فیشــــــنگار

۶۱ مطلب با موضوع «فلسفه و حکمت» ثبت شده است.

فردمحوری فلسفه مانع نظریه پردازی تمدنی است

يكشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۳۶ ق.ظ
نشست علمی«کارآمدی فقه حکومتی» با حضور حجت‌‌‌‌الاسلام علیرضا پیروزمند قائم مقام فرهنگستان علوم اسلامی و دکتر عطاء الله رفیعی آتانی مدیر بنیاد پژوهشی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت، ۳۰ فروردین ۹۷ در خبرگزاری رسا برگزار شد.

کرونا از عینک اگوست کنت

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۳۴ ق.ظ

قبلاً هر حادثه ای در جهان پیدا می‌شد، با استناد به خدا تعلیل می‌شد. مثلاً کسی تب می‌کرد و این پرسش به وجود می‌آمد که چرا تب کرده است؟ تب از کجا پیدا شد؟ جواب این بود که خدا تب را آورده. بعد علم آمد علّت آن را کشف کرد، دیدند تب را خدا نیاورده است بلکه فلان نوع میکرب موجب تب شده است. در اینجا خدا یک قدم عقب نشینی کرد. بعد خداشناس مجبور بود بگوید بحث را به میکروب منتقل می‌کنیم. میکرب را کی آورد؟ علم علّت میکرب را هم کشف کرد که در چه شرایطی میکرب به وجود می‌آید. باز در اینجا خدا قدمی عقب تر رفت.

همه عشق رو دارن که دنبال سایه شَن...

دوشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۸، ۰۱:۴۵ ب.ظ

افلاطون میگه مثلا زیبایی(یا هر فضیلت دیگری) که ما در جهان محسوس می‌بینیم اصلش در جهان عقل یا ذهن یا عالم مُثُل وجود دارد و اینی که ما داریم می‌بینیم سایه‌ی اون هست. درباره عشق هم میشه اینو گفت که

 

مثلا هر چند

شما الان از نعمت سایه برخوردار نیستی

ولی به اون اصلش در جهان ایده دسترسی داری

یعنی در واقع همه عشق رو دارن

که دنبال سایه شَن...

مطلب مرتبط:شعر بی‌معشوق

قواعد کلی در فلسفه

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۸، ۰۴:۲۲ ب.ظ

جلد نخست این اثر رساله دکتری نویسنده (بررسی پنجاه قاعده فلسفی در فلسفه اسلامی) بوده که در حال حاضر در قالب دو مجلد و شامل صد و پنجاه قاعده فلسفی چاپ شده است. دکتر دینانی در مقدمه کتاب قواعد کلی فلسفی توضیحات زیبا و خلاصه‌ای درخصوص علم و ادراک، وجود ذهنی، معرفت‌شناسی داده است که اشارات آن درباره تفاوت وجود و ماهیت، مطابقت علم با واقع، اتحاد عالم و معلوم، نظریه تکامل و فرایند پیچیدگی حیات و... می‌تواند برای دانشجوی فلسفه مفید و جذاب باشد.

استاد حسن رمضانی

شنبه, ۷ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۰ ق.ظ

مشی علما و قدمای ما نشان می‌دهد علم و معرفت؛ با ذکر گفتن و چله نشینی و بدون طی کردن مراحل تحصیل علوم رسمی به دست نمی‌آید (بخشی از سخان حجت الاسلام رمضانی مدرس فلسفه و عرفان در مراسم بزرگداشت علامه حسن‌زاده:1390)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: بدینوسیله از پیج رسمی فیشنگار در آپارات با نشانی mehr5fiish رونمایی می‌نمایم.


درباره استاد حسن رمضانی:

بی تفاوت نبودن های الی

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ۱۰:۱۵ ق.ظ
اشارهـ:روزمره نویسی یک بلاگر ایرانی به نام اِلی که در امریکا زندگی و کار می‌کنه.

الی خانوم در حالی که قد[قید] دیدن مجسمه ازادی و وال استریت و یادبود ۱۱ سپتامبر و همه رو زده بود طلبیده شد...اونم با همراهی یک دختر ایرانی خوب....

 

الی خانوم یخخخخ زده از صبح...بیرون بوده و هزار تا چیز دیده...هزار تا درخت کریسمس قشنگ..به دختر بی پروای وال استریت و  گاو وال استریت و پل بروکلین و ساختمان فدرال و تجارت جهانی و مجسمه آزادی و همه عکس گرفته....حداقلش اینه که الان دیگه خجالت نمیکشم برای خونه مجسمه آزادی صوغاتی[سوغاتی] گرفتم اما خودم ندیده بودمش....

فارابی پژوهی محسن مهدی

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ۱۰:۰۲ ق.ظ
محسن مهدی(1926-2007) از طریق لئو  اشتراوس متوجه فارابی می‌شود و برای نخستین‌بار در 1970 در سمیناری در نیویورک، اولین زندگی‌نامه‌ از فارابی را ارائه می‌دهد که براساس نوشته‌‌ای از معاصر فارابی به نام «الخطابی» است که محسن‌ مهدی در کتابخانه‌های افغانستان به دست آورده بود.

 

 

پ.ن:

1/محسن مهدی و بسط فلسفه سیاسی اسلامی در غرب |link|

2/ امروز در دانشگاه های مهم جهان درباره نظریه‌های فلسفه سیاسی اسلامی پژوهش میشه؟ (اگر آری نتایج آن پژوهش ها ترجمه میشود؟)

3/ آیا محسن مهدی شاگردانی تربیت کرده؟ خبری از فعالیت‌های فلسفی در جهان عرب هست؟

4/محسن مهدی عراقی است و متعلق به حوزه عقلانی ایرانی و خرد ایرانی است.(پورحسن)

کوچ فارابی از بغداد

شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۸، ۰۲:۱۸ ب.ظ

فارابی با جناب کلینی هم‌دوره است و با نائب سوم امام عصر(عج) گفت‌وگو دارد، با ابوجعفر فرات، وزیر شیعی دولت المقتدر بالله عباسی، کاملا رفیق است. جالب اینجاست وقتی این دوران می‌گذرد فارابی از بغداد کوچ می‌کند. یعنی دوران رحلت مرحوم کلینی و رفتن تفکر امامیه و با فراز و نشیب تاریخی بغداد، فارابی از این شهر می‌رود. چرا فارابی به سمت حمدانی‌ها می‌رود. |link|

دولت در فلسفه ی الجــــابری

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۸، ۱۱:۴۳ ق.ظ
الجابری معتقد است آینده دنیای اسلام یا باید «عقل عربی» باشد یا باید عقلانیت ایرانی. او معتقد است چهره غالب تمدن اسلامی از ابتدا تاکنون عقلانیت ایرانی بوده و ما اگر بخواهیم از این عقلانیت بیرون بیاییم و به فرهنگ عرب بازگردیم راهی نداریم الا اینکه این عقلانیت ایرانی را نقد کنیم و کنار بگذاریم و به کلام اشعری پناه ببریم.
 
http://data.arab48.com/data/news/2016/09/01/Croped/20160901104013.jpg

 

در پروژه الجابری شما می‌توانید نگاه سلفی، نگاه اخوانی و قرائت فاشیستی و خشونت‌آمیز از دین که منتهی به جریان‌های افراطی و رادیکالی همانند داعش می‌شود را هم ببینید.

 

فارابی|مفاخر فرهنگی زبان فارسی

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۸، ۰۹:۲۰ ق.ظ

عطار و فارابی دو تن از مفاخر فرهنگی زبان فارسی امسال در فهرست مشاهیر جهانی یونسکو به ثبت خواهند رسید.(عبدالمهدی مستکین مدیر فرهنگ کمیسیون ملی یونسکو در حاشیه نشست بزرگداشت مولانا در بنیاد ایرانشناسی اعلام کرد) link

 

فارابی دانشمند و فیلسوف قرن نهم میلادی اهل ایران و ساکن گرجستان، عراق، سوریه و مصر بوده است و کتاب معروف او «مدینه فاضله» نام دارد.

درباره نژاد و تاریخ

شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۸، ۰۸:۳۰ ق.ظ

لوی استروس استاد دانشگاه در رشته تاریخ فرهنگ درکتاب «نژاد و تاریخ» نشون میده که ... دید تکاملی به تاریخ اشتباهه. ما نباید فکر کنیم که همون طور که نوعی تکامل در طبیعت وجود داره که اصلح رو نگه می داره، در فرهنگ هم تکاملی هست. فرهنگ ها در طول تاریخ و هزاران سال قبل از تاریخ مکتوب، مسیرهایی آشفته و بسیار پراکنده رو مدام و مدام رفتن و برگشتن و باز رفتن. اینه که نمیشه خطی ترسیم کرد که فرهنگ غرب در انتهای اون قرار داره و باقی فرهنگ ها به تناسب فاصله ای که با اون مقصد دارن، عقب مونده یا پیشرفته یا در حال توسعه محسوب بشن. تاریخ فرهنگ یک خط نیست، انبوهی در هم و بر هم از شاخه های نامتناهیه.

آوارگی معرفتی* درآمدش خوبه

دوشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۸، ۱۰:۲۷ ق.ظ

در یکی از همین شب‌های پاییزی در کمال بی‌حوصلگی کتاب«ارتش سری روشنفکران» را برداشتم و ورق زدم. سپس آن را از همسرم امانت گرفتم که بخوانم(اعضای خانواده ما حساسیت زیادی نسبت به کتابهای خود دارند) ورق که زدم عنوان کتاب برایم جذاب نبود؛ عنوان فصل ها نیز. اما بخش مقدمه یا درآمد کتاب مطالب مفیدی درخصوص برخی فیلسوفان مطرح و مکتب‌های معاصر فلسفی داشت.

سخن نمایش ماندگار هنر ماست

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۳۰ ق.ظ

اوتیفرون: سقراط، نمی دانم اندیشه‌ی خود را چگونه بیان کنم زیرا هر سخنی را که به میان می آورم عنان از دست من می‌رباید و می‌گریزد و در یک نقطه پابرجا نمی‌ماند.

 

 

سقراط: اوتیفرون، این صفت، خاصِ آثار نیای من داید الوس است. اگر من چنین می‌گفتم ریشخندم میکردی و می‌گفتی به سبب خویشی من با دایدالوس سخنانم پابرجا نمی‌مانند و به پرواز می آیند. ولی اکنون، چنانکه خود میگوئی، سخنان تو ثباتی ندارند.

معنویت (سنتی، دینی، کانتی) ملت عشق

شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ۱۱:۰۶ ق.ظ
شایگان، به گمان من، روشنفکری معنوی، و نه دینی، و نه لائیک است.
روشنفکر، به اعتبار این که عقلانیت، و به خصوص عقلانیت نقادانه را به جد پاس می‌دارد،
و معنوی (spiritual)، به این اعتبار که سهم روح (spirit) را سرسختانه مطالبه می‌کند. |link|
جمله ملکیان درباره داریوش شایگان👆
 
 
پ.ن: کتاب ملت عشق رو می‌خوام بخونم. کسی خونده؟ (به نظرتون چه‌جور کتابیه؟)

دوست دارم رژه ارتش در برابر امام را ببینم

چهارشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۸، ۰۹:۱۸ ب.ظ

روزی به من فرمودند: دلم می‌خواهد رژه ارتشیان را در برابر امام ببینم؛ عرض کردم هم اکنون ارتشی‌ها در کوچه‌اند و چند لحظه دیگر رژه آنان شروع می‌شود. آمدیم پشت در منزل و من در را باز کردم و ایشان مدت طولانی به تماشای رژه ایستادند و مکرر به من می‌فرمودند: چقدر جالب است.» |link|

 

خاطره‌ی موسوی همدانی مترجم «المیزان» از علامه طباطبایی

پ.ن: مطلب طولانی بود. ولی انتخاب من قشنگ بود. تیتر هم که دیگه عالی 😊

پ.ن: حالتون چطوره دوستا؟ :) سلام به همه

خارج از قاعده:: پست موقت

چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۸، ۰۶:۳۲ ب.ظ

در فوتبال با کامپیوتر بازیکنی که توپ نزدیکش نباشه نمیتونه شوت بزنه‎ (درسته؟)| در بازی شطرنج خدای میدان شما هستی ولی هر مهره ای را فقط در حدی که آن مهره اقتضا میکند میتوانی حرکت بدهی مثلا نمی‌شود سرباز را بیش از یک خانه حرکت داد یا اسب را جور دیگری غیر از آنچه قواعد شطرنج مشخص کرده است جلو ببری

 

رابطه ما با خدا هم اینگونه است. خدا ما را با اقتضا مختص خودمان آفریده (و همانقدر هم از ما انتظار دارد) و یک قواعدی را هم برای کل جهان آفرینش تعریف کرده

 

زندگی ما دقیقا حاصل برآیند توانمندی ذاتی ما با قواعد جهان است‎.| همانگونه که ما نمی توانیم خارج از این قواعد کاری بکنیم، خدا هم نمیتونه خارج از این قواعد هر کاری بکنه‎:

 

ان اللّه یأمر بالعدل والاحسان، و ینهی عن الفحشاء والمنکر.| یعنی خدا نمیتونه به فحشا و کار ناعادلانه و ... دستور بده

اصل تصوف، بدل است!

يكشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۵۰ ق.ظ

تا پیش از دوره ایلخانی، تصوف عمدتاً در میان گروه‌های اهل سنت وجود داشت. علت رواج آن هم به نظر من خلائی بود که از نظر عرفانی در اهل سنت وجود داشت و این خلأ در شیعه به واسطه وجود مقام امامت احساس نمی‌شد. (محمد مشهدی)

 

پ.ن: در این تیتر نیک بیندیش

جناب استاد مجتهد شبستری

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۲۴ ق.ظ

جناب استاد مجتهد شبستری سالیانی در این حوزه‌ها کار کرده‌ و در دانشکده الهیات استاد بوده‌اند. شاگرد برخی از مراجع بودند. ایشان نامه‌ای به مراجع تقلید نوشت که شما چهل سال است که تفسیر غیرانسانی و غیراخلاقی و توأم با خشونت از دین ارائه داده‌اید. یک سری مقالاتی نوشته بود و گفته بود که اگر می‌توانید اینها را نقد کنید.

تعصب گاهی به حد حقه‌بازی می‌رسد+ جالب

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ
تمام آنچه را ملاصدرا گفته است، همه را پیش از او ابن سینا گفته بود، حتی حرکت جوهری را هم ابن سینا گفته بود. منتها امتیاز ملاصدرا به این است که او ذوق داشت، بیان اش خوب بود. (نقل به مضمون)این حقه بازی است که بیش از حد طرفداری مرحوم ملاصدرا را کنیم و یکی از آن حقه بازان من بودم. بارها همین آقای مصطفوی به بنده در خصوص ایشان گفته بودند ولی من گوش ندادم. بیشتر

فکر روشن

دوشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۸، ۱۲:۴۵ ب.ظ

حالتی که سخنران خیال می‌کند اگر نسبت به چیزی آگاهی دارد مخاطب نیز باید در این باره آگاهی داشته باشد، سخنران را به تعصبات شناختی دچار می‌کند. (منظورش اینه که وقتی من دارم چیزی می‌نویسم  نیاز هست یه سری چیزایی که واسه خودم بدیهیه رو توضیح بدم برای مخاطب و تصور نکنم چون خودم از یه مسئله ای خبر دارم مخاطب هم خبر داره.)

تو را به خدای دوستی سوگند می‌دهم

پنجشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۸، ۰۸:۵۴ ق.ظ

پ.ن: این شاید آخرین تکه از گفتگوی سقراط با اوتیفرون درباره دین باشد که منتشر می‌کنم.


اوتیفرون: تو خود می‌دانی که همه ی مردم زئوس را بزرگتر و عادلتر از همه خدایان می‌دانند و تصدیق می کنند که زئوس پدر خود را به بند کشید زیرا فرزندان خود را خورد. پدر زئوس نیز به کیفر گناهی دیگر پدر خود را عقیم کرد. به نظر من بی‌دینی چشم پوشی از گناه تبهکاران است.

 

 

 

سقراط: مرا بدان علت به دادگاه خوانده اند که تا کنون آن گونه داستانها را درباره خدایان باور نداشته ام. ولی اکنون که همان وقایع را از دانشمندی چون تو می‌شنوم ناچارم به درستی آنها ایمان آورم. زیرا کسی چون من که در این گونه مسائل نادان است در برابر تو چه می‌تواند گفت؟ ولی، اوتیفرون، تو را به خدای دوستی سوگند می‌دهم، بگو ببینم براستی عقیده داری که آن واقعه ها رخ داده است؟

کامنت ها رو بزودی ج میدم

چهارشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۸، ۱۰:۳۸ ق.ظ

اوتیفرون با استناد به باور های دینی خود آمده بود از پدر خود شکایت کند چرا که وقتی یک برده را زندانی کرده بود برده فوت کرد. سقراط هم به اتهام بی دینی به دادگاه فراخوانده شده بود و وقتی اونیفرون را دید و ماجرا را فهمید خواست تا بداند که اگر سقراط بی دین است پس دینداری چیست؟


سقراط: ولی من تقاضا کردم « دینداری» را تشریح کنی و بگوئی آن چیست که هر چه مطابق آن باشد موافق دینداری خواهد بود.

اوتیفرون| پیش به سوی عدل

سه شنبه, ۴ تیر ۱۳۹۸، ۰۹:۵۵ ق.ظ
سقراط: گفت و گو میان آدمیان، همواره برای عملی خاص است؛ بدین معنی که گروهی آن عمل را موافق عدل می دانند و گروهی مخالف عدل. چنین نیست اوتیفرون گرامی؟

گفت و گو در دادگاه

دوشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۸، ۰۹:۱۲ ق.ظ

سقراط: تا کنون کسی دیده ای که قاتل یا گناهکاری دیگر را در خور کیفر نداند؟

اوتیفرون: پس آن همه گفت و گو در دادگاهها برای چیست؟ آدمیان همینکه دست به گناه می‌آلایند و به دادگاه خوانده می‌شوند برای تبرئه خود هزارها دلیل می‌آورند و از گفتن هیچ سخنی باک ندارند.

 

سقراط: اعتراف می‌کنند که مرتکب گناه شده‌اند و با این همه خود را سزاوار کیفر نمی‌دانند؟

اوتیفرون: البته نه.

 

سقراط: پس مگو از گفتن هیچ سخنی باک ندارند. گمان نمی‌کنم کسی به گناه اعتراف کند و با این همه خود را در خور کیفر نداند. بلکه هر گناهکار ادعا می‌کند که مرتکب گناه نشده است.

 

اوتیفرون: درست است.

سقراط: پس در دادگاه‌ها گفت و گو در این نیست که گناهکار نباید کیفر ببیند بلکه سخن در این است که کدام کس مرتکب گناه شده است و گناهش چیست و کی و در کجا گناه از او سرزده.

 

 

رساله اوتیفرون|  نوع‌دوستی سقراط

رساله اوتیفرون| هضم نوع‌دوستی سقراط

چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۵۱ ق.ظ

سقراط: آری، تو قدر خود را می شناسی و آماده نیستی دانش خود را به دیگران بیاموزی ولی من می‌ترسم نوع‌دوستی مرا بر این حمل کنند چرا که هر چه می‌دانم بی‌دریغ به همه می‌آموزم بی‌آنکه مزدی بخواهم و حتی مردم فکر می‌کنند که اگر کسی به سخن من گوش فرادهد چیزی هم به او می‌دهم.

 

گفت و گو در دادگاه

اوتیفرون| پیش به سوی عدل

درباره رساله اوتیفرون

تو را به خدای دوستی سوگند می‌دهم

 

فرقه ی ملامتیه

سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۷ ق.ظ

 

همه می دونیم «ریا» یعنی چی. «ریا» یعنی این که آدم دین فروشی کنه و برای این که دیگران خوششون بیاد الکی خودشو دین دار نشون بده. مثلا وقتی دیگران نگاه می کنن نمازش رو بهتر بخونه٬ یا این که وفتی می خواد یه پولی بذاره کف دست یه بیچاره ای توی خیابون٬ حتما به جوری پولو بده که همه ببینن و تحسین کنن. این می شه ریا. بدیهی هست که همچین کاری توی اسلام به هیچ عنوان پذیرفته نیست. نه تنها کاری که به نیت ریا انجام بشه باطل هست٬ بلکه گناه هم محسوب می شه.

«پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند، همان کسانی که ریا می‌کنند»
(سوره ماعون٬ آیه ۴-۷)


خوب. حالا «اون ور بوم» کدوم ور می شه؟


اون ور بوم می شه جایی که آدم کار خوبی جلوی دیگران انجام نده! یعنی آدم برای این که کارش کاملا برای خدا «خالص» باشه٬ و از ترس این که نکنه کارش دارای ریا باشه٬ جلوی چشم مردم رفتار درست و دینی انجام نده. فرقه ی ملامتیه -در حالی که در خلوت بسیار دین دار بودن- ترجیح می دادن مردم اونها رو به خاطر بی دین بودن «ملامت» کنن٬ تا این که به خاطر دین دار بودن ازشون «تمجید» کنن. حتی در مواردی جلوی مردم خودشون رو به گناهکار بودن می زدن٬ تا این که مردم فکر خوب در موردشون نکنن! همه این رفتارها برای این بود که «نفس» خودشون رو هر چه بیشتر تحقیر کنن و در نیتجه از ریا و تزویر در امان بمونن.

شاید جالب باشه بدونین٬ این فرقه ی خاص اسلامی٬ از خراسان ایران سرچشمه گرفته.



«آنها خود را از همه خلق حقیرتر می دانستند، بر هیچ کس فخر نمی فروختند و همه را احترام می کردند» «ملامتیان به اجتناب از ریا چنان پایبند بودند که حتی نوشتن کتاب و تدوین احوال و اخبار مشایخ متقدم خویش را نیز ریا می دانستند. بنابراین نوشته و اثری که نشان دهنده احوال، گفتار، اعمال و روش بزرگان و پیشروان آنان باشد، وجود ندارد.» «این جریان در واقع نهضتی بود علیه مقدس مآبی برخی از صوفیان که زهد را به آفت ریا آلوده بودند.
 

ملامتیان می خواستند تصوف را از قالب های ساختگی جدا کنند و آن را از صورت یک کارخانه کرامات سازی بیرون بیاورند.»


«شاید بتوان گفت تعابیری چون شراب، می، میکده، پیر مغان، مغبچه و یا ذکر کلیسا در مقابل مسجد، و راهب در مقابل واعظ و انتقاد از ریاکاری و زهدفروشی و ترجیح باده گساری بر طاعت ریایی و برخی دیگر از تعابیری که به نوعی تظاهر به اباحی گری را دربردارد، جلوه هایی از تأثیر روش ملامتی و قلندری است که در شعر فارسی رسوخ یافته است. تا جایی که برخی حافظ را به دلیل به کارگیری چنین اصطلاحات و تعبیراتی ملامتی دانسته اند

منبع: اینجا.


پ.ن.۱: گرچه به نظرم ملامتیه زیاده روی می کنن و از اون ور بوم افتادن٬ ولی ته دلم٬ براشون احترام قائلم. با خودم فکر می کنم٬ کاش یکم مثل اینا بودم. ایراد اجرایی و خورده شیشه های افراطی ملامتیه به کنار٬ عجب صفایی دارن.
 

پ.ن.۲: این نوع رفتار گرچه ایمان خود شخص رو به مرحله ی عجیب و والایی می رسونه ولی به نظرم برای جامعه مفید نیست (همون طور که ریا مفید نیست). اگر همه از ملامتیه باشن٬ دیگه دین هیچ جایی توی جامعه نداره. هیچ کس هم هیچ چیز دینی نمی تونه یاد بگیره٬ چون همه دینشون رو قایم می کنن و الگوهای خوب دینی غیب می شن!
 
پ.ن.۳: کاربر «ط» به زیبایی به آیه ی ۲۲ از سوره ی رعد اشاره کرد: «و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند؛ و با حسنات، سیئات را از میان می‌برند؛ پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست»
 
http://301040.blogsky.com/print/post-564
مرتبط:
http://fiish.blog.ir/post/776

نوشتن از دیروز

شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۴۴ ق.ظ

دیروز تا یک جایی با ماشین میشد رفت. یعنی من از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران پیاده رفتم و برگشتم. مسیر زیادی بود ولی ازدحام جمعیت به گونه ای بود که نمی‌شد بنشینی و خسته بشی. یعنی ضایع بود که پیرمردهای چروکیده و مُنَکِس اینجوری بَشاش در مسیر باشند و شانه بلندی چون من قیافه اش «ناله»! تازه بعد از نمازجمعه که جمعیت متفرق شد  و می‌خواستم برگردم سراغ ماشینم متوجه شدم که چقدر راه طولانی ای طی شده.

 

توی صفوف نمازجمعه با یکی از رفقای دانشگاه مشغول پرس و جو از حال و روز دوستان مشترک بودیم که یک شیخ بلند قامتی از مقابل ما گذشت. در واقع استاد فلسفه غربمون بود توی همون دانشگاه و من میخواستم دوستم رو اسکل کنم گفتم: عه این حاج آقا هم توی دانشگاه خودمون بود! استاد این حرف من رو شنید و برگشت سمت صدا و ما رو بغل کرد و ماچ و بوسه! (حواسم به بالا رفتن درجه اسکل شدگی دوستم هم بود) لازم به ذکره ایشون محبوبترین استاد دوره لیسناسم بود. دستی به دو طرف صورتم کشید و با اشاره به سفید نشدن ریش ها گفت ماشالله قالی کرمون. منم توی دلم گفتم کرمونی که شمایی بعدشم دو سه تا از ریشهام که سفیده شده. راستی با آقای دوربینی هم سلفی گرفتم!

 

مسواک لوک خوش شانس

سه شنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۸، ۰۲:۳۶ ب.ظ
شما را دعوت می کنم کامنتهای من در پست پایین را بخوانید.

لوک خوش‌شانس

 
 
پ.ن: مسواک فعلی شما چه رنگیه ؟ مال من بنفش

اعتزال درونم

سه شنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۴۱ ق.ظ

 

 

اعتزال درونم گفت یه چیزی بگم؟ گفتم بگو

گفت گوشت خر مکروه است؟ گفتم بله:|

 

گفت گوشت خوک(گراز) حرام است؟ گفتم بله :|

 

گفت کدام را مردم بیشتر می‌خورند؟ گفتم خوک؟

گفت خب پس بهتر نیست به جای اینکه بگوییم فلان چیز حرام است بگوییم مکروه است؟

گفتم خیر :|

 

 

گفت مثلا بگوییم روزه مستحب است تا مثل اعتکاف از آن استقبال بیشتری بشود.

گفتم پس دردت این است؟

 

گفت اتفاقا ما معتزله بیشتر از شماها درد دین داریم

گفتم: پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود؟

 

گفت چقدر مونده تا افطار؟

گفتم 9 ساعت :|

سوال منطقی

يكشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۱۴ ق.ظ

خانه ام را فروختم.

خانه ام خراب شد.

خانه ام را دزد برد.

 

 

تفاوتهای معناییِ

لفظ خانه

 در سه جمله‌ی بالا را بیان کنید.


مسجد جمکران در دوره صفویه

شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۶:۵۷ ب.ظ

 

 

بزرگانِ علما اینجا می‌‌آمدند، زیارت میکردند، [از جمله] مرحوم فیض کاشانی - فرزند ایشان، مرحوم علم‌الهُدیٰ یک جایی می‌نویسد که من در خدمت پدرم آمدیم مسجد جمکران را زیارت کردیم و اینجا بودیم.

 


محمدمحسن مشهور به ملا محمدمحسن فیض کاشانی زادهٔ کاشان(۱۰۵۸ هجری شمسی)، حکیم و عارف دوره صفوی و داماد ملاصدرای شیرازی است