فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

میخانه ام وصال شماست

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

 

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

 

مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی

رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است

 

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی

فراز مسند خورشید تکیه گاه من است

 

@شب یلدا

۲ نظر

قلم به دست بگیر

ارتباط مستقیم قلم و دست نویسی با پردازش مغز

 


⛩تحقیقاتی که در یک دهه اخیر انجام شده حاکی از این است که افزایش یادگیری، کاهش حواس پرتی و جوان ماندن مغز از مهمترین مزایای نوشتن با دست به جای استفاده از تایپ کردن با کیبورد است.


⛩نتایج تحقیقات استانیسلاس دهاین، عصب شناس کالج فرانسه نشان می دهد وقتی‌ می‌نویسیم، یک جریان منحصربه‌فرد در مغز فعال‌ می‌شود که به بازشناسی آنچه‌ می‌نویسید پرداخته و آن را در ذهن تجزیه و تحلیل‌ می‌کند. این جریان ذهنی، به گونه‌ای ناشناخته، یادگیری را تسهیل‌ می‌کند.


⛩مطالعات نشان داده عدم نوشتن روی کاغذ برای مدت زمان طولانی منجر به از میان رفتن توانایی افراد برای پردازش اطلاعات جدید خواهد شد.


⛩در اعیاد و مناسبت‌ها کارت های تبریک با دستخط خودتان برای دوستانتان بفرستید  و لذت نامه نگاری را دوباره تجربه کنید.

۱۱ نظر

فلسفه سلطنتی


تفاوت فلسفه تحلیلی و قاره ای
مورخان فلسفه، فلسفه معاصر غرب را به 2 گرایش اصلی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای تقسیم می‌کنند. نزاع این دو گرایش فلسفی هم ریشه‌های سیاسی دارد و هم تبعات سیاسی. در واقع نظام سلطنتی و محافظه‌کار انگلستان علاقه فراوانی به گسترش فلسفه تحلیلی دارد، فلسفه تحلیلی با بریدن از تاریخ و واقعیت‌های اجتماعی و با ریاضی‌گونه کردن آنها به نرمی نیروهای اجتماعی را فریب می‌دهد و به بی‌عملی می‌کشاند. از این جهت فلسفه تحلیلی را باید فلسفه طبقه اشراف و آقازاده و سلطه‌گران جهانی تلقی کرد که در مقابل آن فلسفه‌های مختلفی با گرایش‌های تاریخی و عدالت‌خواهانه قدعلم کرده‌اند. امروز به درست یا اشتباه خاستگاه فلسفه تحلیلی را بریتانیا و پس از آن کشورهای انگلوساکسون می‌دانند و کشورهایی نظیر آلمان و فرانسه را هم خاستگاه فلسفه قاره‌ای به شمار می‌آورند. (اسماعیلی, 1394)

۳ نظر

داستان نویس باشید

من یک دوره نسبتا طولانی در حوزه درس خواندم. آن‌وقت‌ها نمی‌دانستم رفتنم به حوزه برای چی بود. یک شیفتگی، یک شور ناگهانی بود. اما حالا که سوادم بالاتر رفته می‌توانم بگویم که انگیزه‌رفتنم علاقه به چیزی بود به‌نام «امر مجرد» که آن‌زمان برایم سوسو زد. امر مجرد در تعریف به موجودی اطلاق می‌شود که ماده در آن راه ندارد. امری است لطیف که در سلسله‌مراتب هستی جزو اولین‌هاست. یعنی اول امور مجرد هستند و بعد از آن عالم هستی نزول پیدا می‌کند و به پدیده‌های مادی، این‌جا و امروز می‌رسد. من اوایل که این بحث‌ها را می‌آموختم، برایم چندان جدی نبود اما کم‌کم فهمیدم که مقوله امر مجرد ‌نقطه کانونی تمام بحث‌های محتوایی و ساختاری است.


حالا من برای بیان تعامل خودم با مجردات، امکانی دارم که همین نوشتن است. نوشتن یک‌جورهایی ارتباط آدم با مجردات را دامن می‌زند. مثل چخماق که به شما کمک می‌کند آتش درست کنید. حالا نوشتن مقاله، یادداشت یا داستان. سراغ داستان رفتم و آن را جدی گرفتم و کم‌کم به این دریافت رسیدم که می‌توانم یکسری تجربه‌های خودم در رابطه با مقوله امر مجرد را در داستان بیاورم، البته این به معنی آن نیست که داستان رسانه و پیام‌رسان من است. این خام‌اندیشی است و جفا به داستان است. آنچه در داستان برای من مهم است چگونگی مادیت یافتن یک معنای لطیف است. داستان‌نویسی برای من چشیدن طعم تکثر و تجسم لطائف هستی است. /مرتضی کربلایی‌لو

۸ نظر

پاره ای توضیحات یا چرا برگشتم

سلام من فیشنگارمcool غیرفعال شدم چون مشکلات، کوتاهی و تقصیراتی داشتم.(ببخشید که یهویی رفتم و شاید دلخور شدید) برگشتم به خاطر حسن اعتماد و نظر مثبت خانومم(هیچ هم اصرار نکرد که برگردم، شاید گفته برگردم تا اوقات فراغت قرنطینه ای‌م پر بشه)smileyخب اینجا در درجه اول یک بانک فیش هست. اگر درباره فیش‌ها نظری دارید(توضیح بیشتر یا نقد آنها) ممنون می‌شوم که مطرح کنید. سعی می‌کنم مطلالب و پست‌ها رو بخونمmailبعضی نوشته‌ها رو هم «مثل قبل» برداشت و گذاشت(کپی پیس) می‍‌کنم توی فیشنگارcoolراضی باشید. در تهایت پیشنهادات و انتقادات شما را خریدارم و از همراهی‌های(دوساله و سه ساله و چهارساله و یکساله) شما قدردانی می‌کنم؛ ممنون.yes

۹ نظر

پیری زودرس

 

انسان یک وقتی از یک وضعیّتی، مثلا از یک حادثه‌ای، یا به خاطر وضع مزاجی خودش، یا از کاری که به عهده‌ی اوست، ملول میشود، دلتنگ میشود. یا گاهی  انسان مطالعه‌ای دارد، کاری دارد، اشتغالی دارد، دنبال‌گیری‌ای دارد، تنبلی می‌کند و تأخیر می‌اندازد.

 

 

بی حوصله شدن تبعاتش این است که وقتی انسان یک مسیر هر چند درست و حق را انتخاب می کند ولی اگر مشکل یا مانعی  سر راهش پیش بیاید مسیر را رها میکند. چونکه بی‌حوصلگی خاصیّتش این است که انسان را از  پایداری و پافشاری بر حتی حق هم محروم می‌کند.

 


تبعات تنبلی هم این است که وقتی دچار تنبلی شدیم، آن وقت آن کاری را که بر عهده ی ماست و باید انجام بدهیم یا حقی که دیگران بر گردن ما دارند را به خاطر تن‌پروری و تنبلی انجام نمیدهیم. به خاطر این دو صفت ناپستند است که گاهی انسان سنّاً جوان است اما روحاً پیر است.

۳ نظر

نور آبی و عصای سفید

بچه که بودم چشم هایم را می‌بستم و ادای آدم های نابینا را در می‌آوردم، راستش عصای سفید نابینایان برایم جذاب بود. جذابیتش هم به خاطر این بود که یک عصا بلند در کسری از ثانیه به قطعات کوچیک شکسته میشد. و همیشه هم برایم سوال بود "چرا بهش میگن عصای سفید؟"،"یعنی چون سفیده؟" اخرش هم نفهمیدم که دلیل اصلی این نامگذاری چه بوده. 

 

امروز همسر برادرم، درباره خواهر زاده اش (یک سالی از من کوچک تر است و هوشبری میخواند.) گفت چند روز پیش به یکباره گفته "نمیتونم چیزی ببینم!!!" میبرنش دکتر ... تشخیص خشکی چشم شدید بوده.

 

 

تکنولوژی اینجوری به آدم آسیب میزنه دختری که فقط 23 سال داره... حالا همه چیز رو تار می‌بینه! من هم در حال حاضر با چشمانی همچون کاسه خون، این مطالب رو تایپ میکنم و سری که از کم خوابی درد می‌کند و گردن و کتفی که عادت کردن به درد :)) ...

 

فکر می‌کنم به جهت پیشگیری باید برم دوباره اشک مصنوعی بگیرم و یه دوره مصرف کنم! دو سال پیش که رفتم چشم پزشکی به خاطر همین خشکی چشم، گفت نور آبی سوزان رو حذف کنم و ایضا گوشی همراه ... ویندوز 10 و اندروید 9 به بالا این ویژگی رو خودکار دارند فقط باید فعالش کنید. برای ورژن های پایین تر هم نرم افزار جدا وجود داره. از قانون 20 _20 هم استفاده کنید یعنی هر 20 دقیقه زل زدن به صفحه سیستم (گوشی)، 20 ثانیه به چشم هاتون استراحت بدید و به فاصله بالای 6 متر نگاه کنید.

 



منبع نزدی صلوات بفرست :) 

۳ نظر

پیغمبر مجری بود

در اسلام یک چیز حکم می‌کند و آن قانون است. زمان پیغمبر هم قانون حکم می‌کرد، پیغمبر مجری بود. زمان امیرالمؤمنین هم قانون حکم می‌کرد، امیرالمومنین مجری بود. همه جا باید این طور باشد که قانون حکم کند؛ یعنی حاکم یکی است، خدا، قانون، قانون الهی، دیگران مجری او.

۹ نظر

جادوی قلم

نوشتن فرایند عجیبی‌استکه محتویات ذهن [و فراذهن] نویسنده را به طرزی معجزهوار روی سطرهای محسوس دفترش می‌آورد... minashirdell 

 

۰ نظر

استاد اسدی که بود و چه کرد

نام «استاد اسدی»( ۱۳۴۴ اردبیل) در حافظه تاریخی فوتبال دوستان و هواداران ایرانی به خاطر گل به خودی و ضربه سر عجیب و تماشایی وی درون دروازه احمدرضا عابدزاده در بازی حذفی دور مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ برابر تیم ملی ژاپن به شهرت رسید. گرچه به دلیل آفساید مهاجم ژاپنی، این گل از سوی داور مردود اعلام شد، اما به دلیل تماشایی بودن ضربه سر استاد اسدی و عکس‌العمل او پس از گل، این واقعه دست‌مایه طنز در بین ایرانیان گردید؛ به‌گونه‌ای که حتی سال‌ها بعد در برنامه‌های مختلف تلویزیونی، از این اتفاق به شوخی و طنز یاد می‌شود. امروزه هرکس که گل به خودی می‌زند خاطرات آن روز برای فوتبال‌دوستان کشورمان زنده می‌شود. فیلم گل

۱ نظر

من نمی دانستم معنیِ «هرگز» را

آری، آن روز چو می رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی دانستم معنیِ «هرگز» را تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ای واژه ی شوم

خو نکرده ست دلم با تو هنوز

من پس از این همه سال

چشم دارم در راه

که بیایند عزیزانم، آه

هوشنگ_ابتهاج

پیام اخلاقی: خانواده محبوب‌ترین آدم‌های زندگی هستن.

پ.ن: سلام

پیشنهاد: در خانه بمانیم

۵ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین