فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

خاطره عجیبی از دوران اسارت

در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که دشمن نفهمد. روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان می‌گویی؟ بیا جلو»! یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او». آن بعثی گفت: «او اذان گفت». برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم». مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».


برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد. وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی، الان دیگر پای من گیر است». به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود، آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید. آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود. ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار می‌کرد». می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم، گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندت آقا حسین بن علی اینجا تشنه‌کام به شهادت برسم».


سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم، این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت،‌ این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن. دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم، تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است. در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام. اعتنایی نکردم، دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا آب آورده‌ام. مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم. عراقی‌ها هیچ‌ وقت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم نمی‌خوردند، تا نام مبارکت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر ! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».


همین‌طور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم، لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم، بلند شدم، او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمی‌کنم. گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول الله (ص) شرمنده کردی، الان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد.

حماسه‌های ناگفته (به روایت علی اکبر ابوترابی)
چاپ اول: ۱۳۸۸،صفحات ۱۲۵-۱۲۷

۲ نظر

صوت کلاس‌های ابراهیم فیاض

خبر خوب اینکه ابراهیم فیاض یکی از فعال‌ترین اساتید علوم انسانی کشور صوت کلاس‌های دانشگاهی خود در ایام کرونا را در کانال تلگرام منتشر می‌کند. اگر بالای 18 سال هستید یا در حوزه علوم انسانی و غرب‌شناسی مطالعه دارید حتما این کانال را دریابید |dr_fayaz| کلاس‌های ترم پاییز 1400:  مبانی فلسفه - مبانی مردم‌شناسی - مردم‌شناسی زمان و مکان - ایران‌شناسی از دیدگاه مردم‌شناسی- مردم‌شناسی دین در ایران- مردم‌شناسی ایران.

۱ نظر

سیر مطالعاتی تاریخ اسلام

در فلسفه کتابی به نام اثولوجیا (تئولوژی) وجود دارد که همه آن را نوشته‌ی افلاطون می‌دانستند؛ بعد از چند قرن مشخص شد که این کتاب اساسا ربطی به افلاطون ندارد. معتقدم قبل از ورود به محتوای هر پدیده‌ای باید تاریخچه آن را بررسی کرد و در مسیر شناخت جریان‌های فکری و فرهنگی، مطالعه تاریخ آنها را اولویت می‌دانم. در مطالعات اسلامی هم ابتدا فرد باید تاریخ اسلام را مطالعه کند و با پدیده اسلام (ظهور و فراز و فرودهای تاریخی آن) بعنوان یک واقعیت تاریخی آشنا شود. از اینرو با شروع سیر از آموزش عقاید [که همه اش بحث های مفهومی و انتزاعی است] همدل نیستم و تاریخ را ترجیح می‌دهم. مطالعه تاریخ اسلام جلوی غلو و الوهیت دادن به رهبران یا کوتاهی در همراهی آنها را می‌گیرد، ریشه شکل‌گیری و سلطه یافتن برخی تفکرات کلامی و فلسفی بر جهان اسلام (مانند تقدیرگرایی، دنیاگریزی و مرجئه) را روشن می‌کند. تاریخ اسلام روشن می‌کند که مذاهب اسلامی چگونه و با چه انگیزه‌هایی به وجود آمده اند. تفسیر بسیاری از آیات قرآن کریم و حتی معنای آنها را بدون اطلاع از برهه‌های تاریخی زمان نزول وحی نمی‌توان فهمید. باید سیر مطالعات تاریخی را برای شناخت اسلام جدی گرفت. (این مطلب حاصل تجربه زیسته نگارنده است)


سیر مطالعاتی تاریخ

معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه با استفاده از نظر گروهی از استادان تاریخ، یک سیر مطالعاتی پیشنهادی در تاریخ اسلام از آسان به مشکل و از عمومی به تخصصی تنظیم کرده است:

۷ نظر

جواب دندان‌شکن امام به ایمان‌گرایان در جنگ

[محرمانه]

بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی وائمه معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین

حال که مسئولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحا اعتراف می‌کنند که ارتش اسلامی به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاح‌هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده اند، به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان‌دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسایل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ، به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 2/4/67 نگاشته است، اشاره می‌شود.

۶ نظر
گاندو رسید به پاستور؟

گاندو رسید به پاستور؟

خواهری که رو بازیگرای گاندو کراش میزنی، باید بگم که اون پسرا فقط تو فیلمان! پسرای مذهبی و انقلابی همینایین که میان دایرکت میگن "سلام خوبید؟"، شما برمیداری بلاک میکنی!

۹ نظر

حدیث درباره تشیع لندنی

امام صادق(ع) با اشاره به برخی مدعیان تشیع در کوفه: کجا اینها شیعه‌ی ما هستند؟! آنها جوری درباره ما با دشمنانمان می‌ستیزند که دشمنیِ آنها را می‌افزایند. |لیخاصمون عدونا فینا حتی یزیدهم عداوتا| تحف‌العقول صفحه آخر

۵ نظر

هرمنوتیک سه‌گانه ایرانی پس از فتنه 88

دکتر ابراهیم فیاض عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در کتابها، مقالهها و حرفهای او نوآوریها و خلاقیتهای زیادی وجود دارد و تلاشهای علمی وی نمونه خوبی از علوم انسانی بومی است. با او درباره وضعیت علوم انسانی در ایران و راهحلهای رسیدن به علوم انسانی بومی صحبت کردهایم.

خبرنگار: سید مجتبی - ایمانی

منبع: هفته نامه - پنجره - ۱۳۸۸ - شماره ۱۱

 

چرا نظریهپردازی بومی در علوم انسانی ایران اتفاق نمیافتد؟

۲ نظر

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

گفت: حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین، غریب

۷ نظر

دیگر قرآن غریب نمی‌ماند

چون هر دو به قرآنِ شخصی‌مون عُلقه داریم، قرآنِ خریدِ عقد این وسط غریب مونده بود. همون اوّلِ کار یه قرارمداری گذاشتیم با هم؛ که من هر روز (دقیقا هر روز، حتی اگر قهر باشیم و از هم دلخور، این هر روز محاله بشه فردا یا بعدا!) خرجی بذارم لای قرآن و قبل‌ش یه صفحه رو بخونم و یادداشت کنم و نفرِ بعدی که خرجی رو برمی‌داره صفحۀ بعد تا قرآن ختم شه. 

یعنی قرآن رو گذاشتیم روی میزِ گلدونِ کنارِ درِ اتاقِ دوتایی‌مون، 

یه دفترچه کوچولو قدِّ کفِ دست گذاشتیم کنارش، 

با یه خودکار، 

از بای بسم‌ اللهِ اوّلِ قرآن شروع کردیم به خوندن، 

ینی می‌خواستم خرجی بذارم اوّل صفحۀ اوّل رو می‌خوندم (وقت بود با معنی، نبود بی‌معنی)، خرجی رو می‌ذاشتم همون صفحه، روی برگه یادداشت می‌کردم شماره صفحه رو، 

نفر بعدی که می‌یومد خرجی رو برداره؛ اوّل صفحه بعد رو می‌خوند، یادداشت می‌کرد، بعد خرجی رو برمی‌داشت. 

۹ نظر

ربا

ربا، زنا بوجود می‌آورد و زنا، خانواده را نابود می‌کند. (ربا فاصله طبقاتی وحشتناکی را ایجاد می‌کند و سبب بی‌عدالتی گسترده می‌شود که اقتصادی شدن غرایز انسانی و غریزه جنسی را در پی دارد که یکی مجبور می‌شود خودش را بفروشد و یکی می‌خرد. پس بازار زنا رواج عمومی می‌یابد و ربا و زنا تمامی ارزش‌های اخلاقی یک جامعه را نابود ویران می‌کند و بدین گونه خانواده به عنوان ساختار اخلاقی جامعه نابود می‌شود و جامعه به ویرانی و فروپاشی می‌رسد.) سرمایه‌داری جهانی با رسانه‌های خود و نهادهای بین‌المللی خود با تعویض نام‌های ربا و زنا بدنبال مشروعیت‌بخشی به فساد بین‌المللی است.

۹ نظر

شراکت تیمور بختیار با حاجی طرخانی

در اواخر دهۀ 40 قطعه زمینی به مساحت حدود 600 هکتار را این چهار نفر خریداری می کنند: عبدالله مقدم (صاحب کارخانجات پارچه‌بافی مقدم)، کاظم حاجی طرخانی (حاجی ترخانی)، سپهبد تیمور بختیار (فرماندار نظامی تهران) و داوود القانیان (برادر حبیب القانیان رییس انجمن کلیمیان که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جرم جاسوسی برای اسراییل اعدام شد). سپس شرکا به آقای علی حاجی‌ترخانی وکالت و اختیار ادارۀ املاک مزبور را اعطا و لیکن آقای تیمور بختیار چندی بعد و در سال 1348 به کشور عراق متواری و در آنجا کشته می‌شود و به دلیل عدم اطلاع وارث از ملک مزبور، آقای حاج علی حاجی‌ترخانی سهم تیمور بختیار را تفکیک و قطعه‌بندی و به نام خودش اقدام به اخذ سند مالکیت و بعضاً به غیر واگذار نموده است. بعد از انقلاب بخشی از اموال علی حاجی‌ترخانی به خاطر شراکت با حبیب القانیان مصادره شد. سید مهدی خاموشی ریاست سازمان اوقاف نسبت خانوادگی نزدیک با حاجی‌ترخانی دارد. خود آقای خاموشی عضو هیأت متولیان موقوفه حاجی‌ترخانی نیست اما فرزند علی حاجی‌ترخانی (محمد باقر) که 15 سال در سازمان تبلیغات اسلامی و در حوزۀ ریاست بوده و گفته می‌شود در سازمان اوقاف نیز با حکم مشاور حضور دارد، عضو هیات متولیان است. جا دارد به این مورد هم توجه شود که عدد 150 هکتار سال 1339 چگونه 20 سال بعد به 62.5 هکتار رسیده و چگونه اکنون صحبت از بازگرداندن 22.5 هکتار به ستاد اجرایی فرمان امام است؟ لینک کوتاه: asriran.com/002i2n

۳ نظر

ناطق نوری در چند حرکت قاضی شد؟

ناطق نوری طی دو حرکت قاضی شد: حرکت اول: «بعد از شهادت مرحوم مطهری به دست گروه فرقان، با جمعی از دوستان نشستیم و گفتیم که نمی‌شود بنشینیم و هر روز مغز متفکرهای ما را بزنند، خوب است گروهی درست کنیم و به تعقیب و مراقبت فرقانی‌ها بپردازیم و طولی نکشید که موفق شدیم در یک شب، ١٥ خانه تیمی آنها را کشف کنیم...

 

حرکت دوم: پس از دستگیری آن افراد، رفتم جامعه روحانیت و به مرحوم بهشتی گفتم که ما اینها را دستگیر کردیم. بالاغیرتا اینها را دست قاضی به‌دردبخور بدهید! خصوصیت آقای بهشتی این بود که اگر کسی انتقادی می‌کرد می‌گفت: خودت بیا! مسئولیت این بخش را بپذیر! تا من گفتم که یک قاضی خوب و به‌دردبخور، گفت خب خودت بیا. گفتم من؟ آقای بهشتی خندید و گفت مگر پدر من رئیس دیوان ‌عالی کشور بود؟ انقلاب است دیگر، بیا! خود ایشان اقدام کرد، حکم برای من گرفت. امام دستور داد و آقای مشکینی و آقای منتظری به من حکم دادند.»

۵ نظر

علاقه

شما فرض کنید که علاقه داشته باشید به این کتابتان یا نداشته باشید، به هر حال کتاب مال شماست؛ از آن هم استفاده می‌کنید. علاقه ‎‏داشته باشید به این خانه یا نداشته باشید، این خانه مال شماست، استفاده هم می‌کنید. طبیعتاً ما از اینجا می‌رویم؛ [و] علی ایّ حال چه علاقه قلبی به چیزی داشته باشیم یا نداشته باشیم، فرقی به حال [ما] نمی‌کند. آنکه انسان را گرفتار می‌کند، این علاقه ای است که انسان دارد.

۲ نظر

درخواست خرید کتاب

درخواست خرید کتاب: جهانی شدن، فرهنگ، هویت نوشته احمد گل محمدی، نشر نی 286 صفحه
لطفا
اگر این کتاب رو دارید به ما بفروشید. اگر هم کسی می‌شناسید که داشته باشه به ما معرفی اش کنید. سپاس
۶ نظر

شوروی به چین داد چین به پاکستان

این چینیها خیلی پیشرفتهای خوبی دارند از لحاظ علمی؛ اما توجه داشته باشید، اینها در سال ۱۹۴۸ - که چین کمونیست در آن سال تشکیل شده - هیچ چیز نداشتند! ولیکن شوروی هر چه داشت در اختیار چین قرار داد؛ زمان استالین هم بود. وجود یک کشور عظیم مثل چین در کنار کشور بزرگ شوروی و در قلب آسیا، برای شوروی کمونیستىِ آن روز خیلی باارزش بود.  فلذا هر چه داشتند، در اختیار چینیها گذاشتند؛ حتّی انرژی هسته‌ای را. انرژی هسته‌ای را چینیها مثل یک هدیه‌ای از روسها گرفتند؛ کمااین‌که به کره‌ی شمالی هم دادند؛ هم چینیها دادند، هم روسها دادند. پیشرفتهای کشورهائی مثل چین، به برکت حمایتهای فوق‌العاده و استثنائی کشورهای دیگر بود. هند هم همین‌جور است؛ آن وقتی که بین روسیه و چین اختلاف به وجود آمد - میدانید دیگر، تا چند ده سال متمادی بعد از دوره‌ی استالین، بین این دو کشور بزرگ کمونیستی اختلاف شدید و عمیقی بود؛ مثل اختلاف شرق و غرب و شاید هم یک خرده تندتر - این اختلاف موجب شد که روسها آمدند به کمک هندیها که همسایه‌ی چین بود؛ چینیها هم رفتند به کمک پاکستان که رقیب هند بود! آن وقت چینیها انرژی هسته‌ای را دادند به پاکستان؛ روسها هم انرژی هسته‌ای و بسیاری از پیشرفتها را دادند به هند. یعنی هم هند، هم پاکستان، هم چین دستاوردهایشان را از دیگران گرفتند.

۴ نظر

اصالت فرم فراستی

این آدم (ابراهیم حاتمی‌کیا) که به نظرم یکی از دو سه نفری است که سینمای 30 سال اخیر را نمایندگی می‌کند،‌ در مصاحبه‌اش در برنامه «راز» می‌گوید اصلا سینما مهم نیست و اگر من به حرف ملتهبی برسم حرفم را می‌زنم. خب اگر حرفت جدی است باید فرم پیدا کند، تا وقتی که حرفی فرم پیدا نمی‌کند اصلا آن حرف را نداریم. تا زمانی که فرم پیدا نشده اصلا حرفی برای گفتن نیست. به همین دلیل فکر می‌کنم ما سینمایی نداریم که در آن حرف بزنیم.
۲ نظر

قله های قهرمانی و ارزش سازی اجتماعی

ورزش قهرمانی یک قله است؛ تا قله نباشد، دامنه نیست. وقتی یک قله درست شد، آن وقت دامنه - یعنی ورزش عمومی - شکل خواهد گرفت. بنابراین بنده به ورزش قهرمانی معتقدم؛ به این قهرمانهائی هم که میروند و پرچم کشورمان و سرود ملی کشورمان را اینجا و آنجا به چشم و گوش مردم دنیا میرسانند، علاقه‌مندم؛ از آنها هم تشکر میکنم.
پ.ن: در سایر محورها و زمینه های فرهنگی، اجتماعی و رسانه ای نیز باید رقابت‌های در سطح قهرمانی وجود داشته باشد.
۲ نظر

دوری و دوستی

دوری و دوستی سرم نمیشه و 

۷ نظر

تکنولوژی گناهی ندارد

➕  خیلی از چیزها هست که قالب آن ایرادی ندارد، اما جهتش اشکال دارد؛
➕ پیغمبر حج و طواف و سعی را مطلقاً تغییر نداد - این قالب حفظ شد - جهت آن را صد و هشتاد درجه عوض کرد؛ حجی که مظهر شرک و بت‌پرستی و خرافه‌پرستی و عصبیت و جهالت محض بود، تبدیل شد به مظهر توحید، مظهر صفا، مظهر اخلاص و دلباختگی در مقابل ذات اقدس الهی.
➕ تکنولوژی هسته‌ای هیچ گناهی نکرده، گناه مال آن کسی است که جهت او را جهت تخریب انسانها قرار میدهد. یا مثلاً فناوریهای پیشرفته‌ی نانو، یا صنایع الکترونیک بسیار پیشرفته و آیرودینامیک و امثال اینها گناهی ندارند؛ اینها خیلی خوبند و ابزارهائی هستند برای اینکه انسان بتواند در دنیا از منابع و فرصتهائی که خدا در این طبیعت قرار داده، به بهترین وجهی استفاده کند. گناه مال آن کسانی است که از این نعمت خدادادی و از این گنجینه‌ی الهی، برای زورگوئی به بشر، تسلط به دیگران و پامال کردن حقوق دیگران استفاده میکنند.
➕ شما این علوم را یاد بگیرید تا ارزشهای خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارف خودتان را در دنیا حاکم کنید.

۴ نظر

تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است

جمعه است؛ پس بشینید مطلب طولانی بخونید:

شهید چمران یک نمونه بود از آن چیزی که انسان دوست می‌دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت کند. این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف میکرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده - آنطور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده - تعریف میکرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

 

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کی‌ها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 

از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

 

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من میگفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها می‌دانید که در پاوه بر روی بلندی‌ها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت [مهندس بازرگان] گزارش می‌داد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

 

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

 

 یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلیترین خصوصیات بسیجی است.

 

 در روز فتح سوسنگرد - چون می‌دانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

 

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

 

  • رد هرگونه تضاد میان علم و دین

من خودم میدیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عمل به طور کامل.

 

حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح میشود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال می‌کنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بی‌معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

 

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است. خب، حالا توقعی که ما داریم این است که فرآورده‌ی دانشگاه جمهوری اسلامی - نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اینکه چمران‌ها یک استثنا باشند. آن وقت شما ببینید چه خواهد شد! چه خواهد شد! نظامی با مطالبات بین‌المللىِ در سطح اعلا: در زمینه‌ی انسان، در زمینه‌ی حکومت، در زمینه‌ی زن، در زمینه‌ی اخلاق و در زمینه‌ی علم.
 

 

  • نگاه جهانی و همت بلند

مطالبات امروز ما مطالبات بین‌المللی است. حالا بعضیها - مطبوعاتی و غیرمطبوعاتی - تا اسم بین‌المللی می‌آید لبخند تمسخر میزنند؛ اینها نمیفهمند؛ درک نمیکنند افق دید وسیع یعنی چه. تا شما نظر به قله نداشته باشید امکان ندارد تا دامنه هم بتوانید حرکت کنید، چه برسد به اینکه امیدِ به قله رسیدن باشد؛ همت بلند. همت‌های بلند باید داشت. نگاه هم بایستی انسانی باشد. انسان یعنی آنچه که در همه‌ی جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لک فی الدّین او نظیر لک فی الخلق»؛ یا با شما دینش یکی است یا اگر دینش هم یکی نیست، در خلقت و آفرینش مثل شماست؛ انسانیت. نگاه بایستی متوجه یک چنین گستره‌ی وسیعی باشد. آرزوهائی که امروز ما برای این گستره‌ی وسیع داریم، آرزوهائی است که هیچ ملت آگاهی، هیچ دانشمند فرزانه‌ای و هیچ سیاسی منصفی، اینها را رد نمیکند.

  • استفاده غلط غرب از علم

ما داعیه‌ی عدالت و استفاده‌ی از علم برای آسایش بشر نه برای تهدید بشر را داریم. بخصوص در طول این دوره‌های اخیرِ بعد از جنبش علمی دنیا - رنسانس - به این طرف و بخصوص در این یک قرن اخیر، بسیاری از آنچه در زمینه‌ی علم انجام گرفته، به جای اینکه برای آسایش بشر باشد در تهدید بشر بوده؛ یا تهدید جان، یا تهدید اخلاق، یا تهدید خانواده؛ و تشویق به مصرف‌گرائی و پرکردن جیب چپاولگران بین‌المللی و صاحبان و پدیدآورندگان تراستها و کارتلها. ما میگوئیم علم، به جای اینها در خدمت انسان قرار بگیرد؛ در خدمت آسایش انسان، در خدمت آرامش انسان و در خدمت روح و روان انسان.

 

بله در نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، بحث‌های هسته‌ای، بحث‌های هوا - فضا و رشته‌های گوناگون علمی پیشرفت‌هائی شده که مهم و بزرگ است؛ اما آن چیزی نیست که ما توقع داریم و دنبالش هستیم؛ این خیلی کمتر از آن است.

۵ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین