فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

آخوندتر از آخوندها

مى‏‌گویند یک یهودى در همدان مسلمان شده بود. بعد خیلى به آداب اسلام پایبند شده بود؛ خیلى زیاد! این موجب سوءظن مرحوم آسیدعبدالمجید که یکى از علماى همدان بود شده بود که این قضیه چیست. یک وقت خواسته بودش، گفته بود نکته این که توی تازه‌مسلمان که همه پدرانت هم یهودى بودند و من هم سید و اولاد پیغمبر و ملا و این چیزها، تو از من بیشتر مقدسى، این نکته این چیست؟ من شنیدم که یهودى گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده، مى‏خواسته با صورت اسلامى کارش را بکند. توی یهودی‌ها این گونه کارها هست. 23 خرداد 1358

۱ نظر

محبت زن، انعکاس علاقه‌ی مرد است

محبّت اصیل و پایدار زن آن است که به صورت واکنش به علاقه و احترام یک مرد نسبت به او به وجود می‌آید. طبیعت، کلید محبّت طرفین را به مرد داده است، علاقه زن به مرد، معلول محبّت و علاقه مرد است، از این رو کلید فسخ این علاقه نیز به طور طبیعى در دست مرد است. سردى و خاموشى علاقه مرد، مرگ پیوند زناشویى و پایان حیات خانوادگى است… مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد. |منبع: شرفی 1378-شهید مطهری و حقوق زن در اسلام|

۷ نظر

تقدیر محتوم

از مغضوبین در قرآن به یهود اشاره شده است یعنی بنیان‌گذاران فلسفه که غربی‌اند و مرگ خدا را اعلام می‌کنند و انسان را بجای خدا می‌نشانند و جنگ طلبند و نتیجه اش کفر است. از ضالین به مسیحیت یاد شده است که شرق‌گرا و عرفانی اند بدعت گزارند  و می گویند خداوند امر به فحشاء کرده و به همین دلیل پدران ما به فحشاء  مشغول بوده اند که نتیجه اش فساد است و فسق نتیجه اش است. تنها هدابت‌یافته گان، حکیمانند و طالبان حکمت که از مسلمانند. نه شرقی اند و نه غربی اند طالب جنگ نیستند ولی در مقابل کفر فلسفی و گمراهی عرفانی می‌ایستند. بقره 61

۷ نظر

امیرسام از اکوادور

یک دانشجوی اهل کشور اکوادور بعد از تشرّف به آیین اسلام، نام امیرسام را برای خودش برگزید و با یک بانوی ایرانی که مدّتی قبل در دانشگاه با یکدیگر آشنا شده بودند ازدواج نمود. این دو با حضور در حوزه علمیه مروی تهران، نزد آیت‌الله محمّدباقر تحریری زندگی مشترک خود را آغاز کردند.

۶ نظر

شب‌های جمعه با قرائتی

باید تشکر کنیم از دفتر ترویج، که از بحث‌های شب جمعه‌ی ما چهار پنج تا سوال طرح می‌کنند و دو سه میلیونی هم علی‌التناوب شرکت می‌کنند و الان آغاز سی امین سال است. مسئولان آموزش و پرورش خودشان گفتنه‌اند که: ارزان‌ترین، ساده‌ترین، مفیدترین و سالم‌ترین راه ارتباط نسل نو با قرآن و حدیث همین برنامه درس‌هایی از قرآن است. چون خرجی ندارد؛ هفته‌ای ده تا جایزه می‌دهند (در حد یک روسری، در حد یک کاپشنی، در حد یک چیز ارزانی) و اینجوری دو سه میلیون نسل نو مشتری این سی سال ما هستند علی‌التناوب |حجت‌الاسلام محسن قرائتی کاشانی - 22-7-1400|

پ.ن: برنامه درس‌هایی از قرآن قرائتی رو دریابید؛ پنج‌شنبه‌ها بعد از اذان مغرب. پیشنهاد می‌کنم پی‌گیری کنید.

۵ نظر

استغفار کنیم

از جهت عدم اِعمال قوه عاقله و عامله باید استغفار نموده و عرض کنیم قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (اعراف-٢٣) و تغییر دهیم بی‌حسی را به‌حس و بی‌غیرتی را به‌ غیرت و آیه شریفه  جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ (توبه- ٧٣) و آیه شریفه وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ (٨٩- نساء) را به ‌موقع اجرا گذارده و کفار را در امتعه آنها کشته و به‌ ترک مخالطه و مراوده بر آنها خشم نماییم و حس حاجت را منتظِم عالم خود گردانیده و در این مقام برآئیم که امتعه و حوائج مسلمین را به ‌خود آنها و در خود آنها اداره نمائیم.

۰ نظر

خاطره عجیبی از دوران اسارت

در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که دشمن نفهمد. روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان می‌گویی؟ بیا جلو»! یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او». آن بعثی گفت: «او اذان گفت». برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم». مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».


برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد. وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی، الان دیگر پای من گیر است». به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود، آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید. آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود. ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار می‌کرد». می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم، گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندت آقا حسین بن علی اینجا تشنه‌کام به شهادت برسم».


سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم، این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت،‌ این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن. دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم، تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است. در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام. اعتنایی نکردم، دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا آب آورده‌ام. مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم. عراقی‌ها هیچ‌ وقت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم نمی‌خوردند، تا نام مبارکت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر ! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».


همین‌طور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم، لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم، بلند شدم، او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمی‌کنم. گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول الله (ص) شرمنده کردی، الان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد.

حماسه‌های ناگفته (به روایت علی اکبر ابوترابی)
چاپ اول: ۱۳۸۸،صفحات ۱۲۵-۱۲۷

۲ نظر

صوت کلاس‌های ابراهیم فیاض

خبر خوب اینکه ابراهیم فیاض یکی از فعال‌ترین اساتید علوم انسانی کشور صوت کلاس‌های دانشگاهی خود در ایام کرونا را در کانال تلگرام منتشر می‌کند. اگر بالای 18 سال هستید یا در حوزه علوم انسانی و غرب‌شناسی مطالعه دارید حتما این کانال را دریابید |dr_fayaz| کلاس‌های ترم پاییز 1400:  مبانی فلسفه - مبانی مردم‌شناسی - مردم‌شناسی زمان و مکان - ایران‌شناسی از دیدگاه مردم‌شناسی- مردم‌شناسی دین در ایران- مردم‌شناسی ایران.

۱ نظر

سیر مطالعاتی تاریخ اسلام

در فلسفه کتابی به نام اثولوجیا (تئولوژی) وجود دارد که همه آن را نوشته‌ی افلاطون می‌دانستند؛ بعد از چند قرن مشخص شد که این کتاب اساسا ربطی به افلاطون ندارد. معتقدم قبل از ورود به محتوای هر پدیده‌ای باید تاریخچه آن را بررسی کرد و در مسیر شناخت جریان‌های فکری و فرهنگی، مطالعه تاریخ آنها را اولویت می‌دانم. در مطالعات اسلامی هم ابتدا فرد باید تاریخ اسلام را مطالعه کند و با پدیده اسلام (ظهور و فراز و فرودهای تاریخی آن) بعنوان یک واقعیت تاریخی آشنا شود. از اینرو با شروع سیر از آموزش عقاید [که همه اش بحث های مفهومی و انتزاعی است] همدل نیستم و تاریخ را ترجیح می‌دهم. مطالعه تاریخ اسلام جلوی غلو و الوهیت دادن به رهبران یا کوتاهی در همراهی آنها را می‌گیرد، ریشه شکل‌گیری و سلطه یافتن برخی تفکرات کلامی و فلسفی بر جهان اسلام (مانند تقدیرگرایی، دنیاگریزی و مرجئه) را روشن می‌کند. تاریخ اسلام روشن می‌کند که مذاهب اسلامی چگونه و با چه انگیزه‌هایی به وجود آمده اند. تفسیر بسیاری از آیات قرآن کریم و حتی معنای آنها را بدون اطلاع از برهه‌های تاریخی زمان نزول وحی نمی‌توان فهمید. باید سیر مطالعات تاریخی را برای شناخت اسلام جدی گرفت. (این مطلب حاصل تجربه زیسته نگارنده است)


سیر مطالعاتی تاریخ

معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه با استفاده از نظر گروهی از استادان تاریخ، یک سیر مطالعاتی پیشنهادی در تاریخ اسلام از آسان به مشکل و از عمومی به تخصصی تنظیم کرده است:

۷ نظر

حدیث درباره تشیع لندنی

امام صادق(ع) با اشاره به برخی مدعیان تشیع در کوفه: کجا اینها شیعه‌ی ما هستند؟! آنها جوری درباره ما با دشمنانمان می‌ستیزند که دشمنیِ آنها را می‌افزایند. |لیخاصمون عدونا فینا حتی یزیدهم عداوتا| تحف‌العقول صفحه آخر

۵ نظر

هرمنوتیک سه‌گانه ایرانی پس از فتنه 88

دکتر ابراهیم فیاض عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در کتابها، مقالهها و حرفهای او نوآوریها و خلاقیتهای زیادی وجود دارد و تلاشهای علمی وی نمونه خوبی از علوم انسانی بومی است. با او درباره وضعیت علوم انسانی در ایران و راهحلهای رسیدن به علوم انسانی بومی صحبت کردهایم.

خبرنگار: سید مجتبی - ایمانی

منبع: هفته نامه - پنجره - ۱۳۸۸ - شماره ۱۱

 

چرا نظریهپردازی بومی در علوم انسانی ایران اتفاق نمیافتد؟

۲ نظر

راه اکبر گودرزی ادامه دارد

محمدتقی حاجی‌ترخانی (۱۳۰۸ تا ۱۳۵۸) بنیه مالی خوبی داشت و به انقلابیون کمک می‌کرد. روزی یک طلبه نزد او می‌رود و برای تکثیر تعدادی جزوه از او کمک می‌خواهد. طرخانی سوالاتی از او پرسد که «کجا درس می‌خوانی؟ حوزه یا دانشگاه؟»، او در پاسخ می‌گوید: «حوزه موجب تحذیر ذهن جوان‌ها می‌شود و دانشگاه نیز دست‌ساز مستعمران غربی است و جوانان را از انقلاب و نهضت دور می‌کند»

 

پ.ن: اگر شما هم این‌جور فکر می‌کنید راه اکبر گودرزی ادامه دارد.

۳ نظر

جلسه سوم بهتر از جلسه دوم بود

اشاره: امام خمینی در تلویزیون جمهوری اسلامی 5 جلسه تفسیر گفتند و بعد از آن به دلایلی جلوی پخشش گرفته شد! آن 5 جلسه در کتاب «تفسیر سوره حمد» پیاده شده که من تا حالا سه جلسه اش را خوانده‌ام. جلسه سوم عالی بود. خلاصه‌اش این که راه اصلی فهم و شناخت، خودسازی است:

 

قرآن مراتب دارد، هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است؛‏‎ از این بطون تنزل کرده است تا رسیده است به جایی که با ما مردم دربند و در چاه ضلالت می‌خواهد صحبت کند. تا جایی که خدا خودش را با شتر معرفی می‌کند:‏‏ ا فَلا یَنظُرُونَ الَی الابِلِ کَیفَ خُلِقَت ‏‏؛‏‎[غاشیه:17]‎‏ و این برای ما تاسف‌آور است که به همین موجودات نازل [بخواهیم به خدا معرفت پیدا کنیم.] ‏‏خوب وقتی که خدا با شتر معرفی بشود، معلوم است که مرتبه ما چه مرتبه‌ای است، مرتبه همان حیوان است و معرفتی که ما از آن پیدا می‌کنیم چه معرفتی است، یک چیز بسیار ناقص [است].‏

 

‏‏آن جایی هم که گاهی [مطلبی] ذکر می‌شود راجع به انبیا:‏‏ فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏، موسی بعد از اینکه تحت ربوبیّت ‏‎‏حق تعالی واقع شد و از این منازل گذشت، آن وقت عرض کرد:‏‏ ارِنِی انظُر الَیکَ ‏‏؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، یعنی من با چشمم ببینمت.‏ ‏‏[خب] این [خواسته] که از یک نبی بزرگی صادر نمی‌شود، آن نحو ارائه و آن نحو رویتی که مناسب با مرئی و رائی که دست ما به آن نمی‌رسد. در عین حالی که به آنجا رسیده بود که متکلم بود، با خدا تکلم می‌کرد، [عرض کرد:]‏‏ رَبِّ ارِنِی انظُر الَیکَ؛ جواب آمد که ‏‏ لَن تَرانِی؛ یعنی- محتملًا- تا موسی هستی، رویت ممکن نمی‌شود، تا تو هستی نمی‌شود؛ لکن مایوسش نکرد؛ ارجاعش کرد به اینکه:‏‏ انظُر الَی الجَبَلِ.

 

این «جبل» چیست؟ این جبلی که تجلی حق بر موسی نمی‌شود و بر آن می‌شود، این «جبل طور» است؟ آیا این تجلی، یک تجلی بود که اگر آن روز مردم در کوه طور بودند، آن را می‌دیدند؟‏ ‏‏[آیا] مثل [رویت ] شمس بود؟ این ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ ‏‏، وعده ملاقات است؛ نمی‌بینی ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ فَانِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَ تَرانِی‏‏. محتمل است که «استَقَرَّ عَلی مَکانِهِ» مراد این جبل باشد؛ این جبل محتمل است که همان انانیّت، نفس موسی بوده [باشد] که باز بقایا داشته است، با همان تجلی جبل را «دک» کرد، به هم زد اوضاع انانیّت را و موسی به مقام موت رسید:‏‏ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏.‏‎[اعراف:143]‎‏ برای ما این‌هاقصه است. آنچه آنها با قدمِ شهود یافته‌اند، برای ما که در‏ ‎‏این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه [گفته شده] است. انبیا مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم هم همه کر هستند: «من گنگ خواب دیده [و ....»؛] هم آنها عاجزند از گفتن و هم ما عاجزیم از شنیدن.

 

زبان انبیا عقده داشته:‏‏ رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی، وَ یَسِّر لِی امرِی، وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانِی ‏‏؛‏‎[طه:25]‎‏ عقده‌هادر زبانشان بوده نه در قلبشان. نمی‌توانستند آنچه یافته اند آن طور که یافته اند بگویند، گفتنی نبوده است. از این جهت با مثال با نظایر می‌خواستند چیزی به ما بفهمانند.‏و کسی که یافته است اموری [را] و میل دارد همه بیابند و نتواند برساند، تاثر [ش چقدر است؟] آن پدری که می‌خواهد بچه‌اش شمس را ببیند، ولی بچه کور است، تاثرش چقدر است؟ بخواهد افهام کند چه بگوید؟ چه بگوید که این نور را بفهمد؟

 

توضیح: اگر کسی جز امام این حرف‌ها را زده بود شاید نمی‌خواندم.

۱۱ نظر

ویژگی های مشترک سوره‌های قرآن

سوره‌های قرآن کریم دارای ویژگی های مشترک زیر هستند:
1/ در هر سوره جریان حق و باطل از وجهی تبیین شده.
2/ موضوع هر سوره انسان است و بقیه مسائل برای رشد انسان مطرح می‌شود.
3/ در پس زمینه و یا متن هر سوره از انسانهای هدایت‌یافته و انسانهایی گمراه و هادیانی الهی سخن گفته است.
4/هر سوره ما را به اسمی از اسماء خداوند نزدیک می‌کند.

۸ نظر

وقتی دستت از همه جا کوتاه میشه کیو صدا میزنی؟

دلم نیامد ناسپاسی و تیکه انداختن آن شیخ بادیه نشین به محضر مشهد مقدس را بی‌پاسخ بگذارم. قصد داشتم امروز مطلب مفصلی بنویسم که دو موضوع نظرم را عوض کرد. یکی اینکه امروز سالگرد «به پیامبری مبعوث شدن حضرت محمد مصطفی(ص)» هست و دو اینکه دیشب پاسخ جناب آقای حجت‌اسلام کاشانی به جملات غیر علمی آن شیخ را دیدم.|اینستاگرام| در انتها پیشنهاد می‌کنم دقیقه دو تا پنج این ویدیو را هم ببینید که این شخص وقتی حس میکند آخرین لحظه زندگیشه توهمات و مرزهایی به نام مذهب را نادیده می‌گیرد.|Aparat|

۱۳ نظر

چاله چوله!

شیاطین مشغول از بین‌بردن عمل می‌شوند، مگر عملی را که انسان در مرتبه‌ی اخلاص انجام دهد چون که شیطان، مخلَصین را از همان اول، استثنا کرد و گفت: «فَبِعِزَّتِک لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین»

۱۱ نظر

طه| تحت نظر

خدا گفت: ای موسی، خواسته ات به تو داده شد. 🕊و همانا پیش از این نیز به تو نعمتی بزرگ عطا کردیم.🕊 آن گاه که به مادرت آنچه را که باید الهام شود الهام کردیم،🕊 که فرزندت را در صندوق بگذار و آن را به رود نیل بیفکن و چنین مقرر کرده ایم که دریا باید او را به ساحل افکند آن گاه فرعون که دشمن من و دشمن اوست وی را از کرانه دریا برمی گیرد.

۱۱ نظر

بلوچ ایرانی است

خیلی‌ها فکر می‌کنند ما افغانی یا پاکستانی هستیم. یکی از توییت‌های من هم همین است که وقتی با لباس محلی‌مان وارد شهرهای دیگر بشویم، فکر می‌کنند تبعه افغانستان یا پاکستان هستیم اما باید بگویم هموطن، ما ایرانی هستیم؛ در واقع انگار کسی خبر ندارد که قومی در ایران به اسم قوم بلوچ وجود دارد. حتی یکی از دوستان من تعریف می‌کند که یک روز همراه با خانواده‌اش و با لباس محلی سیستان و بلوچستان وارد یکی از رستوران‌های بزرگ در شهر دیگری شده و صاحب رستوران تا آنها را دیده فکر کرده که داعش حمله کرده است. این یعنی مردم ما از این منطقه چیزی نمی‌دانند و نیاز به یک روشنگری کامل و جامع دارند.

 

پ.ن: با این توصیف، یعنی وقتی بروی زاهدان فکرمیکنی رفتی پاکستان

۲۲ نظر

رنجِ امیر چه بود

پدر تو و فاروقِ وى (عُمر) نخستین کسانى بودند که حقّ علی را ربودند و با او به مخالفت برخاستند و هر دو در این امر هم دست شدند. سپس او را به سوى خود فرا خواندند؛ ولی وى در بیعت با آنان درنگ ورزید و از این کار طفره رفت. سپس آن دو- ابوبکر و عمر- به رنجش افکندند و او را به سختى دچار ساختند تا اینکه وى نیز بیعت کرد و تسلیم ایشان شد... [نامه معاویه به پسر ابوبکر]

 

 

http://fiish.blog.ir/post/1097

۱۰ نظر

محسن

اگر رسولخدا زنده بود خون کسانی‌را که موجب سقط جنین فاطمه(س) شدند هدر اعلام می‌کرد.

1394تاریخ اسلام در آینه پژوهش

 

مقاله بررسی اخبار محسَّن بن علی علیهاالسلام در منابع فریقین حاوی مطالبی چون: اعتبارسنجی منابع شیعی دال بر شهادت حضرت محسن، اخبار حضرت محسن در منابع غیر شیعی و... است که در فصلنامه پژوهشی تاریخ اسلام در آینه پژوهش: سال دوازدهم، شماره دوم، پیاپی 39، زمستان 1394 منتشر شده است.

 

مداحی حاج مهدی سلحشور - به یاد غمت دارم میسوزم |link|
۷ نظر

وقتی همه هستند اما او که باید نیست

یهودیان و مسیحیان در مقابل علمای خود متعبد بودند، یعنی مطیع و تسلیم آنها بودند و در حقیقت مطیع میلها و هواهای نفسانی آنها بودند؛ خداوند در آنجا[1] می‌فرماید اطاعت، از حقوق مخصوص پروردگار است.

 

پس آنجا که می‌گوییم اِیّاکَ نَعْبُدُ یعنی خدایا هیچ گروهی را به نام روحانی و به نام قدّیس و به نام دیگر عبادت نمی‌کنیم، کورکورانه اطاعت نمی‌کنیم؛اگر رسول خدا را اطاعت می‌کنیم از آن جهت است که تو صریحاً فرمان او را واجب کرده ای. اگر ائمه‌ی اطهار را به عنوان اولی الامر اطاعت می‌کنیم چون تو فرمان داده ای. |more|

 

پ.ن: این بد است اگر یادمان برود دین و رسولان واسطه ما و آفریدگار ما هستند.

پ.ن: تیتر* برگرفته شده از این شعر است.


[1] اِتَّخَذوا اَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ اَرْباباً مِنْ دونِ اللّهِ.

۹ نظر

اسلام شناسی دکتر شریعتی

«او اسلام را به یک قدرت بزرگ جهانی بدل کرد و کمر قوی‌ترین امپراطوری‌های شرق و غرب را شکست و اسلام را بر ایران و مصر و فلسطین و… حاکمیت بخشید؛ او وارث پرشکوه‌ترین امپراطوری‌ها و سلطنت‌های زمینی شد و هم‌چون یک ژنده‌پوش فقیر می‌زیست. پیاده‌ راه می‌رفت و بر خاک می‌خفت. او فرزندش را، که به شراب خوردن در مصر متهم شده بود، به دست خود تازیانه زد؛ می‌گریست و می‌زد، با شگفتی پرسیدند: چرا می‌گریی؟ پس چرا می‌زنی؟ گفت: عمَرِ خلیفه می‌زند و عمر پدر می‌گرید…
۷ نظر

قضیه‌ی بنزین و حقوق شهروندی ما

من که صاحبنظر نیستم بنابراین اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من حمایت میکنم. سران قوایند، نشستند با پشتوانه‌ی کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتند، باید عمل بشود به آن تصمیم؛ (وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور هست، آدم باید با چشم خوش‌بینی به او نگاه کند)

۵۷ نظر

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

«به‌هرحال امر حکومت اسلامى بعد از رسول خدا و غیبت آخرین جانشین آن، یعنى در همین عصر حاضر، بدون هیچ اختلافى به دست مسلمین است،

۳۲ نظر

ماجرای مولوی و رنگ غلام خود

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم| بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید شده!! و ناشناختن او!

 

راویه ما اشتر ما هست این

پس کجا شد بندهِی زنگی‌جَبین

۱۳ نظر

اصل تصوف، بدل است!

تا پیش از دوره ایلخانی، تصوف عمدتاً در میان گروه‌های اهل سنت وجود داشت. علت رواج آن هم به نظر من خلائی بود که از نظر عرفانی در اهل سنت وجود داشت و این خلأ در شیعه به واسطه وجود مقام امامت احساس نمی‌شد. (محمد مشهدی)

 

پ.ن: در این تیتر نیک بیندیش

۱۵ نظر

همیشه هدف وسیله را توجیه نمی‌کند

ملاحسین کاشفی که سنی بوده، «فتوت‌نامه سلطانی» را نوشته است. فتوت‌نامه سلطانی یک اثر آئینی است. همچنین این سنی صوفی نقشبندی، «روضة‌الشهداء» را نیز نوشته است. الان اسم روضه‌خوانی از همین کتاب گرفته شده است. بعضی مثل مرحوم مطهری به شدت به این کتاب حمله می‌کنند و می‌گویند سرآغاز تحریفات بوده است، بعضی‌ها هم که نگاه آئینی دارند نگاه خوبی به این کتاب دارند و می‌گویند خوب شد که این کتاب، نوشته و مجالس روضه گرم شد.ahlekashanam.net

 

۲۷ نظر

حدیث عَشره مُبشره مرا شیعه کرد

در خانواده ای سنی به دنیا آمدم و با حضور در جلسات شیخ زکزاکی شیعه شدم. در این جلسات، استاد برای ما در خصوص فضائل اهل بیت(ع) سخن می گفت و احادیث و ما را به جستجو در منابع اهل سنت وا میداشت تا خودمان در پی حقیقت باشیم. مثلا حدیثی با عنوان عشره مبشرات بالجنه -که در آن گفته می شود پیامبر به ده تن از اصحاب خویش بهشت را بشارت داده بود- را می‌خواند و می پرسید چرا این حدیث، بعضی از صحابه مثل ابوذر را در برنمی‌گیرد در حالی‌که آنها از بهترین های اصحاب هستند؟

 

+گفتگوی با یکی از شاگردان شیخ زکزاکی

۱۰ نظر

قرآن بخوانیم

🌴سنت من چنین است که گمراه کنندگان را یاور وکارگردان خود نمی گیرم: وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً | کهف: 51

 

 

 

🌴وقتی که امام حسین علیه السلام از عبیداللَّه بن حرّ جعفی در راه کوفه درخواست یاری نمود، او از پیوستن به لشکر امام خودداری کرد و گفت: من اسبی خوب و تندرو دارم که می توانم آن را به شما تقدیم کنم. امام حسین علیه السلام ناراحت شد و این آیه را تلاوت فرمود: وَ ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً

 

 

🌴به حضرت علی علیه السلام گفتند: تا استقرار یافتن حکومتت، معاویه را بر امارت ثابت نگهدار و پس از قدرت یافتن، او را کنار بگذار! حضرت در جواب آنان فرمود: «ما کنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً»

 

۱۸ نظر

صداقت ایرانی

امروز ظهر که میخواستم اتاقم را در هتلی در استانبول تحویل دهم و برای جلسه ای خارج شوم، به رسم عادت این چند ساله که عمده وقتم به مطالعه و مکالمه عربی می گذرد، به اشتباه و به جای انگلیسی با متصدی هتل به عربی حال و احوال کردم. معضله ای که دائما با آن مواجه می شوم…

طرف که جوانی تکیده و سبزه رویی بود همان طور که از سیگارش کام می گرفت لبخندی زد و به لهجه شامی پاسخ داد. به طور طبیعی و با توجه به تجارب سابق متوجه شدم که طرف سوری است و حکما از خیل چند میلیون آواره سوری ساکن در این کشور.

ابتدا تصور می کرد باید عراقی باشم، پاسپورتم را که تحویل می داد متوجه شد که ایرانیم.
لبخندی زد و خواست کمی بنشینیم و گپ بزنیم. با این که عجله داشتم، دعوتش را قبول کردم و ده دقیقه ای را گپ زدیم.
به طور معین همچون بسیاری دیگر از اهل سنت منتقد شدید ایران بود و ایران را اشغالگر می دانست و دشمن. اما معتقد بود که دشمنی ایرانی ها هزار مرتبه به دوستی سعودی ها شرف دارد.
می گفت ایرانی ها در دوستی و دشمنی شان صداقت دارند و وفا؛
و سعودی ها حتی در دوستی شان نفاق و تفرعن و تکبر. 

بیشتر

۲۳ نظر

دو نکته از این آیه

 

پ.ن یک: پیشنهاد می‌کنم این مطلب خواندنی و مفید را مطالعه بکنید:سه دقیقه

پ.ن دو: در پست دیروز تا الان پنج تا دلفین داده ایم و شما تا الان شش عدد لایکش کردین! به نظرم یه دکتر برید دسته جمعی 🐦

پ.ن سه: ربطی به سن و سال نداره! به تاهل و تجرد هم ربط نداره، دختر همیشه دختره برای اطرافیانش؛ روزتون مبارک باشه دخترا (دخترا آینه ی زندگی‌ان؛ مثل پسرا) حالا بخوانید👇


 

در میان بنی‌اسرائیل مردمی بودند تبهکار، متجاوز به حریم و حدود خدا. جالب است که در میان آنها گروهی بودند که آرام نمی‌نشستند، بلکه با این بدکاری و تجاوزگری درافتاده بودند.

 

وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ| فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ(7:164)

 

دسته ای از مصلحت اندیشان و عقلای قوم به این گروه مبارز با زشتیها و تجاوزها رو کردند و گفتند: چرا شما مردمی را که به حرف شما گوش نمی دهند و ترتیب اثر نمی‌دهند و حرف شما را هدر می‌دهند موعظه می‌کنید و پند و اندرز می‌دهید؟

 

شما آمده اید مرتب به مردمِ سخت دلی می‌پردازید که سرانجام خدا آنها را نابود خواهد کرد! یا به عذاب و شکنجه دردناکی دچار خواهد کرد. آنها را رها کنید.

 

اما این گروه که درگیری با فساد را لازمه حیات و زنده بودن یک فرد و جامعه می‌شناخت و فهمیده بود که اگر فساد بر محیط غالب شود حق از بین می‌رود، آرام ننشست.

 

کسانی که تسلیم نشده اند، می‌دانند که اگر به حساب اینکه کارشان بی ثمر است و آنچه می گویند اثر نمی کند و هدر می‌رود، از برملا کردن حق و رسوا کردن ناحق دست بردارند، آرام آرام آهنگ حق و فضیلت ضعیف خواهد شد.

 

اینها گفتند نه؛ ما می‌دانیم که اینها سخت دل‌اند و در برابر تذکرات ما مقاومت دارند، اما اولاً: مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ؛ وقتی انسانهایی دارند تسلیم فساد می‌شوند، اقلاً به آنها تذکر بدهیم، تا در پیشگاه خدا اگر از ما سؤال شد تو که دیدی نابینا به چاه است چرا خاموش نشستی و گناه کردی، بگوییم خاموش ننشستیم. ما از جانب خدا یک رسالت داریم و آن این است که نگذاریم حق به پشت پرده‌ها برود.

 

و ثانیاً این جمله خیلی جالب است: قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ، گفتند اولاً می‌خواهیم در برابر خدا عذر داشته باشیم و بگوییم ما در رسالتی که داشتیم کوتاه نیامدیم؛ و ثانیاً، خواستند بر آنها اثر بگذارند، شاید باتقوا شوند.

 

این جمله خیلی معنی دار است. یعنی به این آسانی نمی‌توان تسلیم نومیدی شد. «انسانِ به خدا پیوسته» به این آسانی دچار نومیدی نمی‌شود. «انسانِ با ایمان به خدا» و یأس با همدیگر رابطه ای ندارند. چه عالی است این تعلیم!

 

 

این گروه در برابر آن مصلحت اندیشی می‌گویند با تمام این که شما می‌گویید، ما در ناصیه و پیشانی این مردم تجاوزگر می‌خوانیم که تسلیم فساد شدند و باید در انتظار عذاب هلاکت آفرین خداوند باشند؛ با این حال ما مأیوس نیستیم؛ ما کار خودمان را می‌کنیم؛ ما تلاش خودمان را می‌کنیم، شاید به اثری برسد - اثری که برای ما هنوز قابل پیش بینی نیست.

 

این مقدار از امیدواری بیش از امیدواریهای محاسبه ایِ عُقَلایی معمولی است که عاقلهای حسابگر دنیا دارند. این از آن امیدواریهایی است که عاشقهای دنیا دارند نه عاقلهای دنیا.

 

پایان: در ادامه بحث می‌کنند که امر پسند و ناپسند چیست و چگونه قابل تشخیص است.

۲۰ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین