فیشــــــنگار

بدهکاری

جمعه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۸:۱۲ ق.ظ
جالب بود واسم.
نکته جالب مطلب...  بی شک می دانید اینکه چگونه آن استاد دقیقا 450 هزار تومان را مثال زد فکر مرا مشغول نکرد. اصل پیام صحبت را پیدا کنید. برداشت خودم|link|
بدهکاری



آقامجتبی تهرانی تلنگر

+ انسانی که درگیر تامین نیازهای اولیه‌ی هرم مازلوست، رشد سایر ابعادش متوقف یا کند می‌شود؟ (کاد الفقر ان یکونوا عدم ادراک مباحث عرفانی؟)

+ تا حق‌ الناس بر گردن انسان است، طی طریق الی الله، برایش مشکل است؟

+ قدیم‌ها، مردان سیاست، نه آن‌قدرها متمول بودند ( چه بسا فقیر هم بودند)، نه آن‌قدرها بیخیال حق ملت؟ تازه استاد سیر و سلوک هم داشتند؟

+ بگردیم استادی پیدا کنیم که نگفته بفهمد ما بدهکاریم و درس را نمی‌فهمیم و ازمان درس نپرسد؟
چقدر پرت :)
مخصوصا گزینه یک... که دوستان دیگر هم در خصوصی بهش اشاره کرده بودن

انسان روح است نه جسد
مردانِ خدا پردۀ پندار دریدند...
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند؟
عمدا نوشتی 450 تا باز نظرات رو داغتر کنی ؟ 
من اصل پیام رو نفهمیدم که ! یعنی چون بدهکاری داره باید بره اول پول ِ مردمو بده ؟ یا نه موعد دادن بدهی نرسیده ؟ اصلا معنی جمله حاج آقا رو نفهمیدم 
منم این جمله رو دو سال پیش خوندم و این هفته معنیش رو متوجه شدم
اول تسلیم بعد هم محبت. تسلیم که شد، علم را اخذ می کند، تسلیم استاد، خدا، قرآن.این قاعده ی راه است.این اساس طریق و اساس تعلیم و تعلم است.
کتاب طوبای محبت ۱/ مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی.
فکر میکنم پیام اصلی متن هم همینه! اگر هم اشتباه متوجه شدم با خوندن پستتون یاد این قسمت از این کتاب افتادم:))
بله قاعده تعلیم و تربیت اعتماده...
اعتماد به رب
450 
بلاخره ادم نمی تونه به بدهکاری هاش فکر نکنه ..
ولی نمیتونه به این بهانه از دینش کم بذاره. هوم ؟
منظور این است که سیر و سلوک بر هر چیزی ترجیح دارد.
ما مثلآ 50 تومن که بدهکار می شویم دیگر به خودمان اجازه می دهیم هر بد اخلاقی بکنیم و بی تحمل بشویم در خانه و سیر و سلوک را بی معنا می دانیم در این شرایط
این در حالی است که :
خط اول کامنت
ماهی بدم خدمتتون؟ 😉
آخ
حاجی یادم افتاد اون قسط ۴۵۰ تومنیه رو این ماه ندادیم
یا ابالفضل

+
آدمی که بدهکاره فیش هم نمیتونه بخونه چه برسه درس عرفان و سیر و سلوک

++
حاجی دستی داری ۵۰۰؟
قبل عید پس میدم😁
عامو به من یه بانک پیامک تهدید آمیز فرستاده دیروز :|
و به جز بدهکاری میشه موارد دیگه ای رو هم شمرد...
بله
شاید به حاج آقا 400 تومن بدهکار بودن :)) 
خیلی فرضیه قشنگی بود مهدی 😂😂😂
الآن 450 چیه نادان؟
اشتباه مخی
کلن چ 400 چ 450 
فرقی نداره وقتی چیزایی دنیایی باعث میشه از اصلمون دور شیم
سلام

🐬
سلام :)
خوش آمدی فانوس بیان :)
:|
فوق تخصص مردم آزاریه لامصب :)
xD

عاشق همین چیزامی دیگه 😜
سلام

من نفهمیدم مطلب رو!

بدهکاری یعنی حق‌الناس؛
خب حق‌الناس هم که بر هر چیزی اولویت داره...
اصلا کسی که حقی بر گردنش هست، مگه سیر و سلوک ازش ساقط نمیشه؟!

+ شهادت حضرت زهرا رو هم تسلیت عرض میکنم

سیر و سلوک مگه از انسان ساقط شدنی است خانم؟!

انسان همیشه در مسیر استکمال است تا مادامی که واجد شبیه ترین وضع به کمالات خداوندی بشه

و در این مسیر توقف اصلا شاید یعنی انصراف از حرکت!!

+ متشکرم من هم شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها رو به شما و همه تسلیت میگم.
ببخشید منظورم رو از ساقط بد رسوندم

منظورم اینه کسیکه حقی بر گردنش هست سلوکی ازش پذیرفته نیست...
راه کمال مسلما بسته نیست اما برای کسیکه موانع رو کنار زده باشه وگرنه که درجایی بیش نیست.

+ مگه غیر از اینه که اصحاب امام حسین می‌تونستن ره صدساله رو یک‌شبه برن؟!
اما تکلیف و سیر و سلوک ازشون ساقط شد

باز هم فکر میکنم نتونستید درست منظورتون رو برسونید.
چون حس میکنم سلوک را معادل عبادت های مستحبی و نوافل و اینها در نظر گرفتین. هوم ؟
نه؛
عبادات که یک بخشی از مسیر سیر و سلوک هستش...
اتفاقاً برای همین مثال اصحاب امام حسین رو زدم که در کنار امام حسین بودن، این مسیر رو یک شبه طی کردنه

حالا اگه تونستم بهتر بگم حتما می‌نویسم اینجا

اتفاقا میخواستم بپرسم قضیه اصحاب امام رو هم متوجه نشدم
ممنون. بنویسید :)
منظورم از امام حسین و اصحابش همون شب تاسوعا بود...
اگر با امام می‌موندن مسیر سلوک رو یه شبه طی کرده بودن ولی چون حق به گردنشون بود باید میرفتن!

آهان یعنی یه عده به خاطر این اردو رو ترک کردن؟
ببخشید کاش در این موارد ابتدا اصل ماجرا چه بوده است سپس به آن ارجاع دهید. و بنا را بر این نگذارید که هر چه شما می دانید دیگران هم مطالعه کرده اند.
هوم ؟ :)
بلی

ببخشید فکر کردم این مورد جزء معلومات عمومی حساب میشه وگرنه کامل می‌گفتم... 

چشم؛ از این به بعد ارجاع به اصلش میدم :)

این تصوری هست که اکثر ماها در گفتگوها دچارش میشیم :)
+لطف میکنید 
یه روزی یه بنده خدایی رفته بود کبابخونه مرحوم مرشد چلویی که از اولیا خدا بودند طبق نقل افراد 

ایشون سنتش بر این بوده که سینی کباب را در دست میگیرد و خود با دست کباب در بشقاب افراد میگذارد، یه بنده خدایی تو دلش میگه بابا بیخود مردم میگن این ولی خداست، آدمی که اینقد سرش شلوغه [و فکرش درگیر کار دنیاییه ] که نمیتونه به سیر سلوک بپردازه


بعد مرحوم مرشد میاد چلو در حالی که کباب رو تو بشقاب این بنده خدا میزارن میگن (‌نقل مضمون )  ؛


سرت شلوغ نباشه مهم نیست دلت شلوغ نباشه .....
خیلی لذت بردم از این کامنت ...
سلام علیکم :)
این پست رو دیدین شما؟ :چگونه از فیش‌نگار دلفین بگیریم؟
سلام ممنون بله خوندم ولی دقیقا نفهمیدم منظورتون چیه !!!
مثلا الان کامنتی که شما دادین خیلی خوب بود از این نظر که منظور مطلب پست رو واضح تر کرد.
پس به خاطر همین به کامنتتون امتیاز میدم :)

🐬
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی