فیشــــــنگار

به بهونه‌ی خبر اسب اومده بود!

دوشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

در داستان رستم و سهراب، رستم پس از گم کردن رخش وارد شهر سمنگان می شود و شب مهمان شاه سمنگان شده، در خوابگاه او به استراحت می­‌پردازد. تهمینه دختر شاه سمنگان نیم‏‌شب همراه ندیمه‌­ای شمع به دست وارد خوابگاه رستم می­‌گردد و به او اظهار علاقه می‌کند.|link|


رستم ابتدا خود را به خواب می‌زند، اما تهمینه آرام شروع به سخن گفتن می‌کند. در آن هنگام رستم چشم باز می‌کند و از او می‌پرسد که تو کیستی؟ تهمینه پاسخ می‌دهد:


چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام

تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام


یکی دخت شاه سمنگان منم

ز پشت هژبر و پلنگان منم


به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکی‌ست


کس از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آوا شنیدی مرا


سپس می‌گوید از هر کسی وصف پهلوانی‌ات را شنیده‌ام و ندیده عاشق تو شده‌ام و بدان که من عقل را فدای عشق تو کرده‌ام و از خدای جهان آرزو دارم از تو فرزندی به من عطا فرماید که مانند تو باشد، از این گذشته من آمده‌ام که مژده یافتن رخش را به تو بدهم. رستم وقتی این سخنان را از تهمینه شنید، موبدی را برای خواستگاری تهمینه از پدرش فرستاد:


بفرمود تا موبدی پرهنر

بیاید بخواهد ورا از پدر

[یعنی رستم از ابراز احساسات هوادارش در خلوت و تنهایی شب جوگیر نشد، برخلاف برخی قهرمان‌ها و سلبریتی های امروز ما... که لعنت خداوند بر آنها باد... ] این جمله رو به عنوان نتیجه پست در نظر نگیرید بلکه هدفم گذاشتن چنتا پست مسلسل درمورد سهراب و تراژدی سهراب هاست.

ادامه:کودک عظیم الجثه

تراژدی سهراب شاهنامه فردوسی

سلبریتی هم سلبریتی های باستان ...
😹👳🎅
به یاد استندآپ کمدیِ امپراتور کوزکو افتادم! :)
ندیدم :)
زدین تو کار شاهنامه?

برید جلو هواتونو داریم
باشه
متشکرم محبوبه ی شب 
بله بله نرفتن در جو هم مسئله ایــــست :/
آری آری :)
من فکر کردم در ادامه ی سلسله فیشهای روشهای جدید ازدواج هست! :))

سلام :)
:)))) سلام
من پژو پارس نوک مدادیه رو که خریدم در دم گمش میکنم پس آقا! :))
بیا خیابان سمنگان گمش کن پس 😎😉😂

چو من زیر چرخ کبود اندکی‌ست

خودشیفته هم بودن گویا.

ذات معشوقی همینه...
چه یادداشت و انتخابِ خوبی! 
چقدر فردوسیِ پاکزاد و حکیم و شیعه، نازنین است و عزیز! 
چقدر داستانِ رستم و سهراب حرف و نکته دارد. چه اندازه عاشقانه و عارفانه دارد! چقدر تقوا و پرهیز و خدا دارد! 
کاش علاوه بر زیبایی و روانی و سلامتِ ظاهرِ داستان، به نمادها و عمق و جانِ کلامِ داستان هم توجّه کنیم و بیاموزیم. 
جناب! این فیش، یکی از بهترین‌های این خانه است. سپاس.
ممنون چقدر خوب و زیاد تحویل گرفتین :)
خودم فکر نمی کردم اینقده پست خفنی باشه!
هرکس که شهنامه‌خوانی کند/ چه مرد و چه زن، پهلوانی کند.
استاد! 
بزشک هژبر و پلنگان منم به گمانم درسته.
بزشک لینک
هژبر لینک
که میشه گفت طبیب یا فرشته یا الهه یا یه چیزی شبیه این. مثلا الهه ی این حیوانات منم. یا الهه ی شکار. چون پهلوانی اون عصر به شکار و پلنگان هم اطلاق میشد. نمیدونم ولی فکر میکنم "زپشت " غلطه. یا اگر درست هم باشه میشه اینطور تلقی کرد که پدرِ خودش که شاه سمنگانه و شیر و پلنگ میدونه. از نظر قدرت ها. یعنی پدرشو به شیر و پلنگ تشبیه میکنه......
دیگه باید بین خودتون اساتید حلش کنید


اگه از پشت رو خلف یا مثلا از نسل هژبر بگیریم چی؟
چقد خانوما درخواست دادن!!:/ این روزا تو فیلم های اخیر دیدم حالا هم شاهنامه!:))
@مجهول الحال : میخواسته رستم تعجیل کنه تا نبردنش:)))
اون پست قلبی آقا درخواست داشت که:)
تو متن اشاره شده
همون سلبریتی که دیروز نوشته بود چرا به دموکرات هایی که سربازای وطنمون رو شهید کردن حمله میکنین
خاک تو فکر همچین تربیتی
آهان
چه جالب....امشب اتفاقا داشتم همین قسمت از شاهنامه رو که دوستم برام فرستاده بود گوش میکردم....عجب تقارنی :)


گرامی میداریم تقارنِ... :))
بده ما هم گوش کنیم خب!
گفتید اسب...
یاد عاشورا افتادم...

دیدم چالشت رو
@هانا 
موافقم باهات☹
:)
@هانا
حالا دیگه استثنا هم دیده میشه:-| :))))
:))))))
کنترل کردن خود در جونامناسب هم نعمتی است
هوم
از نشانه های رشده
و البته توفیق ...
درود بر آن شیری که رستم را خورد:)))

چه با فرهنگ بوده رستم...
و چه جالبه تهمینه حالت عجیبی از با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن داره
در عین حال که میگه من عاشقتم داره کلاس میذاره که من ادم کمی نیستم و من تک دختر پادشاهم و هیشکی از من بهتر نیست و...
خوب به این جنبه اش دقت کردین :)
نمیدونم چرا خیلی نمیتونم جذب ادبیات حماسی شم

اما خیلی جالبه , فردوسیمون هم آپدیت بوده :))
شبکه نسیم  داشت شاهنامه خوانی نشون میداد توی شبی با عبدی

که این به ذهنم رسید که برم یکم شاهنامه بخونم :)
سلام

نکته ای که هست اینه که با وجود ابراز علاقه تهمینه، آخرش رستم میفرسته برا خاستگاری اونم بزرگترارو :))))

باریکلا آقا رستم. باریکلا


آقا آخرش رخشو پیدا کرد براش یا فقط میخواست خودشو بندازه به پسرمون؟ ^_^
سلام :)) آره رخش رو پیداش کردن براش
فردوسی به شدت نجیب و با حیا شعر میگه.
وقتی زال هم نزد رودابه میره با اینکه وصف زیبایی و عاشقی میکنه اما اصلا سبک و فرومایه نیست اشعار.
ایرانی بوده چون
بر عکس برخی شعرای معروف که صوفی بودن به قول فیاض :)
عجب...من اصلا این قسمت از شاهنامه رو تاحالا نخونده بودم..البته اصلا شعر و کتاب ادبی نمیخونم...
کامنت های جالبی گذاشتن
:))
موفق باشید
کتاب چی میخونی پس؟
کتاب جنگی...رمان...کتاب های خاطرات
مثلا چندتاشون:
خاطرات مستر همفر
پایی که ماند
نامیرا
کردستان
من مادر مصطفی
ابو علی کجاست
و...
ایول :)
سلام 
خدا از این رستما رو زیاد کنه 
سلام :)) الهی آمین
این شاهنامه خوانی ما رو به اتمامه...قسمت اولش فقط فایل صوتی نشده بود که داره بدستمون میرسه تا مرگ سیاووش...بقیه ش رو گوش کردیم و امتحان دادیم و جایزه گرفتیم....
فایل کاملا به زبان دوستانه س و فقط اجازه دارم خودم گوش کنم اگرنه تقدیم میکردم...
اوه امتحان هم داره؟
پس نمیخام :)

بزرگوارید.

دعا کن برا حوائج ما/ ممنون
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی