فیشــــــنگار

مِثلِ عِشق

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۳ ق.ظ
یکى از ویژگى‌هاى کلى حالات روانى این است که با هیچ تعریف خاصى نمى‌توان آنها را به کسى که فاقد آنها است، شناساند. یعنى تا انسان مزه آن را نچشیده باشد، نمى‌تواند حقیقت آن را درک کند.

بانوی من حیا ره‌جویان صادق

اره واقعا..
مثل بعضی از تجربه ها ...
هرچی هم بگی نباید این کارو بکنی تا انجام نده و تجربه نشه براش دست بردار نیست
حلوای تن تنانی :)
ما آدما حتی نمیتونیم گاهی وقتا، احساسات و حالات روانی گذشته ی خودمون رو درک کنیم. (بخاطر همینه که گاهی میگیم واقعا من چه فکری کردم که اون کار رو انجام دادم!) 
پس چطور انتظار داریم حالات روانی بقیه رو درک کنیم یا بقیه حالات روانی ما رو درک کنن؟
الان با آمادگی کامل کامنت دادین؟ :)
مثل نود درصد حسای من از عشق تا دوست نداشتنی شبیه نفرت، حتی دلسوزی ها و سنگدلی ها.
همه این پست رو میفهممن حتما :)
روی نقطه ی مشترک ملت دست گذاشتم :) واسه همین قابل فهمه
امان از عشق
:|
امان از درد هجران :)
فک کنم!
یعنی اون لینک رو مطالعه فرمودین؟
این در مورد همه صدق نمیکنه،شاید حقیقتش درک نشه ولی خیلی چیزاش درک میشه
منظورت به شخص خاصی بود؟ :))
نه والا،شاید هم خودم بودم:))

من عاشق نشدم ولی درکشون میکنم چون با عشاق زیاد سرو کله زدم..حالا این فقط در مورد عشق صدق نمیکنه..

بزار یه مثال ساده بزنم،مثلا یکی دور از جون یه بیماری ویروسی میگیره،و ما تا حالا این بیماری و نگرفتیم، ولی وقتی میگه،حالت تهوع دارم،بدنم درد میکنه، سرگیجه دارم، میتونیم درکش کنیم.
خب مثال نقض این فیش هم پیدا شد :)
عجب ! خوب بود .. یعنی یه جورایی به فکر هم البته فرو نرفتیم دهانمان بسته شد ..
+ بیهوده تلاش کردیم این همه پس !
بله  سعی کن عاشقش کنی تا اینکه هالی اش کنی :)
قشنگ بود...
چشم‌هایت
قشنگ دید :)
صحیح!
آقاگل ! چرا با پنل دختر مردم نظر میذاری!! :)
هممم .. این هم خیلی همم !

+ البته فکر و بحث درون فکریم عشق و عاشقی نبود :)
یه جوری بهش نگاه کن که عشق و عتشقی محسوب شه
بله :)
شاعر میگه: اونی که رفته :) گور باباش :)) به فکر یکی دیگه باش :)))
اول اینکه جوابتون به کامنت هشتم یک غلط املایی داشت! بگردید و پیدا کنید.
دوم اینکه جوابتون به کامنت هشتم خیلی خیلی قشنگ بود!
باشه! فقط بگو اون کلمه درستش چی میشه؟ :))
شاعرِ احتمالا این فیش رو نخونده و درنیافته .. :| گرچه که خیلی خوب میگه :)
آره شاعرش مال زمان قبل از انقلاب بوده فکر کنم! :)
جگرِ شیر نداری
سفرِ عشق مرو

همیجوری حال کردم اینو اینجا بگم :/ دوشواری که نداری؟!
نه اتفاقا :) خیلی هم خوبه
+ اوضاع شکمی‌ت خوب شد؟!
مثال نقض نیست، خیلی دقیق نوشته: «تا انسان مزه آن را نچشیده باشد، نمى‌تواند حقیقت آن را درک کند».
یعنی همه باید درکش کنن یه چیزو؟
اوضاع شکمیم مگر بد بود؟ :))
گفته بودم یاد یکی از دوستام میندازیم؟
+ اون حالش خوب نبود! :))
من قصد نقض نداشتم والا..جسات نکردم:))
شایدم داری حقیقت رو سانسور میکنی وقتی میگی عاشق نشدی! :))
ازین احتمالا ندید:|من الان سانسور و فیلتر نیستم:)
حله :)
الان=اهل 
اشتباه شد
توی خودش هم میشه درستش کردها ! :)
همینطوره..

کلا ادم تا تجربه نکنه انگار نمی تونه قبول کنه چیزی رو
اینجاست که شاعر میگه: عشق استخری کرانه ناپدید // سکه رو زده هر کی فقط از دور دید ! :)
نخیر
متوجه شدم :)
آره..
هرچقدرم میگی از تجربه ی منِ بدبخت که تجربه کردم استفاده کن؛ باز میگه نهــ خودم میخوام تجربه کنم :/
مثل عشق:)
بله دقیقا مثل خودِ عشق :)
نمیدونم چی بنویسم!
بنویسید از آغوش خدا امده بود...
هیچکس هیچ نفهمید چرا امده بود...

بنویسید نفهمید کسی دردش را....
هیچ کس درک نمیکرد رخ زردش را....

بنویسیدکه یک عمر کسی را کم داشت ...
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت...

بنویسید هوای دل او ابری بود....
بنویسید که اسطوره بی صبری بود....

بنویسید پرش لحظه پرواز شکست...
بنویسید دلش را ب دل پیچک بست...

روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت...
دور تا دور دلش یاس و اقاقی میکاشت...

رج ب رج فرش دلش را گره با خون میزد...
شهرتش طعنه به رسوایی مجنون میزد...


شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود...
بنویسید که او پای دلش در گل بود....

بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش...
بنویسید غمی بود به چشمان ترش....

بنویسید که همواره غمی پنهان داشت...
بنویسید به تقدیر و قضا ایمان داشت...

بنویسید جوان بود کهنسال نبود....
بنویسید اگر حرف نزد لال نبود....
درسته می فرمایند جناب دچار:))
درسته می فرمایند؟ :))
عشق؟ هیچ آدمی در حد من نیست و برای عشق من باید سطح خودمو پایین بیارم و هرگز این کار رو نمی کنم 
چقدر در حد خودت تنهایی پس!؟ :)
می‌خواستم برم دنبال یه شعرِ تناسب‌دارِ قشنگ بگردم ولی خب خلاصه‌ش اینه دیگه چکاریه؟ :)
حال پخته در نیابد هیچ خام
پس سخن کوتاه باید، والسلام!
والسلام :)
اتفاقا متناسب بود شعر
دقیقا درسته
منم با کاربرi am the dark face کمی موافقم
البته یکم نشانه غرور و خودپسندی هست
ولی از طرفی هم بی اعتمادی تو این دوره و زمونه باعث شده به هر کسی اعتماد نکنی
البته که دل را باید به دلدار سپرد که قدرش رو بدونه :)

پدر و مادرا میگن تا مادر یا پدر نشی نمی فهمی ما چی میگیم .

منم گاهی اوقات این جمله رو میگم : تا سوار بنز نشی نمیتونی بفهمی چه حس و حالی داره :)

خخخخ هم اونا درست میگن هم تو :))
بنظرم روانشناسی(لااقل این چیزی که انقد جدا از مغز و فرآیندای بدن و ایناس!)مثل خیلی رشته های دانشکده های علوم انسانی شبیه خودارضایی طرف با ادبیات و گذشته ی خودش و غیره س. ترجمه و معنای این روان شناسی واقعا واضح نیس.اصلا روان ینی چی؟!روانشناسی رو اصلا علم به کدوم معلوم حساب میکنن؟موضوعاش برای مطالعه چین؟چیا رو مطالعه میکنن؟!قلب و نفس ناطقه س یا روح و ایناس یا همه شون یا هیچکدوم اینا نیس یا اصلا علم نیس؟

تو شاهنامه حضرت حکیم فردوسی(رض)میفرمان"روانت پر از شرم و آزرم باد!".
خدا همه ی مسلمین رو از نکبت و رذیله ای به نام عشق حفظ کناد!

حالا واقعا اگر کسی عاشق شد،حقیقت عشق رو درک خواهد کرد؟! عشق رو بخاطر رذیله بودنش کلا کنار بذاریم در مورد حالات دیگه چشیدن برای درک کافی خواهد بود؟ (عشق،بی عقلی از سر شهوت زدگی و این چیزاس و شناخت عشق توسط عاشق مثل شناختن نور توسط شخصی خواهد بود که انقد به خورشید زل زد،کور شد.)

مومن،ماجرا آسونتر و شکلی تر از این حرفا و چیزاس.
با عشق درست صحبت کن استاد! :)

روانت پر از شرم و آزرم باد!
سلام 
لینک را تا همون آیه ی پست قبل خوندم 
فکر کنم جواب سوالی که در کامنت قبلیم نوشته بودید تو متن لینک هستاااا
خب خدا  رو شکر :)
دریافتتون رو برای ما هم بگید
دقیقا باید اصالت قضیه درک شه و الا قابل لمس نیست برای شخص
حتی تو آثار هنری که هنرمند از اختلال روانی میگه خودش درگیرشه
اگه درگیر نباشه اثر یه پاش میلنگه
اینم نکته ایه / و شاید ضعف کارهای هنری در جذب مخاطب از طبقه متوسط و پایین جامعه ریشه اش همین باشه که هنرمندا از دغدغه های خودشون فیلم میسازن تا مردم!
البته اصلی‌ترین مساله در خلق اثر هنری باید اصالت باشه برای خالق اولیه که خودش تجربه کرده باشه قضیه رو و با خلاقیت و نکته سنجی و مخاطب شناسی و ... بتونه مسائل دیگه رو ترکیب کنه باهاش و اثر شکل بگیره
البته هدف هنرمند برای خلق اثر هم مهمه و اینکه اثر باید خلق بشه که تغییر ایجاد کنه نه که مردم خوششون بیاد صرفا
شهید مرتضی آوینی معتقد بود:

به خاطرِ ذاتیاتِ رمان‌نویسی و داستان‌نویسی سبک غربی است که ما مجبوریم برای داشتنِ داستانِ‌ مذهبی کسی را داشته باشیم که خودش در عین شناخت تکنیک، با اندیشة مذهبی عجین شده باشد. چه در این صورت، هر گاه او در پیِ حدیثِ نفس و القای نفسانیت و ارائه‌ی تفکر سوبژکتیو به مخاطب بیرون باشد، آن چه از او بیرون می‌تراود دقیقا همان خواهد بود که در اوست.
در ادامه جملات بالا باید بگم که البته هیچ چیز قطعی نیست و نسبیه نظرات و اهداف پس نمیشه ان‌چنان نقد قاطعی داشت
ممنون بابت نظرات :)
واه! مگه خودت نخوندی؟ 
بعدشم اون چیه در جواب لوسی می نوشتی؟ o___O
خودش متوجه منظورم میشه ! :)

+ ممکنه اونجایی که شما میگی رو درست متوجه نشده باشم
امروز عنوان این مطلب خیلی رو مخمه 
مثل عشق 
چیزی که فکر کنم هنوز تجربه ش نکرده ام 
امان از کمال گرایی ای که بی حرکت هم باشه! :|
کمال گرایی همون مشکل پسندیه؟ :)
شنیده ای آن ضرب‌المثل را که گفت : مشکل پسند .. بوق پسند؟ :))
نه والا نشنیدم 

کمال گرا از خودش هم راضی نیست 
چه برسه به بقیه 
حالا حساب کن از اون ور براش مسائل و کاستی هاش عادی هم شده باشند 
یه جور جمع نقیضین نیست؟
چجوری من اینجوریم ؟ :/
من نمی دونم شما اینجوری هستید یانه! :)
هستم برادر 
خودم موندم چجوری هستم! :|
چم :)
و خدا نکنه یه روز بهتون بگن ان شاالله گرفتار بشی بفهمی چی میگم!!
خخخخ :) همش همینو میگن اتفاقا :/
سلام

حتی بجای "حالات روانی"
می شود "حالات روانی ها"
گذاشت...
سلام :)

خخخ :) علف باید به دهن بزی خوش بیاد :)
تنها؟ خب چون بقیه می خوان بیان در حد من تنهایی وجود نداره. 
اینم حرفیه :)
بقیه! برید در حد ایشون قرار بگیرید :/
مارک تواین میگه :
عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند. 

چون جمله ی  قشنگی بود گفتم منم بیام اینجا زیر پستتون بگم :)
چون این پست تون،  این جمله ی مارک تواین رو کم داشت گفتم :))))

یونجه نوعی علف شبیه شبدر می باشد :)
آنجا که سهراب می گوید: گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی