فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

ستاننده‌ی مرز مازندران

شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۱۸ ق.ظ

گژدهم پیر که احتمالا پدر گردآفرید |743| است پیکی پوینده را با گزارشی از وضع پیش آمده شبانه به سمت دربار راهی می‌کند.

 


بگفتش چنان رو که فردا پگاه

نبیند ترا هیچکس زان سپاه

 

پس از راهی کردن نامه رسان،  قلعه را در تاریکی تخلیه کردند. بعد از طلوع خورشید سهراب نیزه ای به دست گرفت و به قلعه رفت اما: «به باره درون بس کسی را ندید.» وقتی نامه به دربار رسید کی‌کاوس بزرگان را جمع کرد و گفت طبق گزارش واصله این جنگ طولانی خواهد بود و باید تدبیری کرد:


 

چه سازیم و درمان این کار چیست

از ایران هم آورد این مرد کیست


در انتهای جلسه به این نتیجه رسیدند که رستم را از زابل دعوت کنند. رستم وقتی وصف فرمانده خارجی را در نامه پادشاه مطالعه کرد با خنده گفت چنین پدیده ای نمی‌تواند اهل توران باشد! بعد گفت عه راستی! من در سمنگان هم یک پسری دارم! و پول‌های زیادی برای مادرش فرستاده ام!

من از دخت شاه سمنگان یکی

پسر دارم و باشد او کودکی

 

رستم دچار دلشوره شد و برای رهایی از این فکر خود کارهایی کرد تا جایی که صدای گیو فرستاده کی‌کاوس درآمد و گفت اگر در عزیمت از زابل تعلل بیشتری کنیم شاه مکدر خواهد شد.رستم گفت باشد برویم.

 

بدو گفت رستم که مندیش ازین

که با ما نشورد کس اندر زمین


آنچه خواهید دید: آمدن رستم به دربار کی‌کاوس و دعوای این دو و قهر کردن رستم و تلاش سران برای بازگرداندن وی: تهمتن گر آزرده گردد ز شاه + هم ایرانیان را نباشد گناه

نظرات (۱۶)

سلام :)
پاسخ:
سلام استاد شعر :)
درود خدا بر ز ما بهتران
دچار گُل،آن پور مازندران


چطورسان قارداش؟
پاسخ:
آیم نات تورکسَن قارداش :)
آیم نات مازنی :))

آر یو اوکی؟

کار جالبی میکنی. 
پاسخ:
از چه نظر جالبه برات؟
ازین نظر که من از شاهنامه برای من فقط داستان سیاووش بود اما این توفیق اجباری فرصت خوبیه برام
پاسخ:
خب پس بگو مفیده یا مثلا فرصت خوبیه این پست ها برام :) هوم؟
میدونم نه ترکی نه مازنی :)
همه میدونن بچه کجایی داداش

ولی ترکی یاد بگیر ...
پاسخ:
اتفاقا توی دانشگاه دوست داشتم یاد بگیرم.
چنتا جمله هم یاد گرفتم :)
من توی همون جمله همه ی اینا رو گفتم. زحمت فهم و ترجمه و اینا پای خودت دیه
پاسخ:
نه آخه گفتی جالب من خیال کردم از مطلب خوشت اومده! :)
چرا آدمو میذاری سر کار!>؟
خوشم اومد دیگه عزیزجان.
من در ابهام حرف میزنم، شما عادت کن
پاسخ:

ولی مخاطبان چی؟
اونایی که آینده میان این اظهارات رو میخونن چی؟ :)

باشه من عادت میکنم
هیچ وقت شاهنامه دوست نداشتم، و یکی از دلایلم برا لج کردن و مقابله با ادبیات هم شاهنامه و فردوسی بود. :|
پاسخ:
شاید باورت نشه ولی من هم اولین باره دارم شعرهای شاهنامه رو میخونم!
اولین داستانش هم همین رستم و سهرابه که هنوز تمومش نکردم
شما که از فلسفه رو آوردی به ادبیات چرا با فردوسی شروع میکنی که شروع نکرده تمومش کنی آخه؟! :|
پاسخ:
متوجه سخن شما نشدم بزرگوار 🌍
 آنونس قسمت بعد شاهنامه نویسی رو هم که افزودید, نیکوست...:)
پاسخ:
خیلی پروژه توان فرسایی است و نیاز به صرف وقت داره این موضوعی که شروع کردیم
آخه از تولید به مصرفه. قبلا همش کپی پیست می کردم راحت بودم :)
یحتمل پیام به هرزنامه ارسال شده...
پاسخ:
سلام منظورتون کامنت قبلی است؟
من جواب دادم link
توضیح تیتر:
کی‌کاووس در نامه اش به رستم نوشته است:

دل و پشت گردان ایران تویی

به چنگال و نیروی شیران تویی


گشایندهٔ بند هاماوران

ستانندهٔ مرز مازندران

بیخیال :)
پاسخ:
باشه
پرچم مازنی ها بالاست ((:
پاسخ:
بله :)
تهش سهراب رو میکشه دیگه...
پاسخ:
من تازه دارم میخونم
واقعا نمی دونم تهش چی میشه :))


از شاهنامه خوانی وبتون لذت میبرم
سپاس🌹
پاسخ:
واسه خودمم  هم لذت بخشه :)
ممنون

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین