فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

تاری زِ زُلف خَم خَم خود در رَهَم بِنِه

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ق.ظ
دلدادۀ میخانه و قربانی شُربیم
‏دَر بارگه پیر مغان پیر غلامیم

از مدرسه مهجور و ز مخلوق کناریم
مطرودِ خردپیشه و منفورِ عوامیم |link|

نظرات (۲۱)

شعر داد میزنه که شاعرش امامه
و دیوان امام پر از این اشعاری است که گاهی شاید چندان قواعد ادبی رو رعایت نکرده باشن اما خیلی قشنگ دردهای عمیق ادمی رو مطرح کردن
مثل همین
مطرود خردپیشه و منفور عوامیم
پاسخ:

دردهای عمیق آدمی چیه؟
حرف هایی که نمیشه زد؟ :)
نمیدونم چرا این ابیات رو اینطوری خوندم:
نه دلداده میخانه، نه قربانی شربیم
نه در بارگه پیر مغان پیرغلامیم
نه از مدرسه مهجور و نه از خلق کناریم
آماا مطرود خرد پیشه و منفور عوامیم
:))
پاسخ:
مشکل از توقعته
توقعت رو بیار پایین از مردم :)
اینم بخشی از غزل من که بی ارتباط با شعر حضرت امام نیست
مدیونید اگر فکر کنید خودم رو با امام مقایسه کردم

راه خراباتم نما، تا جان خود آنجا کشم /  
پشتم خمید از بار جهل، عاجز ز تدبیر آمدم
زین داعیه تنها شدم ، سوی دلم هر جا شدم /  
رسوا شدم در جهل خویش ، با طرد و تکفیر آمدم
راه ابد در پیش من ، عجزی عجب در خویش من /  
بازآ و در رویم نگر ، در کوی تو پیر آمدم
پاسخ:
اوف شیخنا :) تا حالا واردات قلبیه رو به نظم رو نکرده بودی ها
همون معنای ظاهری شو دوست دارم از عرفانش که چیزی سر در نمیارم ...:)
تیر هم :big like...:)
پاسخ:
اصل شعر اینه:

ساقی‌! به روی‌ من درِ میخانه باز کُن
از درس و، بحث و، زهد و، ریا، بی‌ نیاز کُن

تاری‌ ز زلفِ خم خم خود، در رهم بنه
فارغ ز عِلم و، مسجد و، درس و، نماز کُن

داوود وار، نغمه زنان ساغری‌ بیار!
غافل ز درد جاه و نشیب و فراز کُن


بر چین حجاب از رُخ زیبا و زلف یار
بیگانه‌ام ز کعبه و مُلک حجاز کُن
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۰۳ آقای مُرَّدَد
سلام مرتضی! میگم خود غزل به شکلیه که هم باید کامل نشر داده بشه و هم اینکه هر کدوم از ابیاتش به تنهایی قابل بحث هستند.  انصافا حضرت امام(ره) فیلسوف گرانقدری بودند.
کلا انگار همه ی بشریتو برده زیر سوال که: اشتباهی هستیم.

اینی نیستیم که مینُماییم. آنی هستیم که نمیتوانیم بنُماییم./(چی گفتم؟) 
کلا انگار حضرت اهل مدرسه و درس و مشق هم نبودن :D یه جا دیگه هم گفته که : {صبر کن یادم بیاد}
درِ میخانه گشایید به سویم شب و روز/ که من از مدرسه و درس بیزار شدم (یا) که من از مسجد و مدرسه بیزار شدم... !! شبیهِ این بیته که میگه:
از مدرسه مهجور و ز مخلوق کناریم....میباشد. 
پاسخ:
غزل کامل رو هم میذاریم
برای گل روی شما:

جام ازل

 

‏‏ما زادۀ عشقیم و پسَرخواندۀ جامیم‏

‏‏در مستی و جٰان بازی دلدار تمامیم‏

 

‏‏دلدادۀ میخانه و قربانی شربیم‏  ‏

دَر بارگه پیر مغان پیر غلامیم‏

 

‏‏همبستر دلدار و ز هجرش بِعذابیم‏  ‏

در وصل غریقیم و بهجران مُدامیم‏

 

‏‏بی رنگ و نوائیم وَلی بستۀ رنگیم‏ 

‏بی نام و نشانیم و همی دَر پی نامیم‏

 

‏‏با صوفی و با عارف و دَرویش به جنگیم‏  ‏

پرخاش گر فلسفه و علم کلامیم‏

 

‏‏از مدرسه مَهجور و ز مخلوق کناریم‏  ‏

مطرود خِردپیشه و منفور عوامیم‏

 

‏‏با هستی و هستی طلبان پُشت به پُشتیم‏

‏‏با نیستی اَز روز اَزل گام بگامیم

۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۷ وحید عبدی پور
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

قلم را رها کنم
جانم را می رهانانند
افسوس

پاسخ:
هوم
بازم هوم :)
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۱ پیـــچـ ـک
شعر؟!
پاسخ:
شعر دوست ندارید؟
شعر که خیلی خوبه! :)
این اولین و آخرینش بود مرتضی
من شاعری هستم که کلا یه غزل سرودم
اینطوری شاعر محسوب میشم؟
پاسخ:
به نظرم آره
میتونی شاعر شی :)
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۳ پیـــچـ ـک
دوست دارم. متوجهم میشم ولی به نظرم شعر بیان لطیف بعضی افکار و احساسات شاعره. در مقابل احساس نباید موضع خاصی گرفت. فقط باید گوش کرد. چی باید بگی وقتی مثلا یه کسی مثل امام داره از احساسش و از وضعیت روحی و حالش توی یه شعری میگه؟! 
کلا در مقابل شعر خلع سلاح میشم. نمیدونم چه کار کنم. بعدشم وقتی یه نفر از احساس تلخش میگه بهبه و چه چه هم نمیشه کرد! بگم چه خوبه که این احساس تلخ رو داری؟!
اینه که گیر میکنم.
پاسخ:

تا حالا اینطوری قانع نشده بودم 🙌

+ پس من باید اینجوری توجیه بیارم که شعر میذارم که لذتش رو ببرید :)
 نه...
با همین یه شعر اگر شاعر محسوبم میکنن خوبه... من دیگه شعر نمیگم...
یه روز در حین رانندگی با همکارم که اهل بحث های معرفتی هم بود داشتم یکی از خواب های دوران خدمتم رو برای تبیین بهتر موضوعی تعریف میکردم... بعد دیدم هاج و واج داره نگاهم میکنه...

گفتم: نه.... چی داری پیش خودت فکر میکنی؟....
تو هم اگر یه هفته توی یه دره ای وسط جنگل زندگی کنی که احدی از جنس مخالف (چه محرم و چه نامحرم) نبینی و متشرع هم باشی و یه مراعات های اولیه رو انجام بدی همچین خوابهایی میبینی...
وانگهی بعد از خدمت دیگه از این خوابها ندیدم... اگر توی این کثرات باز از این چیزها دیدم مَردم...
این شعر رو هم اوایل ورودم به بحث های معرفتی سرودم... توی مجله ای در دانشگاه چاپ شد... اونقدر مورد توجه قرار گرفت که کلا همون شد اولی و آخری...


پاسخ:

آفرین آره اگه بین مردم ببینی مردی ...

با گیسوی گشاده، سری زن به شیخ شهر
مگذار شیخِ مجلس رندان، ریا کند

+ من خودمم شاعرم ولی شعر نمیگم؛ مصرع می سرایم :))
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۴۵ پیـــچـ ـک
خب بعضی وقتا شاید لطافت شعری داشته باشه ولی وقتی دقیق بخونیم شاعر درد کشیده.
مثل این میمونه که یه آدم خوش صدایی از درد ناله کنه ناله اون آدم قشنگه ولی از درده. بعضی اوقات اونقدر لطیف از دردشون گفتن که حواسم نمیشه مثلا مال هفتصد سال پیشه. بغضم میگیره.

اونجاها نمیشه لذت برد. 
پاسخ:



شعرهای بی دردی بذاریم پس؟
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۴:۰۱ پیـــچـ ـک
هر چی دلتون میخواد پست کنید. ما همه رو میخونیم.
پاسخ:
بلاگر غیر از مردمش چیزی ندارد

مرسی :))
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیرِ مغان خواهد بود
حلقه‌ی پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

"حافظ"
پاسخ:

ترجمه فارسی :

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاء آزادگان خواهد بود.

شیرین کاری از دچار
دو و نیم ساله از کرج:)
تازه اینجا مِی ، منظور مِی عرفانیست :دی
پاسخ:
همون که توی بهشت میدن؟
از اینا؟ |post/ 412|
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۶:۳۰ مهدی صالح پور
فکر کردم شعر آلبوم جدید روزبه بمانی ه :))
پاسخ:
تبلیغ کردی الان؟
اره احتمالا همینه، از همینا که جامش دست حوری‌های بهشتیه :))
پاسخ:
الله اکبر :|
مرگ بر آمریکا :دی
پاسخ:

اگه حافظ اینجا بود الان می گفت نمی دانم به سوی بهشت بروم یا به سوی شراب؟
حالو که شعرو انداختین وسط ای شعرو رو تازه خوندم ، عالی بو ...

ماهِ بعد از چارده یک روزه اش هم کامل است
گاه طفلی در زمان کودکی اش عاقل است

.

می رسد وقتی که تا ترقوه جان ، بین عرب ؛
گفتن یک یا رقیه راه حل مشکل است

.

در عرب با اینکه نامت شد رقیه ، آخرش
پیش بابایت نشان دادی که جان ناقابل است

.

گاه می میرد کسی در لفظ از دوری یار
گاه مانند تو هم می گوید و هم عامل است

.

ذکر تو زیر زبانم هست و تربت در کَفم
آب وقتی هست در واقع تیمم باطل است

.

هم که بابا را به یک لبخند جان تازه ای
هم برایش بوسه ی از راه دورت قاتل است

.

بعد از آنی که سر زینب به یک ضربه شکست
تربت کرببلا در اصل چوب محمل است

.

تا بگیرد بوسه خم شد نیزه سوی گونه ات
قبله از آن روز نزد اهل معنا مایل است

.

شد دخیل دامنت دستم که کشتی نجات ؛
هر کجایی که توقف کرد آنجا ساحل است

.

گوش پاره جای خود ، اما دلیل گریه ام ؛
از شنیدن های الفاظی شبیه سائل است

.

.

.

مهدی رحیمی

پاسخ:
رمستان برادر پاییز :)
۲۴ مهر ۹۷ ، ۲۱:۵۴ آشنای بی نشان
زیاد نمیتونم با شعر ارتباط برقرار کنم
پاسخ:
هوم
چی شد بالاخره؟
خم خم؟
خم خم خود؟
خم خود؟
!
پاسخ:
گفتم چرا تیتر یه جوریه ها!

+اصلاح شد تیتر
تشکر از شما
عرض میکنیم:
از طعنه ی خامان نهراسیم که عمریست

ما در پی عشقیم،نه ننگیم و نه نامیم

از جام غمش باده ی حسرت بگساریم

دیریست که در مانده ی این رسم و مرامیم

ما حور نبوسیم و کواعب نشناسیم

زان روز که در بند رخ خیرالانامیم


پاسخ:
آنجا ست که شاعر میگوید 
پیش ما جز سخن حور و پری هیچ مگوووو :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین