فیشــــــنگار

وبلاگ پژوهشکده ی غیرانتفاعی

۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بازنشرها» ثبت شده است

۱۸مهر

دوگانگی ناممکن شده است

پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۳۰ ق.ظ

اشاره

یادداشت فاطمه صادقی درباره پایان اصلاح‌طلبان را مطالعه کردم. متن باعث این تصور میشود که نویسنده فردی بدبین به اصلاح طلبان و اصولگرایان است و هر دو را قدرت‌دوست و بی حزم می‌داند تا به راحتی بتواند اعلام ‌کند سیاستی نو در راه است. اما محتوای تحلیل او را در چهار زمینه حلاجی و مرتب کردم تا راحت‌تر حرفهایش را بررسی و بفهمم.

۱۰مهر

کتابهای خرسفید چقدر به فاطی کمک کرده بود

چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۵۴ ب.ظ

فاطی که رتبه ی یک ارشد رو آورد، هیچکس باورش نمیشد، حتی خودش! با اون داستانهایی که موقع کنکورش داشت، با اون اختلافات عمیقی که با نامزدش داشت وآخر سرم به طلاق ختم شد! فاطی هم اتاقیمون بود، لر بود. اندازه ی ماها بچه مثبت و بسیجی و این تیپی نبود، ولی دختر پایه و بامرام و خوش اخلاقی بود. خیلی با ماها حال میکرد.

۱۶شهریور

محرم سبز

شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ق.ظ

این روزها دست به دست پیام ها می چرخد که به جای نذری های شبهای محرم، بیایید هزینه فلان کار را بپردازیم، من قصد ندارم از چنین دیدگاهی دفاع کنم! احترام می گذارم به احساس و عقیده کسی که به نذری دادن در این شب ها اعتقاد دارد، به او دستمریزاد و خدا قوت می گویم! فقط حرفم این است کمی بیاندیشیم درباره عواقب کارهایمان! آیا ائمه و دین ما که اینقدر از پرهیز از اسراف و دوستی طبیعت دم زده اند راضی اند اینطور ما بر محیط زیست و طبیعت خود بتازیم!!!

banafsheheftekhari.blog.ir

چه اشکالی دارد به فرهنگ گذشته خود برگردیم با هم بپزیم و پهن کنیم و جمع کنیم و بشوییم!!! چه اشکالی دارد چون گذشته هر کس ظرف خود را برای نذری گرفتن با خود ببرد!! چه اشکالی دارد که برای پالایش روح خودمان زمینمان هم پاک بماند! خیلی سخت نیست کمی همت و مسئولیت پذیری می خواهد تا محرمی سبز داشته باشیم.


 

 

پ.ن>: حالا اگر نمیشه از خونه ظرف ببریم واسه گرفتن نذری، حداقل همون ظرف های یکبارمصرف رو توی سطل آشغال بندازیم (حتی اگه دور باشه)

پ.ن>: سخنران هیاتمون چطوره؟ کیا گوش میدن صحبتاش رو ؟ (اطلاعات بیشتر در گوشه وبلاگ)

۱۱شهریور

بسم الله آواتار

همیشه فکر می‌کردم به تنهایی می‌توانم از پس هرکاری که شروع می‌کنم بربیایم. می‌گفتم شخصا تجربه می‌کنم تا منت کسی هم بالای سرم نباشد. اگر زمین خوردم دستم را به زانوانم می‌گیرم و یاعلی گویان بلند می‌شوم. مدتی‌است اما متوجه شده‌ام، نه! از یک جایی به بعد فقط در حال درجا زدنم. امروز هم مطمئن شدم احتیاج به کسی دارم که مستقیم کمکم کند.

 

 

وقتی کسی که مثل یک پزشک، حنجره‌‌ی متنم را معاینه می‌کند تا چرک نداشته باشد و اگر داشت نسخه‌ی حکیمانه می‌پیچد مثل امروز که دو ساعت تمام، سر متنم وقت گذاشت غصه‌ی آن سال‌هایی را می‌خورم که سر خود کارم را پیش می‌بردم.

 

 

می‌دانم که قطعا خدا باید چنین آدم‌هایی را سر راهمان بگذارد. یک مربی که یاد بدهد با اعتماد به‌نفس کارت‌ را ادامه بدهی و کارهایت را نه‌تنها تشویق، که حمایت هم بکند. هزینه‌ی دومی را هر مربی‌ای نمی‌دهد. چرا که اعتبار چندین ساله خودش را به میان می‌گذارد.  منبع

۳۱مرداد

تعصب گاهی به حد حقه‌بازی می‌رسد+ جالب

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ

تمام آنچه را ملاصدرا گفته است، همه را پیش از او ابن سینا گفته بود، حتی حرکت جوهری را هم ابن سینا گفته بود. منتها امتیاز ملاصدرا به این است که او ذوق داشت، بیان اش خوب بود. (نقل به مضمون)این حقه بازی است که بیش از حد طرفداری مرحوم ملاصدرا را کنیم و یکی از آن حقه بازان من بودم. بارها همین آقای مصطفوی به بنده در خصوص ایشان گفته بودند ولی من گوش ندادم. بیشتر

۲۴تیر

بازنشر| خوب ها؛ بدها

دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۸، ۱۱:۰۰ ق.ظ

یه فکری بود که خیلی بهش فکر میکردم. میگفتم مثلا این همه آدم خوب هست و این همه آدم بد، چی میشد همه ی این آدم بد ها رو یه جایی ایزوله میکردیم که برای خودشون باشن و آدم خوبا هم در صلح و آرامش با هم زندگی کنن.


چون لپتاپم نیست دست به قلم شدم. 

ایده ی جالبیه دیگه. ولی یه مشکلی داره که عملی نیست. داشتم یه ویدیو تو یوتیوب میدیدم. حدودا راجع به همین موضوع صحبت میکرد. تقریبا میگفت که نه تنها این ایده ی چرتیه، بلکه به اشتباه به صورت زیر پیاده میشه.


که یه سری گروه/حزب یا هرچی اسمشو میشه گزاشت درست میشن که با یه سری گروه دیگه موافقن و کارای حزب مقابل رو کلا اشتباه میبینن. با برچسب گزاشتن روی همدیگه. یعنی کاری نداره حرف طرف مقابل چیه، دقیقا بخاطر این که جزو اون گروهه و برچسب اون گروه رو رو خودش داره، در قدم اول مخالفت میکنه

مشکل این هست که جامعه از افراد خوب و بد درست نشده. همه یه مقدار خوبی و یه مقدار بدی تو خودشون دارن. و جامعه اینجوری نیست که بشه یه خطی کشید و این افراد رو از هم جدا کرد، این خط از وسط خود افرادش میگذره که از حداقل واحد یه جامعه که یه فرد باشه کوچیکتره.


اگر مطلب را دوست داشتید لایک کنید

mostfet.blog.ir

۲۶خرداد

بازنشر|نکته‌هایی برای راه اندازی وبلاگ

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۵۸ ق.ظ

برای ساخت یک وبلاگ جدی و رسانه طور بهتره که آدم یک لیست از موارد لازم درست کنه و سپس با انجام دادنش در نهایت یک وبلاگ با ایده ای قوی رو راه اندازی کنه و داخلش مشغول نوشتن بشه.
۱۴خرداد

فرقه ی ملامتیه

سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۷ ق.ظ

همه می دونیم «ریا» یعنی چی. «ریا» یعنی این که آدم دین فروشی کنه و برای این که دیگران خوششون بیاد الکی خودشو دین دار نشون بده. مثلا وقتی دیگران نگاه می کنن نمازش رو بهتر بخونه٬ یا این که وفتی می خواد یه پولی بذاره کف دست یه بیچاره ای توی خیابون٬ حتما به جوری پولو بده که همه ببینن و تحسین کنن. این می شه ریا. بدیهی هست که همچین کاری توی اسلام به هیچ عنوان پذیرفته نیست. نه تنها کاری که به نیت ریا انجام بشه باطل هست٬ بلکه گناه هم محسوب می شه.

«پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند، همان کسانی که ریا می‌کنند»
(سوره ماعون٬ آیه ۴-۷)


خوب. حالا «اون ور بوم» کدوم ور می شه؟


اون ور بوم می شه جایی که آدم کار خوبی جلوی دیگران انجام نده! یعنی آدم برای این که کارش کاملا برای خدا «خالص» باشه٬ و از ترس این که نکنه کارش دارای ریا باشه٬ جلوی چشم مردم رفتار درست و دینی انجام نده. فرقه ی ملامتیه -در حالی که در خلوت بسیار دین دار بودن- ترجیح می دادن مردم اونها رو به خاطر بی دین بودن «ملامت» کنن٬ تا این که به خاطر دین دار بودن ازشون «تمجید» کنن. حتی در مواردی جلوی مردم خودشون رو به گناهکار بودن می زدن٬ تا این که مردم فکر خوب در موردشون نکنن! همه این رفتارها برای این بود که «نفس» خودشون رو هر چه بیشتر تحقیر کنن و در نیتجه از ریا و تزویر در امان بمونن.

شاید جالب باشه بدونین٬ این فرقه ی خاص اسلامی٬ از خراسان ایران سرچشمه گرفته.



«آنها خود را از همه خلق حقیرتر می دانستند، بر هیچ کس فخر نمی فروختند و همه را احترام می کردند» «ملامتیان به اجتناب از ریا چنان پایبند بودند که حتی نوشتن کتاب و تدوین احوال و اخبار مشایخ متقدم خویش را نیز ریا می دانستند. بنابراین نوشته و اثری که نشان دهنده احوال، گفتار، اعمال و روش بزرگان و پیشروان آنان باشد، وجود ندارد.» «این جریان در واقع نهضتی بود علیه مقدس مآبی برخی از صوفیان که زهد را به آفت ریا آلوده بودند.

ملامتیان می خواستند تصوف را از قالب های ساختگی جدا کنند و آن را از صورت یک کارخانه کرامات سازی بیرون بیاورند.»


«شاید بتوان گفت تعابیری چون شراب، می، میکده، پیر مغان، مغبچه و یا ذکر کلیسا در مقابل مسجد، و راهب در مقابل واعظ و انتقاد از ریاکاری و زهدفروشی و ترجیح باده گساری بر طاعت ریایی و برخی دیگر از تعابیری که به نوعی تظاهر به اباحی گری را دربردارد، جلوه هایی از تأثیر روش ملامتی و قلندری است که در شعر فارسی رسوخ یافته است. تا جایی که برخی حافظ را به دلیل به کارگیری چنین اصطلاحات و تعبیراتی ملامتی دانسته اند

منبع: اینجا.


پ.ن.۱: گرچه به نظرم ملامتیه زیاده روی می کنن و از اون ور بوم افتادن٬ ولی ته دلم٬ براشون احترام قائلم. با خودم فکر می کنم٬ کاش یکم مثل اینا بودم. ایراد اجرایی و خورده شیشه های افراطی ملامتیه به کنار٬ عجب صفایی دارن.


پ.ن.۲: این نوع رفتار گرچه ایمان خود شخص رو به مرحله ی عجیب و والایی می رسونه ولی به نظرم برای جامعه مفید نیست (همون طور که ریا مفید نیست). اگر همه از ملامتیه باشن٬ دیگه دین هیچ جایی توی جامعه نداره. هیچ کس هم هیچ چیز دینی نمی تونه یاد بگیره٬ چون همه دینشون رو قایم می کنن و الگوهای خوب دینی غیب می شن!

پ.ن.۳: کاربر «ط» به زیبایی به آیه ی ۲۲ از سوره ی رعد اشاره کرد: «و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند؛ و با حسنات، سیئات را از میان می‌برند؛ پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست»

http://301040.blogsky.com/print/post-564

۱۸فروردين

آخرین عهد او

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۶:۳۲ ب.ظ

من دوست‌های خیلی خوبی توی بلاگستان پیدا کردم. دوست‌هایی که بیشترشون عقایدِ نه تنها متفاوت، بلکه متضادی با من داشتن. اما من حفظ دوستی رو در اولویت قرار دادم. گاهی اون‌ها پست‌هایی می‌نوشتن که حتی با بنیادی‌ترین اعتقادات من هم مخالفت می‌کرد. اما من می‌خواستم دوستِ اون‌ها بمونم. هیچوقت کمترین تلاشی نکردم تا یکی رو قانع کنم که اشتباه فکر میکنه چون من جورِ دیگه‌ای فکر میکنم. من اون‌ها رو مستقل از عقیده‌شون دوست داشتم.|link|

چارلی عزیز؛ به خاطر حرمتی که برای واژه دوستی قائل هستی تو را تحسین می‌کنم و دوستت دارم.

۱۸فروردين

نفی اصل

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۸، ۱۰:۵۲ ق.ظ

شیعیان نادری مانند برقعی که سُنی و پس از آن وهابی شدند، نقطه عزیمت خود را نقد خرافات و بدعتها قرار دادند. اما در ادامه به خاطر تندوری و نداشتن تحلیل جامع و عمیق و ریشه یابی درست مسائل، به نفی اصل رسیدند و بالکل از تشیع بریدند.


من امروز این خطر را در رابطه با نسبت برخی حزب اللهی‌های جوان احساس می‌کنم. تمرکز بر نقاط ضعف که بعضا نقطه ضعف هم نیستند و تحت تاثیر برخی بزرگنمایی‌هاست و ندیدن نقاط قوت و عدم تحلیل درست در مورد ریشه ضعفها و نیز نداشتن فهم درست از ماهیت پدیده‌های سیاسی اجتماعی، ممکن است آنها را به نفی نظام جمهوری اسلامی بکشاند.

۲۶اسفند

چرا با ما جنگ دارند؟

يكشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۷، ۱۱:۵۴ ق.ظ

آقای روحانی در سفر گیلان ادعا کرده « مکرون رییس جمهور فرانسه در دیدار ش بمن گفت ما پنج کشور آماده شدیم به ایران حمله کنیم ولی با رای آوردن شما منصرف شدیم!»

او با استناد به این حرف مکرون مدعی شده من سایه جنگ را از سر کشور دور کرده ام!



آقای رییس جمهور!

مردم نباید نگران باشند دشمن قسم خورده این ملت که علاوه بر سلاح های اهدایی به صدام و پناه دادن به منافقین، از صادرکردن خونهای آلوده (ایدز) به ایران دریغ نکرده اند، و دشمنی که امروز برای رسیدن به مقصد خود تصمیم به حمله نظامی گرفته بود چرا و چگونه با رای آوردن جنابعالی مقاصد و منافع خود را تامین شده تلقی کرده و منصرف شدند؟! آیا مردم نباید نگران باشند؟

 

۲۲ اسفند۹۷

بهزادزارع

دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت

@daneshjoomashrotii


پ.ن: آقای زارع از نیروهای شهید علی چیت سازیان در دفاع مقدس هستند. بعد از جنگ وارد حوزه علمیه شدند و در دانشگاه ما هم فلسفه خوندن. الان هم در حوزه علمیه معصومیه قم هستند و در کنار دردهای جانبازی خودشون فعالیتها را ادامه می‌دهند. پیشنهاد می‌کنم کانال دانشجوی مشروطی را دنبال کنید.

۲۲اسفند

اینجا کجاست؟ مجازستان

چهارشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۷، ۰۱:۴۶ ب.ظ

اینجا کجاست؟ سرزمین مجازی‌ها. 

مجازی چیست؟ واقعیتی که با خیال مخلوط شده است. خواسته یا نا خواسته ... 

در این سرزمین هرچقدر هم سعی کنی واقعی باشی با یک مشت کلمه نمی توانی واقعیت را به تصویر بکشی. خلأ هایی باقی می ماند که خواننده نا خوداگاه آن خلأ ها را با تصورات خودش تکمیل می کند. آیا من بیدل هستم و بیدل من است ؟! به هیچ وجه! من بیدل هستم منهای برخی شعار ها که بیشتر برای خودم جنبه ی انگیزشی دارند. آیا من از خودم عکس یا صدایی گذاشتم؟ آیا اطلاعاتی داده ام؟ اما شاید بعضی از شما تصوری از قیافه م، سنم، شغلم و ... در ذهنتان ایجاد شده است. تصوری که به هیچ وجه من نیستم! پس بیدلِ ذهن شما کسی است غیر از من ... خودِ من از تک تک شما تصوراتی دارم و شما را با آن تصورات می شناسم. این تصورات باعث شده بعضی از شما را دوست بدارم، از بعضی بدم بیاید و نسبت به بعضی هم هیچی .... در حالی که اگر با خودِ واقعی شما مواجه شوم ممکن است همه چیز کاملا بر عکس شود.



همه این ها به کنار، اینجا کمتر کسی پیدا می‌شود که بخواهد و سعی کند که تا می‌تواند حقیقت و واقعیت خودش را نشان دهد. کسی حاضر نیست آبروی خودش را بریزد. کسی حاضر نیست از خودش بد بگوید. خوبی هایش را می گوید و در مورد بدی هایش سکوت می کند. این در مورد کسی ست که دوستان مجازیش برایش مهم هستند ...


این سرزمین، جایی است که ساکنینش ناشناخته اند. پس اگر اینجا از کسی بدمان بیاید، یا خوشمان، عاشق کسی شویم یا متنفر، همه‌ی این حس‌ها فقط و فقط نسبت به خیالی هایی ست که ممکن است به زودی شکل عوض کنند.


من در این سرزمین یک بار دلبسته ام، شاید شما هم ...

قلم خیلی زیاد می‌تواند آدم را مجذوب خودش بکند ...

قلم خیلی می‌تواند تصورات را شکل دهد ...

و این سرزمین هم چیزی جز سرزمین قلم نیست ...


  • پ.ن: مطلب چطور بود؟
  • منبع: وبلاگ حساب‌رسی
۲۰اسفند

گزارشها دارد می‌رسد

دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ب.ظ

پ.ن: این متن رو در پست تلاجن دیدم و بدون تعلل با لبی خندان بازنشر کردمش:


حزب‌الهی جماعت کلا ولگرد است. نام خود را هم گذاشته افسر جنگ نرم! به کمتر از افسر هم راضی نیستند. گروهبان یا استوار که هیچ! برخی درجه ژنرال هم بر دوش خود کاشته اند!

حالا این افسران چه کاره‌اند در شبانه روز؟

برخی که درگیر خریدن پیکسل شهدایند! آنان که هیچ! تنها راه نجاتشان اختیار همسر است و بس!

برخی دیگر از صبح تا شب بدنبال جناب رائفی، عباسی و پناهیان اند. از ماسونی گوش می‌دهند تا سینمای غرب تا اخلاق تاسوراخ دیوار!

برخی دیگر فقط دنبال سیر مطالعاتی‌اند! ۱۰ سال می‌گردند که خدایی نکرده یک وقت یک جلد اضافه کتاب نخوانند!

یک عده هم کوله به دوش دنبال اردو هستند؛اردوی ولایت تا شهادت! یا شرکت در کلاس جریان‌شناسی! چه جریانی مهم نیست! فقط یک جریانی داشته باشد!

یه عده هم که خوراکشان تحصن و تظاهرات است و بیانیه نویسی! صبح به این امید بلند می‌شوند که جلوی مجلسی، سفارتی، استخری چیزی تحصن کنند!

دلشان هم که میگیرد می‌روند بهشت زهرا! برای گرفتن عکس‌های غمگین با ژستهای رنگین! برای #مذهبی‌ها هم عاشق اند!

سرحال که باشند عکس از همه جایشان، باحجاب البته! در اینستا میگذارند که چه؟ که عرصه دست ضدانقلاب نیفتد!

این جماعت شب که میشود، خسته و کوفته از جنگ نرم روزانه، میروند پای روضه دکتر مطیعی جان! منتظرند دکتر شعری بخواند تا یه هشتکی راه بندازند و سریع پروفایل عوض کنند!

حامد زمانی را که نگو که عده‌ای لچک بسر، روسری صورتی و کتونی خال خال پشمی میدوند برای عکس یادگاری!

البته برای حمایت از خواننده انقلابی و لاغیر! مدیونید فکر دیگری کنید!

شب که میشود قبل خواب و جیش، میروند به فحاشی در زیر پست این و آن، در دفاع از حریم ولایت! این همه فهمشان است از آتش به اختیار!

مخلص کلام!

در این جنگ نرم! افسران همه کار میکنند اِلا جنگ تخصصی!

یه روز دوست دارند مستندساز شوند

یه روز روزنامه نگار

یه روز کارشناس مسائل!

یه روز عکاس

یه روز مطهری شناس

یه روز طب اسلامی

یه روز کوفت یه روز زهره مار!

 

آخ آخ سبک زندگی را یادم رفت!

اصلا یه جماعت منتظرن رهبر چیزی بگوید و فردا ژست آن را بگیرند! هنوز از دهان مبارک سبک زندگی در نیامده! یه عده موسسه راه می‌اندازند برای اجرای منویات آقا!

اما خب عمر این "تفریحات انقلابی" به عمر یک عدد پوشک سایز۵ علی اصغر من هم نمیرسید! دائم در حال عوض شدن است! کلن این جماعت که شغلشان "فعال رسانه" ایست و لانه شان در لانه جاسوسی، تپه گل کاری نکرده نمیگذارند!

 

مخلص کلام:

انقلاب نیروی متخصص میخواهد، نه ولگرد و علاف! نه شهید باز! نویسنده میخواهد، پزشک میخواهد، فیلم ساز میخواهد و... #جواد_موگویی


بازم پ.ن: لذت بردین؟ دو. یاد اون پست خودم افتادم: ما جماعت فوروارد :)


۳۰بهمن

از قشنگیا حرف بزن

سه شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ب.ظ

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.


خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد.


دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم.


همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوه‎های بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟

فهیم_عطار



+وقتی این متن و خوندم به خودم گفتم آفرین دختر...دمت گرم :)

چون حس میکنم تنها ویژگی مثبتم باشه که خودم با اطمینان میتونم ازش حرف بزنم..و به نظرم تعریف کردن ازش خود شیفتگی نباشه، چون کار سختی نیست..و بدست آوردن این ویژگی خیلی راحته..و اکثر آدما قبولش دارن ولی اجراش نمیکنن:)


ولی خب واقعا بعضیا جنبشو ندارن:|مثلا اونقدر ذهن کثیفی دارن که ممکنه فکر کنن داری بهشون حسودی میکنی! یا مثلا میخوای نخ بدی..هردوی این موارد برام پیش اومده:||البته تعریف کردن بی‌مقدمه از آدما یه کم غیر معقوله ولی بیاید تو تعریف کردن از خانواده و دوست و فامیل و اونایی که باهاشون راحتیم و میدونیم ذوق میکنن و با ظرفیت کم نذاریم:)



پی‌نوشت‌ها:
  • اون دوستانی که ناشناس کامنت گذاشتند اگر دوست دارند تشریف بیارن خصوصی بگن کامنتشون کدوم بوده.
  • دقت کردین مدتیه زدم توو خط بازنشر؟

بازنشرها:

۰۶بهمن

آدمی را سه کمال است

شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۳۱ ق.ظ

ابوریحان بیرونی بلوغ را به سه مرحله تقسیم کرده:

 

۱. بلوغ جسمی: آن‌که جسم انسان به رشد خودش برسد و بتواند تولید مثل کند.

 

۲. بلوغ عقلی: آن‌که نفس فکری و ناطقه‌ی انسان کامل شود و عقل، از قوه به فعل در آید.

 

۳. بلوغ تدبیری: آن‌که انسان اگر تنها ماند بتواند خودش را مدیریت کند، اگر خانواده تشکیل داد بتواند خانواده‌اش را مدیریت کند و اگر به ریاست رسید بتواند زیردستانش را مدیریت کند.

 

 

 برگرفته از lucy-may.blog.ir

۰۳بهمن

بازنشر تاملات وبلاگ حقیقت روشن درباره صفویه

چهارشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ق.ظ

در پست‌های اخیر بحث‌هایی درباره تاریخ تشیع مطرح شد و آقای شمس آذر دانش آموخته رشته تاریخ هم در وبلاگ خود مطالبی در این باره نوشت و ادعا کرد که سلسله صفویه تاثیر مستقیمی بر ترویج تشیع در ایران نداشته است. شما را به خواندن خلاصه مطالب ایشان در ادامه پست دعوت می‌کنم. برای من که مفید بود.



اکثر کسانی که صفویّه را کوبیده اند، با تشیّع مشکل داشتند. ابتدا در دام آنان افتاده‌اند که شیعه مدیون و مرهون آنهاست، سپس شروع به تخریب‌شان کرده‌اند ولی قضیه این بود که عرب‌ها به اسم گسترش اسلام رفتند و کشورگشایی کردند و به تعبیر فردوسی "تخت را با منبر برابر کردند"، اینان[صفویه] که جای جدیدی برای‌شان نمانده بود تا فتح کنند، آمدند و متوسّل شدند به تشیّع تا فتوحات را دوباره در دل فتوحات قبلی ادامه دهند. همین!

 

۲۹دی

یک آشنا| و بررسی‌هایش برای رفتن

شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۱۴ ق.ظ

این پست رو می‌نویسم تا دلایل منطقی و عقلانی برای تصمیمی که هنوز در موردش مرددم بررسی کنم.  1ashena.ir  _زمان خوانش: 5-6 minutes

 



سوالیه که این روزا مدام با خودم تکرار میکنم! و جواب هایی که پیدا می‌کنم چندان رضایت‌بخش نیست!

 

این روزا هر ایرانیی رو که می‌بینی و ازش می‌پرسی چه خبر؛ میگه دارم کارام رو می‌کنم که برم؛ فلان دانشگاه پذیرش گرفتم یا فلان شرکت درخواست کار دارم؛ یا میگه خدا کریمه می‌ریم ببینم که چی میشه دیگه؛ یه جوری همه تو تب و تاب رفتن افتادن که آدم با خودش فکر می‌کنه اگر در این خصوص کاری انجام نده از قافله زندگی عقب افتاده و چیزی رو از دست میده که دیگه به این سادگی‌ها قابل دستیابی نیست.

 

۲۴دی

عقلِ تمدن ساز و ما جماعت فوروارد کننده

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ق.ظ

اشاره: هفته پیش تصمیم گرفتم برخی از فایل‌های سیستم خودم را بررسی کنم و موارد تکراری یا چیزهایی که دیگر به دردم نمی خورد را حذف کنم و نظم جدیدی به فایل ها و پوشه هایم بدهم. در حال انجام همین کار بودم که با یک مطلب مواجه شدم که «آسیب شناسی»_طور بود. آن هم از زبان یک بچه مثبتِ با دغدغه. مثل همه ی شما که وقتی وسط کاری هستید خواندن مطلب برایتان جذاب می شود شروع کردم به خواندن مطلب و تصمیم گرفتم بدهم شما هم بخوانیدش. این مطلب را شاید حدود 5 سال پیش من ذخیره کرده ام اما متاسفانه url آن را ضمیمه نکرده ام! فلذا شما اگر مطالب را ذخیره می کنید در حفظ آدرس منبع آن کوشا باشید. زیاده عرضی نیست بفرمایید وارد مطلب شوید: |دوستان محترم اگر نقدها بهشان برخورد از چشم من نبینند|

۱۸دی

حرف های مفید نادر ابراهیمی برای شما

سه شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۴۲ ق.ظ

در وبلاگ یکی از دوستان مطلبی به قلم نادر ابراهیمی خواندم که اگر روزی معلم بشوم مطالعه آن را به دانش آموزانم توصیه می‌کنم: زمان مورد نیاز برای مطالعه: 10-12 minutes
۱۳دی

جهانی که هر لحظه می سازی اش

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۱۸ ق.ظ

اتم ھا تمیزناپذیر و فاقد ھر نوع ویژگی ھستند. تنھا در یک لحظه وجود دارند و در لحظه بعد از بین می روند. خداوند در ھر لحظه اتم ھا را می آفریند و اتم ھا قادر به حفظ بقای خود نیستند و با اراده خداوند دوباره خلق می شوند و نیز به اراده خداوند اعراض |یعنی ویژگیها| در آنھا حلول می‌یابد و صاحب کیفیت می شوند و ھر نوع حرکت و دگرگونی حاصل خلق متفاوت اتم ھا در ھر لحظه است و تنھا علت آن خواست خداوند است. بدین شکل متکلمان جھانی را به تصویر کشیدند که در ھر لحظه خلق می شد پس حادث بود نه قدیم. در این نظام جھان فانی بود نه ابدی و نیز خداوند در جایگاھی جدای از مخلوقات قرار داشت نه علت اولای ارسطویی که از نظر آنھا تخفیف جایگاه خداوند بود. |More|



پ.ن: بچه ها من دارم کتاب «اثر مرکب» رو میخونم که خیلی مطالب  روحیه بخش و کاربردی داره. تمومش کنم چند تایی فیش براتون میذارم.

۱۱دی

سورهٔ «زندگی من»| آیات بیست تا سی

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ق.ظ
پیش نوشت: سلام| ابتدا کامنت من در پست شماره 817 خودم را بخوانید بعد این پست را|link|


به‌نام خداوند بخشندهٔ مهربان

و چون او را نوبت «تصمیم» فرارسید، تعلل نمود (۲۰) و از پی ملعبت دوان شد (۲۱) و [تصمیم را] فروهشت، مبادا [او را] صدمه‌ای دررسد (۲۲) و در این کار اصرار و افراط نمود، تا آنجا که زخم‌های بازی بر جراحات تصمیمِ ناگرفته فزونی یافت (۲۳) [ولی] باز از تصمیم گریزان بود (۲۴) و این تعلل که در کار خویش رواداشت، نه از مشاهدت، که از مهابتی بود که مشاهدت بر جان وی داشت (۲۵) چه، آن‌چه دید پرمهابت نبود، [بل] آن تصویر که بر جان وی نقش بست، پرمهابت نمود (۲۶) و چه جای شگفتی، بسا آدمی سایه‌ای جنبان بر دیوار بیند و توحش بر وی غالب آید (۲۷) که درنده‌ای قصد او کرده، یا راه‌زنی بر جان و زر وی طمع دوخته (۲۸) حال آن‌که سایه ازآنِ پاره کرباسی‌ست که باد بر سر شاخه‌ای بجنباند (۲۹) چنین بود حال وی و رقص پاره کرباسی بر نی، که او را بر وقوف و قعود واداشت (۳۰)

راست گفت؟ خدا داند...
۳۰آذر

سخنرانی پیش از خطبه ی هولدن

جمعه, ۳۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ق.ظ
در مورد رفع حصر و نامه ی جهانگیری و اینها! عرضم به خدمتتون که این حرفها عمیقاً بهم بر میخوره! به شدت ناراحتم میکنه! یعنی چی حصر رو رفع کنید و فلانی ها رو آزاد کنید؟ همین؟ تموم؟ اصلاً فرقی نداره شما معتقید تقلب شده یا - مثل من - نشده! مسئله ی اصلی اینه که ته و توی این موضوع باید در بیاد. به هر حال دو حالت بیشتر نداره، یا تقلب نشده، یا شده. اگر شده و جناب میرحسین موسوی مدرکی داره، و اگر نشده و ایشون مردم رو شورونده، باید در یک دادگاه صالح مشخص بشه. باید معلوم بشه ما یک رییس جمهور غیرقانونی داشتیم، یا یک انقلاب کننده ی مخملی!!!؟ یعنی چی؟ این چه روندیه توی مملکت که همه به همه اتهامهای سنگین میزنن - مثل اتهامات مثلث جهانگیری-روحانی-قالیباف به هم - و بعدش انگار نه انگار؟ سر مسائل 88 خونها ریخته شده، و وضعیت مملکت شش هفت ماهی کاملاً روی هوا بوده! به شعور مردم توهین نکنید تو رو قرآن!
۲۳آذر

آیه‌ای که برای رفع حصر نازل شد!

جمعه, ۲۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۱ ق.ظ

در این مطلب، داستان جالبی حول یکی از آیه های قرآن کریم را می‌خوانید|در سفر تَبوک، سه نفر از مردان با ایمان با رسول خدا همراهی نکردند: « کَعب بن مالک»، « مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه واقفی». کعب می‌گوید: در هیچ یک از جنگ های رسول اکرم جز در جنگ «تبوک» کناره گیری نکردم... داستان من این بود که من در جنگ تبوک دو شتر آمادۀ سواری داشتم. پس از رفتن رسول خدا(ص) هر گاه از خانه بیرون می‌رفتم و در میان مردم می گشتم، از این که جز منافقی بدنام، یا ناتوانی معذور، کسی را نمی‌دیدم افسرده خاطر می‌شدم. رسول خدا (ص) از راه رسید، و به عادت معمول خویش ابتدا به مسجد رفت و دو رکعت نماز خواند، و سپس

۱۹آذر

پل رضایت

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۷ ق.ظ

«بسیاری از من می‌پرسند، چرا همان‌جا نماندم؟! آن‌جا بسیاری به من گفتند، خوش به حالت که برمی‌گردی! این چه رازی است که ساکنانِ غرب، هوای شرق را می‌کنند و ساکنانِ شرق، هوای غرب را؟! رضایت از حضور را، رهایی را، آزادی و لذّت بردن از نفسی که می‌آید و می‌رود. کدام دست و تبر، در کجای جهان از بُن برچیده است؟ شگفتا از آدمی که وقتی می‌ماند، سودایِ رفتن دارد و وقتی می‌رود، سودای بازگشت... پلِ رضایت در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به روزگارِ خود دل‌خوش نیست؟»

۱۷آذر

کشتزار بانو ⛔ +18

شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

طرف شوهر؛ دوس پسر؛ دوست اجتماعی و… همه رو باهم داره بعد به دخترای مذهبی میگه کشتزار ، بابا تو خودت مزرعه‌ی هویجی!


در فضای نخبگانی توییتر ناسزاهای رایجی وجود دارد که دو  طیف عرازشه!! و برعنداز!! به هم می دهند. یکی از این کلمات ناسزا «کشتزار بانو» است که برعندازها به ارازشه می دهند. توییتی که هم اکنون ملاحظه کردید، پاسخ یک عرزشی به این ناسزاست. توجه: ادبیات و نگارش مخصوص توییتر است.

۲۰آبان

خدایا ما را ببخش ...

يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۸ ق.ظ

سلامِ مرا از پایان وقت اضافه‌ی تعطیلات دریافت می‌کنید. ما اینجا هستیم فینال آسیا، شما کجایید؟ اون شکلک ها هم از این نظر پر بازدیدترین پست شده چون که من هر روز بازش میکنم و ازش استفاده میکنم.♦ این متن بازنشر شده کار انصافا قشنگی است درباره سن واقعی شهید محمد حسین فهمیده از دوست محترم من در وبلاگ سره و کامنت اول پست را هم بخوانید.

۰۵آبان

ویژه‌نامه مراسم پیاده روی اربعین|1397|

شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۰۲ ب.ظ

بسم رب الحسین

 

http://bayanbox.ir/view/7805156362920105167/111.jpg

۲۷مهر

قیداریون

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ق.ظ
از بچگی شیفته ی مرام و معرفتِ لوطی ها بودم... از شخصیت های سریال های علی حاتمی و حسن فتحی و دیگران بگیر تا قصه های داش مشدی های قدیم تهرون.
۲۲مهر

زبان اردو

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۷ ب.ظ

چون تو دانشکده درس مربوط به قدرت یدونه بیشتر ارائه نشده، مجبور شدم از کالج نظامی RMC که نزدیکمونه درس بگیرم. این دوتا با همدیگه کار میکنن و چیز طبیعیه که دانشجو ها این کارو کنن. خلاصه موقع برگشتن یکی از بچه‌های هندی داشت با یکی از بچه‌های پاکستانی به یه زبونی حرف میزد. گفتم بهشون چه زبونیه که جفتتون میفهمید؟  هندیه گفت هندی | پاکستانیه گفت اردو !! بعد شروع کردن به بحث کردن و تهش معلوم شد که این دوتا زبون گفتارشون یکیه نوشتارشون فرق داره! خودشونم نمیدونستن دارن به یک زبون حرف میزنن!!

۲۰مهر

تفاوت گفتگو با بحث و مجادله

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۷ ق.ظ

یک. در گفتگوی واقعی به دنبال راه حل ها هستیم، اما در بحث، به دنبال به رخ کشیدن خود هستیم.

 

دو. در گفتگوی واقعی، در پی یافتن پاسخ هایمان هستیم، اما در بحث فقط جواب طرف مقابل را می دهیم و بس. 

 

سه. گفتگو، یک بازی برد برد است که طرفین، پس از پایان آن، احساس رضایت دارند اما در بحث، همیشه یک نفر خود را شکست خورده می بیند چرا که هدف برنده شدن و غلبه بوده است.

 

چهار. در گفتگو، اصل بر برابری و احترام متقابل است اما در بحث، روی تفاوت ها و امتیازها نسبت به دیگری تکیه می شود.

 

پنج. هدف از گفتگو، یافتن امکان ها و چشم اندازهاست اما هدف از بحث، دفاع از موقعیت خودمان است.

۱۴مهر

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۹ ق.ظ

مسلمانِ عصر جدید معصیتِ جدید دارد.

مسلمانِ عصر جدید نفاق ندارد، پیچیدگی دارد، یک پیچیدگیِ درک‌نشده.


او مدام در حال توبه کردن است، یک توبه‌ی رقیق، یک توبه‌ی پذیرفته‌نشده.

مسلمان عصر جدید یک مومنِ دائم‌المعصیه است. او بر خلاف گذشتگان با معصیت خود کنار آمده است.

فیشــــــنگار

با سلام؛ اینجا یک "وبلاگ" گفتگو محور است. ممنون می‌شوم اگر با ذکر نشانی یا "ایمیل " کامنت بدهید| پیشنهاد می‌کنم مطالب کوتاه را دو بار بخوانید| از صفحه «معرفی وبلاگ» دیدن فرمایید.


🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
اولین پست فیشنگار:
http://fiish.blog.ir/post/2

9مهرماه 1398
ضریب ما:
http://zirib.blog.ir/

آخرین نظرات