نگــــــــــــار

برهان بهتر است یا معجزه؟

من می‌دانم که عدد 10 از عدد 3 بزرگتر است. اکنون اگر کسی که سنگ را طلا و عصا را اژدها می‌کند خلاف این قضیه را ادعا کند، من در علم خود تردید نخواهم کرد.در این زمینه بخوانید:
بهارنارنج :)
۲۲ شهریور ۱۰:۲۸
واقعا درکشون سخته:/
پاسخ :
سلام:) این جمله ای بود که غزالی! با یقین ادعا کرد بعد از مدتی به همین جمله هم شک کرد :)) تا دوماه بقول خودش توی شک به این جمله طی کرد :)) شک غزالی
Maryam mariyana
۲۲ شهریور ۱۰:۴۷
سلام
منظور حضرت موسی دیگه درست ؟ 
اون پی نوشت هم منظورش اینکه معجزه وجود نداره ؟ 
ولی من به معجزه اعتقاد دارم 
پاسخ :
سلام منظورش اینه که برای قانع شدن معجزه به تنهایی کافی نیست. باید با تعقل و برهان به یقین رسید :) البته این حرف از یک دانشمند اهل سنت بعیده 🤶 احتمالا چون ایرانی بوده از این حرفا زده 🤶
وحید عبدی پور
۲۲ شهریور ۱۰:۵۴
سلام. برهان چه باشد که نامندش برهان. البته راه عقل اولاست.اما معجزه برای عوام در حکم برهان برای خواص هست.
پاسخ :
اتفاقا خود غزالی هم معتقده نباید عوام خود را درگیر این سوالات کنند!
ن. .ا
۲۲ شهریور ۱۰:۵۶
برهان یا معجزه؟

چه دوئیت بی اساسی!

مثل این میمونه که بگیم فیزیک اول دبیرستان در مورد جرم درست گفته یا جرم شناسی ای که در مقطع دکتری بحثش میشه؟

بعد هم بگن هر دو همون نظریه ی انیشتین رو مطرح کردن...

به نظرم به جای دوئیت برقرار کردن بین برهان و معجزه، نسبت بین برهان و معجزه رو مطرح کنید بحث وجه علمی درست تری پیدا میکنه...
اینطوری که مطرح شده یه مقدار شبیه بحث های توی تاکسی میشه...

البته بحث های توی تاکسی هم برا خودش بحثیه دیگه... 
هست...

پاسخ :
بقول آقای دینانی غزالی گویا از طرف نظامیه خلافت عباسی ماموریت یافته بود تا با فرقه باطنیه مبارزه کلامی کند :) باطنیه تاکید زیادی بر روی معجزه و کرامات داشته اند گویا
ن. .ا
۲۲ شهریور ۱۱:۱۰
به نظرم مشکل بر سر برهان هم نیست دچار

در منطق تعریفی که از برهان میشه اینه :
ماده استدلالت باید از یقینیات باشه... (نقل به مضمون)
اونوقت چند حوزه یقینی رو نام میبره: مثل بدیهیات... مثل تجربیات و ...
اغلب این حوزه یقینیات دارای مراتب هستن...
یعنی اونچه برای شما بدیهی هست یا با تجربه بهش رسیدید ممکنه برای بغل دستی شما بدیهی نباشه یا تجربه اش نکرده باشه...

لذا شما برای اقامه برهان برای اون شخص باید به سطح یقینیات طرفت که پایین تر هست تنزل بدی بحث رو...
این یک روش هست و منطقی هم هست...
اما یک روش هم اینه که تمام بحث رو تنزل ندی... فقط در حدی که ارتباط برقرار بشه و ذهنش رو حساس کنی بحث رو تنزل بده اما همه بحث رو پایین نیار.. اون رو ترغیب کن تا سطح یقینیاتش رو بالا بیاره...

چون ماده استدلال در برهان یقینیات هستن و یقینیات دارای مراتب هست در نزد اشخاص لذا خود برهان هم در مواجهه با هر شخصی متفاوت میشه... به میزان یقینیات شخص مقابل بستگی داره
پاسخ :
هر دو روش خوب و مفیده :) بقول کانت هدف رسیدن به آرامش وجدانه :))
مریــــ ـــــم
۲۲ شهریور ۱۱:۱۹
منکه نمیدونم دقیق برهان چی چی هست
ولی خب بین دلیل عقلی و معجزه
معجزه رو ترجیح میدم
رابطم زیاد با عقل خوب نیست
و به همین دلیل خیلی کم ازش استفاده میکنم
:دی
پاسخ :
شما امانتداری خوبی هستی‌د :)
* معجزه یه چیز دیگه است اصلا :) مخصوصا معجزه شکلات دهنی 🙆
مریــــ ـــــم
۲۲ شهریور ۱۱:۲۵
شکلات دوبار دهنی
:)
روی دوبارش حساسم

پاسخ :
شایدم بشه سه بار حالا :)
ن. .ا
۲۲ شهریور ۱۱:۳۵
رسالت پیامبران آزاد کردن دفائن عقول بوده...

اونها بهتر از هر فیلسوفی میتونستن برهانی حرف بزنن... اما برهان به شیوه نخست که عرض کردن رشد در پی نداره بلکه فقط طرف مقطعی، قانع میشه...

مثل این میمونه که برای کسی که کور مادرزاد هست و کیفیات بصری رو درک نمی کنه بخواید رنگها رو توصیف کنید...
طبیعی هست و البته برهانی هست که برای توصیف رنگ به سطح یقینیاتش تنزل میدید بحث رو ...
مثلا میگی رنگ قرمز یه رنگ گرمه...
یعنی از طریق حس لامسه اش ورود پیدا کردید...
بعد ایشون میگه آهان... حالا یه درکی پیدا کردم...
بعد میره دست میزنه به بخاری  که رنگش آبیه... میگه این قرمز هست...

اما راه دیگه اش اینه که شما هم تشبیه کنید و هم تنزیه
یعنی بگید رنگ قرمز گرمه (تشبیه) منتها این گرما گرمای بصری هست نه گرمای لمسی (تنزیه)وقتی در کنار تشبیه تنزیه هم استفاده کردید یعنی حقیقت رنگ قرمز رو به صورت ایجابی جز با چشم نمی تونی ادراک کنی...

لذا این برای شخص پیام تعالی داره... یعنی نمیره به هر شی گرمی به لحاظ لمسی دست بزنه بعد بگه این قرمزه... چون تنزیه هم شده...
پاسخ :
شاید بقول شما چون مخاطبشون هنوز حجم یقینیاتش کم بوده وارد فاز توجیه عقلانی نشدن و مجبور به نشون دادن معجزه شدن
ام شهرآشوب
۲۲ شهریور ۱۱:۳۶
هر دوش لازمه. هم معجزه و هم برهان عقلی

بعضی آدما حسی هستند، بعضیا عقلی

تصور کنید برای آدمهای خرافاتی و درگیر سحر و ساحری، مثل مردم زمان حضرت موسی سلام الله بخواید حرف از اثبات عقلی وجود خدا بزنید!!! قطعا منطقتون شکست میخوره. ولی وقتی یه عصایی بیاد و سحرهاشون رو باطل کنه ایمان میارن

البته به نظر من (ممکنه نظرم اشتباه باشه) خداوند ابتدا روی منطق تکیه داره و در جایی که منطق عقلانی کارایی نداشته باشه، دست به معجزه می زنه. (مثل داستان بت شکنی حضرت ابراهیم علیه السلام که چون حضرت ابراهیم بتها رو شکست و منطق عقلانی در رد بتها آورد، ایمان نیاوردند، حالا معجزه آورد و آتش رو بر حضرت ابراهیم سرد کرد)
پاسخ :
به نظر میرسه بقول شما اولویت با منطق باشه :) همونطور که برادرمون گفتن رسالت پیامبران آزاد کردن دفائن عقول بوده...
ایمان
۲۲ شهریور ۱۳:۲۱
بین برهان و معجزه اون نسبتی که مورد نظر شما و منابع شماس موجود نیس ولی کلا  اگه دارین خرافات صدرایی و کلام اهل سقیفه رو که جفتشون مدعی عقل و برهانن،برهان تلقی میکنین و مقایسه میکنین، شک ندارم که من طرفدار قرآن هستم که معجزه س و کسایی که این معجزه رو به بافته های صدرا و غیرصدرا ترجیح ندن کر،کور و بی عقلن!

برای توجه بنسبت بین معجزه و برهان، تنها معجزه ی ابدی در دسترس ما ینی کتاب الله رو بررسی و درش تدقیق کنین.
پاسخ :
بله تدقیق در کتاب الله :)
آقاگل ‌‌
۲۲ شهریور ۱۳:۳۸
صحیح! 
پاسخ :
شیخنا چه میکنی با دختران کاشان!؟ :)
** دلژین **
۲۲ شهریور ۱۳:۵۹
اومدم نظر بذارم بیخیال شدم :دی 
پاسخ :
خودم هم ذهنم خیلی درگیر این پست نشد :)
س _ پور اسد
۲۳ شهریور ۱۲:۳۴

اگر ایمانِ جبری در کار باشد همه مردم می‌آیند ایمان می‌آورند ولی آن دیگر ایمان نیست. ایمان آن است که مردم از روی حقیقت و اختیار [گرایش پیدا کنند] و الّا- تعبیر خود امیرالمؤمنین است- خدا می‌تواند حیوانات را مسخّر اینها قرار بدهد........تا دیگر هیچ شکی برای مردم باقی نماند و اصلًا اختیار به کلی از بین برود.


می‌فرماید در این صورت‌ «لا لَزِمَتِ الْاسماءُ مَعانِیها» این ایمان دیگر ایمان نیست. ایمان آن ایمانی است که هیچ نوع جبری در کار نباشد. معجزه و کرامت هم در حداینکه دلیل باشد [اعمال می‌شود].


وقتی تا حد دلیل است قرآن می‌گوید آیه، معجزه، اما اگر از حد دلیل بیشتر بخواهند، می‌گوید پیغمبر کارخانه معجزه سازی نیاورده. او آمده است ایمان خودش را بر مردم عرضه بدارد، و برای اینکه شاهد و گواهی هم بر صدق نبوت و رسالتش باشد، خدا به دست او معجزه هم ظاهر می‌کند.


همین قدر که اتمام حجت شد، دیگر درِ معجزه سازی بسته می‌شود. نه اینکه یک معجزه اینجا، یک معجزه آنجا؛ او بگوید فلان معجزه را انجام بده، بسیار خوب، آن یکی پیشنهاد دیگر بکند، بسیار خوب (مثل این معرکه گیرها)،...... بدیهی است که مسأله این نیست. علی علیه السلام می‌گوید اگر این‌طور می‌بود، دیگر ایمانها ایمان نبود.


جمله بعدش که محلّ شاهد من است این است، می‌گوید: خدا از این‌جور تشریفات و تشکیلات و دبدبه‌ها و طنطنه‌ها هرگز به پیغمبرش نمی‌دهد، این‌جور نیروها که واهمه مردم را تحت تأثیر قرار بدهد خدا به پیغمبران نمی‌دهد و پیغمبران هم از این روش پیروی نمی‌کنند.....

سیری در سیرهٔ نبوی، ص94-95 ( استاد شهید مرتضی مطهری  🏠)

کپی از sereh.blog.ir
پاسخ :
در تایید کامنت شما : پیامبران برای کشف دفائن عقول مردم آمده اند. راه رشد مردم این است که عقلشان شکوفا شود نه اینکه احساسشان تحریک شود
س _ پور اسد
۲۳ شهریور ۱۲:۵۰
✔✔
پاسخ :
تایید؟ :)
°° مریم °°
۲۴ شهریور ۲۱:۳۷
اینکه مردم باید عقلشان شکوفا بشود، درست است. اما معنیش این نیست که فقط باید با ادبیات منطق و برهان با مردم حرف زد. یعنی همه اش برهان به خورد مردم داد.
مثل آن کسی که میگفت خدایی که دیده نشود، وجود ندارد، بعد با سنگ زدند توی سرش. پرسید چرا زدی؟ دردم آمد. گفت: دردی که دیده نشود، وجود ندارد. 
با سنگ زدن احساسات آن آدم را تحریک کرد تا بپرسد چرا؟ بعد جوابش را با برهان بدهد. 
البته در کل با شما موافقم.

پاسخ :
موافقت کلی شما برای ما بس است :) وقتی عقل شکوفا شود خودش فکری به حال تربیت نفس میکند و سراغ مربی می رود :)
°° مریم °°
۲۴ شهریور ۲۱:۴۴
یعنی امکان دارد کسی که سنگ را طلا و عصا را اژدها میکند، اینطور ادعایی هم بکند که ده از سه کوچکتر است؟ بزرگ بودن ده از سه جزء دفائن عقول نیست که! جزء واضحات عقول است! 
پاسخ :
خب اینجا مقصود حجت الاسلام غزالی این بوده است که یقین من به ریاضی با وحی هم مخدوش نمی شود
°° مریم °°
۲۵ شهریور ۰۸:۴۸
میشه سوزندگی آتش یا بقیهء قوانین طبیعی رو هم مثل قوانین ریاضیات در نظر گرفت یا نه؟ 
ماها همگی یقین داریم که آتش میسوزاند.
اما اون کسی که امام صادق بهش گفتند برو توی تنور و رفت، یعنی اعتمادش به امر امام صادق، یقینش به سوزندگی آتش را خدشه دار کرد؟ 
..... یا نه.... آیا اصلا فکر نکرد که آتش میسوزاند یا نه؟ آیا مطمئن بود که سوختن بهتر است از اطاعت نکردن امام؟ 
پس آن راوی که قبول نکرد توی تنور برود، چه؟ خب عاقل بود و مطمئن بود که توی تنور رفتن مساوی است با مردن. عقلش میگفت نرو.
آیا رفتار امام صادق از این پرسش و پاسخ همین نکته را نشان نمیدهد که شما باید به امر و نهی امام (= دین/ وحی) بیشتر از عقل خودتان یقین داشته باشید؟ 

پاسخ :
الان درمورد من دارید حرف می زنید یا غزالی؟ :)
°° مریم °°
۲۵ شهریور ۰۸:۵۹
مقصودتون اون کلمهء شما در حط بکی مونده به آخره؟
ببخشید، ببخشید، سبک حرف زدنم اینجوریه. بقول این باکلاسا شمای نوعی، من نوعی!! :) یعنی بطور کلی میشه به جاش کلمهء "آدم" رو گذاشت. دیگه نمیدونم چه جوری بگم! :(
پاسخ :
شما در این پست باید با غزالی (یا فوقش با خودتون) وارد دیالوگ بشوید و دلایلی بیارید که قانع بشن :)
°° مریم °°
۲۵ شهریور ۱۱:۳۰
به هر حال قصدم این نبود که کسی رو قانع کنم
پاسخ :
احسنت :) موضع روشنگرانه ای بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین