فیشــــــنگار

من و سهراب چقدر مثل همیم!

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۲ ق.ظ

شب‌ها در دشت صفی‌آباد به سینه می‌خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشت‌های خود می‌فشردیم. تمرین خوبی بود. هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا می‌شود. ما بچه‌های یک خانه نقشه‌های شیطانی می‌کشیدیم.

روزانه نویسی سهراب سپهری

هووومم قشنگ بود دچار
متن هات قابل تامله
کامنت های شما هم خیلی مشوق و انرژی بخش هست :) مرسی
خواهش میکنم نظر لطف شماس
نفرمایید :)
عه!سهراب دزد؟:دی
شرایط زمانی و مکانی (دهات) اقتضا میکرد این کارا رو 😉😌😏😓
آغا بهانه نتراشید!آدم باس تو جهنم هم باتقواباشه😆😑😐
درسته :) تقوا هم یعنی تلاش برای انجام وظیفه 🐜 وظیفه ما هم بزرگ شدنه (رشد) 🦈 بدون شیطونی مگه میشه بزرگ شد؟
@بهار خانوم

بازم صد رحمت به سهراب که اگر سیبی هم خورده برده اعتراف کرده ولی اونایی که میلیارد میلیارد تو این مملکت ایران از زمان شاه تا الان  خوردن  یه آبم روش بعدم آخرش هم  نه تنها اعتراف نمیکنن بلکه اعتقادی هم ندارند که پول بیت المال رو بالا کشیدند و خوردند و  با میلیاردها پول بیت المال از  کشور هم خارج میشن  و عین خیالشون هم نیست!!

+سلام 
منبع ؟!
سلام منبع: کتاب هنوز در سفرم (زندگی نامه سهراب)

+ صحبتتون درمورد سهراب قشنگ بود 🐦🐦 اون افراد فکر میکنن قانون برای مردم معمولی است نه آقازاده ها و اونهایی که در انقلاب نقش داشتن ...
خدایا شر طلبکاران را از نظام کم کن
حالا سهراب این کارا رو بکنه یه چیزی، ولی از جناب دچار بعیده!
بی شک  دچار قدیس! 🐣 هم یه روزی بچه بودن خب! 🐜
حالا سهراب اینجوری میگه مردم فک میکنن کاشونیا همشون دزدن!!!!

البته داداش منم ازین خاطرات داره. میرفته انار میدزدیده و پیرهنشو پر میکرده. البته تاجایی که من یادمه قصد داشت جبران کنه. نمیدونم جبران شد یا نه!
سلام :) همه پسرا 🎍🎍بچگی شون🎍🎍 از این خاطره ها دارن :)  میگید نه از شوهرتون بپررسین
ما هم بچه بودیم، یادم نمیاد از این کارا کرده باشم! خیلی مثبت بودن هم هیجان زندگی رو می‌گیره! خخخخخ
قسمت دوم جمله تون بسیار عالی بود :) ☃️☃️
شوهرمن شیطونی زیاد کرده دور از چشم باباش. ولی میوه ندزدیده. چون اون اطراف باغ میوه نبوده!

معلومه که ازش نپرسیدین این مورد خاصو :))
@ام شهر آشوب بانو

سلام :)
کاشونی ها اتفاقا آدم های پاک و ساده و مهربونی و نجیبی  بودند و  هستند:)
اگر همشهری کاشونی ها هستین واقعا به شهرتون و مردمش افتخار کنین :)

همین سهراب سپهری مرحوم یکی از همون آدم های ساده و مهربون بوده که همه دوستش دارند :) و بعنوان ((شاعر و نقاش)) میشناسنش
 نه بعنوان (( دزد))!
درضمن ((دزدی )) ایشون اونم در عالم (( بچگی ))، در مقابل دزدی بعضی ها( آقا زاده و غیر آقا زاده ها )  هیچ هیچِ  است !!
:)
اشتباه خوندم یا داشت دزدی هایی که کرده بود رو توصیف میکرد؟😮
دچار تو هم؟؟:)) برو توبه کن برادر من،ببین به بهانه ی بچگی چه کارایی که نمیکرده:))
نه بابا :) اتفاقا من بچگیم خیلی بچه مثبت بودم و نذاشتن زیاد شیطنت کنم بطوریکه الان سر پیری مجبورم هی شیطونی کنم 😉
عصن هیچی لذت این میوه دزدی رو نمیده 
دچاااار توام دچارش شو ببین چه کیفی میده :)
کیفیدمش یبار :) مخصوصا اون سینه خیزو :)
چه متن زیبایی :)
من یادمه بچه بودم ، همه بچه ها می دوییدن از دیوار کاه گلی خونه پدربزرگم  بالا میرفتن تا برسن به پشت بام ...منم همیشه جا میموندم ، برای همین همه دوباره برمیگشتن با زور و سختی منم بالا میبردن :) یادش بخیر
یعنی شما از بچگی آدم متفاوتی بودین؟ :) 🤒
الان شما میدزدیدی؟یا سهراب؟یا هردو ؟
هر سه :)))
این شکلک‌هایی که به کار می‌برید خیلی جالبن :دی
ما بچگی‌هامون میوه ربایی رو خونه‌‌ی خودمون و خونه‌ی بابابزرگم انجام می‌دادیم! حالا درسته ربودن نبود ولی چون به نظرشون خطرناک بود بریم روی ماشین که قدمون برسه به شاخه‌ها یا تنها بریم باغ، هیجانِ کار به قوت خودش باقی بود.
اصل همون هیجانِ کار بود نه میوه یا ربایش و ...
سلام
هنوز دستم نزدیک میوه "دچار" اضطرابی آشنا می شود.
سلام :) نکته رو گرفتیا  🤗
چه تشابهی:)
هر کی فقط تیترو می بینه حسودیش میشه 🤣🤣
نه چون ما تهران زندگی میکردیم و در کل زندگی شهرنشینی به آدم اجازه نمیده
زیاد تکاپو و تحرک داشته باشه و چون منم اون زمان خواهر برادر نداشتم که باهاش
بازی کنم ... قدرت بدنیم بالا نبود و این میشد که همیشه جا میموندم :)
از اون نظر که بچه های شهر و بچه های روستا اصلا قابل مقایسه نیستن 😲
 ما یک درخت انگور داریم یه قسمتش تو خیابونه :)
هر وقتی از تعداد انگورها کم میشه میگیم حلالش باشه اون کسی ازش برداشته و میگیم سهمش بوده که برداشته :)

یا سهم کلاغ ها هم باشه ناراحت نمیشیم :))
میگیم حلالش باشه چون روزیشون بوده :))

+ما به تیتر حسودی نمیکنیم و خدا رو شکر میکنیم که هیچوقت جای شما و سهراب نبودیم :دی :))
:)
بیان این همه دکتر و پرستار داره یه پلیس نداره بیاد تو رو بگیره؟الحمدالله خودتم که مثل بلبل داری اعتراف میکنی:)))
سر پیری و معرکه گیری؟هعی ادم چه چیزهایی که تو دنیا نمی بینه:))😂
پلیسا شبا که ما میخوابیم میان خخخخ که من نیستم 😵 🤠🤳
@واران عزیز

بله من کاشونی هستم و افتخار میکنم به این مورد. نه فقط به سهراب سپهری، که تاریخ شهر من سرشار از آدمهای بزرگ و حکیمه که تک تکشون به تاریخ کشور خدمت کردند

ما با جناب سهراب شوخی داریم.
 البته که سهراب آدم بسیار پاک و وارسته ای بوده. از اون آدمهای زلال که شعرشون منبع حکمته. دریغ که کمتر کسی شعرهای حکیمانه اش رو میفهمه
من میفهمم گاهی :)
یعنی یه پلیس نیست شیفت شب باشه روز استراحت کنه بیاد اینجا مچتو بگیره؟:))
پس باید به پلیس فتا خبر بدم، میدونم خیلی ربطی نداره ولی به هر حال بهتر از اینه که ازاد و بدون پیگرد تو بیان بگردی:)))

میوه های کودکی ارتقا پیدا کرده ،سر پیری فیش میدزدی از کتاب های مردم:)))
این آخریو استادمون بهم یادم داد :) گفت کتاب ها و مکتب های مختلف مثل باغی میمونن که شما میرید توشون گشت و گذار و از هر میوه ای که خوشتون اومد می چینید و کیف می کنید 😯 می گفت لزومی نداره توی یکی از این باغها توقف کنید حتی اگه باغ ملاصدرا باشه :) خیلی حرفش توی زندگی من تاثیرگذاشت :)

استاد ارادت داریم 🌹 🌷 🥀
امیدوارم حرفش رو در مورد خود باغ و میوه عملی نکرده باشی و روت تاثیر نذاشته باشه وگرنه حسابت با کرام الکاتبینه:))
+حرف جالبی زده ولی بعضی کتابها اونقدر باغهای بزرگی ان که از این سر تا اون سرش شاید سالها زمان نیاز داشته باشه و واسه فهمیدنش نیاز به توقف های متعدد داشته باشی:) 
جفتش یکیه :)
جمله ی استادتون چقدر پر مغز بود!
خیلی خیلی خیلی
الان چون آ مساوی بی هست و بی هم مساوی سی میشه نتیجه گرفت آ مساوی سی؟ یعنی تو شبیه منم هستی؟ :)

بعد اینکه بیای کاشون میفهمی سهراب دقیقا به لهجه خودشون شعر میگفته! مثلا کاشونیا به خواهم میگن kham اون ه وسط تقریبا حذف میشه. بعد سهراب میگه قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. اینو به لهجه خودشون بشنوی خیلی جالب میشه :))
الان ما کاشانی داریم در جمع که تصدیق کند حرف شما رو :)
بنده به شدت حرف آقاگل رو تصدیق میکنم

به جای خواهم ساخت میگیم خام ساخ.
زیاد از لفظ خواهم (خام) استفاده میکنیم. مثل مرحوم سهراب

کلا لهجه ی کاشانی بر حذف استوار است. حذف حرفهای آخر و گاها حرفهای وسط!!!

یکی از شعرای سهرابو بالهجه میتونید بخونید بذارید برامون؟ :)
نه متاسفم. من آبروی مرحوم رو نمی برم!!!
اگه میخواست خودش با لهجه می سرود
شکسته نفسی نفرمایید 😌
من الانم با این سن شبیه اونموقع سهرابم :)))
واقعا فک میکنی سنت زیاده؟!! 🐤 🐣 🐥
به نسبت بچگی های سهراب آره
ولی به نسبت سن شما من هنوز به دنیاهم نیومدم :))
والا از زبون که کم نمیاری شما 😝 😛 😎
بابای منم خاطره بچگیِ این مدلیِ بامزه ای داره!
یادم باشه یه روز تو وبلاگم بنویسم:)
امروز بنویسید :)
بالاخره جفتتون شترمرغ دزد که نه باغ دزد نشدین؟؟؟ از همون زمین خواری میلیاردی الکی مثلا. :)
سهراب که نشد ببینم من چیکار میکنم 😖
آخ آخ آخ چه کار زشتی!
هیچم زشت نیست :) یعنی اون موقع زشت نبود :)) یعنی درواقع اون موقع فکر میکردیم زشته :))) اما الان خاطره اش قشنگه :))) دقت شود
اخلاق مطلق است! و زمان و مکان تفاوتی در زشتی امر ایجاد نمیکنه!
مجدداً:
آخ آخ آخ چه کار زشتی!
:)
قانع نشدید یعنی؟ خخخ :)
خاطره ش هم که قشنگ باشه یعنی شما هنوز توبه نکردید!
اونهایی هم که از این خاطره لذت بردند یعنی با شما هم دست هستند.
در حدیث داریم کسی که از اقدامی لذت ببرد و حامی آن باشد گویی از یکی از فاعلان آن است.

پس بالا بری پایین بیای میشه همون:
آخ آخ آخ چه کار زشتی!


:))
این کامنتو تایید میکنم صرفا در راستای افزایش دشمنان شما خخخ :)
http://www.aparat.com/v/OHWt8

نماهنگ پدرانه با صدای مرحوم سهراب سپهری 
تقدیم به خانواده های  شهدای جنگ تحمیلی و حرم 
مرسی از شما :)
خواهش میکنم :)

اینم تقدیم به شما و سایر دوستان بخصوص لوسی می بانو  :)
فقط خدایی به سهراب حرف نزنین :)))
ممنونم :)

http://www.aparat.com/v/fMvXg
آب را گل نکنیم - سهراب سپهری - خسرو شکیبایی - حجم سبز

چقدر قشنگ...
پرتم کرد چند ثانیه به دوران کودکی و شیطنت هاش 
الان اونجایید یا برگشتید؟ :)
هعییی...ای کاش همه ی دزدیا این شکلی بودن😄
چه شکلی؟ شاعرانه؟ 🤔
برای واران:
thank you honey

برای دچار:
No Problem

 ok Everything is the same as before ?d

🌺
🌺🌺
آره دیگه...همشون در حد میوه دزدی بودن:)
همون شاعرانه :))
عه پس چرا من حسودیم نشد؟

:))
شما چون حسود نیستین لابد :))
حورا به وعده ی خویش وفا کرد:


http://khoob1.blog.ir/post/90
باز خوبه این پست منشأ خیر و برکت شد ما فهمیدیم بلاگر کاشونی هم داریم. :)
سلام همشهریان جدید!
الکی خودتو نچسبون به کاشون و کرمون و فلان و بهمان :) فقط سمیرم
نه واقعا منتظر بودی یکی بیاد حرفم رو تصدیق کنه؟ من دهه سوم زندگیم رو بیشتر کاشون بودم. :) الان هم که دیگه رسما کاشون منزل کردیم. 
خب دیگه مبارکه :) اون غار مصنوعی رو هم رفتی لابد :))
یه نوعی از این دزدی های کوچولو رو فک کنم اغلب مون تو بچگی داشتیم فک میکردیم چون نمیبینه پس مشکلی نیست:)
نچ نچ نچ من که پشیمونم ...حتا برا همون یه بارها :(
با توجه به این: 
«درسته :) تقوا هم یعنی تلاش برای انجام وظیفه 🐜 وظیفه ما هم بزرگ شدنه (رشد) 🦈 بدون شیطونی مگه میشه بزرگ شد؟»

بدون شیطونی نمیشه بزرگ شد؟!

این جمله ها چقدر آشناست!! 🤔

نظر خودتونه! :)

تو لینکی که در جواب بنده داده بودین این بود...

آهان شما مخالفشی؟
از اون روزی که مرقومش کردم منتظر بودم کسی بیاد سوال بپرسه ها :)
مخالف که هستم؛
ولی البینه علی المدعی...

الان مدعی یعنی خانم بهار؟
نه دیگه خودتون
در مورد اینکه گفتین: «بدون شیطونی مگه میشه بزرگ شد؟»

حالا سوالم اینه، بدون شیطونی نمیشه رشد کرد و متقی شد؟!

میشه؟
جواب سوال بنده رو نمیدین آیا؟! :)

یعنی امثال حاج مرشد و نکوگویان و نباتی و بالاتر از اون قاضی‌ها... با شیطنت رشد کردن؟!

نه چجوری اینو ازش نتیجه گرفتین شما!؟ :)


بیش از 7 سال نداشتم که نزدیک غروب آفتابِ یکی از روزهای ماه رمضان به اتفاق پدرم به خدمت استاد حاجی محمدصادق تخت فولادی مشرف شدم. در این اثناء کسی نباتی برای تبرک به دست حاجی داد.

استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود به من داد و فرمود بخور، من بی‌درنگ خوردم. پدر عرض کرد: حسنعلی روزه بود! حاجی به من فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت به هر کجا که باید می‌رسیدی رسیدی (نشان از بی نشانها:ص15) 

خب آره اینکه ولایت پذیری هستش و امر ولی بر هر مستحبی، اولی هستش...
 اما اگه منظور شما از ترک اولی یا «حسنات الابرار، سیئات المقربین»، شیطنت هست، تعبیر شما رو از تقوا با ارفاق می‌پذیرم!


نه من هیچ منظوری نداشتم
فک کنم اون حرف رو هم از روی زندگی خودم گفتم :)
باشه قبول :)
بالاخره زندگی خود آدم هم یه جور حجت محسوب میشه برا آدم...

تشکر می کنم که قانع شدین :)
باز پا تو کفش همشهریای ما کردید؟؟
تا اونجا که من یادمه همشهری شما که کفشهایش رو گم کرده بود
پیدا شدن بلاخره؟ :)
همون شب آخر پیداشون کرد
اگه کفشاش پیدا نمیشد که نمیرفت
نوچ وقتی بری کفش لازم نداری که!

بقول سهراب:

کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت‌های نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

چه متن کوتاهی.^_^  
شیطونی ما یه مدل دیگه بود. هر از چند گاهی یه همسایه می اومد بیرون به قصد پاره کردن توپ. ^_^ 
بله یاد بگیر :))

+ واسه ما همسایه میومد طول و عرض شیشه رو میداد 🤔
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی