فیشــــــنگار

داستان نویس باشید

دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۴۰ ب.ظ

من یک دوره نسبتا طولانی در حوزه درس خواندم. آن‌وقت‌ها نمی‌دانستم رفتنم به حوزه برای چی بود. یک شیفتگی، یک شور ناگهانی بود. اما حالا که سوادم بالاتر رفته می‌توانم بگویم که انگیزه‌رفتنم علاقه به چیزی بود به‌نام «امر مجرد» که آن‌زمان برایم سوسو زد. 

امر مجرد در تعریف به موجودی اطلاق می‌شود که ماده در آن راه ندارد. امری است لطیف که در سلسله‌مراتب هستی جزو اولین‌هاست. یعنی اول امور مجرد هستند و بعد از آن عالم هستی نزول پیدا می‌کند و به پدیده‌های مادی، این‌جا و امروز می‌رسد.
من اوایل که این بحث‌ها را می‌آموختم، برایم چندان جدی نبود اما کم‌کم فهمیدم که مقوله امر مجرد ‌نقطه کانونی تمام بحث‌های محتوایی و ساختاری است.
حالا من برای بیان تعامل خودم با مجردات، امکانی دارم که همین نوشتن است. نوشتن یک‌جورهایی ارتباط آدم با مجردات را دامن می‌زند. مثل چخماق که به شما کمک می‌کند آتش درست کنید. حالا نوشتن مقاله، یادداشت یا داستان.
سراغ داستان رفتم و آن را جدی گرفتم و کم‌کم به این دریافت رسیدم که می‌توانم یکسری تجربه‌های خودم در رابطه با مقوله امر مجرد را در داستان بیاورم، البته این به معنی آن نیست که داستان رسانه و پیام‌رسان من است. این خام‌اندیشی است و جفا به داستان است. آنچه در داستان برای من مهم است چگونگی مادیت یافتن یک معنای لطیف است. داستان‌نویسی برای من چشیدن طعم تکثر و تجسم لطائف هستی است. /مرتضی کربلایی لو

جزوه وبلاگ نویسی من روزانه نویسی فلسفه

سلام

جالب بود "مادیت یافتن یک معنای لطیف"

کلا اتفاقات ووو ظرفیت های عالم خیال خیلی جالب و شگفت انگیز اند. سلام

اگه منظور از امور مجرد، احوالات روحی و کمال وجودی باشه، من بارها تجربه‌اش کردم. البته نه همیشه و نه از طریق حوزه، بل‌که از طریق ادبیات و فلسفه (اشتراک‌های بین فلسفه اسلامی و غربی). خیلی زیباست.

به کمال وجودی اشاره کردی
اون چیه ؟
سلام:)

خب پس بسم الله مشتاقم داستانت رو بخونم :)

هوم مشتاق باش:)
نوشتم میدم بخونی 

استاد شما هم بودن؟

من که حوزه درس نخوندم 😊👇 سلام :))

اتفاقا همین دیروز داشتم با این فکر کلنجار می‌رفتم که بعیده ابزار نویسندگی فقط تکنیک داستان نویسی و تجربه‌ی زیستی نویسنده باشه. مثلا فکر کن کافکا توی خونه پشت میز بشینه و ایده‌ی مسخ به سرش بزنه، یا ایده‌ی ماتریکس و فیلمهای علمی تخیلی و حتی انیمیشنی صرفا از تجربه و تخیل نویسنده اومده باشه. باید چیزی شبیه به تجربه‌ی جهان فرامادی یا خارج از هوشیاری طبیعی باشه تا یه جهان داستانی پدید بیاد. شبیه به همین امر مجرد.

احتمال بسیار زیاد اصلش همینه که شما میگید.
همه اش با آموزش و تکنیک محقق نمیشه
لحظه ی الهام و درک اون الهام
موثره

یادمه اولین بار که عکس آقای کربلایی لو رو تو صفحات اول کتاب «جمجمه‌ات را قرض بده برادر» دیدم، با خودم گفتم «عه! ارمیا!». یعنی تصویر ذهنیم از شخصیت «ارمیا»ی آقای امیرخانی، یه آدمی بود شبیه آقای کربلایی لو.

دارم فکر میکنم اگه این نظر رو درباره خودش بخونه واکنشش چیه ؟ :)) اگه اینستا دارید بهش بگید

ن دگ. این واکنشا مال دخترای دبیرستانیه :)

صحیح 
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی