فیشــــــنگار

کامنت خانم مرضیه

در مورد برنامه ریزی+نظم سرچ کردم به یه سری صفحاتی رسیدم که توی یکی از اونها یک کامنت نظرم رو جلب کرد. نشستم و خوندمش. شما هم بخونید ببینید اولا منظورش چی بوده بعدشم اینکه شما این حرف رو قبول دارید یا نه؟ تجربیات خود را در این زمینه هم بگویید.


مرضیه:

سلام به همگی
من همیشه یه برنامه ریزی می کردم مثلا برای طول هفته یا روز و در تمام مدت سعی می کردم یه جوری فرار کنم که کارهایی که توی برنامه ام نوشتم انجام ندم J
بعد نگاه که کردم دیدم نصف عمرم رو در تلاش برای مبارزه با برنامه ریزی هایی که می کردم، گذروندم. چیزی که در نهایت بهش رسیدم اینه که  ما یک برنامه ریزی درونی داریم و یک برنامه ریزی بیرونی.
اول باید بگم که دو نیرو هست که ما رو در زندگی به پیش می بره: نیروی حس (نیمکره راست مغز) و نیروی منطق (نیمکره چپ مغز)
دانیل هپینگ در کتاب "یک ذهن کاملا نو" این موضوع رو به دو بخش مغز نسبت میده : طرف چپ مغز با توانایی تحلیل و محاسبه و منطق و نیمکره راست با توانایی ترکیب و معنا سازی
"نیمکره چپ ترتیبی کار می کند و نیمکره راست همزمان کار می کند"
"نیمکره چپ در متن( Text )تخصص دارد و نیمکره راست در زمینه( Context)"
" نیمکره چپ جزییات را تحلیل می کند، نیمکره راست تصویر کلی را از راه ترکیب می سازد"
 
برنامه ریزی بیرونی رو نیمکره چپ مغز انجام میده و برنامه ریزی درونی رو نیمکره راست مغز مون.
 
و نکته اینه که شما فقط می تونید برنامه ریزی بیرونی تون رو با برنامه ریزی درونی هماهنگ کنید و عکسش امکانپذیر نیست.
و کاری که ما طبق آموزشهای سطحی مون یاد گرفتیم اینه که مدام در حال تحمیل کردن برنامه های بیرونی به برنامه های درونی مون هستیم.
مثال می زنم .... وقتی برنامه ریزی می کنید درس بخونید اما همش یه چیزی درونتون حواس شما رو پرت می کنه ... مثلا ترجیح می دید که به جاش یه آهنگ گوش کنید یا میل شدیدی رو در درونتون به دیدن برنامه های راز بقا پیدا می کنید.... در واقع این سمت راست مغز شماست که تشخیص میده حالتون خوب نیست و داره به شما پیام میده که برای اینکه بتونید به اون هدفی که دوست دارید، برسید ، اول باید حالتون خوب بشه و بعد بهتون پیشنهاد میده که یه آهنگ گوش کنید.
سمت راست مغز چیزیه که شما بهش مدام رجوع می کنید و ازش می پرسید که:
 آیا حال من خوبه ؟؟؟؟
 آیا من درست دارم پیش میرم ؟؟؟؟
 این چیزیه که می خوام بخاطرش زندگی کنم؟؟؟؟
 
و اون صادقانه بهتون جواب میده :
"نه خوب نیستی"
" نه این چیزی نیست که بخاطرش زنده ای"
"برو راز بقا ببین اما این کاری رو که الان داری می کنی رو نکن"
 
وظیفه نیمکره راست هدایت ما به سمت دوست داشتن های واقعی مون و لذت واقعی هست، نه چیزایی که فکر می کنیم به نفع مونه.... این نیمکره ما رو از طمع رها می کنه و به سمت لذت می بره.
 
اگه کتاب "یک ذهن کاملا نو" رو بخونید، متوجه میشید که در عصر گذشته که عصر اطلاعات بوده، نیمکره چپ مغز دارای اهمیت و مقام بالایی بوده، بنابراین ما با این آموزش بزرگ شدیم که انسان برتر کسیه که بتونه از نیمکره چپش به بهترین وجه استفاده کنه و طرف چپ سلطان زندگی ما شد... اما الان ما وارد عصر مفهومی شدیم که در اون استفاده از نیمکره راست برتری داره.... و نیمکره چپ بیشتر یک کارگر محسوب میشه..... برنامه ریزی هامون درست انجام نمیشه چون ما یه کارگر رو سلطان مغزمون کردیم.
 
سمت چپ مغز بدنبال نظم در جزئیات می گرده و سمت راست بدنبال پیدا کردن هارمونی هست. اگر به دنیا و اتفاقاتش دقیق نگاه کنید می بینید که منظم نیست، اما بین اتفاقاتش هارمونی عظیمی جریان داره (رجوع کنید به همون تئوری که میگه بال زدنه یه پروانه در یه سمت کره زمین ممکنه دلیل  ایجاد شدن یه طوفان هولناک در سمت دیگه زمین باشه).... نظم در واقع برداشت ساده لوحانه مغز ما از مفهوم عمیقی بنام هارمونیه. نظم وقتی مفیده که شما در قالب یک هارمونی بهش برسید.
 
راه حل پیشنهادی برای حل این مشکل:
همه ی برنامه ریزی هاتون رو دور بریزید.... و یه مدت خودتون رو از همه افراد و تفکرات و اطلاعات بی رویه ای که وارد مغزتون میشن و خودشون رو خیلی ضروری جلوه میدن، منفک کنید.
و عمیقا به صدای درونتون کوش کنید و به کارهای غیر ضروری اما مهمی که براتون تجویز می کنه، عمل کنید و صبور باشید تا هارمونی خودتون رو باجهان هستی کشف کنید.
و بعد شروع کنید مطابق با ندای درونتون(همون معادله ی هارمونی تون) برنامه ریزی بیرونی  (همون نظم تون ) رو انجام بدید...... وقتی زندگی براتون آموزنده و پیش رونده و لذت بخش شد، یعنی یاد گرفتید.... تا اون موقع به تلاش تون برای ایجاد تعادل بین دو نیمکره مغزتون ادامه بدید. (باور کنید که خود این تلاش برای رسیدن به تعادل، براتون خیلی لذت بخش میشه)
و بدونید که گوش کردن به ندای درون نیاز به تلاش و کوشش و زمان داره تا به جایی برسید که صدای اونو کامل بشنوید.
 
خیلی باید ناز درونتون رو بکشید تا صداش رو بشنوید، پس خودتون رو دوست داشته باشید .... شما منحصر بفردید.... این یه واقعیته.... یه حقیقت محض....باورش کنید.

محبوبه شب
۲۳ دی ۰۹:۰۵
این کامنت نیست! ابَر کامنته! 😮
پاسخ :
کم نداریم اینجا هم از این کامنتا که! :)
ندید بدید بازی درنیار :))
شاخه سیب
۲۳ دی ۰۹:۱۲
مقدمه غلط به نتیجه درست رسیده.
و این که
این توجیه کننده تنبلی آموخته و تقویت شده در ما نیست. چون در فرهنگ های دیگه خیلی راحت برنامه ریزی میکنن و خیلی راحت هم عملیش میکنن. منتها برای لذت و تفریح و وقت گذروندن با افراد مورد علاقه هم وقتی در نظر میگیرن.

لینک مرتبط:
پاسخ :
سلام من فکر میکنم منظورش اینه که ما برای برنامه ریزی باید احساساتمون رو با اهدافمون همراه کنیم نه منطقمون. درسته این برداشت؟ :)
🌵آقاوخانم‌ کاکتوس
۲۳ دی ۰۹:۱۸
احتمالا اگه کتاب علمی و معتبری باشه این اصول هم باید درست باشن. ولی مساله اینه که اصلا خیلی ها هستن که بدون دونستن این اصول مغزی، به طور خودکار کارشون و روششون رو به بهترین شکل جلو میبرن و شاید هم به طور ناخودآگاه به اون تعادله رسیدن. باید دید اونها چجوری تونستن به این مرحله برسن. تجریبات افراد موفق در این زمینه ها شاید بتونه کمک کننده باشه!
پاسخ :
هم استفاده از تجربه ها برای ماها مفیده
هم شناخت این اصول علمی
تسنیم ‌‌
۲۳ دی ۰۹:۴۵
لغات جوری انتخاب شدن که این معنی به ذهن متبادر میشه که اصل و اساس زندگی بر لذت و خوشیه و اگه کسی بخش زیادی از زندگیش رو صرف علم‌آموزی و پیشه و حرفه‌ی جدی و ضروری کنه و در عوض تفریحات تو زندگیش کمرنگ باشن زندگیش یه جورایی بیهوده است.

مثلا اینجا " وظیفه نیمکره راست هدایت ما به سمت دوست داشتن های واقعی مون و لذت واقعی هست، نه چیزایی که فکر می کنیم به نفع مونه.... این نیمکره ما رو از طمع رها می کنه و به سمت لذت می بره." گوش دادن به آهنگ لذت واقعی معرفی میشه و رسیدن مثلا به رتبه‌ی خوب در کنکور طمع! یا دیدن راز بقا لذت واقعیه و رفع و رجوع کردن حساب کتاب‌ها و رسیدگی به امور منزل فقط کاریه که فکر می‌کنیم به نفعمونه!

مسلما وجود تفریح و لذت تو زندگی لازمه، ولی بر اساس آموزه‌های دینی ما لذات حلال باید فرع بر اصول و ضروریات باشن. فک می‌کنم یه حدیث از امام جعفر صادق (ع) بود که می‌فرمودن اوقاتت رو به سه بخش تقسیم کن : یک بخش خدا، یک بخش مردم، یک بخش خودت. فک می‌کنم تفریحات یه تیکه از زمان خودمونه. دو بخش دیگه‌اش که کامل سرجاشه.

یه نکته‌ای که جالب بود تو کامنت، هماهنگی بین دو بخش وجودیمون یعنی احساس و منطق بود. میشه کارهای منطقی و ضروری‌ای رو انتخاب کرد که با بخش عاطفی و حسی درونمون هم سازگار باشه. این انتخاب مخصوصا در مورد انتخاب رشته یا شغل می‌تونه خیلی مصداق داشته باشه.
پاسخ :
آره منم از این کلمه ی هارمونی خیلی خوشم اومد ولی دقیق نفهمیدم یعنی چی! :)

اسمارتیز :)
۲۳ دی ۰۹:۴۹
و کسی هست که اگه بخواد به ندای درونیش و ندای نیمکره‌ی راست مغزش گوش کنه، درس بخونه؟:/ من تا حالا یادم نمیاد ندای درونسم بهم گفته باشه درس بخونم یا یه سری کارای دیگه رو بکنم. 
این توجیه تنبلی نیست؟

این که دو نیمکره باید به تعادل برسن درسته، ولی ما یه سری کارها رو مجبوریم انجام بدیم چون داریم به صورت جمعی زندگی میکنیم ... مثلا شاید یه نفر خیلی به مسخره کردن دیگران علاقه داشته باشه و ندای درونیشم همینو ازش بخواد اصلا... ولی نباید این کارو بکنه چون به خاطر خودشم که شده باید احترام بگذاره تا از جمعیت انسانها به خاطر رفتارش طرد نشه...

به نظرم این دو نیمکره باید موازی هم پیش برن... یکی طبق منطق و نظم خودش، همونطوری اتو کشیده و سختگیرانه کارا رو پیش ببره، و اون یکی هم برای جلوگیری از له شدن آدما زیر فشار کار و نظم و برنامه، پیشنهادای هیجان انگیز بده... یه همچین چیزی به هر حال:))

* سلام راستی :)
پاسخ :
سلام اسمارتیز :)
بالاخره سکوتو شکستی ها :)
مثال مسخره کردن  خیلی خوب بود
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۰۱
این برداشت شما کاملا درسته.
یعنی مثلا حتی وقتی میخوایم کاری رو انجام بدیم نباید بگیم من باید مثلا کتاب بخونم، باید بگیم من دوست دارم الان کتاب بخونم.

شکل اولی ایجاد مقاومت میکنه و شکل دومی ایجاد انگیزه.

ولی یه بحثی که ما بی نظما حواسمون بهش نیست تداوم و سبک گرفتن برنامه و لحاظ کردن تفریحات توی برناممونه!
یهو میریم سراغ کار، ترمز میبریم...بعد خب ذهن و روح و بدن خسته میشه...یهو کوپ میکنیم چند وقت کلا تکون نمیخوریم..اما این وسط کار روی زمین مونده و برنامه های ما عمل نمیشه. بعد از یه مدتم کلا انگیزه مونو برای عمل به برنامه از دست میدیم و رهاش میکنیم.

این جوری بگم، ما تنبلا حال محور کار میکنیم نه اقدام محور(اول منتظر انگیزه ایم بعد شروع میکنیم). یعنی کاری که قراره انجام بشه انجام بدیم نه این که منتظر باشیم حالش بیاد بعد انجام بدیم. خود عمل به برنامه حس مثبتی ایجاد میکنه برای پیشرفت برنامه.مخصوصا اگر کار تموم بشه خیلی انگیزه پیدا میکنیم برای کار بعدی...
پاسخ :
اصلا به خودشناسی رسیدم با این کامنتت :) انگار وصف من بود!

+ ولی ممنون که برداشت من رو تایید کردین :)
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۰۲
راستی
علیکم السلام
پاسخ :
من عادت دارم هربار سلام کنم :)
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۱۰
یه لینک دیگه که خیلی خوبه! برای من که خوب بود برای شما شاید تکراری باشه.

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/114/4681/38010/نشانه-های-تنبلی-و-راه-های-مقابله-با-آن
پاسخ :
ممنون میخونمشون :)
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۱۳
اینم یه لینک دیگه:
http://www.tabnak.ir/fa/news/425069/12-راهکار-بی-نظیر-برای-غلبه-بر-تنبلی
پاسخ :
بازم ممنون
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۱۵
در روایتی از امام رضا (علیه‌السّلام)، ساعات شبانه روز، به چهار بخش تقسیم شده است؛ آن‌حضرت فرمود: «سعی کنید که شبانه روزتان را به چهار بخش تقسیم کنید؛
  • بخشی را برای مناجات و عبادت،
  • بخشی را برای معاش و به دست آوردن روزی،
  • بخشی را برای معاشرت با برادران دینی مورد اعتماد و کسانی که عیب‌هایتان را به شما بشناسانند و باطن شما را خالص کنند، و
  • بخشی را برای پرداختن به لذت‌های(حلال) اختصاص دهید که این بخش اخیر، شما را برای پرداختن به بخش‌های دیگر زندگیتان آماده‌تر می‌کند». [۳]

یکی از نکات این روایت این است که پرداختن به لذات حلال، به عنوان کمک‌کار برای دیگر کارها و وظائف، معرفی شده است؛ زیرا استفاده از نعمت‌های دنیوی و لذات حلال، به روح و بدن انسان قدرت و نشاط می‌بخشد و شخص را برای انجام وظائف و واجبات آماده و مهیا می‌کند

منبع(!):
http://wikiporsesh.ir/تقسیم‌بندی_چهارگانه_برنامه_زندگی_توسط_امام_رضا
پاسخ :
مطلب خوبی ضمیمه کردین ممنون
ویکی پرسش؟ :)میخوره مال دانشنامه رشد باشه :)
ایمان
۲۳ دی ۱۰:۳۰
بالاخره خوندم!چقد طولانی بود!
مقصودشون مفهوم نیس.
پاسخ :
کامنت طولانی اینجوریه دیگه :)
+ببین من چی میکشم هر روز!
دست نویس
۲۳ دی ۱۰:۳۳
سلام
بنده سواد علمی ندارم که بخواهم حرف های ایشون رو رد کنم، اما اعتقاد دارم که اگر هدف داشته باشیم و هدف ما واقعی باشد تماماً می توان به آن هدف رسید به شرط اینکه سعی و تلاش کرد.

اما اگر هوس باشد بالطبع زودگذر خواهد بود و دیگر اهمیتی نخواهد داشت
بالفرض بگوییم حرف های ایشان درست باشد، باید بتوان سراغ هدفی رفت که حقاً از صمیم قلب به آن نیاز داشته باشیم

بعنوان مثال، بنده اشخاصی را می شناسم که تصمیم گرفتن به دانشگاه بروند. سال اول با اینکه جانانه خواندن اما موفق نشدن و سال دوم بیشتر از سال قبل تلاش کردن و درنهایت موفق شدن. و در این 2 سال خیلی کم تفریح کردند و به شادی پرداختن، چون هدف برای آنها مهمتر بود.
در کل باید زمان برنامه ریزی احساسات را دور بریزیم و واقعیت ها را در نظر بگیریم
موفق باشید
پاسخ :
علی رغم اینکه تلاش کردی حرفش رو رد نکنی ولی کردی :)
حواست بود؟
🌵آقاوخانم‌ کاکتوس
۲۳ دی ۱۰:۳۶
خوشم میاد شاخه سیب یه تنه وظیفه روشنگری و تکمیل اطلاعات را به دوش کشیده و انصافا دستش درد نکنه! 👌
پاسخ :
شما هم بیا کمک خب :)
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۰:۴۶
@ آقا و خانم کاکتوس

به خاطر این که این مسئله برنامه ریزی و تنبلی چیزیه که خودم درگیرشم و جدیدا(همین امروز صبح) شکل برنامه ریزیمو تغییر دادم(ارتقا دادم). حتی میخواستم یه پست بنویسم در موردش. یعنی داشتم بهش فکر میکردم. همه این لینکا هم قبلا خودم خودنم و الان دارم معرفی میکنم.

این مقاومتی هم که توی این کامنت(در واقع پست) بهش اشاره شده خودم درگیرشم. توی هر سطحی از برنامه ریزی که باشم یه حدی درگیر این مقاومته هستم. 
البته خدا رو شکر روند بیماری رو به بهبوده!
پاسخ :
خانم میشه درمورد این هارمونی مورد اشاره که میان فرد و جهان پیرامون مطرحه با توجه به رشته تحصیلی تون بیشتر توضیح بدین؟ :)

+ خوبه پس من تنها نیستم در مسیر مثلا برنامه ریزی  :)
passer by
۲۳ دی ۱۰:۵۲
بنده هم به نوبه ی خودم از این مطلب و کامنت های دوستان به خصوص خانم شاخه سیب تشکر میکنم. :)


میفرماید که: اگر همینطور منتظر باشیم انگیزه بیاد، ممکنه هیچ وقت نیاد!
پس بهتره شروع به اقدام عملی کنیم، اون وقت میبینیم که اونقدرها هم که به نظر میومد سخت نبود و خودِ پیشرفت کارها انگیزه ایجاد میکنه.

همین دیگه! :)
ببخشید حرفم تکراری بود. :)
پاسخ :
می بخشیم :)
+ اتفاقا اون قضیه فهم هارمونی با جهان به درد شما میخوره ها :) بهش فکر کنید
ایمان
۲۳ دی ۱۰:۵۸
یه آهنگ اون وسط دیدم،خواستم بگم حرام است!
پاسخ :
کدوم وسط؟
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۱:۰۲
اصولا افرادی که تیپ شخصیتی خلاق دارن بی نظمن مگه این که روی خودشون کار کنن.مثل امام خمینی(ره) و نظمشون مثال خوبیه برای این حرفم.

ولش کنید. خیلی باید اون موقع حرف بزنم. همینا رو انجام بدیم هرچه قدر که انجام بدیم اون هارمونی رو بهتر درک میکنیم. همین قدر بگم آدم قراره از نقطه آ به نقطه ب برسه نقطه آ هرکس منحصرا مخصوص به خودشه و نقطه ب هرکس هم مال خودشه و کسی نمیتونه جای اون فرد رو بگیره..یعنی اون آدم جایگاهی داره که کسی نمیتونه پرش کنه...روند رسیدن از نقطه آ به نقطه ب هم نیاز به برنامه ریزی داره. هرکس خودش میفهمه و خودش میتونه در نهایت به خودش کمک کنه.

تازه میخواستم خیلی نگم...

خود تلاش و عمل باعث روشنگری میشه. 
پاسخ :
دقیقا هیچکی بهتر از عقل خود آدم نمیفهمه که نقطه ب کجاست :)
+ یعنی من و شما خلاقیم پس؟
تیردخت :)
۲۳ دی ۱۱:۰۹
سلام علیکم...
برای اولین بار یک پست به درد بخور توی وبلاگتون دیدم :دی

و اونقدر این کامنت قشنگ نوشته شده که دلم نیومد کامنت نذارم ... باید گفت :جانا سخن از زبان ما میگویی ...

من یک نیمکره راستی ام ... و علت رنجی که از زندگی در این جامعه میکشم همینه که این آموزش های سطحی جامعه و تاثیرشون بر ناخودآگاهم من رو رنج میده ... در واقع انگار نیمکره ی چپ (همون کارگر ذهنم ) هی میاد نیمکره ی راستم رو اذیت میکنه و آزار میده ...

حالا این که عده ای گفتن مفهوم کامنت خانم مرضیه مشخص نیست اینه که خودشون نیمکره چپی هستن(و این اصلا بد نیست فقط یک تفاوت در نحوه درک دنیاست) و من نیمکره راستی میتونم بگم کامنتشون کاملا مفهوم داره برام ... که از ذکر جزییات و مفهومش ناتوانم ... به دلیل همون جزییات گریزی ذهن نیمکره راستیم ...
والسلام علیکم و رحمه الله ...
پاسخ :
سلام تیردخت :)
+ خوشحالم که خوشتون اومده :)
این روزا مطلبی خوندی که به درد ما هم بخوره ممنون میشم بفرستی
ایمان
۲۳ دی ۱۱:۲۵
اینجا:
"مثلا ترجیح می دید که به جاش یه آهنگ گوش کنید یا میل شدیدی رو در درونتون به دیدن برنامه های راز بقا پیدا می کنید"
حرام است!
پاسخ :
راز بقا چیه حکمش؟
ام شهرآشوب
۲۳ دی ۱۱:۳۲
شما فیش نگارید یا مقاله نگار؟؟؟!!!

چه خبره اینهمه مطلب؟
پاسخ :
سلام :)

کامنته دیگه :) طرف انگار دلش خواسته حرفای دلش رو بزنه
شما هم بخون و استفاده ببر :)
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۱:۴۹
تقریبا تمام کسایی که اینجا میان تیپ شخصیتی خلاق دارن. دقت کنید این با اون خلاقیت که میگن قدرت ذهنه فرق داره ها! 

شما کاملا واضح خلاقید. خیلی معلومه...
پاسخ :
احساس خودناشاسی کردم الان! :)
+ چون من برعکس فکر میکردم!
شاخه سیب
۲۳ دی ۱۲:۰۱
احساس چی؟!

برعکس یعنی چی؟نسبت به چی برعکس؟
پاسخ :
یعنی خیال میکردم جزو آدمای خلاق نیستم!
yasna sadat
۲۳ دی ۱۲:۱۲
خط آخرش که خیلی خوب بود:))
پاسخ :
بله که شما منحصر بفردید :)
ایمان
۲۳ دی ۱۲:۱۷
راز بقا موسیقی داشت یا نداشت؟  D:
پاسخ :
نه ولی بعضی جاهاش شطرنجی میشد!
خرگوشک :)
۲۳ دی ۱۲:۴۵
و فقط
سلام :)
پاسخ :
سلام و آرزوی بهتر شدن :)
آقاگل ‌‌
۲۳ دی ۱۳:۱۴
آقا اگه قرار باشه برنامه زندگی مون رو بدیم دست نیم کره راست که همیشه میگه بگیر بخواب. آهنگ گوش کن. فیلم ببین.کتاب بخون. که حالت خوب باشه. :)
پاسخ :
احسنت به شما :)
و بدا به حال آنهایی که میگویند بگذار نیمکره راست هرجور  دوست دارد باشد :) در خدمتش باش!

خارجیا رو میگما!
ایمان
۲۳ دی ۱۳:۲۵
چرا شطرنجی کردن؟    D:
پاسخ :
متوجه نشدم قضیه چی بود! :)
محمد سبحانی
۲۳ دی ۱۳:۲۷
کتاب ذهن کامل نو
نویسنده دانیل ه پینگ
مترجم رضا امیر رحیمی
ناشر کند و کاو

یهتر همهمان کتاب را بخوانیم. بعد بگیم اشتباه یا درست.

*دچار می دونی که الان ترویج کامنت طولانی کردی. گلوم خشک شد تا همه کامنتها رو خوندم :)
پاسخ :
موافقم کتاب خوندنی هم باشه فک کنم :)

+ اتفاقا الان به این رسیدیم که (علاوه بر کد امنیتی ) کامنت طولانی گذاشتن هم حق الناس محسوب میشه :)
ایمان
۲۳ دی ۱۳:۵۳
خب پس ببینین!(اگر راز بقای بدون شطرنجی پیدا کردین،مراقبت کنین تو گلدون نیفتین!)   D:
ینی واقعا اون پشت تصویر شطرنجی چی شده بود؟!احتمالا داشتن انگشتشون رو تو دماغ خودشون یا حتی شاید هم تو دماغ همدیگه میکردن که این دومی خلاف حقوق حیوانات و ایناس‌.
پاسخ :
شبکه مستندمون خوب نشون نمیده :)
میپره تصویرش!
** دلژین **
۲۳ دی ۱۵:۰۶
 من فکر کنم باید کتاب خونده شع ببینیم چی میگه
درست مثل برنامه اخبار خودمونه که اول و آخر حرف رو میزنه و نتیجه اش میشع همه از فیلتر راضی :))

موقع خوندنش ده ها مورد نقض ب ذهنم رسید و چندین مورد زنده جلو چشمم ک ناخودآگاه همین روش رو پیش گرفتن و چند سال گذشته و اینها همون جایین ک بودن ؛ بدون ذره ای پیشرفت 
کلا هدف ما از برنامه ریزی پیشرفته ، نه درجا زدن... +اینکه زمان هم برای ما مهمه 
مثلا تا کی میشه صبر کرد تا این درون با بیرون هماهنگ شه و ما درس بخونیم ؟ هوم ؟ 
پاسخ :
احتمالا تا شب امتحان :)
+ یا وقتی به خدی دیر بشه که احساساتمون جرات ابراز وجود نداشته باشه! :)
ستاره جان
۲۳ دی ۱۵:۲۱
سلام 
واقعا حوصله توضیح نظرم را نداشتم و فقط تو یک کلمه خلاصه اش کردم: چرنده 
و خوب الان می بینم که تسنیم و آقاگل توضیحش دادن :) 
پاسخ :
سلام
تسنیم کیه؟ :)
ستاره جان
۲۳ دی ۱۵:۲۳
و ایضا دلژین :) 
پاسخ :
:)
فاطمه ...
۲۳ دی ۱۵:۳۶
سلام

من هم همیشه با منظم کردن وسایلم مشکل داشتم و دارم. اگه قرار باشه چیزهای خرده ریز مثل لوازم تحریر رو یکی یکی سرجای خودشون بذارم کلافه میشم. اگه ابزارهام توی کشو باشن و دم دستم نباشن نمی تونم کار کنم. کلا با شلوغی راحت نیستم. اما با نظم زیادی هم مشکل دارم.

گاهی وقتها که جای چیزها رو بعد از مرتب کردن فراموش میکنم! اون چیز سر جاشه، ولی گمشده اس! اما وسایل شلوغ دور و برم راحت پیدا میشن.

 چند سال پیش یه کتاب خوب خریدم "چگونه در سی و یک روز به زندگی خود نظم بدهیم." به همین نکتهء نیمکره های چپ و راست مغز اشاره کرده بود.

بعد  توی یه فصلش آدمی رو توصیف کرده بود که اونم مثل من نمی تونست وسایلشو توی کمد بذاره. هنرمند بود.
توصیه کتاب برای آدمهای خلاق و شلوغ مثل هنرمندها و طراح ها، این بود که چیزها رو دسته بندی های بزرگ کنند، بجای اینکه یه دونه دونه وسیله های خرده ریز رو سرجاشون بذارند.
مثلا برای همه انواع مدادها و خودکارها در رنگها و کاربریهای مختلف، فقط یه قوطی بزرگ بذارند روی میز که دم دست هم باشه.

میتونم بگم نتیجه گیری من اینه که افرادی که به اصطلاح چپ مغز یا راست مغز هستن، نوع متفاوتی از نظم و ترتیب رو باید رعایت کنن.
نه اینکه کلا بی خیال نظم باشن.
پاسخ :
سلام و ممنون برای توضیحات و بیان تجربیات خود :)
پس شما با شلوغی راحت نیستی اما با نظم زیادی هم مشکل داری؟ :)
فاطمه ...
۲۳ دی ۱۵:۳۹
الان یه چیز جالب دیگه یادم اومد. بعضی وقتها آدمهایی که ظاهرشون خیلی شلوغ پلوغه، ذهنشون بطور خیلی حادی منظمه!

مثلا یه وقتی میخوام به خواهرم کمک کنم. اجازه نمیده. به هر چیزی دست بزنم، میگه نه اینو برندار، بذارش میخوام فلان کار رو بکنم.
میگم خب بده من انجامش بدم، میگه نه قبلش باید اون یکی کار انجام بشه. میگم خب اون چی؟ میگه قبلش باید اون یکی چیز آماده بشه و ... به جایی میرسه که می بینی یه رشتهء منظم و مرتب از کارها و وقایع به اندازهء یه رمان طولانی تو ذهنش مرتب کرده که اول این بعد اون بعد آن یکی و... به نوبت انجامشون بده. اما در عمل نمیرسه و دور و برش شلوغ می مونه.

خوب اینجا یه مهارتهایی لازم داریم که نمیدونم مال نیمکرع چپ یا راست اند؛ مثل انتخاب و تصمیم گیری و دور انداختن چیزهای بیخودی و اولویت دادن به چیزهای مهمتر و پیش بینی احتمالات و داشتن برنامه جایگزین و کمک گرفتن از دیگران و... شاید اینها مهارتهایی هستند که کمک میکنن هماهنگی بیشتری بین درون ذهن آدم و بیرونش ایجاد بشه.
پاسخ :
واقعا منم با همین اولویت دادن مشکل دارم :)
آقای دیوار نویس
۲۳ دی ۲۰:۵۸
اون نرم افزاره که خودش پست هارو میخونه، اختراع نشده هنوز؟ 
پاسخ :
دنبالشم شدید :)
معمار ..
۲۴ دی ۱۳:۵۹
در مورد درونیات انسان بهتره به منابع موثق تری رجوع کنیم که پس فردا صداش در نیاد از اساس مشکل داشته 
حضرت علی در ستایش یکی از دوستانشون میگن هروقت بین دو تا کار تردید داشت اونی رو انجام میداد که مخالف نفسش بود...

یا اینکه شاعر میفرمایند دل تو این آلوده را پنداشتی؟که هرچی گفت فکر کنی دلته!
ما توعا تنبلی رو رذیله ی اخلاقی نمیدونیم
پاسخ :
میدونید چرا ؟
چون شاید تنبلی رو همون راحت طلبی میدونیم
و از طرفی سعادت رو هم توی ضمیر پنهان و باورهامون یه چیزی توی مایه های راحتی (و تموم شدن نیازهامون) قلمداد کرده ایم.

اینجوریه که راحت طلبی یه امر مطلوبه برامون ! شاید البته :)

شاخه سیب
۲۴ دی ۱۴:۰۰
یه چیزی رو الان یادم افتاد بگم
توی یکی از لینکایی که ارائه دادم میگه که چپ مغزی یا راست مغزی نداریم.یه خرافه علمیه.

سلام
پاسخ :
سلام من لینک اولتون رو خوندم فعلا :)
دست نویس
۲۴ دی ۱۴:۳۶
الان که خوب نگاه کردم دیدم بدجور ردش کردم :)
اما مودبانه :)
پاسخ :
درود بر این نگاه خوب شما
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین