نگــــــــــــار

این چشم‌ها مدام دچارند دیدنت را

این چشم‌ها مدام دچارند دیدنت را
آنی اگرچه تاب ندارند دیدنت را

سردرگم‌اند مردم مشتاق سرزمینم
از اینکه پیشکش چه بیارند دیدنت را

واران ...
۲۰ تیر ۱۴:۵۵
چه قشنگ‌
بخصوص بیت اول و دوم ^__^

خیلی خوبه :)

پاسخ :
درود بر شاعرش :)
پـــــر ی
۲۰ تیر ۱۴:۵۸
هیچی لازم نیست بیارن 
دست شما درد نکنه. چیزی لازم ندارم :)))))))
پاسخ :
@علی مهدیزاده :)
محبوبه شب
۲۰ تیر ۱۴:۵۹
منم یه آقای مهدیزاده میشناسم وقتی اسمشونو دیدم تعجب کردم!
ولی ایشون اسم کوچیکشون "محمد رضا" ست

پاسخ :
شعرم میگه؟ :)
واران ...
۲۰ تیر ۱۵:۰۱
درود و صد درود به شاعرش و البته کسی که متن رو انتخاب کرده :)
ممنونم 
پاسخ :
مرسی :)
فرشته ...
۲۰ تیر ۱۵:۰۲
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای

یاعلی
پاسخ :
دچار تویش نبود چرا!؟ :)
خانمِ میم
۲۰ تیر ۱۵:۰۲
چه عجب ما یه بیت شعرم از شما دیدیم :\
پاسخ :
شما روی همین کلمه کلیدی شعر کیلک کنی بازم هست :)
میرزا ژوزف پولیتـزِر
۲۰ تیر ۱۵:۰۳
این برای استاد: 
کشته ی غمزه ی تو شد حافظ نا شنیده پند
تیغ سزاست هرکه را، درک سخن نمیکند/
این همه برای مطلبتون: 
جلوه گاه رخ او، دیده من تنها نیست
ماه و خورشید، همین آینه میگردانند.
پاسخ :
مچکرم از لطف شما :) مرسی
محبوبه شب
۲۰ تیر ۱۵:۰۵
دقیقا
پاسخ :
یه شعر ازش بذارید :)
فرشته ...
۲۰ تیر ۱۵:۰۸
چشم توش بود ولی:)
پاسخ :
آهان :) تشکر پس :)
فرشته ...
۲۰ تیر ۱۵:۱۰
بفرمایید اینم دچار دار :
در شرح لبخند تو من حساس بودم
یعنی دچار نوعی از وسواس بودم

هربار از چشم‌ تو حرفی تازه جوشید
من شاعر یک بیت با احساس بودم

تنها همین یک "دوستت‌دارم"جهانی‌ست
بیهوده من دنبال حرف خاص بودم
:)
پاسخ :
احسنت احسنت :))
واران ...
۲۰ تیر ۱۵:۱۹
دگر شده ام دچار وسواس بیا 
بدجور به عصر جمعه حساس بیا 


گفتی به عموی خود ارادت داری 
این بار قسم به دست عباس بیا 


(شعر در مورد امام زمان (عج الله ) است)
شاعر : سعید میری 
پاسخ :
به به ...
گُل نِگار
۲۰ تیر ۱۵:۲۹
چشمان تو غنائم جنگی ست بی گمان :)
پاسخ :
دائم اگرچه سخت دچارند دیدنت را
با این وجود باز خمارند دیدنت را
محبوبه شب
۲۰ تیر ۱۵:۳۵
در خیالم تو و یک چای هل لیوانی
فال می‌گیرم و تو در کف هر فنجان

کوچه‌ها را تب رفتن به دیار تو گرفت
بی‌تو ماندیم من و کوچه شبی بارانی

کاش یکی پشت سرت کاسه‌ی آبی می‌ریخت...
قبل رفتن بزنی بوسه تو بر قرآنی

شهر دنبال من و من پی تو می‌گردم
راضی‌ام از تو و این قصه‌ی سرگردانی...

«گاه گاهی به خودم می‌نگرم می‌گویم»
پاکت نامه‌ی گمگشته به یک طوفانی

حرف‌ها مانده هنوزم به دلم اما حیف
ما رسیدیم به آن نقطه‌ی بی‌پایانی...

محمدرضا مهدیزاده

: )))

اشعار خوبشون تو سایت جیم هست!
پاسخ :
لابد روی تخته سیاه جیم؟ :)
محبوبه شب
۲۰ تیر ۱۵:۴۳
نه از صفحه ی کاربری شون کِش رفتم!
پاسخ :
ممنون ازتون :)
פـریـر بانو
۲۰ تیر ۱۶:۱۵
یهو دلم خواست این بیت از رویا باقری رو پای پستتون بنویسم:

مثل غزل پختۀ سعدی است نگاهت
هر بار مرورش بکنم باز قشنگ است...

:)
پاسخ :
بالا مرو ز بام که ترسم منجّمان نیز
کشف ستاره‌ای بشمارند دیدنت را
+ مرسی از شما :)
ویرا بانو
۲۰ تیر ۱۷:۲۷
زیبا بود:))
البته قالب فیش نگار  هم عالیه:))
پاسخ :
ممنون و تشکر :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ تیر ۰۱:۱۵
با بیت اول یاد این افتادم؛
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدن‌اش کلافه‌ات کرده، تردید مبهم‌ات را به یقینی روشن تبدیل می‌کند؛ عاشق شده‌ای!
مصطفی مستور
پاسخ :
دقیقا معانیشون شبیه هم بود :)
گیتی رسایی
۲۱ تیر ۲۳:۳۴
سلام . ساده و لنشین . لذت بردم
پاسخ :
سلام مرسی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین