فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

فیشــــــنگار

یک فرد عادی، ولی با هدف
می تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۸:۳۳ غذا
آخرین نظرات

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۵۲ ب.ظ
ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را...!

من «برادر» شده بودم و «برادر» باید
وقت دیدار، رعایت بکند «فاصله» را

دهه ی شصتی دیوانه ی یکبار عاشق
خواست تا خرج کند این کوپن باطله را

عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را

و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...!

عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز کنم با تو سر این گله را

نظرات  (۳۱)

ساعت و وقت نهار است رها کن گله را

بس نما فیش نگاری ، نبر این حوصله را

پرسمت شیخ سوالی بده از فضل جواب

بر سر سفره پلو را بخورم یا ژله را ؟

پاسخ:
اول از روی تشکر! بخور از آن ژله ها
بعد بنشین سر کوی و بنویس این گله را :)
من خواهر ندارم :|
پاسخ:
من دارم :)
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۶ هنوز... هنوز...
چه قشنگ بود :)
پاسخ:
بله دیگه کاکایی و شعر عاشقانه و :)
اتفاقا فقط برادر است که لازم نیست هنگام دیدار رعایت فاصله بکند! :)
پاسخ:
سلام :) به شما چی بگم من ؟ شاید چون در مورد دهه شصتیا اینو گفته :)
کامنت جناب کرمان من 😂😂

@مستر دچار
شعر هم که میگین؟ ← :)
پاسخ:
آدم باید جواب شعرو با شعر بده دیگه :))
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۷ بهارنارنج :)
این جناب کرمان من خود اقای لانتوری نیست؟:|

چه شعر باحالی بود پسندیدیم:دی
پاسخ:
منم شک داشتم اولاش :) راستش هنوزم به یقین نرسیدم خخخ
یکی از لذت بخش ترین کارهای زندگیم اینه که پای دغدغه ها و درد دل های یه عاشق بنشینم...
از هر نوعش... چه کامروا... چه ناکام...
پاسخ:
بشین :))
میگین قراره اینو دکلمه کنی بفرستی برا من. 
دستت درست :))
پاسخ:
مگه من دخترم!؟ خخخخ :)
من «برادر» شده بودم و «برادر» باید
وقت دیدار، رعایت بکند «فاصله» را...

به به...قشنگ بود.
پاسخ:
این بیت مخاطب خاص نداشت؟ خخخ :)
گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را...

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی 
در من اثر سخت ترین زلزله ها را...

پرنقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
بس که گره زد به گره حوصله ها را...
پاسخ:
ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را؟

خخخ :)
با آقای بهمنی همزاد پنداری خاصی دارم ...
ریزه کاری هایی در ادبیات فارسی موجوده که یکیش همین عدم استفاده از "وَ" که بمنظور عطف در زبان عربی بلاتخفیف بکار میره س.استاد سایه(حفظه الله)میفرمان.
"و تو خندیدی و...."که غلطه.
"و حیا،مانع بوسیدن لب های تو شد"که غلطه.
"و آب های جهان تا از آسیاب افتاد"که غلطه.


پاسخ:
نکته تخصصی بود :)
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۴۶ مردی بنام شقایق ...
گرچه بسیار نمودست خزان فاصله را
از همان دور شنیدم منم این ول وله را

گفته ای عشق پرنده است و دراین بی پولی
من بریدم دم در* کله ی این چلچله را

*منظور در حجله می باشد!
پاسخ:
اتفاقا توی حیاط خلوتمون دیشب سه گربه ی ملوس زاییدند خخخ امروز پاشدم دیدم بانو براشون صبحونه گذاشته! :))
من در قبال پست هایی که شعر هستن فقط لذت میبرم همین :)
پاسخ:
ممنون هدف ما هم همینه :)
گویا شاعر از جبهه اومده بودن و روشون نمیشد بعنوان برادر رزمنده برن از خواهر دینی شون خواستگاری کنن!!!
D:
پاسخ:
بعیدم نیست :)))
زیباااااااااااا
پاسخ:
سلام مرسی :)
مگه فقط دخترا شعر میخونن؟!
:|

پاسخ:
من اینو گفتم؟ :))
سلام علیکم
اشارات نغز و دلنشینی داشت.
سپاس
پاسخ:
سلام :) یه کتابی هست به اسم: اشارات و تنبیهات
۱۰۰ بار خوندمش ولی نمیدونم چرا نمی تونم اون منظوری که شما میگیرید رو ازش برداشت کنم.:|

به نظر من داره از عشقش تو وسط جنگ حرف میزنه مثل تو فیلما که همه تو جبهه میگن برادر  این بنده ی خدا هم عشقش صداش کرده برادر میگه باید فاصله ها رو رعایت کنم. یعنی عاشق پرستاری چیزی شده شاید:))

 اصلا ربطی به برادر خواهری ژنتیکی نداره:( این برداشت منه البته:)
یاعلی
پاسخ:
خخخ برداشتتون رو ببرید خدمت عبدالجبار کاکایی :))
خب از مکالمه این برداشت نمیشد؟
:|

پاسخ:
آقا اصلا میخونمش برات :)
۰۶ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۰۰ وحید عبدی پور
سلام. از شعر عاشقانه متنفرم، متنفرم. مدیونید اگه فکر کنید دلیل خاصی داره.
پاسخ:
خخخخ ضبط خیال می کنیم :)
خطاب به عنوان:
دربست بگیر برسان خودت ر
پاسخ:
اون کلمه ی آخرت منو مرد :))
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ....

+خیلی دلنشین 
پاسخ:
شکر خدا :)
✅ ....
پاسخ:
سلام :)
اول کامنت کرمان من و جواب شما 
دوم کامنت بهارنارنج و جواب شما O  o
سوم جوابت به کامنت اول آقاگل! 
چهارم لوسییییییییییییییییی مِییی
چی میگی تو بابا! :/ داداشت فکر کنم همسن های داداش من هست ها :|
 
و

عاشق شعرهای عبدالجبار کاکایی ام :)

پاسخ:
اول به مدینه مصطفی (ص) را صلوات :))
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۳:۰۲ مائده درخشان راد
دوسش داشتم :) 
پاسخ:
درمورد خواب بود مگه؟ :))
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۲ مریــــ ـــــم
ععععع
شعرم که میگی
(منظورم کامنت و جواب کامنت کرمان من بود)
پاسخ:
سلام اگه اینا شعر حساب بشه آره :))
@ستاره جان!
چه مشکلی پیش اومده؟ سن داداش من چه ربطی به بحث داشت؟؟! :|
نه اینکه میدونم داداش تو چند سالشه! خخخخخ!
پاسخ:
عجب ماجرایی شده این برادر شدن :))
آ بارکلا تموم شد و رفت! :)
پاسخ:
:)
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۰ دُچــــ ــــار
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

و عشق ، تنها عشق 
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.
پاسخ:
💌🤽🛤«خوش گذشت» 🛤 🤾💌
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۰ صحبتِ جانانه
عخی...
عشق چه مساله ایه..
پاسخ:
که آسان می نمود اول ولی افتاد مشکل هاااااا :)
به به :)

به دل نشست :)
پاسخ:
من موندم اگه به به نبود چی مینوشتی زیر پستای من؟ :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین