فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

ابراهیم هدایتگر

سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۳ ب.ظ

به طور اتفاقی کتاب سلام بر ابراهیم جلد دوم صفحه 193 تیتر «ابراهیم هدایتگر» را مطالعه کردم. دوست داشتم شما را هم به خواندن این ماجرا دعوت کنم. از کسانی که کتاب رو دارند آیا براشون مقدور هست که این عنوان که گفتم رو تایپ کنن و توی وب خودشون [یا اینجا] منتشر کنند؟ متشکرم

نظرات (۵۲)

:)
پاسخ:
سلام
با کمال میل این کارو انجام میدم.
پاسخ:
بسیار ممنونم که زحمتشو کشیدی :)
ایشالله حاجت روا بشی خانوم
من این کتاب رو ندارم ولی آوازه این‌کتاب خوب و آموزنده رو شنیدم.
و خوندنش عالیه...
و بماند که این کتاب  بنا به روایت یک شهید (نمیخوام اسمشو بیارم )  بعدها من این کتاب رو میخونم.

از دوستان شاید متنشو گرفتم و گذاشتم نمیدونم.
بستگی به همکاری دوستام داره.

پاسخ:
من یه جا دیدم ورق زدم شانسی این ماجرا اومد صفحه اش رو یادداشت کردم :)
من متاسفانه فقط جلد اولش رو دارم که دست یکی از دوستام امانته:)
پاسخ:
آره جلد دومشه این :)
ابراهیم هدایتگر

چهارشنبه که از شرکت خارج می شدم، با خودم یک سری کتاب برداشتم و به سمت خانه حرکت کردم.
پنجشنبه، جمعه و شنبه به خاطر شب قدر و شهادت حضرت علی (ع) تعطیل بود.
فرصت خوبی بود تا نواقص سناریویی را که برای دفاع مقدس آماده کرده ام را بر طرف کنم.
به خانه رسیدم و بعد از مدتی رفتم سراغ کتاب ها و یکی از آن ها را انتخاب کردم. روی کتاب چیزی در خصوص عملیات خاصی نوشته نشده بود. تمام کتاب هایی که برای تحقیق انتخاب کرده بودم قطور بودند و همه مرتبط با موضوع: خیبر، والفجر۸ و کربلای۴، با خودم گفتم شاید این هم به این عملیات ها ربط داشته باشد.
به نظر از همه کوچکتر می آمد و راحت تر از همه کتاب ها می توانستم تمامش کنم. روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به خواندن کتاب.
این کتاب خاطرات یک شهید بود و ربطی به عملیات ها نداشت. شهید ابراهیم هادی.
از هر برگ کتاب که می گذشتم، بیشتر از شخصیت ابراهیم خوشم می آمد. (۱۹۳)
جوری شیفته این شخصیت شده بودم که لحظه ای کتاب را زمین نگذاشتم!
آن شب خاله و شوهر خاله ام با فرزندانش به خانه ما آمدند. طبق معمول همیشه، بدون روسری به استقبالشان رفتم و در را باز کردم.
بعد هم دوباره نشستم پای خواندن کتاب، هر چه جلوتر می رفتم، بیشتر ابراهیم را می شناختم و برایم عزیزتر می شد.
طوری به او وابسته شدم که وقتی در قسمتی خواندم که زخمی یا مجروح شده، بی امان اشک می ریختم و ناراحت می شدم و قلبم به درد می آمد.
بعد به خودم گفتم: تو دیوانه ای؟! این کتاب یک شهید است که می خوانی. یعنی اینکه دیگر زنده نیست. برای چه اینقدر از مجروحیتش غمگین می شوی؟!
آخر شب وقتی خانواده، گریه های من را دیدند گفتند: برای چه اینقدر گریه می کنی!
بغض کردم و گفتم: آخه شما ابراهیم را نمی شناسید... یک دفعه شوهر خاله ام گفت: جبهه همین بود. من شبیه ابراهیم را زیاد دیدم. می دانم چرا گریه می کنی...آن شب با بحث هایی در مورد جبهه و جنگ و شهدا به پایان رسید. 
فردا صبح دوباره به سراغ کتاب رفتم. نه برای اینکه تحقیقم را کامل کنم، برای اینکه بیشتر از ابراهیم بدانم. 
کتاب را باز کردم رسیدم به جایی که ابراهیم با سوزن به پشت پلک خود می زد و خود را برای دیدن نامحرم سرزنش می کرد.
کتاب را بستم. از خجالت نمی دانستم چه کنم؟! دوباره زدم زیر گریه، این بار برای فاصله بین انسانیت ابراهیم با خودم. فاصله بین خودم تا خدا...
کتاب رو به پایان بود و من تازه داشتم آغاز می کردم. رسیدم به نحوه شهادت ابرهیم.
دلم نمی خواست تمام شود. نمی خواستم پایانش را بخوانم. (۱۹۴)

اما وقتی نام والفجر مقدماتی را دیدم، گفتم وای...!
من این عملیات را می شناسم. وقتی روی عملیات والفجر۸ تحقیق می کردم کاملا تصادفی با غربت شهدای فکه آشنا شدم.
ابراهیم هم یکی از غریب های خاک فکه بود که در این عملیات پهلوانانه به سوی خدا شتافت.
پایان این کتاب، دیگر من، من نبودم. انگار عزیزم را از دست داده بودم. در خود فرو رفتم و به خیلی چیز ها فکر کردم.
شب قدر بود، سال ها بود که آداب این شب را در خواب آلودگی هایم فراموش کرده بودم. طبق معمول سال های گذشته به سمت رختخوابم رفتم و خوابیدم.
باورم نمی شد. اما ابراهیم بود که به خواب من آمد! ابراهیم را دیدم. آمد بالای سرم با صدایی مهربان گفت: «پاشو نماز بخوان، دارن اذان می گن...!»
در همان عالم خواب نشستم و نگاهش کردم. نزدیکتر آمد و گفت: «شما آبروی اسلامید...»
از خواب پریدم. یک ربع مانده بود به اذان صبح. بی اختیار گریه کردم و گفتم: خدایا من آبروی اسلامم؟! منِ رو سیاه؟ من که آبروی اسلام را بردم...
رفتم و وضو گرفتم. در سحر شب قدر، اولین نمازم را بعد از سال ها خواندم. ابراهیم با حرفش مرا شرمنده و خجالت زده کرد...
حالا من که نمی توانم آبروی اسلام باشم، اما از آن روز به بعد سعی می کنم تا حداقل آبروی اسلام را نبرم.
به لطف ابراهیم، امروز چادر که حجاب فاطمه زهرا (س)  است را بهترین پوشش برای خود بر گزیدم.
از این رو از شما می خواهم، با کسانی که بد حجابند، یا اعتقاداتمان را درک نمی کنند، به جای اینکه با خشونت برخورد کنیم، بیایید هدایتگری چون ابراهیم هادی باشیم. و اگر توانش را نداریم، ابراهیم و ابراهیم ها را به آن ها معرفی کنیم.
یقینا خداوند بخشنده و مهربان است. من تمام تلاشم را می کنم تا تمام روزهایی را که با سرکشی و عصیان به خود ظلم کردم و خودم را از معبود و محبوبم دور ساختم جبران کنم. امیدوارم که خداوند توفیق عبادتش را از ما نگیرد.
ابراهیم به من آرامش و شناختی را داد که اگر زمین را زیر پا می گذاشتم در هیچ جای این دنیا نمی توانستم چنین آرامشی را بیابم.
دلم می خواهد بدانید ابراهیم، نه فقط من، بلکه اطرافیان من را هم دگرگون ساخته. به هر کس گوشه ای از خصلت های ابراهیم را می گویم دلش می خواهد خدای ابراهیم را بشناسد.
«سلام خدا بر ابراهیم، در آن لحظه که به دنیا آمد در آن لحظه که به شهادت رسید و در لحظه ی رستاخیز که برانگیخته خواهد شد.»
دوستان خوبم بر سر سجاده هایتان که می نشینید من را هم دعا کنید تا خدا من را هم به بندگی اش قبول کند. ۱۳۹۳ خانم ش.ص.
(۱۹۵-۱۹۶)
پاسخ:
خدا اجر این کارتون رو براتون نگه داره
سپاس محبوبه شب جان :)
پاسخ:
@محبوبه شب جان :)
✋ من که این کتابُ ندارم ، این ازمن.😅
پاسخ:
این از من :))
@محبوبه شب 
اشک منو رسما درآوردین با این متن کتاب':((

ممنونم از شما محبوبه ی  عزیزم 


ممنون از شما  جناب دچار بخاطر این پست ارزشمندتون 
پاسخ:
خدا خیرش بده انصافا
من مقداری از جلد اول را خوندم و خوب قابل قبول بود مخصوصا ماجرای لباس زشتاش رو پوشید تا هیکل بیستش را دخترا نبینن و دنبالش نیفتن 
ولی متاسفم متنی که محبوبه جان گذاشته اگه همونه که شما خواستی چرنده :| 
یعنی چی یک نفر تو شرکته 
بعد سر لختیه 
بعد موضوع سناریوش دفاع مقدسه :| 
بعد مثل فیلم هندیها چادری شده 
بابا بی خیااااال :/ :| 
پاسخ:
حرف شما رو رد نمیکنم
ممنون بابتش. 
هم از شما هم از محبوبه شب.
پاسخ:
خواهش میکنم
ابراهیم هادی الگوی من درزندگی:)
پاسخ:
زندگی بی الگو جلو نمیره اصلا :)
@دوستان
باعث افتخار و کمترین کاری بود که می تونستم انجام بدم : )


@برگ سبز جان
داش ابرام هیچ وقت لباس زشت نپوشیده : ) بلکه لباس های گشاد می پوشید که تن ورزشکاریشو کسی نبینه و دلش نلرزه : )
 
و در مورد باقی حرفات
چرا میگی چرته؟ کم نداریم از این آدامایی که یه شبه و حتی با یک خواب یا یک زیارت زیر و رو شدن.
پاسخ:
خدا خیرت بده :)
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۰۹ خورشید ‌‌‌‌
میشه ربطش داد به مطلب قبلی وبلاگتون؟
# جوان ایرانی

با تشکر از شما و خانم محبوبه شب گرامی 
پاسخ:
بله میشه :)
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۱ صـــا لــحـــه
امشب انگار شب شهداست. منم یاد یکی از آشناهامون افتادم که شهید شد. پارسال دقیقا همین موقع بود که با خانواده شون رفتیم مشهد اردهال... 
و چند ماه بعد...
با یک صلوات شهدایی رو که وام دارشون هستیم رو مهمون کنیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
پاسخ:
اللهم صل علی محمد و آل محمد

وام دار که چیزی نیست... میراث دار حتا :)
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۱ جـــــــــــواد عــــــــــــلوی
رقیب عشقی پیدا کردم 
هعی دل غافل
پاسخ:
خخخخ :)
ن ش:
با سلام و صلح ... سلام برابراهیم2 ! در واقع هیچ ربط مستقیمی با خودشهیدبزرگوار ندارد؛ و صرفا" برداشتهای احساسی و کاملا" شخصی ناقلین داستانها و خواب نما شدن و تعریف خوابهای برخی دیگر از این راویان است که افراط و اغراق در بیان خاطرات کاملا" ملموس و گاها" خواندن آنها برای اهلش؟! آزاردهنده است ....
خوشبینانه اش با حسن ظن خالص؛ این کتاب من!؟ را بیاد برنامه های تلوزیونی ازلاک جیغ تا ؟! و گردونه میاندازد که متاسفانه صرفنظر از اقبال عمومی و کمی آن که ملاک کیفیت ش نمی باشد دچار آفاتی چون تبرج و اظهارگناهان(افشاءسر) کاملا" شخصی برای دیگران و از طریق رسانه است که در شارع دین و مذهب ؛ امری کاملا" مذموم و نکوهیده است ...

غالبا"با خواندن اینگونه خاطرات مبتنی بر خواب و خیال و غلو در پردازش آن برای اثبات حقانیت حقیقتی که حجتی جز خودش دلیل حق بودنش نیست؛ یاد این آیه قران می افتم که می فرماید: ...وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُم بِاللَّـهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِکُونَ ﴿یوسف: ١٠٦﴾

حال چه افتاده است مارا که کارکرد شهیدان مان در وانفسای امروز ؛ معجزه کردن  و واسطه گری برای ازدواج و کارگشایی و .... شده است و اخیرا"هم به همت میرفیصل باقرزاده! برای شرمسار کردن مردم در اجتناب از اعتراض به سوءمدیریتها و بی لیاقتیهای مسئولین کشور؛ در بزنگاه های یقه گیری مردم از نظام ؛ فورا" از مرز شلمچه و ازدل کربلای 4 ؛ غواصان دست بسته ؟! بیرون می کشند و در شهرها می گردانند. ؟؟..... والله اعلم
بدیهی است که معترضهء فوق تنها یک نظر شخصی است و قابل نقد و تحلیل ... 
            والامرالیکم 
وفقکم الله و ایانالمرضاته
پاسخ:
شهدا خودشون میان
سردار باقرزاده وسیله است :))

فکر نمیکنید نگاهتون به برنامه هایی مثل از لاک جیغ تا بنفش :) صفر و صدی و مطلق انگارانه است؟
بنده خدا هاشم بافقی رپ که نذاشتن بخونه :)
این برنامه رو هم من دیدم چند بار
یکم دخترونه هست ولی خوبه :)
ممنون از همه مخصوصا محبوبه شب
زیبا بود
پاسخ:
@محبوبه شب
سلام :)

من هر دو کتاب رو خوندم ، عالیه ...

نسخه پی دی اف اون تو نت هست جناب .

درود بر داش ابرام هادی ...
پاسخ:
خب لینک دانلودش اگه حلاله رو بذار برامون :)
@جناب پور اسد

سلام علکیم

تفاوت است میان "حقیقت" و "واقعیت"…
نویسنده، گاهی از واقعیات وام می گیرد برای نیل به حقیقت؛ گاهی از مجازها و گاهی حتی از محالات. حد و حدود این بهره گیری هم به تعبیر شهید مطهری این است: "هدف (حقیقت)، وسیله (راه رسیدن به حقیقت) را توجیه نمی کند".

حق تر از حضرت حق که نداریم! مگر نه آن که هم از راه واجب الوجود می توان به واجب الوجود رسید؛ و هم ممکن الوجود اشاره می کند به واجب الوجود؟ و حتی یک قدم بالاتر که ممتنع الوجود هم یک سره به واجب الوجود راه می نماید… پس این چه تعبیری است که می فرمایید "... غالباً با خواندن اینگونه خاطرات مبتنی بر خواب و خیال و غلو در پردازش آن برای اثبات حقانیت حقیقتی که حجتی جز خودش دلیل حق بودنش نیست ... " ؟!

گمان بنده این است که مادامی که این مجازها، خیال ها و حتی محالات در راه رسیدن به حقیقت، به "کفر حق" و یا "ایجاد باطل" آلوده نشوند، مقدس اند.

لذا اگر یک محصول را با میزان "حقیقت" بسنجیم و بر این اساس بازتعریفش کنیم، چه فرقی می کند از راه واقعیت به حقیقت رسیده باشد یا از راه مجاز؟ از یقین به حقیقت رسیده باشد یا با تشکیک؟ با خواب به حقیقت رسیده باشد یا با بیداری؟ با خیال به حقیقت رسیده باشد یا با غیر... ؟

کلامم را با جملاتی از مرحوم نادر ابراهیمی در مقدمه ی داستان "سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید" (درباره زندگی نامه امام خمینی) تمام می کنم:
"من داستان می نویسم، تاریخ نمی نویسم. تاریخ های بسیاری قبل از من نوشته شده است و همزمان با من و بعد از من نیز نوشته می شود و خواهد شد. اما داستان فقط یک بار نوشته می شود؛ فقط یک بار. آن ها که واقعیت را می خواهند نه حقیقت را، و طالب واقعیات تاریخی هستند نه حقایق انسانی، می توانند بی دغدغه خاطر به بهترین تاریخ ها مراجعه کنند…"


+ مبارزه با انحرافات در تاریخ دفاع مقدس، بسیار بسیار مقدس است. اما گمان حقیر این است که هر چه خلاف "واقعیت" باشد، شاید برخی اهالی آن دوران را آزار دهد، اما لزوماً انحراف نیست.

مؤید باشید

پاسخ:
چه فرقی می کند از راه واقعیت به حقیقت رسیده باشد یا از راه مجاز؟ از یقین به حقیقت رسیده باشد یا با تشکیک؟ با خواب به حقیقت رسیده باشد یا با بیداری؟ با خیال به حقیقت رسیده باشد یا با غیر... ؟

اینا رو از خودت گفتی یا؟ :)

@جناب پور اسد

سلام بر ابراهیم و سلام بر برادر بزرگتر س_پور اسد که خدا عمرشون رو عمر نوح و عاقبتشون رو مثل حالاشون،ختم به خیر کناد!
پاسخ:
سلام بر شما و ایشان باد :)
من اولین کتاب رو خوندم 

پاسخ:
آره اون هم کتاب قشنگی بود
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۴۴ صـــا لــحـــه
حیفم اومد این مطلب رو باهاتون شریک نشم:

همه شهدا، مخصوصا شهید #ابراهیم_هادی دارای صفات برجسته ای بودند که شاید بخاطر اینکه بیان آن صفات برجسته میتواند #تکلیف_ساز باشد و ما را به زحمت ببندازد، چندان مطرح نمی شوند.

 مثلا شهید ابراهیم هادی با همه مشغله ها و موقعیت های خاص جهادی و اجتماعی که داشت، برگشت و از آموزش و ارتباط گرفتن با #کودکان_و_نوجوانان شروع کرد.
با اینکه معلم ورزش #دبیرستان بود اما با تقاضای خودش، تدریس عربی #راهنمایی را هم برداشت و با بچه ها ارتباط موثر برقرار کرد!

و یا ابراهیم هادی در بین همه تدریس و جنگ و ورزش و کار با نوجوان، رفت و #انقلابی_ترین_حوزه_علمیه_تهران را انتخاب کرد و به اصرار، پذیرفته شد و شروع به کسب تحصیلان حوزوی میکنه! بعدا که ازش علت علاقش به طلبگی پرسیدند، قریب به این مضمون گفت که کار فرهنگی و تربیت خودم و مردم با رویکرد حوزوی قوی تر است.
ینی ابراهیم هادی ها فقط آدم خوبی نبودند.
بلکه بسیار #تکلیف_گرا و دنبال کار بر ریشه ها و کارهای ریشه ای بودند.

"بخشی از سخنرانی حدادپور جهرمی در یادواره شهید ابراهیم هادی در ماهشهر"

@hadadpour

+فقط یه چیز: اون دوستانی که این مطلب براشون رنگ و بویی از واقعیت نداره، بهتره اول کتاب سلام بر ابراهیم یک رو بخونند. ضمن این که این نوع امداد های شهدای زنده به انسان های مرده‌ی زمینی، از جنس کرامت نیست. اقتضای مقامشون هست
شهیدی که تا توی دنیا بوده، اهل دست گیری و کمک به هدایت شدن مردم بوده، بعید نیست که همین مقام رو در آخرت هم داشته باشه.
پاسخ:
اصلا همین تکلیف گرایی و رابطه با خدا بوده که نمودش توی مردم میشه شهید ابراهیم هادی و شخصیتی که ازش میشناسیم.
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۱ مریــــ ـــــم
:|
شاید باورت نشه من این کتابو خوندم ولی هیییییچی ازش یادم نیست 
پاسخ:
خب طبیعیه آدم یادش میره
مخصوصا مطالبی که مخاطبشون احساسات آدمه

ولی این کتاب دو جلده ها
جلد دوم رو خوندی یا یک؟
@مریم 
برای اینکه یه کتابی یادت بمونه سعی کن همیشه نکته برداری ازش کنی :)
و نکته های خوبش رو تو یه دفتری بنویسی :)

سلام :)

پاسخ:
سلام
@مریم
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۳ مریــــ ـــــم
من یه سلام بر ابراهیم دارم که اصلا روش ننوشته یک یا دو
:|
فرق میکنه یعنی؟
میدونی حتا یادمه همون روزا هم زیاد منو تحت تاثیر قرار نداد گرچه بازم یادمه دوسش داشتم
@باران
وارانی؟؟

پاسخ:
جواب شما در کامنت آقای پوراسد مستور است

شما که کیمیای سعادت میخونی بابا :)
@
مریم :))
آره خب :))

پاسخ:
@مریم
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۲ مریــــ ـــــم
ععععع
چه جالب!

:|
خار شده رفته تو چشت ها
پاسخ:
غبطه میخورم به این مراتب عرفانی
غبطه خوردن که گناه نیست :)

شنیدم توو سینما هم گریه کردی!
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۶ مریــــ ـــــم
ععععع امروز تولد ابراهیم هادیههههه
:|
پاسخ:
جدی میگی؟
مگه میشه!!
میگم ما فقط وسیله ایم نگو نه!!

 
+ حالا بگم من خبر نداشتم که امروز تولده شهیده!!

باور کنید قصدم این نیست که فردا این حرفم توی جلد سوم کتاب «سلام بر ابراهیم» چاپ بشه :)
ولی واقعا اطلاع نداشتم امروزه
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۰۷ مریــــ ـــــم
:))))
برووو

:|
کیمیای محبت کم بود گریه هم اضافه شد
پاسخ:
راستشو بگو
لباساتو روی دیوار مهربونی هم جا گذاشتی یا نه؟
۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۳ مریــــ ـــــم
:|
الان منو مسخره کردی؟

پاسخ:
عه! :|
میخام بگم از این کارا هم میکنی شما :)
السَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

@جناب الف سین ؛ نظرتان را خواندم.اهل مجادله نیستم.حس عاقبت تان را آرزومندم.

@جناب ایمان ؛علیکم السلام *وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا﴿١٥ مریم

@جناب دچار ؛ وفقکم و ایانا ....
پاسخ:
ارادت داریم :)
فکر میکنم از دی ماه 96 قرار بوده این کتاب رو بخونم و هنوز نخوندم
همش یادم میره
پاسخ:
محبوبه شب توی کامنتا گذاشته اون بخشی که گفتم رو
https://www.aparat.com/v/GjSKb/هادی_باش_مثل_ابراهیم%2Fاعیان_منش

پیشنهاد میکنم این کلیپ رو هم شما و هم سایر دوستان ببینین .

پاسخ:
سلام ممنون
دیدمش

ابراهیم هادی‌پور: ۱ اردیبهشت ۱۳۳۶ تهران

انتشار کتابی با موضوع زندگی وی، در سال ۱۳۸۸ در ایران، موجب اشتهار یافتن‌اش گردید.[۳]
کتاب خاطره‌ها و زندگی‌نامه ایشان با نام «سلام بر ابراهیم» تا سال ۱۳۹۵، یک صد بار بازچاپ شده‌است.[۴]
سلام بر همه ابراهیم های دفاع مقدس

به نظرم آقای پوراسد خیلی آرمانگرایانه و غیرمنصفانه به برنامه ای مثل لاک جیغ نگاه کردن

منم به این برنامه نقدهایی دارم،ولی افشا سری صورت نگرفته، اینا همشون از ظاهر بدشون قبل از محجبه شدنشون میگن، که کاملا آشکار بوده.هیچکس گناه سریش رو نگفته
ثالثا در واقعیت جامعه انقدر بی عفتی و بی حجابی موج میزنه که اگه یه برنامه اینجوری بتونه موفق باشه و جوونا رو جذب کنه دیگه نباید اون ایرادات رو گرفت
پاسخ:
اصلا من خودم به خاطر این برنامه چادرو کنار گذاشتم و دوباره به یه نحو جالب و جذابی محجبه شدم! :)
امیدوارم دعوتم کنن به برنامه شون :|
واجب شد برم بگیرم کتاب رو!


پاسخ:
برو بگیر :)
محبوبه جان منظور از لباس زشت همون گشاد هست 
الان داداشای من لباس گشاد نمیپوشن چون زشته!!! :| 
نه خوشگل جان من جز تو همین جور کتابها هیییییییچ جا ندیدم! و نه شنیدم 
اینا حرفای تو کتابهای اینچنینیه فقط 
طرف باید زمینه شو داشته باشه و اگه زمینه شو داره که دیگه سرلخت بودنش چیه 

پاسخ:
@محبوبه شب
در کل من خود شهدا رو خدای نکرده که زیر سوال نمیبرم 
اما این حرفها رو چرا 
من نمتونم قبول کنم 
پاسخ:
نمیتونی رد هم بکنی منطقا :)
منطقا نه نمتونم
ولی با اونی که در عمل یعنی واقعیتی که من محدود البته می بینم چرا میتونم 
پاسخ:
بله اگه بخوای میتونی
چقدر موضوعش خوبه دوست دارم تهیه کنم بخونمش

اون قسمتای هم که محبوبه نوشته بود رو هم خوندم خیلی خوب بود محبوبه جان تشکر:)

ممنون بابت معرفی 🌸🙏
پاسخ:
منم توی یه کتابخونه دیدم این چند صفحه اش رو برداشتم خوندم خیلی برام جالب بود.
دست محبوبه ی شب درد نکنه که زحمت کشید و تایپش کرد واسمون

تشکر از شما هم که خوندید :)
ممنون از خانم محبوبه شب بابت زحمتی که کشیدند و همچنین، جناب دچار.
متنی که پیشنهاد مطالعه اش رو دادید عالی بود؛ اما یک جاش می لنگید که در ادامه، توضیحش می دم و دوست دارم ناراحت نشید.

خطاب به نویسنده کتاب:
شما نگران حجاب نداشتن خانمها نباشید. وقتی ازدواج کردند، هزار تا ' ابراهیم ' یافت می شه که اینها رو چادری کنه.
شما ' ابراهیم ' رو به جای معرفی به خانمهای به فرمایش خودتون، 'بدحجاب '، به آقایون چشم چرون معرفی کنید که به جای زل زدن به چشم دختر مردم و بعد، گفتن جمله مشهور ' خانم! حجابت مشکل داره. ' سوزن بردارن و بزنند به پشت پلکهاشون. به مادران ایران زمین هم، معرفیشون بفرمائید و تفاوت این مرد و پسرهائی رو که خودشون زائیده اند مقایسه کنند و ببینند که برای پسر خوب دنیا آوردن، چادر سر کردن و خطبه ازدواج خوندن کافی نیست.

خیلی چیزهای مهمتر از اینهاست که اولویت داره اول به اونها، بپردازن؛ مثل پاکی شوهرهاشون از نظر کنترل نگاه و شهوات، از نظر لقمه حلال و ... .
چادر سر کردن + خطبه ازدواج با مردی سراسر گناهکار و چشم‌چران و حرامخوار و ... = ادامه یک نسل ناپاک.
پاسخ:
آقا ما قول میدیم که به شما اصرار نکنیم که ازدواج کنید :)
شما هم دیگه از بدی های ازدواج نگید
قبوله؟ :)
@میم بانو جان
شما لطفا طبق آیه قرآن، ' حضرت مریم (س) ' و ' حضرت آسیه (س) ' رو معیار و الگوی خودتون قرار بدید. ' ابراهیم ' این کتاب رو بگذارید به عنوان الگوی آقایون.
پاسخ:
@بانو میم:)
از شرک‌ که نباید صحبت کنم. حالا گیر دادید به ازدواج؟ تازه، من هنوز، در این باره که از شرک، ننویسم هم، قول ندادم‌.
چرا از گفتن معایب ازدواج، می ترسید؟ می ترسید همه بشن ' حضرت مریم (س) ' و ' حضرت آسیه (س) '؛ اون وقت سر آقایون بی کلاه بمونه؟ '. :)
پاسخ:
یکی از ترسام همینه خب :))
@ بنده خدا

کاش حداقل وبلاگ داشتید تا بیشتر با عقاید و تفکرات شما آشنا میشدیم...
خب نمیشه بگید عقاید من قرآن هست پس مشخصه...
چون فکر نمیکنم در بین تمام مسلمین (شیعه و سنی و ...) و حتی وهابییون کسی باشه که بگه ما قرآن رو قبول نداریم... اما این همه اختلاف هم وجود داره...

دوست داشتیم شما وبلاگی میداشتید تا بیشتر با تفکرات شما آشنا میشدیم


پاسخ:
@ بنده خدا
@ن. .ا
من تفکراتم رو توی همین وبلاگ، ضمن نظراتم، بیان می کنم.
با اینکه وبلاگ دارم؛ اما ترجیح می دم با وبلاگم، وارد ارتباط با وبلاگ دیگری، نشم. این طوری خیلی بهتره. چون قسمت نظراتم بسته هست و اگر هم، حضور پیدا کنید، امکان درج نظر فقط به شکل خصوصی، وجود داره. اگر از نظر شما، مهم باشه، برای بنده، مقدور نیست. شرمنده.

در کل، دنباله روی فرقه خاصی نیستم و معیارم در کارها، پاکیست.
پاسخ:
@ن. .ا

خوب حواست هستا :)
فکر نمیکردم متوجه کامنت آقای ن. .ا بشید
@ بنده خدا

خیلی خوبه که معیارتون پاکی هست
اما از نظر من طهارت معنای وسیعی داره...
من اگر بخوام ترجمه دقیقی از طهارت در فارسی بکنم میگم طهارت قرآنی یعنی "رهایی از ماسوا الله" و خدا فقط کسانی رو مامور میکنه به خلق اهتمام داشته باشن و به کار خلق بپردازن که به این طهارت " رهایی از ماسوا الله" رسیده باشن...

یعنی نشانه طهارت انسان ، دغدغه مند شدن برای هدایت خلق هست...
اهتمام داشتن به خلق و در عین حال غرق نشدن در خلق هست...

عالم خلق ، عالم تضادها و تزاحم هاست... لذا هر کسی نمی تونه هم با خلق باشه و برای هدایتشون دغدغه مند باشه و هم از شر خلق در امان باشه...
لذا طهارت خیلی معنای وسیعی داره...

اگر طهارت به این معنا برای شما معیار هست من هم قبول دارم که معیار خوبی هست
پاسخ:
@ بنده خدا
@ ن. .ا
چه درک قشنگی از طهارت،‌ ارائه کردید.

واقعا هم امکانش نیست که غرق در خلق، شد و طهارت خود را هم، حفظ کرد.
تمامی تلاشهائی که موجودات زنده - از جمله انسانها - انجام می دن تلاش برای بقاء و زنده ماندن، هست؛ یعنی به نوعی، از خاک شدن، فرار می کنند. ولی اگر به این آیه قرآن، توجه داشته باشند که می فرماید: ' و ما شما را از روز عذاب که نزدیک است، ترسانیده و آگاه ساختیم؛ روزی که هر کس هر آن چه کرده در پیش روی خود، حاضر بیند و کافر در آن روز، گوید که: ' ای کاش خاک بودم! ' ' ( آیه ۴۰ سوره ' نباء ' )، هیچ وقت، برای فرار از مرگ، خودشون رو وارد هر امری که امکان گناه و آلودگی درش، وجود داره، نمی کنند.
همه آدمها امکان رسیدن به مقام طهارت رو دارند. ولی نمی شه هم، غرق در دنیا، شد و هم، پاکیزه موند.
پاسخ:
@ ن. .ا
فکر نمیکنی برعکس فهمیدی منظورش رو؟
به نظر شما، منظورشون چی بوده؟
پاسخ:
من درست متوجه نشدم
از خودش بپرسید :)
اگر مخالف باشند، جواب می دن. فعلا که چیزی نگفتند.
پاسخ:
منطقیه حرفتون
@بنده خدا
بله غرق شدن در خلق و پاک موندن قابل جمع نیست 
اما اهتمام به خلق و پرداختن به خلق غیر از غرق شدن در خلق هست...
و البته سخته که هم با خلق باشیم هم در خلق غرق نشیم
از طرفی دور ماندن از خلق و پاک ماندن هم هنر نیست
پاسخ:
@بنده خدا

ممنون که حداقل یکی تون آدرس گذاشتید :)
@ ن. .ا
من هم، با اهتمام به خلق، مخالف نیستم. ضمنا، دوری از گناه گاهی، مستلزم دوری از خلقه. به طور مثال، وقتی در جمعی، غیبت صورت می گیره، حضور میان جمع، به معنای شراکت در گناهه. یا همنشینی و زندگی با فردی زناکار، باعث آلوده شدن شخص به گناه زنا، می شه‌.
و خیلی از موارد دیگه.
پاسخ:
@ ن. .ا


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
تصاویر زیباسازی نایت اسکین