فیشــــــنگار

این چشم‌ها مدام دچارند دیدنت را

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۸ ب.ظ

این چشم‌ها مدام دچارند دیدنت را
آنی اگرچه تاب ندارند دیدنت را


سردرگم‌اند مردم مشتاق سرزمینم
از اینکه پیشکش چه بیارند دیدنت را

شعر علی مهدیزاده

چه قشنگ‌
بخصوص بیت اول و دوم ^__^

خیلی خوبه :)

درود بر شاعرش :)
هیچی لازم نیست بیارن 
دست شما درد نکنه. چیزی لازم ندارم :)))))))
@علی مهدیزاده :)
منم یه آقای مهدیزاده میشناسم وقتی اسمشونو دیدم تعجب کردم!
ولی ایشون اسم کوچیکشون "محمد رضا" ست

شعرم میگه؟ :)
درود و صد درود به شاعرش و البته کسی که متن رو انتخاب کرده :)
ممنونم 
مرسی :)
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای

یاعلی
دچار تویش نبود چرا!؟ :)
چه عجب ما یه بیت شعرم از شما دیدیم :\
شما روی همین کلمه کلیدی شعر کیلک کنی بازم هست :)
این برای استاد: 
کشته ی غمزه ی تو شد حافظ نا شنیده پند
تیغ سزاست هرکه را، درک سخن نمیکند/
این همه برای مطلبتون: 
جلوه گاه رخ او، دیده من تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند.
مچکرم از لطف شما :) مرسی
دقیقا
یه شعر ازش بذارید :)
چشم توش بود ولی:)
آهان :) تشکر پس :)
بفرمایید اینم دچار دار :
در شرح لبخند تو من حساس بودم
یعنی دچار نوعی از وسواس بودم

هربار از چشم‌ تو حرفی تازه جوشید
من شاعر یک بیت با احساس بودم

تنها همین یک "دوستت‌دارم"جهانی‌ست
بیهوده من دنبال حرف خاص بودم
:)
احسنت احسنت :))
دگر شده ام دچار وسواس بیا 
بدجور به عصر جمعه حساس بیا 


گفتی به عموی خود ارادت داری 
این بار قسم به دست عباس بیا 


(شعر در مورد امام زمان (عج الله ) است)
شاعر : سعید میری 
به به ...
چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان :)
دائم اگرچه سخت دچارند دیدنت را
با این وجود باز خمارند دیدنت را
در خیالم تو و یک چای هل لیوانی
فال می‌گیرم و تو در کف هر فنجان

کوچه‌ها را تب رفتن به دیار تو گرفت
بی‌تو ماندیم من و کوچه شبی بارانی

کاش یکی پشت سرت کاسه‌ی آبی می‌ریخت...
قبل رفتن بزنی بوسه تو بر قرآنی

شهر دنبال من و من پی تو می‌گردم
راضی‌ام از تو و این قصه‌ی سرگردانی...

«گاه گاهی به خودم می‌نگرم می‌گویم»
پاکت نامه‌ی گمگشته به یک طوفانی

حرف‌ها مانده هنوزم به دلم اما حیف
ما رسیدیم به آن نقطه‌ی بی‌پایانی...

محمدرضا مهدیزاده

: )))

اشعار خوبشون تو سایت جیم هست!
لابد روی تخته سیاه جیم؟ :)
نه از صفحه ی کاربری شون کِش رفتم!
ممنون ازتون :)
یهو دلم خواست این بیت از رویا باقری رو پای پستتون بنویسم:

مثل غزل پختۀ سعدی است نگاهت
هر بار مرورش بکنم باز قشنگ است...

:)
بالا مرو ز بام که ترسم منجّمان نیز
کشف ستاره‌ای بشمارند دیدنت را
+ مرسی از شما :)
زیبا بود:))
البته قالب فیش نگار  هم عالیه:))
ممنون و تشکر :)
با بیت اول یاد این افتادم؛
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدن‌اش کلافه‌ات کرده، تردید مبهم‌ات را به یقینی روشن تبدیل می‌کند؛ عاشق شده‌ای!
مصطفی مستور
دقیقا معانیشون شبیه هم بود :)
سلام . ساده و لنشین . لذت بردم
سلام مرسی :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی