فیشــــــنگار

پل رضایت

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۷ ق.ظ

«بسیاری از من می‌پرسند، چرا همان‌جا نماندم؟! آن‌جا بسیاری به من گفتند، خوش به حالت که برمی‌گردی! این چه رازی است که ساکنانِ غرب، هوای شرق را می‌کنند و ساکنانِ شرق، هوای غرب را؟! رضایت از حضور را، رهایی را، آزادی و لذّت بردن از نفسی که می‌آید و می‌رود. کدام دست و تبر، در کجای جهان از بُن برچیده است؟ شگفتا از آدمی که وقتی می‌ماند، سودایِ رفتن دارد و وقتی می‌رود، سودای بازگشت... پلِ رضایت در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به روزگارِ خود دل‌خوش نیست؟»

بازنشرها معرفی کتاب

معرفی کتاب «976 روز در پس‌کوچه‌های اروپا»  ماجراهای مأموریّتِ سه سالۀ محمد دلاوری به «بلژیک»
در : http://ab-gine.blog.ir/post/403
استاتوس را بخوانید و نظر بدهید| ممنون
دچارا دل من کرده هوایت
رسیدم به تو از پل رضایت
سلام جناب قدح القدحا
کم یاب شدی ها :)
وقتی هم ما میخواییم رضایت رو لمس کنیم و ازش لذت ببریم یه طوفان سهمگین میاد و همه چی رو نابود میکنه.!
یه دکلمه از خسرو شکیبایی یادمه که میگفت:

کوچ که بهانه نمیخواد
دل کندن
تقدیر همیشگی آدمهاست
مرغ همسایه غازه؟
مرغ همسایه احسان اینا جغده :))
همینه، تا وقتی نسبت به موقعیت دیگران دچار جهل هستیم و از طرفی فقط رفتار حساب شدنشون رو در فضای عمومی میبنیم، این احساس غیرمعتبر متبلور میشه که مرغشون غازه، اما اگه نسبت به حقایق زندگی فرد جهل نداشته باشیم، اون موقع دیگه احساس نیست، واقعیته و میشه گفت که اون موقعیت نسبت به موقعیتی که داریم بهتره یا نه.

انسان جاهل نسبت به جهنم، اگه در بهشت هم باشه، هوس جهنم میکنه :) درسته؟ 🤔
بیشتر سخنان شما درسته :))
سلام
کجای دنیا میشه انتظار رضایت صد در صد داشت؟! اصلا دیدگاه از بیخ خرابه. بعدشم که جهل نسبت به مقصد هست، خب معلومه نتیجه میشه این.

محمد دلاوری گزارشگر نبود؟
بله بله خبرنگار 20 و سی هم بود :)
جهل به مقصد رو با لحن عرفا خوندم

سلام به شما
متنش قشنگ بود 

بین گزارشگرهای تلویزیون یکی دو نفر متنهای خوبی مینویسند (مینوشتند؟!)
اون دومی کیه؟ :)
آدم خیلی کم به رضایت میرسه ولی نمیدونم چرا
چون نباید راضی بشه به اینی که هست
آفرین! این پل رضایت رو خوب گفته نویسنده

ماها هیچکدوممون راضی نیستیم از شرایطمون

یکبار که خیلی از دست شیطنتهای علی کوچولو خسته بودم، ناگهان یک خاطره منو برد به فضای قبل از ازدواجم، به دوره ای که خیلی احساس تنهایی میکردم و واقعا این احساس برام عذاب آور بود. 
همونجا بود که علی کوچولو رو سخت در آغوش گرفتم و بوسیدم و از بودنش خدا رو شکر کردم. 

برای داشتن احساس رضایت، بد نیست گاهی یاد سخت ترین روزهای زندگیمون کنیم، اونوقت روزهای سخت امروز رو به چشم میکشیم
برای داشتن احساس رضایت، بد نیست گاهی یاد سخت ترین روزهای زندگیمون کنیم.
خودش یه فیشه این :)
والا ما که بین شرق و غرب تهرانم حیرونیم!چاره مرکزه!خ فلسطین:)
:))) ما از اول زندگی بین کوچه های یه خیابون
اینکه چرا راضی نیستیم‌ میتونه دلایل زیادی داشته باشه، مثلا ممکنه شرایطمون واقعا بد باشه، میتونه حاصل جاه‌طلبی و زیاده طلبی باشه،میتونه بر اساس سنجش لیاقت از نظر خودمون باشه، یا اینکه اون مثل معروف باشه که میگه ظاهر زندگی خودمون رو با باطن زندگی بقیه مقایسه نکنیم، یعنی حاصل مقایسه با زندگی بقیه باشه.
خلاصه که رضایت کلا سخت به دست میاد :)
شایدم دنبال پاک کردن صورت مسئله ایم
از ره مرو به عشوه‌ی دنیا که این عجوز
مکاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود

پل رضایت درونمون شکسته!
بیرون از خودمون نباید دنبالش گشت...

الله اکبر :)
مرغ همسایه نازه. :)
:)) حالا یه آقا این حرفو میزن کچلش میکردن
سلام

به نظر بنده و بسیاری از دانشمندان :) رضایت بیش از آنکه شرایطی باشد بیرونی، حالتیست درونی. 
چه بسا که کودکی با شوکولات کوچکی حس رضایت کند و پدرش با میلیاردها ثروت خیر! و حتی چه بسا رضایت درویشی از پادشاهی بیشتر.

لذا اینگونه است که در هر صورت شاید بهتر است مبرهن شود و توضیحات مکشوف مبسوط و مبذول گردد.

با تشکر
نمیری پس؟
عادت به وجود برادر!!!عادت به وجود بدترین درد و شاید بلکم بهترین دوا...

عادت به وجود
ربطش به مهاجرت چیه ؟
پرده اول:من از ایران میرم، دلم برای کشورم و مردمش تنگ میشه.
اما وقتی عادت کنم به سبک زندگی غربی و شایدم ماتریالیستی دلتنگی ای هم حس نمیشه.بلعکس فکر میکنم،چه مزخرف بود.

پرده دوم: به هر بهانه ای برگردم ،برای مدتی کوتاه، دلم برای زندگی غربیم تنگ  میشه.خب این آزادی شاید زیبا یا شایدم زشت، نوعی از وابستگی و عادت رو برام ایجاد کرده که میچربه به این زندگی ایرانیم.

اما احساس میکنم کلمه وجود رو باید با موجود عوض کنم...



هوم...
سبک زندگی تابع ماست
سلام
نمیدونم نامه های برتولد برشت رو خوندی یا نه 
قسمتی از یکی از نامه هاش رو که بی مناسب با این پست نیست رو برات مینویسم و امیدوارم که هیچ انسانی مجبور نباشه که ترک وطن بکنه :(
ـــــــــــــــــــــ
چه نارواست که ما را مهاجران نام نهاده اند ـ زیرا این به معنی ترک دیار گفتگان است 
ما به طیب خاطر جلای وطن نکرده ایم تا وطن دیگری اختیار کنیم ـ نیز به سرزمینی نیامده ایم که همیشه ماندگار شویم 
بلکه گریختگانیم ـ متواریانیم ـ خانه سوختگانیم و این کشور که ما را بخود راه داده وطن ما نیست ـ تبعیدکاه ماست 
.....

جالب بود :)
من پژوهشکده زدم شما رو دعوت میکنم :)
وبلاگ قشنگی دارید
موفق باشید
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی