فیشــــــنگار

سلامِ سیمین به چشم‌هایش

چهارشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۸، ۰۴:۴۸ ب.ظ

 

 

غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. من در رو باز کردم. اون یکی از زیبا‌ترین مردهای دنیا بود. چشم‌های خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری‌ها. گفتم: ببینم! شما امامی، پیغمبری! تو حق نداری این‌قدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست؟ گفتم: آره، بیا تو.

 

 

موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی می‌دیدمش. شام و نهار اینا می‌دیدیمش.| مجله‌ گوهران (ویژه‌ نیمایوشیج)، ۱۳ دی ۱۳۸۵ کاملش

 

 


مطلب بالا رو بازنشر کردم تا مقدمه ای باشه برای بازنشر این شعر از سیمین بهبهانی که می‌تواند به فیش 931 مرتبط باشد:


شدم گمراه و سرگردان،
میان این همه ادیان
میان این تعصب ها،
میان جنگ مذهب ها!

یکی افکار زرتشتی،
یکی افکار بودایی
یکی پیغمبرش مانی،
یکی دینش مسلمانی
یکی در فکر تورات است،
یکی هم هست نصرانی!
هزاران دین و مذهب هست،
در این دنیای انسانی ... خدا،
یکی... ولی... اما... هزاران فکر روحانی .... رها کردیم خالق را
گرفتاران ادیانیم!


تعصب چیست در مذهب؟!
مگر نه این که انسانیم؟! اگر روح خدا در ماست...
خدا گر مفرد و تنهاست ....
ستیز پس برای چیست؟!
برای خود پرستی هاست...

 

 

 


 

 

 

پ.ن موقت: دوستان به جان کی قسمتون بدم که کامنت ناشناس نذارید؟ 🤔
نمیخواهید که حواله تون کنم به پست 516 که؟؟

 

 

تاریخ معاصر شعر

چشم خاکستری

کاش همیشه همه حواسشون بهم باشه و امر به معروف و نهی از منکر کنن...
چندوقت پیش ی ناشناس این مدلی داشتم که بعدش رفتم غیرفعال کردم ک غیربیانیا کامنت نزارن ! اونطورم ک ناشناس   غیرفعال کرده بودم...
بعد کلی چیز گفت ک تو چی میفهمی از زندگی و سختی و ال و بل و فلان... خب شرایط همه تو یه سنی سختیشون فرق داره !

ناشناس مثلِ بچه هایی میمونه ک میرن زنگ خونرو میزنن و در میرن آدم نمیدونه کین !
آقا اصلا به آدم فرصت پاسخ نمیدن!
پاسخ هیچی حداقل یه توجیه بیاریم :)


من فقط یه سرچ زدم ببینم طرف چه شکلی بوده اینقدر ازش تعریف کردن.
به نظرم خانمه بد سلیقه است یا من عکس و اشتباه دیدم!
شایدم نمیذاشته از خوشتیپیش عکس بگیرن. هوم؟ :)
من جا موسی صدر بودم بهش میگفتم چشاتو درویش کن خواهرم!
ولی خدایی موسی صدر جا برادری قشنگ بوده
+از آی پیش پیداش کنید! (خبیثانه!)
نه بابا من بلد نیستم
امیدوارم بیاد تا براش توضیح بدم
شایدم من قانع شدم :)

+ یعنی جاش بودی نمیگفتی جلال هست؟😤
به دل ایشون نشسته بوده لابد، وگرنه به نظر من ظاهرش تا این حد جذاب نبوده:دی
معنویات رو توی عکس نشون نمیده :)
بعدشم سیمین سال 85 این حرفا رو زده که هرجی نیست
واقعا موافقم....اگر خدا یکی هست اینهمه دعوا سر چیه؟!!!!
خودخواهی؟
بیچاره جلال!
بری لینکش رو بخونی چی میگی؟ :))برو بخون

من در حد ماه رمضون سانسور کردم
یه استاد داشتیم، برای اینکه درگیر اسم و فامیل دانشجوها نباشه، به همه براساس لیست کلاس یه کد داده بود!!!! 
حتی باید بالای برگه هامون هم اون کد رو واضح و با فونت درشت مینوشتیم!!!!
خودش هم خاطرات جالبی از این روش داشت، مثلا میگفت یکی از دانشجوهاش رو سالها بعد تو خیابون دیده، بعد از سلام و احوالپرسی گفته تو ۰۰۷ بودی؟! 😂

این آدرس دادن شما با اشاره به شماره پُستها، منو یاد این استاد انداخت :)))
خب میخوام هر کسی نره سراغ اون پست ها :)

+ خوبی عدد دار بودن پست ها همینه که راحت میشه به هم وصلشون کرد مخصوصا توی فضای وُرد
خب ایشونم چیزی از معنویات نگفتن. 
چشمان خاکستری، درشت، زیبا، سینه کفتری و..
منم طبق همین ملاک‎های ظاهری نظرمو گفتم.

اگه میگفتن حالت معنوی و نورانی و.. میگفتم بله، باید از نزدیک دید تا متوجه شد.
بله درسته قانع شدم :)
خخخ
عجبا
معلومه مرد چش رنگی دوست داشته!

کلا این جماعت روشنفکر رو درکشون نمیکنم
روشنفکری نباید پوششی برای دریدگی باشد :|
حالا نیما چرا حسودیش شده ؟
( به فکر فرو می‌رود)

ما میخوایم خدامون همونی باشه که ما دلمون می‌خواد با هر کی هم مخالف باشه می‌جنگیم...


میگه وقتی صدر اومده دیگه به ما چایی نمیده
سیمین بهبهانی همون نیست که ضد حجاب هم شعر گفته بود؟
نمیدونم.
من خر مذهبی ام یا این چیزای عادیه یا چی ؟
یعنی چی بهش گفته تو خوشگلی !

والله آدم دهنش باز میمونه .
زیبایی دیگران رو دیدن خوبه که :)
خاطره ی نخست از مرحومه سیمین بانو دانشور عزیز همسر مرحوم جلال آل احمد و شعر اما از مرحومه سیمین بانو بهبهانی است.خدایشان رحمت کناد!
هر دو سیمین روی چشم ما جا دارن منتها پست شما عجیب بود.
+کلا هم با مقصود شاعر مخالفم!
بله جفتش دوتاست.
+ مقصود شاعر همان نظریه دین در خدمت بشر است؟
گریه کردم برای حاج حسین
گریه کردی برای انــریــکه
غبطه خوردم به همسر زهرا !
غبطه خوردی به همسر پیکه !

 

عشق تو نوحه ی کریمی نیست
عشق تو روضه های کافی نیست
عشق تو شام خوردنِ نذری
بعد ِ یک گریه ی اضافی نیست

 

عشق من کـَـســِّــل و مونیکا نیست
عشق من صالحی و ری را نیست
عشق من شاملو و آیدا نیست
عشق من پیکه و شکیرا نیست

 

دینِ تو ، دسته و جوی استیک است
دینِ من ، دسته ی عزاداری
من به چیزی که نیست مـعــتــقــدم
تو به چیزی که هست شَک داری

 

فکر های من از ته چاه است
فکر های تو روی بالن هاست
گفت و گوی من و تو انگاری
گفت و گوی من و تمدن هاست !

 

گفت و گویی که هــمــچــنان باقی ست
از سـَـرِ شهر تا دَر ِ گوشت
از ورودم برای جاسوسی
تا پناهندگی به آغوشت

 

شک ندارم که صد شرف دارد
شب ِ تو بــه سیاه روزی ها
من که مامورِ اطـّـلاعاتــم
و تو یک سوژه از نفوذی ها

 

تو اگر آتشی و من آبــم
بازی روزگار و دنیا نیست
اسم این اختلاف هر چه که هست
مانع ِ عشق بازی ما نیست

 

تو از این حزب و دسته ، خسته شدی
من از این موش و گربه بازی ها
بی که امضا کنیم پُــر شده اند
هــمــه ی بــرگــه های استعفا .

یاسر قنبر لو

اینم از امضای آخر استعفا پس از چند سال :)
مطمئنم خیلی ها به امام موسی صدر اینو گفته بودن که فقط خندیده و از جلال پرسیده!
دیگه براش طبیعی بوده این حرفها. ^_^

روحش بلند د درجات هرسه بالاتر ان‌شالله.
چه نگاه های خاصی دارن مردم 🙏
نمیدونم شعری که نوشتم چه ربطی داشت ولی پست رو خوندم این شعر اومد تو ذهنم نوشتم
این دو تا سیمین هم
یکی مدهوش چشم های صدر شده
و یکی هم چکه ای از اندیشه ی صدر رو به شعر درآورده
خب ناشناس ببند مومن!
بسته است فکر کنم!
گرفتار دین بودن یعنی چی؟!

گرفتار دین نگفته
گفته گرفتار ادیان

فرقشو یادته که؟

سلام علیکم
بر تفاوت سیمین‌ها تأکید می‌کردید که با هم اشتباه گرفته نشوند.
دوستان تاکید کردن :)
سلاااام

خدا رحمت کنه سیمین و جلا ل رو

اما شعر سیمین شماره ۲ که خدا او را هم رحمت کنه منو یاد دو تا آهنگ پرواز همای انداخت

-اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست خدا در قلب انسانهاست

-فاش بگو فاش بگو فاش فردوس برینت کجاست




این نظریه درباره دین البته پیامدهای خاص خودش رو داره.
پلورالیست شدی!!!!
لینکها رو چک نمیکنی ها
عقبی از بحث :)
خوشکل بود به نظرم.
خلاصه که.مذهب هارو اینطوری  ادیت کردیم که یه دیوار چینم دورشون باشه.
شروع حرکت از انسانه
و مقصد خدا
احتمالاً خانم شاعر رو چند تامذهبی اذیتش کردن و از سر ناراحتی این حرفا رو زده!!!!
میدونستی سیمین بهبهانی، بهبهانی نبوده؟ جالب بود :)
اقا چه همه عادی برگزار کردن. ما عجیبیم یا چی که اسم مرد تو خونه مون بیاریم  اوقات یارمون تلخ میشه
واسه ما هم عجیبه خب :)
اونوقت ذوق کرده که بهش گفته خوشگلی؟ به جاش نباید بهش میگفت برو رد کارت  ؟:))
کرامت انسانی چی میشد اونوقت؟ :))
آقا اینا سیستمشون با ما فرق داشته نه امام موسی صدر با تعریف سیمین قند تو دلش آب میشده نه جلال قرار بوده سیمین رو طلاق بده بگه چرا تعریف کردی  
نه سیمین از هر کسی تعریف کرده با شناختی که از امام موسی صدر داشته ازش تعریف کرده 
بعدم شاید نیما حرصش گرفته چرا براش چایی نریخته  یکم پیاز داغش رو زیاد کرده 
میگه که نیما هم آدم وسواسی بوده :)
شایدم نیما فامیل شوهرش بوده 🤔
فرقش چیه؟

منظورش اینه انقدر درگیر دین و مذهب شدیم که باعث جنگ و جدال و خشونت شده دیگه!

اگر منظورش این بود که نمیگفت: رها کردیم خالق را. هوم؟

فرق دین با ادیان این است که دین در نزد خداوند واحد است
و در قرآن هیچ بار لفظ ادیان نیامده است
دیگه این وبلاگ رو‌درک نمیکنم.
خانم ها و‌اقایان متاهل حتی نظرات عجیبی دارند. چطور حتی روشون میشه در مورد زیبایی چهره ی یکی دیگه از جنس مخالف نظر بدن.  
آهان یعنی فقط برا خانما زشته؟
خودت تا حالا درباره زشتی ها یا زیبایی های کسی نظر ندادی؟ 🙊
آره داداش، بیا تعصّب‌ها رو کنار بذاریم، ببینیم راه حق کدومه.
بذاریم :)
تو مستند خانه سیمین و جلال این خاطره رو بانمک تعریف می‌کنن دورو‌بری‌هاشون:)

عاقا اینا که پرسیدن جلال ناراحت نمی‌شده و فلان، تصویرشون از جلال چی بوده؟ خودش ماشالله کلی از مطالب سفرنامه‌هاش مربوط به ریخت و قیافه دختراست.

کلا هیچ‌کدومشون به این مفهوم الانی که ما تو ذهنمونه مذهبی نبودن تو بحث روابط.
از حجم و وسعت اطلاعاتی که داری به سن شناسنامه ایت شک میکنم :)
حرفای متناقضی درباره تقیدات جلال هست.


ربع قرن حضور تو این دنیا واسه خوندن چهارتا کتاب از جلال و دیدن یه مستند خیلی کم نیست:|
یعنی فکر میکنی من فقط بخاطر همین کامنتت گفتم؟
نظرم عوض شد پس :)
خوشحالم نظرتون عوض شد چون «من این همه نیستم» به قول جولیک :)
دیشب بازی رو دیدم
خیییلی هیجان داشت :)


دیگه بحث تخصصی شد. من از همین تریبون خداحافظی می‌کنم. تا درودی دیگر بدرود!
میخواستم ببنیم چقدر بچه مثبتی :)
یعنی ندیدی بازی رو؟
نمی‌بینم اصلا. کلا فوتبال نمی‌بینم.
خونتون هم کسی نمیبینه؟ 🤒
نه.
بازیای تیم ملی رو خونواده می‌بینن البته.
البته بگم منم از دقیقه 70 به بعدش رو دیدم
تماشای فوتبال دو تا جذابیت داره

یکی لذت بردن از مهارتهای فردی و تیمی بازیکنا
و دوم تجربه ی هیجان مسابقه (البته اگر طرفدار تیم خاصی باشی)
من گفتم برا خانوما زشته؟
نه من حتی دوران مجردی هم یادم نمیاد این وقاحت رو‌داشته باشم که بگم کسی قشنگه یا این جسارت رو بکنم بگم کسی زشته.
منم دوران مجردی چیزی نگفتم 
این واژه انسانی که به کار بردی یکم مبهمه.
چون ادمیزاد اول ادمه.هر وقت انسان شد میره سمت خدا و میفهمه جریان چیه.
یعنی ما که نرفتیم سمت خدا ...؟!
"لینکها رو چک نمیکنی ها
عقبی از بحث :)"

اتفاقا اونا رو نگاه انداخته بودم، دوباره هم یه نگاه انداختم.
جسارتا بحثتون بی سروته است.
نظریه‌ی دین انسانی هم به هیچ وجه پاسخگو نیست، مگر اینکه به بحث‌های روانشناختی تقلیلش بدید.(ظاهرا امکان دارد امّا ...)

چون تعریف واحدی از انسان، بین ادیان وجود نداره.

همچنین اگر به مباحث نفس ملّاصدرا احاطه داشته باشید میبینید که ملّاصدرا انسان رو جنس فلسفی میدونه و برای اون انواع قائله. یعنی انسان خوک، انسان خر، انسان گرگ و ... داریم. با این اوصاف، حرف از وحدت خیلی سخته.


جدای از اینها، اگر به مباحث درون دینی هم مراجعه کنید، مثل احادیثی که تو این دوتا مطلب آوردم:
http://blackocean.blog.ir/post/201

http://blackocean.blog.ir/post/204

خواهید دید که خود دین هم بین انسانها فرق گذاشته و برای مسلمان و مومن، فضیلت هایی قائل شده که برای بقیه قائل نشده.

اگر در این دو دقت کنید، می بینید که اون بعد روانشناختی هم تقریبا غیرممکن میشه.
همینقدر میدانم که اون حرفای ملاصدرا بیشتر ذوقی و کلامی به نظر میرسه. نظر دقیق ندارم
نمیدونم.باید دید خدا رو کدوم جهتی گرفتین.و اینکه انسان شدین یا نه.
هوم باید دید نظریه اش رو
"همینقدر میدانم که اون حرفای ملاصدرا بیشتر ذوقی و کلامی به نظر میرسه. نظر دقیق ندارم"


برو بخون، چون براساس امثال همون حرفها، کلّی فلسفه اخلاق و فلسفه علوم اجتماعی نوشته شده و داره نوشته میشه.
توی موسسه امام خمینی ؟

"توی موسسه امام خمینی ؟ "

خیر.

تو قم موسسه هایی که صبغه فلسفی دارند، براساس نظریات ملاصدرا پیش میرن، امّا اونی که بیش از همه داره تو این زمینه کار میکنه، دانشگاه باقرالعلوم، زیر نظر دفتر تبلیغات حوزه ست. مسئول اصلی این پروژه هم به نظرم آقای پارسانیا باشه. کلّا یه دانشکده یا هیات علمی مجزا  برای علم اجتماعی مسلمین به نظرم داشته باشن.



آهان. ممنون برای توضیح. پارسا نیا؟

حمید پارسانیا

آدم بزرگیه

تو مجمع تشخیص هم هست. همونجایی که اون مرحوم بود!

پس اون مرحوم هم آدم بزرگی بوده؟
بزرگ که بود. امّا جهت بزرگی مهمّه
:)
سلام
خود جلال هم از بازیگوشی هاش در سنگی بر گوری گفته
اگر بشه میرم نامه های سیمین و جلال را می گیرم
سلام :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی