فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

فیشــــــنگار

یک فرد عادی، ولی با هدف
می تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۱۲ تیر ۹۷ ، ۰۸:۳۳ غذا
آخرین نظرات

«تو»یِ قبل از کتاب بازنشر

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۲۱ ق.ظ

یادداشت نویسنده وبلاگ همدم ماه پس از مطالعه کتاب زندگی «سلام بر ابراهیم»:

سلام بر ابراهیم فقط یک کتاب نبود، یک هادی بود، یک هادیِ زنده

 

سلام بر ابراهیم را چشم‌هایم نبود که می‌خواند، چشم‎‌هایم نبود که می‌گریست، لب‌هایم نبود که لبخند میزد و می‌خندید.

 

دلم بود که انقلاب به پا کرد بعد از خواندنش، که فرو ریخت و خواست دوباره ساخته شود و از خودِ کدر و زنگار گرفته اش بدش آمد.

 

مطمئنم آشنایی‌ام با برادر ابراهیم، اتفاقی نبود آخر هیچ کار خدا بی حکمت نیست

 

من فهمیدم جوانمردی چیست، فهمیدم خوش اخلاقی چیست، فهمیدم شبیه حق بودن چیست، شبیه علی(ع) بودن چیست، فهمیدم معنای واقعی بخشندگی را، دلبسته ی دنیا و تعلقاتش نبودن را آنجا که زن دایی از لباسم خوشش آمد و دلم نمی آمد مانتویی را که اصلا دوستش هم نداشتم حتی، به او هدیه بدهم ولی ابراهیم هادی، ابراهیم لباس تنش را در می‌آورد و هدیه می‌داد، از کفشش می‌گذشت و می‌داد به مستحقی که می‌گفت کف کفش هایم نازک شده و پایم را اذیت می‌کند و بعد خودش پا برهنه در آتش بی‌رحم تابستان روی قیر  داغ خیابان مسیر مسجد تا خانه را گز می‌کرد با ابراهیم می‌شود فهمید شبیه مادر سادات زهرا (سلام الله علیها) بودن  چیست آنجا که از رخت سفید عروسی‌اش گذشت و هدیه داد.

 

فهمیدم از خود گذشتگی چیست، آنجا که ابراهیم هنگام بازی والیبال و کشتی، برای اینکه دل حریفش نشکند عمدا می‌باخت برای رضای خدا.

 

فهمیدم شبیه «شهید فهمیده» بودن چیست آنجا که ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجک و  من هم به همراه دیگر نفراتی که در  اتاق بودند ترسیدم و یک گوشه ی کتاب کز کردم و «اشهد» خواندم اما ابراهیم خودش را انداخت روی نارنجکی که نمی‌دانستیم نخواهد ترکید.

 

فهمیدم شبیه عباس(ع) بودن چیست آنجا که در «کانال کمیل» از سهمیه‌ی آب خودش گذشت آنجا که رفت تا نزدیک خط دشمن آب آورد اما خودش که تشنه‌تر از همه بود  لب نزند.

 

با ابراهیم می‌شود فهمید مسئولیت‌پذیری چیست، شوخی به جا و سنجیده چیست، می‌توان فهمید امر به معروف و نهی از منکر واقعی، کتک کاری و فحش و تحمیل عقیده نیست.

 

با ابراهیم می شود آموخت چگونه  گمنام بود ولی ناموَر.

 

سلام بر ابراهیم را بخوانیم، نه با چشم هایمان بلکه با قلب هایمان.

 

می‌دانم سلام بر ابراهیم خواندن، اتفاقی نیست، زمینه‌ی شبیه ابراهیم شدن را فراهم می‌کند حتی اگر این زمینه فقط لرزیدن دلت باشد.

 

ابراهیمِ هادی، هادی ما می‌شود چرا که «تو»یِ قبل از کتاب، با« تو»یِ بعد از آن فرق خواهد کرد، اگر بخواهی از زمین تا آسمان

 

«تو» از «من» بودن خودت جدا خواهی شد ....

 

«سلام بر ابراهیم

اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم

به درستی که او از بندگان مومن ما بود ...»۹۷/۰۵/۰۹


پینوشت: این مطلب از وبلاگ «همدم ماه» کپی شده است. سندش هم اینه: یالله یالله یه اهمی اوهومی آقا خب یعنی چی چرت و پرتامو کپی میکنی:(قربون دستت حداقل اون خوباشو بردار:))

نظرات  (۱۰)

کاش مطلب پست  رو از وسط یه ادامه مطلب براشون میذاشتین.
که میشد  قشنگ و بی دردسر خوندش.
ممنونم 

سلام :)
پاسخ:
سلام ممنون حل شد:)
سلام علی ابراهیم.
پاسخ:
سلام 🌷
۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۷ پیـــچـ ـک
سلام
چه خوبه همه سلام میدن! خوشحال میشم!
پاسخ:
سلام 🌷
صبح وبلاگی تون بخیر :)
این کتاب واقعا عالیه . حیف سینمای ما توجهش به دفاع مقدس خیلی سطحی و کمه غالبا
پاسخ:
هنر خودش رسانه است
اگه ادمش پیدا بشه
این کتاب واقعا معرکه س. خوندنش خیلی لذت بخشه. خیلی زیاد :)
پاسخ:
منم که خوندمش حس خوبی داده بود بهم :)
۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۳ قاسم صفایی نژاد
ریویوی من در گودریدز برای این کتاب:

شخصیت چند بعدی ابراهیم هادی به خود اثر کمک کرده است تا خوانده شود وگرنه کتاب از نظر نویسندگی و کتاب سازی چنگی به دل نمی‌زد.
روحش شاد
پاسخ:
نظرت رو قبول دارم
کتاب رو دو،سه سال پیش خوندم، کتاب قشنگ بود و شخصیت شهید هادی رو خوب به تصویر کشیده بود ولی راستش رو بخواید برام مثل خاکهای نرم کوشک بود، یعنی یعضی خاطراتش تا مدت‌ها تو ذهن ادم میمونه اما اون جذابیت عمیق رو برای من نداشت.
من قبل از اون کتاب شهید همت رو خونده بودم و تاثیری که اون روم گذاشته بود خیلی بیشتر از این کتاب بود، شاید بخاطر همین بود که چنین تاثیری رو این کتاب روی من نداشت،

یکی از ضعف‌های کتاب اینه که به صورت خاطرات جدا از همه، تجربه‌‌ام تو این مورد میگه کتابهایی که به صورت روایت پیوسته‌ان تاثیر بیشتری روی مخاطب دارن.

من بارها معرفی کردم اما بازم کتاب به مجنون گفتم زنده‌بمان روایت ژیلا بدیهیان از شهید همت رو بهتون پیشنهاد میکنم.
خودم تقریبا ۸ سال پیش این کتاب رو خوندم ولی هنوز هم یکی از بهترین کتابهای دفاع مقدسیه که خوندم:)
پاسخ:

 

اینم تقدیم میکنم به شما که باز اون حس خوب یادآوری بشه براتون :)

در بخشی از کتاب «به مجنون گفتم زنده بمان» می‌خوانیم: «دیدم حاج همت دارد به آسمان نگاه می‌کند. اشک هم می‌ریزد.

پیش خودم فکر کردم «بگذار به حال خودش باشد»

ولی طاقت نیاوردم. رفتم پرسیدم: «چی شده؟»

جواب نداد.

به آسمان نگاه کردم. چیزی نفهمیدم. بعد ماه را دیدم که داشت به بچه‌ها کمک می‌کرد ،رسیده بودند به رودخانه و به نور احتیاج داشتند که بگذرند. نور ماه در دشت نبود و حالا داشت نورافشانی می‌کرد.

حاج همت از پشت بی‌سیم به فرمانده‌هاش گفت: «ماه را می‌بینید؟»

پنج دقیقه بیشتر طول نکشید که شنیدم تمام فرمانده‌ها دارند از پشت بی‌سیم گریه می‌کنند»

کتاب «به مجنون گفتم زنده بمان» خاطرات دوستان و خانواده و هم‌رزمان درباره مردی است که نه می‌خواست مجروح شود، نه اسیر. همان‌طور هم شد. محمدابراهیم همت، هیچ‌ وقت زخم برنداشت. او شهید شد.

چاپ یازدهم کتاب «به مجنون گفتم زنده بمان» در 272 صفحه و با شمارگان 2200 نسخه با قیمت 11000 تومان منتشر و روانه بازار نشر شده است.

کاش بشه توی کتاب بعدی سلام بر ابراهیم یادداشت خواننده ها رو هم چاپ کنن. اینکه بعد از خوندنش چه حسی داشتن و آدم قبل و بعد کتاب چه تغییری کرده بود؟ : )
خیلی خیلی متشکرم:)
پاسخ:
خواهش
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۳ فاطمه باغملکی
خیلیا عاشق این شهیدن...
دیشب بخاطرش
کلی گریه کردم
پاسخ:
خدا خیرشون بده اونایی که این شهید رو به عنوان یه الگوی اخلاق به جوونای جامعه معرفی کردن

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین