فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

چرا خدا نخواست؟

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ق.ظ
موسی(ع) به خضر(ع) گفت: آیا |میشود| با تو همراهی کنم تا از دانشت به من بیاموزی؟ خضر گفت: تو طاقت همراهی با من را نداری! و چگونه می توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟! موسی گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت. |link|



چرا رفتار خضر به عنوان «نماد طریقت» برای حضرت موسی(ع) به عنوان «نماد شریعت» قابل تحمل و قابل درک نبود؟ امت مکلف به تبعیت از کدام نماد است؟ و به کدام روش؟
۹۷/۰۷/۱۹ موافقین ۱۷

نظرات (۱۰۶)

۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۷:۵۵ فاطمه سادات داوری
هر ایه ای از قران تدبیری زیادی در خود داره
پاسخ:
تدبیر!؟
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۸:۰۹ آقای مُرَّدَد
سلام مرد!
امام صادق به صراحت فرمودند: موسی در علم شرع از خضر آگاه تر بود.
امام رضا: قلمرو این دو بزرگوار متفاوت بود (منظور ماموریتیه که داشتند) و هرکدام در کار خود از دیگری آگاه تر بود.

سوال: آیا نباید پیامبر اولوالعزم(موسی) و صاحب رسالت، دانشمندترین فرد زمان خودش باشد؟
جواب: باید دانشمندترین آنها در قلمرو و ماموریتش-یعنی نظام تشریع- باشد. موسی در رابطه با نظام تشریع، داناترین و عالم ترین فرد زمان خود بوده است؛ اما قلمرو دوستِ عالم موسی(خضر) قلمرو جداگانه ای بوده ست که ارتباطی به نظام تشریع نداشته است. بعبارتی خضر از اسراری و علمی آگاه بود که نظام دعوت و نبوت بر آن متکی نبود/. (بخشی از تفسیر آیه 68 سوره کهف توسط حضرت استاد مکارم شیرازی)

ته فدا
پاسخ:
سلام بر آقای بین الحرمین :) |زیارت قبول |

+ خیلی توضیحت کمک کرد به حرفی که میخواستم بزنم |و به پست اضافه شد|
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۸:۴۰ فاطمه سادات داوری
همون فکر کردن رو میگم
پاسخ:
آره دیگه :)
فکر کردن هم خودش نوعی عبادته
و ثواب هم داره
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۸:۵۲ وحید عبدی پور
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
چرا ربطش می دیدید، به عرفان و طریقت؟؟

اجماع شیعه هست که موسی صلوات الله علیه از خضر صلوات الله علیه بسیار بالاتر و عظیم تر است

حال خضر در عالم غیب چیزی می دانسنه که موسی نمی دانسته

فرشتگانی هستند که چیزهایی می دانند، که نیی
 نمی داند، آیا فرشتگان بالاترند؟؟؟

مشایخ ما که خداوند بیفزاید بر درجاتشان در خلد برین و صلوات الله علیهما اجمعین، نیکو توضیح داده اند ماجرای خضر را.

به قول مشایخ، ظاهر شریعت نباشد، حقیقت نیست.
شریعت اصل و اساس است، حکمت هم ان شاء الله بر اهلش خواهد رسید

پاسخ:
یعنی کارهایی که خضر کرد غیرشرعی بود؟ |کشتن پسربچه و خراب کردن کشتی و درست کردن دیوار|
حضرت موسی چون رسول خداوندگار است ضرورتاباید به تمام |قوانین|شرع آگاهی داشته باشد.
وای خیلی این مطلب خوبه مرتضی...
سلام
پاسخ:
باید بگم از اون پست تو برداشتمش؟ :)
کدوم مطلب؟
اگه اون اولیه منظورته لینکش رو نذار... واقعا انرژی کافی رو برای تقابلها و تهاجمها ندارم
پاسخ:
آره همونه که دوسه روز پیش لینکشو دادی

بذارم؟ :)
ولش کن.. اصلا این کلمه دو سه روز پیش رو هم از نظرت حذف کن...
تجربه این چهار سالم بهم یاد داد هیچ وقت حرف آخر رو نگو... حرف آخر گفتنی نیست فهمیدنیه و یافتنیه...
البته اگر آخری وجود داشته باشه در نظام وجود...
منظورم از حرف آخر ، غایت بود
پاسخ:
در واقع منم به یه تجربه ی مشابهی رسیدم:
اینکه حرف آخر رو آخر بگو :)

+نمیخوام :|
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۹:۴۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چند وقت پیش رفته بودم دفاع پایان نامه‌ای که در مورد عقلانی و شرعی بودن ذبح اسماعیل توسط ابراهیم بود. و در آخر هم به این نتیجه رسید این کار غیرعقلی و غیرشرعی نبود!
پاسخ:
موضوع جالبی بوده
اگه دوست شماست در حد یه پست باهاش مصاحبه بگیر بخونیم که به چه نتایجی رسیده توی کارش :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۹:۵۳ پیـــچـ ـک
سلام
خیلی جالبه! 
یاد یه مطلبی افتادم. یه روایتی هست که شیعیان ما از ما صبورترند. چون ما به چیزی که میدونیم صبر میکنیم و اونها به چیزی که نمیدونن صابرند.
فکر کنید! شیعیه امروز حتی از موسی کلیم الله علیه السلام صبورتر باشه...نمیدونم هست یا نه. ولی ظاهر موضوع نشون میده هست.



لینک اون مطلبی که اینو ازش برداشتید به من میدید؟ ممنون میشم.
پاسخ:
سلام و عرض ادب و احترام

لطفا حدیث با منبع بیارید |نقل به مضمون قبول نیست|

+ مطلب مفیدی نبود ها :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۹:۵۵ آب‌گینه موسوی

سپاسِ فراوان. یادداشتِ خیلی خوبی است.  

بسیار هم از توضیحاتِ جنابِ مردّد استفاده کردم. خیلی متشکّرم.

سلام بر امامِ معصوم که چراغِ راه است...

پاسخ:



سلام بر امامِ معصوم که چراغِ راه است...

و تشکر از آقای مهدی مردد

بسیار ممنون از تشریف فرمایی شما و تشویق تان
بنده پروری می فرمایید :) شما چجوری میتونید اینقده فارسی حرف بزنید ؟
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۹:۵۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
پاورپوینت‌ش رو خودم درست کردم:-))
اکه اجازه بده همون نوت‌ها رو می‌نویسم براتون.
پاسخ:
نوشتی بی زحمت خبر بده تا در همین کامنت لینکش رو بذارم

که آیندگان بدونن که شما نوشتی :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۲ ستوده‌ی خشنود
****
پاسخ:
چار ستارمون کردی ها
ایول
' علم لدنّی ' خیلی بالاتر از علمی هست که با واسطه، به دست میاد و رسیدن بهش، خیلی دشوارتر از علم شریعت هست و بدون خواست خدا، امکانپذیر نیست.

' علوم شریعت ' توسط فرشتگان الهی، بر پیامبر - در بیداری و خواب - و بر نبی - در خواب - وحی میشه؛ اما بدون این واسطه ها، پیامبر و نبی راهی برای درک حقایق الهی ندارند. مگر اینکه تواماً، هم پیامبر و نبی باشند و هم صاحب علم لدنّی.

' حضرت خضر (ع) ' مسلماً از این نظر که برای درک حقایق، نیازی به واسطه، نداشت از موسی (ع)، رتبه بالاتری داشته. متن خود قرآن هم، شاهد همین گفته است.

' علم لدنّی ' ممکن هست از زمان تولد، همراه شخص باشه یا ممکن هست بعدها، در شخص، پدیدار بشه. مثلا شخصی که بدون فراگیری از شخص دیگر یا بدون ظاهر شدن فرشته وحی، بعد از تولد، بتونه بخواند و بنویسد بدون شک، صاحب علم لدنّیست و این یک نشانه محسوب می شه. این خصلتیست که خداوند در فرد، ایجاد می کنه و به قدم گذاشتن در راه عرفان هم، مربوط نمی شه. هر چند که ممکنه با طی طریق هم به مقاماتی رسید؛ اما علم لدنّی چیز دیگریست.
پاسخ:
علم لدنی  با کشف و شهود و خودسازی بدست میاد یا چی؟

تعریفش چیه؟
خیلی پست مفیدی بود ممنونم. چون کم دانشم حرف دیگه ای نمیزنم ممنون از شما و آقای مردد
پاسخ:
مرسی که سر زدین :)
شکسته نفسی می فرمایید

ما هم اینجا داریم میریزیم روی هم یافته های خود مون رو
نه شکسته نفسی نیست واقعا در زمینه ی دینی خیلی خیلی کم دانشم متاسفانه البته تشنه ی دانستن
پاسخ:
خیلی شبیه منی از این دو نظر

از جمله موضوعات مطرح شده در میان متصوفه، مسئله نبوت خضر و مقایسه او با موسی از حیث علم و رتبه است.


آنان بیشتر، «علم» را در «عَلّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» همان علم لدنّی می‌دانند و به نبوت، علم ظاهر می‌گویند. به این ترتیب، در ماجرای موسی و خضر، اعمال خضر از آثار علم او به باطن و براساس علم لدنّی اوست و اعتراضات موسی ناشی از مبعوث بودن او به احکام ظاهر است.


به گفته ابن‌عربیمردم از حیث تقرب در طبقات مختلفی قرار می‌گیرند، به گونه‌ای که اهل هر طبقه ذوق و درکی دارند که گروه دیگر از آن بی‌خبر است، چنان‌که خضر به موسی علیه‌السلام می‌گوید که خدا به من علمی داده است که تو از آن بی‌خبری و به تو دانشی عطا کرده است که من از آن آگاه نیستم.


مولوی نیز در مثنوی ابیاتی را درباره آموزش موسی نزد خضر ناظر به همین مقام آورده است.


همچنین نجم رازی (متوفی ۶۵۴)، ب استناد به آیه ۶۵ سوره کهف، خضر را دارای پنج مرتبه دانسته است: عبدیت، قبول بی‌واسطه حقایق از خداوند، دریافت رحمت خاص از مقام عندیت، شرف تعلم بی‌واسطه علوم، و دریافت بی‌واسطه علوم لدنّی.


به نوشته او موسی علم تورات را به واسطه الواح از خدا دریافت کرد و یکی از فواید همنشینی با خضر برای موسی آن بود که دلش شایستگی کتابت بی‌واسطه حق را می‌یافت.


اما همه صوفیان بر این نظر نیستند. ابونصر سراج رای کسانی را که داستان موسی و خضر را دالّ بر نقص موسی و فضل خضر دانسته‌اند قاطعانه رد کرده و صریحاً انبیا را برتر از اولیا شمرده است.


به نوشته وی اگر ذره‌ای از انوار موسی بر خضر آشکار می‌شد، خضر می‌سوخت و از بین می‌رفت اما خدا موسی را از این کار منع کرده بود.


از میان صوفیان شیعی نیز سید حیدر آملی (متوفی بعد از ۷۹۴) در نص النصوص برای خضر مقامی جز نبوت قائل نیست و او را در ردیف انبیا، پس از لقمان و پیش از الیاس، قرار داده است.


در مجموع، قول به برتری خضر بر موسی ظاهراً محمل صحیحی ندارد، زیرا علاوه بر تعارض با نصوص قرآنی، با اعتقادات و احکام شرعی نیز ناسازگار است. گفتنی است در منابع دیگری، غیر از کتب صوفیه، نیز اخباری ناظر به رؤیت یا همراهی با خضر ذکر شده است.


از ویکی شیعه

پاسخ:
سلام و ممنون برای ارائه مطلب درخصوص مقایسه مقام خضر با حضرت موسی ع
اینا هم جالب بودن:

بخش‌های مختلف این داستان منبعی برای برداشت‌های ذوقی صوفیانه و استعارات ادیبانه بوده است.

مولوی، با الهام از این داستان، جسم صوفی را به کشتی‌ای مانند می‌کند که باید شکسته شود و با عشق خضر ترمیم گردد.
ابن عربی میان اعمال سه‌گانه خضر در مسیر سفر با حوادث زندگی موسی ارتباط برقرار کرده است:
  • سوراخ کردن کشتی با نجات یافتن موسی به هنگام نوزادی از رود نیل؛
  • کشتن نوجوان با قتل قبطی به دست موسی؛
  • و درخواست نکردن مزد برای بازسازی دیوار با آب کشیدن موسی از چاه برای دختران شعیب در مَدْین.

اقوال مقاتل بن سلیمان را می‌توان سرچشمه عناصر گوناگون داستان موسی و خضر در منابع اسلامی، خصوصاً تفاسیر قرآن، به شمار آورد. وی در تفسیر خود به‌ویژه در پی تعیین دقیق مکان‌های سفر موسی و خضر و تبیین انگیزه‌های آن است. وی نام‌خضر را «الیسع» دانسته، زیرا علمش به «وسعت» شش آسمان و زمین است و گفته است او در جایی می‌زیست که دو رود رسّ و کرّ در آن سوی سرزمین آذربایجان به هم می‌پیوندند و به دریا می‌ریزند. بنا به نقل او، موسی خضر را در حالی که لباسی پشمین به تن داشت در جزیره‌ای ملاقات کرد و خضر با علم موهوبی‌اش بی‌درنگ او را شناخت.

مقاتل «رحمت» را در آیه ۶۵ سوره کهف، به نبوت تفسیر کرده و خضر را، همچون موسی، نبی دانسته است. از نگاه مقاتل برتری علم خضر بر علم موسی از باب تفاوتهایی است که خدا میان پیامبرانش نهاده، نه اینکه او مقامی برتر از نبوت داشته است.

ابن‌بابویه در عیون أخبار الرضا حدیثی نبوی را به نقل از امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش تا امام علی(ع) روایت کرده‌است که براساس آن، خضر در هیئت پیرمردی بلندقد و تنومند با ریش انبوه بر پیامبراکرم و حضرت علی که در حال راه رفتن در یکی از کوچه‌های مدینه بودند وارد می‌شود و با آنها گفتگو می‌کند.

مجلسی در جلد سیزدهم بحارالانوار بابی را به داستان موسی و خضر اختصاص داده و ۵۵ روایت را در این باب درج کرده است.

بخشی از این روایات به نقل جزئیات ملاقات موسی و خضر اختصاص یافته و در بخشی از آنها نیز به مضامینی چون تعیین هویت خضر و پیامبر بودن یا نبودن او توجه شده و متضمن مطالبی چون حاضر شدن او نزد اهل بیت(ع) و تسلیت‌گویی به آنان برای وفات پیامبر اسلام و نیز همراهی او با ذوالقرنین در جستجوی چشمه حیات و زنده بودن اوست.
پاسخ:
مرسی
اگه میتونسنی متن رو یه جا کپی میکردی بعد کوتاه و گویا خلاصه اش میکردی پول بیشتری بهت میدادیم :))

بازم تشکر که رفتید یه بخش مهمی از بحث رو روشن کردید👏
و نهایتا این که :

از جمله اقوال غریب درباره نژاد و نسب خضر آن است که گفته‌اند پدر یا مادر او ایرانی یا رومی‌اند یا اینکه او فرزند فرعون زمانِ موسیاست یا حتی برخی او را فرزند بلافصل آدم علیه‌السلام شمرده‌اند.
پاسخ:
یعنی در هر صورت از اولاد آدم و حوا محسوب میشه؟
سالک باید از مرشد بینات و کتاب و میزان را به دست بیاورد
و کافی نیست که با بصیرت و آگاهیِ او حرکت کند
بلکه باید خود آگاه شود و با بصیرت اقدام کند.
و آیاتی که به این نکته دلالت دارد بسیار است.

آنچه در برابر این همه به ان تکیه می‌کنند داستان خضر و موسی است که موسی مامور میشود با او بماند. و به خضر میگوید آیا همراه تو باشم تا آنچه آموخته‌ای به من رشدی بیاموزی‌؟ و او در جواب میگوید تو نمیتوانی و استطاعت نداری که با من صبر کنی. چگونه میتوانی صبر کنی بر چیزی که به آن آگاهی و احاطه نداری؟

کسی که از تمامی راه مطلع نباشد دوام نمی‌آورد و استقامت نمی‌کند.
و موسی در نهایت تواضع میگوید به زودی می بینی اگر خدا بخواهد من صبورم و دستورت را عصیان نمیکنم.
و خضر دوباره شرط میگذارد که اگر آمدی هیچ از من مپرس تا خودم برایت ذکر و حرف تازه بیاورم.  و باقی ماجرا تا جداییِ این دو.

و در روایت هست اگر موسی صبر کرده بود تا هزار نکته به او می آموختند.
سپس خضر علل کارهایش را به موسی میگوید و توضیح میدهد.

در این داستان بر نکته ای تاکید میکنند و میگویند مرشد هرچه بگوید باید بی‌چون و چرا اطاعت شود و در این اشتباه به این داستان اشاره می‌کنند و خیال می‌کنند مقام خضر از موسی بالاتر بوده و او مامور باطن بوده و موسی مامورِ ظاهر، در حالی که اینها باید معتقد شوند که مقام جبرئیل بر انبیاء اولوالعزم مقدم است چرا که او معلم و حامل وحی بوده! اینطور نیست. اینطور نیست که واسطه، مقرب‌تر و مقدم‌تر باشد.

از این گذشته در این داستان لطیف مرشد به موسی دستور نمی‌دهد که کشتی را سوراخ کن و طفل را بکش و دیوار را بساز. بلکه خودش این کار را می‌کند چون بصیرتش را دارد و نه موسی که از علت آن بی‌خبر مانده.

تو با دقت نگاه کن که آیا واقعا میتوان از این داستان استفاده کرد که باید در برابر مرشد بی چون و چرا بود و حتی اگر به محرمات شرعی دستور داد مرتکب شد؟!
خیر نمی‌شود.


عین.صاد. نامه‌های بلوغ صفحه۶۱ تا ۶۳
پاسخ:
خیلی عرض تشکر دارم از همکاری و زحمت شما

نکته های آموزنده ای تویش بود
ببخشید که بولد رو تغییر دادم :)
خدایی سه صفحه کتاب رو حرفه‌ای خلاصه کردما 😁
پاسخ:
احسنت بر شما :)
حساب میشه باهاتون

*' علم لدنّی ' یا بدون تلاش فرد و صرفا، در اثر رحمت خداوند نسبت به بنده اش، در وی، ایجاد می شه یا در اثر تقرّب جستن شخص به خداوند با وسائل مختلف، کسب می شه. یعنی فرد با تلاش،‌ سعی در نزدیک شدن به خدا، می کنه و از خدا، این شناخت و علم رو طلب می کنه که در صورت مورد عنایت خداوند قرار گرفتن، بهش دست پیدا می کنه. این مورد رو خود خدا باید بخواهد و افاضه کند. ' علم لدنّی ' مثل یک برنامه نرم افزاری ای هست که در فرد کار گذاشته می شه و سبب هدایت ناخودآگاه فرد می شه که در افراد مختلف، درجه بندی داره.
*از راه ریاضت و طی طریق هم، می شه به مکاشفه یا چیزی شبیه به ' علم لدنّی '، رسید.
*اگر بخواهیم تعریفش کنیم می تونیم این طور بگیم که: در دسترس داشتن دانش الهی به سبب نزدیکی و قرب به وی که می تونه با اراده خدا و بدون طلب بنده، حاصل بشه یا فرد در اثر تقاضا و تلاش، بهش نائل بشه.
چیزی شبیه شهوده. البته شهودی مستمر هست؛ نه شهودی که موقتی  باشه و بعضا ایجاد بشه.
پاسخ:
ممنون برای توضیحات
راستی در دعای کمیل داریم که امام علی دعای کمیل رو از خضر گرفتن آیا این دلیل بر برتری خضر نسبت به امام علی داره؟


پاسخ:
در دعای کمیله ؟ یا درباره دعای کمیل؟
بهترین پاسخ تا اینجا نظر خانم لوسی می بوده... فرمایشات "ع ص"
پاسخ:
معلوم بود زحمت کشیده شده برای اون کامنت و خلاصه کردن مطلب |جوری که با سوالات بحث مرتبط بشه|
من دوست دارم آدمها اصالت داشته باشند و فقط به منابع مراجعه نکنند و بس‌. پس از مراجعه به منابع و مطالعه، فرد باید از طرف خودش هم حرفی برای گفتن داشته باشه. وگرنه صرفا بیان مکتوبات گذشته می شه. اصلا علت اینکه در پایان کارشناسی ارشد از شخص، پژوهش طلب می کنند همینه.
پاسخ:
علتش اینه که روش پژوهش رو یاد بگیره؟
سلام علیکم
به قدر وسع استفاده کردم از مطلب تأمل‌برانگیز شما و نظرات ارزشمند دوستان.
خدا خیرتان دهد!
پاسخ:
سلام به شما :)
ماهم اینجا داریم استفاده می کنیم از حضور دوستان
ممنون از شما
ضمنا جناب دچار عزیز؛
منظورم از نظر آخرم در مورد لزوم پژوهش و ...، شخص خاصی نیست. کلی گفتم.
پاسخ:
:)
با سلام

چیزی که به ذهن من میرسه اینه که اصلا ربطی به شریعت و طریقت ندارد. قطعا انسانها و ظرفیتهاشون با هم فرق میکنه و یکسان نیستند. چنانکه معصوم گفته اگه مطالبی رو که سلمان میدونه، ابوذر میدونست کافر میشد. منتهی آیا ایندو نافی همن؟ نه بلکه در طول هم قرار دارن. مث اینکه بگیم اگه مطالب دانشگاهی رو به یک فرد اول دبستان بگیم نمیفهمه و قاطی میکنه. آیا مطالب دانشگاهی نادرسته یا مطالب اول دبستان؟ هیچکدوم.

اولا اینکه در قرآن بنام خضر اشاره ای نکرده و بنده صالح فرموده.
در ثانی فرض کنید حالا خود حضرت خضر باشند. دقت به زمان و مکانی که این اتفاق توش افتاده بکنین: زمان پیامبری حضرت موسی است و وی مسئولیت راهنمایی مردم رو بعهده گرفته. زمان پیامبری و مسئولیت حضرت خضر نیست و لذا ایشان حتی حاضر نبوده حضرت موسی با ایشان همراه باشند چه برسه به راهنمایی مردم. و فقط ماموریتها و مسئولیتهایی رو بصورت شخصی میخواستند اجرا کنند که ربطی به هدایت و مدیریت عامه نداشته و میدونستند که حتی حضرت موسی هم نمیتونه اجرای این کارها رو تاب بیاورند. 

قطعا حضرت خضر در زمان مسئولیت هدایت پیامبری خودشون از این کارها جلوی چشم مردم و در مقام هدایت مردم نکردند و اخباری از این کارها در دست نیست.

طبق روایات داستان ظاهرا فقط این برخورد رو خداوند عزوجل ترتیب داده تا حضرت موسی به علم و دانش خودش غره و مغرور نشه و لا غیر.

پس درجواب به سوال شما باید گفت مردم باید تابع کسی باشند که طبق عقل و دانش و تفکرخودشون حرف، کار و مسیر منطقی، عقلایی و درستی را ارائه میدهند و نه اونی که کارهای محیرالعقول و ماوراء طبیعه و غیر منطقی انجام میدهند. 
پاسخ:
سلام و عرض ادب
+ با توجه به توضیحات شما و سایر دوستان من احساس کردم اگر جناب خضر وجود داشته باشد ماموریت ها و همچنین مدت حیاتش خارج از فضای زمانی طبیعی ما در دنیاست.
مرتضی من یه تحلیلی در مورد این داستان حضرت موسی و خضر میگم...
لطفا نه به عرفان وصلش کنید و نه به فلسفه و نه تفسیر...
برداشت شخصیمه... بلاخره حق تعقل در قرآن که دارم...
از این باب میگم که بدونید من نماینده کسی نیستم جز اندیشه های خودم

و اما بعد
حضرت موسی و خضر در مجمع البحرین همدیگه رو دیدن... چرا مجمع البحرین؟
چون سواحلش قشنگ بود؟
اساسا آیا نمیشه مجمع البحرین رو به غیر از یه مکان خاص تفسیر دیگه ای کرد؟ مثل اون دو بحری که یکی حضرت فاطمه هست و دیگری حضرت علی...

مجمع البحرین یعنی محل اجتماع دو بحر...
اگر بخوایم یه وصفی برای ماهیت "امام" بگیم یکی از توصیفاتش همین مجمع البحرین هست حالا بماند این سوره 110 آیه داره و 110 عدد اسم علی هست و نماد امامت و ولایت
امام موجب بقای عالم خلقته... چون تا امام در نظام هستی هست بحر ملک و بحر ملکوت با هم هستن... لذاست میگن برای افتادن یه برگ از درخت هزاران ملک در کارن

حضرت موسی دنبال حقیقت امامت بود... این حقیقت روباید بهش میرسید... باید در درونش سبزش میکرد... می رویاندش... لذا خضر (سبز) رو میجست...
در تحلیل من خضر و موسی از هم جدا نیستن...

همون طور که ابراهیم برای رسیدن به امامت امتحانات و ابتلائات رو از سر گذروند... حضرت موسی هم باید این امتحانات و سیر ها رو میداشت...

منتها مسئله امامت در عالم ماده با مسئله صبر ربط عجیبی داره... اینکه حضرت موسی فقط در سه واقعه تونست صبر کنه نشان از رتبه حضرت موسی هست و اینکه در روایات ما گفته شده اگر صبر میکرد قرار بود هزار و یک صحنه بهش نشون داده بشه فاصله امامت حضرت موسی با امامت ائمه ما رو نشون میده...

اما اون اتفاقات:
در عالم هیچ اتفاقی بی اذن الله نمی افته... حتی موشکی که اسرائیل شلیک میکنه بر سر مردم بی گناه اگر خدا حول و قوه اش بر اصابت اون موشک تعلق نگیره اون موشک به هدف نمی خوره که هیچ اصلا پرتاب نمیشه (منافاتی با اختیار انسان نداره)
خب در عالم ماده مظهر اتم حول و قوه الهی امام هست...
یعنی اراده امام اراده حق هست
حتی شمشیر ابن ملجم برای اینکه ببره باید امام علی اراده بکنه... امام هم وقتی اراده مکنه که خدا اراده بکنه...
شما فرض کن اون کودک که توسط خضر کشته شد... مار نیشش زده...
نیش مار به اذن کی بوده؟ مار تا اذن نداشته باشه نیش میزنه؟
باز هم میگم برای بحث اختیار باید پرونده ای جدا باز کرد...

حتی اگه ماری اون کودک رو نیش زده باشه... معناش اینه که اذن خدا و امام پشتش بوده... حالا حکمتش چی بوده که اون انسان باید در کودکی توسط نیش مار از دنیا میرفت حکمت هست و ما کاری با اون نداریم فعلا...

موسی به عنوان مامور شریعت باید دین رو پیاده کنه... هیچ رسول و امامی مامور به بیان اسرار الهی نیست... مامور به پیاده کردن دین الهی هستن... اما خودشون باید اهل سِر بشن تا بتونن دین رو درست پیاده کنن...

کسی که مقام پیاده کردن دین رو داره و بخواد از اسرار هم سر در بیاره خیلی صبر میخواد...
حضرت علی مامور پیاده کردن دین بودن... 25 سال استخوان در گلو داشتن و خار در چشم و صبر کردن...
نه تنها کودک جلوش کشته بشه بلکه فاطمه اش (جحت الله علی الحجج) جلوی چشمش از دستش رفت اما باز صبر کرد...

این کجا و آن کجا... یه کودکی که قرار هست بعدا جنایتکار بشه کجا و حقیقتی به نام حضرت فاطمه کجا...


اون مسئله صبری که خضر بهش هشدار داد زیر سر مسئله امامتی بود که حضرت موسی به دنبالش بود...
پاسخ:
خوندم مطلب رو
بسیار جذاب ...

قدم کوتاه بود کوتاه تر شد
اگر فرصتی بشه  باید در مورد حقیقت صبر و هدایت اجتماع صحبت کنیم
تازه وقتی شخصی قدرتمند میشه اول صبر کردنشه...
اصلا اصل صبر مال وقتی هست که قوی بشی...

و لذا مسئله امامت چون میشه تمام قدرت خدا و واسطه تمام فیوضات الهی میشه در مسئله صبر بسیار مورد امتحانات قرار میگیرن...

اصلا امام معصوم که خیلی والاست ، یه ولی خدایی که هدایت و مدیریت جمعی یا کشوری به دستش میافته اگر صبور نباشه محاله بتونه قدم از قدم برداره...
پاسخ:
اگر فرصتی بشه  باید در مورد حقیقت صبر و هدایت اجتماع صحبت کنیم

که چی بشه؟ :)
صبر خیلی در وقت ضعف ارزش والایی نداره...
اصل صبر وقتی هست که شخصی قدرت پیدا کنه
الان بیش از همه امام زمان دارن صبر میکنن... هزار و اندی سال دارن کار میکنن روی شیعه تا زینه تحقق دین الهی فراهم بشه...
کودکان یمن کشته میشن... زنانو کودکان غزه و سوریه و کجا و کجا کشته میشه اما امام  صبر میکنن
در کشور ما مردم انتخاب درستی ندارن و کشور به قهقرا میره توی اقتصاد و خیلی از ضعفا به نون شب محتاج میشن... اما رهبری صبر میکنن...

کلا اولیای الهی بین هر امری و فهم و درک مردم مخیر بشن دومی رو انتخاب میکنن...
حتی فاطمه اش رو میده بره... اما مردم بفهمن...
خیلی صبر میخواد
پاسخ:
جالب بود تحلیل
که چی بشه
که بدونیم هدایت اجتماع نیاز به قدرت (دولت سازی _ که هنوز بهش نرسیدم در چشم انداز نظام) داره... و صاحبان قدرت باید اسوه های صبر و بصر باشن
که چی بشه
باید جامعه رو به برهان عملی رسوند تا تحول پیدا کنن...

یه کودک رو فرض کنید تا وقتی به بلوغ نرسید از بحرانهاش چیزی درک نمیکنه... اما همین که به بلوغ رسید اون بحرانها میزنه بیرون... کسی که این انسان رو مدیریت میکنه باید حتی برای مواجهه با زنا کردنش هم تدبیر داشته باشه...
نباید بگه نه زنا خیلی زشته... زنا کنه میکشمش...
نه خیر
این بچه تف سربالاست... وقتی زنا هم کرد باید برای هدایتش برنامه بریزی... ولو با سنگسار...
لذاست صبر عجیبی میطلبه...
میدونم نتونستم درست منتقل کنم
پاسخ:
تلاشت ولی قابل ستایشه
تلاشم به خاطر دغدغه مندیمه...
والا چهار سال هی روی اعصاب شماها راه نمی رفتم تا با لطایف الحیل شما رو در معرض فضایی که میخوام تجربه اش کنید قرار بدم با مطالبم...

یادمه فقط تو یکی رو چقدر عصبانی کردم...
اگه بگم عمدی بود که فکر کنم عاقم کنی

پاسخ:
:)) آره واقعا
۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۵ احوال نویس
اقا در حد دیپلم حرف بزنید 😕:))))
پست جالبیه مشتاقم جوابشو زودتر بدونم.
:)
پاسخ:
سلام :)

جوابا رو بخون دیگه :)
بله دیگه. بعضیها صرفا کپی برداری می کنند و در نهایت، چیزی از اون همه صحبت در نمیاد. علتش هم ترس از نظردهی شخصی هست. از بس که بابت نظراتشون، توسری خورده اند و متهم به تفسیر به رای شده اند، یاد گرفته اند یک نفر نظر بده و بقیه صرفا فرمانبرداری کنند‌. انگار که اون یک نفر مفسّر ' علم لدنّی ' داره و نیازی به نظرات دیگران نیست.
پاسخ:
من خودمم هنوز در مرحله ی گردآوری |کپی پیست| هستم.
عجله ای برای داوری و نظردهی هم ندارم فعلا :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۷:۱۷ احوال نویس
تو جواب ها یه جاهایی کلماتی سخت  داره سخته فهمیدنش.
هروقت حس داشتین جوابشو بگین بهم.
پاسخ:
باشد :)
کار شما فرق داره. شما گردآوری می کنید که مردم نظر بدن تا موضوع باز بشه. بعد یک عده فقط نقل قول از این کتاب و اون کتاب می کنند؛ ولی همه از نظر شخصی می ترسند.
حالا شما چرا این نظرات رو جمع آوری می کنید؟ برای کار خاصی احتیاجشون دارید؟
پاسخ:
چه کار خاصی مثلآ؟ هوم ؟ 
نظرات آقای ن. .ا جالبه. باید روشون، تامل کرد. من که دارم میرم تامل کنم. 😁
پاسخ:
چه عجب
فکر نمی‌کردم چیزی پیدا بشه که نظر شما را جلب کنه :))
۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۲ ستوده‌ی خشنود
شرمنده اشتباه شد...
تو جمع این نظرات بهتر بود نظر من دیده نشه پس پاکش کردم...
پاسخ:
راحت باشید دوستگرامی 
جمع خودمونیه

ممنون برای توضیح قضیه 😂😏😂
۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۸ ستوده‌ی خشنود
نه گفتم سوء تفاهم نشه...
آخه گفتید چهار ستاره...
اینطور که معلومه یه مشت دانشمند و عالم و باسواد تو بیان ریخته دوروبرمون خودمون خبر نداشتیم...
باید استفاده بشه...
پاسخ:
پس ریخته؟ :)
۱۹ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۸ ستوده‌ی خشنود
ریخته دیگه یا جمع شده...
^_^
پاسخ:
:) 
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۲۱ آب‌گینه موسوی
تقاضا می‌کنم! این چه فرمایشی‌ست؟! 
استفاده می‌کنم و حُسنِ نظر و لطفِ شماست، بزرگوار! 
پاسخ:
:)) 
ارادت ویژه دارم
نظر آقای ن. .ا رو خوندم. خیلی جالب بود. اشاره ای به ' مجمع البحرین ' کرده بودند که باعث شد توجهم‌ رو جلب کنه. تفسیری که ایشون از این کلمه داشتند به این شکل بود که ربطش داده بودند به دو رود علی (ع) و فاطمه (س). تا یک حدی به واقعیت نزدیکه. این کلمه به دو شخص اشاره می کنه؛ اما نه خود علی (ع) و فاطمه (س)؛ بلکه خود خضر (ع) و موسی (ع).
اونها دو دریای جدا هستند که یکی صاحب ' علم لدنّی ' و دیگری ' صاحب فضل پیامبری و ارتباط با منبع وحی، از طریق فرشته وحی '. گرچه آنها هر دوشون با خداوند، در ارتباط بودند؛ اما وسیله ارتباطیشون با هم، متفاوت بود.
موسی (ع) از طریق فرشتگان الهی، این ارتباط رو برقرار می کرد؛ اما خضر (ع) به دلیل تقرب خاصش با خداوند، دسترسی مستقیم، بی واسطه و بیشتری به ' آگاهی و علم الهی ' داشت.
موسی (ع) هم مایل بود به این درجه، دست پیدا کنه که به دنبال خضر (ع)، به راه افتاد؛ اما رسیدن به این درجه، استطاعت بیشتری لازم داشت که از قدرت و تحمل موسی (ع) خارج بود.
این دو دریا - ارتباط با منبع وحی از طریق فرشتگان و ارتباط با خدا از طریق داشتن علم لدنّی - با اینکه به هم نزدیک هستند؛ اما از هم جدا بوده و نیاز به درجات مختلفی از برخورداری از فیض الهی، هستند. اما هر کدام از این درجات، کاربردهای خاص خودشون رو دارند. یکی برای نبوت و دیگری هم برای انجام مجموعه ای از دستورات الهی روی زمین.
*صحبتهاشون راجع به ' امام زمان (عج) ' و داشتن صبر هم خوندم. تشاره خوبی کردند. ما هم منتظر ظهور هستیم تا از طریق ایشان، راه برایمان روشن شود - همانطور که موسی (ع) به دنبال خضر (ع) بود. ما هم نیازمند داشتن استطاعت دریافت هدایت و راهنمائی ' امام آخرالزمان (عج) ' هستیم تا بتونیم همراهیشون کنیم؛ اما تا زمانی که به زندگی عادی خودمون - بخور و بخواب و ازدواج و تکثیر نسل و ... - مشغول هستیم و حاضر نیستیم برای اصلاح و نجات جامعه، خودمون رو و خواسته های نفسانیمون رو فدا کنیم و پاکی، پاکیزگی و طهارت واقعی رو در اولویت زندگیمون، قرار بدیم، استطاعت همراهی اون حضرت رو پیدا نخواهیم کرد.
ممنون‌از آقای ن. .ا بابت توضیحات خوبشون.
مثالش رو دیگه من نمی تونم بگم جناب دچار عزیز. ولی احساس کردم برای کار خاصی، از نظرات استفاده می کنید. برای همین پرسیدم که اگه دوست داشتید خودتون بگید. 😊
پاسخ:
نمیدونم
ضمنا در پاسخ پرسشتون که فرمودید که ما ملزم به تبعیت از ' نماد طریقت '، هستیم یا ' نماد شریعت '، باید بگم که هر دو. یعنی هر کدام از اینها که در دسترس ما هستند، باید تبعیت بشن.
اگر نگاهی به شریعت بیندازیم، پر است از احکامی که آدمهائی که درد دین دارند برای ادامه زندگیشون، به اونها مراجعه می کنند تا به هر نحوی که شده، راهی رو برای انجام کاری که دوست دارند اما ممکنه دین سنگی جلوشون بندازه پیدا کنند. مثلا دوست دارند ازدواج کنند و اگر دچار مشکلی شدند بتونند به راحتی، جدا شده و به زندگی طبیعیشون - بدون عذاب وجدان از بی توجهی به دین - ادامه بدن. یا فرزنددار بشن، بدون اینکه به فرزندشون بگن ' زنازاده '. راههای زیادی در دین وجود داره که راه رو برای این دسته آدمها، باز می کنه. اما آیا همینکه ما خطبه ای خواندیم و رابطه مان حلال شد و فرزندمان از ننگ ' زناراده ' بودن، رهائی پیدا کرد، توانسته جلوی گسترش ناپاکی و ظلم رو در جامعه، بگیره؟ خیر؛ بلکه آدمها چون در دل، فکر می کنند احکام دین رعایت شده، کوچکترین ایراد و خدشه ای به کارهاشون هم وارد نیست و اگر کسی هم بهشون، ایراد بگیره که مثلا ' چرا زنان به جای حفظ پاکی واقعی، با مردان ناپاک و چشم چران، ازدواج می کنند و فرزندان آلوده روانه اجتماع می کنند. '، سریعا، جبهه گرفته و می گویند: ' ما احکام دین را رعایت کرده ایم. '
ولی اگر فرد به دنبال درجات بالاتر قرب به خدا، می گرده باید بتونه برای پاکی و طهارت واقعی خودش و جامعه اش، از حد احکام دین هم فراتر بره.
* مثلا پدر و مادری که فرزند بی ایمانی دارند باید بتونند از فرزندشون، جهت حفظ پاکی و ایمان جامعه، بگذرند تا مبادا حضور اون فرزند بی ایمان در جامعه، باعث بی ایمانی و گناه بقیه بشه. اما مردم چقدر حاضرند مثل خضر (ع) از وجود داشتن یک فرزند بی ایمان، گذشت کنند؟
* یا اینکه باید مردم برای جلوگیری از قدرت گرفتن حاکمان ظالم، جان و مال خودشون رو فدا کنند. اما می بینیم آدمها برای گذران زندگی، سعی دارند خودشون رو به یکی از همین کله گنده های حکومتی، نزدیک کنند تا مقامات و درجات دنیویشون رو بالا ببرند. اما آیا حاضرند برای جلوگیری از قدرت دادن به حاکمان ظالم، از پست و منصب و حقوق ماهانه شون بگذرند؟ همونطور که خضر (ع) کشتی رو سوراخ کرد که به دست اون حاکم ظالم نیفته؟ آیا مردم حاضرند از کار در یک سازمان، مجموعه یا شرکت خصوصی آلوده به گناه، دست بکشند که مبادا درگیر گناه جمعی اونها که احیاناً، ظلم و دست درازی رئیسان اون به مال و زندگی مردم هست نشن؟ ممکنه فکر کنند طبق احکام دین، کار کرده، زحمت می کشند و حقوقشان حلال است؛ اما همکار شدن و کار کردن برای یک مجموعه پر از گناه و تجاوز به حقوق مردم، دستمزد آدم رو آلوده می کنه.
* یا اینکه چقدر تحمل دارند از زندگیشون، بگذرند که جلوی ظلم ظالمین رو در حق مظلومین بگیرند. ممکنه شخص خودش به مال یتیم، دست درازی نکنه؛ اما احتمال بده شخصی ظالم این کار رو انجام بده. این شخص آیا این قدر خودش رو در مقابل‌جامعه اش، مسئول می دونه که بخواد برای جلوگیری از گناه یک عده در حق عده دیگر، از خودگذشتگی کنه؟ توی خیابونها شاهد خیلی ظلمها، تعدّیها و تجاوزات هستیم؛ اما مردم خیلی بی تفاوت، از کنارشون عبور می کنند. انگار همین که خودشون درگیر مسئله نیستند یا خودشون همون شخص ظالم و متجاوز نیستند کافیه. اما چه کسی حاضره برای جلوگیری از ظلم ظالم به اون مظلوم، آسایش و راحتی خودش رو کنار بگذاره؟ مثل خضر (ع) که دیوار رو بدون دستمزد درست کرد - با اینکه گرسنه بود و هیچ کدام از افراد اون دیار حاضر به پذیرائی از اونها، نشدند - فقط برای اینکه جلوی ظلم احتمالی یک عده رو نسبت به دیگری بگیره.
* مسلما برای رسیدن به پاکی و طهارت واقعی و قرب بیشتر به خداوند، درجات بالاتری از معرفت، لازمه که صرفاً با بسنده کردن به احکام دین، به دست نمیاد.
ما باید بتونیم برای کسب استطاعت همراهی و یاری امام آخرالزمان (عج) از خواسته های نفسانیمون، گذشت کنیم و صرفاً، دلمون رو به رعایت احکام دین، خوش نکنیم؛ چرا که یاری و همراهی با ایشان، صبر بالاتری رو می طلبه و این صبر لازمه از خودگذشتگی برای رسیدن هر چه بیشتر به قرب خداوند، هست.
۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۹:۳۸ پیـــچـ ـک
سلام
جای آقای الف سین خالیه که یادمون بندازه آیات قرآن رو باید دو تا دوتا تفسیر کرد.
من فقط همین قدر بگم، جریان امتحان موسی کلیم الله(صحبت ایشون بی واسطه با خدا بوده) رو باید در مقابل امتحان امامت حضرت ابراهیم علیه السلام قرار داد.
أَنِّى أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شَاءَ اللهُ مِنَ الصَّابِرِینَ(صافات. ۱۰۲)

این جواب حضرت اسماعیل هست به پدرشون. 

و این جواب حضرت موسی به خضر نبی:
قالَ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصی‏ لَکَ أَمْراً(کهف. ۶۹)
ع
حضرت خضر بنا به تشرفاتی که علما و افراد معتمد داشتن(در مکیال المکارم اومده)  الان در معیت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستن و کارشون رتق و فتق امور شیعه هست. 

انگار از اول هم کارشون همین بوده.

فکر میکردم نکته ای که بالا اشاره کردم بتونه کمک کنه!
اینم منابع روایت با لینک
پاسخ:
سلام

@الف سین بیا :)
صحبت موسی (ع) با خداوند، بی واسطه نبوده. همون آتشی که بر پیامبر، آشکار شد فرشته وحی بوده که هم در ' قرآن کریم ' و هم در کتاب آسمانی ' تورات '، آمده. در صحبت بی واسطه با خداوند، خدا به شکل چیز دیگری آشکار نمی شه.
تورات/کتاب خروج:
" ۱ روزی هنگامی که موسی (ع) مشغول چرانیدن گله پدر زن خود یَترون بود، گله را به آن سوی بیابان، به طرف کوه حوریب؛ معروف به کوه خدا، راند.
۲ ناگهان، فرشته خداوند چون شعله آتش، از میان بوته ای بر او ظاهر شد. موسی (ع) دید بوته شعله ور است؛ ولی نمی سوزد. 
۳ با خود، گفت: ' عجیب است! چرا بوته نمیسوزد؟ ' 
پس نزدیک رفت تا علتش را بفهمد.
۴ وقتی خداوند دید موسی (ع) به بوته، نزدیک میشود، از میان بوته، ندا داد: موسی! موسی! ' موسی (ع) جواب داد: ' بلی! '
۵ خدا فرمود: بیش از این، نزدیک نشو. کفشهایت را از پای درآور؛ زیرا مکانی که در آن ایستاده ای زمین مقدسی است. من خدای اجداد تو ابراهیم (ع)، اسحاق و یعقوب هستم. ' موسی (ع) روی خود را
پوشاند؛ چون ترسید به خدا، نگاه کند.
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۸ خورشید ‌‌‌‌
کاش یه قابلیتی هم بود تعداد خواننده هر کامنت رو نشون میداد

ببینم فقط من حوصله ندارم بعضی کامنت ها رو بخونم یا بقیه هم اینجوری اند!
پاسخ:
مثلا لایک و دیسلایک برا کامنت ها فعال بود

۱. لازم نیست همیشه از خودمون نظری داشته باشیم، بیشتر اوقات باید به متخصص و کارشناس و صاحبنظر مراجعه کنیم.

۲. حضرت خضر علیه السلام امتی نداشت که ملزم به تبعیت از ایشان باشند.

۳. حضرت موسی علیه السلام صاحب شریعت و امت بود و امتش هم ملزم به تبعیت از ایشان بودند.

۴. فکر کنم مطلب زیر، حرف آخر باشه؛ البته اگه بخواهیم قبول کنیم:

************

هنگامی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و بنی اسرائیل بر فرعون و فرعونیان پیروز شدند و آن حضرت زمام رهبری و هدایت بنی اسرائیل را بر عهده گرفت، در یک اجتماع بزرگ در حضور بنی اسرائیل سخنرانی نمود از میان جمعیت یک نفر از حضرت پرسید آیا عالم تر از تو نیز کسی هست و تو آن را می شناسی؟ حضرت در جواب گفت: من کسی را عالم تر از خودم نمی شناسم.(1)
هم چنین مطابق برخی از نقل ها و روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با حضرت موسی ـ علیه السلام ـ موسی در ذهن خود به خودش گفت: خداوند هیچ کس را عالم تر از من نیافریده است در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده لذا جبرئیل خدمت حضرت نازل شد و نسبت به تصورات ذهنی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ هشدار داد. و خداوند نیز همان دم به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی کرد: آری داناتر از تو عبد و بنده ما (خضر ـ علیه السلام ـ ) است او اکنون در تنگه دو دریا در کنار سنگی عظیم است.(2)
حضرت موسی ـ علیه السلام ـ عرض کرد: چگونه به حضور او نایل شوم؟ خداوند فرمود: یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار و به سوی آن تنگه دو دریا برو: در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همان جاست.(3)
موسی ـ علیه السلام ـ که دانش دوست بود، گفت: من دست از جستجو بر نمی دارم تا به محل آن تنگه برسم، هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم، موسی ـ علیه السلام ـ دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنی اسرائیل به نام یوشع بن نون بود و مقدمات سفر را آماده کرده به راه افتاد تا استاد خود را بیابد.
علامه طباطبایی می نویسد: خدای سبحان به موسی ـ علیه السلام ـ وحی کرد که در سرزمین، بنده ای دارد که دارای ویژگی و فضیلتی است که وی آن را ندارد و اگر به طرف مجمع البحرین برود او را در آنجا خواهد دید به این نشان که هر جا ماهی زنده (یا گم) شد همان جا او را خواهد یافت.(4)
قمی در تفسیر خود از محمد بن بلال نقل می کند شخصی به نام یونس درباره حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و خضر نامه ای به امام رضا ـ علیه السلام ـ نوشت و از آن حضرت پرسید کدام یک از موسی ـ علیه السلام ـ و خضر (عالمی که نزد حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بود) عالم ترند، دیگر این که آیا جائز است که پیغمبری چون موسی ـ علیه السلام ـ که خودش حجّت خدا بوده حجتی دیگر در زمان خود او بوده باشد؟ حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ جواب فرموده است: موسی ـ علیه السلام ـ نزد آن عالم رفت و او را در جزیره ای از جزایر دریا دیدار کرد که یا نشسته بود و یا تکیه داده بود. موسی ـ علیه السلام ـ سلام داد و او معنای سلام را نفهمید چون در همه روی زمین سلام دادن معمول نبود. پرسید تو کیستی؟ گفت: من موسی بن عمران، پرسید تو آن موسی بن عمرانی که خدا با او تکلم کرده است؟ گفت: آری پرسید چه حاجت داری؟ گفت: آمده ام تا مرا از آن رشدی که تعلیم داده شده ای تعلیم دهی. گفت: من موکل بر امری شده ام که تو طاقت آن را نداری، همچنان که تو موظف به امری شده ای که من طاقتش را ندارم.(5) البته این حدیث و احادیث دیگری در این مضمون از طریق شیعه و سنی نقل شده است. لذا با توجه به آنچه که ذکر شد می توان گفت: که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بعد از نبوتش و تکلم با خداوند، و با وحی خداوند به ملاقات حضرت خضر رفته است و این امر منافاتی با اولوالعزم و پیامبر بودن حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ندارد همچنان که در روایت امام رضا ـ علیه السلام ـ به آن اشاره شده است. در این ماجرا یعنی ملاقات حضرت موسی ـ علیه السلام ـ با خضر نبی به صحنه شگفت انگیزی برخورد می کنیم که نشان می دهد حتی یک پیغمبر اولوالعزم که داناترین فرد روزگار خود است با این وجود، دامنه علم و دانشش محدود است و این طور نیست که هر کس به همه چیز احاطه داشته باشد، لذا به سراغ معلمی می رود که به او درس بیاموزد او هم درس هائی که هر یکی از دیگری عجیب تر است به وی یاد می دهد چرا که علم حضرت موسی ـ علیه السلام ـ تا حدی بود که در محدوده مأموریتش دانشمند ترین افراد شمرده می شد. یعنی در نظام تشریع که محدوده مأموریت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بود و موسی نیز چنین علمی داشت. اما همان گونه که از کلام امام رضا ـ علیه السلام ـ استفاده می شود. قلمرو مأموریت عالم و دانشمند همراه موسی ـ علیه السلام ـ (خضر) قلمرو جداگانه ای بود که ارتباطی به عالم تشریع نداشت و به تعبیر دیگر آن عالم از اسراری آگاه بود که دعوت نبوت بر آن متکی نبود.(6)
در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که حضرت فرمودند: موسی از خضر آگاه تر بود یعنی در علم تشریع شریعت الهی که از ملزومات پیامبری است.(7)

پاورقی:

1. طبرسی، مجمع البیان، بیروت، موسسه اعلمی، 1425ق، ج6، ص364.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق، ج13، ص278.
3. همان، ص302.
4. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، قم، جامعه مدرسین، بی تا، ج13، ص350.
5. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، 1404ق، ج2، ص38.
6. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369ش، ج12، ص514.
7. المیزان، همان ج13، ص357.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

پاسخ:
سلام
نتیجه میشه گرفت از بحث شما که کسی که عالم ترین است لزوما شایستگی رهبری را ندارد؟
وقتی شاهدی در کتابهای آسمانی وجود داشته باشه که فرشته بر موسی (ع) نازل شده، نیازی به استناد به موارد دیگری از احادیث و روایات، نمی رسه که بر اساس اونها، بخواهیم بگیم سخن خدا با موسی (ع)، بی واسطه بوده. خداوند نعوذ بالله مگر به شکل آتش است؟
این فرشتگان هستند که به اشکال مختلفی بر انسانها، ظاهر می شن؛ گاهی به شکل انسان، گاهی هم به شکل آتش و ... .
ضمنا این کارشناسانی که حرفهاشون رو مثل طوطی حفظ کردند و به خورد مردم، می دن صاحب ' علم لدنّی ' نیستند‌.
@ بنده خدا
مجمع البحرینی که روش تاکید کردم با تعبیر شما بسیار فاصله داره در نظر من...
صبری هم که در مورد امام  و امامت بهش اشاره کردم  خیلی متفاوت از برداشت شماست...
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۶ پیـــچـ ـک
میخوام در تکمیل فرمایشات آی دی مهدی.. چیزی رو اضافه کنم:
رسیدن به طریقت و حقیقت دین جز از راه شریعت ممکن نیست!
یعنی همون احکام. شما دقت کنید که ما ۱۲۴۰۰۰پیامبر داشتیم و فقط پنج تا از ایشان، صاحب شریعت بودند. یعنی بشر فقط در پنج برش زمانی تونسته پرشی در سیر رشد عقلی خودش داشته باشه که بتونه به این افتخار نایل بشه که خداوند براش دستوراتی بفرسته. و این سیر رشد به جایی رسیده که پیامبر ما که صاحب شریعت اسلام بودن(و البته مثل حضرت موسی مامور به ظاهر) به مقام خاتمیت می رسن. در قرآن داریم اونجایی که در سوره مائده آیه ۳ اومده امروز دین بر شما کامل شد. درسته در نهایت عمل به شریعت ما به حقیقت ولایت میرسیم اما جز با رعایت مسائل شرعیه نمیشه وارد این راه شد. چه طور که مرحوم آیت الله بهجت فرمودن برای سالک در اول راه عمل به واجبات و ترک محرمات لازمه. این جز شریعت نیست!

میخوام بگم جایگاه عمل به احکام رو کم ندونیم! 
واقعیت اینه که حقیقت دین و راه حق همون ولایته. چه طور که وقتی امام عصر ظهور میکنن که درک ما از ولایت رشد کرده باشه و ایشون مامور به باطن هستن. 
این که طریقت و شریعت و حقیقت دین رو از هم سوا بدونیم؛حرف درستی نیست. چون به تصریح روایات حجت خدا بر زمین فقط یک نفره پس تمام لایه ها و جنبه های دین باهم ارائه میشن. نمیشه از چیزی گذشت و به چیز دیگه فقط پرداخت. اولیاء دیگه هم کمک و مهیمن حجت اکبر خدا بر روی زمین هستن. هیچ کدوم از هیچ کدوم جدا نیستن. 
اینم یه لینک که میتونه مه فهم بهتر حرفام کمک کنه.
++

۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۲:۴۹ پیـــچـ ـک
http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_123546/کتاب/تهذیب_نفس_وسیروسلوک_ازدیدگاه_امام_خمینی_س_/فصل_سوم_ظاهر_و_باطن

این لینک کامنت قبلمه.
نمیدونم چرا لینکام باز نمیشه!
بنده خدا!
خجالت بکش!
* چرا خودت رو برتر از دیگران میدونی و حتما حرف تو باید درست باشه؟!
* نکنه میخواهی دیگران به حرفهای تو استناد بکنند تا راضی باشی؟!
* توی بحثهای اعتقادی و اسلامی بین مسلمانان، فقط قرآن برای ما اعتبار داره و این توهینه که از کتابهای دیگه آدرس بدی! ما مسلمانان، غیر از قرآن، هیچ کتاب آسمانی دیگه ای برامون قابل استناد نیست. چون تحریف شده هستند.
* شما چه چیزایی رو حفظ کردی اینطوری طوطی وار بحث میکنی، اون هم با کمترین آگاهی.
@ن. .ا
بله. من هم منظورم این نبود که نظراتمون یکسانه. فقط اشاره تون به ' مجمع البحرین ' و مسئله ' امامت ' که نکته اصلی این آیات هست نظرم رو جلب کرد.
@مهدی
آدمی که صاحب آگاهیه هیچ وقت نمی گه: ' خدا به شکل آتش ظاهر شده. '
@ن. .ا
بله. من هم منظورم این نبود که نظراتمون یکسانه. فقط اشاره تون به ' مجمع البحرین ' و مسئله ' امامت ' که نکته اصلی این آیات هست نظرم رو جلب کرد.
۱. اتفاقا منم حوصله جدل رو ندارم و بیکار نیستم؛ ولی حق توهین و مغالطه و ... رو نداری.
۲. چرا نظر کارشناسان رو طوطی وار میدونی، ولی نظر خودت رو معتبر؟!
۳. چرا روایات معتبر خودمون رو در مقابل کتب آسمانی تحریف شده، بی اعتبار میدونی؟!
@ مهدی
اینجا وبلاگ جناب دچاره و همه امکان نظر دادن دارند؛ مگر اینکه ایشون مخالفت کنند.
من‌حوصله جر و بحث با مجادله گران رو ندارم. چون بیکار نیستم. شما هم نظر خودت رو بده.
بنده خدا
«آدمی که صاحب آگاهیه هیچ وقت نمی گه: ' خدا به شکل آتش ظاهر شده. »
این رو باید حمل بر اشتباه آن شخص کرد، نه تعمد. خداوند به هیچ شکلی ظاهر نمیشه.
بنده خدا
توی این صفحه، کسی این رو نگفته که خداوند به شکل آتش ظاهر شده. از کجا آوردی و ردش کردی؟
@ مهدی
برای تحریف کردن کتاب، نیازی به دست بردن در نوشتار کتاب، نیست. با آوردن ده تا حدیث و روایات و تفاسیر غلط از یک طرف و خفه کردن حقیقت گویان از طرف دیگر هم، می شه کتاب آسمانی رو تحریف کرد. حتی اگر این کتاب قرآن باشه. تورات هم به همین شکل تحریف کردند؛ نه اینکه داخلش، دست ببرند.
@ مهدی
پس چه دلیلی دارند که می گن: ' ارتباط خدا با موسی (ع) مستقیم بوده؟ به خاطر اینکه استنادشون به همون آشکار شدن آتش هست.
۱. گرد و خاک کردن، حاشیه رفتن، آتش دودزا زدن، کار باطل گرایانه. نیازی نیست عملیات روانی کنی و حرف باطلت دیده نشه.
۲. تحریف کتب آسمانی، واقعیته و با آوردن یا نیاوردن روایات و تفاسیر غلط، صحت اپن مطلب از بین نمیره.
۳.  اینکه بخواهی روایات و تفاسیر رو غلط و جعلی بدونی، برای اینکه بخواهی حرف خودت رو به کرسی بنشونی، خیلی سخیف و زشته.
@مهدی
گفتم که حوصله جدل با مجادله گر رو ندارم.
آیا وقتی خداوند از طریق درخت با حضرت موسی علیه السلام صحبت کرد، یعنی خداوند به شکل درخت درآمد؟ هیچ کس این مطلب را نگفته. بلگه گفته اند خداوند از طریق درخت و با ایجاد صدایی از طرف درخت، با ایشان صحبت کرد. بدون فرشته وحی.
@ مهدی
این یعنی سخن مستقیم؟
خیر، از وراء حجاب بوده، نه مستقیم.
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۷ پیـــچـ ـک
من این وسط دلم برای حضرت موسی واقعا سوخت!
ایشون پیامبر و رسول مقرب خدا بودن! از شدت تواضعشون به خضر نبی اصرار کردن برای دونستن. تواضع چیزیه و صبر چیز دیگه. احساس میکنم توی این پست اونقدر که باید از جایگاه ایشون دفاع نشده. یعنی یه جوری تلویحی جایگاه ایشون رو کم دونستیم!
واقعیت اینه که ایشون تنها در این امتحان موفق نبودن. وگرنه امتحانات سختی در همون جایگاه حاکم شریعت بودن، و رهبری بنی اسرائیل از ایشون گرفته شد که دل سنگ براشون آب میشه! ایشون به واسطه گناه بنی اسرائیل چهل سال در صحرا گیر میفتن. یا ایراداتی که بنی اسرائیل در مواجهه با دستورات ایشون طرح میکردن...
ایشون سختی های زیادی کشیدن! مثل همه رهبران الهی دیگه که صاحب شریعت بودند.
@ مهدی
پس نگید سخن مستقیم. سخن مستقیم تعریف داره. فرشتگان به هر شکلی، درمیان؛ چه درخت چه آتش، چه آدم و چه ... . به این طرز سخن گفتن، نمی گن ' سخن مستقیم '.
در وحی نوع دوم، یعنی ورای حجاب:
علامه طباطبایی میفرماید:
در این نوعِ از وحی، واسطه‌ای وجود دارد که به عنوان حجاب معرفی شده، لیکن این واسطه سخن نمی‌گوید، بلکه صدا از ماورای آن شنیده می‌شود. ناگفته نماند که ماورا به معنای پشت سر نیست؛ بلکه به معنای خارج از شی‌ء و محیط به آن است.
@ مهدی
فرشتگان به شیوه های متفاوتی بر انسان ظاهر می شن که یکیش ایجاد صدا در اشیاء هست. اگر نمی دونستید جستجو کنید در مورد اشکال مختلف فرشتگان.
پاسخ:
خلاصه بحث چیه؟
من نمیرسم بخونم امروز
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۳:۴۳ پیـــچـ ـک
در مورد سوال تیتر هم باید بگم توی جواب این سوال جمله معروفی هست:
خواست خدا جدا از اراده خداست.
اگر خواست خدا رو در نظر بگیریم، خدا میخواد همه ما در بالاترین و ولاترین جایگاه رشد عقل و معرفت باشیم. اما اراده خدا کبنی بر اینه که بشر مختار باشه!
پس اسباب رو برای رشد ما جور میکنه اما بروز و جلوه دادن اون خصیصه(اینجا صبر) به عهده خودمونه که با انتخاب هامون مشخص میشه. 
اگر خدا نمیخواست حضرت موسی علیه السلام رشد کنه و بدونه، خب اصلا بهش اجازه نمیداد و خضر رو هم نمیفرستاد. خدا خواست و زمینه رو جور کرد موسی علیه السلام انتخاب غلطی کرد.

بازم میگم ایشون فقط در این امتحان با توجه به ظاهر امر! مردود شدن نه در همه امتحانات الهی!
پاسخ:
کامنت قبلی تون در دفاع از آن حضرت رو رد می کنید یعنی؟ :)
 در وحی نوع دوم، خداوند سبحان بدون وساطت فرشته با پیامبر سخن می‌گوید، پیامبر هم کلام خدا را می‌شنود، لیکن این کلام از جایی یا شی‌ء خاصی شنیده می‌شود. همان‌گونه که از درخت با موسی علیه‌السلام سخن گفت. در قرآن می‌گوید:

« فَلَمّا أَتاها نُودِی مِنْ شاطِـی‌ءِ الوادِ الأَیمَنِ فِی البُـقْعَةِ المُبارَکةِ مِنَ الشَّجَـرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللّهُ رَبُّ العالَمِـینَ »؛[193]

وقتی موسی به آن آتش نزدیک شد از جانب وادی ایمن، در آن بارگاه مبارک، از آن درخت ندا رسید که ای موسی، من خدا و پروردگار جهان هستم.

چنان‌که اشاره شد در آیه مذکور خداوند سبحان از درخت سخن گفته است. صدا در واقع بدون وساطت فرشته از خدا بوده لیکن از درخت شنیده می‌شد.
@ مهدی
اگر سخن گفتن می توانست مستقیم باشد، نیازی به درخت نبود.
بله، اگر سخن گفتن مستقیم امکان داشت، نیازی به فرشته وحی هم نبود، چه برسه به درخت.
ولی طبق آیه قرآن، سه نوع تکلم از طرف خداوند داریم: وحی، ورای حجاب، ارسال واسطه ای به نام فرشته. 
جهت اطلاع دوستان عرض کنم من به شخصه، نه خودم رو برتر از کسی، می دونم و نه اجازه توهین به شخص خاصی رو به خودم می دم.
خواستم ضمن این پیام، اعلام کنم شخصی با مشاهده نظرات من زیر پستهای جناب دچار، شروع به سخن گفتن توهین آمیز با من می کنه که بدین شکل و به خیال خودش، پادزهری باشه برای حرفهای من. تا اگر کسی نظرات منو خوند، فکر کنه با شیطان رجیم روبروست.
خواستم عرض کنم که در جریان باشید و با علم به این موضوع، قضاوت کنید.
۱. ادعای شما، با گفتارتان، خیلی فرق میکنه.
۲. من شما رو بد جلوه ندادم، نوع بحث کردن شما، خیلی بده و بد جلوه میده شما رو.
۳. وقتی نظر کارشناسان رو به صورت زشت، میگید: حفظ کردند و طوطی وار بیان میکنند.
۴. وقتی حرف کسی دیگه رو که گفته: خدا به شکل آتش درآمده. میگی شما میگی. این چه ربطی به ما داره.
۵. چند تا حرف درست رو کنار یک حرف غلط چ
گذاشتن، اصلا کار خوبی نیست. چون این برداشت میشه که اون هم درسته.
۶. لزومی به پیش دستی کردن نیست. همه، هم حرفای منو میخونن، هم حرفای شما رو. ان شاءالله هم حرف درست و منطقی رو انتخاب کنند؛ اون حرف منطقی، حرف شما باشه، یا من.
@ فیش نگار
بله
۱. لزوما کسی که عالم تره، مدیر نمیتونه باشه.
۲. کسی میتونه مدیر باشه که از جهات مختلف، سرآمد باشه، نه فقط یک جهت. شاید در چند جهت، به جای عالی، خوب یا خیلی خوب باشه، ولی در سایر جهات، برتر باشه.
۳. دکتری که فوق تخصص داره، فقط توی رشته خودش صاحبنظره. مرجع تقلید هم فقط از نظر فقهی، مرجعه؛ نه اقتصادی و سیاسی. شاید در جهات مختلف، نظر بده، ولی لزوما صاحب نظر نیست؛ الا از جهت فقهی اون مسئله.
پاسخ:
سلام نمیکنی مهندس؟ :|
@ فیش نگار
کسی که صاحب شریعته یا حاکمه، برآیند و معدلش باید بیش از سایر افراد باشه. وگرنه خلاف عقل و شرعه.
پاسخ:
بارالها ما را صاحب و مصاحبه شریعت کن 🙋
سلام علیکم بر فیش نگار عزیز
عذرخواهم که متوجه نشدم
پاسخ:
نیومده دلتو بردم؟ :))

خوش آمدی
عرض ادب داریم 🙌
@ فیش نگار
۱. ببخشید صفحه رو شلوغ کردم.
۲. دیدم داره به علماء، کارشناسان، روایات و مسلمانان توهین میشه، دیدم سکوت روا نیست؛ لذا وارد بحث شدم.
پاسخ:
خواهش می کنم
امیدوارم صحبت هاتون برای همدیگه مفید باشه. 
@ جناب فیشنگار
من به علماء توهین نکردم.
شما حرف ایشون رو در نظر اولی که دادند ببینید:
' لازم نیست همیشه از خودمون نظری داشته باشبم. بیشتر اوقات باید به کارشناس و صاحبنظر مراجعه کنیم. '
این به صورت خیلی مودبانه، یعنی: ' آقا خفه شو. چرا نظر می دی. تا کارشناس وجود داره، تو داری چی می گی؟ '
من هم منظورم به خود اون افرادیه که طوطی وار سخنان کارشناسان رو حفظ می کنند و نه تنها، از خودشون نظر ندارند؛ بلکه بقیه رو هم می خوان خفه کنند. به خود کارشناسان محترم، نگفتم ' طوطی '
ایشون عادت دارن حرف توی دهن من بگذارند و بعد بگن: ' تو گفتی‌ '
به ایشون بفرمائید به جای توهین به افکار دیگران، اگر نظری دارند بنویسند. کل کل با مردم نکنند.
پاسخ:
راست میگه خب واقعا چرا نظر میدی؟ :)

حداقل بگید در چه زمینه ای تحصیل کردین یا مطالعات داشتین شاید تا ما متوجه بشیم از چه رویکردی دارین به قضایا نگاه می کنید تا شاید راحت تر حرفاتون رو فهمیدیم
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۸ پیـــچـ ـک

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی        تا راهرو نباشی کی راهبر شوی


در مکتب حقایق پیش ادیب عشق      هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی


دست از مس وجود چو مردان ره بشوی      تاا کیمیای عشق بیابی و زر شوی


گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد         بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر         زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا            بایدکه خاک درگه اهل هنر شوی
پاسخ:
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
۲۰ مهر ۹۷ ، ۲۰:۵۱ سربازِ روزِ نهم
بی معرفتا به منم لینک بدین
پاسخ:
لینک چی عامو؟
کل مطالب آقای صالح همینه :)
رعایت احکام شرعی راهی رو به سمت باطن، باز نمی کنه. فقط تا یک حدی هست که دل شخص رو آروم می کنه که با وجدان راحت بیشتری، هر کاری رو که دوست داره انجام بده.
برای باز کردن راه به درون، بیشتر از اینها مجاهدت لازمه. من از این تعجب می کنم یک سری افراد چطور زندگیشون رو فقط روی احکام، بنا می نهند؛ ولی توی توهّماتشون، احساس می کنند به درجات بالای عرفان رسیده اند.
مثلا یک زن طبق احکام، خطبه خوانده و فرزنددار می شه. در دل گمان می کند خطبه عقد را که خوانده ام. پس رابطه من با شوهرم، حلال است و فرزندم هم که ' زنازاده ' نشده. اما وقتی به صفاتی که شوهر این زن و پسرانش بدانها، متصفند نگاه کنیم، جز اینها چیزی نمی بینیم: چشم چرانی، متلک پرانی، مزاحمت برای نوامیس مردم، سعی در به انحراف کشیدن دختران از طریق کشیدن و اجرای نقشه های شوم، مال مردم خوری و ... .
نکته جالب اینجاست که این زن با این ازدواج گناه آلود و به دنیا آوردن فرزندان کثیف، گوشه ای نشسته و با یک ساعت قرآن سر گرفتن، شرکت در مراسم روضه و پیچاندن ۳ متر پارچه مشکی به دور ماتحتش، احساس رسیدن به ' قله های رفیع عرفان ' می کند و در صورتی که دختر باکره ای فریاد دادخواهیش از دست شوهران و پسران کثیف آنها، بلند شود، چنان فحاشی و خشونتی در حق آن دختر قربانی، انجام می دهند که گوئی این دختر بیچاره است که مزاحم آن زنان شده و نه آن زنان و پسران و شوهران آلوده شان مزاحم دختران.
مطمئناً در پیش گرفتن احکام شریعت به تنهائی، کسی را به قله های عرفان، نرسانیده که این زنان این همه ' توهم ' زده اند.
آیه ۳ سوره نور به راستی، معرّف و گویای حال این زنان توهم زده هست.
@ بنده خدا
۱. می بینم که بعد از چند ساعت گشتن و دنبال راه گشتن برای خالی کردن عقده های درونیت، چیزی به دست نیاوردی و شروع کردی به هذیون گفتن و جفنگیات. راستشو بگو، چیزی مصرف کردی که متوهم شدی.
۲. مثلا خواستی بعد از اینکه توی بحث قبلی به نتیجه نرسیدی، شروع کنی خذعبلات ببافی و ما رو عصبانی کنی؛ وای که چقدر عصبانی شدیم 😁😁😁😊😊😊
۳. امثال تو، وقتی کم میارن و هیچ منطق و استدلالی ندارن، شروع میکنن به توهین کردن. روش آبکی و تکراریه. لااقل روشتون رو عوض کنین.
۴. خیلی خوبه که ظاهرتو نتونستی حفظ کنی و کثیفش کردی و باطن کثیفتو نشون دادی تا همه بشناسنت. البته شاید تا قبل از این مطلبت لو رفته باشی 😁😁😁
۵. قبلا فکر میکردم شیعه نباشی، ولی الان گمون میکنم مسلمون هم نیستی؛ مخصوصا با اون علامت صلیبی که انتخاب کردی. بالاخره تا کی میخواست ماه پشت ابر بمونه.
۶. همون شرعی که تو قبولش نداری، میگه احکام رو رعایت کنید؛ یعنی اعمال حرام رو ترک کنید و اعمال واجب رو انجام بدید. نمیدونم چرا فقط به ازدواج گیر دادی؟! توی دین شما، احکام، یعنی فقط ازدواج؟! توی دین ما که چشم چرانی و متلک پرانی و مزاحمت برای نوامیس مردم و مال مردم خوری و ... هم جزء محرمات شرعیه و باید ترک بشه.
۷. عمل به همین احکام شرعی، یعنی عبادات و اخلاقیات، موجب صفای باطن هم میشه. توی شرع دین ما، نه دین شما، دروغ گفتن و غیبت کردن هم حرامه. مگه میشه کسی دروغ نگه و غیبت نکنه، قلبش مصفا نشه؟! مگه میشه کسی قلبش با ترک گناهان، حس و حال معنوی و صفای باطن پیدا نکنه؟! مگه میشه کسی ریا نکنه و تهمت نزنه و توهین نکنه و آبروی کسی رو نریزه، ولی تو معنویت به جایی نرسه؟! ابنها همهراش رعایت شرعه.
۸. «زیبا بگویید تا زیبا بشنوید» اگه درست حرف میزدی، اینطوری باهات حرف نمیزدم.
نسبت به ناموس مومنین توهین کردی و گفتی «پیچاندن ۳ متر پارچه مشکی به دور ماتحتش». اینقدر نفهمی که حد نداری. مگه تو ... چیزی نمی پوشونی و میری خیابون؟! تو که خودت برای .. دو متر پارچه رنگی و شاید نازک میبندی، چرا اینطوری حرف میزنی؟! توی ضرب المثل میگن «کسی که خونه اش، از جنس شیشه است، به خونه کسی سنگ پرتاب نمیکنه». شاید هم چون شوهر نداری، حسودیت میشه.
۹. تو شیطان رجیم نیستی، هنوز به اون حد نرسیدی. باید بیشتر تلاش کنی. فعلا شاگردی میکنی. تو تنها به شخص خاص، بلکه به قشر خاص، توهین کردی و احکام شرعی رو فقط در ازدواج خلاصه کردی.
روایت بند ۸، از حضرت علی علیه السلام است.
@مهدی .. پیچک زاده
خودت هم خوب می دونی مهدی اسمت نیست. از روی جواب توهم زده ات مشخصه کی هستی. پس اگه جواب می دی، به اسم خودت جواب بده که صدای منو با توهینهات درنیاری. بعدش هم بیای با دو تا شعر، خودت رو موجود لطیف نشون بدی و منو آدم خشن.
جواب حرفهای مفتت هم قبلا دادم پی پی خانم.
@ مهدی .. پیچک‌زاده
فکر نکن کسی که از یک مشت پسر و مرد سادیست روانی مردم آزار توی خیابون و مادرهایی که اونها رو زائیده اند دفاع می کنه و روی دختر قربانی، اسم ' بیمار روانی ' رو می گذاره - با این دلیل که تحصیلاتش روانشناسی ' هست - ' روانشناس ' محسوب می شه؛ بلکه یک ' موجود روانی توهم زده ' ای هست که با خوندن یک آیه (آیه ۳ سوره نور ) و تعریف ماجراهای مصیبتهائی که یک دختر از دست آزارگران توی خیابونها،‌می بینه این طور به هم می ریزه و شروع می کنه به انگ زدن و برچسب زدن به اون دختر.
توجه کردی که چرا صدای خانمهای دیگه درنمیاد و فقط توئی که داری فحشم می دی؟ چون اونها چنین خصلتهائی ندارند که به خاطر خوندن یک آیه قرآن، منافعشون به خطر بیفته و زور بزنند که خفه ام کنند ' پی پی ' خانم جانی که خودت رو ' مهدی ' معرفی می کنی.
اگر کسی صاحب چنین خصلتهای زشتی هست، به جای شکسنن من و زدن توی دهان خدا که چرا چنین آیه ای آورده، باید خودش رو اصلاح کنه.
پاسخ:
مطمئنی که این دو تا یکی هستن؟
اگر که نه خیلی بی تربیتی به نظر من !!!!!!

اگه قرار باشه اینجوری حرف بزنید خواهشا برید یه جای دیگه شخصیت های خودتون رو نشون بدید به هم ... Computer
@ مهدی .. پیچک زاده
ضمنا  ' پی پی  ' خانمی که خودت رو ' مهدی ' معرفی می کنی!
من تمامی این اتفاقاتی که برام افتاده واقعیت داره و توهم نیست؛ چون اگر توهم بود، نسبت به همه، همینطور برخورد می کردم و نه نسبت به آدمهای خلافکار.
قبلش هم شکایاتم رو همه جا به ثبت رسوندم تا پیگیری کنند. نیازی نیست شما تشریف بیاری اینجا و از دور، نظر صادر کنی. اگر چشمت رو باز کنی، آدمهائی که راحت تهمت می زنند و با زبونشون دیگران رو آزار می دن، می بینی. یکیشون هم خودت هستی که مدام داری به من می گی ' روانی '.
احکام واقعی شریعت که انسان رو به قله های رفیع عرفان، می رسونه داخل خود کتابهای آسمانی، مستتر هست. کسی که این احکام رو استخراج می کنه نیاز به دو خصلت داره: یک - اینکه خودش به چنان درجه ای از معرفت، رسیده باشه که چشم باطنش باز شده باشه تا بتونه عمق آیات رو درک کنه. دو - اینکه از نفسانیات شخصیش، به دور باشه تا بدون ترس از دست دادن منافع شخصیش، احکام رو به درستی بیان کنه.
حالا اگر ما برای رستگار شدن، صرفاً، به کتابهای احکامی، مراجعه کنیم که توسط کسانی نوشته شده اند که هنوز، اون قدر رشد نکرده اند که به باطن آیات، پی ببرند، نتیجه اش این می شه که فکر می کنیم ازدواج با آدمهای آلوده و طلاق گرفتن و زائیدن فرزند ناصالح هیچ مشکلی رو برای آخرت یک زن، ایجاد نمی کنه.
پیروی از احکام شریعت نوشته شده در کتابهائی به غیر از کتب آسمانی، وقتی آدم رو رستگار می کنه که همه احکام به صورت کامل - و نه ناقص - درونشون ذکر شده باشند. چند نفر رو می شناسید که به این درجه از رشد روحی، رسیده باشند که بتونند احکام رو به درستی، استخراج کنند؟
من آیه مسلم قرآن ( آیه ۳ سوزه نور ) رو رها کنم و دلم رو خوش کنم که: ' توی هیچ کتاب احکامی چنین چیزی گفته نشده. پس راحت، با هر آدم آلوده ای ازدواج کنم و هر بچه آلوده ای رو به دنیا بیارم. '؟؟؟
@ بنده خدا
۱. پس درست حدس زدم. چون آلوده شدی، متوهم شدی و همه رو آلوده می بینی و جفنگیات میبافی. «لیس علی المریض حرج» اشکالی نداره، ادامه بده. بحث با آدم مریض فایده نداره.
۲. نمیدونم پیچک زاده کیه که منو با اون اشتباه گرفتی. ولی اگه اونم مثل تو توهم داره، بدون یکی مثل خودت پیدا کردی و با هم دوست بشید شاید به نتیحه برسید. اگه یکی مثل من باشه، فهمیدن متوهم شدن تو سخت نیست.
۳. یه حدس دیگه هم میزنم که احتمالا وارد عرفانهای کاذب شدی و این خذعبلات رو بهت یاد دادن در مورد احکام و شریعت وقله های عرفان و ... . ولی این رو بدون که بدون عمل به احکام، رسیدن به قله های عرفان توهمی بیش نیست‌. همینطوری بری جلو، قطعا به قله اونا میرسی، نه عرفان.
اللهم اشف کل مریض. 
با همون حالت، برو خوش باش.
فقط نزدیک کسی نشو که خرابش میکنی.
@ مهدی  .. پیچک زاده
' پی پی ' خانمی که هنوز اصرار داری بگی ' مهدی ' هستی!
خودت رو حتما به یه روانشناس نشون بده. حالت اصلا خوب نیست. چون فقط توهم می بافی و به آدمی که اصلا ندیدیش، نسبتهای ناروا می دی.
بیخودی هم با اسامی غیر خودت با من کل کل نکن. دیگه جواب چرندیاتت رو نمی دم. تو اگه خودت مشکل نداشتی، این قدر از حرفهای من، ناراحت نمی شدی؛ چون منظور من دقیقا آدمهای آلوده است و نه همه.
مردیم از این صفای باطنت که راحت تهمت به آدمها می زنی.
@ مهدی ..‌ پیچک زاده
درسهای رشته روانشناسیت رو که این قدر بهش می نازی هم، همین طوری خوندی؟ تو که همه حرفهای منو اشتباه متوجه می شی. درسهای دانشگاهت هم حتما این طوری خوندی که همه چیز رو چپکی متوجه شدی ' پی پی ' خانمی که اسمت رو عوض کردی!
@ مهدی .. پیچک زاده
اونهائی که توی وبلاگ جناب دچار هستند امکان نداره ندونند کدوم پیچک زاده ای هست که با من، سر جنگ داره. بیخود خودت رو به اون راه نزن.
جناب دچار؛
اگه نگاهی به نظرات بیندازید، می بینید ایشون ( پیچک زاده ) هر تهمتی که دلش خواست روانه من کرد؛ چرا که من فقط یک آیه ( آیه ۳ سوره نور ) رو آوردم و گفتم زنها نباید فقط به حجاب ظاهری و خطبه خوندن و فرزندآوری، اکتفاء کنند‌. روی صحبت من‌آدمهای آلوده است؛ نه همه. در تمام این مدت، چیزی که متوجه شدم این بود که شما هم رای ایشون بودید و هستید. یک بار به ایشون نگفتید که این دختر فقط داره یک آیه از قرآن رو بیان می کنه و نظرش رو می ده. نگفتید که جامعه ما پر از مزاحمت برای نوامیس هست. اجازه دادید هر چی دوست داشت بگه و آخرش یک لبخند گذاشتید و منتظر شدید من جواب بدم‌.
جواب آدم بی تربیت رو جور دیگه ای نمیشه داد. آدمی که نمی خواد بفهمه رو نمی شه کاریش کرد. شما اگر انصاف داشتید به این آدم هتاک پرده در تهمت زن می گفتید زبانش رو کنترل کنه؛ ولی مثل اینکه از این کارش، ناراضی نیستید.
من دیگه اینجا نظر نمی ذارم. صلاح مملکت خویش خسروان دارند.
شما به عنوان مدیر وبلاگ، امکان این رو داشتید که صحبتها رو کنترل کنید و اجازه توهین کردن به اشخاص رو به کسی ندید؛ مثل الان که خیلی راحت در جوابی که به ( پیچک زاده ) دادم، می گید ' بی تربیت '.
پاسخ:
سلام
من دیروز کامنت های شما دو نفر رو نرسیدم بخونم
و هنوز ندیدم چه توهینی به شما شده

و همه ی این حرفای شما اصلا دلیل نمیشه که این فرد رو ربط بدید به پیچک با اون لفظ ناشایست!!! بنظرم لازمه معذرتخواهی کنید از خانم پیچک


یه نکته هم بگم: اینکه بقیه ی خانم های سایت با شما بحث و گفتگو نمی کنند معنیش این نیست که موافق حرفای شما و نوع نگاه شما به جامعه و |فرج زنان| هستند.  اگه بپرسید فرج زنان یعنی چی آدرس وبتون رو میدم که توضیحش اونجا هست :) بلکه بعضیا معتقدن حرفای شما حرفای یک آدم آسیب دیده و بسیار مشکوکه و بعضیا هم توی خصوصی کلی بدو بیراه میگن حتا :))

با این حال این که پیچک با شما صحبت میکنه فکر میکنم از روی احترام به شخصیت شما باشه ...
جامعه تون آسیب دیده.
این شما و امثال پیچک زاده هتاک تهمت زن هستید که خواب تشریف دارید.
پاسخ:
مرسی حالا خودمون یه کاری ش میکنم
تشکر برای این مدت که کمک کردین

ممنون میشم دیگه اینجا کامنت نذارید. مرسی |روز خوش|
مطمین باشید وقتم رو بیشتر از این، تلف نمی کنم.
۲۱ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۰ سربازِ روزِ نهم
نون والقلم
جوابم رو اینجا نده توی یه پست دیگه بده
پاسخ:
باشه چشم :)
توی پژوهشکده ی فیش نگار کامنت نذارین. اینجا امنیت نداره. یهویی شب یه کامنت سریالی رو شروع می کنین و صبح میاین می بینین کامنتای زیر اون پست رو بسته و حرف شما ناقص مونده.
بعدم که بهش می گین حرفتون ناقص ادا شده و  ازش خواهش می کنین لطف کنه پاکش کنه، «تشخیص» می ده که نباید پاک کنه 😒😕
خلاصه سابقه نشون داده که اینجا برای بحث کردن، امن نیست. آهای مردم! از ما گفتن...😑


+ سلام فیش نگار! :)
گفته بودم منو یاد عادل فردوسی پور میندازی؟ توی 90 میاد یه موضوعی مطرح می کنه. بعد با یه نفر تماس می گیره. بعدش ذیل حرفای اون یه نفر، چیزی که یه جا خونده رو اضافه می کنه. بعد یه نفر دیگه رو همزمان میاره پشت خط و اونم یه چیزی می گه. بعد دو تا سوال ذیل حرفای نفر دوم اضافه می کنه. بعد نفر اول و نفر دوم به جون هم میفتن. و برنامه ی 90 پرطرفدارترین برنامه ی تلویزیون می شه. همه ی بیننده هاش هم ازش چیز یاد می گیرن و خلاصه به قول فردوسی پور فوتبال ایران رشد پیدا می کنه.
پاسخ:
سلام الف سین
گویا توی بیان معروفی به تفسیر آیه به آیه؟ :)

فردوسی پور بچه خوبیه اتفاقا!

++ حداقل پس یه ایمیل از خودت بذار تا توی برنامه های چالشی دعوتت کنیم استاد!
نمی دونم تفسیر آیه به آیه یعنی چی. از قرآنم چیزی نمی فهمم. فقط هر روز به خدا می گم چه نعمتی بهم دادی که منو توی زمان نزول قرآن خلق کردی.

می دونی فیش نگار عزیزم؟
توی آیه ی ۱۵۴ سوره ی انعام خدا فرمودن "آتینا موسی الکتاب... لعلهم بلقاء ربهم یؤمنون". یعنی اون توراتِ حقیقیِ بدون تحریف رو که به قوم موسی (ع) عطا کردیم، تهِ تهش شاید به لقای پروردگارشون ایمان بیارن. 
ولی توی آیه ی ۲ مبارکه ی رعد برای اهل قرآن و عترت فرمودند "یفصل الآیات لعلکم بلقاء ربکم توقنون". تهِ این آیات، یقین خوابیده؛ نه ایمان...

ایمان واسه قوم های قبلی؛ ایقان واسه قوم پیامبر خاتم (ص) 


الحمدلله...
الحمدلله...
الحمدلله کما هو اهله...



+ اینم بحث و کامنت؛ داداش فیش نگار فردوسی پورِ عزیزم :)
پاسخ:
برداشتت ذوقی بود ولی ما می پذیریم :)

+ مرسی که به من گفتی عزیزم :)
برداشت عبد صاح خدا بود از کلام معصوم. من از این کارا بلد نیستم :) 
نمی دونم ایشون بهت لطف کردن که پذیرفتی؛ یا شما به ایشون لطف کردی که پذیرفتی :)
پاسخ:
صحیح :)
دوست جانم!
آب های دنیا رو شاید بشه توی سه دسته تقسیم کرد:

اول آب آلوده؛
منفعت آب رو داره اما با یه نسبتی آلوده شده. مثل آبِ گِل آلود. ممکنه یه کم آلوده شده باشه، ممکنه زیاد. هر چقدر آلوده شده باشه، همونقدر آدمو آلوده می کنه.
بعضی از افکار و اقوال این شکلی ان. خاصیت آب دارن، ولی ما رو به مرور مریض می کنن.

دوم آب مضاف سالم؛
مثل گلاب. مثل آب هندونه. مثل آب هویج و آب قند. آب داره؛ افزودنی هم داره. افزودنیش هم اتفاقاً مفیده. آب هندونه چقدر خاصیت داره... ولی با هیچکدومشون نمی شه تطهیر کرد. غسل و وضو هم باهاشون باطله.
آدمیزاد به آب هویج نیاز داره. اگه بخوره جیگرش خنک می شه و ویتامین آ دریافت می کنه. ولی اگر نخوره هم نمی میره. :)
بعضی از کتابا و اقوال و افکار این شکلی ان. خوبن؛ ولی ناب نیستن.

سوم آبِ خالص؛
این آبه که مایه ی حیات بشره. اینه که بشر بهش محتاجه. اینه که می شه باهاش وضو گرفت و رفت محضر خدا. اینه که واقعاً از بشرِ تشنه ی سرگردون، رفطع عطش می کنه.
قرآن، آب خالصه. کسی اگه اینو بفهمه، مستقیم می ره سراغ سرچشمه و نسبت به بقیه ی آب ها احساس غنا و بی نیازی می کنه :)

بنده قبلا پیش خودم گمان می کردم باید همه ی نظرات رو بخونم و بشنوم تا بتونم نظر حق رو ازش استخراج کنم. افرادی هم این کارمو تایید می کردن با استناد به آیه یستمعون القول و یتبعون احسنه. اما بعداً خدا لطف کرد و فهمیدم چقدر اشتباه و خطرناک دارم می رم. این خوندن و شنیدنِ همه چیز و همه چیز و همه چیز موافق نظر قرآن نیست. فلینظر الانسان الی طعامه...

* حضرت امیر بیان (ع) در مورد آیه ی یستمعون القول فرمودند مراد از "القول"، "القرآن" است. نه هر چی که دم دستمون می رسه :)


+ این راز من بود. تقدیم به شما. حالا اگه دلتون خواست از سر لطف بپذیرید؛ اگرم نخواست بهش حاشیه بزنید و غلط بودن مسیر حقیر رو به روم بیارین. حالت بینابین می تونه از سر انصاف باشه؛ یعنی نپذیرید و ردش هم نکنید. اما بهش فکر کنید.
یاعلی :)
پاسخ:
آره بابا من معمولا چیزی رو رد یا تایید نمی کنم :)
همون بهش فکر میکنم یه گوشه ذهنم. راضی ای؟
علیرغم اینکه کامنت قبلی با "دوست جانم" شروع می شد، اما مخاطب خاصی نداشت :)
پاسخ:
امیدوارم برای دوستان جان مفید باشه

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین