فیشــــــنگار

ماجرای مولوی و رنگ غلام خود

سه شنبه, ۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۳۵ ق.ظ

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم| بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید شده!! و ناشناختن او!

 

راویه ما اشتر ما هست این

پس کجا شد بندهِی زنگی‌جَبین

[یعنی وقتی غلام خودش را پس از جراحی پلاستیک دید نشناخت و گفت این اون نیست]

 

چون بیامد پیش گفتش کیستی

از یمن زادی و یا ترکیستی؟

 

کو غلام من بگفت اینک منم!

کرد دست فضل یزدان روشنم

 

گفت اسرار تو را با آن غلام

جمله وا گویم یکایک من تمام

[یعنی آن قدر نشونی میدم تا بدونی من همونم]

 

زان زمانی که خریدی تو مرا

تا به اکنون باز گویم ماجرا

 

تا بدانی که همانم در وجود

گرچه از شبدیز من صبحی گشود

[یعنی من همونم فقط شب بودم صبح شدم]

 

رنگ دیگر شد ولیکن جان پاک

فارغ از رنگست و از ارکان و خاک

 

تن‌شناسان زود ما را گم کنند 

[این مصرع👆 قشنگه]

آب‌نوشان ترک مشک و خم کنند

 

جان‌شناسان از عددها فارغ‌اند

غرقهٔ دریای بی‌چونند و چند

 

جان شو و از راه جان جان را شناس

یار بینش شو نه فرزند قیاس

*

نفس و شیطان بوده ز اول واحدی

بوده آدم را عدو و حاسدی

 

آنک آدم را بدن دید او رمید (ابلیس)

و آنک نور مؤتمن دید او خمید (فرشته)

 

این بیان اکنون چو خَر بَر یَخ(نمیدونم یعنی چی) بماند

چون نشاید بر جهود(یهود) انجیل خواند

[فهمیدم! یعنی همانطور که خر بر روی یخ سُر می‌خورد ذهن مخاطب هم ممکن است این مطلب رو درست متوجه نشود. کنایه از اینکه زیاد دقت شود ]

 

کی توان با شیعه گفتن از عُمَر؟

کی توان «بربط» زدن در پیش کَر؟

بربط: نام یک ساز موسیقی است

مولوی

درمورد بیت آخر باید ابهام زدایی کنی. منظورت چی بود؟ 

همونطور که اهل سنت به تشیع ، امام علی و فرزندانش احترام میذارن، اهل تشیع هم قبل و حتی بعد از فرمایش رهبر، به اهل سنت احترام گذاشتن و تاریخ هم نوشته که عُمر چه خدماتی به اسلام کرد. اینکه شیعه رو کَر تشبیه کرده، چه حکمتی داره؟

مولانا عاشق بود همونطور که تو"گنجور" و لینکی که دادی و آدمهای اهل قلم هم زیرش یادداشت نوشتند، میخونیم که مولانا عاشق بود. عاشق خدا. عاشق الله. مثال مع الفارغ نیست اگر بگم عشق مولانا  شبیه عاشقی های ما نیست که بگیم عاشق این زن شدیم به خاطر خالِ لبش. گیسوی کمندش. ابروی کمانش. کمر باریکش. مثل ما نیست که بگه من عاشقم. عاشق خدا بخاطر اینکه به من رزق و روزی فراوان داد. به من جاه و جلال داد به من قدرت تام داد به من گنج قارون. به من حکمت سلیمان و......

مولانا عاشق بود. عاشق خدا. بی واسطه. مولانا خدا رو از دین و مذهبش یاد گرفت. اما به دین مذهبش بسنده نکرد. نه اینکه بگم دینش کامل نبود. کامل بود اما مولانا در پیِ چیزی جز شعارِ "اول وجود بعدا سجود" بود. سرتا سر شعر مولانا سجوده. سجده به خدا. بدون در نظر گرفتن خطِ عُمر یا علی یا هر بزرگوار دیگه ای.

چرا شعرِ کاملو با این بیت تموم کردی ؟ منظورت چی بود؟

دیشب رفتم توی دانشنامه
چند تا مدخل مرتبط با مولوی بلخی رو خوندم:

  • مدخل دیوان کبیر یا دیوان شمس (که مولوی ناآگاهانه سروده و ممکن است در طول زمان اشعار دیگری به آن افزوده شده باشد: همینک دیوان کبیر 42 هزار بیت دارد) Link
  • مدخل حسام الدین چلبی (از مریدان و به نوعی مسئول امورات آموزش در خانقاه مولوی بود که بعد از مرگ مولوی جانشین او در سلسله مولویه شد) Link
  • مدخل معین الدین پروانه (که از حاکمان گماشته توسط دولت روم و از مریدان شدید مولوی بود) Link

به این نتیجه رسیدم که جستجو در دانشنامه خیلی خیلی بهتر است از سرچ در گوگل و ویکیپدیا. مطالب دانشنامه را اساتید درجه یک ایران تهیه کرده اند و حیطه گسترده ای از موضوعات را در بر می گیرد.

در حال حاضر دو دانشنامه عمومی به زبان فارسی در اینترنت وجود دارد که متن مقاله های آنها نیز قابل دسترسی است (دانشنامه بزرگ ایران اسلامی - دانشنامه جهان اسلام)



این شعر را قبل از مطرح شدن موضوع مست عشق دیدم و پیش نویس کردم. الان برای اینکه فضای دید خودمون رو به مولوی گسترده تر کنیم در ادامه بحث آوردم. الان که گفتی چرا حذف کردم ازش رفتم دیدم این دو بیت در ادامه اش هست

لیک گر در ده به گوشه یک کسست

های هویی که برآوردم بسست


مستحق شرح را سنگ و کلوخ

ناطقی گردد مشرح با رسوخ

الان با این شعر و بیت آخرش اشاره کردین به اون صحبتی که میگه مولانا شیعه نبوده؟!!!!

تا پیش از دوره ایلخانی، تصوف عمدتاً در میان گروه‌های اهل سنت وجود داشت. علت رواج آن هم به نظر من خلائی بود که از نظر عرفانی در اهل سنت وجود داشت و این خلأ در شیعه به واسطه وجود مقام امامت احساس نمی‌شد. (محمد مشهدی) ادامه اش رو من میگم: ولی در دوره ایلخانان مغول به خاطر شرایط خاص و وجود دشمن خارجی شیعه و سنی با هم متحد شدند و حکام مغول هم با اسلام بی ضرر صوفیانه مشکلی نداشتن. هیچ حاکم ظالمی با تصوف مشکلی نداره.

اینو که همه میدونیم که شیعه نبوده
مهم اینه که ایرانی بوده :) یعنی واس ماس
برای شناخت این ادما باید کل اثارشون رو خوند عطار و محمد بلخی که معروف تریناشون هستن و به همه ی شخصیتشون نگاه می کنی تازه می فهمی بادکنک هستند ماجرای سفر به دمشقش رو هم بخون یکی از شعرای خیلی معروف معاصر از سعدی به دلیل شیخ بودنش بدش می اومد اما به باقی شعرا که می رسید می گفت باید از شعر لدت برد چه کار به ادمش دارید:)
عجب شاعر معاصر ضد دینی!
ماجرای سفر به دمشق؟
علاقمند شدم به تاریخ اون دوره

تفسیر شما، باب جدیدی رو در فهم شعر مولانا باز کرد! 

 

منظورتون این ترجمه هایی است که برای فهم بهتر شعر نوشتم؟

بلی...

 

خب این که تفسیر نبود!
اگر غلطی داشته بگید

ببین من همونقدر که موضع شما رو درمورد حضرت مولانا نمیدونم، همونقدر هم مطمئنم که هر آنچه از مولانا در پا نوشت هر یادداشتی مینویسم به سبب تجربیات و مطالعه ی خودم درمورد ایشونه. بله گوگل و ویکی پدیا هم هستند همونطور که لینکهایی که شما دادید هم بودند.

و اما موضع شما. با توجه به روش و دیدگاه شما درمورد جهان و جهان بینی و فلسفه و منطقی که صرف و نحو فرمودی، و از اونجا که فلاسفه هم برای اثبات وقایع و جریاناتِ موجود در جهان دنبال استدلال و دلیل و برهان هستند، فکر میکنم موضعت درمورد عُرفا، باید معلوم باشه. اما تا شخصا اعلام نکنید، پذیرفته نیست.

عارفانی مثل حضرت مولانا  اصلا به استدلال توجه نمیکنن و صرف شهود را  مومن به شهود نشون میدن و اصلا هم دنبال دلیل و برهان نیستند. و این مغایرت داره با جهتِ فکریِ شما. لااقل ظاهرا که اینگونه ست.

حرف بسیاره. حرف فقط از منِ دوستدارِ حضرت مولانا و آثارشون انقدر زیاده که اگر پای اساتید و مولانا شناسها بنشینیم، قطعا سالها هم بگذره زمان کم میاریم. اما بیایم دایره ی گفتگومون رو محدود کنیم به من و تو و دوستانی که اینجا می آیند و میخوانند و اشاره میکنند و میروند. که در این مورد ، در ابتدای امر باید موضع شروع کننده ی بحث معلوم باشه. یک پیکان رو نشان بده و بعد جملگی بنشینیم و درمورد جهت اون پیکان به گفتگو بپردازیم.

(نمیدونم چرا نظرم درمورد فیش نگاریت اینگونه ست.  جهت نداره. یادداشتی هم که جهت نداشته باشه قابل اعتماد نیست. چون میبینی در یک دیدگاهی به یمین اشاره کردی و در دیدگاه نفر بعدی به یسار... یمین و یسار. یمین و یسار. و این سردرگمی و کلاف بی سر و ته رو کش دار و طولانیش میکنی و تهش هم به هیچ نتیجه ای نمیرسیم و نفسانیتِ بلاگر بودنت، وادارت میکنه یادداشت دیگری ارائه بدی و یادداشت پیشین به فراموشی سپرده بشه.) لال نمیری یه صلوات بفرست..

:)))) خودت رو خسته نکن
من اگه نظری داشتم راحت می گفتمش خب!
بنده از آوردن مطالب پی در پی و متناقض این است که قبل از نظر دادن بیاییم یه مسئله رو درست فهم کنیم، درست تشریح کنیم بعد اگه تونستیم نظر بدیم.
به نظر من این مزیت من در فیشنگاره که مطالب رو بدون جهت مطرح می‌کنم. از شما و دوستان هم ممنونم که این روش رو تحمل می کنید و با کامنت ها حرکتم رو از سمت سوال به پاسخ آسون تر می کنید. حالا بیا :)

آنکه آدم را بدن دید او رمید

وانکه نور موتمن دید او خمید

قشنگ بود این / ماجرای سجده کردن فرشتگان بر آدم علیه السلام

شعرت عالی‌ه

من بعد از خوندن شعرت دلم گفت:((بوووووووووووم))

ممنون

بنظرت مولوی  اینو در حال سماع گفته یا حال عادی؟!

اون مقاله گفته دیوان کبیر رو در حال غیرعادی می سروده
این شعر داخل مثنوی هستش

انقدر فیش منتشر کردی، چنددرصد نه! چندتای فیش های شما درد مردم بود؟ مطالبه گری از عدالت بود؟

چند درصدش درد جوانان تحصیل کرده ای بود که برای زندگی نه! برای زنده بودن مجبورن برت تپسی کار کنند و دردشان را در خودشان بریزند؟

فیشی که امربه معروف نداشته باشد و از اسلام فقط پوسته اش را چسبیده باشد، مفت نمی ارزد!

خداحافظ شما. 

کسی کامنت میذاره که مطلب رو خونده باشه 😒
کسی خداحافظی میکنه که سلام کرده باشه 😛

سلام

استادی میگفتن صوفیه برای ما(شیعه) هم تهدیده هم فرصت

فرصت ازین لحاظ که فتح بابی بر اشتراکات با اهل تسنن باز میکنه

تهدید ازین لحاظ که از مبنا فکر غلطه و آسیبهایی وارد تفکر شیعه میکنن

هوم در عمل وقتی انتخاب میان سلفیت و تصوف باشه، تصوف قابل ترجیحه

نوشته های خودتون خیلی باحال بود 

شعر مولانا هم بماند

:) لذت بردی ترجمه رو؟

اینا رسما عمر(لعنهالله)پرستن.پیش کر میتونن بربط بزنن ولی او نخواهد شنید ایضا پیش شیعیان از عمر(لعنه الله)میتونن حرف بزنن منتها شیعیان نخواهند شنید.چرا؟!چون از عمر(لعنه الله)احتمالا چیزایی میگن ما شیعیان قبول نداریم.

آن کسی که ندای تفرقه‌ی بین شیعه و سنی را سر میدهد و به بهانه‌ی مذهب، میخواهد وحدت ملی را به هم بزند، چه شیعه باشد و چه سنی، مزدور دشمن است؛ چه بداند، چه نداند.

خیلی از این مردم بیچاره‌ی بیخبرِ سلفی و وهّابی که بوسیله‌ی دلارهای نفتی تغذیه میشوند تا بروند در اینجا و آنجا عملهای تروریستی انجام بدهند - در عراق یکجور، در افغانستان یکجور، در پاکستان یکجور، در نقاط دیگر یکجور - نمیدانند که مزدور دشمنند.

آن مرد شیعی هم که میرود به مقدسات اهل سنت اهانت میکند و دشنام میدهد، او هم مزدور دشمن است، ولو نداند که چه میکند.

من عرض میکنم: عوامل اصلی دشمنانند. بعضی از این سرانگشتان - هم در بین اهل سنت، هم در بین شیعه - غافلند، نمیدانند و نمیفهمند چکار میکنند؛ نمیدانند برای دشمن دارند کار میکنند



بیانات در جمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزادی سنندج | 22 اردیبهشت 1388
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی