فیشــــــنگار

از قشنگیا حرف بزن

سه شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ب.ظ
 

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.

 

خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد.

 

دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم.

 

همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوه‎های بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟

فهیم_عطار

 

 

+وقتی این متن و خوندم به خودم گفتم آفرین دختر...دمت گرم :)

چون حس میکنم تنها ویژگی مثبتم باشه که خودم با اطمینان میتونم ازش حرف بزنم..و به نظرم تعریف کردن ازش خود شیفتگی نباشه، چون کار سختی نیست..و بدست آوردن این ویژگی خیلی راحته..و اکثر آدما قبولش دارن ولی اجراش نمیکنن:)

 

ولی خب واقعا بعضیا جنبشو ندارن:|مثلا اونقدر ذهن کثیفی دارن که ممکنه فکر کنن داری بهشون حسودی میکنی! یا مثلا میخوای نخ بدی..هردوی این موارد برام پیش اومده:||البته تعریف کردن بی‌مقدمه از آدما یه کم غیر معقوله ولی بیاید تو تعریف کردن از خانواده و دوست و فامیل و اونایی که باهاشون راحتیم و میدونیم ذوق میکنن و با ظرفیت کم نذاریم:)

 


پی‌نوشت‌ها:
  • اون دوستانی که ناشناس کامنت گذاشتند اگر دوست دارند تشریف بیارن خصوصی بگن کامنتشون کدوم بوده.
  • دقت کردین مدتیه زدم توو خط بازنشر؟

بازنشرها:

بازنشرها بحث آزاد

:))
نظرت راجب به این چیه؟
http://roboboy.blog.ir/
زیاد جالب نبود :)
خب چه اصراریه با جنس مخالف شروع کنه
با جنس موافق شروع کنه اول
مثلا من به یکی گفتم حرف همه به کنار نظر تو برام مهمتره
یکی نم به من گفت
درسته خیلی رو مخی اما پسر با ادبی هستی

انرژی دادیم و گرفتیم بدون نخ و تسبیح :)
هوم واسه شروع خوبه که از دور و بری های خودمون شروع کنیم| بعد غریبه ها :) موافقی؟

+ گاهی دلم برات تنگ میشه :)|(:
با کامنت سرباز روز نهم موافقم
به اضافه اینکه به نظرم یکسری از ژست های انرژی مثبت و انسانیت و این حرفا به نظرم بدون چهارچوب فکری و عرف جامعه نباید تفسیر و ‌پیاده بشه ...

اینکه توی ایران یه دختر راحت نمی تونه به بهانه انرژی مثبت از خالکوبی پشت گردن یه مرد تعریف کنه نشانه ی سوءتعبیر یا بی جنبه بودن نیست نشونه ی اینه که ایران فرهنگ و اعتقاد خودشو داره که باید توی رفتار مثبت اندیشانه مون رعایت کنیم... حتی یکسری مسایل ثابت دینی مثل حجاب توی هر جامعه بنابر فرهنگ همون جامعه نمود ظاهری پیدا می‌کنه و ایرادی هم نداره.

همین بی قید و اندیشه بودن این مدل رفتارای به ظاهر روشنفکرانه باعث می شه حس خوبی بهشون نداشته باشم وگرنه که رفتار خوب و روی گشاده و انرژی مثبت دادن به اطرافیان خیلی هم خوبه...
از طرف سرباز از شما تشکر میکنم :)

توضیحاتتون هم خوب و بِِجا بود اکثرش
به خودت گفتی دختر؟؟!
شبی که فهیم عطار گذاشت کانالش تصمیم گرفتم خجالت یا هرچی اسمش هست رو بذارم کنار از هرچیزی که میبینم و خوشم میاد یا قشنگ بنظر میاد تعریف کنم
دوروز بعدش تو کلاس نقاشی به دختره ی آبرنگی گفتم چه روسری خوشگلی داری
با تک تک سلولاش خوشال شد.بعد هول شد چی بگه
۷/۸تا تعارف تیکه پاره کرد
نیم ساعت بعدش اومد از نقاشیم تعریف کرد
یه حالت عوض بده ؟؟بده بستون؟چی بهش میگن ؟بهم دست داد
غریبیم با تعریف کردن از هم
امروز تو آسانسو میخواستم به پسر همسایمون بگم چه ریش بامزه ای داری تا تصمیم بگیرم بگم یا نگم رسید ۴ 
:|
معلومه دقیق نشستی دم دروازه اینستا ها که مطالب اینقده زود بهت میرسه :) |اگه به خاله‌ت نگفتم|  اینم معلومه که از وسط متن رو ول کردی اومدی از من ایراد جنسیتی بگیری ها :| دیگه چی معلومه؟ اینکه پسر همسایه تون تازه ریش در آورده. هوم؟
آها تودلی گفته بود دختر :))))))
فکرکردم به خودت میگی دختر
:)))

مثلا الان معذرتخواهی کردی؟
+خواهش میکنم :)
متن قشنگی بود :)

@ مریم
میشه لطف کنی آدرس کانالشونو بدی؟
@fahim_attar

@ارکیده
بهله
چرانمیشه
@fahimattar
:) اشتباه دادم؟
@دچار
@ مریم
تشکرااات :)
خواهش می کنم
استدعا دارم :)
@مریم
@سرباز روز نهم 
بین ما خانوما که در اکثر موارد همین که خرخره همدیگه رو نجویم خودش مزیت محسوب میشه. تعریف به کنار 
چرا اینجوریه واقعا؟
دو تا خواهر حتی به هم رحم نمیکنن در گاهی موارد :)
مشکل نت بود لطفا یکی رو حذف کنید

و علیکم السلام
عمدا اشتباه نوشتم چون از من نپرسیده که

سلام :)
ادرس کانال رو برای خانوم ارکیده اشتباه نوشتید. آندرلاین نداره
عمدا اشتباه نوشتم چون از من نپرسیده که

سلام :)
مال من‌درسته 
من آدرس کانال رو دادم
تو آیدی اینستارو
:|
دوتا اولی رو درست گفتی
پسرهمسایمون ریش داشت ولی هیچوقت این شکلی نبود
غذای گرم خوشمزه است؟ :)
غذای گرم؟؟
ترم اول که خوابگاهی بودم یه شب مهلا و معین رو به زور پیش خودم نگه داشتم.هفته های اول خوابگاه وحشتناکه.کشندست.زنگ زدم مامان مهلا و به زور اجازشو گرفتم.ساعتای ۷ شب بود آرفه زنگ زد و گفت برم‌پیششون.منم ته نامردا مهلا و معین رو (حتی لباس راحتی پوشیده بودن) از خوابگاه انداختم بیرون.بهشون گفتم من نیاز دارم به یک جمع خونوادگی به غذای گرم خالم.
خب ناراحت شدن طبیعتا.مخصوصا معین.
از همون‌ترم اول غذای گرم شده تیکه کلامشون.حتی همین الانشم خاطره اون روز رو با ناراحتی تعریف میکنن.همه تو کلاسمون فهمیدن من دوستامو به یه وعده غذای گرم فروختم :))) 
حق میدم بهشون ولی باید به منم حق بدن.به یه خوابگاهی بدبخت فلک زده ی فریز خور :))
حالا تو چرا گفتی غذای گرم؟؟
دیدم آخه از خاطرات خونه و پسر همسایه داری تعریف میکنی گفتم

آهان یادم اومد عارفه همش میگفت من صبح واسه گنجشکای غذا می برم عصر واسه مریم! هوم؟ :)
برو
پارسال آش جو آورد
بقیشو یادم نیست
ولی زیاد خونشون میرفتم دانشجو بودم
خخخخخخخخخ :)
اون موقع هم بهت غذا میدادن تا از آرفشون مراقبت کنی شاید! :)
خجالت کشیدم😶
از حرف مریم!؟
اون عمدی نگفته، شما ببخشید
دلی که تنگ میشه رو باید انداخت دور :)
فکر کردم بلاگ قلمه نظر دادم و از کپی بودن متن تعجب کردم:)
 
پ. ن:
این جواب طبیعی منه
اما جواب حقیقی اینه:
ما بیشتر
تو را باید دید :|
اینوری اونوری کدوم وری؟ :)
نه :/
از پی نوشت خودم، لحنش مناسب وبلاگ فلسفی نیست:|واسه 60 نفره نه 600 نفر
و اون یه خطی که قرمز شده!😶😶
بذار ملت یاد بگیرن که به این چیزا هم میشه افتخار کرد 😉
مدت کوتاهی در همسایگی شما هستیم
خواستی‌ تا مترو همراهیت می کنم:)
جدی؟ :) یه شماره ای چیزی بذار خب
من یه جوریم که اگر ایراد نگیرم،تعریف حساب میکنن,درحالی که معمولا دارم اونجا تقیه میکنم!   D:    

 اصولا تعریف و تمجید جز برای آدمای کم درد(کمتر گرفتار)باعث خوشحالی و اینا نیس. مثلا وضع طرف وقتی تو کسب و کارش خوب نیس،شما عمرا بتونین با اینکه"وای چقد رنگ موهات و چاله و چوله ی گونه ت سکسی و جذابت کردن!"و از این حرفا از اندوه جداش کنین.

آدمای کمتر گرفتار هم که این روزا به اندازه ی کافی تو شبکه های اجتماعی لایک میشن پس خوب خواهد بود که در برابر اونا عرصه های غیر اون شبکه ها رو به نقد،تخطئه و تصحیح بگذرونیم،تا زیاد حس مهتری و بهتری پیدا نکنن.  
به قیافه ات نمیخوره ولی هدفت مقدسه پس :)

جمله اول عااالی بود طنرش :)))))))))))))
آماندا هم فقط سرنی!
لیندا هم فقط کیانی 🤞
تو باید بذار کاکو
باشه عامو
این تعریف کردن تا وقتی خوبه که به تزویر و تعارف الکی ختم نشه!
چون ما که اصولاً اهل تعارف و قربون صدقه الکی رفتن هستیم، وای به حال اینکه بخوایم توش غلو هم بکنیم!

تزویر یا همون چیزایی که توی متن گفت

چال روی گونه ات آخر مرا دق میدهد
خواهشا دولت تمام چاله ها را پر کند


دولت؟
شهرداری؟
وجه شبه...
دق :)
گارسون
رستوران 
چال گونه 
یک انگشتی

دولت یا شهرداری ! نمدانم شاعر چنین نوشته
شاعر دیگه ای میگه:
جام شراب ریختی
وز بر ما گریختی!

بار دگر چنان مکن :)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی