می‌خواهم غمگین بنویسم

این مطلب برود بچسبد به پست 1296 دانشمند محترم جناب آقاگل

وقتی بچه مدرسه ای 🎒 بودم همه مرا کتک می زدند چون برادر بزرگتر نداشتم وقتی دبیرستانی شدم به نوجوانی منزوی و کتابخوار تبدیل شدم. دانشگاه که رفتم هر چند دوستان خوبی پیدا کردم اما وقتی مدرک 🎓 لیسانسم را گرفتم متوجه شدم 4 سال از عمرم در خوابگاه دانشگاه هدر رفت... بعد که رفتیم ارشد هم به دختری پیشنهاد ازدواج دادم که فراز و فرود این پیشنهاد خیلی وقتم را گرفت. (خدای را سپاس که نشد ) درس هم که تمام شد 🎓 رفتم سر کاری که الان فکر می کنم اشتباه آمده ام! 💍 🌂 اواخر تحصیل چقدر دوست داشتم که زودتر تمام بشود و حالا چقددددر مشتاقم که به دانشگاه برگردم! 👀 می توانم ادعا کنم که نسبت به شماها من خیلی سختی کشیدم در راه علم! 

علیـــ ـرضـا
۲۱ شهریور ۱۰:۲۵
دچار و غمگینی ؟ 
پاسخ :
عینکمو گم کردم :))) عینک خوشبینیمو
مریــــ ـــــم
۲۱ شهریور ۱۰:۳۰
منم دبستانم اصلا محبوبیت نداشتم بین بچه ها
شما پسرا برخورد فیزیکی میرکردین باهم
ولی خب ما دخترا همدیگرو تو بازی راه نمیدادیم

منم الان به این نتیجه رسیدم عمرمو 4ساااال تو دانشگاه هدر دادم
منم سرکاریم که فکر میکنم اشتباهیم بین ادمای اینجا
منم خیلی دوس دارم دوباره برگردم دانشگاه

بنظرم ادعا نکن
اخه همه ی ما سختی های مخصوص خودمونو کشیدیم
منم غمگینم

ولی این روزا همش به خودم میگم شاید خدا میخواسته تو این راه بیوفتم
اما میدونی ته ته دلم به اینم حسم اعتمادی ندارم
اما فقط همینه که یه ذره ارومم میکنه و بهم کمک میکنه صبوری کنم
بنظرم این روزا همه غمگینن، همه از اونجایی که هستن راضی نیستن
یه جورایی همه شبیه همن
پاسخ :
ممنونم که ثابت کردی‌ن همه مثل همن :)

+ نقطه قوت من اینه که همه چیزو به شوخی برگزار می کنم :) حتی دعوا رو
احسان ‌‌
۲۱ شهریور ۱۰:۳۱
انگار همه این حس بازگشت به گذشته رو دارن! کاش کلیدش هم بود :|
پاسخ :
http://fiish.blog.ir/post/80
فرشته ...
۲۱ شهریور ۱۰:۳۱
اونایی که تو زمان تحصیل و زندگی سختی های بیشتری رو تحمل میکنن قدر شناس ترند و موفق تر میشن:)
+ این پیشنهاد ازدواج دادن خاطره ی مشترک همه ی پسرهاست که حداقل یکبار هم جواب منفی گرفتن:))
یاعلی
پاسخ :
اصلا دیروز به این نظریه رسیدم که آدم وقتی اولین پیشنهاد ازدواج رو میده (خودمو میگم) هنوز به بلوغ اجتماعی نرسیده! اصلا اولین پیشنهاد باید آزمایشی باشه :)))
ناشناس
۲۱ شهریور ۱۰:۳۵
اینا سختیه؟ دو روز بیا پیش ما تا بفهمی سختی یعنی چی!
پاسخ :
کجا توی حوزه لابد ؟ :))))
فرشته ...
۲۱ شهریور ۱۰:۳۷
حالا اومدیم و طرف قبول کرد و نتیجه ی ازمایش دلخواه نبود بعد باید چه کرد؟😂
یه نظریه هم راجع به این بدید:)))
یاعلی

پاسخ :
خب بعد از قبول کردن که سریع عروسی نمی کنن که :) توی دوران عقد و آشنایی همو میشناسن و تصمیم می گیرن
محبوبه شب
۲۱ شهریور ۱۰:۳۸
خدای را سپاس که نشد ^_^
چقدر مفید و مختصر بود : )
پاسخ :
آخه بقول کره ای ها  از نظر های زیادی به هم نمی اومدیم  :)
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ شهریور ۱۰:۵۲
اجرکم عند الله!
کتک‌کاری در مدارس پسرونه امری معمولی و عادی حساب میشه فکر کنم -_-
پاسخ :
که البته من هم توی دبیرستان جبرانش کردم یکم :))
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۱ شهریور ۱۰:۵۶
سلام :)
عجب خاطراتی ... اون جا که گفتید تو مدرسه همه مرا کتک میزدن اصلا اشکم در 
اومد 😭
مگه  به این رشته ای که الان درونش فعالیت میکنید علاقه ندارید ؟
پاسخ :
چرا به رشته ام علاقه دارم :) یکی از استادام هم گفت اول درستو تموم کن یعنی دکتری بخون بعد برو زن بگیر :)) ما بی توجهی کردیم به حرفشون :/
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۱ شهریور ۱۱:۰۱
کلن آقایون همه میگن ما اگه ازدواج نمیکردیم الان پیشرفت کرده بودیم و اینا
درصورتی که نمیدونن همون مقدار پیشرفت و ارتقایی هم که داشتن به خاطر خانومشونه
:|   بعله :))

پاسخ :
واقعا مردها با ازدواج شاید یه چیزهایی رو به دست بیارن ولی همه چیزشون رو از دست میدن:) نگید که نگفتم برادرا :)))
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۱ شهریور ۱۱:۱۱
مثلا چه چیز هایی از دست میدن ؟:|  
پس خانوما کلن همه چیز رو از دست میدن همون یه چیزایی هم بدست نمیارن،
چون همه مسئولیت زندگی و امر مهم تربیت بچه ها رو دوششونه ...تازه بعضیاشون
کار خارج از خونه هم انجام میدن :| درسم میخونن :| مثالش خاله ام :))


پاسخ :
هیچی آقا من از نظرم بر میگردم :)) خانوما تاج سر ما مردها هستن :)
بهارنارنج :)
۲۱ شهریور ۱۱:۱۴
بسی رنج بردم دراین سال سی کچل زنده بودم نگی ونپرسی!

-_-اشاره غیرمستقیم داشت نه؟:دی
پاسخ :
خخخخ :) نه کچلی به سختی ها ربط نداره از تبعات زن گرفتنه :)))
بهارنارنج :)
۲۱ شهریور ۱۱:۱۵
دستتون درد نکنه با ازدواج از دست میدید همه چیو؟:/
پاسخ :
بجاش چیزای جدیدی هم بدست میاریم خب :)
اما دیگه آزادی نداریم خخخ
ویرا بانو
۲۱ شهریور ۱۱:۳۰
😭😭آخععععی کتک خوردی
پاسخ :
نه بابا زورم کم نبود فقط یکم ترسو بودم :) 🙈
وحید عبدی پور
۲۱ شهریور ۱۱:۴۸
سلام. روز اولی که می رفتم مدرسه، چون پیش دبستانی نرفته بودم هیچ کدوم از بچه ها رو نمی شناختم، ولی اونا همه همو می شناختن. من میدیدم اونا با هم بازی می کنند و من تنهای تنها.

خلاصه حوصلم سر رفت و دلو زدم به دریا و رفتم پیش اونا و به یکیشون گفتم، آقا پسر میشه تو فرار کنی من بیفتم دنبالت، اونم با کمال بی رحمی گفت نه.

مادرم تعریف می کرد که روز اول که دیدمت یه گوشه کز کردی گریه کردم، اما هفته بعد وقتی ناظم مدرسه منو خواست به خاطر بی انظباطی و شلوغ کاری در مدرسه فهمیدم که مثل همیشه زود راجبت قضاوت کردم.

من دوران های مدرسه و دانشگاه رو واقعا لذت بردم. البته هنوز یه ترم دارم تا کارشناسیم تموم بشه.
پاسخ :
سلام یعنی چقدر دلم سوخت طرف با کمال بی رحمی بهت گفت نه ! :)
** دلژین **
۲۱ شهریور ۱۱:۵۶
من همین الانش دوست ندارم تموم شه 
یعنی همه اش برنامه میچینم که این مقطع تموم شد یه مقطع دیگه شروع کنم :))) 
کلی هم غر میزنم ها... ولی کافیه ۱ ماه بیکار شم ، سکته میکنم :))

+دچار اسم و ادرس اونایی که قلدر بازی دراوردن رو بده جنازه اشون رو بندازم جلوت
پاسخ :
اونا الان به لطف خدا همشون دستبوس شدن خانم دکتر :))
س _ پور اسد
۲۱ شهریور ۱۲:۰۲
سلام
من همچنان بیسوادم ........................ از این تلختر هم نوشتم...
هنیئا"لک 
پاسخ :
سلام خوش به حال بچه های امروزی :)
ام شهرآشوب
۲۱ شهریور ۱۲:۰۸
ای بابا!
ما میومدیم اینجا غصه های خودمون یادمون بره!!! الان که غصه دلمون رو گرفت :(
پاسخ :
سلام کامنتا رو بخونید دلتون باز بشه :))
ام شهرآشوب
۲۱ شهریور ۱۲:۱۲
روانشناسه دیشب گفت جوری زندگی کنید که انگار روز آخر عمرتونه ...


امروز به حرفش گوش کردم و 
دو پرس کوبیده 
و سه کیلو نون خامه ای
و سه تا چایی با یک کیلو باقلوا خوردم

الان حالم یه جوریه انگار که واقعا روز آخر عمرمه

خیر نبینه به حق پنج تن!!! 


******** میخام فکر کنم امروز روز آخر عمرمه!!!
پاسخ :
خخخخ 😝😝😝😝خدایا شکرت به خاطر این همه دوستِ حال خوب کن :))😝😝😝😝
ستاره جان
۲۱ شهریور ۱۳:۰۷
وَخ خادتَ جمع کن یَره 
این جمله صرفا برای عنوان بود :) 
پاسخ :
:)) برای متن بعدا نظر میدین یعنی ؟ :/
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۳:۳۸
من حالم با خوندن پست گرفته نشد، چون با لحن دچارانه خوندم! ولی با جوک ام شهر آشوب از ته دل خندیدم! تا وسطاش فک می‌کردم خاطره ی خودشونه😂😂😂

+ فک کنم همه باید دست در دست هم دهیم به مهر/آدرس وبلاگ را به خانم دچار رسانیم :)
پاسخ :
ببخشید لحن دچارانه چجوریه اونوقت؟ :)

+نادیده می گیرم :)
ایمان
۲۱ شهریور ۱۳:۵۷
من دوران تحصیل مدرسه تقریبا دوبار اخراج شدم. دفعه ی آخر که ناظم دبیرستان رو زدم تشخیص حاج آقا(ابوی) این شد که خونواده رو ترک کنم و تو 16سالگی تنهایی بیام تهران زندگی کنم و درس بخونم.

دوست بمعنای این چیزایی که همه میگن هیچوقت و هرگز نداشتم. بعد هم که رفتم دانشگاه چیزی بهم اضافه نشد. دانشجوی بدی نبودم ولی مهندس خوبی نشدم.

حتی نرفتم مدرکم رو بگیرم. تو سه سال آخر دوران تحصیلم، بجز کلاس هایی که استادش مدیر گروهمون بود،مدیر گروهمون رو ندیدم. میزان علاقه ی متقابل بین من و سایر دانشجوها هم اینطوری بود که وقتی به گروه وایبری دانشجوهای برق دانشکده وارد شدم تقریبا همه شون گروه رو ترک کردن و بعد از وایبر رفتن تلگرم یه گروه تازه زدن.

تمام معاشرت من با 2-3تا دانشجوی ارشد محدود بود و دوتا استادی که با هم 30گار میکشیدیم. یادم میاد 24 سالگیم رو بسیار متفاوت و بالاتر از الان پیش بینی میکردن و میکردم. خودم هم حس تلف شدگی میکنم. امسال میخوام برگردم شهرمون و احتمالا برم درس دین بخونم. البته اگه وقت کنم و جبر سن و زندگی اجازه بدن.
پاسخ :
بابا اخراجی :) بابا مهندس :)) بی شک بری حوره هم اخراج میشی بزودی :) البته گویا  آشنایی ت با فیشنگار خیلی تعدیلت کرده تا حدودی
چشم به راهم ...
۲۱ شهریور ۱۳:۵۸
نه
من بر نمی گردم
همین جا خوبه
پاسخ :
حالا فکراتو بکن تا شب :)
ایمان
۲۱ شهریور ۱۴:۰۱
ولی هیچوقت نشد حتی وقتی کتک خوردم یه دونه دستکم نزده باشم!
پاسخ :
:))
ایمان
۲۱ شهریور ۱۴:۲۰
اونجا اخراج نمیکنن نهایتا پایه بالاتر نمیرم.
پاسخ :
آخوند شدی یادم باشه سوالامو ازت بپرسم :)
ستاره جان
۲۱ شهریور ۱۴:۳۳
نرسیده نظرم که دوباره بفرستم؟ 
پاسخ :
نه رسیده :)
ستاره جان
۲۱ شهریور ۱۴:۳۸
بله میخواستم بنویسم داشتن برادر بزرگتر هیچ ربطی به کتک نخوردن برادر کوچیکتر نداره 
داداش کوچیکه خودم همیشه دنبال بود با افراد بزرگتر از خودش دوست بشه تا کتک نخوره در حالیکه یه برادر بزرگ :/ هم داشت 
پاسخ :
این الان مثال نقضه؟ :)
ستاره جان
۲۱ شهریور ۱۴:۵۰
یس! :) 
پاسخ :
دیگه فارغ التحصیل شدین زبانتون خوب شده ها :)))
ام شهرآشوب
۲۱ شهریور ۱۴:۵۴
آقایون جوری میگن با ازدواج همه چیو از دست میدیم که انگار تو مجردیشون در اتاق فکر ناسا کار میکردن، بعد از ازدواج کیسه کش حموم عمومی شدن!

حالا مثلا ازدواج نکرده بودین چه تاج گلی به سر اجتماع میزدین؟؟؟
در بهترین حالت تا لنگ ظهر میخوابیدین و مامانتون با ملاقه از رختخواب بیرونتون میکشید!
پاسخ :
بزنم به تخته شما امروز خیلی با انرژی شدینا چشمتون نزنم :)

+ نکته ای که از کامنت شما میخوام استفاده کنم دقیقا حرف اول اون هست که فرمودید آقایون یعنی تنها من نیستم که این حرفو میزنم پس تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها :)
لوسی می
۲۱ شهریور ۱۴:۵۷
وای چقدر مختصر!
از خودم خجالت کشیدم!
پاسخ :
آخه طولانی میشید باید یه بسته دسمال کاغذی میذاشتم آخر پست :))

چرا خجالت!؟!
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۴:۵۸
ببخشید چیو نادیده می‌گیرین اونوقت؟ ./ _ \.

لحن دچارانه: عدم جدیت و به شوخی برگزار کردن همه چیز!
پاسخ :
عجبا منظورم این بود که ignore  میکنم تهدیدتون رو :)
ام شهرآشوب
۲۱ شهریور ۱۵:۰۲
 ماشالله لاحول و لا قوة الا بالله!  :| 

+البته حضرت آقای ما که همیشه باحسرت میگه چرا بحرف بابابزرگش گوش نکرده و بعد از سربازی ازدواج نکرده! به نظرش اگه زودتر ازدواج میکرد زندگیش جلوتر از الان بود

 ولی خب در کرات دیگر  هستن بعضیا که مشکلات زندگیشونو میندازن گردن ازدواج!
پاسخ :
منم هر وقت بابام میگه چرا برای بچه اقدام نمی کنید میگم اگه اون موقع که من برای اولین بار گفتم زن میخوام! برام گرفته بودی 5 تا بچه داشتم الان :))

+یعنی با یکی دیگه منظورش بوده!؟ خخخ
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۵:۰۳
اصلا شما رو باید به منسا معرفی کرد! :|||
همون اولشم فهمیدم چی گفتین محض رفع سوءتفاهم! :/
پاسخ :
مهسا کیه دیگه؟ :)
+ و چرا منو؟
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۵:۰۹
اعتماد به نفستونم که ماشاءالله حسابی بالاست! چشم خانمتونم دور دیدین دیگه هیچی! مهسا؟
گوگل دم دستتون ندارین مِنسا رو سرچ کنین؟
پاسخ :
فقط چرا منشو نگفتید خانوم :)
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۵:۱۶
پس کیو؟ خودمو معرفی کنم؟ من قبلا مِنسالِوِل رو کسب کردم محض اطلاع و فخرفروشی!😏
پاسخ :
فخر فروشی رو پیش کسی انجام بدین که حداقل قبل از این کلمه مِنسالِوِل رو شنیده باشه :)
آرتمیس ‌‌
۲۱ شهریور ۱۵:۲۵
نهایت زیرکیست، هوشمندی خود را پنهان داشتن! نمدونم از کی!
انگار قضیه‌ی شماست :) الکی مثلا نمی‌دونین منسا چیه!
منتها پاره‌ای از اوقات نمدونم چی میشه که نمی‌گیرین منظور رو!
پاسخ :
باور کنید نشنیده بودم اسمشو :)
ام شهرآشوب
۲۱ شهریور ۱۵:۴۴
و کل شیء عنده بمقدار

تو کتاب تقدیر الهی سندهای ازدواج همه ی ما مکتوبه، اینکه درچه تاریخی،با چه کسی، و به چه شکل ازدواج میکنیم.

اینکه ما میگیم زودتر یا دیرتر،از ضعف اعتقادمونه
بقول اصفهانیا دست خدا هنوز تو آب و گله
پاسخ :
واقعا مقدرات الهی جای چونه زدن نداره ...
بقول شاعر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چکنم حرف دگر یاد نداد استادم :)
آقاگل ‌‌
۲۱ شهریور ۱۶:۱۱
دانشمند چیچی؟ چی شده؟ :)
ما فقط همین آقاگلیم. قربون دستت. 
الان میشه رفت دوباره امتحان لیسانس داد. روزانه هم قبول بشی پول نمیگیرن ازت. کاری ندارن قبلا دانشجو بودی یا نه. قانونش مثل قدیم نیست.
پاسخ :
اینو باید توی پست لوسی می بگی من که از رشته ام بدم نمی اومده که :)
واران ...
۲۱ شهریور ۱۶:۲۲
احتمالا از همون بچگی از بس سانسور کردین  بقیه کتک تون میزدن !!

@آقاگل 
جدی این شکلیه ؟
پاسخ :
خخخخ شاید بی ربط هم نباشه
احسان ..
۲۱ شهریور ۲۰:۳۲
کلا این دنیا بدون سختی نمیشه
پاسخ :
اصلا سختی سوخت ما آدم‌هاست. [دچار)
هویجوری :)
۲۲ شهریور ۰۱:۰۹
الان فقط کتک خوردنش غمگین بود؟؟
اگه شما الان ازدواج نکرده بودید،باید پستای یه فیلسوف شکسته عشقی خورده ی خسته و درمونده از زندگی و میخوندیم بعد هی بهش دل داری میدادیم:)
پاسخ :
این هم نگاه قشنگی بود به موضوع الاهی که همیشه نگاهاتون قشنگ باشه به دنیا :)
ستاره جان
۲۲ شهریور ۱۷:۲۹
تو کتاب تقدیر الهی سندهای ازدواج همه ی ما مکتوبه، اینکه درچه تاریخی،با چه کسی، و به چه شکل ازدواج میکنیم.
واقعا نویسنده این کامنت می تونه ازدواج حضرت معصومه رو هم توضیح بده :|
پوفففففففففف :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین