فیشــــــنگار

پرسش و پژوهش و گفتگو | 📚 | وبلاگ‌نویسی روزانه

سخن نمایش ماندگار هنر ماست

چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۳۰ ق.ظ

اوتیفرون: سقراط، نمی دانم اندیشه‌ی خود را چگونه بیان کنم زیرا هر سخنی را که به میان می آورم عنان از دست من می‌رباید و می‌گریزد و در یک نقطه پابرجا نمی‌ماند.

 

 

سقراط: اوتیفرون، این صفت، خاصِ آثار نیای من داید الوس است. اگر من چنین می‌گفتم ریشخندم میکردی و می‌گفتی به سبب خویشی من با دایدالوس سخنانم پابرجا نمی‌مانند و به پرواز می آیند. ولی اکنون، چنانکه خود میگوئی، سخنان تو ثباتی ندارند.

 

 

اوتیفرون: حق به جانب توست. ولی سقراط، این گناه من نیست بلکه داید الوس توئی که نمیگذاری سخنها در یک نقطه پابرجا بمانند.

 

 

سقراط: معلوم میشود من بسی هنرمندتر از داید الوس هستم زیرا او تنها به آثار خود توانائی پریدن میبخشد در حالی که من علاوه بر آثار خود، آثار دیگران را نیز بپرواز می‌آورم و هنر من چندان ظریف است که بی آنکه خود بخواهم جلوه گر می‌گردد اما آرزوی من این است که سخنهای ما پابرجا بمانند و از دستمان نگریزند و چنین نعمتی را بسی گرانبهاتر از هنر داید الوس و گنجهای تانتالوس میدانم.

 

منبع: رساله اوتیفرون

پ.ن: تنها صدا [کامنت] است که می‌ماند.

نظرات (۳۷)

۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۰:۳۹ پوریا قلعه

لایک

پاسخ:
آرزوی من این است که سخنهای ما پابرجا بمانند و از دستمان نگریزند و چنین نعمتی را بسی گرانبهاتر از هنر داید الوس و گنجهای تانتالوس میدانم.

جالب بود :) 

پاسخ:
اوتیفرون آمده بود از پدر خود شکایت کند چرا که وقتی یک برده را زندانی کرده بود برده فوت کرد.
سقراط هم به اتهام بی دینی به دادگاه فراخوانده شده بود و وقتی اونیفرون را دید و ماجرا را فهمید خواست تا بداند که اگر سقراط بی دین است پس دینداری چیست؟ (خلاصه داستان)

ساام

میگم چرا اینا مثل آدمیزاد حرف نمی زدن؟ :))

حتما باید لقمه رو دور سر خودشون می چرخوندن که معلوم بشه فیل_سوف هستن؟

پاسخ:
هوم باید از ته ته ذهنشون تا ته ته ذهن طرف بُرد داشته باشه حرفشون به خاطر همین دور کله شون می چرخوننش (مثل فلاخن)

سلام بر شما :)

با @نا دم 

موافقم 

به زبون ما چرا حرف نمیزنن

 

سلام :)

پاسخ:
میخوان که نفهمیم چی میگن !

سلام و درود

شما فلسفه خوندین؟ :) 

پاسخ:
بله

عذر منظورم « سلام» بود...

پاسخ:
خواهش میکنم متوجه شدم بله :)

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست (بقیشم از ذهنم رفته گوگلم قطعه نشد سرچ کنم میاد مصرع آخر میگه)

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

بعد حافظم میفرمایند که 

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند 

یه جا دیگه سهراب میگه

صدا کن مرا 

صدای تو خوب است 

صدای تو گنجینه ی آن گیاه حزینی است 

که در انتهای صمیمیت حزن 

میروید در باغ (اگه یکم غلط داره ببخشید گوگل جان نبودند کاملش رو یادم بیاد) 


ببخشید دیگه اینجاا هوا بارونیه خیلی حس شعر داره 

دیگه مجبور شدم شعر بنویسم 

 

 

پاسخ:
هدفم از پست این بود که بگم برای نوشته هامون ارزش قائل باشیم.
حتی برای کامنت هامون
و بدونیم که غیر از خودمون ده ها نفر ممکنه این اثر مکتوب ما رو ببینند و بخوانند.

نوشته ماندگار است
ممنون برای پاشیدن حس شعر بر غرفه ی ما
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۲:۲۲ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

ینی چی که کلمات می گریزند و در میرند و اینا؟؟ من که تا حالا کلماتم نگریختن!

پاسخ:
یعنی طرف مقابل سقراط هر اعتقادی رو بیان می کرد سقراط با حرفای خودش ردش می کرد
و طرف مقابل هر بار یکی از باورهای خودش رو در مواجهه با منطق سقراط از دست میداد/می دهد
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۲:۲۳ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

سبوووووو

 

الان صدا کردم سبو رو، آخه گفته بود صدای تو خوب است!

پاسخ:
@سبوووووو


ببین صدایشان خوب است؟ :)))

سوال ام شهراشوب برا منم پیش اومد بعد گمان کردم شاید منظور  اینه که یه چیزی میگه اتیفرون بعد خودش توی ادامه بحثش با سقراط  نقضش میکنه چون به حرفی که میزنه عقیده قلبی نداره یا حرفش مثلا مبنای واقعی و عقلی نداره هی متغیر میشه کلامش 

و اینکه سقراط میگه این هنر من هستش  منظورش هنر به چالش کشیدن طرف مقابلش و رسوندنش به نقطه ای که خودش حرف خودش رو رد کنه باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

@ام شهراشوب

ممنون که صدا زدی ولی باید سهراب رو صدا میزدی 

پاسخ:
اگر دقت کرده باشید منم بعضی وقتا زیادی میرم توی نقش سقراطی :)

@ام شهراشوب
فک کنم میخواسته شما بررسی کنید که صداش خوبه یا نه

و البته میدونستند شما فلسفه میخونید برای ما ترجمه میکنید این بهتره :)

پاسخ:
البته اگه حوصله داشته باشید کامنتا رو بخونید :)

همیشه تمام کامنت ها رو میخونم حتی بیشتر از خود متن 

پاسخ:
هوم به نظر خودم هم بحث های گاها مفید و خوبی پیش میاد توی کامنتا

یکباره یادم افتاد  این شعر از امام رحمة الله علیه رو یاد آوری کنم که خطاب به عروسشون فرمودن:

فاطی که فنون فلسفه می خواند

از فلسفه فا و لام و سین می داند

بسی این شعر رو دوست میدارم... خیلی شیرین زیر سوال بردن علم  عروسشون رو! فاطمه خانم‌ همسر حاج احمدآقا خدابیامرز

پاسخ:
هوم خیلی ظریف هم علم ما زیر سوال رفت الان
ما همونشم نمیدونیم به جان خودم :)
تا سر فا رسیدیم و ترک تحصیل کردیم
بقیه اش موند
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۴:۳۰ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

@سبو

تو گفتی صداکن مرا، نگفتی صدا کن سهراب را!

بعدم من چیکار با نامحرم دارم که صداش کنم؟؟؟ مگه خودت خواهر مادر نداری؟

پاسخ:
سبو فک میکنه همه مثل خودشن که میره آبدارچی دانشکده رو صدا میزنه!
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۴:۵۸ سرباز کوچولو ...

تو دبیرستان فلسفه داشتیما اما اونا هیچی نبودن 

اینا باید باز ترجمه بشن :))))

پاسخ:
توضیحش هم کار ماها نیست
باید اساتید باتجربه ترجمه کنن تا ما متوجه بشیم :)

دقیقا 

یکی از دلایل مهم دنبال کردن همین وبلاگ کامنت هاست 

چون پرسش و پاسخ داره و میشه کلی مطلب یاد گرفت

پاسخ:
این وبلاگ متعلق به همه حضاره
وگرنه من از نظر لطفتون تشکر میکردم :)

نظر لطفم نبود ها 

کاملا داشتم منطقی به وبلاگ نگاه میکردم 

پس هیچ اشکالی نداره که تشکر نمیکنید :))

پاسخ:
آره دیگه :) به نمایندگی از جمع بود تشکرم
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۵:۱۱ سربازِ روزِ نهم

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست 

که در انتهای صمیمیت حزن میروید

در ابعاد این عصر خاموش 

بیا تا برایت بگویم

چه اندازه تنهایی من بزرگ است

پاسخ:
امروز معلوم میشه کیا واقعا شعر بلدن و کیا میرن شعر سرچ و کپی میکنن توی کامنتا :) (خودمو میگم)
دمت گرم
بیا نزدیکتر
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۵:۲۳ سرباز کوچولو ...

بله درسته 

پاسخ:
کارت درسته شما

اینقدر از جمله هایی که توش "عنان از دست و از کف دادن" دارن بدم میاد. یعنی مثلا میخواد بگه: خیلی حالی به حالی شده؟! :))

 

پاسخ:
عنان یعنی افسار؟ :))) بهش فکر نکرده بودم

راستی من شعر بلدم ولی متاسفانه حافظه شعری ندارم. یعنی هزارتا تاریخ جورواجور، عدد، شماره موبایل کلا همه چی یادم میمونه جز شعر. حتی زمان مدرسه هم برا دو نمره حفظ شعر امتحان ادبیات جای خالی رو با ردیف و قافیه و وزن و حدس کنار هم میچیدم اغلب هم حداقل یه نمره رو میگرفتم. :)

دبیرستان زنداداشم دبیر ادبیاتمون بود، هربار بعد از امتحان میومد خونه ما و میگفت: پری یه شعر جدید ساخته همگی گوش کنید میخونم. :))

پاسخ:
خوبه که مایه جمع شدن و شاد شدن خانواده دور هم میشدی با شعرهات
+پس با این ادعا یعنی الان تاریخ تولد منو که عدده بلدی؟ :)

این ثمره‌ی تفکراتِ هضم شده‌ست.

پاسخ:
چی؟ اینکه سقراط اینقدر خوب حرف میزنه؟

اولا به @ام شهراشوب

چطور وقتی کتاب سهراب رو میخونی نا محرم نیست اگه راست میگی اون کتابی که از سهراب داری رو بنداز تو سطل آشغال( نه ننداز تو سطل آشغال بده به من کتاب سهراب ندارم)  سهراب که نا محرمه !!!! تازه من که خبر دارم سر خاکشم میری 

@ جناب دچار

شما فکر کنم آبدارچی ندارید براتون چایی بیاره حسودیتون میشه گیر دادید به آبدارچی دانشکده ما  در ضمن من آبدارچی رو صدا نمیزنم خووش برام چایی میاره 

@سرباز روز نهم 

از صبح تا حالا دارم فکر میکنم گنجینه نبود یه چیزی بر همین وزن بود یادم رفته بود خودم کلمه گنجینه رو گذاشتم وزنش درست بشه ممنون 

جناب دچار خوبه که خودتون رو با بقیه جمع نبستید توی کپی کردن شعرا 

پاسخ:
حیف که شهرآشوب دیر میاد احتمالا اینجا رو ببینه وگرنه پاسخ درخوری داشتن حتما :)


+ اتفاقا و دقیقا آبدارچی نداریم :|
++ آره این دو سه روز مشخص شد که من شعر حفظ نیستم و کمی دیگر از دوستان 😎

بشرهیچ نیست مگر انچه از خود می سازد ...ژان پل سارتر

پاسخ:
حالا از خویش چه بسازیم ای ژان؟

این‌که منطقش بر منطقِ دیگران حاکمه.

پاسخ:
صحبت هضم شده خیلی خوبه
خیلی :)

بله 5 مهر :)

سالش هم بگم؟! :))

پاسخ:
متشکریم :) کفایت می کند
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۹:۱۴ آبجی خانوم (فاطمه ...)

این هنر سخن گفتن هم از وجه چه گفتن و هم از منظر چگونه گفتن خیلی چیز مهمیه

کاش منم داشتم

پاسخ:
وقتی می فهمید مهمه یعنی دارید
و دوست دارید بیشترش رو داشته باشید
۲۹ آبان ۹۸ ، ۱۹:۴۰ آبجی خانوم (فاطمه ...)

کاش اینجوری و به همین سادگی بود...

پاسخ:
هوم ساده نیست
یه مهارت قابل کسبه

تو کیمیا، نماد ذهن آدم جیوه هست. خیلی استفاده های مختلفی میکنن ازش ولی همین تصور ذهن مثل جیوه خیلی جالبه. که نمیشه سطح جیوه رو توصیف کرد، اولا این که سطحی نداره و همش انعکاسه دوم این که تکون میخوره و سیاله و یه جا وای نمیسته. کلا موجود عجیبیه که تو هر لحظه اگه شکلی بگیره یه وقت کمی داریم تا کلمه روش بچسبونیم و توصیفش کنیم

پاسخ:
هوم و میدونی معنی نام قلب چیه؟ قلب یعنی دگرگونی!
یعنی هر لحظه در حال دگرگونیه (هم قلب که ما به احساسات میشناسیمش هم قلب پمپ کننده)
یعنی(شاید بشه گفت) اون ذهن ماست که مدام سیاله و قلب ما رو دگرگون میکنه

این جیوه که تو توصیف کردی خاصیت قلب رو داره
۲۹ آبان ۹۸ ، ۲۱:۵۴ پرینازم ...

ترجمه فارسی هم میذاشتین که متوجه شیم چی میگن :)

پاسخ:
:))) توی کامنتا داریم سعی میکنیم دورهمی ترجمه ش بکنیم

سلام

چقد جالب بود:)

بنظرم حرفهایی که حاصل فکر وبررسی باکمترین میزان دخالت احساسات وهیجانات وغرض زده میشه حرفهای باثبات ترین

وقتی احساسات وهیجانات به ما وارد میشه ویا تو شرایط سخت قرار میگیریم قدرت تفکرو تمرکزمون میاد پایین ،بیان اندیشه ها سخت میشه ویا حرفهای بی ثبات احساسی بیشتر!

 

منم امیدوارم سخنانِ خوبِ ماندگار وباثباتی داشته باشیم!

حرفهایی که ازتفکر میاد وبه تفکر دعوت میکنه

:)

 

آقا اجازه صحبتمون مرتبط بود یا زدیم جاده  خاکی؟:))

 

آخرین نفر که شعر گفتن سرباز روز نهم بود

اخرشم (ت) بود

ت هم بدم بعد برم:))

شاعر میگه:

تو می‌روی و دل ز دست می‌رود

مرو که با تو هرچه هست می‌رود

شب غم تو نیز بگذرد ولی؛

در این میان دلی ز دست می‌رود

پاسخ:
کامنت مفید و مرتبطی بود از نظر من 

با دال بگیم؟ 

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات؟
مکن به فسق مباهات
و زهد هم مفروش...
۳۰ آبان ۹۸ ، ۰۵:۳۱ پرینازم ...

برای کسایی که رشتشون فلسفه نباشه وحتی مطالعه ازاد درمورد فلسفه نداشته باشن ومیونه ای نداشته باشن باهاش، طبیعیه که  متنای این سبکی،شبیه مقاله های زبان اصلی باشه...
اماهم درمورد متن شما دراین شرایط
و هم این داستانی که میخوام تعریف میکنم 
حتماخودشما وسایردوستانی که یا رشتشون فلسفه باشه
 یامطالعه ازادداشته باشن
 یا یه کوچولو ازش سردربیارن
 یه سری موضوعارو
خیلی خوب متوجه میشن
منم رشتم فلسفه نیست ،میونه ای هم باهاش ندارم
اما این داستانو خیلی وقت پیش هاازبان یکی ازدوستانم که اتفاقااون برعکس من بودشنیدم


همیشه بعداز کلمه های فیلسوف ،سوفیست وامثالهم وکلمات مشابه
که قرارباشه ریشش به (خرد گرایی)برگرده


بلافاصله یاد( سفسطه )میفتم  
(مخصوصادرزمانای حساس کاربردداره،مخصوصا سقراط به خاطر تداخل زمانی که بایه سری از اتفاقات تاریخی داره)

سفسطه ای که مشابهش در اون زمان های دور 
توسط خردگراها(که البته فیک بودن)وسوفیستای دراختیار قدرت حاکم به کارگرفته میشد

این سبک سفسطه هاروهمیشه درکاور خردگرایی،
 واسه معرفی معادله وزبان اعداد وریاضیات به کارمیبردن...

 که به همین واسطه زمین های مردم رو ازچنگشون دربیارن...

مردم اون زمان درمورد زبان ریاضیات وعلم فلسفه احاطه نداشتن
مثل همین الان که خیلیااینطورنیستن...

همین گنگ بودن باعث میشد پذیرششون بره بالاتر مقاومتشون بیاد
 پایین تر درمورد موضوعات گنگی که باعنوان خردگرایی تحویلشون میدادن

درمقام تایید کورکورانه ظاهرمیشدن

خاموش میشدن دربرابرش

 بخاطراینکه نکنه باپرسیدن
 
درموردمیزان خردگراییشون قضاوت بشن 
و نکنه یه وقت ناآگاه ونادان به نظربرسن

بنابراین به جای پرسیدن
 ترجیح میدادن درمقام تایید سوفیستا قراربگیرن

تاییده زبان فلسفه وسفسطه ومعادله  ریاضیاتی که
 هیچ احاطه ای بهش نداشتن ،کاملاگنگ بود براشون،

شایداین نپرسیدن وخاموشی یاتایید تصنعی برای خردمندبه نظررسیدن
  خیلی براشون گرون تموم میشد،

به اندازه ی ازدست دادن زمیناشون...

ولی بازم میترسیدن که کاری جز تایید سوفیستاوخاموشی انجام بدن


تواین میون هرکدوم ازاون مردمی که پذیرش بالاتری برای تحویل دادن زمیناش داشت،بیشترمورد تشویق سوفیستا قرارمیگرفت

توشرایطی که مردم به تنگ میومدن ،به ظاهر سوفیستای فیک ،دعوت وتشویق میکردن به ظاهرا خردگرایی ،ثبات ،پذیرش

در برابر زبان گنگ فلسفه و ریاضیات وتعریف اشتباه ازمعادله که الوده به سفسطه شده بود  که  اینجوری زمینای مردموازچنگشون دربیارن 

مردمی که به تنگ اومده بودن


ودرواقع اینجوربهش تحمیل میکردن که حالاکه راضی شده زمیناش دراختیارقراربگیره به درک درستی از زبان ریاضیات  ومعادله و فلسفه رسیده

 حالاکه راضی شده زمیناش رو دراختیارقراربده بااین امید که محصول پربازده تحویل بگیره پس بنابراین یه قدم به خرد گرایی نزدیک ترشده

پرکاربرد ترین بازه ی زمانی هم، واسه اعمال وبه کارگیری این سبک سفسطه وتعریف ازمعادله، واین تعریف خاص ومنفعل ازخردگرایی
مخصوص زمانی بودکه، مردم به تنگ میومدن و واسه گرفتن حقشون وزمیناشون به پامیخواستن، 
اخه اونابه مردم میگفتن زمیناتونو میگیریم که محصولات پربازده تر تحویلتون بدیم،
اماهمیشه زمین روتحویل میگرفتن
امابعدش نه خبری از محصول بود ونه زمینا
مالکیت زمین ها هم بااراده  وخاموشی مردمی که مسته به ظاهر خردگرایی به ظاهر سوفیستا بودن به اونا واگذارشده بود
هروقت مردم به تنگ میومدن ازظلم ،
اون موقع بود که تازه کار سوفیستا وخردگراهای دراختیار قدرت وتجاره سواربرنظام سرمایه داری اون زمانا شروع میشد...
بیشترازاینکه  ادمایی بخوان بابت احساسات سرشار از نوشته هاشون وقلب به درداومدشون واسه کشته شدن ادمایی که فقط حقشونو میخواستن
قضاوت بشن
( سنجش خرد گرایی وثبات وپذیرش،( در شرایطی که ظلم آشکاری رخ داده وطبیعیه که هرکدوم ازاین پارامترا وابسته به شرایط متغیرباشه
هم زمان بااین که همه  تحت تاثیرشن وسوار برجریان وموج تغییراته پراز نوسان والتهاب اورن ونوسانات شرایط بالاست،
احساساتشون جریحه دارشده،زمیناشون درشرفه تصرفه)،غلطه
 همچین سنجشی ،درهمچین شرایطی فقط کار سوفیستای دراختیاره)

این نوسانات تحمیل شده وتحت تاثیرشرایطه التهاب آوروتاریکه

بیشترازاینکه مردمی که به ناچار سوار برنوسانات تحمیلی وناامن تحمیل شده شرایط بودن
بخوان قضاوت بشن

درآینده ،حتما درمورد افرادی که  توشرایط مشابه درکدوم دسته قرارگرفتن قضاوت میکنن

اینکه ماها
تودسته ی مردمی بودیم که واسه حقمون جنگیدیم

یاتودسته ی سوفیستایی بودیم که دراختیاره قدرت ظالمه حاکم وتجار
 شروع کردیم با زبان گنگ فلسفه وسفسطه به اروم کردن مردم وپایین اوردن مقاومتشون وبالابردن پذیرششون دربرابر ظلم وتحویل دادن زمیناشون بارویای محصول پربازده تر؟

یاجزودسته مردمی بودیم که به پذیرش حرف سوفیستارسیدیم که زمیناروتحویل بدیم که تایید بگیریم! که متهم نشیم به عدم  ثبات و خردگرایی

حالامگراینکه کسی ساکن این کشور نباشه که  این نوسانات والتهاب بهش تحمیل نشه
مثلا ساکن کاناداباشه و تحت تاثیر این شرایط بی ثبات نباشه😏

یابه هرطریقی دلش قرص ومحکم باشه وامنیت ذهنی از هرجهتی (مثلارفاهی) داشته باشه بعدش درکمال ثبات به سفسطه بپردازه😏

چون این روزا تقریبا حال اجتماعی هیچکس تحت تاثیرشرایط پرازنوسان،
 خوب وباثبات نیست که اگه جزاین باشه بوداره قضیه...

چون حال اجتماعی تحت تاثیر شرایط اجتماعه

 

باتبدیل شدن شهر

به میدون جنگ وتیراندازی 

وارامگاه ادمایی که فوت شدن

 

ثبات داشتن از بی ثباتی عجیب تره :)  ...

پاسخ:
متن شما را خواندم.
هر کسی باید نقش خودش را پیدا کند بعد آن را اجرا کند
بعضی ها مثل شما وقت کمی برای پیدا کردن نقش خودشون میگذارن
ولی دوست دارن یه چیزی اجرا کنن 
هر چیزی که مثلا شرایط روز جامعه آن را باب کند
ثبات ما به جیب پر پولمان نیست دوست گرامی
۳۰ آبان ۹۸ ، ۰۷:۰۶ پرینازم ...

چون خیلی طولانی شد فکرمیکنم✌️ باریابیشتر خیلی چندجا،اشتباه تایپی  *صوفیست*دارم


 

 

پاسخ:
حالا 18 میشی اشکالی نداره :)
۳۰ آبان ۹۸ ، ۱۵:۵۸ امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ

@ سبو

اولا که من کتاب شعر سهراب رو ندارم هرچی میخام از نت سرچ میکنم ارزونتره!

ثانیا مگه تو که هزار جلد از کتابای نادر ابراهیمی رو داری بهش محرمی؟؟!!

 

@سرباز نهم

بیا تا برایت بگویم 

چه اندازه تنهایی من بزرگ است...

و تنهایی من، 

شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد...

پاسخ:
هوف تازه پنل باز شد :|| بلاگری در حال عرق ریختن /سلام

@@ سبو

کجا نگه میدارید این همه کتابو!

+شعر خیلی قشنگ بود. از کیست؟

جناب دچار بعد این همه دعوااا تازه میپرسید لیلی زن یا مرد خب این شعر از سهراب که سرش دعواست 

@ام شهراشوب

حیف که  نون و ماست با برند حج مریم باهم خوردیم وگرنه جوابت رو میدادم  جدی کتاب سهراب نداری قبلناا داشتی که  ایندفعه تولدت برات میخرم که دفعه بعد تو شعرش گفت  صدا کن مرا عصبانی نشی:)) 


و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد

و خاصیت عشق این است..

کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم 

بیا باهم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم 

+ والا یکی از دعواهای مامانم توی خونه این همه کتابه که دیگه جا نداریم :)))

پاسخ:
نون و ماست جای خودش
گیس و گیس کشی هم جای خودش! (من کاری ندارم ولی میگم اینا منافاتی نداره)

هیچوقت با فلسفه رابطه  برقرار نکردم!

پاسخ:
حالا اینجا شانست رو امتحان کن 
البته ما یه ذره فلسفه قاطی چیزهای دیگری داریم
۰۱ آذر ۹۸ ، ۰۰:۴۸ پرینازم ...

مخاطب من کلی بود،
منظورم یه سری کارشناسای اقتصادی بودن
 که سعی دارن این طرحو یه طرفه  توجیه کنن...

شماکه یه طرفه اینکاروانجام ندادین
......

 

مثلا یادمه که درموردش حرف زدیم،

شمادرموردامتیازی که برای روستاییاداره گفتین

 احساس کردم دراین مورد حق باشماست ،

ولی هنوزخیلی قانع نشدم 

چون جامعه آماری نباید محدودوخاص باشه

(تازه اگه بهشون برسونن به قول خودشما،که به نظرمن نمیرسونن)

ولی هم زمان حس کردم یه ذره حق باشماست :)

بخاطرهمون جواب ندادم :)


من همچین منظوری نداشتم درموردجیب  شما...

 

....


خب شماها(شمای نوعی)که نقشتون روشناختین  
بفرمایید ،لطف کنید
کمک کنید ماهم(مای نوعی) که تصورمیکنید 
درشناختن نقشمون موفق نبودیم 
ماهم بتونیم بشناسیم
فقط خواهشا یه جوری که بعدش بتونیم مرحله شناختو رد کنیم 

و به عملگرایی برسیم


امامگه نه که رسیدن به مرحله عملگرایی مستلزمه اینه که شناخت کامل شده باشه؟
پس بالاخره همه عملگراهایه کوچولوشناخت دارن دیگه😵

بعدشم اینکه عملگرایی هیچ ممانعتی باثبات نداره:)

امابااین حال من هرزمانی آماده یادگرفتنم

من خودم قول میدم شاگرد مستعدی باشم :)

ولی قول نمیدم بی چون وچرا بپذیرم صحبتی رو یه طرفه :)

18 هم خوبه برادرزاده ی بیسته

سلام

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فیشــــــنگار

با سلام؛ اینجا یک "وبلاگ" گفتگو محور است. ممنون می‌شوم اگر با ذکر نشانی یا "ایمیل " کامنت بدهید| پیشنهاد می‌کنم مطالب کوتاه را دو بار بخوانید| از صفحه «معرفی وبلاگ» دیدن فرمایید.


🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
فیشنگار:

25آبانماه 1398: اولین برف پاییزی که ننشست

آخرین نظرات
تصاویر زیباسازی نایت اسکین