فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

لاادری باش

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۵ ق.ظ

دو جمله خوب از بوعلی در این زمینه هست،یکی اینکه: هرکس که عادت کرده حرف را بدون دلیل قبول کند، او از لباس آدمی بیرون رفته. دیگر اینکه: اگر یک چیز عجیبی شنیدی، مادامی که دلیلی بر امکان یا عدم امکانش نداری رد نکن و قبول هم نکن. انسان واقعی آن است که قبول و ردش بر معیار دلیل باشد.بیشتر



وَ أَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ الشَّیْطَانِ الَّذِی یَزِیدُنِی ذَنْباً إِلَى ذَنْبِی

نظرات (۵۴)

خلاصه اش اینه که هر کی هر چی گفت زود قبول نکنیم:)
پاسخ:
درود بر خلاصه کننده ی فیش :)
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۸ ام شهرآشوب
به عبارة اخری نود و اندی درصد مردم از لباس آدمیت بیرون رفته اند!
پاسخ:
برخلاف سخن دکارت
که میگفت: همه مردم به اندازه کافی از عقل بهره برده اند!
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۲ ام شهرآشوب
شاید منظور دکارت بهره ی بالقوه بوده. 
بهره ای که کسی ازش استفاده ای نمیکنه
پاسخ:
بله بله
+ در پارادایم! در جهانی که نفس میکشیم همه ی ورودی های ما [تبلیغات، اخبار، رسانه و ...] برای خاموش کردن یا فریب دادن عقل های ماست.
اون هفته رفته بودم محضر طبیب!
گفت مرضی گرفتی که ابوعلی سینا رو از پا درآورد. نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت :/
+ هنوزم نمیدونم :)))
پاسخ:
قولنج؟؟! :)
حضرت زینب(س) خطاب به یزید: تو حقیرتر و کوچک‌تر از این هستی که من تو را مخاطب خودم قرار بدهم!

اگر برای زن جبن به معنای یک خوی و خلق اخلاقی، خوب بود، حضرت زینب(س) می‌بایست از همه زن‌های دیگر ترسوتر و بی‌شخصیت‌تر باشد و به اصطلاح معروف سرش از لاک خودش بیرون نیاید.

مگر دم دروازه کوفه کسی زینب را مجبور کرده بود که بیاید سخنرانی بکند؟ مگر سخنرانی قابل اجبار است؟! یا در مجلس ابن زیاد مگر کسی زینب را مجبور کرده بود که آنچنان در مقابل ابن زیاد بایستد و حتی به او ناسزا بگوید که واقعاً خطر کشته شدن خودش و کسانش وجود داشت؟!

و بالاتر از این، در مجلس یزید است با آن طنطنه و دبدبه که خیلی با مجلس ابن زیاد فرق می‌کرد، چون اولا ابن زیاد حاکم بود و یزید خلیفه، و ثانیاً ابن زیاد در کوفه بود و یزید در شام، و شام به اعتبار اینکه مجاور با بیزانس (قسطنطنیه آن وقت) بود شکوه خاصی داشت. ولی این زن اصلا اینها را به چیزی نمی‌گیرد، به یزید می‌گوید: تو حقیرتر و کوچک‌تر از این هستی که من تو را مخاطب خودم قرار بدهم، تو ارزش اینکه من تو را مخاطب خودم قرار بدهم نیز نداری.

آیا یک زن ترسو می‌تواند این کار را بکند؟ نه. در آنجا حداکثر این بود که جان زینب در خطر بود؛ در خطر باشد. از دادن جان که نمی‌ترسید. عزت و شرفش در خطر نبود، برعکس بر عزت و شرفش با این شجاعت افزوده می‌شد.

(شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۲۴-۱۲۳)

+ تولدشون مبارکه :)
پاسخ:
شاید باورت نشه
این کتاب رو نخوندم
چون ندارمش! :)

جبن و شجاعت متقابلن؟
+ تولد حضرت زینب (س) مبارک باشه
دو جمله فوق العاده ای بود از شیخ الرئیس، نمی دونم چرا یاد « پ ر ژ ک » افتادم :)
خدا رو شکر حرفی رو بدون دلیل قبول نکردم و همینطور چیزی رو که براش دلیل پیدا نکردم رد یا قبولش نکردم.
ممنون بزرگوار
پاسخ:
خدارو شکر :))

+ اینه نفوذ تبلیغات...
همون عنوان پستت، آب طلا باید گرفتش :) 
پاسخ:

حدیثی که باید با «آب طلا» نوشت

امام صادق(ع) فرمود: آه‌های سوزان و اندوهناک برای مظلومیت ما «تسبیح»، اندوه برای امر ما «عبادت» و پوشاندن اسرار ما از بیگانگان «جهاد در راه خدا» است، همچنین فرمود: واجب است که این حدیث با آب طلا نوشته شود.

:)
پاسخ:
:)
اون حرف اولش خیلی حرف بزرگیه‌ها.
چیزیه که ما امروزه به شدت باهاش درگیریم.

مثلاً چون فلانی گفته پس قطعاً همینه.
حالا شما بیا 500 تا دلیل و برهان و سند و مدرک و تحقیق و پژوهش بذار جلوش. 
پاسخ:
در تایید حرفت باید رک:

واکسن ضدسامری

اکثر کسانی که به سبب معجزه به موسی (ع) ایمان آوردند، عقیده آنها با شعبده ای که شخص سامری انجام داد منحل شده و از بین رفت. عوام با معجزه ایمان می آورند و عقلا با تفکر(ملاصدرا.ص:28)

 کار عامی نبود جز خری و خر خری که بماند.
من کسایی رو دیدم که ادعای اندیشمندی داشتن.
و چنین تفکری رو دارن. از هر دو طیف مذهبی و غیر مذهبی.

هیچوقت نباید کسی برای آدم بت بشه. طوری که افسارش رو بده دست اون. که هرچی اون گفت رو انجام بده و تأیید کنه.
پاسخ:
حتا سیاست و گرایشات سیاسی هم می تواند
منطق و معرفت را تضعیف کند.
صدّیق بودن گوینده و یا نویسنده، به خودیِ خود دلیل بر پذیرش سخن نیست؟ :)
پاسخ:
چجوری به صداقتش رسیدیم؟
چطوری به صدّیق بودنش رسیدیم؟ یا اینکه صدّیق کیه و فرقش با صادق چیه؟ :)

+ سؤال اینه که صدّیق (با تعریف صدّیق) سخنی گفته یا نوشته. صدّیق بودنش دلیل بر پذیرش سخنش میشه؟
پاسخ:
منظورت ابوبکر صدیقه؟
میشه یه صدیق نام ببری؟

موافقم شونصد درصد!
پاسخ:
تیتر قشنگ بود
نه؟ :)
من الان کامنت های موژان تو پست قبلی رو دیدم.
موژان برگرد و بنویس.
دلمون تنگید خو:(
پاسخ:
اگه علاقمندی به موژان
پست فردا رو هم بخون پس :)
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۹ بهارنارنج :)
حکایت ایناییه تلگرام شده واسشون منبع وحی!شاخ درمیاری میگی ازکجا اوردی این حرف؟میگه تلگرام:|
پاسخ:
آفرین
یه مصداقش همین مطالبیه که به وفور داره چرخش میکنه توی گروه های تلگرامی
چشم،میخوانمش:)
پاسخ:
چشمتون بی بلا
@موژان
برگرد :)
خودت بخون :)
پاسخ:
خداوند در آخر همین آیه شریفه فرموده است؛ والشهداء والصالحین.
یعنی صدیقان غیر از صالحان و شهدا می باشند
و مقام شان بسیار بالاتر از مقام شهدا و صالحان امت می باشد.

  • قرآن کریم حضرت مریم را صدیقه می خواند با این که آن حضرت از انبیا نبود و مادر نبی بود. در قرآن می نگریم که حضرت زکریا که از انبیای الهی بود حسرت زندگی حضرت مریم را می خورد. (سوره آل عمران، آیة 37). این جاست که عظمت صدیقه بودن حضرت مریم را درک می کنیم.

  • در تاریخ می بینیم که لقب های صدیق و صدیقه به حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) داده شده است که از انبیا هم نبودند. دربارۀ غسل بدن مطهر فاطمه(س) این جمله آمده است: «لا یغسل الصدیقه الا الصدیق» یعنی صدیقه را جز صدیق غسل نمی دهد.

بله بله 
اولین چیزی که از این پست دیدیم و نظرمون رو جلب کرد عنوان پست بود (: 
پاسخ:
تیترش از من بود
بقیش بوعلی :)
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۱۰ آقای دیوار نویس
عالی بود جناب دچار... 
پاسخ:
عالی و متعالی باشیم همگی :)
ذنبا علی ذنبی 
پاسخ:
به خدا پناه میبرم از گزند شیطانى که گناه بر گناهم می افزاید

دعای روز سه شنیه
چِقَد بلند میخونی؟! :)))

خب... حالا که صدّیق با صادق فرق داره، اگر که با دلیل صدّیق بودن کسی بر ما ثابت شد، می تونیم بدون دلیل کلامش رو قبول کنیم؟
یا این که به قول آقاگل هیچ کسی نباید بت بشه و ما همیشه و از همه کس باید دلیل بخوایم؟
پاسخ:
باید مثال بزنی تا من بفهمم سوالت رو :)
فرض کن:
با دلیل به الف سین اثبات میشه که فیش نگار صدّیقه.
فیش نگار یک روز بدون هیچ دلیل و منبعی پست می ذاره که در زمستان زاویه ی تابشِ نورِ خورشید در فلان منطقه دوازده درجه است. آیا الف سین باید از فیش نگار دلیل بخواد؟
یا این که دلیلِ اثباتِ صدّیق بودنِ فیش نگار بر سایرِ ادعاهای او هم دلالت می کنه و برای اثبات ادعاهاش نیازی به دلیل تازه نیست؟
پاسخ:
به نظرت جواب خودت رو ندادی توی کامنت؟

اگه دینانی بود الان میگفت: دلیل[دلیلی که صدیق بودن  رو باهاش ثابت میکنی]، هیچگاه مجوز بی دلیل قبول کردن چیزی را به تو نمی دهد!
پس موسی حق داشت مدام از خضر سؤال کنه و دلیل بخواد؟
پاسخ:
اونها شرط کرده بودن!
موسی تکلیف نداشت که با خضر همسفر بشه که!

(خدایا! این حرفم جدل نباشه :) )
آیا ما می تونیم با کسی شرط کنیم که بدون دلیل همه چیزو ازش قبول کنیم؟ :)
پاسخ:
این دیگه یه تصمیم شخصیه :)

ببین رسول اصلی ت چی میگه
نع... تصمیم شخصی نیست :)
ما نمی تونیم با هر کسی چنین شرطی بکنیم. اون هم در ابعاد افعال خضر (ع). اگر این کارو بکنیم بت ساختیم :)
پاسخ:
چرا ما نمی تونیم با هر کسی چنین شرطی بکنیم
اما از یک وجه دیگه سؤال می کنم تا بتونیم به نتیجه بهتری برسیم :)

آیا قول و فعل صدّیق، حجت نیست؟ آیا برای حجّت، دلیل لازمه؟
یا این که همون دلیل ابتدایی که صدّیق بودن رو اثبات می کنه، کفایت می کنه بر همه چیز؟ :)
پاسخ:
این همونه که!
وای کامنتهای الف سین شبیه شاخه سیب و معمار و آبگینه هستند :) منتظر جوابهاتون و ادامه بحث هستم 
پاسخ:
بله بحث خوبی میشه
اگه افراد فوق الذکر هم باشن :)
چرا ما نمی تونیم با هر کسی چنین شرطی بکنیم.؟
چون بوعلی و آقاگل و بقیه گفتن :)))


این همونه که!
اگه همونه بهش همون جوابو بده :)
ولی همون نیست. اونجا درمورد تعمیم دادن دلیل اثبات صدّیق بودن و کافی بودنش سؤال میکردم. اینجا درمورد حجت بودن قول و فعل صدّیق :)
نتیجه ش یکیه. خودش دو تاس :)
پاسخ:
خیلی تخصصی شد برو از هم حجره ای هات بپرس
 اگه آخوندی
بعد جمعبندیشو به زبان ساده برا ما بگو :)
یک سؤال دیگه:
اگر صدّیق حرف خلاف واقع، بی حکمت، بی دلیل، بی برهان و ... بزنه، دلیل اثبات صدّیق بودنش از بین نمیره؟
پاسخ:
من هنوز صدیقی پیدا نکردم تا بقیشو تصور کنم :)
یعنی همیشه همه چیو پیدا میکنی واسه تصور کردن؟ :)
پاسخ:
الان وقتی میگی صدیق
منظورت پیامبره
یا قرآن؟
یا آقای حیاتی خبر 21؟ یا ؟
آیات مربوط به صدّیق رو برات لینک کردم توی اول بحثامون :)
میتونیم بریم توی تفاسیر درموردش بیشتر مطالعه کنیم و ببینیم این صدّیقان کی ان؟ انبیاء هستن؟ معصومین ان؟ اهل صداقتن؟ ابوبکر صدّیقه؟ پیامبره؟ قرآنه؟ یا آقای حیاتی خیر 21؟ یا؟ :)
پاسخ:
ما که فعلا برامون سوال نشده
هر کی دغدغه داره بره :))
بگذریم...

بنده حقیر واقعا هدفی جز کامل شدن چند جمله ی ناقص از بوعلی نداشتم و ندارم :) عمدتاً هم اهل کامنت گذاری چالشی نیستم :)

برای بنده جالب بود که زیر همین پست، ماها بدون بحث و دلیل خواستن، حرفای بوعلی درباره دلیل داشتن رو تأیید کردیم! برام جالبه که حتی عوامانه درباره ی عوام اظهارنظر کردیم و عوام الناس (خودمون) رو مورد تمسخر قرار دادیم... :)

من هنوزم پیشنهاد میکنم که بحث ها سریالی بشن. و گاهی در یک قسمتِ سریال، نقیض قسمت قبلی پخش بشه.
هنوزم پیشنهاد میکنم که به اون سؤال جواب بدی واسه خودت: "کدام یک بدتر است؟ ندانستن یا ناقص دانستن؟ ندانستن یا اشتباه برداشت کردن از ناقص دانستن ها...؟"
و بعد از این سؤال دوباره پیشنهاد می کنم که برای پرهیز از ناقص دانستن بهتره پست ها حول یک موضوع سریالی بشن. و بعد از مدتی بریم سراغ موضوع بعد :)
مختصرنویسی همونطور که مزایایی داره، معایبی هم داره. برای رفع عیب کوتاه بودن پست ها، میشه تعداد پست های کوتاه (درباره یک موضوع خاص) رو زیاد کرد.
نمونه ی مشابهش اون پست های سریالیِ کوتاه درباره موسیقی بود. رحمت خدا بر شما بابت اون پست ها... :)


ما اگر بخوایم یه روز بلاگ فیش رو توی یه کتاب چاپ کنیم، مشکلمون پراکندگی موضوعاتشه. در حالی که به راحتی میتونه فصل به فصل بشه؛ مثلاً یک فصل با حدود پنج پست و دویست کامنت درباره موسیقی... :)

+ حدود هفت سال پیش فیس بوک داشتم. توی اونجا مدتی فیش نگاری کردم. گاهی از این پستای سریالی می ذاشتم و می نشستم به تماشا کردن. بعضی بچه ها میومدن زیر پستِ قسمت اول به به و چه چه و اظهار نظر می کردن. چند روز بعد همونا زیر قسمت (مثلاً) چهارم (که قسمت اول رو نقض می کرد) هم به به و چه چه و اظهار نظر می کردن!
بعدترش به سرم زد همه پست و کامنتا رو آماده کنم ببرم بدم به یه جامعه شناس تا روی جامعه مون تحقیق کنه. ولی نمی دونم چی شد که گم و گور شد و دیگه پیگیری نکردم :)
پاسخ:
چه تجربه ی خوبی مطرح کردی :)

+ بعد از پست موسیقی به این نتیجه رسیدم که فیشنگار جای بحث پژوهشی کردن نیست. من فوقش بتونم چنتا سوال برا مخاطب مطرح کنم. و بحث هم جمع نمیشه/ هدف من هم هدفگذاری برای فیش ها نیست؛ بلکه بقول خودت میخوام پیِ اون چیزهایی که برام سواله رو بگیرم و جلو برم. بخاطر همین هیچوفت نمیشه توی مسیر، حرف قطعی زد. فوقش میشه گفت تا اینجا جمعبندی من اینه!

خلاصه اینکه در پیِ رساندن مطلب به مخاطب نیستم اینجا با این وضع. بخاطر همینه که توی بعضی از پست ها همراهی ها زیاده گاهی کم و... چون سوال های من همیشه برای بقیه سوال مهمی نیست.
جمعبندی پرسش و پاسخ های این پست:

عرضم به خدمتت که حدود چهار سال پیش پای منبر آیت الله فاطمی نیا بودیم. بی واسطه از خودشون شنیدیم (به این مضمون) که چه خبرتونه همه چیو با عقل می سنجید؟ یک جو عقل خدا بهتون داده، دیگه هی میگین چرا این؟ چرا اون؟ دیگه خودِ خدا رم بنده نیستین؟ بعد با استناد به مقدمه و ابتدای من لایحضره الفقیهِ (اگر کتاب رو درست یادم مونده باشه) مرحوم شیخ صدوق (اعلی الله مقامه) فرمودن که اگر صدّیقی مطلبی گفت، مطلبش دلیل نمی خواد :)

[ منبع حرفم خودمم. شاهدم هم دُمَم ]  :)))


+ هر کس که به طور دقیق پرسش و پاسخ های این پست رو بخونه و روی کلیدواژه ها تحقیق کنه، میتونه به جمعبندی خوبی برسه :)
پاسخ:
اصلا صدیق خودش دلیل (راهنما) است به سمت حق
من خیلی دوسِت دارم دچار جانم! ❤
یاعلی مدد
پاسخ:
ممنون که میخوای مجموعه آثارمو چاپ کنی بعدنا :)
حرف زدن از کلیات اینجا بیشتر بر ابهامات خواهد افزود.کمااینکه الان همه در ستایش عقل حرف میزنن ولی در مصادیق که وارد شن در واقع گروهی غالبا از علوم(؟!)انسانی خونا دنباله روی خطای کافر و کتابی میشن و گروهی مثل متشیعین صوفی هم نسیم کشف و شهود الحاد نواصبی مثل ابن عربی(لعنه الله)و ضلالت و خباثت ملای روم رو تبدیل به طوفان شهوتِ ایمان فرسا میکنن و از پرت و پلاهای یه مشت بی دین و بددین تیشه ای میسازن که باهاش ریشه ی عقلشون رو بزنن.

در مورد لفظ صدیق هم فارغ از مقام تراشی بیهوده برای غیرمعصوم که خیلیای اونا صوفیانه ن و مرتاضای پیرو سقیفه و صوفی(میدونین که ابن عربی(لعنه الله)میگفت صدیق،قریب و نبی مقاماتن و خلیفه ی غاصب نخست رو صاحب مقام صدیق و بالاتر ینی صاحب مقام قربة که بین مقام صدیق و مقام نبی میدونس قلمداد میکرد.)اونا رو ساختن،روایات ما صدیق رو اینطور تعریف میکنن:

نخست اینکه،صدیقین در کتاب الله،همون ائمه(ع)که معصومنن.
داریم:
ابی عبدالله(ع):"...یا أبا محمد لقد ذکرکم الله فی کتابه فقال:" فأولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین وحسنأولئک رفیقا فرسول الله (صلى الله علیه وآله) فی الآیة النبیون ونحن فی هذا الموضع الصدیقون والشهداء وأنتم الصالحون فتسموا بالصلاح کما سماکم الله عز وجل..."(الکافی،کلینی(ره)،ج8،ص35-36 فی مقامات الشیعة)

همچنین داریم:امیر(ع):"...إنی النبأ العظیم والصدیق الأکبر..."(الکافی،کلینی(ره)،ج8،ص30،هی خطبة الوسیلة)

پس صدیقین اینجا مطلقا امامان(ع)و صدیق اکبر فقط امیر(ع)ن.
دیگر اینکه در روایات دسته ی دیگر میبنیم که شیعه رو هم از صدیقین دونستن.
داریم:
عن زید بن أرقم، عن الحسین بن علی علیهما السلام قال: ما من شیعتنا إلا صدیق شهید، قال: قلت: جعلت فداک أنى یکون ذلک و عامتهم یموتون على فراشهم؟ - فقال: أما تتلو کتاب الله فی الحدید " والذین آمنوا بالله ورسله أولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم. " قال: فقلت: کأنی لم أقرأ هذه الآیة من کتاب الله عز وجل قط، قال: لو کان الشهداء لیس إلا کما تقول لکان الشهداء قلیلا.
(المحاسن،احمد بن محمد بن خالد(ره)،ج1،ص163-164،باب"المومن صدیق الشهید")
روایت بالا رو علامه مجلسی(ره)در حیات القلوب جلد3فصل11قائل به صحت سندشن.خود کتاب هم که جایگاهش پوشیده نیس.

پس تا اینجا صدیقین ائمه(ع)و شیعیان ائمه شدن.
حالا اینکه آیا قول و فعل صدیق حجت برای ماس یا چی رو باید ببینیم مقصود از صدیق اینجا اون اطلاق تعریف بود که محصور در ائمه(ع)ی ماس یا مقصود علمای ما هم هستن.
  • اگر مقصود ائمه(ع)باشن،بله قول و فعلشون حجت برای ماس لکن
  • اگر در مقصود از صدیقین شیعیان رو هم در شمولش بگیریم قطعا حرف صحیحی نیس.اعاظم شیعه مثل علمای بزرگ ما که قطعا پس از معصوم(ع)و در بین ماها به حق بالاترین اتصاف رو به این صفت ینی صدیق دارن خودشون منکر اینن که حرفاشون رو بی دلیل،بی برهان و بی حجت بپذیریم.
مثلا سید مرتضی(ره) میگن:
"کلامنا بحسب ما بلغته أفهامنا، واتسعت له طاقتنا، ونحن نقسم على من تصفحه وتأمله لا یقلدنا فی شئ منه، وأن لا یعتقد بشئ مما ذکرناه إلا ما صح فی نفسه بالحجة، وقامت علیه عنده الأدلة."(الشافی،ج4،ص366)

باری شیعه تنها سنت معصوم(ع)رو حجت میدونن و اساسا شیعه اونایین که شیخشون رو صدوق صدا میکنن ولی میان و نقد آرای این شیخ صدوقشون رو روال کار حوزه های علمیه شون میکنن کمااینکه در بحث اسهاءالنبی شیخ مفید(ره)این کار رو با همین شیخ صدوق(ره)کردن.
پاسخ:
تبارک الله احسن الخالقین برادر :)

+ @الف سین محترم: جواب سوالتو گرفتی داداشی؟ :)
بنده وقتی به فطرتم رجوع میکنم، نمیتونم حق مطلق (اعم از آیات الهی و روایات صحیح) رو از کسی که بد زبانه و مدام جملات علمی اش رو به لعن و توهین آغشته میکنه، به خوبی و به طور کامل بفهمم :)

اگر فرض کنیم تمام این جملات درسته و حق مطلقه، بخاطر نوع ادبیات نویسنده ش رهاش کردم و ذره ای روش تفکر و تدبر نکردم. 
فلذا خیر... به جواب سؤالاتم نرسیدم :)

+ لو کنت فظّا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...
پاسخ:
دیگه معلومه که پرسشت جدی نیست :)
وگرنه حاضر بودی بخاطرش پای حرف ایمان هم بشینی :)))

آقا ایمان ببخشیدا :)
از اولشم جدی نبود ;)
پاسخ:
مراء حرام است :)
من آن نی ام که ندانم حلال را ز حرام
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام...
پاسخ:
یاد یه دوستی افتادم که موهایش بود و پر از شوق و شور بود
و کم آوردن از شانش دور بود، اسمشم سینا بود :)
جسارتا بیت بالا در کامنت الف سین به این صورته

"من آن نی ام که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام"

این بیتو خیلی دوست دارم ^_^


پاسخ:
کدوم قسمتشو دوس داری؟
شراب یا آب؟ :)
هیچ کدوم :/
حتی آب ://

اولین بار از رادیو جوان تو برنامه اینجا شب نیست با صدای فرزاد حسنی شنیدم ^_^
پاسخ:
از اون موقع!؟ :)
از کدوم موقع؟!
تقریبا دو سال پیش، نصف شبا ۱۲-۲ رادیو می گوشیدم.
الان دیگه اون جذابیتو نداره با اینکه برنامه چهارشنبه شبای فرزاد حسنی بر قراره.


+حسرت به دلم موند یه بار اینجا کامنت بذارم، کامنت یا کامنتامو به چالش نکشید :////
پاسخ:
الان دیگه جیم هست رادیو صفایی نداره :)
به بابا!
به سایت هم کمتر سر میزنم.
میدونید دیگه هیچ چی برام مثل شور و شوق اوایل نیست. 

البته موقعیت الانمو کاملا فاکتور می گیرم. امیدوارم این یکی برام عادت نشه :(
پاسخ:
دیگه شما بزرگ شدی
سره کار میری :)

معلومه که تمایلاتت تغییر میکنه!
سره؟! نه واقعا سره؟؟ :|
برای وبلاگ برتر بیان با داشتن قریب به سیصد و پنجاه دنبال کننده، این نوشتار اصلا جالب نیست! :/

@آقاگل کجایید ببینید گند زدن به زبان فارسی؟ /البته یکیشونم خودمم 😁/
پاسخ:
رسالت کلمه انتقال معناست :)
سره مفهوم تره خب :))
یه فیلسوف و سفسطه کردن؟!
البته به شما ایرادی نیست باید ریشه ای حل بشه ://
پاسخ:
میدونی سفسطه رخ داده
ولی نمیدونی کجاش ؟ نه؟ :)
اینکه دقیقا داری یه جواب نادرست رو در قالب درست و یا همون بازی با کلمات به مخاطبت میدی. قبول شدم؟ :/
پاسخ:
دهه رو میگیری :)
سلام
آزموده را، آزمودن خطاست...
اگر به صداقت کسی اعتماد پیدا کردید، مادامی که از اون فرد خطای فاحش و بارز ندیدید، باید بهش اعتماد داشته باشید..
بحث مسائل علمی و مباحثات علمی بین دو عالم هم طراز با بی اعتمادی و وسواس فرق داره. که اگر غیر از این باشه، باید فاتحه مرجعیت و تقلید رو بخونیم.

جناب دچار چه قدر خلط شده همه چیز باهم...
پاسخ:
خلط شدن ها شاید بخاطر اینه که کامنت هایی که مطرح شده افق های فکری حاضرین رو از هم دورتر کرده :)

+آزموده را، آزمودن خطاست...
یعنی اعتماد به صدیق؟
افق های فکریمون از هم دور میشه چون به جای مانور دادن روی مشترکات روی تفاوتها تمرکز میکنیم. از مشترکلت به رشد فکری میرسیم نه از تفاوتهامون. این جور بحثا فقط خسته میکنن چیزی نه به سوال کننده اضافه میشه نه به جواب دهنده.

آره دیگه..اگر اعتماد نباشه دیگه صدیق نیستش که...مسئله مصداق صدیقه.
پاسخ:
جمله ی بولد شده الهام بخش بود
گاهی یادم میره اینجوری باشم
آره الهام بخش بود. الهامشم این بود که قبل از زدن دکمه ارسال یه نگاهی به کامنتم بندازم غلط تایپی نداشته باشم.

جناب دچار محترمانه صحبت کردن خیلی مهمه! تا جایی که به ما گفتن حتی به بتهای مشرکین توهین نکنیم. هرکس یه چیزی براش محترمه.اگر بخوایم زاویه دید اون فرد رو نقد کنیم اول باید فرد مقابل رو بپذیریم. 

شما میرید رساله رو باز میکنید، دلیل مرجع برای حکمی که داده معلومه؟
شما هرروز در مسائل خصوصی و زندگی روزمره مرجع تقلیدتون کنکاش میکنید برای این که ببینید قابل اعتماده برای تقلید یا نه؟ هرروز از دونفر عادل میپرسید که به نظرتون مرجع الف به درد تقلید میخوره یا نه؟ یا این که تا زمانی که خطای فاحشی ندیدید دست از تقلید از مرجع الف برنمیدارید؟! میتونید بدون داشتن ادله روشن از مرجع الف عدول کنید؟دلبخواهیه؟



پاسخ:
تا نیم ساعت بعد از ارسال کامنت میشه ویرایشش کرد :)

+ نه دلبخواهی نیست و تا زمانی که خطای فاحشی ندیدیم دست از تقلید از مرجع الف برنمیداریم
وقتی شما به کامنت جواب بدید دیگه امکان ویرایش نداره.چندبار امتحان کردم، مشترکات ما مشترکات نشد.

خب این یعنی چی؟ یعنی خود اون فرد دلیل درستی حرفشه. مادامی که اون فرد در این مقامه خودش دلیل حرفشه.ولی وقتی ازش خطای فاحش ببینید، از اون مقام عزل شده و دیگه فرد دلیل حرف خودش نیست.
پاسخ:
مقام صدیق اکتسابیه پس.
+ خود ابن سینا هم درمورد معاد جسمانی گفته من به قول صادق مصدق اعتماد میکنم
ایمان درجه بندی داره.
احتمالا صدق هم درجه بندی داره..عصمت هم...
اما نمیدونم مقام صدیق بودن اکتسابی میتونه باشه یا نه.
نمیدونم این مقام قابلیت درجه بندی داره یا نه ولی میدونم گل شیعه از اهل بیت هست ولی در اون حد نیست. یعنی ما به هرجایی بتونیم برسیم اهل بیت راحتتر و سریعتر و بهتر و محکمتر به اون جایگاه میرسن.

از طرفی هم اگر مقامات معنوی اهل بیت صرفا ذاتی باشه که دیگه این همه تلاش هاشون برای عبادت و بندگی خدا معنی نداشت. آدم برای جایی که هست و ازش عزل نمیشه که تلاش نمیکنه. برای جایگاهی تلاش میکنه که میخواد به دستش بیاره و یا ممکنه از دستش بده... نمیدونم دقیقا...

حرفام در مورد کامنتا نبود اصلش.بیشتر منظورم به خود پست بود.
پاسخ:
امام های معصوم شیعه
برای کسانی که میخواهند در مسیر تکامل انسانی

طبق باورهاشون قدم بردارن
الگوهای پیشتازی هستن.

+ چیزی که باید بهش توجه بشه همون بحث فقر الگو که قبلا اشاره کرده بودین یبار.
+ بحث صدیق رو باید در رابطه الگو و الگوبرداری فهم کرد.
سلام
من اشاره کرده بودم؟کی؟ الان یادم نیست.در مورد چی گفته بودم؟

پاسخ:
سلام :)
فکر کنم یه صحبتی درمورد تاثیر انتخاب الگو روی تربیت بود !
اصلا یادم نیست.شایدم دارید بهم میبندید که ازم حرف بکشید..نمیدونم
پاسخ:
بحث رفتاردرمانی یادتون میاد؟
آهان یادمه یه بحثی داشتیم ولی دقیقش یادم نیست.
پاسخ:
من بحث های مفهومی بیشتر یادم میمونه تا اسامی
اطلاعات جزئی :)

یعنی اطلاعات جزئی بیشتر یادتون میمونه؟
پاسخ:
من بحث های مفهومی بیشتر یادم میمونه تا اسامی
اطلاعات جزئی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
تصاویر زیباسازی نایت اسکین