فیشــــــنگار

سورهٔ «زندگی من»| آیات بیست تا سی

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ

به‌نام خداوند بخشندهٔ مهربان

و چون او را نوبت «تصمیم» فرارسید، تعلل نمود (۲۰) و از پی ملعبت دوان شد (۲۱) و [تصمیم را] فروهشت، مبادا [او را] صدمه‌ای دررسد (۲۲) و در این کار اصرار و افراط نمود، تا آنجا که زخم‌های بازی بر جراحات تصمیمِ ناگرفته فزونی یافت (۲۳) [ولی] باز از تصمیم گریزان بود (۲۴) و این تعلل که در کار خویش رواداشت، نه از مشاهدت، که از مهابتی بود که مشاهدت بر جان وی داشت (۲۵) چه، آن‌چه دید پرمهابت نبود، [بل] آن تصویر که بر جان وی نقش بست، پرمهابت نمود (۲۶) و چه جای شگفتی، بسا آدمی سایه‌ای جنبان بر دیوار بیند و توحش بر وی غالب آید (۲۷) که درنده‌ای قصد او کرده، یا راه‌زنی بر جان و زر وی طمع دوخته (۲۸) حال آن‌که سایه ازآنِ پاره کرباسی‌ست که باد بر سر شاخه‌ای بجنباند (۲۹) چنین بود حال وی و رقص پاره کرباسی بر نی، که او را بر وقوف و قعود واداشت (۳۰)

راست گفت؟ خدا داند...

بازنشرها

سلام
من متاسفانه دیر متوجه شدم که دکتر دلژین رفتن، حتی بانولبخند هم نیستن که حال دکتر رو از ایشون بپرسیم. 
***

میشه لطفا از پستاتون یک برداشت زیر دیپلم هم ارائه بدین تا ما هم متوجه مفهوم پست بشیم؟؟


از همین پست؟ این متن ابتکاری رو دکتر سین نوشته
این هم لینکشه
عالی نوشتن...
چنین بود حال وی :))
حالا چرا برای متنت شماره گذاشتی؟
سوره است دیگه !
سلام

والا واس ما که کلا یه آیه اس

وی به فنا داد هر چه بود! (20-30)


+
ناراحت شدم برا دلژین

کاش ازین اتفاقا نمی افتاد و دوستی ها میموند همونطور که بود

++
گفتم برات یه بنده خدایی اومده بود خاستگاری من؟!!!
هر چی هم قسم و آیه که بابا ما خودمون آره! میگفت نه!

خلاصه بعد از یه ماه به زور متقاعدش کردم که بابا من مردی به نام شقایقم نه خود شقایق! 
آخرشم باور نکرد...


بعد الان هر چی دنبالش میگردم نه آدرسی نه ایمیلی هیچی ازش پیدا نمیکنم.

تازه الان فهمیدم شوهر کردن چقد مزیت داره

فک کن؟

کله سحر طرف باید پاشه بره سر کار بعد من مثه خرس گریزلی خوابم:)))

متاسفانه الانم دیگه سنم بالا رفته هیشکی نمیاد خاستگاریم :(
:)))))))))))))))))) آقا من هر روز پست میذارم تو هم هر روز بیا کامنت بذار | قبوله؟
به خاستگار هم دیگه فکر نکن
خوب یه چیزی بگم الان >بازم بگم آیا یا بسته ؟ بسته !

سال 85 من وبلاگم رو شروع کردم به نوشتن ، 17 سالم بود و اوج تکنولوژی اون روزا همون وبلاگ بود . 7-8 سال نوشتم قشنگ میتونستم رشد فکری و ادبیات و تجربه و ... توش ببینم . ولی متاسفانه شما درست میگی ، باید دوستی ها رو حفظ کرد فقط دوستی ! حتی حدش از دوستی هم پایینتره به نظر من .
چه نوشته هایی داشتم ، به جان مش قنبر یه نوشته رو یهو 10 تا وبلاگ نویس کپی میکرد هنوزم این شبکه های اجتماعی کوفتی به این شکل دنیا رو نبلعیده بودند . یا اورکات بود و یه گزک اونم دوتاشون به زباله دان تاریخ رفتن .
القصه ... به دلیل همون عدم امنیت یا بهتر بگم دوست داشتم نامرئی بشم وبلاگ رو پاک کردم .  وبلاگی رو پاک کردم ک فک میکردم چشم راستمه ! به قول ما چیش راسمی ( وقتی میخوایم بگیم یکی عزیزه ) >
-
اگه عیب نداشته باشه من یکی از پستای سالهای دورم رو بزارم همینجا ؟ همینطوری محض دلکشی...

آخی ببخشید دست رو دلت گذاشتم :) بذار پستت رو | خیلی هم خوبه

بعد احتمالا دوستات می پرسیدن احوال چشم راستت چطوره؟ :)
سلام

"فضای مجازی حقیقتاً مجازی نیست! جایی که اندیشه مبادله می‌شود و می‌تواند تاثیر بپذیرد و اثر بگذارد فضای حقیقت است بنا‌براین ما با فضای حقیقی رو به رو هستیم."

هیچی دیگه...
آدمای پشت سیستم همه حقیقی‌ان...
یکم برا هم احترام و کرامت انسانی قائل باشیم!

سلام و درود بر شما

متشکرم بابت این جمله ی دقیق.

آقای جوادی یه کتاب عالی دارن درباره کرامت در قرآن

آقا من عاشق گزینه های روی میزم ، نمیدونم چرا وقتی اوبامای ِ ملعون  میگه همه گزینه ها روی میزه من یه جوریم میشه ! یعنی جدا وقتی میگه همه گزینه ها روی میزه من به خودم میگم : شاید واقعا این دفعه راست بگه ! شاید این دفعه جرات کردند ! شاید این دفعه بعد از 34 سال دروغگویی ، راست بگویند و از این گزینه های روی میز استفاده کنند ...

من نمیدونم چ گزینه هایی روی میزه ، ولی با رفتارهایی که ازشون میبینم احتمال میدم گزینه های روی میز اینا باشه :

1: التماس ! نامه مستقیم به رهبری که توسط سگ حلقه ب گوششون ، اردوغان به دست رهبری برسه ولی با بی اعتنایی رهبر مواجه بشن !

2: تحریم ! تحریم نان و آب و دارو و ...   تحریم هایی که باعث شده ما فضایی بشیم ، هسته ای بشیم ، رتبه 11 علمی دنیا بشیم ، 20 برابر متوسط جهانی رشد علم داشته باشیم . من عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشق تحریمم. 

3: کشتن مردم بی گناه ، مثل پرواز مسافربری که در خلیج فارس بهش شلیک شد و فرمانده اون ناو آمریکایی مدال افتخار گرفت  ! والله من نمیدونم کشتن مردم بیگناه مدال گرفتن داره ؟؟؟

4: حمله ی محدود با نیروهای ویژه !!! مثل ماجرای صحرای طبس ... !

5: حمله با ارتشی مجهز !!! مثل حمله به ویتنام ...   به قولی باید بگی بزا اونایی که زدی از بیمارستان مرخص شن بعد بیا ما رو بزن .  مردم ویتنام با دست خالی خواهر و مادر آمریکایی ها رو به عزاشون نشوندن . مراجعه شود به سرگذشت جنگ آمریکا و ویتنام با بدونید چ جناباتی کردند این حرومزاده ها .

6:حمله سایبری ! مثل استاکس نت و هزاران حمله دیگه ...

7: جاسوسی با پهباد ! مثل آر کیو- 170 یا چند پهباد دیگه شون  که یه مشت بچه بسیجی نشوندشون رو زمین.

8: استفاده از تمامی رسانه های تصویری!!!  یعنی اگه 34 سال این همه فشار تبلیغاتی رو مردم هر کشوری بود تا الان 60 بار سقوط کرده بودند اما اینجا گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز ...  پشت ما به سیدعلی گرمه .

9: تجهیز نیروهای معارض ! مثل عبدالمالک ریگی حرومزاده و گروهک پژاک و منافقین خلق !  آخرش کی چی ؟ مالک حرومزاده رو که اعدام کردیم ، عملیات مرصاد رو هم که یادتونه ؟ چند هزار تا از این منافقا رو کشتیم ...   حساب پژاک هم ک این روزا با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .

10: سیاه نمایی !! مثلا عید نوروز رو به مردم تبریک بگی و از اون طرف دارو رو بر مردم تحریم کنی !

11: نابودی کشور های همپیمان ایران !!! خوب الان دیگه 3 ساله تو سوریه هستین ؟ چ غلطی تونستین بکنید به جز یه خونریزی بی سرانجام جدید ؟

و ....

گزینه ای روی میز نمونده دیگه؟ مونده ؟ خوب کصافطای خونخوار کودوم گزینه روی میزه ؟

همه گزینه های روی میزتون رو دیدیم ، حالا راستش رو بگو زیر میز چی داری؟

گزینه ی غلط کردم رو از زیر میز رد کنید بیاد ما به کسی نمیگیم !!!

دست به دست کنید تا برسد به دست رئیسشان، ما عاشق گزینه های روی میزیم ×××××××


سال 92 ! نوشته های اوایل جوانی


فقط اون فوشی که به ریگی دادی توهین به پدر و مادرشه نه خودش
لطفا در چاپ های بعدی اصلاح بشه

+جالب بود پستت :)
از آرشیو دات آو آر جی ! کشیدمش بیرون ... بازم براتون میزارم ...
-
در مورد کرگدن بنفش ( درست میگم؟) هم احتمالا از امروز راحت تر زندگی کنه .
هوم :) واقعی زندگی میکنه
منم یه روز میرم... :(
خوب کرد رفت.
شما هم داری اذیت میشی؟ :|
عکس بده جنازه تحویل نگیر :)
نه الحمدلله اذیت نمیشم.
ولی هی شک میکنم به حسن عاقبت این امور.
رفتار شما برای ما حجته!

o_O
سلام ستوده جان 
منم خیلی به این فکر می کنم که نکنه اشتباه می کنم که اینجا می نویسم.... و نگران و گاهی بی اعتماد میشم و راستش باید بگم این پست شما خیلی به بی اعتمادی من افزود و حس بسیار بدی توی من ایجادکرد....

سوره تون هم زیبا بود
ببخشید که خاطرتان مکدر شد
ولی از صد یک نفر هم شاید اینجوری نباشن
راحت باشید 😂
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی