پژوهشکده ی غیرانتفاعی

ببخشید که طولانی شد...

تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!

اتم تو دنیای خودش حریف صدتا رستمه

 

می‌خواهم پست طولانی بنویسم، تا بقول شباهنگ مطلب به خوبی ادا شود. می‍‌خواهم ناپرهیزی کنم و این بار از عواطف و احساساتم بگویم؛ مثل آن پست اول آشنایی مون که شما مهربان ها گفتید. این بار من می‌خواهم بنویسم. بنویسم که هر چند قصد رفتن ندارم اما دوست دارم با تک تک شما تسویه حساب کنم.



حسابم را صاف کنم به خاطر رفتارهای کامنتی و کانکتی و دیسکانکتی که با شماها داشتم! میدانم برخی از شماها در اولین برخورد با کامنتی از من برخورد کردید که کسی که نمیشناسیدش با پست شما شوخی کرده است یا خیلی خودمانی شده است! و شاید این رفتار من باعث دور شدن بعضی ها از وب فیش شده... امروز آمدم بخواهم که اینها را بر من ببخشایید. بخشایشی چون بخشیدن کسی که آمده تا از شما حلالیت بطلبد برای سفری دور و دراز!


نترسید؛ از بحث شیرین مرگ می‌گویم. مرگ ترس ندارد. همانطور که وقت مشخصی ندارد. ولی دوست دارم قبل از قبل! دوست دارم هایم را بگویم. نوشته ها، منش ها و منشن هایی که دوست دارم در جهان بیان. اما نوشتن احساسات یعنی، نوشتن افکار شخصی، یعنی بلند فکر کردن! یعنی اجازه دادن به دیگران برای قضاوت کردن و حتا تذکر دادن! می‌خواهم طولانی بنویسم، می‌خواهم حس شخصی ام را بنویسم و اتفاقا میخواهم اجازه دهم قضاوت ها ادامه یابد.


اگر این آخرین فرصت من برای نوشتن در بیان باشد بی شک باید تقدیر کنم از شماها که حقیقتا همسایه های خوب و دوستان همراه و همسفران خوش بیان من بودید که شما را در این سفر یک سال و اندی شناختم. از اولین ها بگویم. گندم، سمیرای کرمان، لوسی می، آقاگل، کمی خلوت گزیده، اسی، لانتوری، میس فاطمه ی 12 ساله، آقای سین، موژااااان!  چقدر برخورد های اول هم کاروانیان خوب است برای یک مسافر! یادم هست از گندم پرسیدم رمز موفقیتت توی وب برتر شدن چیست؟ و یادم هست چقدر وقت گذاشت برای توضیح دادن و راهکار دادن.


از سمیرا بگویم (بگویم یعنی تقدیر کنم) که خوش قلب ترین دختر روی سیاره مان بود که به من تازه وارد بچه های بیان را برای دنبال کردن معرفی میکرد. و لوسی‌می که خواندن مطالبش واقعا برایم بهجت انگیز بود، نه فقط به خاطر کوتاهی مطلب، بلکه به خاطر اینکه بدون اینکه بخواهد مطالبش خوش‌پخت بود و آدم را به فکر فرو میبرد. از آقاگلی بگویم که اول اشنایی با وبلاگش حقیقتا احساس میکردم گل آقای دیگری مبعوث شده است.


از همراهی وب خونه‌ی مادری و اسم سابقش که هنوز هم فکر میکند مرا می‌شناسد! و کامنت های مسئله سازش که بعدا برایش پاک کردم. همه تان را دوست دارم. از هشت‌حرفی پرکار و فعال بگویم که آینده درخشانی را برایش آرزو می‎کنم. پسر انسان، دکتر صفایی نژاد، آرتمیس که اویل سعی داشت مرا از وصف حال خودم باخبر کند و ناامید شد از قانع شدن من و خودش! ستاره و باران که همیشه همراه مطالبم بودند و آمار کامنتهای من را به حدی بالا بردند که فیش جزو 10 نفر اول بیان شد.



تقدیر می‌کنم از همه شما و اظهار می‌کنم که مقدمتان را دوست داشتم. از کامنت های معقول و منطقی خانم دلژین بگویم و از کامنت های پرسشگر خانم شاخه سیب. از حضور گرم بهار خادمی و آرزو و محبوبه‌شب بگویم که حتی با سلامی پست هایی که نظر نداشتند را مزین می‌کردند. اصل در رسانه مخاطب است و به نظر من هم اصل وجود و ادامه ی حیات فیشنگار، وجود شما محترمان است. پس مجبورم کمی خودم را لوس کنم و مایلم از شماها تقدیر کنم که به فیشنگار هستی بخشیدید. فیشنگار را بزرگ کردید و برای آینده آن هم کمک کار هستید. بی شک اگر خواننده و دانشجویی موضوعی را سرچ کند که در فیشنگار بحث شده باشد، وقتی مطالب را بخواند بیشتر از کامنت های شماها مطلب نصیبش می شود تا پست های دوخطی من. پس فیشنگار مال شماست.



اما در مقابل این همه محبت من شرمسارم، به خاطر جسارت های احتمالی که به ساحت شما خواسته یا ناخواسته کرده ام. همه حرفهای مکدر کننده ام را دوست دارم به پای بازی های کودکانه ی کودک درونم بگذارید و بر من ببخشایید. بخشیدنی چون آنگونه که دوست دارید بخشوده شوید!



نمی‌خواهم غمگین بنویسم؛ فقط می‌خواهم کمی خودم را لوس کنم در جمع شما!. باز هم دوست دارم اسم ببرم؛ آنقدر که هیچ کس از قلم نیفتد. من آدمی هستم که قدر مهربانی را می‌دانم: عرض سپاس دارم از همه ی خوانندگان خاموش و روشن وبم. از اونهایی که فقط خصوصی نظرشان را می‌گویند و از آنهایی که حتا در کامنت ها پرسه می زنند و ... (از من بدشان می آید).



تقدیر می‌کنم از کسانی که دورادور هوای مرا دارند از آقای پوراسد، خانم یلدا، مردی به نام شقایق، مسخ غزل، خانم الف، آبگینه، شاتووووت! سائل معنا، دو تا حوای محترمه که من همش اشتباه میگرفتمشان، ویرا بانو، معمار، وفا، اووووووه! [داغان]، زوج مریم و عارفه، خانوم مبهم،و... دوست دارم همگی همین امروز و فردا حساب مرا -اگر بدهی یا ناراحتی یا هرچیز دیگری – با من تسویه کنید. حتی اگر شده به من بگویید یک جوری راضی‌تان خواهم کرد!



اونایی که اسمشون رو نگفتم از دو حال خارج نیست. یا قبل از گفتن منو می‌بخشن مثل شهرآشوب و هلما و ... و ناراحت نمیشن که چرا اسمشون نیست یا اینکه اگر ناراحت شدید بگید تا در ادامه ی پست از شما هم تقدیر کنم یا اینکه این کم لطفی را هم همراه با سایر رفتارهایم ببخشید. من هم همه را می بخشم تا با قلبی سرشار از دوست داشتن شما به فیشندگی و بافندگی خودم ادامه دهم.

گر چه مرگ این خلوت نایاب را می پسندم

زندگی این فرصت کوتاه را هم دوست دارم.

بعدنوشت: اونایی که اسم نبردم رو هم دوست دارم آقا :)


(فیش بعدی که فردا منشر میشود خیلی تکان دهنده، تلخ و شاید حساس باشد. )

مریــــ ـــــم
۲۵ دی ۱۰:۲۲
یَک جوری گفتی ادم احساس میکنه 500کا فالوور داری
:|
زوج مریم و عارفه رو دوس داشتم
میگم میدونستی روزی که دنبالت کردم و هفته های اول همش فکرمیکردم دختری؟؟؟
پاسخ :
یه جوری گفتم چی؟ :)

+ تو در این انگاره تنها نبودی :)
قاسم صفایی نژاد
۲۵ دی ۱۰:۲۵
جا داشت که «فیش‌نگار» در ابتدای بند سوم می‌نوشت:
بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند
کز هستی‌اش به روی زمین یک نشان نماند
خبری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زان پیشتر که بانگ برآید فلان نماند 
#سعدی

ارادت. ممنون از لطف جنابعالی
پاسخ :
برای سنگ قبرم بگم اینو بنویسن؟ :)
ام شهرآشوب
۲۵ دی ۱۰:۳۷
چی شدههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پست فردا رو هم امروز بگید
ما طاقتشو داریییییییییییییییم :(( 


+اتفاقا ناراحت شدم :| 
سریع در یه پست اختصاصی از من تچکر به عمل بیاورید و عذرخواهی بنمایید!
(شکلکِ "شوخی کردم")

++ از آقای ایمان هم تشکر میکردین که با کامنت های بی اساسشون به ما درس ِ روش ِ‌ درست تحقیق و پژوهش میدن :|
پاسخ :
اتفاقا هدفم ناراحتی شما یکی بود :)
البته که شما یک نفر نیستید فعلا :)

+ ایمان رو هم همون که شما گفتید :))
واران ...
۲۵ دی ۱۰:۳۸
سلام 
آیا باران اسم قبلی منِ واران است دیگه ؟:))
اگر آره ممنونم بابت تقدیر و تشکرتون:)

+خاموش بودم تا الان فقط بخاطر این پستتون روشن شدم :)
پاسخ :
سلام آره خودشه :)
هلما ...
۲۵ دی ۱۰:۵۰
چه پست خوشمزه ای *_*
آخراش واقعا میخواستم بغض کنماااااا، این حجم احساسات دچار رو توی پست تاکید میکنم داخل پست های فیش نگارش ندیده بودم. :)

بنظرم هرازگاهی یادآوری حتی با آوردن یه اسم دلچسبه هرچند من قبل از دیدن اسمم خیلی بیشتر احساساتم فوران کرده بود. من بدون تاکید هم مهربونیتون رو میفهمم یعنی همه میدونیم. :)

پاسخ :
بخاطر همین احساسات شماهاست که واجب شد این پست رو بذارم :)
ممنون که هستید/ همه تون :)
هاژ محمود
۲۵ دی ۱۰:۵۹
سلام

ان شاالله ک خیره :)
پاسخ :
همونه :)
سلام هاج
Unknown 96
۲۵ دی ۱۱:۰۰
یاخداااا‌چیشده خدابد نده 
حالتون خوش باشه 😢😢
سلامت باشید
پاسخ :
هی چ چی نشده :)
خوبم
♫ شباهنگ
۲۵ دی ۱۱:۱۲
تلخ و تکان‌دهنده و حساس...
خدای من
ینی چی می‌تونه باشه!!!؟
پاسخ :
میخاستم ادای پست بلندا رو دربیارم :)
آقای دیوار نویس
۲۵ دی ۱۱:۱۲
عزیزم از پشت تریبون بیا اینور میخواییم باقی مراسم رو اجرا کنیم... :) 
پاسخ :
نه بذار یه جمله دیگه بگم :))
OVe هستم
۲۵ دی ۱۲:۱۴
حس میکنم مُردی و این پست و پست فردا انتشار در آینده س! خدا رحمتت کنه دچی! خوشم نمیامد ازت. خیلی داغان بودی. ولی حلالت میکنم. پست 15 خطی ما ر نمیخواندی و پست 150 خطی گذاشتی گفتی بخوانید! باشه حتمأ :/ :))))))) 
پاسخ :
داغان مایی تد :)

حست فانتری و خوب بود اتفاقا :)
نجمه شفیعی
۲۵ دی ۱۲:۲۹
تبریک میگم . چون خودم دوست دارم مرگ رو . اگه بخواین میتونم به جاتون برم اون دنیا. حرفام جدی هست . 
پاسخ :
مرگ چیز خاصی نیست...
مریــــ ـــــم
۲۵ دی ۱۲:۳۹
500کیلو ادم دنبالت میکنن
:دی


پاسخ :
ما مخلص همشونم هستیم :) مخصوصا اون 16 تا خاموش
گلاویژ ...
۲۵ دی ۱۲:۵۲
مطمئنید این پست خداحافظی نبود؟ 
پاسخ :
سلام
آره :)
خانم الفــــ
۲۵ دی ۱۲:۵۵
ما هم متقابلاً ممنونیم از شما . :)
پاسخ :
ایشالله عروسیتون رو ببینم :)
بانوی دی ماه
۲۵ دی ۱۳:۰۳
یه چندتا چوبم بیاریم بشکنیم همگی ....
پاسخ :
خخخخخخ
:)))))

اسم تو رو هم میخواستم جزو قدیمی ها بیارم بعد نیاوردم :))
تسنیم ‌‌
۲۵ دی ۱۳:۰۷
همچین نوشتین انگار خدای نکرده، خدای نکرده یه بیماری لاعلاج گرفتین و به زودی بار سفر می‌بندین و می‌خواین اطلاع‌رسانی کنین!

از ظاهرِ جواب کامنت‌ها برمیاد که خوبین الحمدلله :)

اسم من کو پس؟🤔
پاسخ :
اسم تو که بود که!نبود؟
+ فقط بیمارای لاعلاج به زودی بار سفر می‌بندن؟
آقاگل ‌‌
۲۵ دی ۱۳:۱۱
پست طولانی ندیدی برادر من :-) 
رفته رفته گمان کردم باید اشک از گوشه چشمانت روان شده جوی خون برانی و در انتها به این نتیجه برسی که با فلانی برادری یا حتی شاید با بهمانی خواهری:d

پاسخ :
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود :)

هفته ای یکی از پستات رو نخونم خوابم نمیبره آقاگل :/
خرگوشک :)
۲۵ دی ۱۳:۲۲
سلام :)
ان‌شاءالله که حالا حالاها سایَـتون رو سر ما بیانی ها هست :)
ما که هیچ بدیی از شما ندیدیم.. اگه شما بدی دیدین حلال کنین :)
:)
پاسخ :
سلام رابیت :)
بهتر شد روانت؟ :))
بانوی دی ماه
۲۵ دی ۱۳:۲۴
چرا؟
پاسخ :
بخاطر اینکه تازه عقد کردین :)
مراعات اون پسره رو کردم :)

خرگوشک :)
۲۵ دی ۱۳:۲۵
سلام :)
بهتر شده بودم، اسممو اینجا ندیدم باز بدتر شدم :))
البته که جسارت نباشه :)))
پاسخ :
ای رابیت خوش ذوق:)
کاردستی هات رو دوست دارم

+ الان ازت تقدیر کردم :)خوب شو
لوسی می
۲۵ دی ۱۳:۳۰
بسمه تعالی

آآآآآه قلبم :)
پاسخ :
پسرک پاشو آب بده دست خانم! :)
با اشاره بگو قرصات کجان؟
هوپ ...
۲۵ دی ۱۳:۳۰
من الان قهر کنم خوبه؟!
پستتون ته دلمون رو خالی کرد
پاسخ :
هوپ وقتی پست رو نوشتم و رفتم دنبال کاری یاد تو افتادم :)
هم تولد گرامی !
کسی مثل تو نیست که توی این قضیه با من اشتراک داشته باشه
بانوی دی ماه
۲۵ دی ۱۳:۳۱
D: 
متشکرم ..!!
پاسخ :
اگه ناراحتی تا جوابم رو اصلاح کنم؟ :)
آقاگل ‌‌
۲۵ دی ۱۳:۳۱
به عبارتی پستام خاصیت خواب‌آور داره :))
منم بعد اینکه وبلاگ تو رو دیدم رو آوردم به فیش نویسی از کتابام. البته بیشترش رو می‌نوشتمشون توی کانال. و بعد جمع‌بندی شون می‌کردم. 
خلاصه که ارادتمندیم. رفیق وبلاگی قدیمی. سلام ما رو از فاصله شصت هفتاد کیلومتری بپذیر. :))
پاسخ :
دماوندی یعنی؟ :)
خرگوشک :)
۲۵ دی ۱۳:۳۱
:)
کاردستی های منم شما رو دوست دارن :دی

+ بله.. رابیت خوب شد =))
پاسخ :
آفرین :)
تسنیم ‌‌
۲۵ دی ۱۳:۳۴
بعله! اسم کفرآمیزم بود، ولی من مسلمون شدم دیگه! :)))

راستی جلوجلو اول شدن وبتون رو در سال ۹۶ تبریک عرض می‌کنم :)
پاسخ :
آهان من دقت نکرده بودم!
تسنیم که میگن شمایی؟ :))

خوشبختم :/
ایمان
۲۵ دی ۱۳:۳۵
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
مومن،زنده باشین!
خودتون رو لوس نکنین.
به ماها نمیاد. :)

*** ***** ** ******* ** **** ******* ** ** ******* ******* *** *** *** ***** ** ***** **** * *** *** ** ***** ** *** ** ********* **
پاسخ :
اتفاقا در لوس بودن من در مجاز و واقع
هیچ شکی نیست :)

ایمان متاسفانه قدرتهای سلطه گر در بیان
شما رو اعمال قانون کردن تا اطلاع ثانوی :))

لوسی می
۲۵ دی ۱۳:۳۶
به خاطر اینکه بدون اینکه بخواهد مطالبش خوش پخت بود و آدم را به فکر فرو میبرد.
مطمئنم که پست قبلی من شما رو به فکر آخرین پست بیان انداخته!
نگید نه، ضایعم نکنین!  :))
آقا پشت هر پست من دریا دریا فکر خوابیده! :))
حالا نه همه ی پستها اما انصافاً بی فکر نمی نویسم جناب!
^_^
پاسخ :
حالا نمیگم نه بخاطر همون که خودتون گفتید :))

+ پست های شما خوبه بیشترش :)
بانوی دی ماه
۲۵ دی ۱۳:۳۸
نه ناراحت نیستم تشکر کردم بابت اینکه هوای نوگلان نوشکفته رو دارید
پاسخ :
آره حالا امیدواری بدم که یه روزی کافی شاپ هم میرید :)
اصلا برید چشم انداز هتل عباسی یه بار :)
هلما ...
۲۵ دی ۱۳:۴۹
آقا میگم این مستر میرزا رسما ما رو ول کرد رفتاااااا :/
پاسخ :
آره ...
خیلی خوب مینوشت
مخصوصا اون چنتا پست آخرش که من میخوندم
رئوف ..
۲۵ دی ۱۳:۵۴
رئوف هم خواننده بی آزار فیش نگاره های شما بود :)
دعا می کنم همیشه قبراق و سالم و با نشاط باشید.
پاسخ :
سلام رئوف :)
فیشنگارتیم آقا :)
yasna sadat
۲۵ دی ۱۳:۵۷
چه پست طولانی غمناک  خووبی....


پاسخ :
خوبی از خودتونه خانم :)
هَشْتْ حَرْفى
۲۵ دی ۱۳:۵۹
آقا من میگم بیا از بهمن امسال علاوه بر فیش نویسی یه عمل دیگه هم مرتکب شو کنارش! :)) 
مرورنویسی هم بکن هرچند وقت یه بار که به لذت پست طولانی هم دست یابی برادر و ماهم بفهمیم اون کتابه کلا قضیه ش چیه و علاقه مند شیم و بخونیمش.
پاسخ :
فکر خوبیه اتفاقا :)

ولی فک نکنم نتیجه اش این بشه که بیام پستای طویل تو رو بخونما! طوری نیست؟ :))
شاخه سیب
۲۵ دی ۱۴:۰۰
سلام.
شما هم ما رو حلال کنید.هم شما هم بقیه دوستان. هم اگر بی ادبی جسارتی بوده و هم به خاطر فضولیامون که کلافه تون میکنه!
یاعلی
پاسخ :
سلام گفتین یاعلی یاد فرشته افتادم :))
اسمش چرا یادم رفته بود توی پست!؟
اونم از قدیمیا بود ☺
ایمان
۲۵ دی ۱۴:۰۰
Never mind bro
+شما که به قدرت سلطه گر میبندینش ولی سنایی که حکیم صداش میکنین به نظرم برای اینجا سرود که:حیله کار زن است و روباه است!
پاسخ :
اینم تایید میکنم که تایید تصمیم جدید باشه :))

نظرت رو برای مخاطبش فرستادم
خانم الفــــ
۲۵ دی ۱۴:۰۴
ممنونم .ان شالله . امیدوارم خودمم ببینم:-)
پاسخ :
دعای من زود میگیره :)
برا قبل یا بعد از عید دعا کنم خوبه؟
مردی بنام شقایق ...
۲۵ دی ۱۴:۰۵
سلام


من فقط در یه صورت حلالت میکنم دچار جان

شام...
اونم رستوران شمشیری...
تازه با منوی باز :))

ینی هیچ راه دیگه ای هم نداره ها
اصن اصرار نکن جون داداش
پاسخ :
سلام :)
اگه با خانواده ها باشه قبوله
مجردی نمیام :))
بانوی دی ماه
۲۵ دی ۱۴:۰۷
گرونس  هتل عباسی!!!
ما همین زاینده رود خشکشم راضیم ....
حالا نیمد کافی شاپم نیمد خودم میرم مهم نیست دیگه برام
پاسخ :
نه دیگه تفریح مجردی نمیچسبه
همش هی میگی کاش الان بود با هم سلفی میگرفتیم اینجا :)
هَشْتْ حَرْفى
۲۵ دی ۱۴:۰۷
نمیخواد پس اصلا! نخواستیم :))
پاسخ :
باشه :)
خانم الفــــ
۲۵ دی ۱۴:۰۸
همین قبل عید لطفا . اسفند به آخر نرسیده. ممنون.
الهی آمین ش رو هم میگم.
پاسخ :
خدایا لطفا تا قبل از عید این زوج جوان عروسی کنن و با خیال راحت برن سر خونه زندگیشون :)
خدایا فقط خودت میتونی همچین کاری بکنی (آمین)
مردی بنام شقایق ...
۲۵ دی ۱۴:۱۷
حاجی جان قضیه رو اشتباه متوجه شدین


ما قراره بیایم :))

اتفاقا به همراه خانواده هم میایم ^_^
پاسخ :
قدمتون سر چشم پیرزن همسایه :)
هویجوری :)
۲۵ دی ۱۴:۳۵
وای چقدررر احساااس بعد از اون همه منطق:)
ایشالا که همیشه زنده باشین
حلالی حلاااااال:))

+ققط اون چک مارو پاس کن،حسابمون قشنگ تسویه شه

پاسخ :
گفتی چک یاد فیلم نگار افتادم!
دیشب دیدمش
خوشمم نیومد ازش :)
هویجوری :)
۲۵ دی ۱۴:۴۳
رامبده دیگه،خواسته خودشیرینی کنه واسه حاج خانمش 
البته من ندیدمش:))
پاسخ :
گویا پیش خودش گفته چون خانم خودمه و بهش اعتماد دارم
دیگه هر برخورد فیزیکی که بامردا داشته باشه طوری نیست :)

البته نقد من به فیلم این نیستا! :) شاید یه روزی یه جای نقدامو گفتم
اجالتا بگم که اگه رامبد رو ببینم میگم فیلمت حق الناس بود :)) رد مظالم بده!

خانم الفــــ
۲۵ دی ۱۴:۴۵
ممنون:-)
پاسخ :
خواهش میکنم :)

+مبارک باشه پیشاپیش ♣
واران ...
۲۵ دی ۱۴:۵۱
جوابتون به کامنت دوم جناب مردی بنام شقایق عالیییی و بامزه  بود انصافا :))))
👏👏😊
پاسخ :
شاید باورتون نشه
دیشب ساعت 1 اومد دم در!
ترسیدیم ما!
بعد بدون تعارف اومد نشست!! :))
نیم ساعت نشست بعد رفت!!!!!!
باورتون شد؟
ستاره جان
۲۵ دی ۱۵:۰۵
سلام 
اول بذارید یه فوش بدم: خیییییییلی بیشووووووریییییی
هوف راحت شدم
.
.
اشکم دراومد 
این چه پستی بود دیگه :/
دیوانه 
پاسخ :
سلام :)
خب فوشتو دادی دوم رو بگو حالا :))
دست نویس
۲۵ دی ۱۵:۰۵
سلام
خوبه که می خواید بنویسید، از عواطف و احساساتتون :)
من هم قول میدم بیام بخونم :)
موفق باشید
پاسخ :
سلام !
همین یه دونه بود
از فردا باز فیش در خدمتتونیم :)
؟
۲۵ دی ۱۵:۱۰
آقا مرگ حق ه :)

پاسخ :
حق هم گرفتنی است نه دادنی :)
محبوبه شب
۲۵ دی ۱۵:۱۱
با اجازه ی جناب دچار
این را هم من خاطر نشان کنم که 
با تمام احترامی که برای شما قائلم، به عنوان برادر بزرگترم قبول دارم ولی همگان بدانید و آگاه باشید که هییییچ نسبت فامیلی یی با جناب دچار نداشته و ندارم.

پاسخ :
الکی میگه
داره :)
تیردخت :)
۲۵ دی ۱۵:۲۶
خدا رحمتت کنه ...
از سر تقصیراتت میگذرم ... :))
پاسخ :
ممنون :)
خوب شد که اومدی این دم آخری ...
خدانگهدارت :/
عارفه ...
۲۵ دی ۱۵:۳۵
ممنونم جناب دُچار...
فکرکردم میخواین برین!حقیقتاًناراحت نشدم.ازاینکه هرکسی وبلاگ نویسی روول کنه وبره ناراحتم میکنه.
مریم وعارفه:)
همیشه به نوشتن وخوب نوشتن

پاسخ :
سلام عاطفه خانوم
خوب هستید ؟ :)

حقیقتاًناراحت نشدی!؟ :)))
ستاره جان
۲۵ دی ۱۵:۳۵
دوم همون بود دیگه 
اشک ما را درآوردی :'/ تازه اون فوشی که دلم خنک شد اون آخرین کلمه ی کامنت هست :) 
الان سومم اینه من برای وبتون این قدر مفید فایده بودم و نمدونستم؟ 
پاسخ :
بله دیگه سوالای شما سازنده بود :)
مثلا میگما :))
ستاره جان
۲۵ دی ۱۵:۴۲
مثلا میگید؟ :/ 
حواله به همون کلمه ی آخر کامنت اولم :) 
ولی وبتون بودار شده 
نگران پُست فرداتون هستم 
پاسخ :
فردا خبری نیست :)
نگراننباشید
عارفه ...
۲۵ دی ۱۵:۴۳
:)))
خوبه همین الان حلالیت خواستین!به قول ماکرمونیابِلین دوساعت بگذره بعد
چراباباناراحت شدم!
عاطفه هم
استغفرالله
پاسخ :
خب توی کامنت نوشته بودی نشدم!!
من گفتم بذار بگم عاطفه! خخخ
واران ...
۲۵ دی ۱۵:۴۳
باور میکنم :))
چون احتمالا خواب حروم شده گفته بیاد خونتون بعد نیمساعت که حالش خوب شده رفته :)))
ولی خدا صبرتون بده :)

+پیرزن همسایه تون چند سالشه ؟:))

پاسخ :
دیشب عقده نتیجه اش بوده! :)))
عارفه ...
۲۵ دی ۱۵:۵۱
عارفه باعاطفه خیلی فرق داره.
اون هم غلط تایپی بود!
پاسخ :
منم اشتباهی گرفتم پس :)
عارفه ...
۲۵ دی ۱۵:۵۳
آهان شمادارین سنگ خودتون روبه سینه میزنین؟!
اون که اصلافاحش بود..خیلی فاحش
پاسخ :
اصلا هر چی :/
؟
۲۵ دی ۱۵:۵۴
اوه اوه اوه
حساس شد قضیه :)
آقا عملیات شهادت طلبانه در پیش داری؟

کجا میخوای بری داداش؟ (با لحن حاج محمود)
پاسخ :
چرا تو رو نمی برم داداش؟ (با لحن حاج محمود)
عارفه ...
۲۵ دی ۱۵:۵۵
باشه
منم دوتالبخندمیزنم وصحنه روترک میکنم.
:))
پاسخ :
میخای بری با مریم برگردی؟ :)
دعواست مگه؟
عارفه ...
۲۵ دی ۱۶:۲۸
نه بابا
به طورکلی صحنه روترک کردم.
تااین حدخشن نیستم
پاسخ :
مریم ولی هست! :/
عارفه ...
۲۵ دی ۱۶:۳۱
مگه مدرسه است برم بابزرگترم بیام!
حالایه اشتباه فاحش بوده،تموم شده رفته دیگه!
پاسخ :
آره خدا بهش رحم کرد که قرصا اثر نکرد!
Nelii 💉📚
۲۵ دی ۱۶:۳۱
:)
پاسخ :
سلام :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۳۴
آن اوایل (شاید حدود هشت ماه پیش که فیشنگار رو می خوندم) یک سری قوانین دچار در بلاگ خودنمایی میکرد. قوانینی به خشکی قواعد کلاس های خشک و بی روح جناب دکتر فلانیِ هیئتِ علمیِ فلسفه ی دانشگاه تهران. قواعدی پر از منطق و خالی از احساس که دچار گاه و بیگاه باافتخار بهشون استناد میکرد. امروز هر چه گشتم پیداشون نکردم. و همین که پیداشون نکردم برام جای بسی خرسندی است.... امیدوارم کمکم کنی که هیچوقت پیداشون نکنم :)

+ خواستم بگم که این ها هم قوانین شخصی منه که در فضای مجازی و واقعی سعی می کنم رعایتشون کنم. و هرشب به ازای رعایت نکردن هر کدومشون پناه می برم به خدا...

1. از تو امید خیر برود!
2. مردم از بدى تو در امان باشند!
3. خیر کم دیگران را بسیار بشمار!
4. خیر بسیار خود را کم بدان!
5. هر چه حاجت از تو بخواهند حس دلتنگی پیدا نکن!
6. در عمرت از علم طلبى خسته نشو!
7. در راه خدا، فقر را محبوب تر از توانگرى ببین!
8. نزد تو خوارى در راه خدا از عزت همراه با دشمنش محبوب تر باشد!
9. گمنامى را از پرنامى بیشتر بخواه!
دهمین و چیست آن دهمین؟...
10. احدى را ننگر جز این که بگویی او از من بهتر و پرهیزکارتر است.
"احدی" را...

(بعدترها اگر سرچ کردی می بینی این ها را تحف العقول از امام علی بن موسی نقل کرده است)
پاسخ :
اتفاقا دوسه روزه دارم فکر میکنم که اعمال قانونت کنم یا نه! ؟
سلام :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۴۱
منم دو سه روزه دارم فکر میکنم چقدر دوست دارم
علیک سلام :)
پاسخ :
چقدر؟ :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۴۳
خودت فِک میکنی چِقَد؟ :)
پاسخ :
من آخه دوستی به اسم امیرسجاد! یادم نمیاد :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۴۸
یعنی برای اینکه بفهمی یه نفر چقدر دوست داره حتما باید یادت بیاد که دوستی به اسم اون یه نفر داشتی یا داری یا خواهی داشت؟
پاسخ :
از اونجایی که انگار ارادت شما از قدیمه گفتم :)
وگرنه دوست داشتن هیچ مانع و رادئی رادعی نداره :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۵۷
ولی من فقط گفتم دوست دارم. یادم نمیاد هیچ وقت اظهار ارادت کرده باشم :)))
+ من "خیلی" دوست دارم :)
پاسخ :
آهان
یعنی دوستای زیادی داری؟
اینو میخای بگی؟
اوکی :)
الف سین
۲۵ دی ۱۶:۵۹
می خوام بگم فیش نگار! من خیلی دوسِت دارم :)
حالا تو هر جور می خوای بخونش. هر جور می خوای برداشت کن. هر جور می خوای تفسیر کن :)
پاسخ :
منم دارم بهت علاقمند میشم انگار :))
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۷:۳۱
کی حوصله خوندن پست های طولانی رو‌ داره! 
به قول قزوینیا ولمان کن !
نسخه فشرده تر نداره ؟!
پاسخ :
دفاع چی شد تهش؟ :)
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۷:۴۲
زاییدم حاجی!

یه بچه فیل مامانی :))
پاسخ :
یعنی تونستی دفاع کنی؟
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۷:۵۷
دفاع کردم عین پلنگ ! استرس داشتم ولی خوب پرزنت کردم ، خوششان اومد...
پاسخ :
مغازه دارا معمولا آدمای کم رویی نیستن :)
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۸:۰۸
مسلط نبودم خو و گرنه قورتشون میدادم هر پنج تارو یه جا! 
کاری که داشتم اراعه میکردم خودم رو راضی نکرده بود، سمبل بود... در واقع خر رو رنگ کردم به جای قناری بهشون قالی کردم و خوششون اومد :))))
پاسخ :
مهم نمره است :)
علم که ...
** دلژین **
۲۵ دی ۱۸:۰۹
خوابم میاد 
ولی خوندم :دی 
فقط نفهمیدم الان چی شد :)) 
+خودت رو لوس کردی دیگه ؛) 
+ولی فیش نگار رو دوست میداریم 
پاسخ :
یعنی حلال کردی؟ :)
+ به پای شما نمیرسم انصافا :))
+ او از شما ممنون است :)
MehrA ML
۲۵ دی ۱۸:۳۴
من که حلال نمیکنم منه خاموشه خسته رو مجبور کردی این پست یه عالمه بلندو بخونم و کامنت بذارم :)  [بالش را برداشته به خواب می رود]
پاسخ :
سلام خاموش :)
تکونش میده تا نخوابه :/
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۸:۳۶
حاجی درسته که نمیتونیم گریه‌کنیم ولی خداییش حالت بغض رو خیلی راحت میتونیم بگیریم! 
اعتراف میکنم که به خاطر بعضی پستها دوست داشتم خفه ات کنم :(  

هرجا هستی و میری یا نمیری موفق باشی ! 

پاسخ :
بغض واکن بدم خدمتت؟ :))))
لینک
ایمان
۲۵ دی ۱۸:۴۰
نظر پیشین من البته خصوصی بود.یادم رفت تیکش رو بزنم.هرچند به نظرم میاد خصوصی یا عمومی بودن نظرات من چندان تفاوتی در انتشارشون ایجاد نمیکنن.    D:
پاسخ :
بنظرت سفیه توهین نیست؟
حتما باید با توهین حرف بزنی عامو؟ :)

اصلا شما راحت باش ...من که از دستت ناراحتم :/
این جواب کامنت خصوصیته پس :)
یلدا
۲۵ دی ۱۸:۴۵
ممنون جناب دچار که یاد من هم بودید...امیدوارم سالهای طولانی شاد و سلامت و موفق زندگی کنید در کنار خانواده محترم
پاسخ :
خواهش میکنم
اساسا میگن یاد مرگ باعث افزایش طول عمر آدم میشه :))

هدف نوشتن پست هم مشخص شد :))
سه ‌شنبه
۲۵ دی ۱۹:۳۰
یه اعتراف دیگه هم میکنم ، اون‌موقع که داشتم اسم میذاشتم روی آووکادوهام میخواستم اسم یکیشونو بذارم دچار که حرفهایی رو میزنه ولی بهشون معتقد نیست! ولی منصرف شدم ...
پاسخ :
خوب کردی منصرف شدی ببم جان :)
؟
۲۵ دی ۲۱:۳۳
آقا انگار قدم ما خیلی سبک بوده  :)
نگرانتون شدیم
؟
۲۵ دی ۲۲:۵۵
آقا روز قحطی بود برای رفتن؟
دقیقا باید بذاری 26 دی؟ :))
س _ پور اسد
۲۵ دی ۲۳:۲۴
سلام ... به رغم اینکه وصلهءناجور فیش نگاریهایتان من بودم ؛ اما سعی کردم همراهی کنم ... زنده یا مرده ان شاءالله که عاقبت بخیر باشی :)
سپاس ویژه:
تنهاکسی که یک پست(شعر) به من تقدیم کرد (باهمه گمنامی ام) شما بودی .
وفقکم و ایانا
پاسخ :
سلام ما ارادتمون به عکس پروفایل شما [رزمنده]
بیشتر از این حرفاست :)
مسـ ـتور
۲۶ دی ۰۱:۰۵
نیازی به تقدیر از خودم، از زبان شما نمی بینم که اعتراض کنم چرا اسم من مابین اسم های بقیه نبود و شاکی باشم از این قضیه!
برای بقیه ی بلاگرها هم همین طور!
من کسی نبودم که بین دوستی های بلاگرها جایی داشته باشم و بخوان که دوستم داشته باشن چه برسه به تقدیر!!!
فقط با خوندن این پست بغض بدی به گلوم چنگ زد
احساس میکنم داره خفم میکنه
با تموم وجودم تک تک کلمات رو حس کردم
اشک از چشمام روون شده و نمی دونم چرا این روزا حالم اینطور وخیمه!
بوی مرگ میده اشکام
نه مرگ جسمی، مرگ روحی!

چیزی توی من داره می میره ولی نمیدونم چیه
نمیتونم نجاتش بدم چون نمیدونم چیه!! نمیدونم، نمیدونم...
فقط خواهش میکنم خوب باشید
خوب نبودنتان بدجوری مرگم را جلو می اندازد...!
پاسخ :
آقا من خوبم
عالیم اصلا :)
فردا بدهکار خونوادتون نشیم! :)))
+ پوزش میخوام بخاطر نام نبردن
به پای حافظه ام بذارید
بامبـو ❧☘☙
۲۶ دی ۰۱:۴۰
نمیدونم داستان از چه قراره ولی اینو خوب میدونم که ما یهویی طور حق نداریم حال کسایی که میخوننمون و باهامون عجین شدن اینطوری بد کنیم!!!
دو تا راه دارید:
یا خودتون خوب میشید
یا مجبورید خوب بشید
همین
پاسخ :
حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم
آخ تا می بینمت یک جور دیگر میشوم :)
مهدی فرخی

+ حالت خوب شد حالا؟ :))
واران ...
۲۶ دی ۰۱:۵۱
سلام 
وقت تون بخیر :)
الان تازه وقت کردم که بیام بگم که بلاخره یافتم :)
احتمالا در مورد
"قانون شخص ثالث" صحبت میکنید در پست آینده تون که تا ساعات دیگر خواهد بود!

پاسخ :
واقعا صحبت در این مورد لازمه
درمورد قباحت کامنت خصوصی ناشناس که ندونی کیه و حتی نتونی جوابش رو بدی هم باید حرف بزنم ...
آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ دی ۰۴:۳۴
جوگیر شدم تا جمع همه جَمعه منم طلب حلالیت کنم!
ان‌شاءالله عمر مفید و باعزت، و روزای شاد داشته‌باشین در کنار خانواده.
پاسخ :
سلام :) من حلال کردم
ان‌شاءالله همچنین شما
morealess ...
۲۶ دی ۰۹:۲۶
اتفاقا من صمیمی جواب دادن به کامنت رو خیلی می‌پسندم.

خیلی بهتر از اینه که واسه یکی کامنت صمیمی بذاری، بعد اون یه‌جوری جواب بده که ینی من شما رو نمی‌شناسم، یا مثلا خودتو جمع کن، رسمی بنویس حداقل اولین کامنت رو. نویسنده وبلاگ به صورت کامل از چشمم میفته در این حالت. یه.جور رفتار میکنن انگار ناشناس و سرزده رفتیم خونشون پامونو دراز کردیم. /:
پاسخ :
نمی دانم ...
یک نمی دانم تلخ

از دست آشغال های مجازی که با اسم ناشناس میان و به برخورد آدم تذکر میدن
بدون شناخت درست
بدون اینکه نیازی به دلسوزی اش داشته باشی
بدون اینکه حتا به تو اجازه دفاع از خودت را بدهد

او بی شک یک بی فرهنگ مجازی است...که هر بار می آید و ارامش روان مرا به هم میریزد... واقعا آشغال است
مریــــ ـــــم
۲۶ دی ۰۹:۴۶
میشه دختر خاله منو اینقد اذیت نکنی
:|

پاسخ :
کدومو؟ عاطفه یا عارفه؟
ن. .ا
۲۶ دی ۱۰:۰۳
آقا شما یه مطلب تشکر گذاشتی  بیش از چهل مخاطبت به صورت عمومی پاسخ دادن (یه بار تند شمردم حدودی گفتم) خصوص رو من نمیدونم

انصافا من اگه کار تو رو انجام بدم در خوشبینانه ترین حالتش ده تا از مخاطبها واکنش نشون میدن...
سابقه فعالیت مون هم خیلی فرقی نداره به گمونم یه ماه شما قدیمی تر باشی...

مخاطب زیاد داشتن سخت نیست؟
خیلی ازت وقت نمیگیره؟
راز این توفیقت رو هم بگو اگه دوست داشتی... به نظر من در سر زدن تو به اکثر وبها و نظر گذاشتنت برای اونها نیست... 
به نظرت راز این اقبال چیه؟

البته یه بار به رقیبت سر زدم دیدم 700 تا دنبال کننده داره تشتکم پرید...
خیلیه هاااا!!!

پاسخ :
اینکه مخاطبا جواب دادن خب معنیش اینه که من اذیتشون کردم و اونا حلال کردن :) در این صورت آمار بالا جای نگرانی داره :)

بعدشم ما رقیب نیستیم رفیقیم و هم مسیر :)
تازشم دیروز شده بود +800

منم البته یه بخشی از وقتم رو میذارم واسه پیدا کردن آدمایی که سوال دارن
آدمایی که حرفام براشون تحصیل حاصل نیست
دوست دارن گفتگو کردن رو

خیلی نیست. مهم اینه که دنبال چی باشیم؟ پیام رسانی؟ هم افزایی؟ همنشینی؟ و هر چیز دیگری
مریــــ ـــــم
۲۶ دی ۱۰:۲۶
:|
:|
اسمش مهم نیست
مهم دخترخاله بودنشه
پاسخ :
باش:/
بامبـو ❧☘☙
۲۶ دی ۱۳:۴۲
بله بله خوب شدم :)
پاسخ :
الحمدلله
morealess ...
۲۶ دی ۱۴:۲۹
حتما خودشون جزء همین بلاگرهای ضدحال و من تو را نمی‌شناسم و اینجا حریم من است، هستند.
آرامش روان خود را به دست آشغال‌های مجازی ندهید(:
من قبلا( توی وبلاگ قبلیم) خیلی ناراحت میشدم. تازه بلاگفا که تیک ناشناس نداشت. یبار یکیشون  آدرس وبشو وارد کرده بود: nadarmnadarm.ir. ((:
ولی الان اینجور کامنتا واسم بیشتر خنده‌دارن تا اعصاب خورد کن(:
پاسخ :
آخه به خیال خودشون دارن تذکر برادرانه!!! میدن
+ دریغ از اینکه برادری شون ثابت شده باشه!
فرشته ...
۲۷ دی ۰۸:۳۴
یه لحظه فکر کردم قصد رفتن دارید، خواستم بپرسم چی شده که الحمدلله معلوم شد خبری نیست:)
تا حالا این حجم از احساسات رو تو شما ندیده بودیم:))
پاسخ :
سلام فرشته خانوم :)
+ احساساته دیگه :)
آب‌گینه موسوی
۳۰ دی ۱۱:۳۶

سلام با تأخیر.

بزرگوارید و لطف دارید. سپاس از من است که به آب‌گینه سر می‌زنید.

اِن‌شاءلله سلامت باشید و باز هم استفاده کنم.

پاسخ :
سلام :) همچنین
+ مخصوصا این چارچوب لحن و گفتارتون منو جذب کرده :)
رضوی ..
۰۱ بهمن ۲۳:۵۶
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام،معمولا مطالبتون رو میخونم، حرف حق رو میپذیرم گرچه از منافق باشه هرچند شما منافق نیستید ولی چون دل خوشی از شما ندارم نظر نمیدم و دنبال نکردم.
پیرو این مطلبتون بخشش رو بهتر دونستم گرچه کینه ای هم ندارم، از ****** زیاد این مسائل رو دیدم.
موفق باشید،یاحق
پاسخ :
سلام
خیلی ممنونم که بخشیدین...
+ اگه آدم ها رو درچارچوب نبینید مشکلتون کمتر میشه/ ما 7 میلیارد آدم با 7 میلیارد شخصیت و حتا عقاید متفاوتیم، اشتراکات ما در برابر این همه تمایز زیاد نیست. [توضیحات بخاطر اون کلمه است که ستاره دارش کردم]

بازم واقعا ممنونم که اومدین، و بخشیدین... خدا به زندگی تون برکت بده
فرشته ...
۰۲ بهمن ۰۹:۱۹
علیکم السلام جناب دچار
صبحتون بخیر:)
خوشحالم که برگشتید:)
پاسخ :
سلام صبح شما هم بخیر :)
+ منم خوشحالم که برگشتم
تسنیم ‌‌
۰۲ بهمن ۱۱:۲۳
http://fiish.blog.ir/post/468#comment-QjCPMwkPJ4I

تو این کامنت از رقیب و رفیقتون گفتین! میشه معرفی کنین بریم مستفیض شیم؟ :)
پاسخ :
بله برید مستفیض شید

+ میگن اسمش ثریاست!! نه نه حوا اسمشه
بهارنارنج :)
۰۳ بهمن ۱۶:۴۸
چرا من این پست ندیده بودم؟؟؟؟^_^
پاسخ :
واقعا!؟؟؟
+ شیش درصده عمرت برفنا بوده تا الان پس!! :)
پریسا ..
۰۵ بهمن ۲۲:۱۰
چقدر شبیه احوالات من بود :( پدر شدید؟
پاسخ :
سلام مامان پریسا :)

+ اون  روز یک لحظه حس کردم اگه همه چی بخواد تموم بشه
اگه بتونم فقط یه پست بنویسم...

اینجوری شد که اینجوری شد
ببخشید که غمگین بود.

+ پدر نشدم هنوز :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین