تاریخ اسلام :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۲۰ مطلب با موضوع «تاریخ اسلام» ثبت شده است

دلم نیامد ناسپاسی و تیکه انداختن آن شیخ بادیه نشین به محضر مشهد مقدس را بی‌پاسخ بگذارم. قصد داشتم امروز مطلب مفصلی بنویسم که دو موضوع نظرم را عوض کرد. یکی اینکه امروز سالگرد «به پیامبری مبعوث شدن حضرت محمد مصطفی(ص)» هست و دو اینکه دیشب پاسخ جناب آقای حجت‌اسلام کاشانی به جملات غیر علمی آن شیخ را دیدم.|اینستاگرام| در انتها پیشنهاد می‌کنم دقیقه دو تا پنج این ویدیو را هم ببینید که این شخص وقتی حس میکند آخرین لحظه زندگیشه توهمات و مرزهایی به نام مذهب را نادیده می‌گیرد.|Aparat|

خیلی‌ها فکر می‌کنند ما افغانی یا پاکستانی هستیم. یکی از توییت‌های من هم همین است که وقتی با لباس محلی‌مان وارد شهرهای دیگر بشویم، فکر می‌کنند تبعه افغانستان یا پاکستان هستیم اما باید بگویم هموطن، ما ایرانی هستیم؛ در واقع انگار کسی خبر ندارد که قومی در ایران به اسم قوم بلوچ وجود دارد. حتی یکی از دوستان من تعریف می‌کند که یک روز همراه با خانواده‌اش و با لباس محلی سیستان و بلوچستان وارد یکی از رستوران‌های بزرگ در شهر دیگری شده و صاحب رستوران تا آنها را دیده فکر کرده که داعش حمله کرده است. این یعنی مردم ما از این منطقه چیزی نمی‌دانند و نیاز به یک روشنگری کامل و جامع دارند.

 

پ.ن: با این توصیف، یعنی وقتی بروی زاهدان فکرمیکنی رفتی پاکستان

پدر تو و فاروقِ وى (عُمر) نخستین کسانى بودند که حقّ علی را ربودند و با او به مخالفت برخاستند و هر دو در این امر هم دست شدند. سپس او را به سوى خود فرا خواندند؛ ولی وى در بیعت با آنان درنگ ورزید و از این کار طفره رفت. سپس آن دو- ابوبکر و عمر- به رنجش افکندند و او را به سختى دچار ساختند تا اینکه وى نیز بیعت کرد و تسلیم ایشان شد... [نامه معاویه به پسر ابوبکر]

 

 

http://fiish.blog.ir/post/1097

اگر رسولخدا زنده بود خون کسانی‌را که موجب سقط جنین فاطمه(س) شدند هدر اعلام می‌کرد.

1394تاریخ اسلام در آینه پژوهش

 

مقاله بررسی اخبار محسَّن بن علی علیهاالسلام در منابع فریقین حاوی مطالبی چون: اعتبارسنجی منابع شیعی دال بر شهادت حضرت محسن، اخبار حضرت محسن در منابع غیر شیعی و... است که در فصلنامه پژوهشی تاریخ اسلام در آینه پژوهش: سال دوازدهم، شماره دوم، پیاپی 39، زمستان 1394 منتشر شده است.

 

مداحی حاج مهدی سلحشور - به یاد غمت دارم میسوزم |link|
«او اسلام را به یک قدرت بزرگ جهانی بدل کرد و کمر قوی‌ترین امپراطوری‌های شرق و غرب را شکست و اسلام را بر ایران و مصر و فلسطین و… حاکمیت بخشید؛ او وارث پرشکوه‌ترین امپراطوری‌ها و سلطنت‌های زمینی شد و هم‌چون یک ژنده‌پوش فقیر می‌زیست. پیاده‌ راه می‌رفت و بر خاک می‌خفت. او فرزندش را، که به شراب خوردن در مصر متهم شده بود، به دست خود تازیانه زد؛ می‌گریست و می‌زد، با شگفتی پرسیدند: چرا می‌گریی؟ پس چرا می‌زنی؟ گفت: عمَرِ خلیفه می‌زند و عمر پدر می‌گرید…

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم| بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید شده!! و ناشناختن او!

 

راویه ما اشتر ما هست این

پس کجا شد بندهِی زنگی‌جَبین

تا پیش از دوره ایلخانی، تصوف عمدتاً در میان گروه‌های اهل سنت وجود داشت. علت رواج آن هم به نظر من خلائی بود که از نظر عرفانی در اهل سنت وجود داشت و این خلأ در شیعه به واسطه وجود مقام امامت احساس نمی‌شد. (محمد مشهدی)

 

پ.ن: در این تیتر نیک بیندیش

ملاحسین کاشفی که سنی بوده، «فتوت‌نامه سلطانی» را نوشته است. فتوت‌نامه سلطانی یک اثر آئینی است. همچنین این سنی صوفی نقشبندی، «روضة‌الشهداء» را نیز نوشته است. الان اسم روضه‌خوانی از همین کتاب گرفته شده است. بعضی مثل مرحوم مطهری به شدت به این کتاب حمله می‌کنند و می‌گویند سرآغاز تحریفات بوده است، بعضی‌ها هم که نگاه آئینی دارند نگاه خوبی به این کتاب دارند و می‌گویند خوب شد که این کتاب، نوشته و مجالس روضه گرم شد.ahlekashanam.net

 

در خانواده ای سنی به دنیا آمدم و با حضور در جلسات شیخ زکزاکی شیعه شدم. در این جلسات، استاد برای ما در خصوص فضائل اهل بیت(ع) سخن می گفت و احادیث و ما را به جستجو در منابع اهل سنت وا میداشت تا خودمان در پی حقیقت باشیم. مثلا حدیثی با عنوان عشره مبشرات بالجنه -که در آن گفته می شود پیامبر به ده تن از اصحاب خویش بهشت را بشارت داده بود- را می‌خواند و می پرسید چرا این حدیث، بعضی از صحابه مثل ابوذر را در برنمی‌گیرد در حالی‌که آنها از بهترین های اصحاب هستند؟

 

+گفتگوی با یکی از شاگردان شیخ زکزاکی

امروز ظهر که میخواستم اتاقم را در هتلی در استانبول تحویل دهم و برای جلسه ای خارج شوم، به رسم عادت این چند ساله که عمده وقتم به مطالعه و مکالمه عربی می گذرد، به اشتباه و به جای انگلیسی با متصدی هتل به عربی حال و احوال کردم. معضله ای که دائما با آن مواجه می شوم…

طرف که جوانی تکیده و سبزه رویی بود همان طور که از سیگارش کام می گرفت لبخندی زد و به لهجه شامی پاسخ داد. به طور طبیعی و با توجه به تجارب سابق متوجه شدم که طرف سوری است و حکما از خیل چند میلیون آواره سوری ساکن در این کشور.

ابتدا تصور می کرد باید عراقی باشم، پاسپورتم را که تحویل می داد متوجه شد که ایرانیم.
لبخندی زد و خواست کمی بنشینیم و گپ بزنیم. با این که عجله داشتم، دعوتش را قبول کردم و ده دقیقه ای را گپ زدیم.
به طور معین همچون بسیاری دیگر از اهل سنت منتقد شدید ایران بود و ایران را اشغالگر می دانست و دشمن. اما معتقد بود که دشمنی ایرانی ها هزار مرتبه به دوستی سعودی ها شرف دارد.
می گفت ایرانی ها در دوستی و دشمنی شان صداقت دارند و وفا؛
و سعودی ها حتی در دوستی شان نفاق و تفرعن و تکبر. 

بیشتر

سه نکته درباره یک توییت که دیروز یازنشر کردم:

یکی اینکه واسه م جالب بود که یک آدم ضد شیعی و ضد ایرانی به موفق بودن تصمیم ها و مدیریت راهبردی رهبر ما اذعان و اعتراف می کنه.

دو اینکه آقای مهاجرانی قبل از این هم در حمایت از رهبر اظهار نظر هایی داشته

نکته جالب توجه سوم اینه که چجوری یک آدم ناصبی ضد شیعی آقای مهاجرانی شیعه رو به خونه اش راه داده و احتمالا روی مبل خونه اش نشانده و ؟ چه اشتراکاتی این دو شخصیت دانشگاهی رو به هم وصل میکنه؟ هوم ؟

 

یه فیش دارم که جوابم توی اون فیش پیدا میشه. هر کی تونست بگه کدوم فیشه یه دلفین جایزشه

گفتگوی خواندنی یک دختر شیعه با مدیر اهل‌سنت  مدرسه

ما در کلاس که 24 نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره، به من میگه: خانم محمدی، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه... و به بچه ها میگه: بچه ها، شما گوش به حرف مبصر کنید، تا من برگردم شما میگید پیامبر (ص) از دنیا رفت و کسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد.

 

آیا پیامبر(ص)، به اندازه معلم ما، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه اسلامی بهم نریزد؟!

 

جواب مدیر اهل‌سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولیت بیا کارش دارم.

دانش‌آموز رفت و فرداش با دوستش اومد.

مدیر گفت دختر چرا ولیتو نیووردی، مگه نگفتم ولیتو بیار؟

 

دانش‌آموز گفت این ولیه منه دیگه. مدیر عصبانی شد و گفت:

منظور من سرپرستته، پدرته، رفتی دوستتو آوردی؟

 

دانش‌آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سر پرست، پس چطور وقتی پیامبر(ص) میگه این علی(ع) ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست؟

🌿🌿بر شما باد به رعایت تقواى الهى و پارسایى و تلاش و کوشش و راستگویى و رساندن امانت به صاحبانش و خوشخویى و خوشرفتارى با همسایگان؛ زینت و آبروى ما باشید نه باعث بى‌آبرویى ما.

و محققا بعضی از اهل کتاب هستند که تراشیده های خود را به لحن کتاب خدا می‌خوانند تا شما خیال کنید این نیز جزء کتاب خدا است با اینکه جزء کتاب نیست بلکه خودشان آنها را جعل کرده و می گویند از ناحیه خدا است و بر خدا دروغ می بندند با اینکه خودشان می دانند دروغ است وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ

 

این آخرین فیش درباره موضوع اسرائیلیات و حدیث های ساختگی هست.

 

 

ابوهریره و کعب‌الاحبار روایاتى از زبان رسول خدا(ص) نقل کرده اند که محل تولد آن حضرت، در مکه، هجرتش در مدینه و سلطنتش در شام خواهد بود.|link|بدیهى است که بخش سوم روایت کاملا سیاسى تنظیم شده است، تا این که هم به نوع حکومت سلطنتى بنى امیه مشروعیت بخشد و هم در سرزمین شام بودن آن را تأیید کند.

 

 

 

کعب الاحبار به عُمر مى‌گفت: ما نام تو را در کتاب خدا (تورات) یافته ایم، در حالى که بر درى از درهاى جهنم ایستاده اى و از ورود مردم به آن جلوگیرى مى‌کنى، امّا پس از این که از دنیا رفتى، مردم دائماً تا روز قیامت به دوزخ وارد مى‌شوند|برخى منابع اهل سنت نوشته اند: اهل کتاب، نخستین کسانى بودند که به عُمر، لقب فاروق دادند.

 

 

 

بسیارى از نویسندگان اهل سنت به نقل از ابوهریره روایت کرده اند که: « مَا مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ مَوْلُودٍ إِلا یَمَسُّهُ الشَّیْطَانُ حِینَ یُولَدُ فَیَسْتَهِلُّ صَارِخًا مِنْ مَسِّ الشَّیْطَانِ، غَیْرَ مَرْیَمَ وَابْنِهَا ». محققى دیگر نوشته است: من نمى دانم اگر این روایت، فضیلت براى عیسى است چرا پیامبر اسلام که سید الانبیاست، از آن محروم است، و اگر فضیلت نیست چه ارزشى دارد که بخارى و دیگر محدثان اهل سنت آن را نقل کرده اند. |link|

  • جالب این است که ابوهریره این حدیث را از زبان پیامبر اکرم روایت کرده است.
  • به نظر شما چرا اصحاب پیامبر و راویان حدیث به راحتی این داستانهای ساختگی را می‌پذیرفتند؟
  • چرا چنین روایت هایی نسل به نسل منتقل شده است و برخی نخبگان مانند دکتر ذهبی از آنها دفاع می کنند؟

 

 

 

روزى ملک الموت نزد موسى(ع) آمد و از او خواست که دعوت خدایش را اجابت کند. موسى چنان بر او حمله کرد که چشمش را کور نمود. فرشته نزد خداوند رفت و با گلایه گفت که تو مرا نزد بنده اى فرستاده اى که نمى‌خواهد بمیرد، به همین جهت چشم مرا کور کرده است. خداوند، چشم او را به وى برگرداند.201  |link| این روایت را ابوهریره از زبان پیامبر(ص) نقل کرده که در صحیح مسلم و بخارى آمده است.

 

 

 

 

  • ابوهریره از قبیله دوس در یمن بود که در سال 7 ق در حالى که پیامبر اکرم(ص)سرزمین خیبر را فتح کرده بود، به مدینه آمد و مسلمان شد. او در سال 59 ق در گذشت.
  • ابوهریره آن چه را از کعب الاحبار شنیده بود به نام رسول خدا(ص)روایت مى کرد.

 

 

 

امام رضا(ع) پرسید: «شما درباره داود پیامبر چه مى گویید؟» على بن محمد بن جهم همان داستان معروف را نقل کرد که پرنده‌اى در وسط نماز بر او ظاهر شد و داود به دنبال پرنده به پشت بام رفت و چشمش به همسر اوریا افتاد و عاشق وى گردید. او براى دست یافتن به آن زن، همسرش را به جنگ فرستاد تا کشته شد و خود او را تصاحب کرد!!

 

امام با شنیدن این سخنان به شدت ناراحت شد به طورى که استرجاع نمود و دست خویش را بر پیشانى زد و فرمود: «شما به یکى از پیامبران نسبت سستى در نماز و ارتکاب عمل زشت و قتل مى دهید». سپس امام(ع) خود، تفسیر صحیحى از این ماجرا، با توجه به تفسیر آیه26 سوره ص، ارائه کردند.|link|

 

 

 

مردى از اهل کتاب نزد آن حضرت آمد و گفت: خداوند آسمان‌ها را با یک انگشت و زمین را با انگشت دیگر و درختان را با یک انگشت و دیگر مخلوقات را با انگشت چهارم نگه داشته و مى‌گوید: من مَلک هستم. پیامبر خندید به طورى که دندان‌هاى او پیدا شد و سپس آیه «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ » را تلاوت کرد. |link|

 

منبع: تاریخ در آیینه پژوهش 1383 شماره 3 نویسنده: على غلامى دهقى

 

پس از آنکه رسول‌خدا علی را به خلافت نصب کرد، این خبر در شهرهای گوناگون پخش شد و به گوش نعمان بن حارث فهری رسید، او از دیار خود حرکت کرده و به نزد رسول‌خدا مشرف شد و عرضه داشت: به ما دستور دادی که به لااله الا الله شهادت بدهیم و اعتراف کنیم که تو فرستاده خدایی، و دستور دادی که جهاد کنیم و حج بجا بیاوریم، روزه بگیریم و نماز بخوانیم و زکات بدهیم و ما هم قبول کردیم، آیا به این مقدار راضی نشدی تا اینکه پسر عمویت را به خلافت نصب نموده و گفتی: هر کس من مولای اویم، این علی مولای اوست، حال بگو این مسأله از ناحیه خودت بود و یا از ناحیه خدای تعالی؟

 

پیامبر فرمود: به آن خدایی که جز او معبودی نیست، این دستور از ناحیه خدا بود، نعمان بن حارث برگشت، در حالیکه میگفت: بارالها اگر این سخن حق است و از ناحیه توست سنگی از آسمان برسر ما ببار، همینکه سخنش تمام شد، خداوند سنگی آسمانی بر سرش کوبید و او را در جا کشت و آنوقت خدا آیه‌ |1 تا 3 سوره معارج| را نازل‌ فرمود.|link| تفسیر قرطبی |link|

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات