فیشــــــنگار

نعمت

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۶ ق.ظ

نعمت وقتى نعمت به حساب مى‌آید که با غرض الهى موافق باشد، و آن غرضى را که خدا این موجودات را براى آن خلق کرده، به دست آید. |link|

انی لا احب الآفلین ذاریه ها قرآن نعمت

اما خب گاهی بعضی از نعمت ها بیشتر به چشم میان ، مثل همون هلوی تازه ...
آری اینچنین است برادر :))
دنبال نعمت های ریز بگردیم...
خدای من همون یه که من میخام منم همونی باشم که خدا میخاد ...

قشنگ بود ...
نعمت که نعمته 
ما اگه خرابش کنیم دیگه نمتونیم بهش بگیم نعمت یعنی؟ 
اگه بخوریم و انرژیش رو در راه خدا بذاریم نعمته
وگرنه :)
شکرت ! 
بقول پدربزرگم خدایا صدهزار مرتبه شکرت  
خیلی خوشمزه بود؟ :)
هلو را شیخ خورد به ما انگور داد که خییلی چسبید :)))
سلام به ارکیده ی بیان
سلام :)
نوش جان (:
زیارتای شما هم نوش جان ...
وگرنه بازم نعمته ماییم که گند زدیم 

نفرمایید
این جمله همیشگی و اول صحبت آقای برمایی ست ...جمله رو  خیلی دوست دارم...
تلویزیون هم حرف میزنه؟
میشه راهنمایی کنید: 
《تنها هدف خلقت همان عبادت است؛ به این صورت که خلق، عابد خدا باشند، نه اینکه خدا، معبود خلق باشد 》
تفاوتش خیلی ظریفه
اونقدر که نمتونم خودمو قانع کنم 
مهمتر از فهم اون جلمه فهم ظرافت حرف شماست :

تفاوتش خیلی ظریفه
اونقدر که نمتونم خودمو قانع کنم :))
چند روز گذشته داشتم با خودم به نعمت فکر می کردم..
اینو تو ویکی فقه خوندم به اینجا سورس داده بود: 

در مفردات راغب اصفهانی
 در باب ماده «نعم»، معنای نعمت این گونه بیان شده است: نعمت، حالت نیک و پسندیده است. ساخت نعمت برای بیان هیئت و حالت انسان است؛ مانند جلسه و رکبه که بیان نوعی نشستن و نوعی سوار شدن است. نعمت، اسم جنس است که برای کم و زیاد استعمال می‌شود.
به ناز و نعمت رسیدن و رفاه را «نعمت» گویند و ساخت آن برای بیان یک مرتبه کاری می‌باشد؛ مانند ضربه، شتمه که بر یک بار زدن و یک بار دشنام دادن دلالت می‌کند. انعام یعنی نیکی رساندن به دیگری و زمانی استعمال می‌شود که نعمت داده شده از جنس انسان باشد...

اما با همه ی این ها انگار آنچه نعمت را مسیر رسیدن به قرب می کنه شاید استفاده ی صحیح از نعمت باشه در مسیر صحیح. چون نعمت مسئولیت داره و قرب شایسته ی انسان های مسئولیت پذیره.
نمی دونم چرا و الان نمی تونم جزئیاتش رو بگم ولی با این جمله ات امام خمینی اومد توو ذهنم:
قرب شایسته ی انسان های مسئولیت پذیره
بله ...
کارشناس برنامه صبحی دیگر شبکه آموزش و ایام ماه مبارک رمضان مهمون هرشب برنامه دعوت شبکه یک...
فامیلتونه؟ :)
بله...:)
رزومه ش رو دیدم
آدم خوبیه انگار :)
دکتر بسکی یه بار به من گفت وقتی میوه میخری کرم خورده هاشو بردار. چون میوه شناس تر از کرم تو دنیا وجود نداره. کرم میره سراغ میوه های خوب. پس اون میره خوبه. میوه ای که کرم نخوره میوه نیست یه چیزیه دستکاری شده ی بشر.
و اما اون حاجی. 
خدا میگه از من زیاد بخواین. بزرگ بخواین. وقتی نعمت بزرگ از خدا بخوای نعمات بزرگتری هم بهت میده. خدا میگه از من کم نخواین. بزرگترین . محیر العقول ترین چیزی که از من بخواین هم برای من کوچکه. شاید حاجی از این بابت بزرگ و درشت و تازه انتخاب میکرده.  

نمیدونم چقدر به مطلبت و لینیکی که برای من باز نشد، ربط داشت
  • کرم میوه شناس ترین موجود است.

از این میشه دو جور نتیجه گرفت:

  • هر میوه ای که کرم سراغ ان برود بهتر است.
  • هر میوه ای که کرم ان را خورده باشد بهتر است.

کدوم درسته؟

هر میوه ای که کرم برای خوردن به سراغش برود بهتر است. گاهی کرم ها به سراغ میوه هایی میروند که بدتر هستند و صرفا برای تجارت به سراغش میروند. آن میوه ای که کرم به حراج میگذارد خوب نیست اما آن میوه ای که کرم میخورد خوب است. فلذا...
دیگه خسته شدی تا تهش نرفتی یا ؟ :)
نه تا تهش رفتم. فقط حس کردم لحنَم شبیه یه عده ای شده که اینجای حرفشون میگن:"فلذا" گفتم منم بگم. ولی برای بعدش چیزی نداشتم.
 خیلی علاقه‌مندم به واژه های: فلذا، جا دارد همینجا بگویم، در این مقال نمیگنجد، قس علی هذا، درِ یخچال هم باز کنی سوسیس همینطوری آویزون باشه مثل تو کارتونِ تام و جری
خخخخخخ فلذا :)))
منظور اینه که ادم باید وقتی میره میوه بخره یه کرم هم باخودش ببره مثل این سگ های پلیس
:)) 
یعنی واقعا برداشتت این بود که یه کرم ببره؟
آره
امان از دست تو
نه منظورم این بود که نگردین دنبال یه میوه ی تپل مپلِ بدون لک. انقدر دارو میزنن بهش که حتی کرم هم میفهمه قابل خوردن نیست.
دیگه بیشتر از این بازش نمیکنم ممکنه به یه عده بر بخوره
پدربزرگم میگفت انجیر خوب انجیر گنجشک خورده است :)
شایدم میخواست ما سالما رو نخوریم
:))
الان کرم گرون میشه :))
خدایا مرسی که همیشه هستی
مرسی که هستی رو به مناجات تبدیل کردی؟
منظور از هلو در این عبارت چیست؟ (2 نمره با رسم شکل!)
نام میوه ای است. :))
میتونی باز کنجکاوی کنی
هلو حداقل به 4 مفهوم مختلف به کار میره که به همین دلیل براش 2 نمره در نظر گرفتم. هر کدوم نیم نمره :)
خب پس تستی بپرسید
عفت کلام اجازه نمیده! :)
پس نمره رو کامل بده بهم :))
نعمت فقط نوشابه زمزم سیاه شیشه ای با یه کیک خوئی که بچگیا بعد فوتبال شرطی میخوردیم :))
آقا چرا مردم آزاری میکنی ؟!؟؟ :))
من با کامنت مردی بنام شقایق صد درصد موافقم !!
البته ما شرطی نمیخوردیم ولی وقتی میخوردیم خوشمزه بود نمیدونم چرا ؟!
کیک خونگی و نوشابه سیاه /مشکی زمزم یا کوکاکولا 
یادش بخیر 
نعمت بود واقعا
چون دهه شصتیا باهاش بزرگ شدن :))
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

نمی دونم چرا از پندهای اینچنینی خوشم نمی یاد
خوبه که گیر دادی به سوره ی ذاریات
حاجت میده
هلو!
هلو هم خوبه ولی نمی شد گیلاس باشه؟
بله میشه
گیلاسم دوست داره شیخنا
بحث حاجت دادنش نیست که اون با استمرار به بسم الله تنها هم ممکنه
فرض کن این سوره الان مجسم بشه
اون وقت مثل تو را رفیق به حساب میان به خاطر دید و بازدید زیاد
من که خشی بیش نیستم..
خیلی بده یه نفر به خودش که اشرف مخلوقاته بگه :خس !
حتی اونی که به بقیه هم اینو بگه بازم خیلی بده !
خدا خودش گفت انسان اشرف مخلوقاته ! پس چه دلیلی وجود داره آدم اینقدر خودش رو بیاره پایین ؟
ببخشید من باب جوابتون  به کامنت دوستان دخالت کردم و رفتم رو منبر.

دوست داشتین بعد رویت کامنت رو تایید نکنید.

نه  بذار تایید کنم
چون شاید برای بقیه هم سوال بشه که خشی کیه؟

سیمای شخصیت­های داستان بیوتن:

خشی یک کیف چرمی کانگورویی روی کمرش بسته (11) و بدنی خال کوبی دارد (45).

در شب قدر مقابل ویلای خشی خشی با زبان بیسیک روی کامپیوتر برنامه شب قدر را می­نویسد که می­تواند نشانه تعامل / تقابل عرفان و تکنولوژی تلقی شود (279).


گاه رفتار یک فرد نشان­دهندة طرز تفکّر او در مورد زندگی اجتماعی است. خشی، ارمیا و آرمیتا با هم غذا می­خورند، خشی بدون تعارف جلو می­رود و فقط پول غذای خودش را حساب می­کند (46). اینو دیگه اغراقه :))



نکته­ جالبی که در این گفت­وگوها دیده می­شود این است که یکی از شخصیت­های داستان به نام خشی با زبان انگلیسی از شخصیت دیگر (بیل) سؤال می­کند، امّا جواب سؤال کاملاً به زبان فارسی است! همچنین یکی از تم­های مکرر در داستان در حوزة گفت­وگوهای شخصیت­ها بحث بر سر مسائل شرعی است که غالباً نشان از تقابل دو گفتمان کاملاً متفاوت دارد (178).


توصیفش فایده نداشت
از مشاهداتمون مثال بزن
دست ما کوتاه و هلو بر نخیل
این منظورته؟
نچ درباره خشی
خب من واقعا بعضی وقتا بدجور خودم رو شبیه این شخصیت خشی یا خشایار توی رمان بی وتن می بینم. خشی نماد یک باسواد سکولار بود
راستی
اشرف کی بودی تو
هوم؟
ارمیا وقتی راجع به اسم خشی ازش پرسید برگشت گفت اسممو از آیه ی من خشی الرحمن بالغیب.. گرفتم ! سال هشتاد و نه خوندم این کتاب رو اما بین اون همه دیوونه بازی کتاب این ماجرای اسم خشی هنوزم پر رنگه برام D: 

نثر جذابی داره امیرخانی D: اگه بهم میگفتن راجع بهش بنویس متنمو با این تیتر آغاز می کردم : وقتی یک مهندس داستان بنویسد! 
از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است
هلو را خورد گفت نَم نَم نَم
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی