فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

من هیچ توقعی ندارم

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۹ ق.ظ

«بدون تعارف» با جانباز ۷۰ درصد ۵۱ ساله و متولد محله خانی آباد تهران. مادر و پدرش سال  67 در موشک باران خیابان پیروزی شهید می شوند و دو برادر او در عملیات کربلای 5 و والفجر مقدماتی، پسر او هم مدافع حرم است. «بدون تعارف» بیستم خرداد 97 را تماشا کنید.

نظرات (۲۵)

دیدم خیلی عجیب تاثیر گذار بود
پاسخ:
اینقدر تاثیرگذار بود که افطارمون رو کوفتمون کرد!
گل من چندین، منشین غمگین، شام محنت به سر آمد...
پاسخ:
اونجا که آهنگ رو گذاشت پس زمینه من داشتم خفه میشدم اصن!!

خدا رو شکر که کامنت رشد کرد وگرنه نمی دونستم چه جوابی بهش بدم :))
:)
پاسخ:
سلام
منم وقتی این آهنگ رو گذاشت نمیدونم چرا ولی یه لحظه احساس کردم الان رهبر میان بالاسرش! :/
پاسخ:
توی حرفاش تناقض نبود
دغدغه ها
طرزفکر
روحیه و
نگاهش یکدست بود.

آره دیگه. گفت دوست داره رهبر رو ببینه یه بار

دقیقا مدل بر و بچه های جنگ بود. دقیقا همون آرمانها، همون حرفها، همون دغدغه ها و بی توقعی ها.

ان شالله حاجت روا بشه. ما نیز هم. ^_^
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد.
پاسخ:

تو که آگاهی، که چه شبهایی با یاد او بنشستیم

شب بارانی، غم پنهانی، رفت و نور بصر آمد


پس از آن دوری، غم مهجوری، شور و شادی بر پا کن

ز غم پنهان، نشوی گریان، چون او خندان ز در آمد

آخ آخ آخ. 
باید زنگ بزنم دفتر رهبری!
پاسخ:
خدا خیرتون بده
تاکید کنید که پسرش هم مدافع حرم بوده :)
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۷ میرزا مهدی
سلام آقای دِ عزیزم!
دیدم. همیشه میبینم بدون تعارفو. دیشبم دیدم.سر سفره ی افطار جای شما خالی.
درست همین لحظه ی بیان "تیتر" بُغض کردم. من بُغض. همسر لقمه ی غذا میان زمین و دهانش، بیحرکت و نگاهی حیرت انگیز به من و بُغض. 
نمیدونم چرا یا این واکنش از من گذشته؟ و یا چون از من گذشته ، این واکنش! واکنشی مثل بُغض و گاها اشک. برای جانبازان. واقعا ستودنی هستن. نیستن؟ 
پاسخ:
سلام آقا
ارادت داریم ما
خیبلی سوال خوبی مطرح کردی. واقعا چرا ما تحت تاثیر جانبازا به عنوان مثال همین آقا سید قرار گرفتیم؟ آیا ترحمه؟ شرمندگیه؟ ناراحتی از بی عدالتیه؟

کاش دوستان درمورد این سوالت اظهار نظر کنن
روزیِ خوبی بود 
مرسی بابت اشتراک 
پاسخ:
روزی های خوشتون بیشتر باد :)
یه دنیا شرمنده شدم وقتی دیدمش..
پاسخ:
ببخشید که باعث این شرمندگی شدم :)
فکر کنم ترحمه 
وگرنه دنیای کشورمون باااور کن درست میشد 
پاسخ:
نمی دونم...
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۲ میرزا مهدی
از بس بَدیم. من! بَدَم.
خودمو عرض میکنم که به شدت نمک نشناسم.  انگار حتما باید به رویَم بیاورند آن نیکی هایی که برایم کردند. مادرم حتی. پدرم -بابام. {واج آوایی}
شبیه یه آلزایمره. جدی میگما. یه آلزایمرِ با شعاع خیلی وسیع. که من و  خیلی های دیگه-شما نه البته-  تو این آلزایمریسم (عجب مکتبی) غرقیم.
 
هر بار که یادمون میفته کمی غمگین میشیم. به خودمون میایم. یه تصمیم هایی میگیریم و با اولین چالش روزمره ای که مواجه میشیم، همه ی اون تصمیم ها از یادمون میره. پشت گوش میاندازیم و از پشت گوشمون همچین تالاپی میخورن زمین که تا بار دیگه به رویمان نیارن، به یادشون نمیافتیم.

میبینیم ها اما جز یه چیزی تالاپی زمین خورده ی بی ارزش چیز دیگه ای نمیبینیم. نیکی ها رو میگم. ایثار ها. چه شما به من. چه قهرمانهای مذکور به ما. پرچونگی کردم که بگم: مطمئنم حداکثر قریب به اتفاق از سر ترحم نیست که تحت تاثیر قرار میگیرن. بلکه از سر  ندامته. هان؟
ندامت فکر کنم واژه ی خوبیه. همان شرمندگی ای که  شما  "دِ" یِ عزیز فرمودی. 
دِ. 


پاسخ:
ندامت از اینکه ما چرا نرفتیم جنگ؟
من فکر میکنم تو کامنت خود میرزا مهدی جوابش بود. اینکه تحت تاثیر جانبازا قرار میگیریم ناشی از ستودنه. ناشی از کم آوردن.
اگر ناشی از ترحم بود باید حسی مثل حسِ مشاهده ی بیماران لاعلاج رو تجربه میکردیم.
اما این حس خیلی فرق داره.
پاسخ:
اوهوم میتونه حس ستودن باشه

و حتی مقایسه خودمون با اون که قلبمون داره می ستایدش؟
سلام
من دیدم ایشون رو
به خودم گفتم مروه این آدم با این شرایط ما شاالله چنین روحیه مقاوم و بانشاطی داره، با وجود اینهمه زحمت که کشیده متوقع نیست، و همچنان پای کاره... غر هم به کسی نمیزنه...

شرم کردم از تمام بی حوصلگی ها و غر زدن ها و توقع هام...
این آدم ها غیرعادی نیستن
فقط همه قلب و توجه شون رو با خدا معامله کردن، از همون خدا نشاط میگیرن و برای همون خداست که کاری میکنن
همینه که روحیه شون زود بهم نمیریزه مثل من...
پاسخ:
سلام انصافا باید از عوامل برنامه بدون تعارف تشکر کنم بابت این سوژه یابی های خووب

بی شک _من خودم ایمان دارم_ هیچ کاری ارزش نداره مگر اینکه واقعا برای خدا باشه.
حیف که الان به این نتیجه رسیدم ...
الان که دچار بی عملی ام
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۳۵ میرزا مهدی
سوالت جدی بود؟
نه ندامت از اینکه چرا یادمان میرود...مادر بزرگم که فوت کرد همه برای او گریه کردند جز دو نفر. دو نفری که هم گریه کردند، هم دق کردند. هم دلشان شکست و هم...... دو نفری که تا عمر داشتند محبتهای مادرشان را نادیده گرفتند و به او کم محلی میکردند.

وقتی که یادمان میآید که یادمان رفته بوده است، بیشتر رنج میکشیم . مخصوصا افرادی که جانشان را برای ما فدا کردند. همچون سیدی که از هیچ کس هیچ توقعی ندارد. حتی آنهایی که فراموششان کردند.

(اگر زندگی کردن جانبازان را در این زمان همچنان جنگ بدانیم، آری باید گفت که ندامت! از اینکه خود را درگیر این جنگ نمیکنیم.)



دارم سعی میکنم عادت کنم واژه ها رو درست ادا کنم. بی محاوره، بی کم و کسر کردن حروف... 
پاسخ:
سوال رو جدی بگیر
چه شوخی باشه چه جدی

دینانی میگه: اگر سوال نباشد گفتگو تحقق پیدا نمی کند. کلید گفتگو پرسش است.
حالا بقیه موافق نباشن 
اما من وقتی وضع مملکت رو می بینم و اینهایی که برای این مملکت خودشونو انداختن به اون روز ترحم درم شکل می گیره 
تو می دونی میگه دلم می خواست اشک می ریختم یعنی چی؟ اصلا نمی تونم بفهمم چجوری پس دلشو خالی می کنه؟

حتی اون یا فاطمه زهرا بالاسرشو نمی بینه 
رگ گیریش بسشه! اون رنگ آبی آنژیوکتش خیلی معنی داشت 
مادربزرگم یک چشمش تخلیه شده 
همیشه دستشو می ذاشت روی چشمش که حساس بود و درد داشت

خوب بعد مملکت چه خبره؟ اون از مسئولا 
اونم از مردم چهارشنبه سفید چش سفید 
اصلا این از خودمون!
پاسخ:
چی بگم ای خانوم...
خدا صبر بده به خانوادۀ جانبازان.
.
جدا از بحث، هیمشه حسّ تعفنی توی این برنامۀ بدون تعارف موج می‌زد. آدم‌هایی که اینا می‌رفتن پیش‌شون، سوالایی که می‌پرسیدن، سوءاستفاده از مهمان، مجریای فاجعه‌ش، تصویربرداری و تدوین و موزیک و غیره و غیره. همه ش ازاردهنده بود توی تمام قسمت هایی که دیدم. ایدۀ خوبی بود که گند زدن توش.
پاسخ:
قابل توجه عوامل برنامه @
مرسی که منشن کردی :)) 
پاسخ:
کاریه که از دستم بر میاد :))
صاحبان بی منت کشور هستن واقعا!
یه دیالوگ گفتن: من هنوز هم بیدارم بیدار و هوشیار .....
واینکه به حرف رهبر گوش بدن. منم با این سن کم و تجربه کم خیلی به این حرف اعتقاد دارم.
تنها قشری از جامعه که نمیشه بهشون خرده گرفت.
پاسخ:
زخم های روی بدن و ترکش های داخل بدن نذاشته اینها گذشته رو فراموش کنن و دقیقا تاکید این آدم ها بر حمایت از  رهبر بخاطر همین وفاداری شون به انقلاب و حرف ها و هدف های اون موقع هست


چقدر وقت گذاشتم برای جواب این کامنت :)
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۷ میرزا مهدی
سوالت جدی بود هم قسمتی از گفتگومون بود برادر. اگر اون سوال برام ایجاد نمیشد، ادامه پاسخم از نظر خودم بی روح تر از شکل فعلیش بود. 
پاسخ:
تواضع شما ستودنی است آقای  :)
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۷ میرزا مهدی
میتونی مهدی صدام کنی آقای دِ !
:D 
دِ یعنی چی؟ 

یه چیز هم بگم. من استاد دینانی رو نمیشناختم تا یکی  دو سال پیش. ولی جمعه ها همیشه سر کلاس ایشون، همکلاسیه شمام. نت برداری میکنم. نت برداری کنید. (تو دلم مونده بود. باید میگفتم اینو)
پاسخ:
جریان داره د
اول دال خالی بود بعد بیان میگفت باید دو حرف باشه منم دو حرفش کردم :|

نه میخاستم بگم آقای فِ :)
به به خوشه چینِ کلاس معرفت

من خیلی گذری می بینم گاهی ولی برنامه معرفت رو
به نظرم جانبازهای شیمیایی و اعصاب و روان مظلوم ترین یادگارهای جنگ هستن
خدا بهشون صبر بده
کاش بعضیا لیاقت درک این مقام و این همه تلاش و از خودگذشتگی رو داشته باشن
پاسخ:
مظلوم ترین یادگارهای جنگ رو خوب اومدی
یادم باشه ببینمش 
پاسخ:
خب دیدی ش؟
خیلی  خوب بود
اونجا که که گفت فهمیدن زنده است بدنم لرزید
و اونجا که مجری ازش پرسید شما همیشه خوابیده هستید

گفت من بیدارم همیشه بیدارم اشکام ریخت...

پاسخ:
نمی تونه گریه کنه ...
نمیتونه بخوابه ...

مملکته؟
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۹ سلام بر مهدی ...
خیلی شرمنده شدم
پاسخ:
...
اینقدر که همه در موردش گفتن... ترسیدم ببینم...
یه وقت دیگه میبینم که حال خودم خوش باشه
پاسخ:
آهان ایول چه احترامی به حال خودشون میذارن ملت! :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین