فیشــــــنگار

گاراپیدی شهید محله ما

چهارشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۸، ۱۰:۳۸ ق.ظ

بعضی وقتا همین اسامی معمولی شهدا ما رو با اطلاعات جدید و جالبی آشنا می کنند. فقط کافیه بریم مثلا اسم شهید سرکوچه مون رو (که معمولا هیچ شناختی ازش نداریم) سرچ کنیم و ببینم عضو کدام لشکر بوده، فرمانده اون لشکر کی بوده؟ شهید توی کدام منطقه‌ی جبهه حضور داشته یا وصیت‌نامه شهید رو پیدا کنیم (سایت هایی هستن که وصیت نامه شهدا داخلشون جمع آوری شده). اسم شهید محله ی ما شهید گاراپیدی هست که من اسمش رو سرچ کردم(شما هم اسم شهید کوچه یا محله تون رو سرچ کنید و توی کامنت ها ازش بگید)

 

 

«شهید ویگن گاراپیدی»فروردین 66 شهید در منطقه شرهانی شهید شده. او فرزند تنها خانواده ارمنی روستایی در استان لرستان بوده؛ باباش کدخدای روستاشون بوده. (رفت سربازی و افتاد توی لشکر 21 حمزه = لشکر شهید باکری اینها) (اصلاح می کنم رفت سربازی و افتاد توی لشکر 21 حمزه تهران )ویگن توی آخرین مرخصی خود گفته:  ما باید با رفتار و جانفشانی خود ثابت کنیم که قوم ارمنی همیشه و در بدترین اوضاع، همگام با هموطنان مسلمان خود است و داشتن روح شهادت برای ما ضروری است...

شهادت

در همه اقوام و دین ها افرادی هستن که ایمان واقعی داشتن....نه در زبان که در دل....

تازه متوجه شدم که کامنت اول پست رو جواب ندادم هنوز!

و اما بعد اینکه قبل از انتشار پست چنتا سوال درباره این شهید واسه یکی از رزمنده های دفاع مقدس فرستادم که حالا جواب دادن
میخوام توضیحات ایشون رو زیر کامنت شما بذارم. موافقی؟ :)

سلام بر ...
خوشبختانه شهید مورد التفات حضرتعالی چندان ناشناخته نبودند و وبا یک "سرچ" فارسی مطالب زیادی از ایشان دریافت می شود.
واما پاسخ به سئوالات شما:

- تاریخ شهادت ایشان در سایت بنیادشهید و امور ایثارگران 7 فروردین 1366 درج شده(سایت رسمی)
- در فروردین 66 در منطقه عمومی دهلران (شرهانی و جبال حمرین) عملیاتی انجام نشده و خط پدافندی بوده که توسط ارتش ج.ا.ا اداره می شده.
- یگان خدمتی ایشان  لشکر 21 حمزه تهران می باشد .
- ظاهرا" شهید دیدبان ادوات توپخانه بوده اند و در حین دید بانی بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت می رسند.
- فرض شما دال بر اینکه در اثر عملیات منافقین به شهادت رسیده باشند هم قابل اعتناءست. والله اعلم
در این باره به آدرسهای لینک شده زیر هم می توانید مراجعه کنید.
-link 2
-link 7

اسامی کوچه و خیابون ما فقط گله

متاسفانه شهید نداریم

چند تا کوچه اون طرف تر هم قبوله

یک جوان ارمنی اینگونه فکر میکند، اما سازمان مجاهدین خلق(رجوی) به عنوان یک حزب ایرانی با هزار زحمت خودش را به خاک عراق می رساند تا با صدام در حمله به مردم و خاک ایران همکاری کند. آنها اسیران ایرانی را بازجویی(و شکنجه) کردند و برخی از اعضای سازمان به عنوان رزمنده در جبهه ایران حاضر می شدند و اطلاعات جنگی را برای عراق جمع‌آوری می کردند.(ستون پنجم)

انصافا من اگر جای جمهوری اسلامی بودم سازمان رجوی رو ریشه کن می کردم و خلاص

 

حسین تعلق وافری به اسلام داشت و پیوسته در نشر معارف دینی تلاش می کرد و با مساجد همیشه مأنوس بود.

شهید حسین حسن زاده

فعال بوده پس

سلام

اینجا چند شهید وجود د اره که رو سنگ مزارشون  هم نوشته شهید فلانِ فلانی.

بعد بنیاد شهید اصلا اجازه نمیده بالای مزارشون پرچم نصب کنن و اصلا بعنوان شهید ازشون یاد نمیکنه و تو بنرهای بزرگی که تو قسمتِ گلزار شهدا هست عکس این چند نفر نیست.

جالبه مزارشون اصلا تو گلزار شهدا هم نیست و در بین مردم دفن شدن. و جالبه بدونی همه شهدای انقلاب هستن نه جنگ تحمیلی. و جالب تر اینکه دوتاشون درست 22 بهمن 57 دارفانی رو وداع گفتند. یکیشون شصت و خورده ای ساله، یکیشون 14 ساله. و جالب تر اینکه اونی که 14 سالشه، .......(سانسور میکنم اینجاشو)

داریم با یه بازنشسته ی بنیاد شهید درموردشون تحقیق میکنیم و یه سری تصویر و مصاحبه هم گرفتیم برای یه مستندی که احتمالا مجوز پخش هم نگیره...

اصلا چه ربطی داشت به مطلبت؟ :|

شما دقیقا درباره چی اش می خوای مستند درست کنی؟سلام

ای بابا

 

تو اینم شانس نداریم

 

تهران که بودیم کوچمون زهره بود! خونه بعدیمون هم پگاه!

 

ذلیل مرده ها هیچ کدومشون هم شهید نشده بودن

 

الان م که در خدمت سرکار خانم پروین اعتصامی هستیم 

وصیت نامه نداره ولی یه دیوان داره خیلی خوبه :)

منطقه ای که ما توشیم شهید خیز بوده الحمدلله :)

"آیا کفار کتابی میتونن شهید قلمداد شن؟"در کشور ما پرسش بی پاسخی بنظرم میاد.عدل الهی شهید مطهری(ره)و اخلاق کانتی توش هم در پاسخ و قانع کردن مخاطب در این مورد موفق نیس.بعید نیس اون آخرش سیرشون بدن و شیعه شن.

واقعا حال ندارم به این فکر کنم یا سرچ :) بی خیال شو

شهید خونه ی ابراهیم حامدی اینا هم میفرماد:

"اسم اون کوچه/اسم من نشه مادر/اسم نسترن روشه/چه اسمی از این بهتر!"

 

شاید بشه اون ترانه رو هم ربط داد به کار شهرداری
و اینکه اسم یه شهدای خاصی رو هم عوض می کنند

دم شهیدتون گرم...اتفاقا چندروز پیش یهو به سرم زد از شهید کوچه مون کمک بخوام و البته کارم درست شد : )  تنها اطلاعاتی که ازش بدست اووردم اینه که تو ۱۸ سالگی

(۱ آبان ۵۹) شهید شده و اسمش عبدالمحمد..دیگه هیچییی پیدا نکردم...

کجا شهید شده؟
اگه مکانش رو بدست بیاری مشخص میشه کدام لشکرها سال 59 در اون مکان بودن.

چه پست خوبی گذاشتید:)

 

کوچه ی ما شهید احمدی

متولد یکی از روستاهای توابع شهر بودن و دوتا دختر هم داشتن و تو سن ۲۳ سالگی در سال ۶۵ تو منطقه ی فاو به شهادت رسیدن.

یه جمله از وصیت نامشون:

خداوندا! مرا شهید بمیران؛ شاید خون ناچیز من کمکی باشد برای تداوم انقلاب اسلامی.

واقعا هم دوام انقلاب به نظر من به همین نوع نگاه ها بوده

فاو...

+ خوبی از خودتونه :)

سلام

متاسفانه اسم نداره کوچه مون، فقط شماره داره...

 

شماره هم خوبه از جهاتی :)

اون ک 14 سالشه چی؟ بدون سانسور بگید خب! 

@میرزا :) نگو

سلام چه پست جالبی ...

شهید خیابون خودمونو سرچ کردم اصلا نمیدونم چرا اطلاعات دقیقی ازشون نبود!پیدا نکردم هرچی گشتم!!!!!

 

تونقشه نگا کردم حوالی خونه ما ۱۸تا خیابون اگه جا ننداخته باشم به اسم شهیداست...

 

درمورد شهید علم الهدی که چندتا خیابون اونورتر به اسمشونه خوندم نحو شهادتشون،وصیتنامشون وکارایی که کردنوخیلیم زیاد بودنو خوندم 

یه بیوگرافی کوتاه مینویسم

تاریخ تولد

۱۳۳۷

تاریخ کشته‌شدن

۱۶ دی ۱۳۵۹

نحوه شهید شدن

اصابت هم‌زمان گلوله سه تانک ..

 از فعالان قبل و بعد از انقلاب ایران و فرمانده سپاه هویزه ،در سن ۲۲ سالگی در عملیات نصر شهید شدن

 

شهید حسین علم الهدی
یه کتاب زندگینامه طور هست درباره این شهید
به اسم فک کنم سفر سرخ

سلام علیکم

پیشنهاد خوبی بود، اما متأسفانه کوچه‌ی ما هم به نام شهید نیست.

اما من قبلاً جست‌وجو کردم ببینم شهیدی هست که با او هم‌نام باشم و یکی دو مورد پیدا کردم. حالا یا دقیقاً مطابقت داشت یا نزدیک بود و یا شهرتش بود.

سلام به شما
اسمشون عین دال بود مثلا؟ :)

قبلاً کوچۀ 21 مینشستیم، الانم در خدمت مولوی هستیم!

تابلو قراره نماد و نمایانگر باشه
یعنی یه چیزهایی رو برای ذهن ما منعکس کنه.

کلیت تابلو (علائم) رو میگم
نه فقط اسم کوچه ها

خدا رحمت همه شهدا رو

 

خودمونو مدیون همشون میدونیم. چه ارمنی چه مسلمان

هوم
نسل های بعدی بشر مدیون اونهایی هستند که در قبال جامعه و تمدن بشری احساس مسئولیت می کنند. (قشنگ بود جمله ام؟)

بسم الله

سلام 

کوچه ما شماره است ولی کوچه کناری به نام شهید سیاوش بهشت آیین هست . یه جوون ۲۱ ساله که تو عملیات بیت المقدس تو خرمشهر شهید شده . جزء بچه های ارتش بوده و دیپلمه. 

تو قطعا ۲۶ گلزار شهدای تهران هم مزارشون هست 

در همین عملیات الی بیت المقدس بود که خرمشهر آزاد شد...

آقا اجازه؛ اسم کوچه ما شهید نیست! :)) «پیشوا» خالی‌ه

کوچه بغلی تون اسمش چیه؟
بغلی تر چی؟ :)
میخوام بدونم چرا گذاشتن پیشوا

اسم شهیدای خیابون خونه ی تهران رو سرچ کردم چیزی از زندگیشون نیومد.خونه ی شهرستان هم اسم شهید نیس.کوچه های خونه ی پدری والدینم ولی یکیشون بنام دائیم و یکیشون بنام جدشون نام گذاری کردن.

دو تا از دوستام هم اسمشون رو یک پل و یک محل تو شهرستان ماس.

دائی تون شهیدن؟ الاهی که خواهر زاده به دائی ش بره بلکم معاصیت مثل برگای پاییزی بریزه :)
فرمانده اخراج شده سپاه هویزه روز اخر مسوولیتش خدا انتخابش کرد و رو سیاهیش برای سایرین موند
علم الهدی رو میگی؟

بچه ی نارمکین؟

مستاجرا هر دو سالی بچه یه محلن :)

محمدرضا احمدی زمانی
متولد: ۲۲ فروردین ۱۳۴۱
مـحل تـولـد: تهران
سـن: ۲۴ سـال
شـغل: معلم
تـاریخ شـهادت: ۲۱ اسفند ۱۳۶۵
محل شهادت: شلمچه
عـملیات: کربلای ۵
مـزار: امام‌زاده علی‌اکبر چیذر

"عملیات کربلای ۵"، عملیات نظامی تهاجمی از سوی نیروهای مسلح ایران، علیه نیروهای ارتش عراق، در جریان جنگ ایران و عراق می‌باشد. این عملیات ششمین عملیات نیروهای نظامی ایران برای فتح بصره محسوب می‌شود. نیروهای ایرانی عملیات را در محور شلمچه به منطقه‌ای موسوم به کانال ماهی، به صورت گسترده در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۶۵ با فرماندهی سپاه پاسداران آغاز نمودند. عملیات کربلای ۵ با فاصله ۱۵ روز پس از عملیات کربلای ۴ انجام شد. این عملیات "پرهزینه‌ترین" و "پرتلفات‌ترین" عملیات این جنگ بود و از آن به عنوان آغازی بر پایان جنگ ایران و عراق یاد می‌شود.

جمله ی آخری (این عملیات "پرهزینه‌ترین" و "پرتلفات‌ترین" عملیات این جنگ بود ) درباره کربلای 4 بود یا 5؟
پرتلفات برای ایران یا عراق؟

کوچه ما اسمش چهارده تا شهیده!

از کدومشون بگم؟

خیابونمونم یکی از شهدای هفتم تیره

14 معصوم یعنی؟

بله، یه دلفین به خودتون بدید!

به من باید خدا دلفین بده
دلفین های فیشنگار به چه دردم می خوره؟ هارهارهار

دیگه لو ندید ، داعش میاد پیدام میکنه

:) دیگه شما توی پستاتون حواستون باشه نگید کجای کوچه است خونتون

نه لطفا بگید! 

بگو میرزا :)

هروقت حس سرچ کردن بود میام:)

منتظریم

شهید هاشم بخشایش در روز بیست و چهارم تیر ماه سال 1348 در شهرستان فردوس متولد شد. این روز خجسته برای والدینش چنان شیرینی و حلاوتی را به دنبال داشت که طعم هیچ شیرینی یا عسلی به آن نمی رسید. پدر او به شغل شیرینی پزی مشغول بود و این حلاوت را به خوبی دریافته بود.

هاشم تا سال سوم راهنمائی درس خواند و پس از آن به کمک پدرش شتافت. مایه امید و چراغ خانه پدر بود.

علاقه حضورش در جبهه های جنگ و مبارزه با صدامیان کافر، او را جذب بسیج کرد. پس از اعزام به جبهه، دلاورانه با خصم دون و متجاوز دست و پنجه نرم کرد تا اینکه سرانجام در تاریخ چهارم دی ماه سال 1365 به عنوان غواص در منطقه شلمچه به دیار باقی شتافت و همگان را در حسرت دیدارش قرار داد. پیکر مطهرش مدتی در منطقه باقی ماند که پس از جستجو و تفحص در تاریخ 22/12/1366 در زادگاهش به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی.

با توجه به توضیحات کامنت سوته دلان شهید بخشایش توی عملیات کربلای چهار شهید شده
غواص هایی که آب برد جنازه شون رو

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTcgV4hOwQxOebJTIXDY9jU4XlrzewCSCT5CB4-59djiaE6opxmfQ

عکس شهیدوتونه؟

سلام

کربلای ۴ شکست ایران و پر تلفات بود، به فاصله دو هفته بعد، کربلای ۵ رو ایران شروع کرد و پیروزیش برای ایران بود.

 

هوم سلام علیکم ممنون که توضیح دادین.

بله عکسشون هست.

اطلاعی در مورد نحوه و عملیات ندارم.

خداوند خیرتان دهاد

ممنون که امروز رو برامون شهید شناسی کذاشتید و باعث شدید حالمون خوب بشه باهاشون 

خدا بر توفیقاتتون اضافه کنه که سبب خیر شدید .

تحت عنایت باشیم 

ممنون که دعا کردید ما رو
واسه شهرداری تهران هم دعا کنید :)

منم رفتم جستجو کردم

ممنون از پیشنهاد

 

+

نمیدونم میتونیم این حرف رو بپذیریم که اون موقع اوضاع با حالا فرق میکرده یا نه 

مردم حس ناسیونالیستیشون بیشتر بود حال و روزشون بهتر بود و اهداف متعالیشون بیشتر بود اما حالا همه اینا کمتر شده

اما همیشه برام سواله چرا اون موقع عده‌ای اینطوری فکر میکردن و حاضر بودن به خاطر اهدافشون از جونشون بگذرن؟ اما همین امروز دختر و پسری در همون خانواده نمیتونه ارزش‌های اون روز اون‌ها رو بپذیره

خودش زو ایرانی بدونه، با افتخار پاسپورت ابرانی دست بگیره و باهاش سفر کنه

(البته نمیخوام منکر این بشم که همین حالا هم جوون‌هایی با همون انگیزه هستن چه بسا بیشتر، اما قصدم اینه به اون وجه دیگه ماجرا توجه بدم)

میتونیم این سوال رو مطرح کنیم که همون زمان هم بقول شما (عده‌ای اینطوری فکر میکردن) یعنی ممکن بود دو تا برادر یا یه رزمنده با پدرو مادرش نگاهشون متفاوت باشه.فضا هم خیلی تاثیرگذاره دیگه (مثلا تردد به مساجد اون زمان که کانون حرکت اجتماعی بود/ دم خور بودن با رفقای انقلابی/ یا همین حضور توی فضای بقول شهید آوینی معراج گونه ی جبهه همه اینها میتونه توی ساخت شخصیت شهید موثر باشه و خب بچه هاشون از این فضاها محروم بوده اند قاعدتا)

خیلی سوال خوبیه اگه من در حد دو سه خط پاسخ بدم حیف میشه. (امیدوارم رفقا بریزن یه بارش فکری بکنن بگن که) چرا این چیزایی که یه فرزند شهید توی وصیتنامه یا زندگینامه باباش میخونه ممکنه براش جذابیت نداشته باشه (مثل اطاعت خفن از ولی فقیه یا حجاب یا نگاه شدیدالحن به امریکا و...)


مرسی که دعوت رو اجابت کردین :) دعوت شهید محل تون رو

الان توی یه محله دیگه ایم اما هنوز خودم هم محله ای شهیدی می دونم که همین سوال زمانی برام پیش اومد مصطفی .... کیه اینقدر تو ایام بچگی(هر روز) اون کوچه رو رفتم و اومدم تا بالاخره سالروز شهادتش از پارچه نوشته جلو در خونشون رو پیدا کردم الان خندم میگیره حداکثر از ده نفر بپرسم اما یک سال هر روز نیم بری و نیم ساعت بیای و جالب تر اینوه از وقتی پام به مزار شهدا باز شد انقدر بین مزارها گشتم تا بالاخره دیدم یکی از مزارها به نامشه بعید می دونم شهدا اینقدر مرام داشته باشن که اونا هم اینقدر توی جمعیت بگردن تا ما رو پیدا کنن:) شاید برای همین حصرت زهرا خودش محبیانشون دست چین میکنن کفایت می کنه اینقدر نطر :) هل امتلات؟
این بازی درست نیست
یکی با چشم باز باشه یکی با چشم بسته
تو رو میگم :) که چشات بازه

بله کتاب سفر سرخ درمورد شهید علم الهدی هست:)

 

 

کتاب جالبی بود
من وقتی همسن شما بودم خوندمش :)
ماجرای این چشنا چیه؟!
باید حضوری بهت بگم

چه جالب:)

دروغ چرا من تا حالا زندگینامه وکتابی درمورد شهدا نخوندم

ولی سرچ زیاد کردمو خوندم اززندگینامه ونحوشهادتو...که بعضیاشونم برام خیلی جالب بودن!

این پستو زدید دلم میخواست از خیلیایی که درموردشون خوندم یه عالمه اطلاعات بدم ولی حافظه که نیست لعنتی:/ اصلا یادم نمیومد هرچی به ذهنم فشار اوردم:/

 

دست از سرش بردار
ذهنتو میگم :)

شهید مصطفی شیری، متولد 12 بهمن 41 در بندر گناوه بوده که سه ماه مونده به 20 سالگی و در تاریخ 20 آبان سال 61 در عملیات رمضان و در منطقه موسیان شهرستان دهلران استان ایلام به شهادت می‌رسه.

 

بخشی از وصیت‌نامه:

مادرم به خود ببال و افتخار کن که فرزندت را در راه خدا دادی . هرگز ناراحت مباش بلکه صبور باش و جامه نو بپوش و شادی کن و بر مزارم شیرینی تقسیم کن . مادر مهربانم ، خواهرانم را جمع کن و شادی کنید و به یکدیگر و به مردم تبریک بگویید که دامادی من همان شهادت من است و حجله من همان قبر من است هرگز برایم گریه نکنید و جامه سیاه نپوشید که از سیاهی نفرت دارم و از سیاهی گریخته‌ام . پدر و مادر مهربانم به نظرم این قطعه که باقی است آخرین و کاملترین حرفهای من باشد که در طول زندگی و در این اواخر همیشه بدنبال آن بوده‌ام و امیدوارم در این هدف که همان اسلام عزیز می باشد از دریای بیکران شهادت بهره ای دریابیم . به ناچار روزی گلی شکوفا و روزی پژمرده می‌گردد .

 

پدر جان من فکر نمی کنم در زندگی چیزی بجز یک موتور سیکلت و مقداری کتاب و وسایل زندگی چیز دیگری داشته باشم خود هر چه صلاح دیدید بکنید و بدهکار کسی نیستم و احیاناً اگر کسی از من چیزی می خواهد و گفت به او بدهید.

و از شما تمنا دارم که به من ناکام نگویید چون در نهایت کامم را گرفتم و به بهترین آرزویی که می خواستم یعنی شهادت در راه دین و قرآن و مملکتم رسیدم . در تشیع جنازه‌ام فقط ذکر خدا را داشته باشید و الله اکبر را تکرار کنید و دعا برای امام امت . به تابوتم عکس امام را بچسبانید.

همه جوانان را به ورزش دعوت کنید و آنها را تشویق کرده و برای آنها امکانات فراهم آورید که ورزش علاوه بر ورزیدگی جسمی و سالم سازی بدن و تقویت روحی انسان را از فساد اخلاقی و شهوانی دور می سازد و همیشه جنبه سازندگی داشته و ورزشکاران را به خود جلب و بکوشید بیش از اینکه دافعیت داشته باشید جاذب باشید چون در شهرمان تنها تفریح و سرگرمی سالم همان ورزش کردن است البته ورزش همراه با عبادت و خود سازی در مسیر الله .    

 

  • از سیاهی گریخته‌ام...
  • هدف که همان اسلام عزیز می باشد
  • به تابوتم عکس امام را بچسبانید

چه تعبیرای خوب و جذابی داشت :)

ممنونم ازتون/ازت

خوبه منم برم شهدای فامیلمون رو معرفی کنم؟ :)

کار خدا جالبه...

 

خواستن اسم شهدا رو از سرکوچه ها حذف کنن،حالا کلمه شهید روی تابلو ها بهتر دیده می شه

شادی شهدا صلوات

از این نظر به قضیه دقت نکرده بودم :)

لشکرش رو پیدا نکردم اما بُستان و  بین این روزها شهید شده :

30 مهر 1359:

نیروهای عراقی تا سبحانیه پیشروی و توپخانهی خود را در ارتفاعات الله اکبر مستقر کرده است.

آنها تا چند کیلومتری سوسنگرد را تصرف کردهاند.

3 آبان 1359 :

نیروهای دشمن تا بلندیهای الله اکبر رسیدند. گزارشها خبر از عقب نشینی نیروهای دشمن از فنیخی و سعدیه به طرف بستان میدهد.

این اسم واسم آشناست :)
ارتفاعات الله اکبر

+ الکی مثلا من موجی ام یاد اون روزها میفتم مثل این فیلما

با احترام به فضای معنوی پست حاضر ؛)

با تنفس اتمسفر جاری، پرسشی برام مطرح شد. انکاری در مقام شهید از زاویه دینی نیست امّا به واقع شناخت شهید و طرز نگاه او چه کاربردی داره؟ البته شخصاً معتقدم وابسته به نوع نگاه انسان، از هر محتوایی می‌شه کسب معرفت کرد ولی منظورم اینه که آیا واقعا شناخت شهید و تکریم وِی در اولویت قرار داره؟ آیا شخصیت یک شهید، می‌تونه الگوی مناسبی باشه؟ من فکر می‌کنم شخصیت شهید صرفاً مصرف داخلی داره در راستای ایدئولوژی حاکم. فکر می‌کنم اغلب این افراد انسان‌های کم‌سواد با جهان‌بینی محدود هستن و قرار نیست محتوایی قابل تأمل ارائه کنن. منکر شهدای نخبه‌ و با محتوا نیستم که البته قبول ندارم تحت عنوان شهید باید مورد توجه قرار بگیرن. بی‌گمان در جهان الگوهای سرشارتری وجود داره (حتی در حوزه دین و رفتار دینی) و البته زمینه‌های مطرح‌تری برای مطالعه. در نتیجه من فکر می‌کنم پرداختن به شهدا و شناخت این انسان‌ها در اولویت نیست و حتی می‌تونه اتلاف وقت هم باشه. پرسش اینه که شما چرا خلاف این رو اندیشه دارید و استدلال شما چیه؟ 

درباره این انسان های کم سواد با جهان محدود که محتوا و ادعایی ندارن و در ادامه ی حرف شما چیزایی که به ذهنم میرسه رو میگم:


ویگن توی روستا متولد شد

به خاطر اینکه نبرندش سربازی رفته تهران توی تراشکارای برادرش کار می کرده، چون ژاندارمری!! زمان جنگ توی روستا می آمدند و مشمولین را می گرفتند می بردند اجباری.

شاید خیلی از ماها هم اگر به جاش بودیم همین کار رو می کردیم

بعدا ویگن میاد میگه خسته شدم از سرباز فراری بودن. میخوام برم خدمت. برادراش رو قانع می کنه ولی خواهرش شناسنامه اش رو قایم میکنه. ویگن میگه به هر حال من میرم. (با کپی شناسنامه رفت )

  • احتمالا در این مدت آگاهی های جدیدی پیدا کرده که اینچنین جدی تصمیم میگیره برای اعزام شدن به جبهه

منظورم اینه که از جهات مختلفی شرایطش شبیه ما و خانواده های ما بوده. از این نظر میتونه یه چشم انداز یا الگو باشه واسه کسانی که در چنین شرایطی هستن و میخوان تغییر بکنند.

بعد هم که به مرخصی میاد در آخرین مرخصی خودش اون جمله رو میگه که در متن آورده ام (روحیه شهادت)

  • که نشون میده در زمان حضور در فضای جبهه و میان همرزمان به آگاهی های بسیار بیشتری رسیده که با فاصله زیادی اون رو از بقیه خانواده متمایز می کنه در حالی که شاید بچه تر از اونها و بی سواد تر از اونها باشه.

اتفاقا این جور شهدا (مثلا شهید برونسی که چیزی نداشتن جز اخلاص) برای اینکه ترس افراد بریزه از مسیر و امیدوار بشن که اونها هم میتونن این مسیر رو طی کنند خیلی الگوهای بهتری هستن تا آدمای نخبه یا شخصیت های بزرگ و معروف علمی و ...

 

 

 

 

الان اینجا باید نظرمونو بگیم؟؟

به نام خدا

بنظر جناب ما هم چون بعضی از خانمای شهدا تفکر همسرشون رو نداشتن و همونا فرزندشون رو تربیت کردن، تفکر شهید به فرزند منتقل نشده

جدای از اون شاید جامعه هم طبق خواستشون باهاشون رفتار نکرده، اینه که با افکار پدرشون زاویه پیدا  کردن

@ ف. آ

+ نکته مهمی گفتی: رفتار جامعه

خب شهید محله بود دیگه چه کنم :دی

البته محل ما شهید زیاد داشته.

 

:)) مزاح کردم

اون مسئله‌ای که مطرح کردم تجربه شخصی خودم بود. وصیتنامه عموی من سال‌هاست روی طاقچه خونه مادربزرگمه در حالی که بعضی افراد خانواده‌مون هیچ قرابتی با محتوای نوشته شده داخلش ندارن. 
چندوقت پیش ما بچه‌های دهه شصتی و هفتادی خانواده دور هم جمع شدیم و از نسبت فعلی خودمون با کشورمون و نقشی که میتونیم برای حل مشکلاتش داشته باشیم حرف زدیم. برای خودم به شخصه تجربه جالبی بود. از یکی از دخترای فامیل حرفایی رو شنیدم که تا اون روز با توجه به سبک زندگی و پوشش ظاهریش هرگز فکر نمیکردم بشنوم...
قرار بود بعد از اون آخر هفته‌ها که دور هم جمع میشیم جلساتمون رو ادامه بدیم اما هربار یا یکی از اعضا غایب بود یا شرایط صحبت فراهم نمیشد. اما همون یکبار غنیمتی بود که حاصل شد...
القصه عمیقاً معتقدم خیلی از این مسائلی که باهاش مواجهیم به دست خودمون در بستر خانواده‌ها قابل حله. ما افرادی هستیم که بعضاً برای معضلات فرهنگی کسانی که نمیشناسیم ساعت‌ها وقت و هزینه میکنیم اما برای خانواده خودمون حوصله برگزاری گعده‌های اینچنینی رو نداریم.

خانواده رو جدی بگیریم.
به قول شعار امسال هیئت میثاق
«بنای خانه حسین بر مدار بندگی‌ست
که ماجرای کربلا قیام خانوادگی‌ست...»


به نکته خیلی جالبی اشاره کردی.
منم باشما موافقم که توی خانواده و فامیل میشه بیشتر وقت گذاشت
هر چند بنظرم خیلی سخت تره باشه

و اینکه اون کسی که توی فضاهای مجازی باهاش بحث میکنی یا ازت سوال می پرسه، توضیحات و محتوای شما براش درجه دوم اهمیت رو داره
در درجه اول یا داره از تفکری دفاع میکنه
یا دنبال نفسِ حرف زدنه :) شاید

اما توی خانواده
چون افکار مختلف هست
باید نظر خودمون رو و یا استدلال خودمون رو بگیم (بی اینکه بخواییم طرف رو ضرورتا قانع کنیم)
این موثره و در بلند مدت بهتره

من در جواب ف. الف، اینطور فک میکنم که ما الان رابطه دوستانه و عاشقانه ی کمتری با خدا داریم و ازش فاصله گرفتیم، در نتیجه احساس تنهایی بیشتری می کنیم، هر چقدر فاصله ما با خدا بیشتر باشه، این احساس عمیق تره، چون انسان تنها با یاد خدا آروم میگیره، اونوقتی که انسان مسیرش رو درست انتخاب کنه و رابطه زیبایی رو با خدا داشته باشه، به یکی شدن و پرواز کردن فکر میکنه و من فکر میکنم این مرحله است که انسان آماده از خود گذشتن و شهادت میشه و جان به جان آفرین تسلیم یار میشه :) 

هوم می گفت گاهی خلوت کنیم با خدا
نمیخواد دعای خاصی بخونیم
به همون زبون خودمون درددل کنیم

دررابطه با کامنت اول ف .الف

به واسطه دبیرستانی که توش درس خوندم که دبیرستان شاهد بود که فرزندان شهدا وجانبازان سهمیه داشتن ومدرسه بیشتر برااونها بودوما معمولیا باید ازمون ورودی میدادیم 

باتفکرات یه سریاشون آشنا شدم!

چندین دوست داشتم که دختر جانباز ۸۰درصدو‌‌...بودن!

همیشه برام سوال بود اینا که پدراشون انقد معتقد ودین دارن و...چرا دختراشون اینجورین!

نمیگم همه همینجورین ولی مثلاً یه مورد دوست خیلی صمیمی من بود

من حجاب داشتم اون نداشت

من اهل دوستی و...نبودم

اون بود شدیدم بود!

همین الانش منی که توخانواده غیر مذهبی بزرگ شدم از نظر اعتقادی وپوششی خیلی بهتراز اونم!

چند وقت پیش برام پیام فرستاد تولدش دعوتم کنه

وازاونجایی که هنوز یادش بود من چهارچوبام سفتو سخته موقع دعوت بهم گفت تولدش مختلطه ولی خیلی دوست داره باشم...

میدونست نمیرم!

 

اول اینکه خیلی از فرزندان شهدا وجانبازان هم دیدم که واقعا ارزشهای پدراشونو درک کردن فهمیدن وپذیرفتن ولی یه سریاشون فک میکنم بخاطراینکه دین واعتقادومذهبی بودن رو به اجبار جو موجود ودرسایه اینکه فرزند شهیدوجانباز هستن پذیرفتن وهمش تو این سایه وجو بودن احساس زدگی دارن! زاویه پیدا کردن بااین موضوع!

آدم وقتی ازی فضایی دور باشه وبره دنبالش کشفش کنه براش جذابتره انگار تا همش تواون جو باشه!

این شده که من که باوجود بزرگ شدن تو خانواده غیر مذهبی چون خودم رفتم دنبالش وانتخابش کردم اعتقادمو دینمو درک بهتری نسبت بهش دارم تا کسی که بالاجبار پذیرفته بدون تفکر !

 

نکته بعدی اینکه

زمان جنگ خیلی از جوونا هم بودن حاضر نشدن برن جنگ

خیلی از خانواده هافرارو برقرار ترجیح دادن ورفتن خارج!

نمونشو اصلا تو جوونای فیلم اخراجیا میبینم که  دارو دسته اخراجیا اصلا توجو جنگ نبودن ذهنشون اعتقاداتشون نمیخوند ولی وقتی حالا به یه دلیلی رفتنو تو اون جو قراررگرفتن درک کردنوپابند شدن

الانم ممکنه مثل همون زمان خیلی از جوونا حتی فرزندان شهدا ارزشهای اونها رو نپذیرفته باشنو راهشون متفاوت باشه

ولی بنظرم بازم اگه خدایی نکرده جنگی بشه

مثل همون زمان خیلیا از جوونشون میگذرن

جوحاکم تو عملکرد ادم نقش داره!

 

ودرپایان وجمع بندی حرفام بنظرمن انسان نیاز داره خودش به یه سری چیزیا برسه اونوقت اون راهو باجونو دل میره

وطبیعیه اشتیاقی به عمل به راهی که بدون درک باوصیت ونصیحته پیدا نمیشه!

 

جمع بندی قشنگ بود

اینجا که گفتی (من که باوجود بزرگ شدن تو خانواده غیر مذهبی چون خودم رفتم دنبالش وانتخابش کردم اعتقادمو دینمو درک بهتری نسبت بهش دارم تا کسی که بالاجبار پذیرفته بدون تفکر !) یه شعری هم هست میگه که
ماهیان ندیده غیر از آب
پرس پرسان همی که آب کجاست


سلام

با رخصت از دکتر یونس که پرچمدار توضیح این مسائلن

چند وقت پیش یه آمار دیدم که دوران جنگ یه درصد خیلی قلیل از جامعه درگیر جبهه بودن

یعنی با احتساب خانواده هاشون باز هم تعداد قابل توجهی نبودن

این یعنی برخلاف چیزی که برای ما روایت میشه که جامعه درگیر جنگ بوده و کمکها و ... در عمل با بمباران شهرها مردم درگیر جبهه شدن و قبل از اون افرادی که خودشون رو موظف به حضور میکردن توی شهر خودشون هم کم و در اقلیت(فکری و جمعی) بودن

جدای از جامعه الان خاطرات همسران شهدا که غالبشون شهدای مطرح و فرمانده میدان بودن میخونیم میبینیم از قضا خانواده فرمانده که هیچ همسران این فرمانده ها که معمولا انقلابی دوآتشه بودن هم بعضا با حضور و نوع زندگی رزمندگی همسرانشون مشکل داشتن

این جدای از خواهر و برادر و جو بعضی از فامیلهاییه که هنوز طرفدار سلطنت اند، امام رو مقصر کشته شدن جوانها میدونن، سمپات مجاهدین خلق اند و ... بنی صدر هم نفت روی آتیش اختلافات میریخت

و اشتباه ما اینه شهید رو به کل خانواده تعمیم میدیم و فکر میکنیم رشد روحی ای که او داشته لزوما همراهان اوهم داشتن

علاوه بر اینکه این رشد که اکثرا در جبهه حاصل شده شاید امکان بیان در خانواده نداشته، فرزندان و بستگان درجه۱ اون آدم هم در بین همون جو فکری که گفتم رشد کردن

اگر خیلی مصر و پیگیر بودن که شهادت اصلا چیه شاید به راه پدر شهیدشون هم وارد شده باشند وگرنه لزوما از فضل پدر نصیبی نبردند

جدای از این موارد جدا کردن فرزندان و خانواده شهدای شاخص از عموم جامعه و طبقه خاص بخشیدن به اونها و دخالت نادرست در تربیت سالم اونها، ثمرات منفی زیادی داشت و داره که نمونه هاش رو سال۸۸ هم دیدیم

ان شا الله زیاده گویی رو ببخشید

سلام توضیحات خوب و مفیدی بود. استفاده کردم
ممنونم از حضور شما در بحث

در جواب به خانم یا آقای ف. الف:

 

 این دوری از ارزش‌ها و تبدیل‌شان به ضدِّ ارزش نزدی مردم، از برکاتِ مسئولین نظامِ مقدّسِ جمهوری اسلامی است! :)

گفت که : النّاس علی دینُ ملوکهم! 


@خانم یا آقای ف. الف

ما در محلّۀ شهید صیّاد شیرازی هستیم. یادم هست، آن اوایل که مترو آمده بود، خانمِ مخفیِ واگن‌ها که وقتِ رسیدن به ایستگاه صدایش می‌آید! می‌گفت: ایستگاهِ صیّادِ شیرازی.

نامه نوشتم به شهرداری که فلان فلان‌شده‌ها به این خانم یاد بدهید، بگوید: شهید صیّاد شیرازی!

طول کشید ولی حالا آدم شده و درست بیان می‌کند! 

چه رفتار فرهنگی و ارزشمندی کردین.
آفرین به این معلم با مسئولیت :)

سلام جناب استاد واسه اینکه یهوو فکر نکنید حواسمون به کلاس نیست گفتیم یه دو تا بیت شعر بذاریم بقیه مستفیض بشند

کم کم بدل به قلعه متروکه میشود

شهری که کوچه هاش به نام شهید نیست

..................

گفتیم" چه شد یاد شهیدان؟؟ "گفتند:

یک کوچه به نامشان  نکردیم مگر ......

در مورد نظر  بیان شده نمیشه این حرف رو با قاطعیت پذیرفت چون قضیه داعش و بحث مدافعان حرم کاملا شد مثال نقض بی خیالی و بی قیدی نسل جدید اینکه جوونای دهه هفتادی نه مرز مرز خودمون بود و نه کشور ،کشور خودمون بود ولی با تمام وجود رفتند اگه اول انقلاب واسه دفاع از ایران میرفتند جوون دهه شصتی و هفتادی الان بحث کشور خودش اصلا وسط نبود پس سطح اعتقادش خیلی بالاتر و عمیق تر از جوون اون دوره است  

مگه فکر میکنید زمان جنگ چند نفر رفتند جنگ از جمعیت سی ملیونی حدود دو میلیون حالا یکم بالا پایین رفتند پس اون موقع هم نمیشه گفت همه مملکت جان به کف دست بودن الان هم همینه ولی فرقش اینه که جوون الان تا قدسم میره برا اعتقادش و اگر قدم تو راه میذاره با آگاهی کامله 

و حالا اینکه بعضی از خانواده های شهدا اعتقادات پدراشون رو قبول ندارند یا توی یه مسیر دیگه قرار گرفتند تا یه حد زیادیش بر میگرده به رفتار جامعه و بازخوردی که از جامعه بعد از جنگ گرفتند یه خانواده ای که پدرش رو یا از دست داد یا شیمیایی شد یا اعصاب و روان شد چند نفر براشون مهم بود که مادر این خونواده چطور زندگی میگذرونه بچه هاش که با هر دردی بود بزرگ کرد اگه رفت دانشگاه گفتند سهمیه داره اگه رفت سر کار گفتند سهمیه داره جوری شد که من خودم بین دوستام دیدم دوستی که باباش اعصاب و روان بود ولی روش نمیشد اسمی از باباش بیاره یا وقتی دو روز قبل امتحان مجبور میشد به خاطر حال بد باباش برگرده خونه تمام امتحاناتش میرفت رو هواا جرات نمیکرد بگه بابام جانبازه چون سریع انگ سهمیه دار بودن بهش میخورد خیلی ها ظرفیت تحمل همچین فشارایی رو توی جامعه ندارند پس قید اعتقادات خانوادشون میزنند تا فشار نگاه دیگرون رو تحمل نکنند (بحث من سو استفاده از سهمیه و آدم هایی که هیچ یا کمترین نقش داشتند و بیشترین بهره رو بردند و همه جا سهم خواهی کردند نیست و تعدادشونم کم نبود طمع کارایی که همه جا سهم خواهی کردند ) 

و علاوه بر اون دلیل نمیشه اگه توی یه خانواده یه نفر شهید شد همه اون اعتقاد رو قبول داشته باشند گاهی تو یه خانواده یکی بر خلاف آب شنا میکنه و بقیه قبول ندارند 

ممنون برای توضیح خوب و کاملتون
و اشاره به مدافع حرم نکته خوبی بود در جواب ف.ا

سلام به دانش جوی کوشا و ساعی فیش :)

@ف.ر.زمین

اون زمان هم سپاه حمیدیه و هم لشکر92 اهواز تو تک و پاتک بودن احتمالا این شهید(ره)از همین لشکر 92زرهی اهواز بود.

هوم احتمالا
@فرشته روی زمین

ممنون از دوستانی که به پرسش فکر کردند و پاسخ دادند.

من خودم هم از بچگی در مدارس شاهد درس خوندم و این چیزی که گفتین رو با تمام وجود لمس کردم. البته این مسئله تغییر ارزش فقط منحصر به دخترها یا پسرهاشون نیست. یعنی اتفاقاً در بعضی موارد کل خانواده تغییر موضع دادن و اینطور نبوده که تغییر فقط در عقاید فرزند رخ داده باشه. مثلاً مادر دانش‌آموزی با وضع تعجب‌برانگیزی میومد مدرسه در حالیکه پدرش با درصد بالایی جانباز بود.. برای ما تو همون حال و هوای بچگی یه علامت سوال بزرگ بود چون با خانواده‌های خودمون مقایسه میکردیم و میدیم هیچ شباهتی پیدا نمیکنیم. بعد میفهمیدم این خانواده کلاً سبک زندگیش رو عوض کرده. پای پدر خانواده تو جنگ قطع شده اما الان هیچ نسبتی با عقاید اون دوره‌اش نداره و میخواد زندگیش رو بر مبنای دیگه‌ای بسازه.
میخوام بگم همیشه هم این نیست که فرزند از مشی پدریش فاصله گرفته باشه، گاهی شاکله خانواده ست که تغییر میکنه.
در مورد اینکه گفتین مشکلات بی‌تاثیر نیست و فاصله گرفتن از آرمان‌های پدری ناشی از کم‌کاری مسئولین و نگاه جامعه به این قشره هم فکر میکنم صفر و صدی نیست، البته که مولفه موثر و قابل تاملیه. اما قابل کنترله. من میخوام نوک این پیکان رو بیشتر معطوف به خود خانواده‌ها ببینم. تصورم اینه اگر خانواده‌ای قصد این رو داشته باشه که فرزندش رو از منجلاب انحراف نجات بده میتونه این کار رو بکنه، البته اگر تلاش کنه راه‌کارهاش رو هم یاد بگیره، نه با زور و اجبار. فنری که تا نهایت درجه فشرده میشه بعد از رها شدن با برد بسیار زیاد پرتاب میشه. تربیت هم همینطوره، اگر فشار منطقی و کنترل‌شده نباشه از یه جایی به بعد از بین انگشت‌های ما رها میشه و دیگه قابل پیش‌بینی نیست تا چه حد از دسترس ما خارج میشه...

در آخر هم به نکته‌ای که قبلاً گفته بودم اشاره میکنم، قطعاً این حرف گزاف نیست که اگر جوان‌های مومن انقلابی از اون زمان بیشتر نباشند، کمتر نیستند. اما من میخوام توجه رو به این طرف ماجرا جلب کنم، مگر نه اینه که خانواده اموات (به طور عام) در عمل به وصیت اولی هستند؟ دیگه خانواده شهدا که جای خود. چرا این مهم در بعضی خانواده‌ها محقق نشده؟

من همیشه به این فکر میکنم که اگر قرار بود من از لبه پرتگاهی سقوط کنم و بمیرم از قضا همون لحظات رهگذری من رو از سقوط و مرگ نجات بده آیا من تا آخر عمر خودم رو مدیون اون فرد نمیدونم؟ آیا تمام تلاشم رو نمیکنم خواسته‌های او رو تا جایی که برام مقدوره با تمام وجودم فراهم کنم؟

واضحه شهدا کار ارزشمندتری برای ما کردن. اون‌ها امنیت رو به ما دادن. امنیتی که اگر نبود معلوم نبود ما امروز کجا بودیم. (اگر فرض را بر این بگیریم که بودیم!...) خب حالا وصیت این آدم‌های منجی نسل‌‌های بشری کجای زندگی منه و اساساً کجای زندگی من باید باشه؟

شما معلمی مربی ای چیزی نیستین؟ که اینقد خوب و مرتب صحبت می کنید؟ :)
بقول شما خانواده شهدا توقع میره که شهدایی تر از بقیه مردم باشن و حساس تر نسبت به راه شهدا

موافقم :) 

امتحان کن

شما هم برای من دعا کنید

حله :) خدایا هر چی نعمت داری بهش بده

اول بهم سلامتی بده، لطفا :) 

انشالله اول از همه سلامتی بهتون بده

خیلی ممنون :)

ان شالله

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی