فیشــــــنگار

۲۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است.

امیرعلی سلام؛ این نامه ی منه

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۰۸ ق.ظ

هر بار که دلشکسته را می‌بینم با مشکلاتی که در مسیر عشق تو پیش می‌آید گریه می‌کنم.  گریه ام می‌گیرد؛ مخصوصا اگر تنها باشم. البته در دلم تو را تحسین می‌کنم که -نمی‌دانم با کدام خصلتت- نفس را عاشق خودت کردی و  حتی نمی‌دانم اول کدامتان دلباخته‌ی دیگری شد. 

بختیاریهای ابهر پس از۲۳۳سال

دوشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۸، ۰۴:۴۳ ب.ظ
شاید برای شما جالب باشد که در شهرستان ابهر واقع در استان زنجان، درحال حاضر بیش از پانصد خانوار بختیاری در ۵ روستای درسجین، ارکین، آقچه کند، شیرین و خلیفه حصار زندگی می‌کنند. |More| در ادامه خلاصه بخشهایی از سفرنامه یک پژوهشگر اهل خوزستان درخصوص وضعیت روستاهای بختیاری نشین شهرستان ابهر که در سال 1396 نوشته شده است را با هم می‌خوانیم.

 

 

شهر ابهر، دومین شهر بزرگ استان زنجان است. ابهر در قدیم  اوهر نامیده می شده است. یاقوت حموی از ابهر به نام " اَوهر " یاد کرده است و در فرهنگ دهخدا " آوهر " آمده است. [1] برای رسیدن به منطقه دودانگه که محل سکونت بختیاریهاست، باید از شهر ابهر حدود 16 کیلومتر به سمت جنوب رفت.

چرا همه‌ی ایران باید در تهران جمع شوند؟!

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ۰۴:۴۷ ب.ظ

امکانات تهران را نمی‌توانم انکار کنم. بهترین دکترها در این شهرند. تو برای خرید مایحتاج زندگی در تهران گستره‌ی وسیعی از انتخاب داری. می‌توانی در تهران به راحتی گم شوی و احساس امنیت داشته باشی... این شهر به طرز عجیبی با مهاجران از شهرستان آمده‌ی خود از نظر اقتصادی مهربان است. با مهاجران خارجی‌اش هم نسبت به سایر نقاط ایران مهربان‌تر است. همه چیز در تهران متمرکز شده است. آن قدر همه چیز در تهران است که عملا شهرهای دیگر سایه‌ای از شهرند. آن قدر همه چیز در تهران است که آدم‌های شهرهای دیگر ایران مطالبات چندانی نمی‌توانند داشته باشند. اگر چیزی بیشتر از آنی که دارند می‌خواهند راهش مطالبه‌گری نیست. راهش مهاجرت به تهران است...

درباره نویسنده وبلاگ

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۴۸ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مردی که سلمان فارسی را به همه زبانها ترجمه کرد

پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۰۲:۲۸ ب.ظ

بگذار صادقانه بگویم؛ مسلمانی بی عشق خمینی برایم لذتی ندارد. خمینی کجایی؟ ای کاش یک بار، فقط یک بار تو را از نزدیک می‌دیدم، دستت را می‌بوسیدم و با این بوسه به ملاقات خدا می‌رفتم. خمینی! کجایی؟ ای کاش تنها یک بار تو را و تنها یک بار تو را بر آن صندلی که می‌نشستی و امتی را سیراب معرفت می‌نمودی زیارت می‌کردمaminabadi.blogfa.com

بادکوبه

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۸، ۰۱:۲۴ ب.ظ

در فلسفه مدت شش سال نزد حکیم و فیلسوف معروف وقت، مرحوم آقا سید حسین بادکوبه متوفای 1318 شمسی تلمذ می‌کردم. «وقتی به درس ایشان رفتم دیدم همان استادی است که به دنبال او می‌گردم.» مرحوم بادکوبه ای برای اینکه مرا به طرز تفکر برهانی آشنا سازد و به ذهن فلسفی من تقویت بخشد امر فرمود به تعلیم ریاضیات بپردازم و به دستور معظم له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود حاضر شدم.|علامه طباطبایی|

کرونا از عینک اگوست کنت

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۳۴ ق.ظ

قبلاً هر حادثه ای در جهان پیدا می‌شد، با استناد به خدا تعلیل می‌شد. مثلاً کسی تب می‌کرد و این پرسش به وجود می‌آمد که چرا تب کرده است؟ تب از کجا پیدا شد؟ جواب این بود که خدا تب را آورده. بعد علم آمد علّت آن را کشف کرد، دیدند تب را خدا نیاورده است بلکه فلان نوع میکرب موجب تب شده است. در اینجا خدا یک قدم عقب نشینی کرد. بعد خداشناس مجبور بود بگوید بحث را به میکروب منتقل می‌کنیم. میکرب را کی آورد؟ علم علّت میکرب را هم کشف کرد که در چه شرایطی میکرب به وجود می‌آید. باز در اینجا خدا قدمی عقب تر رفت.

اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده

دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ

پارسال اواخر اسفند و اوایل فروردین روزهای سختی داشتم، روزهای نبرد با خودم، با خانوادم، با دلم، با عقلم! روزهایی که شب تا صبح گریه می‌کردم و آخرش تصمیمی گرفتم که هنوز به درست بودنش شک دارم.  اما بعد از اون تصمیم، یه پست تو یه کانالی خوندم که یه جمله ازش توی ذهنم پر رنگ شد و هنوز که هنوزه گاهی ناخودآگاه زیر لب تکرارش می‌کنم «خوشبختی، پشت کوه‌های پذیرش است». پذیرش واقعیت و اتفاقی که افتاده و پذیرش نقش تقدیر و پذیرش خودمون به همون شکلی که هستیم و شکل گرفتیم.

 

جمله ای که  شاید به خاطر کمال گرایی، کاملا نپذیرفتمش اما احتمالا اینجوری امکان تغییر و اصلاح اشتباه و ادامه زندگی راحت‌تره و در نهایت چاره‌ای جز این نیست چون اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده و تو داری با خودت می‌جنگی و به خودت آسیب میزنی.1z1z1

جدول عادات روزانه

يكشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۳۰ ق.ظ

وقتی ارزشهای شخصی و واقعی زندگی خود را مشخص کردید، باید در زندگی روزمره‌ی خود دقت کنید ببینید چه عادتهایی دارید که شما را از آن ارزشها دور می‌کند و شاید چه عادتهای جدیدی برای تحقق ارزشهای خود نیاز دارید. من با هدف مرور و نهادینه کردن عادتهایی که پس از این به آن نیاز داریم یک جدول تهیه کرده ام که کمی با آنچه کتاب اثر مرکب پیشنهاد می‌دهد متفاوت است.(در اثر مرکب 5 عادت مطرح میشود و بنا بر سختگیری در رعایت آن است؛ اما در جدول من باید 20 عادت نوشته شود و ملاک آن تداوم داشتن یک عادت یا کار به صورت روزانه است نه لزوما به طور کامل انجام شدن آن* تفاوت دیگر اینکه جدول برای یک ماه تنظیم شده ولی جدول کتاب برای یک هفته)

دلنوشته غلامعلی حداد عادل

شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۳۵ ق.ظ

دیشب، خبر رسید که حسین شیخ الاسلام در اثر بیماری کرونا فوت کرده است. با آنکه در این حال و هوای درد آلود وغم انگیز، دل و دماغ نوشتن ندارم نتوانستم سکوت کنم و در حد خود حق دوستی چهل ساله با او را ادا نکنم.

 

حسین شیخ الاسلام را از سال های اول دهه شصت شناختم، وقتی که او معاون وزیر خارجه بود. کارت دعوت عروسی خودش را که در همان سالها برایم فرستاده بود هنوز در مجموعه کارت‌های دعوت عروسی حفظ کرده ام.

قدرت نرم و پیامکی که دست به دست شد

پنجشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۳۲ ق.ظ
سال 94 فاجعه منا باعث جان باختن 461 نفر از زائران ایرانی در روز عید قربان شد. نکته خیلی مهمی در مصاحبه اوحدی مسئول وقت سازمان حج و زیارت ایران دیدم که مایل بودم در اینجا به اشتراک بگذارم. ارزش مطالعه و بیشتر از آن تامل دارد.

 

 

سوء مدیریت و قصور سعودی ها در فاجعه منا غیر قابل انکار است. تا روز یکشنبه که هیئت ایرانی  با مسئولیت وزیر بهداشت و حضور قشقاوی، معاون وزارت خارجه  و ضیایی مدیر عامل سازمان هلال احمربه عربستان آمده بود ما 118 پیکر ایرانی را شناسایی کرده بودیم ولی عربستان آنها را تحویل نمی داد.

 

چرا خاتمی بخشیده نمی‌شود؟

چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۰۳ ق.ظ

دستگاه‌های تبلیغاتی و اطلاعاتی وابسته‌ به استکبار، میدان‌دارترین عناصر برای به آشوب کشیدن ملتها هستند؛ دستورالعمل‌هایشان برای گروه‌های غافل و نادانِ اغتشاشگر توی رسانه‌های خودشان به طور علنی دارد پخش میشود: اینجوری با پلیس درگیر بشوید؛ اینجوری علیه بسیج حرف بزنید؛ اینجوری توی خیابان اغتشاش ایجاد کنید؛ اینجوری تخریب کنید؛ اینجوری آتش بزنید!

مغول‌ها به کاشی‌های ما تجاوز کردند

سه شنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۰۱ ق.ظ

ما دو هزار و پانصد سال در قفس نفس کشیدیم؛ ۲۵۰۰ سال پرچم‌هایمان در نسیم شمشیر تکان می‌خورد. مغول‌ها به کاشی‌های ما تجاوز کردند. شرح نیستان سوخته ما یک مثنوی هفتاد من کاغذ است. آنها با هُلاکو آمدند و ما با مولانا برخاستیم. ما برگرد شهیدان خود سماع می‌کردیم، تیمور رویاهای ما را به آتش کشید. اسکندر ما را به کرانه کابوس تبعید کرد. این یک مشت مینیاتور ِمعلول، حاصل محاصره نیشابور است.

 

* یک لیوان شطح داغ: داغترم میشه

اصیل ترین قشر جامعه

دوشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ق.ظ

صرف نظر از اینکه ما با جهان بینی، ارزش ها، شیوه نگرش و نحوه عملکرد فردی و اجتماعی روحانیت شیعه، موافق یا مخالف باشیم، نمی‌توانیم این نکته را به منزله یک واقعیت نادیده انگاریم که این قشر، اصیل‌ترین قشر اجتماعی به لحاظ قدمت و وجاهت اجتماعی است که در کشور ما ایران وجود دارد و یگانه قشری است که می‌تواند اصالت تاریخی، ریشه‌های تاریخی و پیوستگی تاریخی خود را با سند و مدرک مکتوب ارائه نماید.📌بیژن عبدالکریمی، ما و جهان نیچه ای، ص۳۹،

با تنباکو

يكشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۴۹ ق.ظ

میرزای شیرازی با فتوای دوران ساز خود در نهضت تنباکو (۱۲۷۰ ه. ش)، نهادِ روحانیت را در برابر نهاد سلطنت نشاند، و قداست الهی را از آن زدود.

پدر من صد سال تنهایی را زیسته است

شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۰۷ ق.ظ

چرا خیال می‌کنی همه مردم باید صد سال تنهایی را خوانده باشند؟ پدر من صد سال تنهایی را زیسته است و ما به ادبیات مردمی تری نیاز داریم، ادبیاتی که بشود آن را به قهوه‌خانه برد، ادبیاتی که بشود آن را توی خشاب گذاشت، ادبیاتی که عین عینک دودی باعث تخدیر چشم‌ها نشود، ادبیاتی که در غیبت مذهب هم دلشوره ابدیت را درما زنده نگه دارد، ادبیاتی که قناری قفسه‌ها نباشد، ادبیاتی که ما را به خاور دورِ خورشید ببرد، ادبیاتی که ما را به اعماق مینیاتورها پرتاب کند، ادبیاتی که بتوانیم در آن موهایمان را شانه بزنیم.📌 یک لیوان شطح داغ

عشق مثل تهمت به سُراغ آدم می آیَد

چاله چوله!

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۴۵ ب.ظ

شیاطین مشغول از بین‌بردن عمل می‌شوند، مگر عملی را که انسان در مرتبه‌ی اخلاص انجام دهد چون که شیطان، مخلَصین را از همان اول، استثنا کرد و گفت: «فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین»

کامنت ناشناس و پاره ای توضیحات

پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

یک لیوان شطح داغ

چهارشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۵۱ ق.ظ
هیچکس نمی‌تواند در دوست داشتن مُقلد باشد، حتما باید در عشقبازی مُجتهد شد.

عشق مثل تهمت به سُراغ آدم می آیَد

پ.ن: این حرف را که باید برای بیانش ساعتها استدلال کرد احمد عزیزی به زیبایی در قالب دو عبارت شطح گونه آورده است.

حوا نمی تونسته به ادم بگه

سه شنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۴۷ ق.ظ

چهار جمله که حوا نمی تونسته به ادم بگه:

 

 

 

 

 

1-آدمت می کنم

2- از شوهر مردم یاد بگیر

3- من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم

4- میرم خونه مامانم😐😂

عشق مثل تهمت به سُراغ آدم می آیَد

دوشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۳۱ ق.ظ

وقتی خداوند از نیلوفر حَوا رویید، آدم برای نخستین بار به خاک اُفتادَن را تجربه کرد.

وقتی خُداوند از لبهای حَوا سُخن گُفت، گردش خون نیایِش در آدَم به جَریان اُفتاد.

⚽️⚽️⚽️

بریده هایی جذاب از کتاب یک لیوان شطح داغ:

پدر من صد سال تنهایی را زیسته است

یک لیوان شطح داغ

قدمهای پیشرفت

يكشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۸، ۱۱:۳۸ ق.ظ

گامهای مسبب پیشرفت را در زندگیت احساس کن!

آدم با گام برداشتن جلو می‌رود.

(پرواز نمی‌کند)

"فیشنگار"

رای دادن؟ جمعبندی

شنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۰۳ ق.ظ

به نام خدا، در هفته های اخیر مباحثی مطرح شد که باعث شد بنده درخصوص انتخابات و مبانی کنش سیاسی صحبتهایی را مطرح کنم. به هر حال این انتخابات هم برای ما تجربه شد. شما خاطره بامزه ای از دیروز دارید؟ خاطره ی من: پدری که دختر و پسر ده و دوازده ساله اش در پیدا کردن اسم برای لیست سی نفره کمکش میکردن.

عکس تزئینی است.


مدادتراش من کو؟

پنجشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۸، ۰۵:۲۰ ب.ظ

شب توی رختخواب دراز کشیدی گیج و منگ خواب.
یهو یه مطلب مهم یا یه نکته قشنگ به ذهنت میاد...

 

به زور خودت رو از رختخواب میکنی و توی همون تاریکی مدادو برمیداری و مطلبتو رو کاغذ میاری. صبح میری سراغ نوشته ات


می‌بینی ای دل غافل! مداد نوک نداشته و تنها ردی ازش رو کاغذ افتاده که اونم هرچه زیر نور بالا و پائین میکنی قابل فهم نیست!
اخلاص برا عمل، مثل نوکه برا مداد!!


اگه نباشه درسته زحمتتو کشیدی اما یا هیچ اثری ازش باقی نمیمونه یا با کمترین و کوچکترین اثرات همراه خواهد بود. | akhoda|