فیشــــــنگار

پژوهشکده ی غیرانتفاعی

چگونه مادرم مرا از خواب جَزمی بیدار کرد؟

پنجشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ق.ظ

مادرم برای ذکر هنگام برخواستن در نماز میگفت «یا حیُ یا قیوم» من هم که تازه نماز را یاد گرفته بودم هر شب به مادرم گیر میدادم که این ذکر درست نیست و باید بگویی «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» چون من نماز را از روی کتاب یاد گرفته بودم و با بهترین جدیت عمرم آن را حفظ کرده بودم فلذا حتا معتقد بودم نمازش قبول نیست چون یا حی و یا قیوم در متن آن کتاب نبود.


بزرگ تر که شدم فهمیدم اولا این یک ذکر مستحب است در نماز و دوما اینکه از هر دو ذکر استفاده میشه...|از آن جزم اندیشی شرمنده شدم|
۹۷/۰۸/۱۰ موافقین ۱۶

نظرات (۴۰)

متأسفانه مصادیق زیادی تو جامعه خودمون از این جزم اندیشی سراغ داریم (از اونجا که حوصله جر و بحث ندارم از ذکر این مصادیق معذورم )، جریان رسانه ای و هیاهو کن هم اجازه اعتراض بهش رو نمیده که هر روز بدتر و بدتر خواهد شد.
پاسخ:
حداقل در مورد خودمون که میتونیم مراعات کنیم و جزمی نباشیم که
جزمی همون دُگم هست :)

دقت کردی معادل فارسی گنگ تر از خود لاتینش هست :))
دیوید هیوم «با نقد اصل علیت، و منحصر دانستن احکام به دو نوع تحلیلی و تجربی، بزرگ‌ترین ضربه را بر پیکره‌ی مابعدالطبیعه وارد ساخت و کانت را، که دوران شباب تفکر فلسفی‌اش را در فضای محصور مابعدالطبیعه‌ی سنتی گذرانده بود، از خواب جزمی بیدار کرد. |link|
پاسخ:
یکی من پاشدم یکی هم ایمانوئل کانت
به مادرها ایمان بیاوریم...لینک نداره ؟!
پاسخ:
نه بابا این برا خود خودم اتفاق افتاده 🙈 لینک اگه میخوای توی کامنت دومی هست :))
سلام
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۰:۴۷ خورشید ‌‌‌‌
تجربه اشتباهات شخصی:

و اگر دیدیم حق با ماست، شور و شعف خود را به رخ طرف مقابل نکشیم :))
پاسخ:
هوم
آره واقعا ...
اعتراف می‌کنم تا الان نمی‌دونستم اینو :دی
پاسخ:

خب شما هم اگه هر شب :) میدیدی یکی این رو توی نماز میگه  چیکار میکردین؟
در موردش حرف می‌زدم باهاش تا از اشتباه درش بیارم به زعم خودم. و این طوری خودم از اشتباه در میومدم.
پاسخ:
رفتار خوبیه این

ولی مامانم از جامعه و خانواده یاد گرفته بود
و من از اسکول |حرف هم رو نمی فهمیدیم و من میگفتم اصل اینه که توی کتابه|
به نظر من رفتار شما در همین حد، غلط نبوده. مسلما کتاب، منبع معتبرتریه تا خانواده و جامعه.
ولی می‌شد احتمال داد کتاب، کامل نیست و از یه فرد مطلعی پرسید.
پاسخ:
نه لزوما
نمیشه اینجوری گفت: مهم منطق و اعتباره قضیه است.
چه توی کتاب باشه چه نه!



غرض اینکه:
گاهی کتاب خوندن آدم رو متعصب و مغرور می کنه
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۹ آشنای بی نشان
چرا امروز همه وب اقلیما رو معرفی میکنن؟:)
پاسخ:
همه؟ :)
کیا مثلا؟
این ذکر معمولا زمان برخواستن از رکعت دوم گفته میشه

پاسخ:
بله بله
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۱ ام شهرآشوب
تیتر خیلی جالب بود برام
پاسخ:
آره تیتر رو یه روز قبل از خود پست نوشته بودم
برداشت دیگه ای ازش کردی ؟
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۵ جناب منزوی
من که نماز خوندن رو مادرم بهم یاد داد :)
بعدها هم با پدرم ایستادم پا نماز :)
پاسخ:
آهان از اون نمازا آره :)

۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۸ آقای مُرَّدَد
میگفت بگو "ض" من میگفتم "ز" . حرص میخورد که ابله جان "ض" با "ز" فَلق داله دُلُست بگو. دهانم را غنچه میکردم میگفتم "ذ" با کف دست به سرش میکوبید و میگفت: نفهم! "ذ"نه. بگو"ض". هاج و واج نگاهش میکردم. به بازی زبانش. به فرم لبهایش. در دلم تکرار میکردم ادایش را در میآوردم. صدایی از من نمیشنید اما تلاشم را میدید. برق در چشمانش دیده شد و گفت آفلین. همین اثت. حالا بگو! گفتم "ظ" با کف دست کوبید بر سرم و گفت خاک عالم بَل ثَلَت. فلدا بگو پدلت بیاید مدلثه.
تُک زبانی حرف میزد خدا رحمتی.
یادم میآید بعد از آن دیگر نماز نخواندم تـــــــــــــــا همین چند وقت پیش!
                                                                                   1388/7/21

*بخشی از خاطرات خودم با عنوان "چگونه بزرگ شدم"*

پاسخ:
دلم برا این جور کامنت های تصویری ت تنگ شده بود :)
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۳:۰۵ آشنای بی نشان
یه بنده خدای دیگه ای هم تو کامنت بهم‌ گفته بود
پاسخ:
آره خب مطالبش خوبه
مخصوصا برا آدمای افسرده 😎
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۲ آشنای بی نشان
عینک دودیت منو کشته:))
پاسخ:
وردار یه دور بزن باهاش
@آشنای بی‌نشان
من امروز از وب آقای فیشنگار وبلاگ اقلیما رو پیدا کردم بعد دیدم این پستش دقیقا همونه که من می‌خواستم تو توضیح اون مطلب اضافه کنم:) بعد بهتون پیام دادم.
اجر اصلی مال ایشونه.
پاسخ:
@آشنای بی‌نشان

پس شما این نسخه رو براشون پیچیدین
شما پیچیدید واسه همه ما:)
پاسخ:
خیر  اینگونه نیست :)
* ولی جوابتون خوب بود :|
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۹ مردی بنام شقایق ...
سلام

آقا مامان شما احیانا ازون دمپایی سیاها نداشت که جاش بیشتر از خودش سیاه میشد؟!!!!


پاسخ:
برو بالا عامو دمپایی چیه

سلام
شما هم مارو بیدار کردی(:
پاسخ:
این حرف شما خودش ناشی از هوشیاریه عزیزم :)
مادرتون من رو هم بیدارکرد!:)
پاسخ:
خب بیدار شدی حالا پاشو برو درستو بخون Reading a Book
:) امروز استراحت فقطـ...
پاسخ:
:)) فردا هم که جمعه است
لابد از شنبه ی معروف!
جالبه من اگر از مامانم می شنیدم مطمئن میشدم اونم درسته!
البته در کودکیها! اون موقع دربست قبولش داشتم. الانم دارما، ولی بیشتر از قبل کارمون به مباحثه می‌کشه!
پاسخ:
خب من زیادی بابایی بودم شوربختانه :))
دقیقا از شنبه! موجی از کارها از همه جوانب بر سر بنده خالی میشه!
خلاصه که خوش باش دمی که زندگانی این است!
:))
[وسوسه های یک بلاگر ناباب]
پاسخ:
هر روزی 8 ساعت کار کنی و هر ساعت 1 کار حله :)
منم یک بار دچار شدم از اون به بعد انقد ترسیده بودم که ی مدت به پلورالیسم دینی مبتلا بودم
الان این دیگه حالت تعادلمه مثلا
پاسخ:
سلام. این دیگه رو خوب اومدین :))
:)
نکته ظریفترش نسبیت گرایی ای بود که منکر وجود حق مطلق میشه! و نسخه نهی از منکر و امر به معروف رو میپیچه
پاسخ:
آره واقعا این وسط آدم خیلی باید دقت کنه  که چجوری این تعادل رو حفظ کنه که نه به سمت «به من چه» برسه و نه به سمت «خود مرجع پنداری»  حتا فراتر از دقت توکل میخاد
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۸ مردی بنام شقایق ...
 با وجود امکانات بالا که فرمودید شما چجوری جرئت انتقاد و بحث داشتید؟!!!!

ما کافی بود یه چیزی رو دیر بگیم چشم!
نه اینکه چشم نگیم و انجام ندیم و بحث کنیم و ایراد بگیریما!

فقط کافی بود دیر بگیم چشم!

همسایه ته کوچه باید میومد وساطت میکرد که اون دمپایی سیاهه رو از حلقمون بکشن بیرون :))))

و اینگونه تربیت شدیم :))))

شایدم بی تربیت البته ^_^
پاسخ:
آره واقعا
ما اینجوری بزرگ شدیم 😂😂

ما هم میخوایم بچه‌ها مون رو اینجوری بزرگ کنیم

مملکته آخه؟ 
سلام
به نظرم مطالعه کردن و فهمیدن خوبه اما اگه تهذیب نفس و تواضع همراهش نباشه اون فهمیدنه دردسرای زیادی برا آدم به وجود میاره.
پاسخ:
سلام ببخشیدشما کی هستید ؟ 
چون یک نفر دیگر هم با نام مهر اما با یک آی پی متفاوت از شما کامنت گذاشته است. ممنون 
:)
چه خوب
پاسخ:
ماجرای متحول شدن حسین پناهی  رو خوندی؟

اون هم خیلی خوبه :)

 زنی برای پرسش مسئله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است (روغن محلی معمولاً در تابستان از حرارت دادن کره به دست می آید و در هوای آزاد و با توجه به گرم بودن هوا در تابستان روغن همیشه به صورت مایع است)، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تأمین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی‌رغم فشارهای اطرافیان نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.
۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۷ وحید عبدی پور
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

جانماز مادر بوی عطر می دهد
..
پاسخ:
سلام بر شما و درود و صد درود بر همه مادران
۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۲:۱۸ آ میـMiRـزا
نوشتن برای این فیش بماند!
میگم این پایین رو ستاره بارون کردی؟! :)
پاسخ:
ستاره های بلاگفایی رو می گی؟
هم توکل میخواد هم تکیه نکردن به علم ناقص...علم ناقص مثل اینه که دو تا سنگریزه رو بریزی تو ی قوطی ،سروصداش زیاده اما چیزی توش نیست
اغلب‌ مذهبی هایی که خودشون مذهبی شدن و رفتن دنبال دین تو کتابا ،اوایل دچار این درد میشن...تا خدا ی جا گوشی رو بده دستشون!
پاسخ:
مثل دکتر سروش؟
۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۴:۴۱ آ میـMiRـزا
ستاره‌هایی از نایت اسکین!
پاسخ:
آره اینا از اول! بودن :)
نمیدونم دکتر سروش استاد راه نداشته؟ فقط نظریه تجربه معنوی شو میدونم
پاسخ:
  • خصلت محاجه و مناظره طلبی از یکی از پیامدهای غرور علمی است.
  • افرادی که دچار این خصلت باشند در دوره های مختلف زندگی مطالعات خود تغییر موضع اساسی میدهند مانند امام محمد غزالی


  • افرادی که به غرور علمی مبتلا هستند از علم بعنوان شمشیری استفاده می کنند و به جان واقعیت می‌افتند. حال چه واقعیت دین و قرآن باشد چه مثنوی معنوی مولوی. مثل دکتر سروش

مناظره طلبی که خوبه!
من اینطور میدونم که اتفاقا سروش زیر بار مناظره علمی نمیره!اگر اشتباه نکنم آقای مصباح یزدی گفتن شاگرداشونم میتونن باهاش مناظره کنن‌ ولی نمیاد سروش!
پاسخ:
خوب یا بدش رو کار ندارم
گفتم از پیامدهای غرور علمی هست
متأسفانه مصادیق زیادی تو جامعه خودمون از این جزم اندیشی سراغ داریم
من که به شخصه همیشه به خاطر تفکرات خشک و اشتباهی که در مورد مردم داشتم شرمنده ام ، نه فقط گذشته ها ! هر روزی که میگذره یه چیزی به کارنامه درخشان خودم اضاف میشه و باز از خودم شرمنده تر میشم

( و اما تکه ای از کامنت یه مرد که بولد شده رو ببینید ... متاسفانه ما ، بدبختانه ما ، ما داریم ، ما آدمهای ِ و...  نمیدونم به آدم هایی که جمله هاشون رو با اینا شروع میکنن و همش دارن بی مورد مایی صحبت میکنن که خودشون جز اون ما نیستن چی میگن؟)


پاسخ:
به نکته خوبی اشاره کردی.

متاسفانه بیشتر روشنفکرها همچین نگاهی به جامعه دارن.
۱۱ آبان ۹۷ ، ۲۰:۲۶ سربازِ روزِ نهم
با غرض اینکه به شدت موافقم
پاسخ:
مرسی 😎
شنیده بودم این جریان رو....:)
پاسخ:

آره ماجرای به فکر فرو برنده ای یه :)
مگه شما آی پی هم چک میکنید؟؟
من با همون سیستمی که کامنت اولم و گذاشتم، کامنت دوم رو هم گذاشتم.
من همونی ام که تو قسمت نظر امام در مورد اربعین نظر گذاشتم،غیر بنده هم مگه کسی با این نام نظر میذاره؟
به هر حال اگر کامنت ناشناس اذیتتون میکنه، کامنت نذارم؟
پاسخ:
بله با کامنت ناشناس راحت نیستم.
سلام مرتضی
میدونی سختیه کار کجاست؟
وقتی یه نوجوون یا حتی جوان و میاتسال با علم ناقصش خیلی اشتلوم میکنه و منم منم میکنه و خود مرجع پنداری میکنه اگر من نسبت به اون شخض احاطه علمی دارم نباید بزنم کرک و پرش رو بریزم... نباید بادش رو خالی کنم بعد بگم حالا بیا بهت بگم واقعیت چیه...
این غلط ترین روش ممکنه... (اینکه یزنم با علمم بپوکونمش بعد بگم حالا بسم الله الرحمن الرحیم)
هیچ وقت برای هدایت کسی نباید قدرتش رو نشانه رفت... ضعیفش کرد بعد بگی حالا بیا بهت بگم...
دینداری انسان ضعیف ارزنی ارزش نداره... تابعیت و اطاعت انسانی که از روحی ضعیف داره قربی نمیاره...
اگر فقط خود شخص مطرحه و مصلحت اجنماعی در کار نیست یا باید هوشمندانه همونطور که در موضع قدرت هست مدیریتش کرد و ذهنش رو باز کرد... تا آگاه بشه...
یا باید سپردش دست زمان... چون یقینا زمان هر چیز کاذب رو مضمحل میکنه...
برای همین یکی از اصولی که عرفا بهش معتقد هستن اینه که اصلا در قاموس و ادبشون نیست مستقیم گویی...
احاطه علمی نسبت به مخاطبشون دارن اما هرگز راضی نمیشن قدرت شخص رو ازش بگیرن بعد بگن حقیقت اینه...
ارزش انسان در اینه که قدرتمند باشه و مطیع...
دین انسانی که زهره اش رفته و حالا مطیع شده رو نمی پسنده...

من هیچ وقت طبعم نمی کشید جایی که مصلحت اجنماعی در کار نبوده قدرت و اعتماد به نفس شخصی رو فدا کنم تا حقیقتی رو بهش بفهمونم...
اصلا معامله خوبی نیست...
گرفتن قدرت و اعتماد به نفس از شخص... و دادن حقیقت به اون آن هم در حد مفهوم...
اصلا معامله خوبی نیست...
قربان انسانهای الهی برم... یکی از دلایلی که قرآن میگه " ان الانسان لفی خسر ، الا الذین آمونوا و عملوا الصالحات و تواصعوا بالحق و تواصعوا بالصبر
همه در خسرانن به جز کسانی که ایمان و عمل صالح دارن و متصل به حق هستن و مهم تر از همه متصل به صبر هستن...
یکی از مواضع صبر همینجاست... 
واقعا خار در چشم و استخوان در گلو میشن...
چون نمی خوان ضعیفت کنن و اعتماد به نفست رو ازت بگیرن بعد بهت بگن چه خبره...
نه... همونطور که در موضع عزت هستی باید بفهمی... کوچکترین لطمه ای نمی خوان به عزتت بخوره...
چون اگر عزتت کمرنگ بشه اطاعتت عمق نداره...
خدایا..
آگاهمون کن...
چه جانی به لب اولیا الله میاریم تا در مسیر قرار بگیریم...
قیامت این همه شرمندگی رو کجا ببریم؟!!!

پاسخ:
توضیحاتت خیلی باکلاس بود انصافا
فهمیدم که صبر خیلی خوبه برای آدم

ممنون :)
سلام


بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند . او نوشته بود :
ـ ـ صــورتحـســـاب ـ ـ 
کوتاه کردن چمن باغچه ۵٫۰۰۰ تومان
مراقبت از برادر کوچکم ۲٫۰۰۰ تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳٫۰۰۰ تومان
بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان
جمع بدهی شما به من ۱۲٫۰۰۰ تومان !
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد ، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت :
بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هـیــچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هـیــچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هـیــچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هـیــچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هـیـــچ است . 
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد .
گفت : مـامـان … دوسـتت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!
نتیجه گیری اخلاقی :
قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند .
بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم …
کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.
نتیجه گیری منطقی :
جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه !!!
مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه ۱۱٫۰۰۰ تومان نه ۱۲٫۰۰۰ تومان !!!
پاسخ:
. خیلی نکته آخرش قشنگ بود مرسی از شما 😂😂😂👍
خیلی هم خجالت ندارد این جزم اندیشی در آن موقع. مطلق انگاری ویژگی سنین کودکی ست. و دانستن این نکته برای معلمها لازم است. 
مثلا مدام در کوچکترین نکته می آیند و گزارش تخلف دوستشان را می دهند. ما می گیم بچه ها چوقولی نکنید، سخن چینی خوب نیست. ولی در واقع آنها چوقولی نمی کنند. فقط حس می کنند دارند وظیفه شان را انجام می دهند. جلوی هم هم می گویند با هم هم قهر نمی کنند! اوایل که نمی دانستم تعجب می کردم از خیلی رفتارهایشان. الان فهمیدم اتقاقا خیلی هم نباید گیر بدهیم و از این اخلاقها دورشان داریم. باید یک جورهایی مدیریت کنیم فقط. یک جاهایی شاید برای یادگیری لازم هم باشد. قدرت تحلیل ویژگی بعد از این سالهاست.
پاسخ:
الان که یادم اومد دیدم گویا ما هم همینجوری بودیم بچگی :))


ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تصاویر زیباسازی نایت اسکین