علوم انسانی استعماری

مورخان فلسفه، فلسفه معاصر غرب را به دو گرایش اصلی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای تقسیم می‌کنند. فلسفه تحلیلی با بریدن از تاریخ و واقعیت‌های اجتماعی و با ریاضی‌گونه کردن آنها به نرمی نیروهای اجتماعی را فریب می‌دهد و به بی‌عملی می‌کشاند.



نظام سلطنتی  انگلستان علاقه فراوانی به گسترش فلسفه تحلیلی دارد. نزاع این دو گرایش فلسفی هم ریشه‌های سیاسی دارد و هم تبعات سیاسی. (اسماعیلی, 1394)


پینوشت: به نظر میرسد علوم انسانیِ غیرسیاسی نداریم. گویی هر نظریه ای که در عرصه علوم انسانی مطرح شده است از اتاق فکر احزاب سیاسی یا سیستم های اطلاعاتی کلید خورده است. اگر اینگونه باشد علوم انسانی فعلی که غربی هستند را میتوان علوم انسانی استعماری نامید.

 

پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۵:۳۰
واقعا؟ فلسفه تحلیلی همچین کاری می کنه؟ فکر نمی کنم هاااا
پاسخ :
البته توی ایران کاربرد فلسفه ی تحلیلی در گسترش پلورالیسم مورد استفاده قرار گرفت.

این تصور که : هر‌کس از اسلام متناسب با میزان بهره او از معارف بشری است و هیچ‌کس نمی‌تواند برداشت خود را حق و برداشت دیگری را باطل اعلام کند و خلاصه اسلام واقعی قابل دسترسی نیست ... و مرجع رسمی برای تشخیص و معرفی آن وجود ندارد که از نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت آقای سروش برمی‌آید. (علی مطهری)

چون مبنای حکومت جمهوری اسلامی یک نظریه فقهی (ولایت فقیه) بود، فلذا با تکیه بر مباحث فلسفه تحلیلی  اعتبار نظریه پردازی در فقه و برداشت از متون مقدس را مورد خدشه قرار می دادند/ میدهند
پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۵:۳۹
چی شد؟!
پاسخ :
داشتم کاربرد سیاسی فلسفه تحلیلی در ایران رو میگفتم :)
پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۵:۵۵
هیچی ولش کن 
سخت شد 
منم سرکارم نمی فهمم چی میگی :)
پاسخ :
عمدا سخت گفتم :/
پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۵:۵۶
می دونم 
تو نمی تونی یه روز رو به مردم آزاری نگذرونی :))))))))))))
پاسخ :
خخخخ :))
پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۶:۰۱
نخند 
جدی گفتم
همین خنده ات مشخصه که مردم آزاری اصلا :)
پاسخ :
مردم آزاری شغل فلاسفه است :))
+مرحوم سقراط هم میگفت من خرمگس آتن بودم!
پـــــر ی
۰۷ آذر ۱۶:۲۳
دو کلمه هم از آقای فیلسوف 
یه خانوم گل ***
۰۷ آذر ۱۷:۲۰
اون وقت فلسفه قاره ای یعنی چی؟؟؟؟
پاسخ :
فک کنم شامل فلسفه های اگزیستانسیالیسم! و این جور چیزها میشه نمی دونم :)

اینجا رو ببینید :)
یه خانوم گل ***
۰۷ آذر ۱۷:۵۹
:)) ممنون
پاسخ :
خواهش میکنم :) فعلا برا شما زیاد مهم نیست این چیزا :)
+ نمی دونم کنکور رو رد کردین یا نه؟
یه خانوم گل ***
۰۷ آذر ۱۸:۰۵
نه دارم واس کنکور میخونم.
میخواسم ببینم فلسفه قاره ای مفهوم مقابل فلسفه تحلیلی داره یانه...
یه چیز یاد گرفتیم دیگ:))
پاسخ :
اینا توی کنکور نمیاد :)))
+ایشالله دکتر بشین بعد بیایین این بحثا رو هم توی زنگ تفریح بخونین
یه خانوم گل ***
۰۷ آذر ۱۸:۱۱
:| اره نمیاد :|

+انشالله :)))
پاسخ :
آفرین :)
لوسی می
۰۷ آذر ۱۸:۳۹
با پی نوشت موافق نیستم.

پاسخ :
برای مصنف نیز قطعی نشده... صرفا میگوید به نظر می رسد که اینجور باشد :)
ایمان
۰۷ آذر ۱۹:۴۵
فلسفه اونچه در یونان باستان تا همین حجره های مدرسه ی مروی میبینین چیزی جز یک چارچوب هماهنگ با فیزیک یک دوران نبود.

بحث علیت در طبیعیات ارسطو اومد(فیزیک در ترجمه از لاتین دقیقا همین طبیعیات خواهد بود.) و در مثال از علیت از سیستم صلب(و نه فاعل مختار)در اومد. مثال هاش هم اتفاقا آتش و زاد ولد و ایناس. در اون زمان نامحسوس چون داخل در شناخت تجربی نبود پس هرچه نامحسوس بود(شناختش متوقف میشد.) داخل در مابعدالطبیعه میکردن.

فیلسوف هم میومد اونچه محسوس نبود(هرچه اون زمان محسوس نبود از خدا تا موج و غیره رو میگم!)طوری تفسیر،تنظیم و طرح میکرد که اصول فیزیک اون زمان خط اصلی رو بهش داده بود.

در واقع اون طرف دنیا همزمان که بطلمیوس ایده ی طبیعی میداد،فیلسوف هم مینشست نظراتی مبتنی بر هیات بطلمیوسی درمورد نامحسوسات زمان خودش میداد.

این سیر تا وارد کردن ایده های غربی توسط خلفا(خصوصا منصور،هارون و مامون)وارد جهان اسلام نشد. ورود این نحل و ملل منتج به دریافت این چیزا توسط برخی شد و پرورش یافت و این شد وضع ما که مثلا یکیش همین نظریات صدرا که خط رو از هیات بطلمیوسی با واسطه ی فیلسوفانی که اونها خودشون خط رو از تلقی بطلمیوس دریافت کردن گرفت.

در بین اغیار فیزیک توسع پیدا کرد و نیوتن فیزیک رو تکون داد و نتیجتا طبق همون سنت همیشگی شون کانت اومد و تفکر فلسفیش رو بر مبنای خطوط فیزیک نیوتنی بنا کرد. همچنین بود کاری که لایب نیتس و غیرهما کردن.

این گذشت تا اواخر قرن 19و اوایل قرن20که فیزیک بخاطر تکانه ی شدید ریاضیات دوباره به مدد ابزار جدید تکون خورد. تکون جدید به زلزله ی لورنتس تعبیر شد و ازش آوار نسبیت خاص انیشتین و بعدها نسبیت عام انیشتین بر سر فلاسفه و محدود شدن دوباره ی فلسفه منتج شد.

دیراک و بور و انیشتین و مرد شگفت انگیزی مثل ترون(که گمونم جایزه ی نوبل امسال رو گرفت.)روز بروز درحال کاهش محدوده ی فلسفه ی On chair(نشستن و فکر کردن!)و ورود به حوزه ی استحفاظی همسایه بودن و هنوز هم ماجرا چیزی جز این نیس.

این ماجرا فلاسفه(به معنای درستش که البته چیزی غیر از ایزوله های مدرسه ی مروی(که همچنان در تلقیات بطلمیوسی غوطه میخورن!)و اینان!)رو دو دسته کرد.

عده ای در فرانسه راهشون رو از مبدا معرفت با عده ای که همچنان طبق اون سنت همیشگی اینبار در صدد تبیین فلسفی طبق خطوط،اصول و ضوابط فیزیک نوین بر اومدن جدا کردن. اسم گروه اول که تجمع فرانسوی داشتن شد فلاسفه ی قاره ای(و میتونیم مسامحتا برخی مدعیان فلسفه در ایران رو از این دسته بدونیم!) و گروهی که همچنان در حال اتیان به سنت و روش سلفن و در مسیر تجمع کشورهای انگلوساکسون واقعن اسمشون رو فلاسفه ی تحلیلی گذاشتن. (مثل ویلیام کریگ امروزی یا راسل دیروزی که از این دسته ن.)

قاره ای ها همچنان روی صندلی نشستن و درحال نظر دادن در مورد تعداد دندونای اسب رستمن. تحلیلی ها اما رفتن و تعداد دندونای اسب رستم رو با بازکردن دهنش و مشاهده شمردن. از اینجاس که غالب قاره ای ها فیلسوف قاره این ولی غالب تحلیلی ها ریاضی دان،فیزیکدان و سپس فیلسوف تحلیلین.

عملا قاره ای ها چیز درخوری نیستن و کاملا درحال دنباله روین بمعنی اینکه در چارچوب تحلیلی ها درحال بازی کردنن.

یکی از این قاره ای ها همون دوبنووای فرانسوی بود که قبلا درخصوص دوگین متذکرش شدم. اون فرد و امثال اون فرد دارن در عمل در چارچوب ملل متحد،دانشگاه،خانواده،سینما و سیاستی که تحلیلی ها از مبنا تا بنا،ضوابط و روابطش رو تعریف،تنظیم و موسع کردن بازی میکنن.

باقی فسانه س.حتی اینا در فقه ما که بشدت ایزوله س تاثیر گذاشتن.
من دربار بریتانیا رو در صورت اثبات حمایتش از تحلیلی ها سرزنش نمیکنم. اساسا چرا باید کسی که روی اسب برنده شرط بست رو سرزنش کرد؟!فتامل!

یه مطلبی رو هم من نوشتم که بحث این پست بی ربط نیس.بخونین:
http://a-1.blogfa.com/post/224
پاسخ :
اینکه کامنتتون بود دیگه پستتون چقدر طولانی باشه الله اعلم.
+ خیلی اطلاعات خوبی توی پست بود حیف که برخلاف بقیه کامنتاتون ارجاع دل خوش کنک نداشت :)
ستاره جان
۰۸ آذر ۰۶:۳۵
میشه بگی منظورت از بی عملی چیه؟ 
کامنت آقای ایمان را خوندم و خوب ایشون دارند فلسفه تحلیلی را برخَلافِت تحسین می کنن
علوم انسانی ِ اسلامی هم سیاسیه؟ و غیر سیاسی نداره؟ 
پاسخ :
ایشون گویا مخالف اساس فلسفه هستند.
+ بله علوم انسانی اسلامی هم باید مسائل سیاسی و غیرسیاسی جامعه اسلامی رو حل کند

همانطور که علوم انسانی غربی دارد برای حل مسائل جهان غرب، به تولید مقاله و نظریه می پردازد. حتی ما در دانشگاه های خودمان درمورد چیزهایی پایان نامه می نویسیم که مشکلات جامعه غربی محسوب می شود تا جامعه خودمان//
ستاره جان
۰۸ آذر ۰۶:۳۶
جوابتون به کامنت پری نیاز به ویرایش فکر کنم میخواد 
انگار یکی دو کلمه از جملات حذف شده 
پاسخ :
نگاه کردم ولی پیداش نکردم!
ستاره جان
۰۸ آذر ۱۱:۳۳
اینجا رو میگم یه چی کمه انگار : 
 فلذا با تکیه بر مباحث فلسفه تحلیلی به اعتبار نظریه پردازی در فقه و برداشت از متون مقدس را مورد خدشه قرار می دادند/ میدهند
شاید هم اون "به" اضافیه؟ 
پاسخ :
عاره را اضافیه
ایمان
۱۱ آذر ۰۳:۱۲
دل خوش کنک خوب بود!   :)))))))
پاسخ :
:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین