پژوهشکده ی غیرانتفاعی

تعلیقات بر کتاب بحارالانوار

زمانی که امر دایر شود به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی و ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین(ع)، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به [علامه] مجلسی بفروشیم و من از آنچه به نظر خود در موضع مقرر لازم می‌دانم بنویسم، یک کلمه کم نخواهم کرد.»[*]



مطلب مرتبط:
حوزه دارد برمیگردد به دوران قبل از امام
جوابم به کامنت اول رو بخونید :)


[*] . یادداشت رضابابایی محقق، نویسنده و مسئول سابق انجمن قلم حوزه. [13 بهمن 1396] لینک: https://www.mehrnews.com/news/4214436/

آلاء ...
۱۴ بهمن ۱۷:۰۶
چی شد
پاسخ :
علامه طباطبایی رو میشناسی؟
ایشون تا جلد ششم بر بحارالانوار  تعلیقه نگاشتند، اما در یکی دو تعلیقه صریحاً نظر علامه مجلسی را رد کردند. این امر برای طبقه‌ای که تا این اندازه حاضر نبودند نظرات مجلسی مورد ایراد واقع شود، خوشایند نشد و مباشر انتشارات، بنا به فشارهای این افراد، از علامه تقاضا کرد که در بعضی مواضع، قدری کوتاه‌تر بنویسند و از بعضی ایرادات صرف نظر کنند. علامه حاضر نشدند و فرمودند:حالا بقیه اش رو توی پست بخونید :)
مهدی صالح پور
۱۴ بهمن ۱۷:۲۸
جواب کامنت اول رو خوندم، متوجه شدم تازه!
+ کاش حوزه بره به همین امورات واقعی و اصلیش برسه. بشینن دور هم درباره فقه اسلامی صبح تا شب کل‌کل کنن، ولی دست از سر سیاست و اقتصاد بردارن. 
ته‌ش خیلی دوست دارن دخالت کنن توی جامعه، یه سری خوباشون رو گلچین کنن، بفرستن تلویزیون مردم رو به راه راست هدایت کنن. والا! :))
پاسخ :
همون دخالت غیرمستقیم دیگه؟ :)
مسـ ـتور
۱۴ بهمن ۱۸:۲۲
آخرش چاپ شدن ؟ 
پاسخ :
نمی دونم
برا خودمم سوال شده :)
مهدی صالح پور
۱۴ بهمن ۱۸:۲۷
حتی کمتر! :)))
پاسخ :
باید به یه رویکرد پخته ای رسید در این خصوص :)
yasna sadat
۱۴ بهمن ۲۰:۲۵
چقد جالب!!!

ولی واقعا هم این کتاب خیلی با جرئیات نوشته شده.
پاسخ :
بحارالانوار؟
آقاگل ‌‌
۱۴ بهمن ۲۰:۵۴
بحث حضور روحانیت شد. چند وقت پیش یک مطلبی جایی خوندم و گذاشتمش توی کانالم. اینجا هم می‌ذارمش.

تنبل هایِ لوسِ جر زنِ غرغرو
این پست قصد تعمیم ندارد!
بعضی حاجی بازاری ها که درست و حسابی پولدار شدند و جان کندند برای پولدار شدن به بچه هایشان خیلی سخت می گیرند. می خواهند قدرت و پول بچه را ضعیف بار نیاورد. قدرت جنگندگی و تلاش برای خواسته ها را در بچه هایشان زنده نگه می دارند. به بچه ظلم نمی کنند و می فهماند به او که برای داشتن باید تلاش بکند و مفت خور بار نیاید.

اما انقلاب اسلامی  با قدرتی که از به دست گرفتن حاکمیت به دست آورد این ظلم بزرگ را به بچه هایش کرد! روحانیت به مثابه سرباز جنگ فرهنگی که پیروزی مبارزات فرهنگی اش را جشن گرفته بود خیلی زود قاعده جنگ فرهنگی را فراموش کرد.

آخوند پسا انقلاب حالا قدرت داشت، قانون می نوشت، برای اجرایش هم پشتش به نیروی قهریه گرم بود و برای با حجاب کردن ملت دیگر لازم نبود مثل مطهری آستین بالا بزند و جان بکند و در بدنام ترین نشریه روز قلم بزند و مخاطبش را قانع کند

دیگر لازم نبود برود وسط جمعیت بی حجاب ها و مجبور باشد محبت و منطق خرج کند تا کلامش موثر افتد، عبای کبریایش را از این جامعه گنه کاران بر کشید تا مبادا آلوده شود
قانون تصویب کرد که از فردا همه با حجاب شوید، کمیته را در دست داشت و با یک بفرموده یقه هر آنکه در مخیله اش نبایدی عبور می کرد را می گرفت. اگر کجی می دید بجای اینکه دست به چانه ببرد و چرا جویی کند دست به تلفن می برد و مسئول امر را به جان مردم می انداخت. در نهایت وقتی کارش راه نمی افتاد دفتر امام جمعه ای یا بیت مرجعی بهترین محل برای غر زدن و تحریک کردن صاحب دفتر برای یک سخنرانی آتشین بود!

قدرت زود بازده و کم هزینه بود، برای دیدن نتیجه هم لازم نبود سالها صبر کرد،
فرهنگ بان ها پشت میز نشین شدند

و کار فرهنگ را به گروه بان ها سپردند

دیگر کی حوصله داشت بیاید وسط میدان فحش بخورد، استدلال کند و قانع کند
این تنبل پروری اختصاص به آخوند پسا انقلابی ندارد من جوان پسا انقلابی هم مفت خور و بی سواد بار آمدم. در مملکتی که مارکسیست ها آزاد نیستند حرف بزنند، در مملکتی که هر کس را به اتهامی خفه کردیم، به هر کسی برچسبی زدیم و خواستیم انقلاب را هر روز خالص!! تر کنیم امثال من هم در معرض تهدید فکری و فرهنگی نبودیم که بخواهیم خود را مجهز کنیم به علم به تفکر و به اندیشه ما هم مفت خور بار آمدیم چهار تا کتاب نخواندیم، همین می شود که می رویم به نشانه اعتراض به فرانسه تابلو خیابان نوفل شاتو را جر می دهیم!  ما هم برای جنگ فرهنگی ورزیده نشدیم و با نسیمی از تفکرات ممنوعه یا تب می کنیم یا چپ می کنیم

وقتی یک طرف دعوا بزند زیر قاعده بازی و در جنگ فرهنگی ابزار جنگی غیر فرهنگی را به کمک بیاورد بی طرف ها که معمولا زیادتر هم هستند حتما او را برای این جر زنی هو خواهند کرد. تصویر این طرف جر زن، ضعیف و بی منطق واقعا حال هر کسی را بهم خواهد زد.

*من اسم این بیماری پسا انقلابی را می گذارم "تنبلی فرهنگی" *
ولی کار به اینجا هم ختم نمی شود. این بازنده تنبل جنگ فرهنگی،این متهم ردیف اول وضعیت امروز فرهنگی  با کمال بی مسئولیتی شروع می کند و لباس مدعی را به تن می کند. فقط همین را بلد است که در اعتراض به این همه کجی و بی تقوایی!! سخنرانی آتشینی کند و با مشت های گره کرده و شعار هاری دشمن شکن از مردم و پلیس بخواهد جواب این دهن کجی ها به خون شهدا و اسلام و مسلمین را بدهد!!

غر غرو ها مدام ارد می دهند که سینما چرا فلان است و چرا فلان نیست و با کمال بی مسئولیتی پاسخ نمی دهد که در این سی سال چند فیلم و فیلم ساز ساخته اند.

پ. ن: بدیهی است این پست مصداق های نقیض زیادی دارد. چه بسا آخوند های که کف اجتماع پر سوال امروز، فرهنگی می جنگند و چه بسا دانشمندان جوان حزب الهی که از رویش های انقلاب هستند.
پ. ن: آخوند نه بار تحقیر آمیزی دارند نه بد است. امام هم بسیار بر لفظ آخوند تاکید داشتند. اصلا هم از کلمه "روحانی" لوس بدم می آید.
پ . ن: قیاس مطهری شاید به نوعی اشتباه باشد. مطهری مطرود حوزه زمانش بود
#نقل_از_فضای_مجازی
پاسخ :
آخوند پسا انقلاب حالا برای با حجاب کردن ملت دیگر لازم نبود مثل مطهری آستین بالا بزند و جان بکند و در بدنام ترین نشریه روز قلم بزند و مخاطبش را قانع کند...


ما هم برای جنگ فرهنگی ورزیده نشدیم و با نسیمی از تفکرات ممنوعه یا تب می کنیم یا چپ می کنیم
حسن قاسمی
۱۴ بهمن ۲۰:۵۷
یعنی علامه مجلسی هم انتقاد به معصوم علیه السلام رو وارد میدونستند؟ یا خط اول رو بد متوجه شدم!؟
پاسخ :
بد متوجه شدی
پسر انسان
۱۴ بهمن ۲۱:۴۶
علامه بزرگ ترین دایره المعارف شیعی رو نگاشتند
و در ابتدا هم توضیحات جامعی در این باب داده اند
و همیشه مخالفت هایی به خاطر نوع جمع اوری دقیق ایشان به علامه مجلسی بوده که اگه نقد اقای طباطبایی رو که انصافا اهل غرض ورزی نیستند 
رو کنار بگذاریم
عمده نقد ها به بحار از سمت مخالفین مذهب بوده که این نکته جای تامل داره
من تا به حال به این مواردی که نوشتید بر نخوردم
خب شما که مطالعه فرمودید ممکنه احادیث مربوطه رو نقل بفرمایید تا من به اساتید مربوطه ارائه کنم تا به سهم خودم کاری کرده باشم؟
احتمال میدم چون علامه مجلسی نسبت به فلسفه مخالفت هایی داشتند این موضع گیری ها به ایشان ایراد شده

اساتید درجه یکی هستند که با استدلال و منطق دقیق از بحار دفاع می کنند
باید نظر هر دو طیف رو شنید و خواند.
ممنون میشم اون احادیث رو که مطالعه فرمودید رو با ادرس درج کنید

پاسخ :
بحث هایی که ما مطرح میکنیم برای این نیست که شما بروید جوابش را پیدا کنید و بیاورید :)

+ بالاخره علامه اهل غرض ورزی نبوده اند را باور کنیم یا حرفتان را که :احتمال میدم چون علامه مجلسی نسبت به فلسفه مخالفت هایی داشتند..
لوسی می
۱۴ بهمن ۲۳:۳۶
من واقعا نفهمیدم چی به چی شد حتی با خوندن کامنت اول و پاسخش!
اما تا جایی که من شنیده بودم بحار الانوار اصلا هیچوقت سندی قطعی برای احادیث محسوب نمیشده و تا جایی که بنده اطلاع دارم علامه مجلسی خودشون گفته بودند که این احادیث رو صرفا جمع آوری کردند و سندیت اونها و صحت اونها محل بررسی است.

یعنی هیچوقت اینکه شما بگید این حدیث رو از بحار نقل کردم باعث نمیشه همه بگن خب پس شکی توش نیست! اتفاقا تا بگید از بحار نقل کردم میگن پس بهتره بیشتر بررسی کنیم.

کامنت آقا گل هم جالب بود واقعا. دردی است که فعلا درمان ندارد گویا! مثل همه ی دردهایی که داریم و رنجهایی که می بریم.
پاسخ :
آن چیزی که چشم مرا گرفت این حرف علامه در پست بود که گفتند ما «ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین(ع)» را بر نمی تابیم، چه باعثش شروح علامه مجلسی باشد یا هر کس دیگر

+ کامنت آقاگل هم رو میشه مرتبط کرد با این حرف رضا بابایی که در مورد علامه ادعا کرد: سیاست‌گریزی مرحوم علامه که امروزه به آن اسلام سکولار می‌گویند، سلیقۀ شخصی یا به دلیل ناتوانی در این عرصه نبود. طبق مبنای ایشان و مرحوم آیة الله بروجردی، اگر تأثیرگذاری حوزه‌ها بر سیاست از راه‌های مستقیم باشد، سرانجام سیاست بر حوزه حاکم می‌شود.

س _ پور اسد
۱۵ بهمن ۰۰:۴۷
یک فیش برداری موجز :

- اگر تأثیرگذاری حوزه‌ها بر سیاست از راه‌های مستقیم باشد، سرانجام سیاست بر حوزه حاکم می‌شود.

- اگر «روحانی» کسی است که دیدار و گفتارش انسان را به یاد خدا و معنا می‌اندازد، مرحوم علامه طباطبایی، یکی از روحانی‌ترین شخصیت‌های علمی در صد سال گذشته بود

در مکتب شیعه، ارزش جعفر بن محمد صادق(ع) از علامه مجلسی بیشتر است و زمانی که امر دایر شود به جهت بیانات و شروح علامه مجلسی و ایراد عقلی و علمی بر حضرات معصومین(ع)، ما حاضر نیستیم آن حضرات را به مجلسی بفروشیم
پاسخ :
درود بر فهم نیک شما عزیز گرامی
پسر انسان
۱۵ بهمن ۱۱:۴۶
در پاسخ به لوسی می:
تهمت ناروا به علامه است این سخن 
حتما مقدمه بحار را بخوانید

+ فورا جبهه نگیر اخوی
شما ادعایی مطرح می کنید 
پس باید صحت این ادعا اثبات شود 

پس مشخص شد خودتان احادیث مربوط را نخوانیده اید 
و صرفا نقل قول کرده اید .

در مباحث دینی همیشه عده ای از علما مخالف بوده اند عده ای موافق از دیدگاه خود، پس تا جایی که بحث علمی است غرض ورزی نیست
غرض ورزی را مخالفان مذهب در حجم انبوه نسبت به ایشان روا داشنه اند
همین که مدتی است عده ای می گویند علامه گفته اند صرفا جمع اوری کرده ام و اعتباری نیست و غیره، عبارات مغرضانه است چون چنین بحثی را طرح نکرده اند که باید به مقدمه به بحار مراجعه کنید تا اصل قضیه دستتان بیاد.

اقای طباطبایی رحمت الله علیه فیلسوف بوده اند و از دیدگاه فلسفی نگاه کرده و رد کرده اند کجای این غرض ورزی است؟
پاسخ :
سلام همانطور که میدانید من صرفا نقل قول کرده ام
و مطالعه ای در این زمینه ندارم
حتا بحارالانوار رو از نزدیک ندیده ام هنوز.

بخاطر همین هیییچ اظهار نظری تاحالا درموردش نکرده ام :)
جز اینکه به شوخی به یکی از رفقا که گفت 120 جلد حدیث [اگه اشتباه نکنم] گفتم: بحار الانباره پس! الانم تاکید میکنم که به شوخی گفته بودم اینو 🙈 :)
پسر انسان
۱۵ بهمن ۱۲:۱۲
اها خب پس:))
پاسخ :
آره بابا
فکر کردی هر کی میره از این سایت و اون سایت مطلب میخونه میاد مطرح میکنه باسواده؟!

نه داداش اینگونه نیست :)
پسر انسان
۱۵ بهمن ۱۲:۳۸
اون که اره
اما برای طرح هر مبحثی تخصص و مطالعه لازمه
اونم نه مطالعه سایتی
مطالعه عمیق

انشالله موفق باشی
پاسخ :
سلامت باشی
yasna sadat
۱۵ بهمن ۱۲:۴۵
بله.
پاسخ :
ندیدمش من :)
محمد مهدی
۱۵ بهمن ۱۵:۱۷
مرسی از مطالبتون خیلی خوبتون 
خلیییی عالی بوودش 
ممنون
از سایت بنده در مورد موارد مشاوره خانواده دیدن فرمایید.
پاسخ :
از کدوم قسمتش بیشتر خوشت اومد؟
ایمان
۱۵ بهمن ۱۹:۵۳
متاسفانه طرفداران مرحوم صاحب المیزان(ره)غالبا وقتی به این مساله ی تاریخی ورود میکنن با انواع مغالطات پیش میرن.شما هم اینجا با اون برچسب"اخباری گری"زیر پستتون راهی بهتر از راه اونا رو انتخاب نکردین.

پیش از اینکه به پست شما بپردازم خوب خواهد بود که بگم از اخباریا یکی هم فیض(ره)بود که نزد صداریی جماعت از اکابر فلاسفه ی اسلامی محسوب میشن پس این دعوای مضحک فلسفه-اخباری گری رو کنار بذارین.

اما در خصوص پستتون عرض کنم که نخست چاپ حروفی اول بحار در زمان آیةالله العظمى بروجردی(ره)رخ داد و تا جلد 6چه در چاپ ایران و چه در طبع بیروت بحار،تحشیه های مرحوم آقای طباطبایی چاپ شدن.

حضرت مرجع(ره)وقتی برخی حاشیه های مرحوم طباطبایی رو میبینن دستور به توقف چاپ و یا ضمیمه کردن حواشی رو صادر میکنن(میفرمان یا بدون حواشی چاپش کنن یا اصلا چاپش نکنن!) و عده ای رو از بیت مرجعیت مامور این کار میکنن.

آقای خادمی میرن پیش آقای آخوندی ناشر کتاب و امر مرجع(ره)رو ابلاغ میکنن،ناشر محترم هم چون مثل برخیا نبودن به امر جنابشون(ره)اتیان میکنن و از جلدای بعدی حواشی مرحوم آقای طباطبایی صاحب المیزان(ره)رو چاپ نمیکنن و قطع همکاری میکنن.

دوم از اونجایی که در حواشی مرحوم صاحب المیزان گاه بین نظر امامیه و نظر یونانی مسلکا به سمت یونانی مسلکا متمایل بودن و همچنین ارجاع عجیب محشی به کتاب تفسیری خودش این اتفاق رخ داد و نه به خاطر اینکه عده ای اخباری بخوان جلوی عقل ایستادگی کنن.

عمده ش هم از شق اول این بود:
علامه مجلسی(ره)در روشن کردن چیستی عقل مطالبی رو عنوان میکنن.
در قسمت دوم توضیحاتشون میارن:

لثانی : ملکة وحالة فی النفس تدعو إلى اختیار الخیر والنفع ، واجتناب الشرور والمضارّ ، وبها تقوی النفس على زجر الدواعی الشهوانیّة والغضبیّة ، والوساوس الشیطانیّة وهل هذا هو الکامل من الأوّل أم هو صفة اُخرى وحالة مغایرة للاُولى؟ یحتملهما ، وما یشاهد فی أکثر الناس من حکمهم بخیریّة بعض الاُمور مع عدم إتیانهم بها ، وبشریة بعض الامور مع کونهم مولعین بها یدلّ على أن هذه الحالة غیر العلم بالخیر والشرّ والّذی ظهر لنا من تتبّع الأخبار المنتمیة إلى الأئمّة  الأبرار سلام الله علیهم هو أنّ الله خلق فی کلّ شخص من أشخاص المکلّفین قوّة واستعداد إدراک الاُمور من المضارّ والمنافع وغیرها ، على اختلاف کثیر بینهم فیها ، وأقلّ درجاتها مناط التکلیف ، وبها یتمیّز عن المجانین ، وباختلاف درجاتها تتفاوت التکالیف ، فکلّما کانت هذه القوّة أکمل کانت التکالیف أشقّ وأکثر ، وتکمل هذه القوّة فی کل شخص بحسب استعداده بالعلم والعمل ، فکلّما سعى فی تحصیل ما ینفعه من العلوم الحقة وعمل بها تقوی تلک القوّة. ثمّ العلوم تتفاوت فی مراتب النقص والکمال ، وکلّما ازدادت قوّةً تکثر آثارها وتحثّ صاحبها بحسب قوّتها على العمل بها فأکثر الناس علمهم بالمبدأ والمعاد وسائر أرکان الإیمان علم تصوریّ یسمّونه تصدیقاً ، وفی بعضهم تصدیق ظنّیّ ، وفی بعضهم تصدیق اضطراریّ ، فلذا لا یعملون بما یدّعون ، فإذا کمل العلم وبلغ درجة الیقین یظهر آثاره على صاحبه کلّ حین. وسیأتی تمام تحقیق ذلک فی کتاب الإیمان والکفر إن شاء الله تعالى.

مرحوم آقای طباطبایی در تحشی بر حاشیه ی علامه مجلسی(ره)میگن:
الّذی یذکره(ره)من معانی العقل بدعوى کونها  مصطلحات معانی العقل لا ینطبق لا على ما اصطلح علیه أهل البحث ، ولا ما یراه عامة الناس من غیرهم على ما لا یخفى على الخبیر الوارد فی هذه الابحاث، والذی أوقعه فیما وقع فیه أمران : أحدهما سوء الظن بالباحثین فی المعارف العقلیة من طریق العقل والبرهان. وثانیهما : الطریق الّذی سلکه فی فهم معانی الأخبار حیث أخذ الجمیع فی مرتبة واحدة من البیان وهی الّتی ینالها عامة الافهام وهی المنزلة الّتی نزل فیها معظم الاخبار المجیبة لاسؤلة أکثر السائلین عنهم(ع)مع أن فی الأخبار غررا تشیر  إلى حقائق لا ینالها إلّا الافهام العالیة والعقول الخالصة ، فأوجب ذلک اختلاط المعارف الفائضة عنهم(ع)وفساد  البیانات العالیة بنزولها منزلة لیست هی منزلتها ، وفساد البیانات الساذجة أیضاً لفقدها تمیّزها وتعیّنها ، فما کل سائل من الرواة فی سطح واحد من الفهم ، وما کلّ حقیقة فی سطح واحد من الدقة واللطافة : والکتاب والسنة مشحونان بان معارف الدین ذوات مراتب مختلفة، وان لکلّ مرتبة أهلا ، وان فی إلغاء المراتب هلاک المعارف الحقیقیّة.(بحار،ج1،ص99-100)

یا:الاحتجاج ج2:روی عن هشام أنه سأل الزندیق عن الصادق(ع): أن الله تعالى ما هو؟ فقال(ع)هو شئ بخلاف الاشیاء ،أرجع بقولی : شئ إلى أنه شئ بحقیقة الشیئیة غیر أنه لا جسم ولا صورة ، ولا یحس ولا یجس ،ولا  یدرک بالحواس الخمس ، لا تدرکه الاوهام ، ولا تنقصه الدهور ، ولا تغیره الازمان. الخبر.

بیان : أعلم أن الشئ مساو للموجود إذا اخذالوجود أعم  من الذهنی والخارجی ، والمخلوط بالوجود من حیث الخلط شئ ، وشیئیته کونه ماهیة قابلة له ، وقیل : إن الوجود عین الشیئیة. فإذا عرفت هذا فالمراد بقوله : بحقیقة الشیئیة أی بالشیئیة الحقة الثابتة له فی حد ذاته لانه تعالى هو الذی یحق أن یقال له : شئ أو موجود ، لکون وجوده بذاته ممتنع الانفکاک عنه ، وغیره تعالى فی معرض العدم والفناء ، ولیس وجودهم إلا من غیرهم ، أو المراد أنه یجب معرفته بمحض أنه شئ ، لا أن یثبت له حقیقة معلومة مفهومة یتصدى لمعرفتها فإنه یمتنع معرفة کنه ذاته وصفاته ، وقیل : إنه إشارة إلى أن الوجود عین ذاته تعالى.

مرحوم آقای طباطبایی آوردن:أى هو موجود یخالف سائر الموجودات ، فإن سائر الموجودات لها وجود وماهیة زائدة على وجودها ، ولکن الله تعالى حقیقته صرف الوجود ، وعین الوجود ، وله حقیقة الشیئیة وهى الوجود. ثم بین(ع)وجه اختلافه تعالى مع سائر الاشیاء بقوله : غیر أنه لا جسم الخ. ولعله(ع)أشار  بقوله : هو شئ بخلاف الاشیاء إلى أنه لا یعرف أحد حقیقة ذاته وصفاته ، وإنما یعرف بمفهوم سلبى وهوأنه موجود مغایر لخلقه فی الذات والصفات ، مثل الامکان والحدوث والجسمیة وغیرها.(بحار،ج3،ص258)

حالا درمورد شق دوم صحبت کنیم:

از ارجاعات ایشون به کتب خودشون هم مثالایی بزنم که یکی در همین ج3،ص285بود:

قدبینا فی تفسیر «المیزان» انه هو المتیقین فی الایة ، وتکلمنا فی الاخبار الکثیرة التى یشیر إلیها. 

دیگری:

ما یشتمل علیه أخبار الباب لیس مسألة واحدة بل کل من مسألة نقل الاعمال ومسألة الطینة ومسألة أخذ المیثاق ومنه میثاق الذر ومسألة بدء الخلقة مسائل مختلفة مرتبطة بالقضاء الکلى وقد خلطها الباحثون من المتکلمین والمفسرین وبحثنا عنها فی رسالة الافعال ورسالة الانسان قبل الدنیا ونرجو أن یوفقنا الله سبحانه لاستیفاء هذه الابحاث فی مواضع تناسبها من تفسیر المیزان انشاء الله.(بحار،ج5،ص276)

سوم اینکه چرا این مسائل اینطور به صورت ضجه و مویه و اینا از طرف برخی عنوان شدن،میشن و خواهند شد؟!پاسخ بر ما پوشیده نیس. فردی طهرانی نام اومد و کتب صوفیانه ای نوشت و در اون برخی افراد رو تبلیغ کرد.طهرانی وقتی در نقل تاریخ به مخالفت صاحبان علم،فقاهت و عمل میرسید دو راه داشت اینکه کلا مخالفتا نقل نشن یا نقل شن ولی مخالفین خودشون رو با انتساب به گروهایی مثل اخباری ها(رحمهم الله) یا اتصاف به صفاتی مثل عقل ستیز،عقل گریز و اینا یا تطبیق اعمال مخالفین به اعمالی از سر نامردمی،حق نشناسی و اینا همزمان تخریب هم بکنن.این فرد راه دوم رو برگزید تا جایی که گاه در مورد مخالفت کردنای زعیم شیعه در عصر غیبت حضرت آیةالله العظمى آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره)با سید علی قاضی،اشیاع و اتباعش مرجعیت زمان رو تا آلت فعل استعماری پایین کشید و در جایی با بستن برخی مسائل به مخالفین ذیل نگاریای صاحب المیزان بر بحار،مثل اینکه نظرات علامه مجلسی(ره) برای مخالفین این ذیل نگاریا از نظرات امام(ع)اهمیتش بیشتر و ایناس،در ظاهر فضلا و در حقیقت آیةالله العظمى بروجردی(ره)ینی این فقیه اصولی رو که سر سلسله ی مخالفین بودن رو تا طلبه ی اخباری سطح نخست دوران صفویه پایین کشیدن.


نتیجه گیری کنم که خسته م.عارضم که پس اولا زعیم امامیه(ره)جلوگیری فرمودن. دلیل جلوگیریشون هم نخست فلسفه بافی و ثانیا ارجاعاتی بود که لااقل در اون چاپ اول کتاب روا نمیدونستن. ماجرا هم از طهرانی آب میخورد که شما احتمالا در بحث من با یکی از دوستانم در کامنتای یکی از پستام به اسمش برخوردین.

+


http://a-1.blogfa.com/post/146


ایمان
۱۵ بهمن ۲۰:۰۶
  • در مورد نقش علما در حکومت هم با همه ی مخاطباتون مخالفم.
  • ضمنا به چیز به نام"کار فرهنگی"به صورت روی هوا،در خلا و از عدم هم ناباورم. سرکوب گناه و کوفتن سر گناه کار راه حل مشکلات ماس!
راه حل جامعه جز گسترش حد و تعزیر نیس.
http://a-1.blogfa.com/1395/02
اولین مطلب این صفحه و ادامه ی مطلبش رو بخونین.
پاسخ :
+اگه دیدین یکی از حضرات که مسوولیت داره بجای انجام کامل وظیفه ش،دم به ساعت میگه:"ما باید کار فرهنگی بکنیم،برخورد نتیجه ی عکس داره!"بدونین طرف،بی عرضه،جاه طلب و حتى گاهی منافقه. زر زدن از لزوم کار فرهنگی،راه در روی آقایونه.آقا،مگه حکومت اسلامی نیس؟!خب،تعزیراتت چرا انقد سخیف و در حد یه سازمان دم دستیه؟

++ازشون ایراد میگیری،یه "طبق نظر رهبری" هم اول جملاتشون میارن که ینی اراجیفشون در باب فرهنگ سازی رو مثلا بذاریم به حساب رهبری!


+++اصلا این فرهنگ ساختن ممکنه الان؟!اصلا معنیش چیه؟!


++++ انقدر در برقراری تعزیرات شُل اومدن که الان داعش اگه طرفو به خاطر لواط از بلندی پرت میکنه،ملت اجرای حدو تقبیح میکنن!!!آقا این حد لواطه!لواط حدش اینم میتونه باشه!


+++++اول از همه باید همین مسوولین خودمونو تعزیر کنیم!کار فرهنگی هم اونایی از مردم-اونایی که اصلا میفهمن چیه-برن روی مسوولین بعمل بیارن!(من که کار فرهنگی نمیفهمم چیه!)


++++++لکل معصیة تعزیر!عامیانه ش ینی هر گناه و کثافتکاری ای تعزیر داره!


+++++++کارای فرهنگیشونو ببینین تو رو خدا!دیروزا دیدم طرف رفته کتاب درآورده بنام"مرجعیت موروثی،تشیع انگلیسی" که به صادق شیرازی فحش بده.چرا؟چون وحدتو بهم زده و چون قائل به استحباب قمه زدنه و باعث زشت جلوه دادن تشیع میشه!


جناب دچار: انسجام تشیع بهتر است یا انسجام اسلام ناب در مقابل اسلام امریکایی؟

ایمان
۱۶ بهمن ۱۵:۳۴
این دوتا قابل جمع با هم نیستن؟!
پاسخ :
با چه عاملی میشه جمعشون کرد؟
عامل وحدت بخش چی باید باشه؟
ایمان
۱۶ بهمن ۱۵:۳۵
اسلام ناب جز تشیع بنظرتون میاد؟!
پاسخ :
نمیدونم
نمیشه بگیم اسلام ناب یعنی اسلامی که مصداق تعریف اسلام امریکایی نباشد؟
ایمان
۱۶ بهمن ۱۶:۲۹
اون موقع باید حدود و ثغور اسلام امریکایی رو تعریف کرد.
به نظرم میاد چون اسلام امریکایی گونه هاش خیلی بیشتر از اسلام ناب ماس کلا تعریف به این سبک کار رو سخت تر خواهد کرد.

پیشتر مرحوم آیةالله مهدوی کنی(ره)رو حتی مصداق مسلمون امریکایی میدونستن،همون اسلام ناب رو تعریف کنیم احتمالا بهتر خواهد شد.
پاسخ :
زیاد نیست
مصادیقش و ثغورش رو میشه کار کرد و درآورد
آقـای چـشــمـ بـه‌راه
۲۰ بهمن ۰۸:۴۸
سیاست ما عین دیانت ما است.
    و حوزه مگر قرار است کار غیر دینی بکنه که از سیاست بکشه بیرون ؟؟؟؟ !!!

و آه و افسوس از این کوته بینی ها که بر علامه روا داشتند....
پاسخ :
صد آه و افسوس :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان
تصاویر زیباسازی نایت اسکین