فیشــــــنگار

همه عشق رو دارن که دنبال سایه شَن...

دوشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۸، ۰۱:۴۵ ب.ظ

افلاطون میگه مثلا زیبایی(یا هر فضیلت دیگری) که ما در جهان محسوس می‌بینیم اصلش در جهان عقل یا ذهن یا عالم مُثُل وجود دارد و اینی که ما داریم می‌بینیم سایه‌ی اون هست. درباره عشق هم میشه اینو گفت که

 

مثلا هر چند

شما الان از نعمت سایه برخوردار نیستی

ولی به اون اصلش در جهان ایده دسترسی داری

یعنی در واقع همه عشق رو دارن

که دنبال سایه شَن...

مطلب مرتبط:شعر بی‌معشوق

این یعنی چی دقیقا؟

مُثُل !!

بررسی انتقادی گزارش کاپلستون از نظریة مُثل افلاطونی

مقاله 3، دوره 4، شماره 216، تابستان 1389، صفحه 49-80  XML اصل مقاله (329.15 K)



همون کامنت ویرا بانو

نظریه است دیگه

مثل یه فایل که شما در سیستم داری
و هر بار ازش یه کپی میگیری

افلاطون میگه من فهمیدم که تو یه فایل داری که چیزای مختلف توش هستن
و هر بار یکیشو پرینت میگیری به ما نشون میدی

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه اوهام افتاد^_^. 

این شعرو خوندی؟

چارده ساله مَهی بر لب بام

چون مه چارده، در حسن تمام


بقیه اش در لینک زیر

http://fiish.blog.ir/post/1079

یه آیه ای هم داریم شبیه این مضمون

نه به عنوان سایه،بلکه بعنوان خزائن

شاید اینو میگید؟

ان
من
شیی
الا
عندنا
خزائنه

https://www.ziaossalehin.ir/sites/default/files/field/image/ghadr_maealoum%2821Hejr%29.jpg

با توجه به نظریه مثل می‌شه در جواب کامنت قبلیم گفت: درسته. 

+ حتی اگه دنبال سایه هم نرن و منکر عشق باشن ولی باز اون عشق رو  در خودشون دارن که دارن انکارش می‌کنن.  :))

حالا چون ذهن شما آمادگیشو داره یه سوالی مطرح شده که اون عشق رو  در خودشون دارن فقط یه تصور ذهنی هست یا فراتر از ذهن هم وجود داره؟

میشه گفت در وجود همه عشق هست و عشقی وجود دارد و ما دنبال عشقی میگردیم که به عشق وجود ما مثل آهن ربا چسبیده شه؟ من و او شویم ما!

توی مدرسه یه بازی بود
که باید چشممون رو می بستیم
بعد معلم یه چیزی گوشه ای از کلاس پنهان می کرد
ما باید با چشمای بسته پیداش میکردیم

عشق هم یه همچین چیزیه
در خودمون هست
ولی باید پیداش کنیم

دنیای سوفی رو خوندین بالاخره؟ یه همچین نظریاتی رو بررسی میکنه که من وسطاش گیج میشدم کاملا...

 

الان این یعنی چی؟!🤔

توضیح بفرمایید ساده و شفاف و عامیانه و روان لطفا..!

سلام توی کامنتا چند مدل توضیح دادم
ببین اگر بازم سوال داشتی بپرس

دنیای سوفی رو نه هنوز :)

با توجه به راهی که این نظریه گذاشت جلوی ذهنم اون جمله رو گفتم. این نظریه یه قالبه که من فقط داخل اون قالب فکر کنم. حالا اگه قالب رو بشکنم (که فکر نمی‌کنم بشکنه بالاخره من دارم در یه قالب ذهنی که نمی‌دونم از کجا بهم رسیده این حرفا رو می‌زنم  :/ )
فکر می‌کنم تصور ذهنی نیست.

چون یه انسان با توجه به یه نیاز ایجاد می‌شه؛

تو شکم مادرش نیازمنده؛ باز از بدو به دنیا اومدنش نیازمنده و ...

پس در تمام این مسیر می‌گرده دنبال عشقی که نیازش رو برطرف کنه.

هم نیاز، هم چیزی که نیاز رو برطرف می‌کنه درون انسانه.
حالا اگه باز بگیم این فقط یه تصور ذهنیه. دیگه بودن و نبودن انسان معنی نداره. یعنی معنایی دیگه در کار نیست. (عقل چی کاره‌ست این وسط؟)
پس یا فراتر از ذهن  وجود داره در نتیجه احتمال اینکه انسان داره درست پیش می‌ره هست.
یا اینکه فقط تصور ذهنیه و هیچی دیگه داریم بز می‌چرونیم. :))
یا اینکه یه چیز دیگه است و من خبر ندارم.

+و این‌گونه می‌شود که در پاسخ به یک سوال وامی‌مانم.

خوبی که مکتوب کردن ذهنیت ها داره اینه که آدم خودش میتونه مراحل فکر کردن و اجزای استدلالش رو بررسی کند. چون همین اجزا و مراحل هستن که فرد رو به نظریه میرسونن

مثلا همین جمله ای که شما گفتی و بخش مهمی از افکارت هم هست معنی مبهمی داره:
  • یه انسان با توجه به یه نیاز ایجاد می‌شه؛

این به نظرت جمله درست و کاملیه؟ اگر آره بیشتر توضیح بده منظورت رو

(اگه بخوام نقد بکنم میگم: مگه میشه نیاز یک چیز علت ایجاد اون چیز باشه؟ وقتی اون چیز وجود نداره چه نیازی داره مگه؟)

عشق فضیلت نیس و باطل است!

علت غایی، علتِ فاعلیتِ علت فاعلی است.

جز عشق فضیلت نیست :)

جبر جبر جبر+باور غیرشیعی

 

عاشق جماعت اما...قد خرقت الشهوات عقله!

 

بابا این متن نهایه الحکمه است: علت غایی، علتِ فاعلیتِ علت فاعلی است.
باور غیر شیعی کجا بود؟

از نظر بزرگترای ما،معشوق نام خدا(علت غایی مورد نظر شما)نیس فلذا این باور غیرشیعی است!

مهندس
وقتی میگیم
علت غایی علت فاعلیت است
یعنی

اون چیزی که باعث میشه فاعلی به دنبال غایتی برود
تصور غایت است. یعنی تصور دستیابی به غایت هست که باعث و انگیزه میشه در فاعل تا حرکت کند.

و هیچ حرکتی بدون غایت(یعنی بدون مقصد) رخ نمیده!
و عشق و انگیزه است که طی مسیر را توجیه میکند.
+بقول شاعر: گر عشق مقصد است، خوشا لذت مسیر

آره خودمم در گفتنش مردد بودم  ولی گفتمش چون یه نگاه به اطراف انداختم  و حرف زدم. اما یادم رفت که اطرافیان و انسان‌ها هم اشتباااه می‌کنن. نمی‌دونم. اگه کسی نه برای بقا [عمر طولانی خودش که فرزندش بیاد کمکش در پیری مثلا، و کلا بقای بشر] و نه از سر عشق به دیگری و یه هوس  بچه به دنیا بیاره چه دلیل دیگه‌ای می‌تونه داشته باشه؟


+جالبه من یه مدته دارم  سعی می‌کنم هر چی مربوط به کلمه و مفهوم عشق هست رو تو مغزم پاک کنم چون  فکر می‌کنم عشق به هر چیزی فریب عقله و این یعنی چشما رو بستن روی چیزی که واقعا وجود داره.  ولی انگار الآن چیز دیگری گفتم. این نهادینه شده تو مغز من مثل اینکه. من با عقل رشد نکردم. با تحمیل و فریب دادن خودم و کوری بزرگ شدم.  :/ :(

مگه می‌شه نیاز یک چیز علت ایجاد یک چیز باشه؟ نمی‌گم حرف من درسته ولی پس چیه؟
بچه‌ای که به دنیا می‌آد به چه دلیلی به دنیا می‌آد؟
خب اون دلیل هم دلیلیه که خالقی که والد اون بچه رو به وجود آورده داشته! پس با این نتیجه‌گیری خالقی وجود نداره  در نتیجه ما نمی‌دونیم چطور والد بچه به وجود آمده و نمی‌دونیم از کجا آمدیم و به کجا خواهیم رفت! 
 

حالا که فکرت مشغول شده درباره نیاز
باید بدونی که این نیاز از کجا تولید میشه برا آدم :)؟ هوم

این سه تا پست با عنوان «جایگاه ما» رو با آرامش بخون تا بعدش

http://fiish.blog.ir/post/480

میگن من عشق فکتم و عف ثم مات مات شهیدا.

آیا این روایت صحیحه؟

یعنی می‌دونم بددردیه، می‌دونم درد بی‌درمونه، ولی فایده‌ش در همین حده که باید بذاری در کوزه آبش رو بخوری.

آیا این برداشت صحیحه؟

افلاطون درباره مفهوم عشق صحبت میکنه
 ولی این عبارتی که شما آوردین درباره مصداق عشق صحبت میکنه

یعنی میگه هر کس عاشق کسی یا چیزی شد ولی عشق باعث نشد از حریم ها خارج بشه اون ...

+نمی دونم برداشتتون درسته یا نه :)

من که حرف افلاطون رو قبول یا رد نکردم که بخواین مقایسه کنین.

"فکتم" رو هم ترجمه کردین؟

اونم لابلای جمله ترجمه شد خودش :)
ولی خب ترجمه ام دقیق نیست دیگه

نگارجون،برین در مورد نقاش و نزاع اکابر امامیه در باب استطاعت و اراده بخونین متوجه میشین از چنین باوری که شما دارین چطور دقیقا همون جبر منتج خواهد شد!

استطاعت و اراده مرتبط با کدوم بحثه؟
لا جبر و لاتفویض

نه میگم اگه فکتم رو ترجمه کرده بودین کلا فرق می‌کرد. نمیگه عشق از راه به درش نکنه، میگه عشقو ول کنه که ول کنه که ول کنه!

:) نه جوان این اون نیست
یکی از لقبهای عارف واقعی کتوم بودن هست.
این به معنی کتمان نیست.
یعنی جووووری رفتار کنه که انگاااار هییییچ خبری از عشق نداره...

بقول شاعر: هر که را آداب حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند :)

نمیگه که اگر عاشق شدی و کتمانش کردی و رهاش کردی شهیدی که!

تشکر خوندم و فعلا هیچ نظری ندارم.فقط الآن دوست دارم کل نظراتمو تا به امروز از کل وبلاگا پاک کنم.

+واقعا آرامش لازمه که ندارم. الآنم می‌دونم باید برم مطالعه کنم وگرنه وضع‌ام از اینی که هست بدتر می‌شه. 

+همیشه می‌شنیدم که می‌گن سوال‌های خوب بپرس ولی تا به حال ندیده بودم که به لطف شما دیدم. متاسفانه مغزمو بیست سال آکبند با خودم آوردم.

+ تو یه سایت خوندم کارگرای اهوازی که تو اسکله بار خالی می‌کردن این نوشته 

(United Kingdom Band) ،UK band))

که رو بسته‌بندی‌ها بوده رو آکبند می‌خوندن! و اینطوری وارد زبان ما شده. 

+سعی می‌کنم از این به بعد چرت و پرت نگم. ببخشید. 

 

سلام و ممنون
1/ از کجاش به این نتیجه رسیدی که بروی کامنتات رو پاک کنی و چرا همچین تصمیم عجیبی گرفتی!!
2/اتفاقا چند روز پیش یه کتاب دیدم که درباره روش تدریس  یکی از اساتید مطرح فلسفه نوشته شده بود. میگفت روش ایشون سه ضلع داره: 1.طرح پرسشها 2.طرح پاسخها 3. سومی تفکر بود فکر کنم(حالا میرم چک میکنم میگم)

اگه سوال مطرح نکنیم و باهم درباره اش حرف نزنیم تفکر صورت نمیگیره.
3/ من از این جور کامنت ها خوشم میاد اتفاقا

اینجاست
در فرازی از کتاب روش تدریس فلسفه براساس کلاس های دکتر دینانی می خوانیم:

 ایشان تفکر را نوعی پرسش و پاسخ در نظر میگیرند.

گویا با نوعی دیالکتیک مواجهیم به این شکل که پرسش، تز است و پاسخ، آنتی تز و تفکر سنتز است.


ایشان میگوید:

آنچه در فلسفه بیش ازهرچیز دیگری اهمیت دارد «پرسش» است و در جایی که پرسش مطرح نشود، فلسفه به وجود نمی آید.

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی