فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

نمی فهمی چی میگم نه؟

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ب.ظ
این پست یک کامنت است:

هوا تاریکی ش بیشتر از روشنی‎‌ش بود؛

یهویی دیدم سریع از حیاط وارد خونه شد...

گفت: یه لحظه چشمم افتاد به درخت حیاط بزرگ همسایه که کبوترچاهی ها هر کدوم روی یه شاخه اش میشینن یاد حیاط باغ‌طور خودمون افتادم که هر روز غروب با اون همه جمعیت می‌نشستیم  توی ایوان خونه و هر روز اومدن شب رو تجربه می‌کردیم تا بقیه اعضای خانواده یکی یکی همه بیان ...


موسیقی پس زمینه‌ی دورهمی روزانه مان هم این بود که گنجشک ها خیل خیل خودشان را می ریختند روی شاخه های درخت چنار بزرگ حیاط و با شدت و هماهنگی تمام جیک جیک می کردند ...


می گفت درخت حیاط همسایه یه لحظه داشت قلبم رو می دزدید ... چشماش کامل سرخ شده بود !!!

می گفت نمی فهمی چی میگم نه؟ گفتم : نه دوست عزیز ...




حیات نشئه تنهایی است."
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال 
و عشق ، تنها عشق 
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

لازم به ذکر نیست که این روزها کمی حالم متفاوت از معمول شده است و جذابیت روزهای قبل را ندارم. ببخشید که اینجوری شده بدونید که یک مرد متولد مهرماه اینجوری نمی مونه؛ معمولی و متعادل میشه


موافقین ۱۰ ۹۷/۰۵/۲۴

نظرات (۱۹)

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۴ آقای مُرَّدَد
تو به هر فرمی که در بیای جذابی. چون خمیرت درست و با کیفیته.
چه پیراشکی باشی و چه بیسکوییت مادر، چه نون تافتون باشی و چه بربری. در هر حال جذابی. درسته که بلاگر باید برای مخاطبینش بنویسه، اما بنا بر این نیست که از حالِ خوب و بدِ خودش رو برگردونه و هیچی ننویسه. میفهمی چی میگم؟
پاسخ:
سلام یکم حرص دهندگیم بیشتر شده این روزا :)

می فهمم . داری دلداری میدی 🤒
آسمون این خونه ها چقدر امن بود...این روزها حیاط خونه مادربزرگ پدربزرگ ها هم محصورند با کمترین گنجشگ ...
خیلی خوب بود این پست ...
دلتون آرام تر از دریا...
بعد از مدتها لایک هم زدم :)
پاسخ:
خیلی جالب بود برام رفتارش ...
یه لحظه حالش دگرگون شد!

دیدم ذهن چقدر میتونه راحت درزمان حرکت کنه یهویی
مگه قبلا جذابیت داشتید؟
پاسخ:
دو دیقه همینجوری [هویجوری] موندم چی بگم؟ :))))
کامنتش حس خوبی به من  منتقل کرد ..آفرین
خط سوم پبام اولم رو پس میگیرم...:)
پاسخ:
خوبه که!
بذارید باشه :))
از تو کامنت چشاشو چجوری دیدین :)))))) 
خیلی قشنگ توصیف کرده بود خیلی خنگی که نفهمیدی چی میگه 
والا ما هم خنگیم و نمی فهمیم که شما جذابیت روزهای گذشته را ندارید آخه شدیدا این پستها و لینکهاتون برام جذاب شده گرچه در آف شبکاری ام و هنوز اون مقاله را نخوندم چون تازه بیدار شدم و دیشب هم ساعت چهار صبح که رفتم بخوابم لینک را باز کردم

اما به شدت میخوام‌بخونمشون دقیقا مثل اون پست شاه از قانون همیشه رد می شده و تا حالا کسی جرات نکرده از قانون اساسی رد بشه 
حالا امیدوارم حالتون هر چه زودتر کامل خوب خوب بشه اگه از نظر خودت تفاوت کردی نه اگر حرف شخصی دیگه است :) 

پاسخ:
برای باز شدن گره ذهنی خود به پست آقاگل ذیل همین عنوان مراجعه کنید
شرمنده باز من طومار نوشتم 
پاسخ:
طوری نیست تازه از خواب بیدار شدی
پست آقاگل را خوندم ولی
پاسخ:
کامنتاشم دیدی؟
ولی هیجان وبتون بیشتر شده!
پاسخ:
داری تلقین میکنی :))
منم نفهمیدم چی‌ می‌گه :)
پاسخ:
آره یهویی رفته بود توو حس
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۱ ❤❤ EXOYAS ❤❤
میفهمم چی میگه... (گریه)
پاسخ:
گریه هم یعنی می فهمی :)
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۱ ❤❤ EXOYAS ❤❤
میخاستم راجب جذابیتت یه چی بگم دیدم توو کامنتای قبلی گفتن قبلن! :دی
پاسخ:
نظر شما هم جای خودشو داره 🎅
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۲ ❤❤ EXOYAS ❤❤
پست آقاگل کوش؟؟
پاسخ:
توی وب خودش
http://aghagol.blog.ir/post/1450
میفهمم چی میگه...
پاسخ:
به ما هم بگو :)
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۱ مردی بنام شقایق ...
بحث جذابیت شد اومدم خیلی چیزا بگم ولی بی خیال شدم :)))

+
آقا شما همیشه جذابی واس ما :)

این روزا متعادل بودن عجیبه!
پاسخ:
نه جرات داری بگو :)
حاج مهدی آمادگیشو داشته باش دوست دارم یبار بیام ببینمت :)
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۱ مردی بنام شقایق ...
حاج مهدی اماده است :)))
شما هر وقت دلتون خواست تشریف بیارین


+
البته بنده حاج مهدی نیستم :)
حاج علی هستم :)))

ولی خب اصولا حاج مهدی ها امادگی دارن^_^
پاسخ:
دیدی گفتم حالم خوب نیست :))
کاغذها برنده از تیغها بودند.عکس ها نفس کشیدن را برایش دشوار می کردند و کتاب ها ماشین های زمانی می شدند و او را دست و پا بسته از سالی به سالی و از شهری به شهری می بردند.یادگاری ها هجوم می اوردند و همه ی خاطرات تلخ و شیرین را به رخش می کشیدند.عطرها او را در خود غرق می کردند و با هر بوییدن موجی از خاطرات او را به زیر می کشید



هر کسی شاید یه اهنگ داشته باشه که تا مدتها اون رو گوش بده.یه اهنگ که گذشته رو واسه ت تداعی میکنه و دلت نمی اد اون رو پاک کنی یا بندازیش دور.میذاری اون گوشه کنارها بمونه.گاهی اهنگ ها لبریز از خاطرات میشن و حرمت پیدا میکنن.مثل بعضی از ادمها.درسته که شاید دیگه نتونی اونها رو ببینی و باهاشون حرف بزنی اما از زندگیت پاک نمیشن چون فراموش شدنی نیستند .اونها همیشه یه جای امن گوشه دلت دارن


رفتم قهوه سرد اقای نویسنده رو اوردم تا از زبان کتاب بگم :)
پاسخ:
قشنگ بود ممنون از اشتراک گذاری
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۴ ๓iŞŞ  คຖē
ایول به خمیردرونتون!
پاسخ:
خخخ :) ایول به دوستام
مطمئنا اینجور نمیمونید....من اون شعر آخر رو خیلی دوست داشتم...
پاسخ:
مرسی 🤛 🤜


سیب گرم رو؟ :))
سلام مومن. جزاکم الله خیرا


آقا ما که نفهمیدیم داستان چیه ولی یه چیزی را خوب فهمیدیم!!
حالا کو تا مهر؟!!!! اگه اردیبهشت بود یه چیزی(لبخند)



ضمن اینکه حیاط خونه ما هنوز هم درخت داره(لبخند)

عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
یعنی میخوای بگی چند روز دیگه مونده تا بحران 30 سالگی؟ :)

سلام مومن الطاق

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فیشــــــنگار

با سلام؛ اینجا یک "وبلاگ" گفتگو محور است. ممنون می‌شوم اگر به وسیله آدرس یا "ایمیل " کامنت بدهید.


صفحه «معرفی وبلاگ» را بخوانید.

آخرین نظرات