فیشــــــنگار

خدمت رادیو به زبان فارسی

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۵۷ ب.ظ

ملّتها از اینکه یک ملّتی پیدا شده است که این شجاعت را دارد که در مقابل آمریکا بِایستد، به هیجان می‌آمدند. خیلی‌ها با زحمت رادیوهای ایران را میگرفتند. من دیدم کسانی را که در کشورهای عربی بودند، و از بس رادیوی فارسی ایران را گوش کرده بودند، فارسی یاد گرفته بودند.

پست تقدیم می شود به رادیو معارف به خاطر این مصاحبه

زبان و ادبیات فارسی سیدعلی خامنه‌ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

کاش مینوشتی که این مصاحبه با چه کسی بوده ؟
...
البته یه دوست داشتم میگفت
وقتی کشورهای عربی میرم
میبینم اونا رهبر را خیلی بیشتر از ما ایرانی ها قبول دارن
بله روی نقطه آخر جمله کلیک کن وصل میشی به منبع :)
جالب انگیزناک بود. 
زاویه جالبی داشت.

درسته :)
چ ژذاب:))
ممنون :)
زاویه دید البته :)
چه جالب:)یعنی بقیه انقد میترسن؟
یعنی در واقع از حرکت مردم ایران خیلی خوششون اومده بود :)
پس دم خودمون گرم :))
حیف که متحد نیستیم....بودیما...دیگه نیستیم
باریکلا!
چه بینش خوبی داری شما :) خوشم اومد از نگاهتون
قربون ِ خودمون اصن :)
همه با هم ایران :)
چ خوب ای کاش مثل قبل بودم متحد و با اخلاص
انشالله ایران همچنان استوار میماند :)
عه جدی؟؟؟
اصن ذوق کردم خیییییلی ممنون ^^
بله جدی گفتم :)
حرف خوبی زدی 
کاش سیاسی ها از شمای 12 ساله یاد میگرفتن :)
پس یه لطفی کنین. بجای حرف زدن و تقدیم کردن و تازه کردن داغ مردم، خودتون پاشین برین. فک کنم خیلی مؤثرتر از تبلیغ کردن باشه! شاید بعدها یکی به افتخار شما پست گذاشت...
پست درمورد زبان فارسی بود :)
بیشتر هدفم تشکر از رادیو معارف بود تا اون برنامه خاص :)

خب پس ماشین داری و زیاد میچرخی
از رادیو گوش دادنت معلومه:)
ادبیات جملات هم مربوط به یه سید هست
ولی زیاد نمی چرخم وقتی تنها باشم رادیو گوش میدم :) 
حق دارین. شما وظیفه‌ای ندارین. وظیفه مال مهدی صابری و امثال مهدی صابریه! گوش دادن به مصاحبه‌ها و تبلیغ، شرط لازم و کافی برای شماست... 
اونها احساس تکلیف کردن که رفتن ...
چرا سعی دارید در مورد من قضاوت کنید؟!:)

خدایی آدم اگه هی یه شبکه ی دیگر زبان رو تماشا کنه یا گوش کنه، اون زبان رو یاد میگیره؟؟!

چطور میفهمیدن چی میگه که بعد یاد گرفتن؟!

این سوال جدیه!

راستش منم باورم نمیشد 
+ ولی یه دانشجوی عرب از یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس که به حساب خودمون دهه هفتادی محسوب میشه اومده بود ایران برای ادامه تحصیل.
+ خب معمولا دانشجوهای خارجی باید سه ترم فارسی بخونن بعد برن دانشگاه مورد نظر :)

+ بعد این دانشجو از همون هفته های اول هم فارسی رو می فهمید هم حرف میزد کمی!! بهش گفتم شما قبلا ایران بودی؟ گفت نه 

+ گفتم فامیل ایرانی (رفت و آمد) داشتید؟  گفت نه!

+گفتم پس چطور فارسی یاد گرفتی!!؟

+ شاید باورتون نشه ولی گفت با گوش دادن صحبتای رهبر...

به گمانم برای فارسی برای عربها شدنی باشه چون کلمات مشترک زیاد داریم.

آره چون مثلا منم عربی متوجه نمیشم ولی مثلا سخنرانی آقای سیدحسن نصرالله که گوش میدم احساس میکنم متوجه میشم چی میگه :)

+ ضمن تبریک سال نو و اعیاد گذشته اعلام می دارم جای شما در گفتگوهای وبلاگی فیشنگار بسی خالی است. مشتاق دیداریم
لابد شما هم فقط تو حیطه‌ی اطلاع‌رسانی احساس تکلیف میکنین!
من قضاوت نکردم، اگر هم کردم کار خوبی کردم.
منم نمیدونم چرا شما و ملتتون سعی دارین از هر راهی برای بسیج کردن یه ملت دیگه برای دفاع از یه ملت دیگه وارد بشین؟
یه سوزن به خودتون بزنین بعد یه جوالدوز به ما!
+ خب قضاوت یه لوازم و ملزوماتی داره ... توصیه میکنم در قضاوت عجله نکنید 

+ اگه دنبال جواب سوال دومتون هستید واقعا ، همون فایل صوتی رو گوش بدید به جوابتون می رسید.

+ من لزومی نمی بینم از طرف حزب یا گروهی و از طرف نظام پاسخگو باشم/ من نظام نیستم:)
وقت ندارم 19 دقیقه رو گوش کنم ولی همون عنوان کافی بود تا داغ دلم تازه بشه :(
داغ دلت در مورد زبان فارسی؟ 
کلا آدما وقتی نعمتی رو دارن، کمتر ارزشش رو میفهمن و قدرش رو میدونن.
ما ایرانی ها هم شدیم مثل ماهی! تا زمانی که تو آب هستیم نعمت آب رو نمیفهمیم.
اونطرفی ها به خصوص کشورای عربی متوجهش هستن. 
اونا خییییلی بیشتر از ما ولایت فقیه و رهبریِ حضرت آقا رو قبول دارن.
اصلا برام سوال شد که چرا ما اینقدر رابطمون میان این دو ملت (مسلمانان عرب با ایرانیا) کمه علی رغم اینکه بقول دوستان اشتراکات فرهنگی تاریخی و زبانی زیادی داریم ..
نه درباره مدافعان حرم
من نمیدونم چرا یه اراده ای پشت صحنه وجود داره که توی کامنتها بحث پستهام عوض میشه :))
الان خیلی عصبانیم. بهتره حرفی نزنم.
بهتره در مورد موضوع پست صحبت کنید :)
این دیگه کیه :)))))))))))))))))
من اینقد روشنفکرای بادی رو دوس دارم که نگو!
چی چی رو ؟ :))
روشنفکر نماهای بادی رو :))

از اینا که همش بادن ! ! !
:) زشته 
روشنفکر خوبم داریم
آره خیلی زشتن
ولی من فقط بادیا رو دوست دارم :)


اینم درباره فارسی:

چون شکر:شیرین و،چون گوهر:زبان پارسی ست


فارسی،فرهنگ و آیین و نشان پارسی ست

آنچه از توفان و از باران نمی یابد گزند


کاخ فردوسی،خدای شاعران پارسی ست


ممنون برای شعر :)
سال پیش یه محفل کوچیکى بود و منم اونجا بودم. چند نفر از نیجر و نیجریه اونجا بودن. شیعیان تحت نظر شیخ زکزاکى. میگفتن که ما وقتى دیدیم ایران داره با آمریکا قدم میزنه و به قول ما جیک تو جیکه فکر کردیم پشت پرده اى هست و حامى بزرگمون رو از دست دادیم اما بعداز اون ماجراى دستگیرى آمریکایى ها تو خلیج فارس خیالمون راحت شد.

شاید ربطى نداشته باشه الان ولى در کل خواستم بگم نگاه نیجریه اى ها و بعضى از لبنانى ها و یمنى ها به ماست. 
 تو از اونایی هستی که نظر دادنات واقعا خوشحالم میکنه :)

جناب، ای کاش پدر و مادرتون کمی بیشتر تو آموزش ادب به شما تلاش کرده بودن.
ضمنا آرزو نمیکنم که بیشتر جوونای فامیل شما هم (که ممکنه تصادفا مثل ما خیلی هم کوچیک باشه) با فقط بیست روز آموزشی، برن سوریه و بعد یه معلول و یه بیمار روانی و یه کشته برگرده ازشون و هر لحظه منتظر یه خبر ترسناک دیگه باشین و تازه هرررر لحظه بیخ گوشتون بخونن که دفاع از دین و حرم عمه‌ی سادات و وظیفه‌ی دینی و فلان و بهمانه. که اگه اینا رو از نزدیک لمس کنین شاید شما هم "باد" کنین.
هر کس دوست داره و اعتقاد داره مختاره بره. ولی چرا اصلا ندیدم برای خودتون تبلیغ کنین؟ اگه اعتقادتون اینه که بهشون عرضه میشه ولی اجبار نه، پس مملکت رو کاملا دموکراسی کنین. حجاب و اعتقاد سیاسی و آزادی بیان و همه چیز. بذارین هرکسی عقیده‌ی خودش رو تبلیغ کنه و بعد به فنا رفتن جووناتون رو تماشا کنین...
بگو پدرت کجا بوده که تو اینجوری بزرگ شدی :)
چقدر قشنگ و جالب؛ هم پست، هم فایل صوتی و هم نظرات.
سلام ممنون نظر لطف شماست:)
یه اتفاق جالب یا شاید دردآور که برام افتاد این بود که دوست افغانیم دغدغه ی خرید خمیردندان ایرانی رو داشت
و وقتی داروخانه چی بهش گفته بود چرا ایرانی؟ جواب داده بود چون رهبر گفتن!!!

یعنی ما ایرانی ها داریم کفران نعمت میکنیم خدایی!
چقدر جالب!
دیدم چند نفر میگن مردم دیگه باهم متحد نیستن 
این حرف رو به هیچ عنوان قبول ندارم اما برای رسیدن به روز های خوب باید دید چه میشه کرد 
باید چالش های پیش رو یک نظام اسلامی رو بررسی کرد و در رفع اون تلاش 
خواص و آگاهان جامعه دیگه حداقل نباید یک طرفه به قاضی برن و بگن ما تنهایی م 
بله ممنون قبول دارم
تو فیلم های پیاده روی اربعین هم به وفور می دیدم که افراد توابع خارجی چقدر امام و رهبر رو قبول داشتند ، عکساشون تو دستشون ، وصل به کیف هاشون ...
حقیقت انقلاب ااینه که ما میخواستیم بگیم "خدا از آمریکا و کل دنیا بزرگتره" نه که بگیم "ما از آمریکا و بقیه بزرگتریم"
یا اینکه بگیم امریکای کدخدای دنیاست...
واقعا چرا در پست های شما همواره بحث و نظرات جنجال برانگیز و خارج از موضوع بحثه؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟

ولی فکر کنم خودمم خارج از موضوع نظر گذاشتم. پس بذارید یه نظرم درمورد موضوع زبان بدم!!

دوستی داشتم که میگفت من و دخترخاله ام رفتیم تعیین سطح بشیم برای زبان انگلیسی، دوست ما رو گذاشتن سطح یک و دختر خاله اش رو گفتن بیا تدریس کن!!!!
گفتم چطوری به اینجا رسیده؟ گفت از بس فیلم زبان اصلی دیده!!!

البته فیلم زبان اصلی رو به هیچ وجه توصیه نمیکنم چون صحنه های مثبت هیجده زیادی داره. ولی خواستم نظری داده باشم من باب بحث!!!
بقول استاد :
مرحبا بناصرنا :)

+ خودمم نمیدونم چی میشه که فرمان بحث از دست خارج میشه :)
دلیلش اینه که مطلبی که میذارید دارای ابعاد مختلفیه
برای مثال همین مطلبی که گذاشتید هم میشه از دید رابطه ی ایرانیها و اعراب نگاهش کرد، هم میشه من باب صدور انقلاب، هم من باب چگونگی یادگیری زبان،هم من باب الگوبودن ایران در خاورمیانه!!! هم به قول دوستان مدافعان حرم! هم رابطه با آمریکا و هم ارزش رادیو معارف! بررسی بشه
و از اونجایی که هر کسی از ظن خود شد یار من، هر کسی هم برداشت خودشو میکنه از موضوع
این میشه که نظرات دچار تشتت آرا میشه !
درست گفتید.

البته تشتت آراء هم خوبه :)
من راضیم :)
ادب اجازه نمیده آدم به راحتی درباره پدر کسی قضاوت و به اون توهین کند!

اما حالا که اسم پدر من رو آوردین لازمه بگم
پدر بنده تفنگ به دست جلوی بعثی ها در اومد و ایستادگی کرد! به من هم ایستادگی یاد داده
چیز خارج از ادبی هم نگفتم کامنت ها هست خداروشکر

اما پدر شما! کسی که اصل خودش رو ول کرده و بجای دفاع ازش و آباد کردنش فرار کرده معلومه ساخته دستشم جوری تربیت میشه که همواره فرار و سازش کاری رو بر قرار و ایستادگی ترجیح میده.

برای شما متاسفم که جانباز رو معلول و روانی! و شهید رو کشته فرض میکنید!
(خود خدا میگه کشته های در راه خدا را هرگز مرده نپندارید بلکه زنده اند!)



من لفظ بی ادبانه ای به کار نبردم اما حالا که به من گفتین بی ادب بذارید قدری رک تر حرف بزنم!

اراده ما برای شکست داعش و آمریکا در سوریه (با علم به اینکه هزینه داره و جانباز و شهید هم در پی داره و به جون خریدن هزینه ی اون) برای اینه که تهران مثل هرات و کابل و ... پر نشه از زنازاده هایی که حاصل تجاوز سربازان آمریکایی و انگلیسی و طالبان و القاعده و . . .

اگر جلوی دشمن رو توی سوریه نگیریم مجبور میشیم قبول کنیم ناموسمون مورد تجاوز قرار بگیره توی شهرهای خودمون!!!

یا اینکه فرزندانمون چندین ساله بعد به عنوان شهروند درجه صدم توی یک کشور دیگه گیج و سردرگم به دنبال اصالت و هویت نداشته اش با هزارتا سوال بدون جواب، مجبور بشه به هر ایدئولوژی ای تن بده و هیچ آرمان و اصولی نداشته باشه تا معیاری باشه برای سنجش عقاید و افکاری که بهش تزریق میشه!

تند رفتی برادر ...

من به پدر شما بی‌احترامی نکردم و به قول خودتون خدا رو شکر که کامنت‌ها موجوده! شما با دید متعصبانه خوندین کامنت رو. و فکر میکنم تمسخر و لفظ "بادی" نوعی بی‌ادبی محسوب میشه.

گذشته‌ی پدر شما پرافتخار بوده. اما از فضل پدر تو را چه حاصل؟

جانباز بودن پدرتون دلیل بر این نمیشه که خودتون رو برتر از کس دیگه‌ای بدونین و گذشته‌اش رو زیر سوال ببرین. لازمه ذکر کنم که تو همون جنگ هشت ساله هم ما کنار شما جنگیدیم و جانباز و شهید دادیم؟ کسانی که جنگیدن و به قول شما ایستادگی کردن اما با هویت اصلی خودشون بدون اینکه حاضر به تغییر ملیت بشن. جنگ ایران و عراق با جنگ سوریه فرق داره.

شما اصلا نفهمیدین من چی گفتم و چی میخواستم بگم! اگه میخواین بعد از سوریه نوبت کشور شما نباشه چرا باید مهاجرینی رو بسیج کنین که همینجوریش تو سختی زندگی میکنن و معلوم نیست بعد از کشته شدن پدرهای نسل جدید این همه یتیم قراره چجوری زندگی کنن؟ لطفا دیگه اراده نکنین که با جون یه ملت دیگه از کشور و آرمان‌ها و اصول خودتون دفاع کنین. خیلی جالب و بصرفه است، شما هزینه‌ی مالی رو به عهده میگیرین و ما هزینه‌ی جانی رو! فرمانده‌ها و برنامه‌ریزها و مغز متفکرهای پشت جبهه از شما، جان‌نثارای خط مقدم از ما! لابد پیشنهاد صدور اقامت در ازای رفتن به سوریه، حقوق بالا، مراسم ختم باشکوه، مصاحبه‌های تلویزیونی و رادیویی با قشری که قبلا حتی از بردن اسمشون تو رسانه ابا داشتین، تهییج و تطمیع و ترغیب به حساب نمیاد. نمیگم از شما هیچ‌کس نرفته، اما انقد اطراف ما تبلیغ رفتن به سوریه زیاده که حد نداره. چرا با همین شدت جوون‌های خودتون رو تشویق نمیکنین؟ متوجه نیستین که مهاجرینی که تو ایرانن یه جامعه‌ی محدودن؟ متوجه نیستین ممکنه تو این جنگ چی سر این جامعه‌ی محدود بیاد؟
گفتم کشته چون تو اربعین همین امسال از آیت‌الله سیستانی در مورد جنگ سوریه پرسیدن و ایشون گفتن ما هیچ حکمی ندادیم که کسی از خارج سوریه بره اونجا بجنگه. در واقع فرمان جنگی وجود نداره تا کشته‌هاش شهید باشن. گفتم روانی چون تو تیمارستان بستری شده. اگه لااقل اسم خدا پیغمبر توش قاطی نکنین باز قابل تحمل‌تره. به اسم شهید و جانباز خانواده‌هاشون رو آروم میکنن. انکار نمیکنم که خیلی‌هاشون با اعتقاد میرن، ولی اکثرا دلایل ضمنی دارن برای رفتن. همین استفاده‌ی ابزاری از بقیه قسمت‌هاش بدتره.

ضمنا مهاجرت یه پدیده‌ی غیرقابل انکار تو کل جهانه و حتما لازم نیست یادآوری کنم که مهاجرین ایرانی هم تو کشورهای خارجی بخصوص بعد از انقلاب خیلی زیادن. با این تفاوت که کشورهای غیراسلامی به بعضی اصول انسانی پایبندترن و مهاجرینشون به جاهای خیلی خوبی رسیدن. لزوما هر مهاجری فرار نکرده و بی‌هویت و بی‌آرمان هم نیست. که اگه اینطور بود همون سالهایی که به پدر من پیشنهاد شناسنامه داده بودن پدرم قبول میکردن و هویت خودشون رو با چند برگ کاغذ عوض میکردین.

بجای اینکه برای من تأسف بخورین برای کسانی تأسف بخورین که از اعتقادات و نقاط ضعفشون سوء‌استفاده میشه و برای اون کسانی که ازشون سوء‌استفاده میکنن.
+ تا اینجاش شما مستند «مدافعان اسد» شبکه ی بی بی سی رو تایید کردید تقریبا :)
پیشنهاد صدور اقامت در ازای رفتن به سوریه

امیدوارم این بدوبیراه ها نتیجه ی منطقی ای داشته باشه


ضمنا راجع به عقاید و آرمان‌ها و اصول من قضاوت نکنین وقتی ازشون اطلاعی ندارین. از کجا معلوم که اصول و آرمان‌های شما تزریقی نباشه؟ البته بدیهیه که در هر حال ما اصول و آرمان رو از محیط اطراف کسب میکنیم و ذاتی نیست.
اکتسابیه؟
آقای دچار، ما و اقواممون هیچ‌وقت ماهواره نداشتیم و من حتی توخونه‌ی کس دیگه‌ای هم ندیدم. از اخبار بی‌بی‌سی کاملا کاملا بی‌اطلاعم. چیزی که گفتم مستند بی‌بی‌سی نبود، مستندی بود که چند کیلومتر با ما فاصله داره. بهش گفتن پاسپورت اقامتی بهت میدیم و ایشون چند دوره‌ایه که به سوریه اعزام شدن و هنوز مدرک اقامتیشون نیومده. میگه هر وقت پاسپورتم بیاد تا یکسال اجازه دارم نرم سوریه. قبلش اگه انصراف بده اخراج میشه. واقعا نمیدونم اقامت ایران انقد براش ارزشمنده که داره اینکارو میکنه؟
اگرم دوست نداشتین بحث بی‌نتیجه ایجاد بشه، زنجیره رو از اولش قطع میکردین.
+ درمورد جنگ تحمیلی و دفاع مقدس هم میشه از این مصادیق که میگید پیدا کرد. 

به نظر میرسه اینهایی که شما اشاره می کنید در مقابل «تیپ فاطمیون» که توی خود افغانستان هم فعالیت دارند خیلی خیلی ناچیز باشن.

+ اما مستند بی بی سی دقیقا حرفای شماست . میتونید برید دانلود کنید ببینید 
در کلیت بحث که دفاع از مظلوم جز واجبات دین اسلام هستش (اگر اسلام رو قبول دارید) و جنگ سوریه چندان فرقی با جنگ تحمیلی نداره!

طبیعیه توی این جمع کثیر ممکنه کسی هم باشه که برای به قول شما دلایل ضمنی که داره بره سوریه حتی ایرانی هایی که میرن! اما این دلیل نمیشه شما به همه ی این افراد به یک چشم نگاه کنید و اجر جهادشون رو ضایع کنید!

بعدم این حرف تازه ای نیست؛ توی جنگ هشت ساله هم میگفتن به اینهایی که میرن تلویزیون میدن و . . .
ولی بنده یکی از دوستان خودم پارسال زمستون اعزام شد سوریه و متاسفانه شهید نشد و سالم برگشت! اما نه ریالی بهش پرداخت شد نه چیزی!

اما شما یک نکته ای رو اینجا در نظر داشته باشد
اولا فقط مهاجرین رو اعزام نمیکنند به سوریه و ایرانی ها هم اعزام میشن
دوما کسی اینجا پشت جبهه قایم نشده و شهادت سردارانی چون سردار شهید همدانی و . . . این قضیه رو اثبات میکنه!

تبلیغات هم همه جا هست! فقط به قشر خاصی مربوط نمیشه!

شما دارین احساساتی با قضیه برخورد میکنید!!!
منطقی باشید!
بعدم شما از توجه به خانواده های شهدای حرم ناراحتین؟؟ یا از تکریم شهدا و برگزاری بزرگداشت برای شهدا؟؟؟


درباره مهاجرت قانونی و غیر قانونی هم دوستان خودشون بهتر میدونن و نیاز به توضیح نیست
اتفاقا یکی از همکلاسیای من که 3 تا بچه هم داره دوساله بشدت پیگیرش هست که بره ولی فکر کنم تا الان نتونسته هماهنگ کنه بنده خدا

+ شنیدیم (اوایل که ایرانی ها رو نمی بردن)خیلیا هم خودشون رو افغانستانی جا زدن که برن سوریه
اگه بی‌بی‌سی همینا رو گفته، باید به این اعتقادم که بی‌بی‌سی شایعه‌پراکنی میکنه شک کنم!
یعنی قبول دارین که این مصداق‌ها رو میشه پیدا کرد. این همون حرف منه که میگم از هر راه ممکن وارد میشن. یکیش اینه. یکی دیگه رو تهییج اعتقادی میکنن، اون یکی رو تطمیع اقتصادی.
من راجع به اینکه رزمنده‌های اینور مرز بیشترن یا اونور چیزی نگفتم. چیزی رو که اینجا وجود داره تشریح کردم. و اینم گفتم که ما اینجا یه جامعه‌ی محدودیم. اما از همین تعداد محدود هم نمیگذرن.
اجازه میخوام در رابطه با این قسمت کامنت خواهرمون یه اظهار نظر کوچولو بکنم و از شما میخوام بگید بیان بخونن... 
فرمودن: "منا آرزو نمیکنم که بیشتر جوونای فامیل شما هم (که ممکنه تصادفا مثل ما خیلی هم کوچیک باشه) با فقط بیست روز آموزشی، برن سوریه و بعد یه معلول و یه بیمار روانی و یه کشته برگرده ازشون و هر لحظه منتظر یه خبر ترسناک دیگه باشین و تازه هرررر لحظه بیخ گوشتون بخونن که دفاع از دین و حرم عمه‌ی سادات و وظیفه‌ی دینی و فلان و بهمانه. که اگه اینا رو از نزدیک لمس کنین شاید شما هم "باد" کنین.
هر کس دوست داره و اعتقاد داره مختاره بره. ولی چرا اصلا ندیدم برای خودتون تبلیغ کنین؟ اگه اعتقادتون اینه که بهشون عرضه میشه ولی اجبار نه، پس مملکت رو کاملا دموکراسی کنین. حجاب و اعتقاد سیاسی و آزادی بیان و همه چیز. بذارین هرکسی عقیده‌ی خودش رو تبلیغ کنه و بعد به فنا رفتن جووناتون رو تماشا کنین..."

اول از اونجایی که من تو بطن این ماجراها هستم و تمام امور زندگیم از پیگیری این اتفاقات میفته باید بگم که حضور ایران در منطقه مستشاریه و شیعه های کشورهایی مثل عراق، افغانستان، پاکستان و هند هستن که میجنگن. هنوز اعلامم نشده که نیروی داوطلب ایرانی میخوایم و این از سر عشقه که بعضی جوون ها میرن. مستشارها هم که خب سال ها پول همین چیزهارو گرفتن و اگر نظام بهشون بگه باید برید یمن بجنگید واسه دفاع از اون ها هم باید برن.
اما چیزی که میخواستم بگم اینه که حقیقتا خوندن این قسمت از کامنت شما غمگینم کرد برعکس بقیه ی قسمت ها که نشونه ی دغدغه مندی شماست و از این بابت باید خوشحال بود.
 داستان از اونجایی شروع میشه که چند سال پیش حدود سیزده چهارده سالگی بنده به واسطه ی اردوی تفریحی ، عقیدتی وارد یک اردوگاهی چسبیده به کارخونه چی توز کرج شدم. اونجا از شهرهای مختلف بچه هایی بودن و من نفهمیدم دلیل این که ماهارو انتخاب کردن و بردن اونجا چی بوده. سرپرست اون اردو هم یکی از اقوام آقا بودن. اونجا من دوستی پیدا کردم که کیلومتر ها خونه شون از خونه مون دور بود. ما باهم دوست شدیم و سال ها با هم در ارتباط نزدیک بودیم. اوایل اعتقاداتمون خیلی متفاوت بود ولی به مرور شبیه شدیم و صد البته اون همیشه محکم تر متقن تر از من بود. دو سه سال پیش تصمیم گرفت برای دفاع از حریم کشورش و اسلام داوطلبانه به جنگ با دشمن بره. دشمنی که هزار بار بدتر و نحس تر از بعث و صدام بود. در طی این دو سال نه بیست روز که ماه ها سخت ترین دوره های آموزشی رو رفت و هر دفعه تیکه و پاره میشد.

همه باهاش شوخی میکردن و مدت طولانی بود که بعضی ها حرف در آورده بودن که این میخواد گنده بشه و میخود خودشو بزرگ نشون بده. انقدر رفت و اومد و انقدر سر مزار مدافعان رفت و انقدر روضه ی زینب گوش داد و انقدر گریه کرد و انقدر به امام رضا التماس کرد که وساطت کنه تا تونست پارسال بره...

قبل رفتنش خیلی عوض شده بود. نمیتونم بگم چجوری. یه جور خاصی...رفت :) یه شب یهو رفت! خارجیا بهش چی میگن؟ sharply! قرار بود یکی دو ماه بمونه و برگرده ولی واسه خودش روشن بود انگار که احتمالش کمه. واسه ما هم روشن بود ولی خب آدم ها انکار میکنن که نا امید نشن. میخواست بره تو دل دشمن! دشمنی که نه از سر سیاست و دین که از سر وحشی گری ابزار شده بود. یک دشمن وحشی... کی میتونه از این خونخوار به راحتی جون سالم به در ببره؟  تو این مدت زنگ میزد و با همه در ارتباط بود. دلش میخواست تو محرمی که پیش رو بود باشه و بره هیئت... ما هر لحظه منتظر بودیم بیان و بگن... هر لحظه که یکی از دوستان مشتکر مسیج میداد یا زنگ میزد قلبمون میریخت. نکنه چیزی شده باشه؟استرس وحشتناکی بود. اما شد :)

یه شب نمیدونم چی شد و موضوع رو فهمیدیم و دیگه یادم نیست دقیقا چه اتفاقی افتاد. اما یادمه اون سرمارو و اون غربت رو ... یادمه شب تاریک اون شب رو... قبلا تجربه ش کرده بودم واسه پدرم ولی سنم کمتر بود و پدرم از من بزرگتر اما دوستم هم سن من بود و این خیلی سنگینه... خیلی باورش سخت بود... کسی اجبارش نکرد... کسی عرضه هم نکرد. خودش دریافت کرد، آرمانش رو مشخص کرد و رفت تا بهش برسه. نمیدونم چقدر پول به خانواده ش دادن و نمیدونم اصلا دادن یا نه... ولی خوب میدونم خانواده ش چی کشیدن و چقدر سخته و چقدر صبورن! این رو خیلی خوب میدونم چون تو شرایطشون بودم و حالا اگر کسی دوستش رو از دست بده هم شرایطش رو خوب میفهم...

اما روزی که رفت وظیفه ای رو بهم سپرد که امیرحسین بمون پای اون چیزایی که فکر میکنی آرمان یه ملت هستن که فکر میکنی آرمان بزرگ مردها این مملکتن.
تبلیغ یک عقیده ، سخنرانی و این دست مسائل قدر شناسی ما از کسانیه که میرن و اونجا خالصانه و غریبانه و مظلومانه با ارزش ترین و تنها داراییشون رو واسه آرمانشون میذارن. من اینجا تبلیغ میکنم و ازشون یاد میکنم، برهان و دلیل میارم واسه رفتنشون و دوستانم رو توجیه میکنم. این ماموریت منه...

هرکسی آرمانی برای خودش داره و تا وقتی حکم از ولی فقیه نیاد که برید بجنگید حق انتخاب داره که اینجا پشت جبهه رو تقویت کنه و یا نه بره خط مقدم ... به خدا گاهی پشت جبهه سخت تره:) حتی این آرمان ها تو خط مقدم هم مختلفن! یکی برای کشورش میاد یکی برای دین و یکی برای فیلم برداری وکارهای فرهنگی اونجا!

ما در جهت آرمان خودمون میتونیم از آرمان رفقامون حرف بزنیم... تشویق کنیم تا از یاد نرن... ما باید در مقابل تهمت هایی که به رفقامون میزنن و اونارو معلول و روانی و کشته ی خالی میدونن بایستیم و در مسیر آرمان های شخصیمون حرکت کنیم... :) راه های بسیاری هست برای رسیدن به خدا :)

+ معذرت میخوام که طولانی شد و اگر غلط تایپی داشت ...
... گریه مون گرفت امیرحسین :)
چقدر شد :))
شقشقه هدرت :)
حرفی بود که گفته شد
آقای هشت حرفی، برای شما بخاطر از دست دادن دوستتون عمیقا متأسفم، اما برای خودش خوشحالم که با دلش رفته و با عقلش! نه با طمعش یا نیازش. من قبلا هم گفتم که هستند کسانی که با عقیده میرن. ولی اونایی که به دلایل دیگه میرن چی؟ کی مسئولیت یتیم‌ شدن بچه‌های اونا رو به عهده میگیره؟ این ظلم به خانواده‌ی اون افراد نیست؟ چرا جایی که باید و باید با اعتقاد رفت، بیایم تبلیغ مالی و غیره کنیم؟ هدف اعزام این سیاهی لشکر چیه؟ آیا واقعا بازده این افراد با دوست شما یا مهدی صابری (که لینک مصاحبه با مادرش تو همین پست هست) یکیه؟ آیا فقط سربازهایی میخوان که شاید موقع درگیری فرار کنن یا رزمنده‌هایی که مثل دوست شما به دل دشمن بزنن؟
من ابدا نگفتم که لفظ معلول و روانی و کشته شامل تمام اون‌ها میشه. من از چند تا آدم مشخص نام بردم که تو اطراف خودم دیدم. ولی مثلا به شهید بودن مهدی صابری یا دوست شما و امثالهم معتقدم.
بیست روز تا یک ماه آموزشی واقعا وجود داره. برای کسایی که حتی سربازی نرفتن و به احتمال زیاد هیچ‌وقت حتی تفنگ هم ندیدن. اگه تو مصاحبه‌ی همین پست هم خوب دقت کنین میبینین که مادر شهید صابری به بیست روز اشاره میکنن. و اگه دوست شما ماه‌ها و بارها آموزش دیده باز هم باید به حال این نوع گزینش تأسف خورد.
در مورد رسالتی که رو دوش خودتون حس میکنین، امیدوارم مسئولین هم همین افکار تو سرشون باشه. فقط همین.

قسمتی هم که از نقش مستشاری ایران حرف زدین رو نفهمیدم.

و آقای دچار، منظور شما از بولد کردن کارخونه‌ی چی‌توز چی بوده؟؟؟

و آقای سین، من از تکریم شهدا ناراحت نمیشم. به شرط اینکه واقعا هدف تکریم باشه نه تبلیغ. نه اینکه تو تشییع جنازه، ده پونزده تا بچه نوجوون رو بیارن که زیر تابوت رو بگیرن و لابد همزمان الگو هم بگیرن. تا بشه چند سال بعد راهیشون کرد.

مرتبط به بحث نبود / جلوه ی بصری داشت :)

+ به نظر میرسه این بخش انتقاد شما به هموطنای خودتون مربوط میشه نه ایران! اونایی که به خاطر پول رفتن میرن/ البته طبق قضاوت شما
من از اون‌ها حمایت نکردم و نمیکنم و همیشه هم نیتشون رو تقبیح و انتقادمو بهشون اعلام کردم.
ولی انتقادی که اینجا نوشتم دقیقا به جایی وارده که وارد کردم. دیگه واقعا حس ندارم که توضیح بدم. از دیروز تا الان فقط دارم انرژی از دست میدم . دیروز از زنده سوختن دو تا بچه‌ی هم‌وطنم تو گاراژ زباله مطلع شدم و امروز این بحث کش‌دار و فاجعه‌ای که برای تعداد زیادی مرررد رخ داده! امیدوارم خدا به همه رحم کنه.
نه اتفاقا ! ازتون ممنونم به خاطر برخی توضیحات :)
ببخشید اگه توی بحث اذیت شدین
بحث همیشه، بخصوص اگه تب دو طرف تند باشه اذیتم میکنه. ولی چیزها یاد گرفتم این بار و کمی دیدگاهم عوض شد. 
از شما و سعه‌ی صدر و اخلاق خوبتون ممنون.
خواهش میکنم این نظر لطف شماست :)

+ هر چند آرمانها و دغدغه های ما ارزشمند هستند اما خوبی بحث به اینه که تویش در پی حقیقت باشیم تا اثبات تصورات خودمون :)

خدمتِ آرمان و آیین به نشرِ زبانِ فارسی. :)

خب پیش از انقلاب هم رادیو داشتیم!

 

من هم در مستندی از عراق دیدم که پیرمردی به دلیلِ علاقه به  آقای خمینی، فارسی یادگرفته بود.

خمینی مچکریم :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی