فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

قحطی بزرگ

فایل پی دی اف کتاب قحطی بزرگ مجد

معرفی کتاب قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران (1298 - 1296 ش / 1919 - 1917 م)

 

نقد و بررسی کتاب «قحطی بزرگ» بهروز اشرف

 چه کسی از ایرانیان یاد میکند؟ نقد کتاب قحطی بزرگ توسط پَت والش چاپ شده در فصلنامه مطالعات تاریخی |pdf|

ویکی پدیا: قحطی بزرگ ایران


میزگرد بررسی قحطی بزرگ سال 92 با حضور گروهی از پژوهشگران تاریخ در ساختمان مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران در نشستی با عنوان «پیامدهای جنگ جهانی اول و قحطی در ایران»

 
فیلم یتیمخانه ایران (نقش نهضت جنگل در مقابله با قحطی) در آپارات
۱ نظر

مشروطه خوش‌وقت نبود

بـسیاری از مقام‌های ایرانی که من با آنها گفتگو کرده‌ام بر لزوم اصلاح جامع نظام مالی ایران در تمام شعب آن تأکید ورزیده اند و از اینکه آقای مورگان شوستر نتوانـست کار خود را پس از آغاز به انجام برساند، اظهار تأسف کرده‌اند. آنها احساس می‌کنند با از میدان بـه در شـدن روسـیه، دیگـر مانعی در کار نیست و ماجرای شوستر تکرار نخواهد شد. اما با توجه به نگـاه مالکانه و صاحب اختیارگونه سفارت انگلستان در تهران نـسبت بـه دولـت ایران، من معتقدم که انگلیـسی‌هـا بـا مستـشاران مـالی آمریکـا و اصـولاً غیرانگلیسی مخالفند. این گزارش امریکایی‌ها از اوضاع آن روز کشور هست که تایید می‌کند که مشروطه تا چه حد در مشت انگلیس بوده!
۶ نظر

استغفار کنیم

از جهت عدم اِعمال قوه عاقله و عامله باید استغفار نموده و عرض کنیم قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (اعراف-٢٣) و تغییر دهیم بی‌حسی را به‌حس و بی‌غیرتی را به‌ غیرت و آیه شریفه  جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ (توبه- ٧٣) و آیه شریفه وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ (٨٩- نساء) را به ‌موقع اجرا گذارده و کفار را در امتعه آنها کشته و به‌ ترک مخالطه و مراوده بر آنها خشم نماییم و حس حاجت را منتظِم عالم خود گردانیده و در این مقام برآئیم که امتعه و حوائج مسلمین را به ‌خود آنها و در خود آنها اداره نمائیم.

۰ نظر

غرور مسلمین به حقانیت خود

غرور مسلمین به حقانیت خود منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرف و طُرق اعاشه به دشمن شده... معلوم است این معیشت فعلی که از رشحات معیشت دشمن است باقی نخواهد ماند و محکوم خواهیم شد به ‌انعدام؛ بلکه کمال علم و عمل دشمن و قوت حیات او و تدبیرش در جریان تجارت، موجب تعطیل قوای عامله و نقص در ما شده... بعضی از غفله و جهله را مشاهده می‌نمائیم که تشکر می‌کنند از این‌که صنایع دشمن آنها را اداره نموده و می‌گویند خداوند عالم آنها را خر و حمال ما قرار داده ولی اگر به‌نظر منصفانه متوجه شوند می‌فهمند حمال کسی است که پنبه را یک من شش قران به‌دشمن می‌دهد و یک من ششصدتومان از او می‌خرد. حال مشاهده کن و ببین خر کیست؟

۴ نظر

اسلام انفرادی

غرور مسلمین به حقانیت خود که منشاء تحویل دادن میدان دعوت است به معاندین و موجب قناعت نمودن به اسلام انفرادی و ترک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر شده ... قرآن مجید با اسلام انفرادی مناسبت ندارد زیرا که قرآن نمی‌فرماید به تنهایی نماز کن بلکه علاوه بر آن، تولید نمازگزار و اقامه صلوه را در عهده مسلمین گزارده. قرآن نمی‌فرماید تنها تحرز از زنا نما، بلکه علاوه (برآن) حفظ عقد و منع از وقوع زنا را در عالم از وظایف ما مقرر فرموده. غرور به حقانیت و همچنین زندگانی دنیوی امروزه که از رشحات حیات دشمن است منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرَف و طُرُق اعاشه به آنها شد...|More|

۳ نظر

عاشقانه‌ای به فاکولته طب

از پری‌دخت به شوهر طبیبش:

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم،
من که مُردم و زنده شدم تا
کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را،
کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و
وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!

*

سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.
عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز،
حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.
*
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.
عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید
و بفرمایید چه کنم...؟؟؟

 تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.🙈

۸ نظر

خاطره عجیبی از دوران اسارت

در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که دشمن نفهمد. روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان می‌گویی؟ بیا جلو»! یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او». آن بعثی گفت: «او اذان گفت». برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم». مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».


برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد. وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی، الان دیگر پای من گیر است». به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود، آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید. آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود. ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار می‌کرد». می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم، گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندت آقا حسین بن علی اینجا تشنه‌کام به شهادت برسم».


سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم، این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت،‌ این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن. دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم، تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است. در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام. اعتنایی نکردم، دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا آب آورده‌ام. مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که آب را از دستش بگیرم. عراقی‌ها هیچ‌ وقت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم نمی‌خوردند، تا نام مبارکت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر ! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».


همین‌طور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم، لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم، بلند شدم، او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چی هست، حلالت نمی‌کنم. گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر رسول الله (ص) شرمنده کردی، الان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور اگر نه همه شما را نفرین خواهم کرد.

حماسه‌های ناگفته (به روایت علی اکبر ابوترابی)
چاپ اول: ۱۳۸۸،صفحات ۱۲۵-۱۲۷

۲ نظر

صوت کلاس‌های ابراهیم فیاض

خبر خوب اینکه ابراهیم فیاض یکی از فعال‌ترین اساتید علوم انسانی کشور صوت کلاس‌های دانشگاهی خود در ایام کرونا را در کانال تلگرام منتشر می‌کند. اگر بالای 18 سال هستید یا در حوزه علوم انسانی و غرب‌شناسی مطالعه دارید حتما این کانال را دریابید |dr_fayaz| کلاس‌های ترم پاییز 1400:  مبانی فلسفه - مبانی مردم‌شناسی - مردم‌شناسی زمان و مکان - ایران‌شناسی از دیدگاه مردم‌شناسی- مردم‌شناسی دین در ایران- مردم‌شناسی ایران.

۱ نظر

جواب دندان‌شکن امام به ایمان‌گرایان در جنگ

[محرمانه]

بسم الله الرحمن الرحیم
با یاری خداوند متعال و سلام و صلوات به انبیاء بزرگوار الهی وائمه معصومین صلوات‌الله علیهم اجمعین

حال که مسئولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می‌باشند، صریحا اعتراف می‌کنند که ارتش اسلامی به این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی‌دانند و با قاطعیت می‌گویند که یک دهم سلاح‌هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده اند، به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌شود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان‌دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده‌ها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکست‌های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌های شیمیایی و نبود وسایل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ، به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ 2/4/67 نگاشته است، اشاره می‌شود.

۶ نظر

هرمنوتیک سه‌گانه ایرانی پس از فتنه 88

دکتر ابراهیم فیاض عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در کتابها، مقالهها و حرفهای او نوآوریها و خلاقیتهای زیادی وجود دارد و تلاشهای علمی وی نمونه خوبی از علوم انسانی بومی است. با او درباره وضعیت علوم انسانی در ایران و راهحلهای رسیدن به علوم انسانی بومی صحبت کردهایم.

خبرنگار: سید مجتبی - ایمانی

منبع: هفته نامه - پنجره - ۱۳۸۸ - شماره ۱۱

 

چرا نظریهپردازی بومی در علوم انسانی ایران اتفاق نمیافتد؟

۲ نظر

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

گفت: حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین، غریب

۷ نظر

شراکت تیمور بختیار با حاجی طرخانی

در اواخر دهۀ 40 قطعه زمینی به مساحت حدود 600 هکتار را این چهار نفر خریداری می کنند: عبدالله مقدم (صاحب کارخانجات پارچه‌بافی مقدم)، کاظم حاجی طرخانی (حاجی ترخانی)، سپهبد تیمور بختیار (فرماندار نظامی تهران) و داوود القانیان (برادر حبیب القانیان رییس انجمن کلیمیان که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جرم جاسوسی برای اسراییل اعدام شد). سپس شرکا به آقای علی حاجی‌ترخانی وکالت و اختیار ادارۀ املاک مزبور را اعطا و لیکن آقای تیمور بختیار چندی بعد و در سال 1348 به کشور عراق متواری و در آنجا کشته می‌شود و به دلیل عدم اطلاع وارث از ملک مزبور، آقای حاج علی حاجی‌ترخانی سهم تیمور بختیار را تفکیک و قطعه‌بندی و به نام خودش اقدام به اخذ سند مالکیت و بعضاً به غیر واگذار نموده است. بعد از انقلاب بخشی از اموال علی حاجی‌ترخانی به خاطر شراکت با حبیب القانیان مصادره شد. سید مهدی خاموشی ریاست سازمان اوقاف نسبت خانوادگی نزدیک با حاجی‌ترخانی دارد. خود آقای خاموشی عضو هیأت متولیان موقوفه حاجی‌ترخانی نیست اما فرزند علی حاجی‌ترخانی (محمد باقر) که 15 سال در سازمان تبلیغات اسلامی و در حوزۀ ریاست بوده و گفته می‌شود در سازمان اوقاف نیز با حکم مشاور حضور دارد، عضو هیات متولیان است. جا دارد به این مورد هم توجه شود که عدد 150 هکتار سال 1339 چگونه 20 سال بعد به 62.5 هکتار رسیده و چگونه اکنون صحبت از بازگرداندن 22.5 هکتار به ستاد اجرایی فرمان امام است؟ لینک کوتاه: asriran.com/002i2n

۳ نظر

راه اکبر گودرزی ادامه دارد

محمدتقی حاجی‌ترخانی (۱۳۰۸ تا ۱۳۵۸) بنیه مالی خوبی داشت و به انقلابیون کمک می‌کرد. روزی یک طلبه نزد او می‌رود و برای تکثیر تعدادی جزوه از او کمک می‌خواهد. طرخانی سوالاتی از او پرسد که «کجا درس می‌خوانی؟ حوزه یا دانشگاه؟»، او در پاسخ می‌گوید: «حوزه موجب تحذیر ذهن جوان‌ها می‌شود و دانشگاه نیز دست‌ساز مستعمران غربی است و جوانان را از انقلاب و نهضت دور می‌کند»

 

پ.ن: اگر شما هم این‌جور فکر می‌کنید راه اکبر گودرزی ادامه دارد.

۳ نظر

داستان آب در ایران به زبان ساده

چشمه‌ای جوشان و خروشان داشتیم که سالیان سال مایه رونق و سرسبزی روستا بود تا اینکه یک مرکزنشین پولدار آمد و در مسیر چشمه، یک کارگاه پرورش ماهی راه انداخت. با پیگیری فرد پولدار و بودجه #جهاد_کشاورزی آب از سرچشمه تا داخل کارگاه کانال کشی شد. آن کانال سیمانی، زیبایی و سرسبزی سرچشمه و کل مسیر آب را از هستی ساقط کرد. فرد پولدار هر روز به بهانه ای با کشاورزان درافتاد و #حق_آب آنها را سال به سال کمتر کرد.
پس از چند سال باغ‌های آباد به ویرانه‌ای متروکه تبدیل شد و سطح زیر کشت آبی و دیم #روستا روز به روز محدودتر شد و مردم به #حاشیه‌نشینی روی آوردند همراه با یک احساس مبهم بی‌عدالتی که نمی‌دانند چه کسی به آنها ظلم کرده است!؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
۰ نظر

جادوی قلم

نوشتن فرایند عجیبی‌استکه محتویات ذهن [و فراذهن] نویسنده را به طرزی معجزهوار روی سطرهای محسوس دفترش می‌آورد... minashirdell 

 

۰ نظر

هشدار شهید مطهری درباره رسوب اندیشه‌ها

نفوذ و نشر اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعمّ از آنکه از روی سوء نیت و یا عدم سوء نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند. نهضتهاى اسلامى درصد ساله اخیر|آفات نهضت

۷ نظر

پویش «ده کاری که باید پیش از مرگ انجام دهم»

راستَش من دیشب یک کتاب درباره تجربه مرگ و اتفاقاتی که نویسنده در حین مردن خودش تجربه کرده بود مطالعه کردم که باعث شد تصمیم بگیرم برای پویش «ده کاری که باید پیش از مرگ انجام دهم» پست بگذارم:

 

1/ نمی‌دانم از چه افرادی باید حلالیت بگیرم (بزرگترین درد اینه)

2/ دوست دارم با پدر و مادرم و همسر و سایراعضای  خانواده سفر کربلا را تجربه کنیم.

3/ باید بانوی عزیزم را ببرم زیارت خانه خدا.

4/ دوست دارم در پویش «شهید جواد محمدی» شرکت کنم.(هرکی دوست داره توی پویش شرکت کنه پینوشت رو بخونه)[1]

5/ بتوانم چهل روز معصیت نکنم.

6/ یک وصیتنامه مکتوب از خودم به جا بگذارم.

7/ باید توی وصیتم بنویسم که برام نماز قضا بخونن.

8/ مخصوصا نماز آیات.

۳۹ نظر

قصه غربت غریبه یا بازگشت ناسیونالیزم در کرونا

یا چه طور می توان یک جوان افغانی را دلداری داد؟! ::3 behappy.blog.ir minutes

داشتم اجناس دستفروش افغانی را نگاه می کردم. دو نفر بودند. یک پسر نوجوان و جوانی 27-28 ساله و هر دو خیلی مودب و خوش برخورد. یک دفعه یک پسر جوان ایرانی، از آن طرف، دوان دوان خودش را به آنها رساند و بدون مقدمه، با خشم تهدیدشان کرد که: «من شوما دو تا اجنبی و اون اجنبی که اون ور نیشِسِسا کارتکِش (=کاردکِش) می کونم! اِگه من شوما اجنبیا را کارتکش نکردم هر چی می خواین بوگوین.»

۲۲ نظر

اهل قلم تر باشیم

 

بعضی از اهل قلم دغدغه‌های فرهنگی دارند و در قبال رویدادهایی که در جامعه مشاهده می‌کنند احساس مسئولیت دارند و در این خصوص اقدام به تولیدمحتوا و انشار آن در فضای عمومی می‌کنند.

 

 

طبیعتا این افراد با سه دسته مخاطب مواجه میشوند. دسته اول: مطلب را می‌خوانند و با آن موافق هستند و نویسنده را تایید می‌کنند. دسته دوم: به برخی از مطالب نویسنده انتقاداتی وارد می‌کنند. دسته سوم هم به جای مطلب، به خود نویسنده بد و بیراه می‌گویند.

2

۱۴ نظر

یادداشتی در حاشیه سریال مانکن

یک: سریال مانکن (به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده و فیلمنامه‌ بابک کایدان) در سال 1398 در شبکه نمایش خانگی تولید و منتشر شد.

 

دو: کایدان: سریال ما پیام غیراخلاقی ندارد؛ چراکه اگر داشت مطمئن باشید قبل از ارشاد مردم واکنش نشان می‌دادند اما خب به هر حال نزدیک شدن به خط قرمزها لازمه سریال‌سازی است.

۲۰ نظر

از الف سین به دچار

هو/

دچار - به زعم بنده - بیش از آن که فیلسوف، باهوش و حتی بلاگر و فیش نگار باشد، یک آدم دغدغه مند است. دغدغه، اعم از دغدغه های فردی یا اجتماعی.

نقطه ی قوتش این است که نمی نشیند تا دغدغه هاش رفع شوند؛ بلکه در تلاش است تا قدمی در جهت رفعشان بردارد. دچار دارد خودش و اطرافیانش را وادار به تفکر، تحقیق، مباحثه، نقد و تفسیر می کند.

نقطه ضعفش اما در دو چیز است:
یکی فاصله ی زیادی که بین مجاز و واقعیت وضع کرده؛ که این مسئله در تعاملات، واکنش ها و حتی رفتارهای شخصی اش بروز پیدا می کند. به قدری که به طور حتم بین شخصیت دچار در واقع، و دچارِ فیش نگار، اختلاف بسیار است. حال آن که مجاز و واقعیت، هر دو ذیل حقیقت تعریف می شوند. این مسئله ی ظریف، در درازمدت جوانه ی تضادهای شخصیتی را در روان آدمی می کارد. که این یک مسئله شخصی بود.

دیگر آن که جنس حرف هاش - در عام - یکنواخت، قابل پیش بینی و کاملاً نشأت گرفته از دغدغه ها، دانسته ها و علایق شخصی اوست. این حرف های یکنواخت، گاهی در عمل ناقص انتخاب، بریده بریده نقل و ابتر بیان می شوند. در این باب پاسخ به این سؤال می تواند کمک کند: "کدام یک خطرناک تر است: نادان یا کسی که ناقص می داند؟" که این یک مسئله اجتماعی بود.

هر چه باشد، وجوه مثبت بر منفی می چربد.
عملیاتی کردن دغدغه ها و دست روی دست نگذاشتن، دچار را دچار کرده. و الحق تلاش های زیاد او که شاید در بلاگستان بی نظیر باشد...
خداوند ضعف ها را جبران کند و به تلاش ها جزای خیر دهد. ان شاءالله.

دوستِ مجازیِ حقیقی خیلی کوچکت :)

۲ نظر

نود و نه|کتابهای که می‌خوانم

پدرخانمم عکس دکور جدید خونه‌مون رو که دید گفت چرا اینقدر کتاب دارین؟ بعد پرسید خب بگو ببینم آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟! و من نتونستم و اصلا یادم نبود چه کتابی خونده ام. بگذریم که خیلی کم کتاب خونده ام این مدت. البته الان یادم اومد؛ اولین کتابی که توی تعطیلات نوروزی خوندمش «تب مژگان» بود.

۳ نظر

پویش: کمکی که از ما بر می‌آید (خطاب به بیان)

نوشتن فرایند بسیار عجیبیه که محتویات ذهن نویسنده رو به طرزی معجزه وار میاره روی سطرهای محسوس دفترش... minashirdell نکته: نشر دانش، انتقال تجربه، بیان دیدگاهها و اطلاع‌رسانی از کاربردهای وبلاگنویسی دانسته شده است.

 

ضمن تشکر از احساس مسئولیت آقای نَقل بلاگ، دکتر صفایی‌نژاد، آقاحامد و سایر دوستان درقبال وضعیت سایت بیان که گویا به‌خاطر برخی مشکلات، خدمات فنی اش بیش از یک سال است که هیچ ارتقایی نکرده است. به پیشنهاد دوستان مطلبی درباره فعالیت بیان و نویسندگان آن نوشته ام که امیدوارم مفید باشد:


۱۶ نظر

کشورهای حوزه تمدن نوروز

رییس جمهور ایران در پیام‌های جداگانه ای ضمن تبریک فرا رسیدن نوروز و آغاز سال ۱۳۹۹ هجری شمسی به سران کشورهای حوزه تمدن نوروز (افغانستان، تاجیکستان، پاکستان، آذربایجان، ترکمنستان، ارمنستان، ترکیه، قزاقستان، قرقیزستان، عراق و ازبکستان) گفت:مناسب است با تجمیع امکانات دارویی و درمانی، همدیگر را یاری کنیم تا با غلبه بر این ویروس مهاجم، جشن نوروز را به مراسم تأمین سلامت و برکت ملت‌های خود تبدیل کنیم.

 

 

پ.ن: سال جدید را بهتر دریابید. ماههاش رو، هفته هاش رو، روزهاش رو؛ عیدتون مبارک خوانننده‌های دوست داشتنی‌ام.

۲۲ نظر

امیرعلی سلام؛ این نامه ی منه

هر بار که دلشکسته را می‌بینم با مشکلاتی که در مسیر عشق تو پیش می‌آید گریه می‌کنم.  گریه ام می‌گیرد؛ مخصوصا اگر تنها باشم. البته در دلم تو را تحسین می‌کنم که -نمی‌دانم با کدام خصلتت- نفس را عاشق خودت کردی و  حتی نمی‌دانم اول کدامتان دلباخته‌ی دیگری شد. 

۲۴ نظر

درباره نویسنده وبلاگ

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

مردی که سلمان فارسی را به همه زبانها ترجمه کرد

بگذار صادقانه بگویم؛ مسلمانی بی عشق خمینی برایم لذتی ندارد. خمینی کجایی؟ ای کاش یک بار، فقط یک بار تو را از نزدیک می‌دیدم، دستت را می‌بوسیدم و با این بوسه به ملاقات خدا می‌رفتم. خمینی! کجایی؟ ای کاش تنها یک بار تو را و تنها یک بار تو را بر آن صندلی که می‌نشستی و امتی را سیراب معرفت می‌نمودی زیارت می‌کردمaminabadi.blogfa.com

۹ نظر

دلنوشته غلامعلی حداد عادل

دیشب، خبر رسید که حسین شیخ الاسلام در اثر بیماری کرونا فوت کرده است. با آنکه در این حال و هوای درد آلود وغم انگیز، دل و دماغ نوشتن ندارم نتوانستم سکوت کنم و در حد خود حق دوستی چهل ساله با او را ادا نکنم.

 

حسین شیخ الاسلام را از سال های اول دهه شصت شناختم، وقتی که او معاون وزیر خارجه بود. کارت دعوت عروسی خودش را که در همان سالها برایم فرستاده بود هنوز در مجموعه کارت‌های دعوت عروسی حفظ کرده ام.

۱۱ نظر

قدرت نرم و پیامکی که دست به دست شد

سال 94 فاجعه منا باعث جان باختن 461 نفر از زائران ایرانی در روز عید قربان شد. نکته خیلی مهمی در مصاحبه اوحدی مسئول وقت سازمان حج و زیارت ایران دیدم که مایل بودم در اینجا به اشتراک بگذارم. ارزش مطالعه و بیشتر از آن تامل دارد.

 

 

سوء مدیریت و قصور سعودی ها در فاجعه منا غیر قابل انکار است. تا روز یکشنبه که هیئت ایرانی  با مسئولیت وزیر بهداشت و حضور قشقاوی، معاون وزارت خارجه  و ضیایی مدیر عامل سازمان هلال احمربه عربستان آمده بود ما 118 پیکر ایرانی را شناسایی کرده بودیم ولی عربستان آنها را تحویل نمی داد.

 

۹ نظر

اصیل ترین قشر جامعه

صرف نظر از اینکه ما با جهان بینی، ارزش ها، شیوه نگرش و نحوه عملکرد فردی و اجتماعی روحانیت شیعه، موافق یا مخالف باشیم، نمی‌توانیم این نکته را به منزله یک واقعیت نادیده انگاریم که این قشر، اصیل‌ترین قشر اجتماعی به لحاظ قدمت و وجاهت اجتماعی است که در کشور ما ایران وجود دارد و یگانه قشری است که می‌تواند اصالت تاریخی، ریشه‌های تاریخی و پیوستگی تاریخی خود را با سند و مدرک مکتوب ارائه نماید.📌بیژن عبدالکریمی، ما و جهان نیچه ای، ص۳۹،

۱۸ نظر

کامنت ناشناس و پاره ای توضیحات

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین