فیشــــــنگار

خونه مادربزرگه

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۴۶ ق.ظ

اگر شهری به خانه های مادربزرگ‌هاش احترام نگذارد، فرو می‌پاشد. اگر مادربزرگ جناب شهردار، هر شهرداری اهل همان شهر نباشد، شهر توسعه پیدا نمی‌کند. بزرگ می‌شود اما توسعه پیدا نمی کند.

تهران رضا امیرخانی رهش

پس بالاخره تورق این کتاب توسط جنابتان آغاز شد : )
تبریک

بیشتر از این کتاب برامون بذارید جناب فیشنگار --> :)
تورق چیه تموم شد فیشاشم تایپ شد رفت :)
نقدشم توی ذهنمه :)) دیدم همه دارن نقد میکنن گفتم ولش کن من چیزی نگم!
بی‌بی مریض بود اورده بودنش خونه‌ی خاله و چند روزی اونجا بود ،به زور از جاش بلند میشه و نیاز به کمک داره اما جمعه با اصرار برگشت روستا میگه اینجا تو آپارتمان نفسم میگیره،اصلا خونه باید حیاط داشته باشه:)
اصلا خونه باید حیاط داشته باشه ...
"رضا امیرخانی در رمان رهش موضوع توسعه ی شهری را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه های زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر میکشد.



: )
دست شما درد نکنه
لینگ خوبی بود :)
با رمانهای امیرخانی راحت نیستم.
مبهم می نویسه؟
بنده پیشنهاد میکنم ساختمان شهرداری ها ر منتقل کنن به خانه ی مادربزرگ اصن!
یعنی ساختمان شهرداری ها
هم هزار تا قصه داره؟
ععععع
مگه رمان جدیدش رونمایی شد؟؟
نه
قبل از چاپ
داد بود من بخونمش
نظرمو بگم

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
جذاب نمی نویسه.

*** ** *** **** ***** *** ***** ****** ( این تیکه حذف بشه اما جواب داده بشه)
امیرخانی در درجه اول
نویسنده نیست به نظر من
جالب اینکه پیروان جوان متعهدی داره که اغلبشون مهندسن

چون شما هم اون جمله جگرسوز را بیان کردید!

هار هار هار
:/
الان به کامنت خودت خندیدی یا جواب من؟
ینی توقع داری به کامنت خودم بخندم؟؟؟
از شما بر میاد :)
به نظر منم نویسنده نیست فقط یه ادم خوش ذوقه که مسایل رو جالب به هم ربط میده. ولی اصلا نویسنده نیست.
هرکس سلیقه ای داره.
از اونجایی که من هم از رمان خوندن خوشم نمیاد
ولی از کتابای این آقا خوشم اومده

پس امیرخانی رمان نویس نیست :)
لازمه بگم من مهندس نیستم
:|
بله شما توی دانشکده انسانی بودین :)
من طرفدار مخمل بودم،هنوز هم طرفدارشم.مخمل گربه ی خوبی بود.
بجای این پرت و پلاهای بی سر و ته،همون رمان روسیا رو بخونین.
اصلا جلو نرفتم!
گذاشتم کنار :)

میخام برفوشمش «برادران کارامازوف» رو
خب از بیخ سلیقه ندارین!
پس آقای فرحبخش رو پیدا کنین!
پیداش کردم چی بهش بگم؟
هیچی فقط از همون بی سلیقگی و قصدتون بگین،خودشون راهنماییتون میکنن.
بالاخره یه فیش خوب از تو دیدیم
ممنون :)
سلام 
به چه حقی داری محتوای کتاب رو لو میدی؟؟؟؟؟؟ نکن این کارهاتو :| 
.
.
.
واقعا اگه قدیمها زندگی می کردیم بهتر نبود؟ از دنیای جدید بدم میاد... خانواده تقدس بیشتری داشت و مثل دژ مستحکم بود 
الان چی؟ :/ 
سلام به حق اون 18 تومنی که دادم برا خرید کتاب :))

+حالا کجا لو رفت کتاب؟
+ شدنیه مگه؟ اینکه مثل قبل زندگی کرد
خونه ی ما حیاط داره ولی نه مادر داره نه مادربزرگ ...
هعی روزگار ...

متن قشنگی بود و قشنگ تر از  اون کامنت فرشته جان بود.
ایشالا اردیبهشت سال دیگه اگر رفتم تهران تو نمایشگاه کتاب تهران این کتاب رو تهیه میکنم...


دلم  تنگ شد برای مادربزرگامون 
هعی روزگار ...

سلام 
سلام
کامنت شما هم قشنگ بود ...
نه دچار 
من از کلمه "مثل" استفاده نکردم
راستش هر چی کتاب می خونم به خونواده های قدیم حسودیم میشه 
زندگی سخت بود اما باطنش خوب بود

الان زندگی ها آسونه اما باطنشون به مویی بنده :/ 

شاید بخاطر اینه که مردم از حق و حقوقشون بیشتر آگاهی پیدا کردن
مطالبه گر شدیم همه

+
شاید یه جور ... روح اومانیسم حاکمه بر این عصر. نه؟
چرا دیگه 
نمای کلی کتاب را می گی دیگه 
دوست داشتم بدون آگاهی از موضوعش سراغش برم 
مثل این فیلمهای جشنواره که موضوعش را لو میدن چقدر بده...
آهان فهمیدم :)
پس  موفق باشید!
پس؟
پس به چی ربط داشت خب! :)
سلام
جالبه که این نویسنده که ینی ادبیاتی مینویسه بیشتر بین بچه های مهندسی طرفدار داره :))))

جوون که بودیم اکثر کتاباشو خوندیم. بهتر بخوام بگم با شخصیتاش زندگی کردیم حتی...
اره مخصوصا دوگانگی های ارمیای بی وتن ...


+ خب خودش مهندسه چون ! :)
خونه مامان بزرگه... دلم حیاطشو خواست و بوی خاک بارون خورده
خلقی جامه دریدند از این حرف
و این مطلوب :)
http://s9.picofile.com/file/8319715684/Khooneye_Madar_Bozorge_www_new_song_ir_.mp3.html

تقدیم میشود به شما و تمام دوستان :)

#نوستالژی 
#خونه ی _مادربزرگه

ممنون :)
جای خونه‌ی مادربزرگ، تو خاطره‌ی حوض وسط حیاط تابستونای بچگیه،
تو  روزای تعطیل و بعدازظهرای جمعه است،

نه انحصار وراثت-_-
کاش هیچوقت این ارثیه ها تقسیم نمی شد :)
سلام :)

و دیگر هیچ ...
سلام و درود بر قدح
چرا نظر لوسی می رو سانسور کردی؟ چی گفته بود مگه؟ :)
من یبار در مورد چاووشی تو وبلاگ نقد نوشتم تا سه ماه جواب کامنت می‌دادم. دیگه نظرم رو در مورد امیرخانی نمی‌گم تو وبلاگ. 
هر جا دوست داری بگو :)

+ایشون جواب کامنت خصوصی رو هم توی همین کامنت داده بودن :)
چه کرده بامن زندگی که نویسنده مورد علاقم  کتاب جدیدش اومد 
و من الان باید بفهمم
منظورت از زندگی کیه دقیقا؟ :))
همون پسره خخخ ..
نمیدونم والا از وقتی متاهل شدم دچار دگرگونی شدم ..
دقیقا یادم رفت چکار میکردم و چکار میخوام بکنم
طوری نی
برا همه همینجوریه :)

پسره فک کنم بچه خوبیه ها :)
درست میشم ان شا الله ...

بله اون که شکی درش نیست ..
آره باهم جفت و جور میشید کم کم
از بین فیش و کامنت ها و پاسخ ها این یکی جالب تر بود و قابل بحث:

«امیرخانی در درجه اول 
نویسنده نیست به نظر من
جالب اینکه پیروان جوان متعهدی داره که اغلبشون مهندسن»

نویسنده رو میشه تعریف کنید؟

و اینکه مهندس ها اتفاقا خیلیهاشون پیگیر جدیِ ادبیات هستند و به نوشتن هم علاقه مندند و حتی به شاعری. دیدم که میگم ها... فراوون :)
مهندسن دیگه :)

+ نویسنده رو تعریف کنم؟
بله بی زحمت "نویسنده" رو تعریف کنید و بگید چرا امیرخانی نویسنده نیست؟
یک نفر چه ویژگی هایی باید داشته باشه تا بهش بگیم نویسنده؟
بنظر می رسد نویسنده یعنی فردی که [فیلمنامه، داستان، رمان، طنز]می نویسد.
حالا امیرخانی کدوم یکی از بخش های کروچه رو داره؟ :)


داستان مینویسد
مگه غیر از اینه؟

+ تصور دیگه ای از تعریف نویسنده داشتم
تصورتون رو بگید
انتظار داشتم که برای نویسنده ندونستن امیرخانی به دلایلی مثلِ پررنگ بودن دغدغه ها نسبت به جنبه ی داستانی و سرگرمی آثارش اشاره کنید.
و مثلا به انتخاب کلمات و ساختار جمله ها ایراد بگیرید
ولی
نویسنده یعنی فردی که [فیلمنامه، داستان، رمان، طنز]می نویسد
تعریفی بود که ایشون رو هم شامل میشه
ایشون جدای از آثار سفرنامه و مقاله های بلندی که دارند، بیشتر آثارشون داستانی هست
بله خب
چون ما گفتیم در درجه اول نویسنده نیست!
اجازه بدید قانع نشم :)
هدف ما قانع نشدن شماست
+ ولی چرا؟
از منِ او خوشم اومد
بعدش داستان سیستان رو خیلی دوست داشتم
بعدش قیدار
بعدش بیوتن
بعد رضا ارمنی
در آخر ارمیا

باقی کتابها رو هم نخوندم هنوز

به نظرم نویسنده ی قابلیه. دید نو به مسائل و ارزش گراییش قابل تقدیره.خیلی به ارزشهای اخلاقی احترام میذاره
سلام

  • قیدار و رهش از لحاظ اینکه معطوف به مسائل اجتماعی بودن شبیه هم بودن.
  • جدی ترین رمانش «بیوتن »بود از نظر جناب ما :)
  • جانستان کابلستان هم از منظر دیگه ای برام مهم بود.
  • ولی از نظر شخصی من از ازبه خیلیییی خوشم اومد.
راستی جانستان کابلستان رو هم خونده ایم و ازش خوشومان آمد!
یکم تمرکز کنید شاید بازم یادتون بیاد بقیه کتابایی که خوندین ازش :)
برای تعریفی که از "نویسنده" نوشتید قانع نشدم
چرا امیرخانی شامل نویسنده ها نمیشه؟ 
در درجه ی اول چی کاره است اگه نویسنده نیست؟

+ شاید تصور ما اینه که نویسنده نباید این همه دغدغه داشته باشه و همه رو هم بیاره تو داستانهاش.
ولی جدی بخوایم نگاه کنیم حتی داستان هم باید دغدغه های جدی رو مطرح کنه
یه دلیلش هم این که مخاطبانی که ممکنه هیچ وقت سراغ کتابهای تحلیلی نرند به واسطه ی این داستانها نگاه عمیق تری پیدا میکنند

+ مطابق معمول، شاید هم من تصورم اشتباهه :)
شاید در درجه اول روشنفکر باشه بعد نویسنده :) [راضی شدین؟]

مطابق معمول شما در دوره آرمانگرایی از عمرتون هستید :)
نتیجه: امیرخانی نویسنده ای روشن فکر و دغدغه مند است

+ بیشتر از ده سال پیش، یکی جمله ای با همین مضمونِ "مطابق معمول شما در دوره آرمانگرایی از عمرتون هستید" گفت

ان شاء الله که دهه های بعد هم همچنان آرمانگرا بمانیم :)
ده سال پیش ؟ پس الان آخراشه احتمالا :)
من تا حالا نخوندم نوشته هاشو... ولی همین امشب پیدا میکنم رمان هاشوو
تو کانال رمان هم سعی میکنم بزارم.. @daryasar_novel

خودت چی پیشنهاد میدی؟
برای شروع؟
به نظر من به علاقه مندی های خودت ربط داره

مثلا میتونی از «ناصر ارمنی» شروع کنی
که من خودم نخوندمش
یا «داستان سیستان» که باز من نخوندمش :)

اگه کتابای دفاع مقدس و شهدایی دوست داری، «از به »رو بخون
اگه هم قصد داری از اول بخونی از «ارمیا» شروع کن :)
من هنوز نگرفتم!
اتفاقا میگفتن همزمان در مشهد و تهران  رونمایی شده بود کتابش:)
چه جمله خوبی! :)
بخونش بعد بیا :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی