فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

من زنده ام شما چی؟

جمعه, ۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۴ ق.ظ

ما پاییزیم و برگ برگیم رفیق

ما قاصدکی زیر تگرگیم رفیق


تنها تنها مسافریم از دنیا

یعنی همه در گروه مرگیم رفیق

نظرات (۲۶)

۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۷ محبوبه شب
سلام
حالتون خوبه؟
پاسخ:
حالمم خوبه :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۸ دخترِ بی بی
سلام
هی یه نفسی میاد و میره...
خداروشکر به خاطر همه چی
پاسخ:
سلام همین کافیه ... بهتر از هیچیه :)
آقا پست قبلی یه موزیک گذاشتم که دوستان غمگین شدن
حالا اینو میذارم شاد شین/شَن ☺
رفیقم کجایی دقیقا کجایی
پاسخ:
دنبال گرفتاری های زندگی وغیره :)
عرض پوزش داریم خدمت دوس تان
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۰۹ فرفره ی هستی
میلاد عرفان پور همیشه شعر هاشون زیباست
موفق باشید.
پاسخ:
ممنون از حضورتون :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۱ س _ پور اسد
سلام 
یاد کتاب "خانم معصومه آباد" افتادم .... :)
پ ن:
منم همینطور ...........
:)
پاسخ:
سلام استاد محترم :)
خدا عمر باعزت به شما و همه ی موثران در راه خود بدهد.
https://images.gr-assets.com/books/1390847888l/20642726.jpg
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۲ پیـــچـ ـک
سلام

پاسخ:
سلام :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۴ دخترِ بی بی
اَی خِدااااا
اینکه آهنگ غیر مجازه

پاسخ:
الان همه مسئولین خوابن راحت باش
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۵ مریــــ ـــــم
خوبی دچار؟؟
منم‌نفسی میاد و میره
پاسخ:
آقا من توی استاتوس جی میل خود نوشته کرده بودم که تا شنبه نیستم
چه کنم که شما ها چک کرده نمی کنید؟  |معلومه چند روزی افغانستان بودم؟|
بازم شرمنده ام من :)

۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۶ دخترِ بی بی
مسئولین؟؟؟؟
مسئولین کیلو چندن؟
نکیر منکر رو دریابید خخخخ
پاسخ:
اونا که ترس ندارن که :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۱۹ مریــــ ـــــم
بروووووو
جدی؟؟؟
پاسخ:
نه :)
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۲۳ مریــــ ـــــم
:/
پاسخ:
عارفه خوبه؟
من دارم ذره ذره جون میدم.
پاسخ:
اگه غمگین جواب بدین منم غمگین جواب میدما :)
چرا!؟
مهدیه رو تخت بیمارستانه، دارم میمیرم، با نفس عمیق زنده ام نفسم بالا نمیاد. شش سال شب و روز باهم، خاطراتمون همه مشترک. خدا مهدیه رو بعد 16 سال به مامانش هدیه داده، هنوز یه سال نشده که مهدیه سرطان غدد لنفاویش رو شکست داده. 
این حق مهدیه نیست، حق منم نیست. حق مامان باباش هم این نیست.
پاسخ:
چقدر ناراحت شدم...
دعا میکنم بزودی خوب و سرحال بشه
ببخش ناراحت کردم دست خودم نیست.
ممنون ایشالا 
پاسخ:
خوب میشه :) نگران نباش
ان شاءالله همه مریض ها مخصوصا مهدیه خانم خوب بشن.
ما که خوبیم. بقیه هم خوبن ان شاءالله
پاسخ:
انشالله انشالله به زودی
حال همه خوب بشه
مخصوصا ایشون
۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۶:۵۷ ❤❤ EXOYAS ❤❤
زنده میباشم...!!!!!
پاسخ:
زنده باشی :)
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم...
از شوق شکر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم

چقدر این شعر رو دوست دارم... خیلی از دل برآمده هست لذا بر دل مینشینه...
اگر نخوندیش ، کاملش رو بخون... خیلی عالیه...

ان شا الله سلامت باشی هر جا هستی
پاسخ:
آقای دوست ...
سلام خوبی؟ :)

سرچ کردم این اومد:
http://www.iribnews.ir/files/fa/news/1397/3/10/2260054_130.jpg
ممنون


سلام بعضی از دوستان نگران تون بودن
پاسخ:
والا دوستان حق داشتن...
البته من به چند نفری که تونستم و دستم رسید گفتم
ولی دیدم فضای بیان فضای وداع و این حرفا شده با خودم گفتم حالا منم بگم این هفته نیستم دردی بر دردها افزوده میشه :) فلذا ببخشید دیگه...


حالا تون کیه که دوستامون نگرانش شده بودن!؟
شما خوبی؟ او جان خوبه؟ :)

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پائیز نسپرده‌ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم
اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم
اگر دشنه‌ی دشمان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم.
دلی سربلند و سری سر به زیر،
از این دست عمری به سر برده‌ایم.

:)
کلا خواستم بگم دل به پائیز نسپرید:)
پاسخ:
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پائیز نسپرده‌ایم

+چشم :)
تنها تنها مسافریم ...

سلام همسفر
پاسخ:
سلام جوان :)
هوالعشق و هوالحیّ و هوالهو
خوشا هوهو زدن با حضرت او

به نام او که دل را چاره ساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است

چراغی مرده ام، دل کن دلم را
به بسم الله، بسمل کن دلم را

بگیر این دل، دل ناقابلم را
به امیدی که بگدازی دلم را

بده حالی که حالی تازه باشد
که هر فصلش وصالی تازه باشد

مدد کن لحظه ای از خود گریزم
که تاریک است صبح رستخیزم

تمام فصل من شد برگ ریزان
بده داد منِ از خود گریزان

الهی سینه ای داریم پُر سوز
تبسم کن در این آیینه یک روز

تبسم کن، تبسم کن، الهی
مرا در عطر خود گم کن، الهی

من از کوه و درختی کم نبودم
شبی با من تکلم کن، الهی

همه حیران، چون موساییم در طور
تجلی کن، شبی، یا نور، یا نور!

تجلی کن که ما گم کرده راهیم
ببخشامان که لبریز از گناهیم

الهی سر به زیران تو هستیم
اسیرانیم، اسیران تو هستیم

اسیرانی سراسر دل پریشیم
الهی، ما گرفتاران خویشیم

الهی الامان از نَفْس بدکیش
اسیر تو گریزان است از خویش

دلم سرگرمِ کارِ هیچ کاری
امان از این پریشان روزگاری

نه گفتارم به کار آمد، نه رفتار
گرفتارم، گرفتارم، گرفتار

دلا برخیز، از این بیهوده برخیز
به چشمانم چراغ گریه آویز

از آن ترسم که در روز قیامت
نیاید دل به کار سوختن نیز

الهی ما نیازیم و تو نازی
غم ما را تو تنها چاره سازی

الهی درد این دل را دوا کن
همین امشب مرا از من جدا کن

دعا کن یک سحر در خود برویم
بگویم آن چه را باید بگویم

دلم را شعله ی آه سحر کن
مرا در یک دوبیتی مختصر کن

«الهی درد عشقم بیش تر کن
دل ریشم از این غم، ریش تر کن

از این غم گر دمی فارغ نشینم
به جانم صدهزاران نیشتر کن»*

بده ساقی! سبویی حال گردان
مرا از اهل بیت می بگردان

خداوندی که می را خضرِ من کرد
به نام عشق، آغاز سخن کرد

می ای خواهم که باشد نغمه ی او
هوالعشق و هوالحیّ و هوالهو

می یی تا زیر و رو سازد دلم را
به شطّ آتش اندازد دلم را

می ای تا در دلم باران بگیرد
صدایی مرده امشب جان بگیرد

می یی تا بگذرم از هر چه هستی
برقصم در نماز شور و مستی

دعا کن آتش می در بگیرد
جنون، جان مرا در بر بگیرد

مرا زندان تن کرده است دلریش
جنون کو؟ تا رهایم سازد از خویش

کجایی ای جنونم، ای جنونم؟
شکست افتاده در سقف و ستونم

کجایی ای منِ از من رهیده؟
بچرخانم چو تیغ آب دیده

رهی دارم که پایانش عدم نیست
اگر عالم شود شمشیر، غم نیست

مبین آیینه ی رازم شکسته است
صدایم مرده و سازم شکسته است

دلم را تکه ای عرش برین کن
مرا سرشار از نور یقین کن

الهی باده ام بی آب و رنگ است
بنوشانم که دیگر وقت، تنگ است

به حقّ سوره ی می، سوره ی خم
به روی ما تبسم کن، تبسم

مدارا کن، مدارا با اسیری
بده ساقی«می روشن ضمیری»

ببر ما را به کوی می فروشان
بنوشان باده از جامی خروشان

بگردان و بگردان و بگردان
بنوشان و بنوشان و بنوشان

«چو مستم کرده ای مستور منشین
چو نوشم داده ای زهرم منوشان»**

وصیت می کنم صبحی که مُردم
مرا در خلعتی از می بپوشان

دلم وقف شما ای می پرستان
سرم نذر شما ای باده نوشان

شب قدر آمد ای ساقی دوباره
ببر ما را به کوی می فروشان

بده جامی که جانم جان شود باز
برآید از خم و خمخانه، آواز

بده ساقی، میِ زاینده هوشی
شرابِ عرشیِ خورشید جوشی

می محرابی تهلیل گویی
می «اسرایی»«معراج» پویی

می ای خواهم که رحمانی است حالش
می من چارده قرن است، سالش

می یی خواهم که حالم را بداند
برایم تا سحر «حافظ» بخواند

شفابخش دل بیمار باشد
«الهی نامه» ی عطار باشد

پاسخ:
مستوووووووووووووووووور!
چیکار میکنی :)

شعرای خودتن؟
می یی کز هر رگش «الله» جوشد
خط جورش خطایم را بپوشد

می یی خواهم که تا خویشم برد راه
می لبریز «حمد» و «قل هو الله»

می یی که «قل هوالله احد» گوست
می یی که قلقلش فریاد هوهوست

می من پنج نوبت در سپاس است
به رنگ، آتش، به بو، لبخند یاس است

می یی خواهم نماز شب بخواند
دعای ندبه زیر لب بخواند

می من هر سحر گرم اذان است
کمیل ابن زیادِ ندبه خوان است

شب قدر است تا دل پر بگیرد
می یی خواهم که قرآن سر بگیرد

شب قدر است و صبح سرنوشت است
می یی خواهم که تاکش از بهشت است

می یی که روز و شب در ذکر هوهوست
می یی که هر سحر «حیّ علی...» گوست

شما باران هوهو دیده بودید؟
میِ «حیّ علی...» گو دیده بودید؟

می یی خواهم می یی از خمّ لبیک
می« لبّیک اللهم لبیک»

می یی خواهم برقصاند فلک را
می «یا لیتی کنّا معک» را

می یی خواهم که یا مولا بگوید
حسینم وا، حسینم وا بگوید

جهان مست و زمین مست و زمان مست
بیا ساقی که ما رفتیم از دست

خرابم کن که آبادم کنی باز
فنایم کن که ایجادم کنی باز

دخیلی بسته ام بر دسته ی جام
دلم را جامی از می کن سرانجام

شب است و غیر تب، تابی ندارم
ز دست مثنوی خوابی ندارم

رها کن بازیِ قول و غزل را
ستایش کن کریم لم یزل را

شدم دل خسته از نازک خیالی
به فریادم رس ای آشفته حالی

خوشا شعری که یک سر شور باشد
اناالحق گفتن منصور باشد

چراغی از قدح روشن کن ای دل
لباسی از غزل بر تن کن ای دل

من از اول غمم ضرب المثل بود
شروع مثنوی هایم، غزل بود

غمی دارد دل غربت سرشتم
در این دوزخ چرا گم شد بهشتم؟

خطوط دست من از جنس داغ است
من از روز ازل حسرت سرشتم

ز تار و پود باران و دوبیتی است
غزل هایی که در غربت نوشتم

گلی بودم بهشتی، اینک اما
چو خاری پشت دیوار بهشتم

اگر سی روزِ ماهم روزه داری است
شب قدری ندارد سرنوشتم

ز خشتم بعد از این خمخانه سازید
که اول نیز از خُم بود خشتم

مرا دوشینه شام دیگری بود
به روی شانه ام بال و پری بود

اذان گفتند، آهم آتشین شد
دلم با جبرئیلی همنشین شد

اذان گفتند سر بردیم در چاه
ستاره بود و من، من بودم و ماه

چنان سر در دل خُم کرده بودم
که نام خویش را گم کرده بودم

همین امروز حالی داشت حالم
ولی امشب چه سنگین است بالم

چه شد آن شادی دوشینه ی من؟
چرا غم خیمه زد در سینه ی من؟

چه شد آن حالِ دیگرگون کجا رفت؟
بگو آن شادیِ محزون کجا رفت؟

چه شد ساقی میِ از خود گریزم؟
شرابِ شب نشینِ صبح خیزم؟

چه شد ساقی! سحر شد می نیامد؟
تب من بیش تر شد، می نیامد

کسی کو تا به هوشم آورد باز؟
به کوی می فروشم آورد باز

به جانم باده پی در پی بریزد
به جام من دو رکعت می بریزد

خوشا دردی که با شادی عجین است
خوشا اشکی که شادی آفرین است

خوشا با بیدلان رقصی از این دست
«خمستان در سر و پیمانه در دست»***

من امشب می پرستی می فروشم
به خواب صحو رفته عقل و هوشم

یکی شد سُکر و صحوم، عقل و دینم
هوای گریه دارد آستینم

چه سُکر و صحو شادی آفرینی
«مقام» شادی و «حال» حزینی

دگر «حلاج» روحم «بوسعیدی» است
دلم امشب «جنید بایزدی» است

همه اعضای من امشب زبان اند
همه رگ های من، آواز خوان اند

چنان سرمست از شُرب طهورم
که می سر می زند فردا ز گورم

من از دلدادگان کوی اویم
مرید خانقاه روی اویم

کی ام؟ از جرعه نوشان جلالش
مقیم آستانِ بی زوالش

بگو مستان به خاکم می فشانند
 بزن نی تا صراحی ها بخوانند

الهی، سُکر این می را فزون کن
به حقّ می مرا از من برون کن

خوشا آنان که دل را چاک کردند
اگر سر بود، نذر تاک کردند

من امشب سوزِ دل از نی گرفتم
شفای تازه ای از می گرفتم

پاسخ:
الهی، سُکر این می را فزون کن

بقول مجنون:
یارب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی

چه شکّرها ز نی می ریزد امشب
سر ما نُقل و مِی می ریزد امشب

بیا ای عشق، ما را زیر و رو کن
به جای باده آتش در سبو کن

بیا ای عشق، خون جام ما باش
نماز صبح و ظهر و شام ما باش

بگو مستان ربّانی بیایند
یلان در خدا فانی بیایند

همان هایی که اهل سوز و سازند
همان هایی که دائم در نمازند

همان هایی که خاطرخواه شانم
مرید« مشرب الارواح» شانم

همان هایی که دریای یقین اند
گهرهای «صفات العاشقین» اند

همان هایی که ماه آسمان اند
دعاهای «مفاتیح الجنان» اند

همه افکنده بر خورشید، سایه
خدا مردانِ «مصباح الهدایه»

همه عارف دلِ «شرح تَعَرُّف»
همه در عشق، ابراهیم و یوسف

همان هایی که در طیّ طریق اند
چو ابراهیم در بیتِ عتیق اند

زمین را صد دهان تهلیل دیدند
زمان را صور اسرافیل دیدند

همه مستان بزمِ قاب قوسین
همه نورالقلوب و قره العین

همان هایی که با او می نشینند
خراب از سُکر «کنزالعارفین» اند

میان خون خود گرم سجودند
بلانوشانِ «اسرارالشّهود»ند

خوشا نام آوران کوی اعجاز
شقایق سیرتان «گلشن راز»

خوشا آن دل که با روحش، بحل کرد
بدا دنیا که ما را خون به دل کرد

 خوشا مستی که دل را نذر «می» کرد
دو عالم راه را یک لحظه طی کرد

خوشا آنان که پیش از مرگ، مُردند
به راز عشق پی بردند و بردند

«خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند»****



*باباطاهر
**حافظ
***خمستان در سر و پیمانه در دست است مست من(بیدل دهلوی)
**** از دوبیتی های علیرضا قزوه
پاسخ:
عالی بود مستور
مرسی :) 💐
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۱:۰۸ حسن قاسمی
میگن دختر گلت به دنیا اومده :))
برای همین نبودی :)
پاسخ:
شما رسانه ای ها جز شایعه سازی کار دیگه ای هم بلدین؟ 😎
والله من که رو به بهبودم ولی از اوجان ب یخبرم طبق معمول :)
لابد خوبه که نیست دیگه
پاسخ:
خدا رو شکر به خاطر بهبودی شما
و امید به خداوند متعال به خاطر آمدن او یت
۱۴ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۹ مجهول الحال (کاکتوس )
سلام
صرفا هرکس که وبلاگشو ول میکنه به معنای این نیست که خودش خواسته
شرایط و اتفاقات دست به دست هم میدن
هدفِ ادم تو دانشگاه
ضعیف شدن چشماش سر گوشی
شل بودن تو درسا
همه اینا باعث شد بی خیال وبلاگ نویسی شم:)
وگرنه من خیلی نوشتن وبلاگ رو دوست دارم اما زمانی که ضرر نرسونه بهم.
دعا کنید خلاصه برایمان جناب دچار
و دلخور نباشین🙂
پاسخ:
از دل نرود هر آن که از دیده برفت:)
خیلی خوبه به فکر اهدافت باش

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فیشــــــنگار

با سلام؛ اینجا یک "وبلاگ" گفتگو محور است. ممنون می‌شوم اگر به وسیله آدرس یا "ایمیل " کامنت بدهید.


صفحه «معرفی وبلاگ» را بخوانید.

آخرین نظرات