فیشــــــنگار

بازنشر تاملات وبلاگ حقیقت روشن درباره صفویه

چهارشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ق.ظ

 

 

در پست‌های اخیر بحث‌هایی درباره تاریخ تشیع مطرح شد و آقای شمس آذر دانش آموخته رشته تاریخ هم در وبلاگ خود مطالبی در این باره نوشت و ادعا کرد که سلسله صفویه تاثیر مستقیمی بر ترویج تشیع در ایران نداشته است. شما را به خواندن خلاصه مطالب ایشان در ادامه پست دعوت می‌کنم. برای من که مفید بود.

 

 

اکثر کسانی که صفویّه را کوبیده اند، با تشیّع مشکل داشتند. ابتدا در دام آنان افتاده‌اند که شیعه مدیون و مرهون آنهاست، سپس شروع به تخریب‌شان کرده‌اند ولی قضیه این بود که عرب‌ها به اسم گسترش اسلام رفتند و کشورگشایی کردند و به تعبیر فردوسی "تخت را با منبر برابر کردند"، اینان[صفویه] که جای جدیدی برای‌شان نمانده بود تا فتح کنند، آمدند و متوسّل شدند به تشیّع تا فتوحات را دوباره در دل فتوحات قبلی ادامه دهند. همین!

 

نقش علمای پناهنده در حفظ تشیع

در نیمۀ اوّل دورۀ صفویّه برجسته‌ترین عالمانی که توانستند از به فنا رفتن تشیّع در سرزمین ایران جلوگیری کنند، همان سه بزرگواری بودند که از سرزمین‎‌های عرب‌نشین بحرین، عراق و جبل‌عامل به ایران آمدند. علمای بعدی ایرانی که شاگردان ایشان بودند، عمدتاً اخباری بودند و توان اجتهاد و تفقّه در معارف شیعه را نداشتند و این وضعیّت ادامه داشت تا اواخر دورۀ قاجار و احیای حوزۀ علمیّۀ قم. آن علمای عرب در اصل برای نجات شیعه آمده بودند. از نیمۀ دوّم صفویّه به بعد بود که مذهب شیعه در ایران توانست تا حدّ اندکی روی پای خودش بایستد، آن هم با آن شرایط.

 

انحراف تحلیل‌های تاریخی درباره دوره صفویه

بین تاریخ‌دان‌های معاصر شیعه، مرحوم دکتر شریعتی تنها کسی بود که جرئت نقد واقعی صفویّه را از جایگاه یک محقّق شیعه‌مذهب ایرانی به خود داد و در کتاب "تشیّع علوی - تشیّع صفوی" به تفاوت‌های تشیّع ادّعایی صفویّه با تشیّع واقعی پرداخت؛ هرچند ایشان نیز از مفهوم صفویّه بیشتر در جایگاه یک "نماد" استفاده کرده است تا واقعیّتی تاریخی.

 

عدّه‌ای نیز بوده‌اند چون رسول جعفریان که ظاهراً با دغدغۀ مذهبی به تمجید صفویّه پرداخته و همواره تأکید دارند در مورد برآمدن آنها از تعبیر "طلوع" استفاده کنند که برای هر ستارۀ نحسی نیز به کار می‌رود و اصرار هم می‌کنند که این تعبیر از رهبری است!

 

ابهامات موجود در تاریخ پژوهی دوره صفویه

در واقع اغلب تحلیل‌های موجود احساس‌گرایانه و جانبدارانه است. حتّی دایرة‌المعارف‌هایی مثل ویکی‌پدیا هم در این مورد بی‌طرف نیستند. پس مشکل عمده در این خصوص کمبود منابع نیست، کمبود دقّت نظر است؛ به عنوان مثال:

 

1- همه جا می‌خوانیم: صفویّه سیّد بودند، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: چرا در همۀ منابع اسم جدّشان شیخ صفی‌الدّین ذکر شده و نه سیّد صفی‌الدّین؟!

 

2- همه جا می‌خوانیم: خاندان صفوی قبل از رسیدن به حکومت صوفی بودند، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: چرا در هیچ‌یک از منابع مربوط به تاریخ تصوّف، از طریقتی به نام صفویّه ذکری به میان نیامده است؟!

 

3- همه جا می‌خوانیم: شیخ صفی‌الدّین کراماتی داشت، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: چرا کرامات همۀ مشایخ خیر بود ولی کرامات شیخ صفی شر بود؟!!

 

4- همه جا می‌خوانیم: صفویان در دلیری و جنگاوری چنین و چنان بودند، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: این خاندان در وقایعی مانند حملۀ مغول و حملۀ تیمور به کدام گوری خزیده‌اند؟!!

 

 

5- همه جا می‌خوانیم صفویّه حکومت ملّی تشکیل دادند، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: چرا در این دوره به استثناء شخص پادشاه، بقیّۀ مناصب همگی در دست بزرگان ترک‌تبار قزلباش بود و حتّی در منابع عثمانی، از قلمرو صفوی تحت عنوان "قلمرو قزلباشی" یاد شده و همین الآن هم ترکیه‌ای‌ ها ترجیح می‌دهند به جای صفویّه بگویند قزلباشان؟!

 

6-همه جا می‌خوانیم: اختلاف صفوی و عثمانی اختلاف شیعه و سنّی بود، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: چرا سلطان بایزید سنّی در نامه‌ای که به شاه اسماعیل شیعه می‌نویسد او را به خاطر از میان بردن حکومت سنّی‌مذهب آق‌قویونلو تشویق می‌کند؟!

 

7-همه جا می‌خوانیم: شاه عبّاس اوّل هزار تا کاروانسرا ساخت، ولی هیچ‌کس نمی‌پرسد که: پس چرا هزار تا مدرسه نساخت؟!

 

 

سلاطین صفوی در بیانات رهبری

در این‌جا بخش‌هایی از بیانات رهبری دربارۀ سلسلۀ صفویّه آورده می‌شود؛ قابل توجّه کسانی که می‌خواهند حضرت امام را هم مثل خودشان مدافع صفویّه معرّفی کنند و راه هرگونه انتقاد از این سلسلۀ را ببندند.

 

«در این کشور، قبل از دوران حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی، حاکمیّت و مناسبات بین حاکم و مردم، همواره رابطۀ غیراسلامی -رابطۀ سلطان و رعیّت، رابطۀ غالب و مغلوب- بوده است. همۀ کسانی که به این‌جا آمدند و حکومت کردند، احساس نمودند که بر این مردم غلبه پیدا کرده‌اند. از این آخریش که رضاخان و پسرش بود، بگیرید و همین‌طور عقب بروید. قاجاریّه احساس کردند که بر این مردم غلبه پیدا کرده‌اند و فاتح شده‌اند. از اوّل به عنوان فاتح، بنای حکومت خودشان را گذاشتند. قبل از آنها، زندیّه و افشاریّه و صفویّه فاتح شده بودند. اگر همین‌طور به عقب بروید، سلسله‌های گوناگونی را می‌بینید که با پول و زور و قبیله‌گری و قلدری و پهلوانی و با وسایل گوناگون آمده‌اند و بر این مردم فاتح شده‌اند و آنان را به زیر یوغ حکومت خودشان کشانده‌اند.»

 

دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و مسئولان ستاد بزرگداشت دهۀ فجر - 1369/10/11

 

 

«این وضعی که امروز پیش آمده -یعنی دین و فقه حاکم شده است- در طول تاریخ اسلام سابقه ندارد. این چیزی است که جز در دورۀ حکومت اسلامی بعد از صدر اسلام -همان چند سال معدود- دیگر وجود نداشته است. این وضع را نمی‌شود با وضع زمان صفویّه مقایسه کرد؛ آنها یک مشت کودتاچی و قلدرهایی بودند که سر کار آمدند و تصادفاً شیعه بودند؛ مثل قاجاریّه که در این کشور حاکم بودند. صفویّه با قاجاریّه، از لحاظ محتوای کار و سلطنت و بقیّۀ شرایط حکومت، تفاوتی که نداشته است؛ فقط وابستگی شیعی داشتند». |دیدار جمعی از روحانیون استان کرمان - 1370/08/20

 

 

«بعد از دوران صدر اسلام، اوّلین باری است که اسلامِ صحیحِ نابِ متّکی به قرآن و حدیث در عالم واقع، دارد تحقّق پیدا می‌کند؛ حتّی در دوران‌هایی که مثلًا علما، محترم هم بودند، این‌جور نبوده. فرض کنیم در دوران صفویّه؛ خب علما، محترم بودند؛ محقّق‌ کَرکی از شام پا می‌شود می‌آید در اصفهان یا در قزوین یا در کجا و شیخ‌الاسلام کلّ کشور هم می‌شود؛ پدر شیخ بهایی، خود شیخ بهایی، اینها همه کسانی هستند که جزو علمای بزرگ بودند، خیلی هم محترم بودند، امّا این‌ها حدّاکثر کاری که می‌کردند این بود که مثلاً فرض کنید که دستگاه قضاوت را بر عهده بگیرند، آن‌هم تا جایی که منافات با برخی از تندروی‌های دستگاه حکومت و سلطنت نداشته باشد؛ و الّا شاه‌ عبّاس و شاه‌ طهماسب و بقیّۀ سلاطین، کار خودشان را می‌کردند.»

 

«بزرگ‌ترین جرم حکومت‌های خودکامه و مستبد در طول تاریخ ما این است که نگذاشتند ملّت در آن وقتی که باید با حضور خود، با شجاعت خود، منافع خود را تأمین کند، در میدان حاضر شود. اشرف افغان و محمود افغان و لشکریانشان اطراف اصفهان را گرفته بودند. مردم دلشان وَل‌وَل می‌زد برای این‌که بروند دفاع کنند؛ اما حاکمان تن‌پرورِ خودباختۀ ترسیده، نگذاشتند مردم از خودشان دفاع کنند. آنها تسلیم شدند و در واقع مردم را هم تسلیم کردند. نتیجه این شد که بعد از سال‌های سخت و سیاه، وقتی که مهاجمان مجبور شدند از ایران خارج شوند، صدها و شاید دویست‌هزار نفر از زنان و دختران و نوجوانان ایرانی را با خودشان به اسارت بردند؛ یعنی حتّی وقتی که می‌رفتند نیز این‌گونه با مردم رفتار کردند.»

 

 

«در گذشته، روحانیّت ما همیشه به عنوان یک مجموعۀ به‌کلّی جدا از اداره و تدبیر حرکت جامعه قرار داشته؛ خودش مغلوب گروه مغلوبی بوده. حتّی در دورانی هم که پادشاهان صفویّه مدعی تشیّع بودند و به علما احترام می کردند و فتحعلی شاه به خانۀ میرزای قمی در قم می‌رفت و زیر بازوی او را می‌گرفت، روحانیّت یک گروه کاملاً حاشیه‌ای بود».

بازنشرها تاریخ تشیع

عرض کنم که این بهترین خلاصه‌ای بود که تا حالا تو وبلاگ شما خوندم😎:دی
آره مخصوصا میان تیتر هاش :)

سپاس فراوان از بازنشر شما. خودم مشتاق شدم که مطلب رو دوباره بخونم!
آره یکی از دوستان زحمت کشیدن خلاصه و مرتب کردن دو مطلب شما رو به سفارش فیشنگار :)

نویسنده محترم وبلاگ تلاجن
خیر! خود خلاصه😎
که اینطور :|
تا جایی که من مطلع بودم تشیع برای صفویان دستاویزی جهت مخالفت، کسب قدرت و قد علم کردن در برابر عثمانی بود.
متن همینو میگفت آیا؟
آخه زیادی طولانیه و من از خواندن معذور.
اگه این نیست بعدا بخونم.

تقریبا
حداقل بخش آخرش رو توصیه میکنم بخونید
و اون ابهامات شماره گذاری شده در وسط متن :)
بنده از این جهت که حضورا بناهای دوره صفوی رو بازدید کردم و کتیبه های مساجد رو خوندم، قلدری شاهان صفوی رو واقعا حس کردم. اگر رفتید نقش جهان، حتما بخونید!
شیعه بودند ولی نه خیلی درست و درمون!

مسجد نقش جهان اصفهان؟
مفید بود
نوش جانت :)
"مسجد نقش جهان اصفهان؟"

بله، مسجد نقش جهان اصفهان.
البته با خط ثلث نوشته شده و باید این خط رو بلد باشید( تعریف از خود نباشد)


چنان تعاریفی از شاه طهماسب کردن که ما تا حالا برای امام خمینی و آقا نکردیم!
عکسشو داری بذار با ترجمه خب :)
ندارم. حالا بعد نماز اگر وقت شد، یه جست و جو میکنم.
واقعا عالی بود خدا خیرتون بده 
استفاده کردی؟
+ خواهش میکنم مرسی از نظر لطفتون
کاملش رو پیدا نکردم.
اگر خودت تونستی پیدا کن، بذار تو وباگ میام برات ترجمه میکنم!
خخخ چشم. انشالله
در زمینه‌ی تاریخی زیاد مطالعه ندارم به خاطر همین این متن‌های جمع و جور و خلاصه که اطلاعات جامع دارن خیلی برام کاربردی و مفیده
هوم این اتفاقا کار عاقلانه ای است. 
با سلام به مخاطبین و مراجعین این یاداشت.


جناب @شمس آذر؛ اصرار دارند که تعبیر"طلوع صفویه" از رهبری معظم نبوده و از ابداعات"رسول جعفریان" و همفکران ایشان می باشد؛ چنانچه فرموده اند:{عدّه‌ای نیز بوده‌اند چون رسول جعفریان که ظاهراً با دغدغۀ مذهبی به تمجید صفویّه پرداخته و همواره تأکید دارند در مورد برآمدن آنها از تعبیر "طلوع" استفاده کنند که برای هر ستارۀ نحسی نیز به کار می‌رود و اصرار هم می‌کنند که این تعبیر از رهبری است!}


لذا همانطور که قبلا"هم آدرس دادم و توجه نکردند
{http://fiish.blog.ir/post/825}

! این تعبیر از معظم له در "۱۳۷۹/۰۵/۰۳بیانات در جمع مردم استان اردبیل‌" پاراگراف دوم؛سطور
1و3و4 
درج شده است که مقتضی است مراجعه و رویت شود.

یادآوری: اینجانب هیچ عقداخوتی نبسته ودر تعهدجانبداری؛ ازسلسله های پادشاهی مستبد خوشنام و غیر خوشنام ؟! ایرانی ؛ نیستم و صرفا" به جهت تنویرافکار این تکمله را ایفاد نمودم. بدیهی است قضاوت در بیانات رهبری عزیز منوط به مطالعه کامل نطرات معظم له؛ پیرامون "صفویه می باشد.

امابعد
جناب @شمس آذر در یادداشتی تحت عنوان" چه کسی خائن تر است؟ " { http://uria2.blog.ir} صراحتا"از ناصرالدین شاه قاجار؛ وخدمات ایشان؟! تعریف نموده و جریان ترور وی را منسوب به "بهایی ها" نموده اند؛ که قابل تامل است!؟ چنانچه مشهوراست"ترور شاه-شهید؟" و البته مستبدقاجارتوسط"میرزا رضاکرمانی

" {http://wikifeqh.ir/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C}

و متاثر از ملازمت میرزا رضا با "سیدجمال الدین اسدآبادی" و پاره ای مسائل بی عدالتی و.... صورت گرفته و برچسب "بهائیت" به ایشان بسیارغیرمحتمل بلکه ناممکن است.

پ ن1: جهت اطلاع خودم ؛مخاطبین گرام و جناب@شمس آذر این قسمت از بیانات "حضرت امام خمینی ره" برای مطالعه دقیق و با تانی آورده میشود:

{و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتی یک نفرشان آدم حسابی باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، برای شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاریه آن قدر از ناصرالدین شاه تعریف کردند و شاه شهید و نمی‌دانم امثال ذلک، در صورتی که یک ظالم غداری بود که بدتر از دیگران شاید. آن تبلیغات که در آن وقت بود، همیشه بوده است. عدالت گستری انوشیروان مثل صلح دوستی رئیس جمهور امریکاست، و مثل کمونیستی شوروی است. ما الآن در عصر حاضر این چیزها را می‌بینیم، و اگر چنانچه تاریخ نویسها و نمی‌دانم آنهایی که شعرا هستند و آنهایی که خطبا هستند و آنهایی که درباری هستند، اینها را، تبلیغاتی که الآن دارد در دنیا می‌شود، این تبلیغات به گوش اشخاص برسد که مطلع از وقایع نیستند، آنها هم خیال می‌کنند که همان طوری که انوشیروان عادل، عادل بوده است، آقای رئیس جمهور امریکا هم صلح دوست و عدالت پرور و امثال اینهاست، و حال آنکه شما که مطلعید می‌دانید قضیه چی است.}

  • ( صحیفه امام خمینی » جلد ۱۹ » صفحات ۴۳۲ تا ۴۳۹)
  • زمان: صبح ۹ آذر ۱۳۶۴ / ۱۷ ربیع الاول ۱۴۰۶
  • مکان: تهران، حسینیه جماران
  • موضوع: بازتاب و تأثیر ولادت حضرت رسول (ص) در جهان
  • مناسبت: میلاد پیامبر اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) - هفته بسیج


پ ن2:اینجانب اهل مجادله نیستم و چنانچه جناب@شمس آذر جهت روشن شدن موضوع مایل به پاسخگویی هستند؛ توصیحات را برای مخاطبین همین پست و مدیر محترم همین وبگاه ارائه فرمایند. این کمترین هم استفاده می کنم .
والسلام علی من اتبع الهدی
با تشکر از امعان نظر جنابعالی از جناب@شمس آذر جهت روشن شدن موضوع دعوت به ارائه توضیحات می کنم

سلام :)
سلام 

منم براشون نظرم رو نوشتم که کامنتم رفت توی حبـس و آزاد نشد :(
ایشون تاریخ خونده و تاریخها رو طوری تحریف میکنه که خواننده معمولی رو به بیراهه میبره 
به چندتا از سوالهاش جواب دادم مثل :
4 ـ ..... این خاندان در وقایعی مانند حملۀ مغول و حملۀ تیمور به کدام گوری خزیده‌اند ؟ 
نمیدونم عمدیست یا فراموش کردن که 
بین حملۀ مغول و صفویه حدود سیصد سال فاصله هست (تاریخ رو تحریف نکنید)

جای تاسف داره که تاریخ خونده مون اینطور با مسایل تاریخی برخورد میکنه وای به حال مردم عام :((
استاد احتمالا منظورشون حمله افغان بوده :)

سلام
کامنت کسی حبس نشده. پاسخ نوشتم.
منظورم حملۀ افغان هم نبوده، همون حملۀ مغول و حملۀ تیمور بوده که مقارن با روی کار آمدن "خاندان" و نه "سلسله"ی صفویّه است.

تعبیر طلوع صفویّه رو هم انکار نکردیم که از رهبری هست، ولی گفتیم که نباید به این شکل مورد سوءاستفاده قرار بگیره.

ناصرالدّین "شاه" هم آدمی بوده که خوبی ها و بدی های خودشو داشته. من از تعبیر شاه شهید و امثالهم استفاده نمیکنم؛ ولی با اطمینان عرض میکنم: کسانی که او رو ترور کردن، به خاطر خوبیهاش بوده نه بدیهاش.

سیّدجمال خودش چندان آدم علیه السّلامی نبوده تا چه رسد به اینکه میرزا رضای کرمانی که عقاید انحرافیش مسجّل و مسلّمه بخواد برجسته ترین شاگرد او معرّفی بشه.

باز هم توضیح خواستید در خدمتم.
ممنون که توضیح دادین درباره صحبت های بزرگواران


سلام ... با خواندن پاسخ مختصر و ناکافی جناب @شمس آذر؛ از فرجام بحث خیلی ناامیدشدم ؛ بزرگوار ! معنی این جملهءحضرتعالی که درپی خواهدآمد؛  اگر انکار نیست ؛پس چیست؟ {...از تعبیر "طلوع" استفاده کنند که ..... و اصرار هم می‌کنند که این تعبیر از رهبری است!}
-توضیحتان در خصوص دفاع از "ناصرالدین شاه " و عنادورزیتان نسبت به "میرزا رضا کرمانی" و "سیدجمال الدین اسدبادی" این جمله "رهبری معظم" رادر ذهن خواننده؛ تداعی می کند که العیاذبالله شما هم قصد جابجایی شهید و جلاد را دارید! : {من توصیه میکنم به کسانی که اهل فکرند، اهل تأمّلند و  راجع به دهه‌ی ۶۰ قضاوت میکنند، جای شهید و جلّاد عوض نشود۱۳۹۶/۰۳/۱۴ }
- ضمنا" توجه جناب @شمس آذر و سایر دنبال کنندگان این بحث را به نظر "حضرت امام خمینی ره" و "امام خامنه ایی حفظهم الله" دربارهء سیدجمال الدین اسدآبادی جلب می کنم : 
{ [کاتم: سؤال آخر من، درباره شخصیت سید جمال الدین اسدآبادی است. آیا شما او را شخصیت برجسته‌ای می‌دانید؟]
امام: جمال الدین مرد لایقی بوده است، لکن نقاط ضعفی هم داشته است؛ و چون پایگاه ملی و مذهبی در بین مردم نداشته، از آن جهت زحمات او با همه کوششها، به نتیجه نرسید؛ و دلیل بر اینکه پایگاه مذهبی نداشته است، اینکه شاه وقت، او را گرفت و با وضع فجیع، تبعید کرد؛ عکس العملی نشان داده نشد؛ و زحمات او، چون این پایگاه را فاقد بود، به نتیجه نرسید. [پس از ختم مذاکرات، امام مجدداً کاتم را تشویق کرد که مطالعات خود را در مورد جنبش اسلامی ایران ادامه دهد و حقایق را منتشر سازد.] } صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحات ۲۸۶ تا ۲۹۰-  گفتگو زمان: ۷ دی ۱۳۵۷ / ۲۷ محرّم ۱۳۹۹مکان: پاریس، نوفل لوشاتوموضوع: ویژگیهای نهضت اسلامی مردم ایران - جنایات رژیم شاه و پشتیبانی امریکا از ویمناسبت: دیدار یک پژوهشگر امریکایی در مورد مسائل ایران با امام خمینیمخاطب: ریچارد کاتم (استاد علوم سیاسی دانشگاه پیترزبورگ ایالت پنسیلوانیای امریکا)
........................................
پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)
از این قبیل شخصیتهای معروف مثل سیدجمال‌الدین شناخته شدند. اینها را نسلهای امروز به عنوان مصلحین اجتماعی و مبارزین بزرگ و چهره‌های فکری و سیاسی و انقلابی اسلام میشناسند؛ که همه‌ی این خصوصیات را شما در سیدجمال مشاهده میکنید. هنر بزرگ سیدجمالدر مبارزه‌ی سیاسی او نبود، بلکه هنر بزرگ او در این بود که اسلام را به عنوان یک دین زنده و به عنوان یک مایه‌ی زندگی و به عنوان یک مکتبی که یک نظام اجتماعی را در خودش دارد دوباره مطرح میکرد. تمام تلاش سیدجمال و حرکت او در آفاق اسلام از شرق تا غرب برای همین بود که میخواست این دوباره‌نگری به اسلام را در جوامع اسلامی زنده کند، و آن حالتی را که در گذشته - سالیان دراز - بر افکار صاحبنظران اسلامی تحمیل شده بود - حالت خمودگی اسلامی - این را از بین ببرد.
(۱۳۶۳/۰۲/۱۰ گفتگو پیرامون شهادت استاد مطهری)


- درخانه اگر کس است ؟ یک حرف بس است ... والسلام علی من اتبع الهدی
در گفتگو ها تلاش برای هم افزایی و بررسی دانسته ها باشد.

با تشکر از اهتمام شما
بنظر من قلدر بودن و گاهی ظالم بودن برخی سلاطین صفوی منافاتی با این حقیقت نداره که اونا باعث رواج تشیع در ایران شدند!
یه جورایی انگار نگارنده مطلب درمورد صفویان عنادآمیز بحث میکنه! الفاظشون ادبی و علمی نیست.ذکر منابع هم اونجوری که در این بحث اومده کامل نیست.

پ.ن! بعدازمدتها راحت مطلب خوندم و راحت نظر دادم! چون علی کوچولویمان در خواب است!!!
انشالله به زودی بزرگ میشه و مستقل :)

+ منم بی سوگیری ندیدم مطلب رو ولی سعی کردیم توی خلاصه کردن مطلب ایشون پیرایشی انجام بشه
من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال.
در مقابل استدلالات کسانی که با دو فراز از سخنان امام حاضر خواسته‌اند برای ارادت شخصی خود به صفویّه از ایشان هزینه کنند، هشت فراز از سخنان ایشان را ذکر کردم. قضاوت بر عهدۀ خودتان. بحث ناصرالدّین شاه هم اینجا مطرح نبوده، ولی پاسخ دادم که خیانات او را انکار نمی کنیم، ولی گفتیم با توجّه به سخنان امام راحل، چه کسی خائن تر است؟ فقط خواهشم این است که از امام و رهبری هزینه نکنید؛ در آنصورت مصداق همان گروه چهارمی خواهید بود که در ابتدای یادداشتم توضیح دادم که از صفویّه هم بدترند. بنده ریگی به کفشم نیست؛ انسان مسلمان ایرانی ام، مذهبی و انقلابی، پشت نام امام و تصویر شهدا پنهان نمی شوم و با نام و تصویر و مشخّصات پروفایل واقعی خودم در فضای مجازی فعالیّت می کنم. اگر شما هم خالصید بسم الله.
در گفتگو ها تلاش برای هم افزایی و بررسی دانسته ها باشد.

با تشکر از اهتمام شما
متشکّرم؛ در مورد سیّدجمال الدّین اسدآبادی قبلاً به طور مختصر در دو یادداشت با عنوان "نامه های مرموز تاریخ" و "مدل های وحدت اسلامی" توضیح داده م. از سخنان امام و رهبری هم کاملاً برمیاد که سیّدجمال الدّین در درجۀ اوّل آدمی سیاسی بوده تا اعتقادی و هرچند دغدغۀ وحدت اسلامی داشته و نیّتش خیر بوده و در کل نمرۀ قابل قبول میگیره، ولی به اصطلاح امروزی "تکنوکرات" بوده و وسیله رو به اسم هدف توجیه میکرده. امّا در مورد میرزا رضای کرمانی غیرقابل قبول، برید ببینید در تمام منابع تاریخی به جز شاگردی سیّدجمال چه نقطۀ مثبت دیگه ای بوده که بهش نسبت داده باشن؟؟! دقّت کنید!

@س پوراسد
باسلام و تشکر ... من تاریخ دان نیستم ؛ درس تاریخ را هم نخوانده ام ؛ اما تاریخ را به سفارش امام علی علیه السلام در حد بضاعت مطالعه می کنم ؛ فلذا چنانچه اشتباهی مرتکب شوم و یا نظر غلطی را ترویج کنم به لحاظ عدم توثیق ؛ آسیبی به مخاطبین م وارد نخواهم کرد و یا اگر هم باشد جزئی خواهد بود. مطالبی هم که در ذیل میاید هرچند که از موضوع اصلی خارج می باشد؛لکن حاصل یک تحقیق اجمالی است لذا رد یا قبول آن توسط مخاطب برای این کمترین علی السویه است و لزومی برای ادامه این مجادله نیست.
حسن عاقبت خودم و همه دوستان را مسئلت دارم. 
وفقکم لما تحب و ترضی
************

آیا "میرزا رضا کرمانی" بهائی بوده ؟ 
-«میرزا رضای کرمانی که روزگاری طلبه بود، به هیچ وجه ادمی عامی نبود. استنطاق نامه اش دلیل بر این است که همیشه استدلالی حرف می‌زد.»[1]
-اتهام میرزا رضا به بابی‌گری که ملا ابراهیم زنجانی (صادر کننده حکم اعدام شیخ فضل الله نوری) بر آن اصرار دارد فاقد دلیل استوار و به منزله پرتاب تیر در تاریکی بود. ناظم الاسلام کرمانی، معاصر واقعه، می‌نویسد: میرزا رضا مسلمانی متدین بود. [2]  
-هنگام استنطاق هم وقتی از وی پرسیدند مذهب تو چیست؟ گفت اسلام و شیعه و از بابی‌گری برائت جست. [3] 
-و با توجه به این که بی پروا به قتل شاه اعتراف کرد و با گزمه‌ها و ماموران به تندی و با شجاعت سخن می‌گفت، اگر گرایش به این فرقه انحرافی داشت، آن را انکار نمی‌کرد، تاخیر و تعلل زیادی که از سوی مظفرالدین شاه در اجرای مجازات اعدام میرزا رضا صورت گرفت، مؤید بابی نبودن اوست زیرا اگر وی، او را بابی می‌انگاشت ؛ ژنرال؛ گونه دیگری با قاتل برخورد می‌نمود.  [4]  
-ژنرال کازاکوفسکی شایعه بابی‌گری میرزا رضا را رد می‌کند و با تاکید بر شیعه بودن وی می‌نویسد: 
«تمام شایعاتی که در ابتدا دشمنان بابیه سعی داشتند انتشار دهند که قاتل شاه بابی است به کلی عاری از حقیقت می‌باشد.» [5]
-یحیی دولت آبادی نیز با رد این شایعه تصریح می‌کند: 
«مطلعان می‌دانستند کشنده شاه بابی نیست و اقدام به این عمل از روی فساد عقیده نمی‌باشد.» [6]
-او خود در پای چوبه دار گفت: «مردم بدانید من بابی نیستم و مسلمان خالص می‌باشم.» [7]
-عبدالله به رامی از صاحب منصبان مهم و مشهور نظمیه در مشروطه دوم مدعی است مطابق تحقیقات جدی که از اشخاص معاصر خصوصا از آقا شیخ مهدی نجم آبادی و پسر آقا شیخ هادی نموده‌ایم، میرزا رضا مسلمان متعصبی است. افضل الملک شیرازی مورخ درباره مظفری مدعی شده میرزا از طایفه بابیه بوده و برای تقویت این فرقه سخن می‌گفته است: 
«اولا باید دانست که این تاریخ نگار درباری بر حسب ملاحظات سیاسی و نیز تصویرپردازی سیاه و منفی از مخالفان حکومت، وقایع را به نگارش درآورده است. ثانیا همین افضل الملک می‌نویسد: میرزا رضا که از سفر استانبول به تهران آمد، به مذهب بابیه هم اعتنایی نداشت، فقط خدایی را قایل بوده است.» [8]
-میرزا یحیی دولت آبادی یادآور می‌گردد: 
«ناصرالدین شاه همه وقت در موضوع مقصرین سیاسی این روش را به کار می‌برده که نسبت بابی گری و فساد عقیده به انان بدهد، در این وقت هم شهرت می‌دهند کشنده شاه بابی بوده است، این اتهام نظر به سابقه‌ای که دارد، در ذهن مردم جای گرفته و تنها عده‌ای از آگاهان سیاسی می‌دانند میرزا رضا چنین اعتقادی نداشته است و گفته‌اند او این شعر را زیر لب ترنم می‌کرد: «محب آل محمد غلام هشت و چهار فدای مردم ایران رضای شاه شکار» [9]
-و در بازپرسی‌های خود می‌گوید: 
«لازم نیست حالا برای مردم قانون از پیش خودتان بنویسید، زیرا قانون اسلام همه را کافی است.» [10]
پ ن (ماخذها) :
1-ایدئولوژی نهضت مشروطیت، فریدون آدمیت، ص50.
2-تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص123.
3-خاطرات حاج سیاح، به کوشش حمید سیاح، ص463.
4-تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، ص93.
5-خاطرات کلنل کازاکوفسکی، ترجمه عباسقلی جلی، ص84.
6-حیات یحیی، میرزا یحیی دولت آبادی، ج1، ص152.
7-خاطرات کازاکوفسکی، ترجمه عباسقلی جلی، ص85.
8-افضل التواریخ، غلامحسین افضل الملک، ص34.
9-حیات یحیی، میرزا یحیی دولت آبادی، ج1، ص153.
10-شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج2، ص17.

با تشکر از توضیحات شما و ادله ای که مبنی بر بابی نبودن میرزا رضای کرمانی
آوردید
در تاریخنگاری، فهرست کردن ادلّۀ یک گروه و نیاوردن ادلّۀ گروه مقابل مردود است. این متن به این میمونه که بعضیا میگن: "شاه آدم روشنفکری بوده، میگفت میخوام ماه رمضان رو در آذرماه تثبیت کنم تا مردم خیلی اذیّت نشن، اصلاً میخوام برا روحانیّت شیعه یه واتیکان در قم درست کنم، ولی اونا نخواستن"!! طرف مقابل هم بگه: "آره، میبینی توروخدا؟ واقعا که"!! خب، آدم حسابی چرا نمیگی استدلالات روحانیون برای مخالفت با شاه چی بوده؟!!
هوم توضیح خوبی بود.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی