فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

گُـــردآفـــرید

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۷ ب.ظ

سهراب با سپاهی که تشکیل داده بود به سمت ایران روانه شد و در اولین مصاف خود هژیر فرمانده مرزبانی ایران را اسیر کرد.


چو سهراب نزدیکی دژ رسید

هجیر دلارو سپه را بدید

 

چنین گفت با رزم‌دیده هجیر

که تنها به جنگ آمدی خیره خیر

 

چه مردی و نام و نژاد تو چیست

که زاینده را بر تو باید گریست.

 

 

پس از آن خواهر هژیر با پوشیدن لباس رزم به میدان رفت و وقتی سوار بر اسب به نزدیک سپاه توران رسید کیاب[1] بلندی کشید ...

 

 

نهان کرد گیسو به زیر زره

بزد بر سر ترگ رومی گره

 

فرود آمد از دژ به کردار شیر

کمر بر میان بادپایی به زیر

 

به پیش سپاه اندر آمد چو گرد

چو رعد خروشان یکی ویله کرد

 

سهراب با دیدن وی لبخند زد و گفت یک آهوی دیگری به چنگ این پلنگ افتاد. و با شصت دست به سینه ی خود اشاره کرد:

 

چو سهراب شیراوژن او را بدید

بخندید و لب را به دندان گزید

 

چنین گفت کامد دگر باره گور

به دام خداوند شمشیر و زور

 

نبرد این دو سوار شروع شد و گردآفرید تیرهای زیادی به سمت سهراب پرتاب کرد به طوری که سهراب سپر را جلوی خود گرفت و به تاخت خود را به حریف نزدیک کرد و چنان کمربند گردآفرید را گرفت که به یک باره بندهای زین پاره شد.

 

بزد بر کمربند گردآفرید

ز ره بر برش یک به یک بردرید

 

ز زین برگرفتش به کردار گوی

چو چوگان به زخم اندر آید بدوی

 

سهراب مانند توپی او را بر زمین نهاد و گردآفرید دوباره سوار شد و نیزه ای به سمت سهراب فرو کرد که سهراب جاخالی داد و نوک نیزه را گرفت و چرخاند و به کمر گردآفرید زد و گردآفرید دید که دیگه مبارزه با این نره غول فایده ای نداره.


به آورد با او بسنده نبود

بپیچید ازو روی و برگاشت زود

 

در این میان گردآفرید کلاه جنگی از روی سر خود برداشت. و سهراب متوجه شد که حریفش دختر است و گفت نه واقعا این بار غزال و پلنگ واقعی شدیم!  

چو آمد خروشان به تنگ اندرش

بجنبید و برداشت خود از سرش

 

رها شد ز بند زره موی اوی

درفشان چو خورشید شد روی اوی

 

 ز فتراک بگشاد پیچان کمند

بینداخت و آمد میانش ببند

 

بدو گفت کز من رهایی مجوی

چرا جنگ جویی تو ای ماه روی

 

نیامد بدامم بسان تو گور

ز چنگم رهایی نیابی مشور

 

گردآفرید هم متوجه شد که حیلتش کارگر افتاد گفت فعلا در مقابل چشم لشکریان احساسات خودت را کنترل کن تا یکی دو روز دیگر که قلعه را تصرف کردی بعد مطرح کن.«خرد داشتن کار مهتر بود»

 

بدانست کاویخت گردآفرید

مر آن را جز از چاره درمان ندید

 

بدو روی بنمود و گفت ای دلیر

میان دلیران به کردار شیر

 

دو لشکر نظاره برین جنگ ما

برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

 

نهانی بسازیم بهتر بود

خرد داشتن کار مهتر بود

 

دژ و گنج و دژبان سراسر تراست

چو آیی بدان ساز کت دل هواست

 

بانوی جوان با گفتن این حرف ها به قلعه برگشت ... یکم هم فردوسی درباره پلان داخلی صحبت کرده[2]

 

عنان را بپیچید گرد آفرید

سمند سرافراز بر دژ کشید

 

گردآفرید وقتی به قلعه برگشت بالای برج دیدبانی رفت و رو به سهراب گفت گول خوردی من با یک بیگانه ازدواج نمی کنم:

 

چرا رنجه گشتی کنون بازگرد

هم از آمدن هم ز دشت نبرد

 

بخندید و او را به افسوس گفت

که ترکان ز ایران نیابند جفت

 

چنین بود و روزی نبودت ز من

بدین درد غمگین مکن خویشتن

 

 

گردآفرید از قدرت و پهلوانی سهراب تعریف کرد ولی به او توصیه کرد تا خبر به دربار شاه ایران نرسیده از ایران خارج شود:

 

ولیکن چو آگاهی آید به شاه

که آورد گردی ز توران سپاه

 

شهنشاه و رستم بجنبد ز جای

شما با تهمتن ندارید پای

 

ترا بهتر آید که فرمان کنی

رخ نامور سوی توران کنی

 

سخنان پیروزمندانه ی گردآفرید به سهراب بر خورد و تصمیم گرفت فردا صبح به قلعه حمله کند.



[1] کیاب به معنی بیرون دادن هوای شش ها در هنگام زدن ضربات می باشد که با صدا همراه است. کیاب کشیدن دارای 3 خاصیت مفید و کارساز می باشد: اول اینکه باعث افزایش قدرت تان می شود، باعث بر هم ریختن حواس حریف شده و در نهایت باعث می شود که حریف تان از شما بترسید.

[2] چو رخساره بنمود سهراب را

ز خوشاب بگشاد عناب را

 

 

یکی بوستان بد در اندر بهشت

به بالای او سرو دهقان نکشت

 

دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان

تو گفتی همی بشکفد هر زمان

نظرات (۱۱)

عالی بود

پاسخ:
متشکر :)
بیچاره سهراب
پاسخ:
چرا بیچاره؟
"سهراب جاخالی داد"
"دیگه مبارزه با این نرن غول فایده ای نداره."

نوع ادبیات شما عالی بود 😂😂😂
اصلا فردوسی در برابر شما زانو میزنه

و اینکه چه سهراب سست عنصری به باباش نرفته انگار...
یه بار تو جنگ دختره رو دیده و دلباخته؟؟
پاسخ:
نکته سومتون جالب بود
بهش دقت نکرده بودم :))

یه فرق پهلوان واقعی با پهلوانی که فقط زور و بازو داره اینه
واضحه که تند تایپیدین طوری که غلط املایی پشت غلط املاییه (حالا شما بگو تایپی بوده و اینا/ من شما رو می شناسم :|)
پاسخ:
دقیقا :)

حالا ایراداشو خصوصی هم میگفتی که مجبور نشم از اول بگردم :)
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۲۳ مردی بنام شقایق ...
امان از دست این زنا :)

ینی رستم و سهراب رو هم بیچاره کردن و گول زدن :)))

داستان جالبیه این گرد آفرید

ولی یه نکته داره که مغفول مونده اون هم سیاست گرد افریده.


یه جا وقتی سهراب بهش چیره میشه و روسریش رو ورمیداره و بعدش گولش میزنه و فرارمیکنه و میره تو قلعه جمله جالبی میگه به سهراب

میگه اگه من شکستت بدم که برات خیلی بد میشه میگن یه دختر شکستش داد
اما اگه تو هم منو شکست بدی نام نیکی برات نمیمونه و میگن سهراب با اون همه رزومه جنگی یه دخترو شکست داد!

لذا بیا و بی خیال شو و از تصرف این قلعه بگذر

و اتفاقا تا اونجا که خدابیامرز فردوسی بهم گفت موفق هم میشه این سیاستش و سهراب بی خیال اون شهر میشه
پاسخ:
زن ها که طبیعتشون این جوره
کسی که دنبال حکومت بر ایران و تورانه که با یه چرخش مو که نباید همه چی یادش بره :)


++ عه جدی اون ادامشه؟ من هنوز به اونجاها نرسیدم. هر چی میخونم حیفم میاد توضیح ندم و رد بشم. هدف اصلیم این بود که حرکت انقلابی سهراب رو بازخوانی کنم
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۲۰ مردی بنام شقایق ...
ببین ممکنه اون داستانی که فردوسی برام گفته با اونی که تو شاهنامه آورده فرق داشته باشه ها

ولی خب این نکته اش واقعا برا من کارگشا بود!

بعضی وقتا برا یه چیزایی میجنگیم که اگه بهش برسیم تازه میشه کسر شانمون!

ینی همین داستان میتونه 80 درصد درگیریهای روزمره و سیاسی و اجتماعی مارو حذف کنه
پاسخ:
آره واقعا ... بعضیا میگن یه چیزی میخواییم و بعد ک بهش می رسیم می بینیم که ارزوی درستی نکردیم
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۳۹ سِـــــــد جَــــــواد
من که پستو لایک کردم بدو بدو فرار کردم
سهراب رستم اسفندیار همشونو بریز توی یه گدال 
نفت بریز روشون آتیش بزن
پاسخ:
اتفاقا حرف های بطن این سلسله پست ها شاید به مذاقت خوش بیادها :)
برو از اول بشین بخونشون و نظراتت رو بهم بگو
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۲۰ کرگدنِ بنفش
زنهای قدرتمند :))) 
ما زن ها با زبون و فکرمون توانایی جنگ داریم :))) 
پاسخ:

آری پتانسیل خیلی مهمیه توانمندی زبانی خانم ها

که خب بعضی جریان ها خوب ازش استفاده میکنن و بعضیا نه



نهانی بسازیم بهتر بود

خرد داشتن کار مهتر بود



باید می نوشتم که باوجود طولانی بودن بازخوبن
یعنی آدم خسته نمیشه.
همین ساده سازی کارو خوب وراحت کرده.
ممنونم
پاسخ:
ممنون نظر لطف شماست.
شما خوب خوندید :)
۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۰۶ خورشید ‌‌‌‌
ننوشتید در ادامه چه خواهیم خواند... :)

حمله به قلعه رو؟
پاسخ:
جون خودم هم تا اینجا خوندم
=)))))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین