فیشــــــنگار

قند شفابخش

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۲۴ ق.ظ

کاش آخوندی باشد که قندی از قندان دربیاورد و فوت کند و بدهد دست ایلیا و نفس ایلیا باز شود.




پی نوشت:

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

رضا امیرخانی رهش

رهش رو هنوز نخوندم
این محمدرضا شهبازی هم یادداشتی در موردش نوشته، یادداشت های که در مورد رهش هست رو نمیخونم تا موقع خوندن کتاب، درگیر نگاه ها نشم :)

تلگرام هفت راه:
https://t.me/haftrah/2284

جملات اول تو مطلب تلگرام: حالا دیگر می‌توان کتابهای امیرخانی را پیش‌بینی کرد. همه چیز در کتاب‌ها و دنیای داستانهایش تکراریست. شخصیت‌ها تکرار می‌شوند. نه، منظورم این نیست که «ارمیا» تکرار می‌شود. آنکه جای خود، حرف از تکرار شخصیت‌هایی شبیه به هم است...

امیرخانی یک جامعه کوچک در ذهن خود درست کرده است
و دارد اعضای آن را در کشاکش مشکلات و معضلات اجتماعی بزرگ میکند

و اتفاقا نقاط مثبت جامعه مجازی خود [که شبیه جامعه ایران است] را هم می بیند.


اینها به نظرم مسئله ی امیرخانی را نمی فهمند.
فالانژهای انقلابی را چه به نقد رمان و فهم فرهنگی از جامعه؟ :)
:))
کجاش خنده داره؟
این همه جدی نقد کردم!

میدونستی من /من واقعی/ یکی از نقد نویسای امیرخانی ام؟
البته معمولا نقدهام سازنده است
این لبخند متقابله :) سپاس متقابل

فالانژهای انقلابی را چه به نقد رمان و فهم فرهنگی از جامعه؟ :)

پیروی آخرین لبخند

کانال یا وبلاگی که یادداشت بنویسید، دارید؟
دارم/ شایدم نه :)
اولین کتابی ازش خوندم داستان سیستانش بود
که از همون موقع مریدش شدم
داستان سیستان قشنگه؟

همون "کاش "همه ی حرف را زده است ...
کاش را کاشتند چیزی سبز نشد:(
این پست رو دیدین؟ :)
درمورد قنده

اولین دیدار عرفانی آیت الله نخودکی
کلیتی که ازش یادمه رو دوس دارم 
و دوس داشتم اون موقع زیاد
حالا فرصت شد می خونمش
ممنون
به به نقد هم که می فرمائید...برکتاب شجاعی "دموکراسی یا دموقراضه" هم اگر نقدی نوشته اید علاقمندم بخونم ...امیر خانی رو که خیلی نخوندمبا "از به" شروع کردم و شاید به همین دلیل خیلی جدی سراغش نرفتم
از آقای شجاعی فقط یه کتاب خوندم
«طوفان دیگری در راه است» بود اسمش
رمان خوبی هم بود.

آقا ما با بچه ها یه کل کل هایی میکنیم شما جدی نگیرید :)
الان دیدم و خوندم ....ینی این پست شما به سیر و سلوک ربط داره و معنی عرفانی رو باید ازش برداشت کنیم:))؟

و این کتاب جناب شجاعی طنز سیاسی بسیار زیباست در صورت فرصت مطالعه بفرمائید ...
بابت لطف جنابعالی سپاس.. انعکاس خوبی های خود شماست 
کتابش رو میخونم چشم :)



فارغ از اینکه اقای امیرخانی خوب مینویسه یا نه ، نوع موضوعاتی که مینویسه و با دیدی که اونا رو مینویسه،خیلی دلنشینه..
هر دو نکته اش ملموسه توی آثارش:

مثلا حتا در جانستان کابلستان که قاعدتا یک سفرنامه باید باشد همچنان در پی پرسش های خود است: چه در مسجد هرات باشد و یا پاسگاه مرزی و خانقاه طریقت های اهل تسنن ...
امیرخانی نویسنده ای است که سوال دارد.

اقای امیر خانی کین ؟؟؟
سلام :)

ایشون امیر خانی رو براتون معرفی کردن

http://fiish.blog.ir/post/514#comment-a2Fjgg1-gYw
«امیرخانی نویسنده ای است که سوال دارد.»

نتیجه: امیرخانی "نویسنده" است :)
به کامنت یه خانم گل جواب بدین شما :)
ممنون
بله..درسته.

نوشته های امیرخانی برای من نوید این هست که این نوع نگاه جا بیوفته بین ما.یادمه جانستان کابلستان رو که خوندم،با اینکه اصلا کتابی درباره ی استعمار نبود،اما حس این رو داشتم که افغانستان پاره ی تنم بود که دشمن و استعمار جداش کرده ،ویرانش کرده ...بعد از اون دو تا دوست خیلی خوب افغان پیدا کردم..
از کتابهای قشنگیه که خوندم :)
شاید جاهایی اشک آدم رو هم دربیاره این کتاب
بله..خیلی..یادمه از 9 شب شروع کردم و تا حوالی 5 صبح یک نفس خوندم.
روحی که جریان داره توی نوشته هاش رو،دوست دارم.

کتاب جدیدش رو نخوندم.اما امیدوارم با همین نگاه و خوبی پیش بره و پیشرفت کنه

شهید مرتضی آوینی:

به خاطرِ ذاتیاتِ رمان‌نویسی و داستان‌نویسی سبک غربی است که ما مجبوریم برای داشتنِ داستانِ‌ مذهبی کسی را داشته باشیم که خودش در عین شناخت تکنیک، با اندیشة مذهبی عجین شده باشد.

 

چه در این صورت، هر گاه او در پیِ حدیثِ نفس و القای نفسانیت و ارائه‌ی تفکر سوبژکتیو به مخاطب بیرون باشد، آن چه از او بیرون می‌تراود دقیقا همان خواهد بود که در اوست.

تا چند وقت قبل تصورم این بود که امیرخانی حداقل بین اهلِ مطالعه شناخته شده باشه ولی وقتی یکی از دوستانم همین سوال "آقای امیرخانی کی هست؟" رو ازم پرسید فهمیدم که حق با شما بود که در درجه اول "نویسنده" نیست و همون "سوال داشتن" نقطه ی قوت بهتریه براشون :)

هرچند هنوز هم فکر میکنم کسی که اهلِ مطالعه ی جدی باشه حداقل اسم ایشون رو شنیده :)

گوگل هم که بسی راهگشاست :)
حالا شما از گوگل در حد شیش خط خلاصه کن به این دختره خوب بگو :)

من مشقای خودم مونده، شما هم هی تکلیف بگید :)


این هم بخشی از سایت جناب امیرخانی، برای یه خانم گل:


... و حالا که برخی نویسنده‌ام می‌خوانند، منتشر کردنِ

1- رمانِ ارمیا به سال 74 که جایزه‌ِ بیست سال داستان‌نویسیِ دفاعِ مقدس سال 79 را گرفت و تقدیرِ ویژه‌ی اولین جشن‌واره‌ی مهر و دومین کتابِ سالِ دفاعِ مقدس.

2- مجموعه‌ی داستانِ ناصر ارمنی به سالِ 78

3- رمانِ منِ او به سالِ 78 که سالِ 79 جزوِ سه کتابِ برگزیده‌ی منتقدان مطبوعات شد و البته تقدیرِ ویژه‌ی دومین جشن‌واره‌ی مهر.

4- داستانِ بلندِ ازبه به سالِ 80

5- سفرنامه‌ی داستانِ سیستان به سالِ 82

6- مقاله‌ی بلندِ نشتِ نشا به سالِ 83

7- رمانِ بیوتن به سالِ 87

 که برنده‌ی جایزه‌ی اول جشن‌واره‌ی حبیب غنی‌پور شد به سالِ 88 (رقم مادی جایزه به دلیل کمک ارشاد به جشن‌واره گرفته نشد) و البته نام‌زدِ نمایشیِ جایزه‌ی جلالِ ارشاد بود در میانِ پنج گزینه‌ی نهایی که هیچ‌کدام جایزه نبردند
8- گزیده‌ی یادداشت‌ها(ی 81 تا 84) به نام سرلوحه‌ها به سال 87
9- مقاله‌ی بلند نفحات نفت به سال 89 (تقدیر ویژه‌ی بخش ده سال اقتصاد دهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال، رقم مادی جایزه به ارشاد باز گردانده شد.)
10-جانستان کابلستان، گزارش سفر به افغانستان به سالِ 90
11-و قیدار، رمان، به سالِ 91 که برنده‌ی جایزه‌ی کتابِ فصل ارشاد شد (رقم مادی جایزه به جهادگران بشاگرد اهدا شد)؛ و هم‌چنین برگزیده‌ی کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور در اسفند92 بود.

 

و همه‌ی این زیادی‌ها را نوشتن و آن کمی‌ها را ننوشتن... چه می‌ارزد برای کسی که خوب می‌داند هنوز کاری نکرده است...


http://ermia.ir/About/index.aspx

دست شما درد نکنه :)
ممنون
۳ تا کتاب ازش انتخاب کردم 
ارمیا 
من او 
قیدار 
فقط قیدار رو تونستم دوست داشته باشم 
میتونستم حدس بزنم از قیدار خوشت خواهد آمد :)

هر چی فکر میکنم میبینم شهید آوینی یک اعجوبه بوده..
که بخش زیادی اش برمیگرده به پست روز جمعه ات...
سلام :)
سلام بر جناب قدح
آلن یاخچودِ؟ :)
صبر کنید منم یه چند وقت دیگه کلی کتاب میخرم از این خفقان بی کتابی الان درمیام :)
باشه همینجا صبر می کنیم تا بیایی :)
سلام
رضا امیر خوانی گاهی قلم از دستش در میره
و مستقیما میره رو اعصاب بنده
یه بار میره تو جنگل های شمال و نقش اول رو لخت میکنه و به شکل انسان عصر حجر نشان میدهد
یک بار هم میره توی آجر پزی و ما رو میسایه
به خاطر همین نتونستم هیچ یک از کتاب هایش را تمام کنم
رضا چی؟! :)

+ داش جواد اعصاب خودتو خط خطی نکن/ کتاباش یه مشت داستانه همش
اللها شوکور یاخچیام :)

سیز یاخچی اولاسوز منده یاخچیام ...
یاشاسین :)
به ما جزئیات نیومده
همون کلیات و مفاهیم وجود و فلسفه سیر کنم 
بهتره
امیر خوانی نوشتم
xD
بحث الفاظ نکن داوش
با معانی زندگی کنیم بهتره
عجب شیخ پست مدرنی! :)
اینجاست که اهمیت نوع تربیت و رشدی که امام آوردند (یا با امام،به صحنه اومد)حس میشه.رشدی از جنس علم حضوری ...
دو حرکت نا جوانمردانه داری با این الفاظت با بنده میکنی
یک این که خجالت زده ام میکنی
دوم این که منو عاشق خودت میکنی
***

گفتیم بحث لفظی نکنیم ولی پست مدرن به این معنا که با ساینس و علم جدید و فلسفه غرب در ارتباط ام تعریف زیبایی است

ولی به این معنا که طرفدار فلسفه کانت و زیر آب زن مرجعیت عقل باشم
و کارم به هرمنوتیک و شک گرایی کشده شده باشد 
لفظ نامرد طوری بود
xD
به پای شوخ طبعی ام بزار
میتونی عاشق من بشی :)
فقط یک فلسفه دوست میتونه این قدر برای من جذابیت داشته باشه 
کتاب هایی که خونده و فیش گذاری کرده بودید رو دیدم
دست مریزاد 
آفرین
وب فیش نگار هم خوشحاله که شما ازش خوشتون اومده :)
بجای این چیزا همون رمان روسیتون رو بخونین‌!
+راوی و نویسنده ی داستان توش دنبال رمال میگردن؟!
سلام :)

من رمان خون نمیشم! تلاش نکن آقا :)
بر شما سلام و رحمت

ارادت
کلا نوشته های امیرخانی رو دوست دارم
از ارمیایی که نمازش به سقف میخورد و بالا نمیرفت تا علیِ کوچه پس کوچه های تهران و بقیه
به شدت منتظرم وقت کنم برم کتابهایی که برای ایشونِ و ندارم بخرم و به لطف خدا حالا که درسم تموم شده بخونمشون :)
خوندین بدین امانتی ما هم بخونیم :)
ضمن تشکر از دوست عزیزمون که زحمت کشیدن بنده اهل مطالعه هستم و اینکه نام یک نویسنده ی ایرانی در بین این همه نویسنده ی ایرانی برام اشنا نبود چیز واقعا عجیبی نیست و دلیل بر حرف شما نمیشه.

بله گوگل هم راهگشاست. ببخشید زحمت شد 
ممنون:)
سلام :)
اون قسمتش که امیرخانی نویسنده نیست و اینها رو در جواب به من گفته بود
حالا این بار به خاطر من چیزی بهش نگو :)
دختر خوبیه

اگه عاشق شدی کتاب «من او» رو بخون
وگرنه که از همین کتاب جدیده شروع کن که برا خریدش صف کشیدن ملت! :)

لینک
هان؟چی؟
هان چی
بر وزن سانچی؟

+ نشنیدی شما بعضیا مریضاشون رو می بردن پیش علمای خیلی خاص و اونها یه دعایی میخوندن به چایی
و میدادن مریض بخوره خوب بشه؟ من شنیدم :)
گفتگوی مهر با امیرخانی، داغ داغ :)
https://www.mehrnews.com/news/4235263/
باید بخونم و بعد بیام بترکونمش! :))
ببین از الان رویکردش رو مشخص کرده! :)
خودِ امیرخانی و حتی قلمش رو دوست دارم اما نگاه سیاسیش رو نه.
شنیدم توی این کتاب نگاه سیاسیش پررنگ تره. از اون جهت گفتم.
سیاست من زیاد بلد نیستم :)
خودت بخون بیا به ماهم بگو :)
چه جالب که شما کتاب رو پسندیدید! 
ولی من نع. در جوابِ دوستی که ازم پرسیده بود رهش چطور بود نوشتم: خیلی بد. خیلی بد. واقعا اینقدر امیرخانی افت کرده؟!

نویسنده ی کتاب "ارمیا"، "نشت نشا"، "ناصر ارمنی"، "نفحات نفت"، "جانستان کابلستان"، "از به" ،"منِ او*"، "داستانِ سیستان*"، "بیوتن" و  "قیدار**" میرسه به همچین کتاب و وضعیتی؟!

خب من ازش خیلی انتظار داشتم. به خصوص با اون نمایش رونمایی کتاب و تصویر صف چندین و چند متری برای خرید کتاب!  ولی خیلی تو ذوقم خورد..
خیلی .. قطعا تو ذوقِ اونایی که تو صف ایستادن تا کتاب رو بخرن هم میخوره..
یعنی هر بار ارمیا رو از تو قبر درمیاره و زنده میکنه و به خورد مخاطب میده. قحطی قهرمان پروری اومده!!! فکر کنم مخاطب اصلی کتاب قالیباف بنده خدا باشه. چون شهرداری تهران تا مدیرای دست چندمش رو هم شخم زده.. 


شاید یه مرد نمیتونه راوی کتابش یک زن باشه. برعکسش میشه! یعنی کلی کتاب و نوشته ی خوب هست که یه زن از زبان یه مرد نوشته. ولی ازون طرف به جز همین کار آقای حمید حسام که خاطراتِ همسر شهید همدانی رو نوشته چیز بدردبخوری نداریم.

راوی و شخصیت اول داستان یه زن هست که از فرطِ مردانگی(تقصیر خودش نیست، چون نویسنده مرده و نمیدونه) و خالی بودن از ظرائف و روحیات زنانه، حتی مادریش رو آدم نمیتونه قبول کنه..یه زنِ غر غروی مدعی حال به هم زنِ نا امیدِ طلبکارِ شوهر نفهم! مادری هم حتی بلد نیست. فقط ادعاست و در لاک مظلوم نمایی میره! با اون اخلاق گندش و منم منم کردنش شوهرش رو فراری میده از خونه بعد سریع تازه مرده رو خائن هم میکنه!

در حالیکه ما قبلا علی فتاح، ارمیا، قیدار رو باور کرده بودیم و دوست داشته بودیم.

*اون کتابایی که دوست داشتم ازش.

سلام دکتر یونس
کتاب رهش به نفحات نفت خیلی بیشتر شبیه بود تا من او :)
قبول دارین؟

و علیکم السلام و رحمه الله.
حتی نفحات نفت هم حرف بیشتری برای گفتن داشت و نسبت به رهش کتاب بهتری بود.

بحث سرِ منِ او نیست! بحث سرِ افت نویسنده ای بود که میتونست خیلی بهتر بنویسه ولی معلوم نیست چه بلایی سر قلمش اومده و بعضیا هنوز با تصوری که از کتابای قبلی دارن، دارن برای این اثر ضعیف هم به به و چه چه میکنن! خیر. بد بود و باید بهش بگیم تا به فکر راه علاج و چاره باشه..

چطور خودش به مستور میگفت: آفتش اینه که به دام تکرار بیفته! برادر شما از تکرار گذشتی، قلمت تو سراشیبی افت و سقوطه!
من به این خاطر نقدش نکردم که اون رو نویسنده نمی دونم :)
با عرض پوزش از دوست داران وی :)
مال چی چی در کامنتِ عزیزم، "امیر خانی و قطعا و قالیباف" بولد شدن؟! 
منو ببین با کی دارم کتاب نقد میکنم! با اون سلیقه ات!
حداقل "قیدار"، "یه مرد نمیتونه"،" شوهر نفهم" رو بولد میکردی! 
اونجاهاییش که ان قلت داشتم رو بولد کردم :)
حرص نخور حالا!
تو کامنتا دست ببری سوسک میشی! 
تازه تو وقتی رسیدی که اصل کامنتا محفوظه :)
نه بابا! باز شما خوب داری آزادی بیان میدی. من کامنت مشکوک و مخالف رو با طرف شیفت دیلیت میکنم!

معنی نداره بیاد تو کامنتدونی همایونی زر بزنه!.. ولی این بولد کردن هم جالبه. خوشمان آمد.
دوستان داشته باشید مطلب رو! :)
یکی اومده از کامنت پروری من تعریف میکنه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی