فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

اول آشنایی‌مون، یادت میاد؟

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ق.ظ

یکی از اتفاق های خوب در دنیای وبلاگ‌نویسی پیدا کردن دوستان خوبی هست که احساس میکنی خیلی خوب همدیگر را می فهمید و از همدلی و همراهی با آنها لذت می برید. نقطه ی شروع این اتفاق دوستی‌ها گاهی خیلی هیجان انگیز است. مدت هاست در ذهنم بود که پستی برای این منظور بگذارم و از دوستان و همسایگان محترم درخواست کنم در ذیل آن نقطه ی شروع دوستی مان را به صورت خلاصه بیان کنن. شاید برای خودتون هم جالب باشه :) + من هم در جواب کامنتها حرفایی خواهم زد.

نظرات (۱۴۸)

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۹ بهارنارنج :)
نقطه شروع..من ذهنم براجزییات یاری نمیدخه:/اونم درحد نقطشو
پاسخ:
اتفاقا شما جزو اولین نفرات بودین که توی بیان باهاشون آشنا شدم :)
+بهارنارنج قشنگ تر از خانومی هست :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۵ شبنم بیقرار
:)
پاسخ:
توی تاکسی شنیدم عنوانو! :)
+ با اینکه تازه با شما آشنا شدم ولی یادم نمیاد چی شد:/
آره آره در جواب یه لبخند ملیح میزنید یا لبخند کج یا علامت سوال و لبخند یا لبخند و علامت سوال .
شاید گاهی جهت خیلی تکراری نشدن جواب ها یکی دو کلمه ای اضافه کنید مثل آره یادتونه 
هههه
همه می دونن چجوری جواب میدین شما :)

سلام عیدتون مبارک 
پاسخ:
سلام عید شما هم مبارک :) شما رو توی وب لوسی می دیدم اولین بار :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۹ شبنم بیقرار
لبخند منم دقیقا به همین دلیل بود! اصلا یادم نیست...
عنوان چی رو؟وبمو؟شنیدید یا خوندید؟

پاسخ:
یادمه اولین نظری که براتون گذاشتم تصمیم گرفتم آخرین نظرم باشه براتون :))
واقعا؟ خودم یادم نیست
فقط به نظر پاییز بوده 
پاسخ:
اولین کامنتم چی بوده؟ :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۲ شبنم بیقرار
:)
شنیدید یا خوندید؟

میدونم چرا...هرطور مایلید! :)
پاسخ:
ضبط تاکسی گذاشته بود ما هم شنیدیم  :)
بیشتر هم یادتون هست؟ که چه کامنتی بوده؟ یا پستی؟ منم خیلی ها رو این ور اونور می بینم حتمی نمیرم پی وبشون! 
باز من فکر کردم این منم که اول اومدم وب شما 
.
.
.
با اون پست قشنگ برو مشهد 
البته همونم لوسی می لینکشو گذاشته بود
پاسخ:
جدی؟ خبر نداشتم! پس تشکر میکنم از لوسی می :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۶ شبنم بیقرار
؟؟؟؟

چی رو شنیدید؟؟؟؟!!!!!


پاسخ:
عنوان پست را!!!!
یادم نیست :|
اگه واقعا میخواین سرفرصت باید برم وب رو ببینم
پاسخ:
نه فکر کردم توی وبتون هستید الان! :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۲ شبنم بیقرار
رفتم اولین کامنتتون رو خوندم! الان که دقت میکنم. واقعا هیچییی یادم نیست!!! یه سری اتفاقات گسسته یادم بود که الان نگاه کردم کلا سیر اتفاقات درهم توی ذهنم بود!!!!
اولین کامنتتون اونی نبود که فکر میکردم!!! یه عاالمه چرا اومد توی ذهنم!
:)))
پاسخ:
چرا واقعا!
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۶ شبنم بیقرار
برادر من میگه توی فضای مجازی هیچ نقطه شروع یا پایانی وجود نداره. یواش یواش ارتباطات دارن به سمت فازی شدن پیش میرن...الان دقیقا اینو حس کردم.
+خیلی حرف زدم. عیدتون مبارک!
پاسخ:
فازی شدن؟!
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۷ شبنم بیقرار
منطق فازی...تعریف طیف بین صفر و یک
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۰ شبنم بیقرار
هیچ وقت ارتباط تو به طور کامل با کسی قطع نیست که نقطه شروع داشته باشه و هیچ وقتم به طور کامل برقرار نیست که نقطه پاینی بشه براش قائل شد..ما توی فضای بین صفر و یک(هست و نیست) معلقیم...


پاسخ:
شاید بخاطر اینه که دنیای رایانه هم دنیای صفر و یک هست :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۶ شبنم بیقرار
دنیای رایانه بله ولی دنیای ارتباطات این جور که امروز حس کردم، اصلا!
صفر و یکی براش نمیشه قائل شد!
+خیلی حرف زدم. من شدم شدم استاد منحرف کردن موضوع پستای شما!:)


پاسخ:
تا الان که منحرف نشده بحث :)
فعلا نمتونم اولین کامنتتون رو بیابم چون پستای قبل از عید را عدم نمایش زدم :) 
پاسخ:
:)
فکر میکنم اولین باری که به وبلاگتون اومدم بعد از اون شبی بود که با آرزو بانو تو وبلاگش مشاعره داشتیم. 

پاسخ:
آره یادمه اون مشاعره :) اینجوری که یادم میاد من برنده شدم!
یادم نمیاد که 
چه حرفا میزنی 
پاسخ:
منم دقیق یادم نمیاد  :)
سلام / یادمه فکر کرده بودین من دخترم و ...:)
+ شما رو ب خاطر اینکه دانش آموخته تاریخ بودین دنبال کردم
مبارکه :|
ختم مشاعره رو اعلام کرده بودیم که یهو فرداش شما ادامه ش دادین :d
پاسخ:
:/
:/ این چی میگه؟ :|
پاسخ:
یه عصبانیت محوی توش هست :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۷ شارلِ پَنجُم
یادآوریش تقریبا غیر ممکنه :))
پاسخ:
یکم تمرکز کنی یادت میاد :)) یادمه من به این خاطر دنبالت کردم که هر وقت قالبت رو عوض کردی قالب قبلیت رو ازت بگیرم! :)) اینقدر منحرفم من :)))
برخلاف این دوستان، بنده کاملا خاطرم هست. تو وبلاگ دلژین کامنتتون (که یادم نیست چی بود) رو خوندم و اومدم وبتون، یه مطلب راجع به منافع بارداری برای خانم‌ها داشتین که حساس شدم و برخلاف عادتم کامنت گذاشتم. سپس شما تشریف آوردین وبلاگ بنده و رو پست تولدم کامنت تبریک گذاشتین.
+ خوب شما شانس آوردین که تا مدت‌ها فک می‌کردم خانم هستین! وگرنه کامنت اولم رو خیلی تند و تیز مینوشتم :) آخه مردا رو چه به اظهار نظر در این مورد؟
پاسخ:
من معمولا اظهار نظر نمیکنم توی وبم :) همه مطالبم کپی پیستیه :)) چنین پستی هم یادم نمیاد! اشتباه نگرفتین با یه وب دیگر؟ :)))
اووَخ چرا؟؟

پاسخ:
همینجوری!
:)
+اولین کامنتت یه دونه لبخند گذاشته بودی(اونم تو پست غمگینی که گفته بودم منو تو بیمارستان عوض کردن:/ )، وقتی اسمت رو دیدم فکر کردم وبت در مورد اعتراض به فیش و قبض و ... است و کمپین راه انداختی:))
یاعلی


پاسخ:
اول فکر میکردم خیلی بزرگ تر باشی بعد که مطالبت رو خوندم دیدم کنکوری هستید :)) از بعد از چالش زبان مادری آدرس وبتون رو توی پیوندها آوردم :))
اول آشنایی مون از یک روز عصر شروع شد!

پاسخ:
شما که از بزرگان بیان بودی که مطالبی که به سبک آقاگل می نوشتی خیلی شیرین بود خوندنش :)
+بعدشم که اربعین رفتی کربلا فهمیدم بچه شهر سیبی :)
سلام

عیدتون مبارک

در مورد این پست هم 
 :\ :| :/ 
پاسخ:
سلام مرسی همچینین :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۵ ஜ miss fatemeh ஜ
آآآآآ....راستش من حافظه ی خوبی ندارم!...شما اگه یادتونه بگین منم در جریان باشم :)!
پاسخ:
شما رو دقیقا به این خاطر دنبال کردم که یه وبلاگ نویس 12 ساله بودی :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۸ شارلِ پَنجُم
کلا دیگه حرفی ندارم :))
پاسخ:
کامنت خصوصیتو دیدم بهش تذکر میدم :))
من هیچی یادم نمیاد :))
پاسخ:
مجبورم به ماجرای  بحثتون با اون طلبه هه اشاره کنم  :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۲ ஜ miss fatemeh ஜ
عه؟چه جالب!
هههه اولین بار بود یه بلاگر 12 ساله میدیدین؟ :)!
پاسخ:
بله :)
نخیر! هنوز انقد حافظه‌ام ضعیف نشده :|
"زن جز با انجام وظیفه مادری به کمال رشد بدنی و روانی خود نمی‌رسد." برگرفته از وبلاگ فیش‌نگار
اگه اون موقع اسمم همینی بود که الان هست، میتونستم لینک هم بدم!
پاسخ:
هنوز همونجور جنگنده ای :)
چقدر میگیرین اون قضیه رو فراموش کنید؟؟ :))
پاسخ:
 هر چی میخام فراموش کنم خودتون میایید یادآوری میکنید :)

+خود به خود فراموش میشه :)

از اونجایی که بنده تازه در وبلاگ شما دیده به جهان گشوده ام خوب یادمه اولین کامنت شما و البته اولین کامنت خودم رو :)

پاسخ:
که گفتید دیر رسیدم؟ یادمه :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۹ ஜ miss fatemeh ஜ
وبلاگ یکی از دوستای من حدود 10-15 تا نویسنده داره همشونم یا 12 سالشون یا 13 :)))
راستش اوایل که اومدم اینجا باورم نمیشد همه از سنم تعجب میکنن!
پاسخ:
یه محمد هم بود که باباش آتش نشان بود فکر میکردم دخترخاله پسرخاله این :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۰ شبنم بیقرار
الان نمایش هوش و حافظه شماست این پست؟
پاسخ:
من و همساده های مجازی م :)
پس صفت من تو ذهن شما جنگنده است! عجب! با چی جنگیدم؟
پاسخ:
جنگنده درمورد هر حرف بدون استدلالی :) (یعنی دنبال استدلالید همیشه)
+ قضاوت کننده :)

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۲ ஜ miss fatemeh ஜ
نه نبودیم و نیستیم :)
چرا همه فکر میکنن من با پسرای بیان نسبت دارم؟
پاسخ:
الان هر گونه نسبت نسبی و سببی رو تکذیب کن خب :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۵ خانومِ حدیث :)
ذهنم یاری نمیده  چیشد فالوتون کردم یا شما اول فالو کردین  :دی
ولی میدونم شدیدا تا همین چندوقت پیش فکر میکردم شما خانوم باشید  ://///
پاسخ:
با اینکه من از اول توی قسمت «تماس با من » نوشته بودم بیوگرافی رو ولی نمیدونم چرا باز :)

+ شما همون نبودین که سه شنبه های صورتی رو منتشر میکردید؟
جهنم خاموش شد؟
پاسخ:
یهویی روشن شده بود آخه :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۱ ஜ miss fatemeh ஜ
توی پست "تمام!!!" تکذیب شد :))
ببخشین طول کشید دنبال آدرس محمد میگشتم...

صبحتون دل انگیز و خدا نگهدار :)))!
پاسخ:
خداحافظ شما :)
Hello , yes, eyd mobarak
پاسخ:
سلام:) من اولش فکر میکردم شما یه دانشجوی سال اولی هستید که تهران قبول شده :) بخاطر اون پست تاکسی
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
یکبار گفته بودین ولی :|:)
ولی بعدها چه جور فهمیدین که دانشجو نیستم نگفته بودین :/
یا شایدم گفتین من نمیدونم :/
***** ** **** *** ***** ***
*** *** ** *** **

پاسخ:
خودتون گفتید نیستید :))
+تصور شما کاملا اشتباهه ! ما با هیچکس مشکلی نداریم :/
در مورد من چی فکر می کردین؟ 
پاسخ:
هیچ فکری شما ذیل بند 5 شورای امنیت بودین :)
آقا... آقا من چی؟؟ خخخ
با وب من چطور آشنا شدین؟
پاسخ:
چند بار خواستم دنبالتون کنم دیدم چیز جذابی نداره :) ولی در نهایت دنبال کردم چون کامنتای خوبی میذاشتید :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۱ مـــحـــدثـــه ...
با اینکه مدت زیادی از آشنایی من با وب شما نمیگذره، اما واقعا یادم نمیاد چی شد،چه طور شد، از کجا شروع شد بازدید من از وب شما :|
پاسخ:
شما رو بخاطر عکس پروفایلتون دنبال کردم :)
احسنت کاش همه متوجه میشدن که وبلاگم چیز خاصی نداره... اونجوری راحت تر بودم :دی
هنوزم دیر نشده میتونید قطع دنبالو بزنید و راحت بشید : ))
پاسخ:
یه حس عصبانیت محوی توی این کامنت بود! نه؟ :))
وات؟
پاسخ:
البته بعدش دنبال کردم وبتون رو :)
نه اصلا! 
واقعا میگم.. چون وبلاگ من یه جورایی خاطره نویسی و روزانه طور هست : )

اینطور نشون میده؟
پاسخ:
من که این جور برداشت کردم با شناختی ک دارم :))
تنها کسی بودی که وقتی پستهامو میخوندی نکته ای رو که میخاستم میگرفتی.منم اومدم وبت:)
پاسخ:
تا مدتها فکر میکردی خانمم مخصوصا اون موقع که پست صندوق ناشناسا رو گذاشته بودم :))
+ امضاهات جالب بود برام :)
شناخت؟؟
مگر اینکه شما همچین قصدی داشته باشین؟
پاسخ:
چ قصدی!
:|عاره.اون موقعا شکاک بودم یخورده.
پاسخ:
بهار شکاک؟ :/
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۷ سیامک پور اسد
سلام و تحیت ایام الله متعلق به امام مجتبی علیه السلام.......... خیلی وقتی نیست که دچار یکدیگریم ... احتمالا شما شروع کرده باشید..... هرچند که مطاع ما مشتری چندانی ندارد ....... حلاوت دوستیهای واقعی ؛ هنیئا مریئا لکم ..... یاحق
پاسخ:
ما به رزمندگان راوی و یادگار دوران مقدس ارادت داریم:)
میگم وات؟ از روش می پرید؟
پاسخ:
عادت کردم :)
میدونی چرا فکر میکردم خانومی؟چون خیلی مهربون بودی:دی
ازین مامان های مهربون وصبور:دی
پاسخ:
از دست شما بهار خادمی 4 ساله از قم مقدسه :)
این عنوان پست که امروز  دیدم خیال کردم میتونم خیالمو بگم ؟^__^
ناراحت نمیشین ؟^__^
پاسخ:
بگید ناراحت شدم تایید نمیکنم :)
@بهار 
بهار روله :) سلام من اینقدر تو رو دوست دارم که نگو اسمت که میاد اینجا احساس خوبی بهم وارد میشه همیشه بیا اینجا(وبلاگ جناب دچار)
 حتی اگر شده فقط سلامتو ببینیم :)
ممنونم :)


پاسخ:
@بهار :)
@واران انتقام منم بگیر 
@دچار بذارین پام برسه حرم فقط صبر کنین! از رو سوالای ملت می پرین هاااا
پاسخ:
ما تا جایی که میشد توضیح دادیم بقیه اش لابد مصلحت نبوده که بگم فکر میکردم از اون آدمای عصبی و غیرقابل تحمل بودین :)) بعد البته دیدم تصورم درست نبوده
اینم روش خوبیه انصافا اگر ناراحت شدین تایید نکنین و منو ببخشین :/


+خیال کردم  در مورد زندگی شخصی تون هستش و چگونه آشنا شدن با خانم تون مطلب نوشتین :/:)
ببخشید واقعا ولی خب وقتی ستاره تون رو تو وبم دیدم فقط عنوان رو دیدم :/
گفتم لابد سالگرد ازدواج تون با خانم تون هست که این پست رو گذاشتین :|:)

پاسخ:
شما که اصول دچار رو خوندید دیگه چرا چنین تصوری کردید :)؟
نابودم کردی 
واقعا؟ 
پاسخ:
وقتی اصرار زیادی میکنید این میشه :))
@
خانم اشک 
یا خدا ^__^
چی شده ؟^__^
انتقام واسه چی ؟:)
شش و ده ؟:))

+
خانم اشک برای منم ویژه دعا کنین :)
البته دعای خوب :)
ممنونم :)

مگه حافظه من یادشه که بدونم اصول های شما چیه ؟:)
یادم نیست آقا :/:)
الان این اصل چندمه ؟:دی 
من فقط ۵ یادم دیگه می مونه :دی 


+
چرا سر به سر خانم اشک میذارین ؟^__^
نذارین کاری کنم همه دوستان بیان اینجا بوق بزنن:دی 

پاسخ:
اصل 3
این دچار رو باید از باب الجواد حرم حلق آویز کرد!!! واران جان :) منم محتاجم 
خییییییییییلی زیاد 
چشم از اینجا آزاد شم برم رو چشمم 

پاسخ:
شما دو نفر باز دست به دست هم دادین!؟ :/
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۰ مریم /دلژین
شما برام نظر میذاشتین وقتی اومدم بیان...
اون اوایل حس خوبی بهتون نداشتم، یه جوری عجیب غریب و غیر عادی بود برام لحنتون و حتی پست هاتون  ؛ به خصوص نسبت به اقایون وبلاگی یه گارد به خصوص دارم :)) 
ولی رفته رفته اوکی شد برام و فوقع ما وقع :)) 
پاسخ:
شما از همون اول هم پروفایلتون همین لباس پزشکی بود :))
:))
پاسخ:
یه دوست طلبه ی کاشانی دارم. همش فکر میکنم شمایید :))
خانم اشک @

نه در این حد :|:)
جناب دچار اینجوری هام که شما گفتین نیستند :))


+
من یه کلیپ صوتی دارم در مورد چگونگی اجابت دعاهامون اما متاسفانه امروز یه حرفی رو از دهان مبارکم خیلی ناخودآگاه در اومد اونم این بود که نمیدونم چی شد که گفتم امروز  تا افطار حداقل نه پست میذارم نه کامنتی رو تایید میکنم یهو هم ناخواسته قسم خوردم :/
الان نمیتونم اینا رو عملی کنم میترسم روزه ام باطل بشه :/
ولی تو اون کلیپ صوتی گفته چه جوری دعاهامون مستجاب میشه :)


.در هر صورت ممنونم برام دعا میکنین :)
منم امروز سر نماز  ایشالا برای شما جناب دچار و بهار و آقاگل و سایه قول میدم یادم نره دعا کنم :)
بقیه هم ایشالا دعاهاشون مستجاب بشه :)


واقعا از منِ آلزایمری انتظار به یاد داشتن ندارید که!!!!
پاسخ:
عکس بالای وبو نگاه کنی یادت میاد :)
درود بر اهالی چت روم:|:):)
پاسخ:
مشکلی هست کامنتا رو بستید؟ :/
عه! چه جالب! پس واران هم فکر منو کردن! : ))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۱ مریم /دلژین
این عکس نظر میذارم میاد اره همین بود ولی اون گوشه وبلاگ به خدا این نبود 😂😂😂😂

پاسخ:
حالا چرا قسم میخوری! :))
یکی از تفریحاتم شده خوندن کامنت پستها :)))

نوشته بودید چندباری کامنت گذاشتید ولی من تأیید نکردم !!! اون موقع رفتم کامنتهایی که گذاشته بودید رو خوندم دیدم قبلا همه رو خونده بودم . بعد اومدم وبتون :) 
بهرحال خوشحال شدم از آشنایی تون :) 

شما چطور آشنا شدید با وبم ؟
پاسخ:
شما از وبای معروف بیان بودین انگار :)) ولی دقیق یادم نمیاد چجوری اما یکی دوماهی میشه فک کنم :))
باز کردن:))
پاسخ:
بدخواه مدخواه داشتی لابد :))
آقا یه پست هم برای ما بنویسین که ۶۰-۷۰تا یکجا کامنت داشته باشه :دی 
خدا قوت تون بده ایشالا :))


+
محبوبه شب خب عنوان پست  فریبنده بود :دی 
احتمالا ۵۰% همین فکر رو کردند :|:)

پاسخ:
خب من برای خیلیا کامنت میذارم :)
یعنی کامنت ، کامنت میاره ؟:دی 
بنظرم این تفکر اشتباه است توش تجدید نظر کنین :)))

بنظرم پست هاتون کلا میتونه بحث برانگیز باشه نه فقط این پست تون که بحث کامنت توشه :))

پاسخ:
خب توسعه ارتباطات مهمه دیگه :)
از بلاگ شیخنا آقای شورگشتی عزیز،دوران بعیدی هم نیس.هیجان هم نداشت.یه بار هم خیلی پیشتر از همون طریق اومده بودم.
+مومن،بنظر شما حرف زدن از همدلی در ارتباط پستی-کامنتی،بار شتر به دوش پشه گذاشتن نیس؟
پاسخ:
نه اتفاقا من دوستانی اینجا پیدا کردم که خییلی فکرامون و حتی فهممون به هم نزدیکه :)
چه ایده باحالی!
من فقط خیلی حال کردم با اون قضیه ساحل و نایب الزیاره بودن و اینا :))))
دیگه از اول و آخرش چیزی یادم نیست :دی
پاسخ:
شما که خیلی توفیق داشتید البته :))
باشه.به هرحال بنظر میرسه میخواین برین از زندگی اونا بیرون و لازمه یادشون باشه خونه تونو کردن ویرون آی خونتونو کردن ویرون.
+میفرماد:صبر ایوب زمون صبر منه!
پاسخ:
آقا ! :))
من یادمه اول فکر کردم دخترید :/
پاسخ:
مثل بقیه :)!
یادم نیست :) 
پاسخ:
منم باید فکر کنم تا یادم بیاد :) ولی فک کنم خیلی وقته دنبالتون میکردم از وب گندم :)
یادم نیست! :|
هرچی بود وب قبلیتون بود و وقتی که خداحافظی کردید و گفتم که اگر وب رو عوض کردید به من بگید و از این حرفها، باعث شد که بیشتر تبادلات کامنتی داشته باشیم!
به نظرم اون رفتنه، نقطه عطفش بود!
ولی منم از اونایی ام که فکر میکردم دختر هستید!

+خواهش میکنم :)
پاسخ:
درمورد شما اصلا باورم نمیشه اینجوری فکر کرده باشید :) چون از وب قبلیم میشناختید منو!
+ الان که فکرشو میکنم می بینم منم یادم نمیاد چی شد با وب شما آشنا شدم ولی شما یکی از همسایه های خوب و قدیمی وبم بودین :)) ممنون
یه وب دیگه داشتین؟ چه جالب 
همه سابقه داریم...
پاسخ:
همین اسم همین رسم و حتی همین قالب بود :)


خب شما اول اومدید و کامنت میذاشتین، تا من اومدم طول کشید که بفهمم آقا هستین.
بعد اینکه اون رفتنه نقطه ی عطف بود! نه اول اشنایی!
پاسخ:
اولین کامنتی که براتون گذاشتم رو میشه پیدا کنید؟ :))) با وب قبلیم
 و جوابتون بهش رو ! میخام بدونم راست میگید فکر میکردین دخترم! ://
ولی محتوا فرق داشت و آدرس  لابد 
پس من خیلی دیر باهاتون آشنا شدم 
پاسخ:
نه اتفاقا محتوا هم همین فیش ها بود :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۴ هانیه شالباف
سلام :)
من یادم نمیاد که چی‌شد دنبالتون کردم؛ چون جزو وب‌هایی بودین که از یه‌جایی به بعد متوجه حضورتون شدم و فهمیدم وجود وبلاگی دارین :))
تا قبلش اصلن دقت نکرده بودم به وب‌تون و پست‌ها :D
پاسخ:
شما رو با حال خراب اهواز پیدا کردم و دنبال کردم ولی فکر میکردم حداقل دانشجو باشید با این متن های ادبی خوب  متین :) نگو هنو 18 سالتون نشده!
پس چرا حذفش کردین؟ 
پاسخ:
به دلایل شخصی :)
 اتفاقا خودم هم  کنجکاو شدم که کامنت اول چی بوده و جوابم! :))
البته به احتمال زیاد جواب من در هر حال صمیمانه نبوده! چون شما ناشناس بودین و من معمولا با ناشناسها سریع صمیمی نمیشم مخصوصا اینکه ندونم آقا هستند یا خانم! که در اسمِ دچار معلوم نیست. اما تصورم این بود که دختر هستد. چون وبی قبلا میخوندم که اون شخص خیلی از واژه ی دچار برای توصیف خودش استفاده میکرد و خانم هم بود.
حالا بگذریم، کامنت اول رو چه طوری پیدا کنم؟!
اگه اون وب رو دارید با همون اسم و از طریق همون اکانت برای من یه کامنت بذارین که اولیش رو بتونم پیدا کنم.
پاسخ:
اون وب رو ندارم :) ولی یه راهش اینه که: رجوع کنیدبه آرشیو ماهانه/ ماههایی که من بودم :) و یکی از نظراتم رو پیدا کنید / بعد برسید به اولین نظر :)
** این دقیقا یکی از مشکلات بیان محترم هست که فرد به ویرایش کامنت های مثلا یک سال پیش مطالبش دسترسی نداره! مسئولین مربوطه توجه کنند/ اگه میشناسید به گوششان برسونید :)
قبول دارین که کار سختیه؟
منصرف شدم!
پاسخ:
بله کار سختیه ولی باعث شدین من نقدم رو به بیان بیان کنم :) ممنون
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۷ تبارک منصوری
اولین بار توی وب کمی خلوت گزیده دیدمتون... 
بعد رفته رفته دیدم دچار اینجا، دچار آنجا، دچار همه جا! 
وبتونو که دیدم بنظرم جالب اومد. ولی دنبالتون نکردم تا سر فرصت بخونم همه پستها رو.
بعدش شما ذیل پستی که درباره مرگ نوشته بودم کامنت گذاشتید..معاد شرح منظومه،استادتون و بحث شیرین مرگ...
پاسخ:
نفهمیدم حالا الان دنبال می کنید یا نه؟ :)
منم دقیقا از وب کمی خلوت گزیده شما رو دیدم
+ درمورد خوزستان هم باهم صحبتی کردیم  که من هنوز اون اطلاعات مفیدی که شما دادید رو نگه داشته ام:)
برو تو بیان بیان کن :))) دچااااااااار
پاسخ:
کجا باید بگم واقعا؟
سلام نه والا اصلا یادم نمیاد!! فقط انگار یه بار آدرس عوض کردین چند وقتی ازتون خبر نداشتم.
پاسخ:
من فقط یادمه یه کامنت درمورد دندانپزشکی براتون گذاشتم :)
+ قزوینی هم ک گفتید نیستید :/

+ راستش نمیدونستم شما رو از وب قبلی میشناختم ! :))
من کامنت اول شما به وبم رو دارم:/
از وب قدیمی تون:/

پاسخ:
مگه شما وبتون رو چ تاریخی زدین؟!
صفحه اصلی ِ بیان 
پاسخ:
ممنون :)
تا حالا صدتایی شدین؟ : )
پاسخ:
نه!
واو! چقدر کامنت!
حافظه‌م در این زمینه خوبه فکر کنم!
اولین کامنت من «جالب بود» یا یه چیزی تو این مایه‌ها بود. اولین کامنت شما«سلام»!
ولی یادم نیست از کدوم وبلاگ اومدم اینجا.
پاسخ:
سلام بر شما :) علت دنبال کردن شما این بود که اسمتون قاصدک بود :))
جا داره منم دوباره بگم فکر می‌کردم دختر هستید!
پاسخ:
عجبا! :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۲ تبارک منصوری
نه خب هنوز همه پستها رو نخوندم! :) 
و یادمه یه سوالی پرسیدم ازتون که جوابشو ندادید! 
شما کتابدارید؟ بازم نیاین بگید بله من کتاب دارم :\

پاسخ:
نه من فلسفه خوندم :)
ولی من تنها شخصی بودم که شما رو شناسایی کردم و فهمیدم شما آقا هستین نه خانم و از این بابت خیلی خوشحالم :))
خیلی خوشحالم از بین این همه آدم که شما رو خانم تصور کردند من همچین نظری نداشتم و این‌ نشون میده که من یه زمانی واقعا یه مامور شناسایی کارکشته بودم درسته الان بازنشسته شدم ولی هنوز استادم :دی 
امضاء :
واران هستم مامور شناسایی سابق از نوع خود شیفته 😁😀😅

پاسخ:
خداقوت میگم به شما :)
من هیچ وقت فکر نکردم دختر باشی
البته تقصیر خودته با این اسم گذاشتنات 
ولی یادتون هست یه مدت هم فکر می کردن با لانتوری یکی هستی 
.
..
.
.
یعنی فقط من بعد جرات داشتی بگی کی مرموز و مبهمه! که یا فکر می کنن دختری یا لانتوری 
.
.
.
.
جاش خالیه بیاد یه کامنت اینجا بذاره یه بار شنیدم هست رخ در پرده گرفته
پاسخ:
همه با هم: لانتوری برگرد :)
بغض مجنون بعد لیلی بر کسی پوشیده نیست
بعد مجنون حال لیلی را کسی پرسیده است ؟!
پاسخ:
نه چون همه حق رو دادن به مجنون و تموم شد و رفت :)
بله، یادمه گفتین قشنگه!
ولی من واقعا یادم نمیاد اون روز دلیل دنبال کردن این وبلاگ چی بود برام!

پاسخ:
یکم تمرکز کنید یادتون میاد تاشب :)
الان که کامنتای اولیه شما رو خوندم اعتراف میکنم :دی 
منم خیال کردم دچار خانم بوده نه آقا :/
از وبلاگ قدیمی البته :دی
از وبلاگ جدیدتون که متوجه شدم شما آقا بودین :|:)

پاسخ:
بازم خسته نباشید :))
کامنت بهارو خوندم الان....خاک عالم!مگه شما خانوم نیستین!؟ :| :| :|
پاسخ:
بابا اینقدر اذیت نکنید یعنی شما هیچکدوم پستای مرد متولد مهرماه رو نمیدیدین؟! :)
:دی 
اعتراف تو ماه رمضان باید قدر دونست حتی :))
احساس میکنم رمضان برای روزه دار عین یه صندلی دروغ سنج است که تمام 
درستی ها رو خارج میکنه اصلا مثل الک :)))


مرسی :)
شما هم خدا قوت و خسته نباشید ۹۹ کامنت :))
من تو خواب هم نمی بینم چه برسه به واقعیت :)))

پاسخ:
لابد شما هم صدمیشین :)
یه وبلاگ من دیدم مشکوکم بهشون چون احساس میکنم مال خود جناب لانتوری است :)
چون همش شعر فی البداهه مینویسن و جالبتر کامنتی رو تایید نمیکنند :/

پاسخ:
آدرس بدین بریم بهش حمله کنیم :)
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۴ ஜ miss fatemeh ஜ
یادم فت بگم!
اول که عنوان پستتونو دیدم فکر کردم احساسیه و برای همسرتون نوشیت😀
پاسخ:
تقلب کردید از بقیه کامنت؟ :)
سلام 
رفتین ببینین خودشه یا که خیر ؟^__^
آدرس رو میگم ؟:)
پاسخ:
سلام رفتم...
خودش بود بنظرتون ؟^__^

پاسخ:
مطمئن نیستم :)+ چجوری پیدا کردید اونجا رو!
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۲۱ ஜ miss fatemeh ஜ
تقلب؟من کامنتای قبل از خودمو نخوندم
پاسخ:
:))
سلام
به نظرت من هم بگم؟
پاسخ:
نه نه دستت درد اصلا راضی به زحمت شما نیستیم :))
سلام 
زدم به سیم آخر و رفتم کامنتتون رو پیدا کردم 
فکر می کنید چی بود؟ 
.
.
.
سلام و وقت بخیر 

از اون همسایمون که دو تا پسر داشت و روزی 100 تا پست میذاشت ( و چند روزیه بروز نمیکنن گویا :))خبردارید ؟! نیستن/ هستن/یا وبو بستن؟:)

پاسخ:
انشالله که نیاد این پست رو ببینه :))
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۱ سِناتور تِد
راستش یادم نیست! ولی مطمئنم اول خودت با من آشنا شدی :)) نمیدونم کجا!
پاسخ:
بله شما رو «بهارنارنج» !! :) معرفی کردن
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۵ خانم الفــــ
سلام.
اولین بار کامنت شما رو توی وبلاگم دیدم.قبل از اینکه یک وقفه طولانی مدت توی نوشتنتون داشته باشید.چیزی که یادمه, حس بسیار خوب و احترامی هست  که به این صفحه و نویسنده دارم.
پاسخ:
سلام و درود به شما و مرسی از لدفتون :)
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۲۷ فرزانه سادات
تازه هستم=))
پاسخ:
سلام بر شما :)
من وب لوسی میدیدم کامنت میذاری بعد برام سوال شد که دچار چرا این اسم ؟تایه کامنت واسه گذاشتید چند تا پست زیر ورو کردم تا فهمیدم آقا هستید!
خوب بعضی پستاتون جالبه بعضیاشم میره که سیاسی بشه که من نمیتونم دربارش بحث کنم
پاسخ:
بله اولین کامنتم درمورد فرش و بستنی و دخترتون و اینها بود :)
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۴۶ هانیه شالباف
من شرمنده‌ی لطف و محبت شمام :) 
قطعن به پای پست‌های مختصر اما مفیدتون نمی‌رسه :) 
پاسخ:
سلامت و شاد باشید همیشه :)
سلام بله من دقیقا یادمه که چطوری آشنا شدم باهاتون سر پست فلسفه ی چرا جواب منفی در منفی میشه مثبت که چقدرم بحث کردیم چون ذهنتون درگیرش بود بله کاملا اشنایی رو یادمه :)) خوشحال شدم از پستتون من هروز دنبالتون میکنم ولی نمیتونم زیاد نظر بزارم ببخشید شرمنده :(
پاسخ:
سلام آره ولی عمر وبلاگ شما خیلی کم بود انگار :)
یادتونه منم اولش فکر کردم خانومید ولی بعدش سریع بهم پیام دادید که خانم نیستید به هر حال ببخشید حلال کنید
پاسخ:
از بس همه اشتباه می گرفتن :)
آره عمرش کم بود ولی به زودی قراره یه وبلاگ جدید بزنم و خوشحال میشم همراهی کنید
پاسخ:
با کمال میل :)
سلام
یادمه قبلا رادیو بلاگ یا وبلاگ دلژین نظراتتون رو میدیدم
ولی اولین نظری که دادی نوشتی پس چجور یارانشو میگیره؟(طرف شماره حساب نداشته)
پاسخ:
سلام وبلاگ شما رو بخاطر اسمش! (ویرا بانو) دنبال کردم :) + یادمه نوشته بودید شهرتون توریستیه :))
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۴ خانومِ حدیث :)
چک نکرده بودم  بیوگرافیتون رو ( شکلک شرمسار و اینا  :دی  )
+اره خودمم  :)) 
شعرانه صورتیمو خیلی دوس داشتم و دوستان هم زیاد لطف داشتن ولی خب جمع آوریش ومرتب کردنش و اینا سخته و متاسفانه نشده چندوقت منتشزش کنم 
 :(  ان شاء الله از بعد امتحانات هر هفته برقراره ^__^
پاسخ:
سلامت باشید انشالله در امتحانات خود موفق باشید :)
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۸ آب‌گینه موسوی
به گمانم، از وبلاگِ خلوت‌گزیده مرتبط شدیم. ابتدا آن وبلاگِ قبلی هم برپابود.  من در اوّلین خوانش، فکر کردم که راقم یک پسرِ دبیرستانی است. :)
پاسخ:
درست ترین فکر را شما کردید :)) احسنت به شما و خداوند روح خلوت گزیده را شاد کناد :)
سلام علیکم
من یکی از خاموشها بودم وهستم ،وبلاگتون حس خوبی بهم میداد ،انرژی مثبت واطلاعات قوی
ازتون تشکر کردم بابت وبلاگتون ،اینجا بود که شما من رو شناختین:)
برقرار وسلامت باشید 💪

پاسخ:
بله دقیقا یادمه :)) وبلاگ شما یکی از وبلاگهای خاص بیان هست :)
تازه شما قدیم اگر اشتباه نکنم به وبلاگ قدیمی من تو بلاگ اسکای هم می اومدین :))
البته باید چک‌ کنم ببینم کامنتی ازتون خواهم دید یا که خیر :))
پاسخ:
عجب!
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۶ سائلِ معنا
راستش داستان آشنایی من با شما یه مقدار نیاز به تحلیل روانشناسی داره

1 اصلا نمی شناختمتون... نبودید در ذهنم...
2، اومدید توی پس زمینه ذهنم... اما حتی یک مطلب و نظر هم از شما نخونده بودم... (باید تشریح بشه)

3 توی پس زمینه ذهنم خود نمایی کردید به علت کثرت حضور در اون پس زمینه :) از روی کنجکاوی نظر شما رو در برخی وبها میخوندم...
4 وجود شما در همه وبهایی که سر میزدم برام سوال بر انگیز شد.... (نکنه رباته؟!!!)
5 اومدم وبتون... نمیدونم کدوم مطلب رو خوندم... اما کثرت نظرات برام جلب توجه کرد...
6 شخصیت شما برام جالب شد...
7 توی مطلب" اول آشنایی مون یادت میاد" نظر گذاشتم

تشریح 2 : بس که اون رنگ زرد (تصویر پروفایل شما) رو توی هر وبی میرفتم میدیدم... هک شده بودید توی ذهنم...

راستی این روزها جدید ترین چیزی که از وب شما یاد گرفتم اینه:
وقتی میخوای نظر یکی از مخاطبا رو خطاب قرار بدی مثلا نظر دچار تایپ کن:
@دچار
@ دقیقا از کی برای این کار رسمیت پیدا کرد؟ :))))

پاسخ:
ربات عمته :)
شما البته دومین نفری هستی که این حضور برات سوال شده :))

+ پروفایلم و حتا اسم دچار نمیدونم چرا چنین قابلیتی پیدا کردن :)
+ این  سیستم @ از شبکه های اجتماعی اومده فک کنم :)
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۱ سائلِ معنا
اینکه گفتم ربات بد بود؟!!!

خطوره دیگه... خودش میاد...

اما جمله اول شما بد بود... عمه ها چه گناهی کردن... که باید تاوان ندانم کاری برادرزاده ها رو پس بدن؟!!

قابلیت خوبی در وبت ایجاد کردی...واقعا جای تحسین داره... تا حالا ندیدم کسی اینقدر در تضارب آرا فعال باشه...

شما نگفتی... چه جوری پاتون به آشنایی با ما باز شد؟

پاسخ:
شما همونی نیستید که گفته بودین بجای پست نوشتن برای زنهامون نامه بنویسیم؟
+  عمه های مجلس منو ببخشن :)))
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۴ سائلِ معنا
یه چیز دیگه هم میگم اما انصافا ناراحت نشید...
با شما احساس راحتی میکنم که میگم:

خیلی وقتا جواب شما به نظرات خوبه و لذت میبرم اما خیلی از اوقات منو یاد
 عباس کدخدایی میندازین
بس که خنثی هستین...
:))
پاسخ:
یا بهتره بگیم دیپلماتیک :)
شما رو ارجاع میدم به اصل دوم دچار :)
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۶ سائلِ معنا
ولی در مورد آشنایی با من اشتباه نمی کنی؟

اون خانم پرستو آدرس من رو به شما داده بود...
یادمه اون موقع ها بدون آدرس همه جا نظر میذاشتم و از حضور شما در وبم تعجب کرده بودم... گفتید از ایشون آدرس گرفتید...
پاسخ:
نه دقیقا همین جوری بود که من روایت کرده بودم :)
+ بله ایشون آدرس پست شما رو داده بود که سبب خیر شد :)
۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۸ سائلِ معنا
سبب خیر؟
یعنی شما هم برای خانمت نامه نوشتی؟

:)))))
پاسخ:
بله نامه ی صوتی براش نوشتم :) خیلی تاثیرگذار بود اتفاقا :))
نظر اول سائل معنا کلی منو خندوند :)))))
پاسخ:
خودمم :))
حسم شدیدا میگه یه کامنت هم اینجا داشتم...
راستش اصلا چیزی یادم نمیاد
به دلیل اینکه حافظه ام تو مسائل تاریخی افتضاحه. و هیچوقت اتفاقات گذشته با جزئیات تو خاطرم نمیمونه
پاسخ:
ولی من یادم میاد :)
بخاطر اسمتون که بخشی از شعر حافظ بود و بخاطر ادرس وبتون که از سهراب بود و بخاطر تخلص من که دچار بود و شما هم گفتید من هم دچارم و ... :)
البته منم حس میکنم جلب توجهم به خاطر همون دلیل سائل معنا بوده!
حضور گسترده در وبلاگهای مختلف
پاسخ:
شما هم با  عمه تون مشکل دارید یعنی؟ :)
بعد اولین بار کجا رویت شدم من؟
پاسخ:
دقیق یادم نیست :)
۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۴ هنوز... هنوز...
یادم نمیاد...
پاسخ:
خب ببین اولین کامنت من چی بوده برای شما :))
۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۴:۵۵ هنوز... هنوز...
خوب شاید اول من کامنت گذاشته باشم
پاسخ:
اولین کامنت شما اینه :)
http://fiish.blog.ir/post/82#comment-o_fk4QL4pEQ

وقتی من اومدم شما یکی از چهره های معروف بیان بودین :))
قبل از اینکه بمیرم (آخه دیشب زلزله شدیدی اومد ولی خدا رو شکر زیاد نبود برای ما   )
میخوام اعتراف کنم من یکزمانی از شما می ترسیدیم !!
ترس نه اونجوری که معمول و رایج هستش :))
 بلکه اینجور که به هیچ عنوان دوست نداشتم بیام وبلاگتون و حتی بیاین وبلاگم :|:)
حتی به یکی از دوستان مشترک اینو گفته بودم :|:)
گفتم بگم شاید یهو دست روزگار من نبودم و مردم :)
حداقل هم اعتراف کنم هم حلالیت رو بگیرم :)))
حلال کنید من باب این موضوع :))))))
البته دیشب من وکیلی رو تعیین کردم اگر احیانا من نبودم از بعضی از دوستان حلالیت بگیرن :)))

ممنونم
پاسخ:
منم راستش خوشحال میشم شما نیاین وبم :)
:|
مرسی 
من گفتم قدیم ها همون اوایل آشنایی (پست تون در اینمورد بود دیگه که گفتم ) اینو گفتم بد برداشت نشه لطفا :||
مرسی 
باشه نمیام اگر دوست ندارین.
ولی این اعتراف مال همون اوایلی  بود که با وبتون آشنا شدم و شما رو اصلا نمیشناختم  :|
نه الان که تنها وبلاگی که  حقیفتا دوست دارم بیام وبلاگ شماست اینو خدا میدونه !!

و اگر این حرفم ناخواسته باعث ناراحتی تون شد صمیمانه ازتون عذرخواهی میکنم شرمنده حلال کنید .
واقعا قصد ناراحت شدنتون رو به هیچ عنوان ندارم و نداشتم .
اینا رو گفتم که فقط حلال کنید ...
فقط خدا میدونه دیشب که زلزله اومد به یکی از بچه ها سپردم ازتون حلالیت بگیره.
اونم گفت از آنجایی که شما آدم بزرگوار و خوبی هستین میدونه که شما حلال میکنین...
در هر صورت اگر دوست ندارین نیام نمیام باشه :((
ممنونم 
پاسخ:
حالا چون ناخواسته بود نظرم عوض شد :)
یعنی الان مجوز عبور دارم ؟:)
البته مجوز عبور بدون عوارض خروج از کشور :)))

+ازم ناراحت شدین ؟
اگر آره ببخشید .
پاسخ:
عوارضی ولی داره :)
چیه عوارضیش ؟^__^
بگین :))

نگفتین ازم ناراحتین ؟
یا نه ولی :(
مرسی 
پاسخ:
نه بابا چرا ناراحت باشم؟ :)
+ عوارضش رو باید نقدی حساب کنید
من جا موندم :)
اولین کامنت من برای جناب دچار برمیگرده به پست چالش تبریک عید که تد ایده اش رو داد و ایضا اولین کامنتی که از دچار دریافت کردم همون موقع بود.

بعدترها نمیدونم چی شد شما منو میخوندین، من از روز اول بیان اکثر کسایی که دنبال میکنم رو از بین دنیال کننده هام گلچین میکنم منم چندتا فیش خوندم و یه سر به آرشیو زدم و دنبال کردم.
جالب ترین کامنتی که ازتون یادمه این بود: اظهار خوشحالی برا خودن وبلاگ بی سروته ام کرده بودین و گفته بودین چرا دیر منو دنبال کردین و اینکه فکر میکردین یه بچه کنکوری لوس باشم :)) راستش لوس که هستم یکم، کنکوری هم پارسال دغدغه ارشد داشتم ولی منظور شما بچه 17،18 ساله بود. ما نم نمک دوست به معنای واقعی شدیم. :)
پاسخ:
ممنون که منو هم گلچین کردین توی دوستاتون :))
۲۶ دی ۹۶ ، ۱۲:۱۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
اون محمدی که فکر میکردی با فاطمه دختر خاله پسر خاله ایم من بودم؟ :/
پاسخ:
اگه بابات آتشنشانه آره :))
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۷ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
خودمم D:
پاسخ:
خودشی؟ :)
خب حالا بگو دختر خاله ات کجاست
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۴۴ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
دختر خاله من نبود :)
ولی منم نمیدونم کجاست...
پاسخ:
بگرد پیداش کن :)
به گمونم اولین کامنتی که برای وبلاگم دادید اندکی تند جواب داد  چون بعدش اسمتون تز فهرست دنبال کنندگان برای مدتی پاک شد
پاسخ:
سمع الله لمن حمده!!
من و جواب تند دادن به کسی؟ :)
تند جواب دادم
حرف"م"جا موند
پاسخ:
عاهان ایرادی نداره :)
شاید برخورد من بوده
اخی
پاسخ:
یادت نمیاد؟ :)
نع من دست کم از الزایمر ندارم
پاسخ:
از بس درس میخونی خب :)
بعله برا همینه ماشاالله نمره هامون پایین 15نیست😅😂😅😂😅😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂😅😂
پاسخ:
تیزهوشان رو هم که جمع کردن از شانس شما :)
بعله وگرنه ۱۰۰درصد میزدیم
پاسخ:
:) حالا که نیست
بله متاسفانه
پاسخ:
یکی میگفت مسئولین چون دیدن بچه های خودشون خنگن و نمیتونن تیزهوشان قبول بشن ، تیزهوشان رو جمع کردن! :)))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین