فیشــــــنگار

پدر من صد سال تنهایی را زیسته است

شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۰۷ ق.ظ

چرا خیال می‌کنی همه مردم باید صد سال تنهایی را خوانده باشند؟ پدر من صد سال تنهایی را زیسته است و ما به ادبیات مردمی تری نیاز داریم، ادبیاتی که بشود آن را به قهوه‌خانه برد، ادبیاتی که بشود آن را توی خشاب گذاشت، ادبیاتی که عین عینک دودی باعث تخدیر چشم‌ها نشود، ادبیاتی که در غیبت مذهب هم دلشوره ابدیت را درما زنده نگه دارد، ادبیاتی که قناری قفسه‌ها نباشد، ادبیاتی که ما را به خاور دورِ خورشید ببرد، ادبیاتی که ما را به اعماق مینیاتورها پرتاب کند، ادبیاتی که بتوانیم در آن موهایمان را شانه بزنیم.📌 یک لیوان شطح داغ

عشق مثل تهمت به سُراغ آدم می آیَد

معرفی کتاب

دیگه هپلی بودن و مو شونه نکردن چه ربطی به ادبیات داره؟؟

 

متن خیلی قشنگ بود، با اقتخار باید بگم صدسال تنهایی رو نخوندم:/

الان نگاه کردم دیدم موهای منو میگید! درحالیکه من هپلی نیستم!!

یک لیوان شطح داغ رو چی؟

هرکی مو شونه نکنه هپلیه!

نه نخوندم

نویسنده ش کیه؟

احمد عزیزی متوفای 1385 شمسی

یاد سکانس آخر 2001اودیسه فضایی افتادم :/

دو ساعت و بیست دقیقه فیلم؟ :) خودت بگو چی شد تهش

وجه شباهت پست شما با اون سکانس برا من این بود که 5درصدشون رو فهمیدم

خودمم نمیدونم تهش چی شد :|

که این طور :)

چقدر خوب بود...........

یه طعنه خاصی به اونایی که خیلی پز میدن با خوندن کتاب صدسال تنهایی توش بود...

 

هیچ وقت با صد سال تنهایی ارتباط بر قرار نکردم، یه بزرگی فرمودند صدسال تنهایی به مذاق خانم ها خوش نمیاد ://////

ولی کلا به نظرم خیلی دوست نداشتنی بود......

آقا صدسال تنهایی همون عشق سالهای وبا نیست؟ :)
اون بزرگ ایمان نبوده؟

تنها کتابی که هر بار دستم گرفتم و بیشتر از 20 صفحه نخوندم همین کتاب بود. همیشه پشیمون بودم از خریدش..... میشد باهاش چندتا فلافل زد/.

دارم حساب میکنم با این حساب چند بار دستت گرفتی تا تموم بشه!؟
کلا چند صفحه بود؟

یکی از زجرآورترین کتبی خوندم همبن بود.

عه ! چرا؟ قشنگه! (الکی مثلا من خوندمش)

صحیح!

هیچکس نمی‌تواند در دوست داشتن مُقلد باشد، حتما باید در عشقبازی مُجتهد شد.
(ایضا از همین کتاب)

نه عشق سالهای وبا یه کتاب دیگست هر دوتاش برا مارکز هستش عشق سالهای وبا دوست داشتنی تر بود...

 

نظر ایشون رو نمیدونم

ولی این جمله رو یکی گفتند که راجع به ادبیات داستانی تخصص داشتند

من تازه وارد این دانشگاه شده بودم که عشق سالهای وبارو خوندم. ولی فک کنم هنوز تمومش نکرده بودم که بردم پس دادم به کتابخونه

متوجه نشدی...

پس اصلاح میکنم. هر بار تا صفحه ی حدود بیست خوندم و رهاش کردمم...

به دلم نَنِشَست. یه بار یه جا خوندم. برای درک صد سال تنهایی باید تمام آثار مارکز رو از ابتدا بخونی و بعد بری سراغ این کتاب. منم کلا بیخیالش شدم:))))

"سبو"ی گرامی هم اشاره خوبی کرد به آدمهایی که با خوندش پز میدن....

درکشون نمیکنم..... 

جهان رمان رو باید جدی گرفت.
+ عمدی متوجه نشدم.
++سبو

@ جناب میرزا

منم اتفاقا این رو شنیدم که باید همه آثار مارکز خوند خودم دوبار خوندم بار اول نصفش رو بار دوم یه کتابی که اولش شجره نامه داشته باشه پیدا کردم که اسما رو قاطی نکنم آخه همشون اسماشون عین هم بود:) همشونم خوزه نمیدونم چی چی بودن:)))) دیگه با تلاش فراوان خوندم یه بیست صفحه آخرش موند 

فقط یه سوال برام جود داره اگر که واقعا باید همه آثار مارکز رو خوند تا فهمید این خیل عظیم انسان هایی که تا ازشون میپرسی چه کتابی خوندی و خوشتون اومده میگن صد سال تنهایی  فقطم همین یه کتاب رو از مارکز اسمش رو میدونند چی فهمیدن ازش؟؟؟؟

شجره نامه؟!
+ سوال و شبهه ی خیلی جالبی مطرح کردین :) اتفاقا اسمشم آسونه/ که بگی صدسال تنهایی رو خوندم.

توی کتاب نسل اندر نسل همه اسماشون عین هم بود  یه تفاوت کوچیک داشت بار اول نمیفهمیدم الان این  پسره ، پدره، پدر بزرگه بعد قاطی میکردم که الان کی داره اینا رو میگه یکی بهم گفت یه کتاب بگیراولش شجره نامه باشه اسما رو قاطی نکنی :))))

 

فقط من یه جمله از کتاب ر توی ذهنم مونده 

یه بار همین آقایی که  شخصیت اصلی داستان بود به خانمش میگه بیا از این شهر بریم دیگه اینجا برای موندن خوب نیست

زنش میگه کجا بریم اینجا وطن ماست 

بعد شوهرش میگه، نه ما اینجا هنوز عزیزی رو دفن نکردیم  وطن به جایی میگن که یکی از اعضای خانوادت رو توی خاکش دفن کرده باشی 

از کل کتاب همین رو یادم مونده:)))


در ضمن احمد عزیزی متوفای 1395 نه 85 در پاسختون به ام شهراشوب!!!!

تیکه قشنگی ازش یادتون مونده :) حالا که دارم دقت می کنم می بنیم آره 95 درسته. ممنون که اصلاح کردید.

سبو الان داری پز میدی که مثلا کتاب رو خوندی؟؟! (این طلبت بود سر مارک سبزی خردکن:))) )

من کلا رمان خارجی نمیتونم بخونم، نه که حافظه پوکیده س، اسما رو یادم نمیمونه

من همین مشکل رو توی فیلمای خارجی هم دارم :)
مخصوصا سزیالهای کره ای

@سبو

با این وضع کامنتا، دارم خوشحال میشم که فریب تبلیغات حول و حوش صد سال تنهایی رو نخوردم و نگرفتم بخونمش  :) اگه چنین پستی رو نخونده بودم، محتمل بود برم سراغش...

حالا میخوندین هم ضرر نمی کردین :) میتونستید بیایید حالا اینجا پزش رو بدین

@ ام شهراشوب 

بیا تو وبلاگ خودم طلبم رو بده جلو غریبه ها خوبیت نداره:)))))))

دشمن شادم نکن 

خدا رو شکر ایشون از بصیرت و دشمن شناسی کافی برخوردارن و دیگه لازم نیست من چیزی بگم :)

@ ام شهراشوب

مرسیییییییییییییی بابت کتاب

لذت بردین؟ :)

آری :))

وبلاگت چرا اینطوری شده! کلا چی شده؟ :)

منظورتون اینه که چرا فعال نیستم؟

این وبتونه دیگه؟

ارمغان تراول

دنیا رو بگردیم و سفر کنیم

این وبلاگی هست که برای سایتم درست کردم، اما وب خودم تلخ شدم هنوز هست

تعجب کرده بودیم
یا دلیل المتحیرین

برگرفته شده از talkhshodam.blog.ir

با متن پست به شدت همذات پنداری کردم راستش 

 

سلام

پس پیشنهاد میکنم اگر فرصتی پیش آمد کتابش را ملاحظه و مطلاعه بفرمایید که احتمال می دهم خوشایند شما باشد:) سلام

اول باید کتابخونه ها باز بشن 

بعد ببینم دارن یا نه 

بعد بگیرم در وقتها آزادم که حال داشته باشم دوباره برم بیرون :| 

یه نمونه اش هست قیمتش ده و پونصده! اگه بتونید گیر بیارید.
اگر نه که کتابخونه گزینه بهتریه

ده و پونصد؟ 

کتاب خوندن کمی هم دل آروم نیاز داره الان درخت انجیرمعابد را گرفتم ولی دل دماغ خوندن ندارم :/ 

بله 10/500ت *احمد محمود* در این رمان حدود ۲۴۰ شخصیت خلق شده که حدود ۶۰ تای آن‌ها به طور مستقیم در داستان نقش دارند. موضوع داستان درختی است به نام انجیر معابد، که در مناطق جنوب ایران رشد می‌کنند و ریشه‌های هوایی و پیش رونده دارد. در فرهنگ محلی درختی مقدس است.
داستان از آنجایی شکل خاص به خود می‌گیرد که در تلاشی برای قطع کردن درخت، از آن خون جاری می‌شود. داستان حول و حوش اعضای خانواده‌ای می‌گذرد که این درخت در منزل آنان قرار دارد.

تسنیم معرفیش کرد 

 

از این شطح بگو 

درباره چیه؟

 

 

ممنون از احوالپرسیات! 

چشم/ در این کتاب عزیزی تمام جملاتش را با استعاره و توصیف و تشبیه آذین بسته و به سختی میتوان جمله ای ساده را در این ادبیات یافت.
«یک لیوان شطح داغ» همه شطحیات احمد عزیزی است.
این کتاب با قیمت 10500 تومان برای چهاردهمین‌بار از سوی انتشارات نیستان در سال 1390 به چاپ رسیده است.

esmat zarei
توی سایت گودریدز که صد باربهت گفتم عضوش شو هم اونایی که مطالعه کردن گزارشهای جالبی درباره کتاب نوشتن:یکیش اینه:

«ساختمان فلسفی از ساختمان پلاسکو هم لرزان‌تر است، چه فایده دارد شما ما را با خود به رستوران ماهیت ببرید و به ما چلوکباب وجود بدهید آنگاه ما را به تماشای سلسله ممکنات ببرید و پس از صرف شام در میان معالیل بی‌گناه و پرده‌برداری از مجسمه علت در میدان معلول و ورود به دایره امکان و توقف در دایره وجود و اقرار به وحدانیت هستی و تصریح به بداهت وجود و تصدیق به صرافت هستی، تازه به تو بگویند فلانی مثلا این پاسخ شبهه آکل و مأکول و معمای عاقل و معقول و داستان معروف شنگول و منگولِ جهنم و حبهٔ انگور بهشت را عجالتا برو و در کنج ریاضیات و از پیر مکاشفه بپرس که محیط معاد جسمانی بر تردد اصحاب مشاء بسته است و کلید برهمائی این صندوق عرفانی تنها در زیر پوست تخت سلوک مرشد آب‌بندی‌شدهٔ نَفَس هفتصد پیر شنیدهٔ آبِ کوزهٔ هفتاد اربعین چشیدهٔ خوابِ هفت سلسلهٔ عرفانی و هفت پادشاه حیرانی دیده است.

البته این بیشتر به درد فیش میخوره/ ولی این یکی خوبه برای معرفی کتاب:
قالب این کتاب بی‌نظیر است. اگر می‌خواهید افسرده شوید هر شب پنج صفحه از آن توصیه می‌شود. به سبب سبک غریب نثرش تقریبا خواندن تمام آن در کوتاه‌مدت ناممکن است. بخش‌هایی از این کتاب عجیب را بارها و بارها و بخش‌هایی از آن را هیچ گاه نخوانده‌ام

اینم فکر کنم دوست نداشتی
اصلا بی خیال. برو کتابخونه ده صفحه اش رو بخون اگه خوب بود بعدا بخرش

اولا که والا ما تو گودریدز عضو شدیم ولی به دلمون ننشست 

دوما که وقتی خودت از یه بخش کتاب خوشت نمیاد چرا کپیش می کنی بعد دوست نداشتنشو به من می چسبونی؟ 

سوما الان به سختی دارم تایپ می کنم 

خدا بد نده!! انشالله که همیشه سالم باشید 🌺
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی