فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

مهم‌ترین چیز شیطان

روزی شیطان همه جا اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد! مردم جمع شدند و شیطان وسایلی از قبیل: غرور، خودبینی، شهوت، مال‌اندوزی، خشم، حسادت، شهرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها را عرضه کرد... در میان همه وسایل، یکی از آنها بسیار کهنه و مستعمل بود و بهای گرانی داشت!

کسی پرسید: این عتیقه چیست؟
شیطان گفت: این ناامیدی است...
شخص گفت: چرا اینقدر گران است؟
شیطان با لحنی مرموز گفت: این موثرترین وسیله‌ی من است!
شخص گفت: چرا این‌گونه است؟
شیطان گفت: هرگاه سایر ابزارم اثر نکند، فقط با این می‌توانم در قلب انسان رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم می‌کنم...
این وسیله را برای تمام انسان‌ها به کار برده‌ام، برای همین اینقدر کهنه است...!

۲ نظر

سودا

دیروز مامانم گفت تو کلاس "طب و خانواده"شون، استادشون گفته که خنده از سودای طحاله؛ وقتی طحال خالی از سوداست، فرد نمی‌تونه بخنده و چاره‌ش عرق کردنه! حالا شنیدید میگن شکلات، باعث ترشح هورمونی میشه که آدم با خوردنش احساس شادی می‌کنه؟ حالا شکلات خوب از کجا بیارم؟ اصلا واسه همینه اینقدر بادمجون دوست دارم، این میوه بهشتی تامین کننده سوداست... اما بعدش چی؟ همه‌ی سوداهای عزیزم توی بارداری‌هام توسط بچه، بلعیده میشه. ذوق می‌کردم ولی نمی‌دونستم دارن شادی‌هام رو می‌دزدن. جیگر یعنی همین. یه تیکه خفن و درجه یک از وجودم رو دادم بهشون: سودا! همون چیزی که عشق رو در وجود انسان به جریان درمیاره‌. از بس عاشقشونم، با هر قطره اشک و با هر ناله‌شون، سوداهای وجودم آب میشن و لبخند از صورتم پر میکشه و برنمی‌گرده‌. اگه مامانا به نظر غمگینن، عیبشون نکنید. اونا شادی‌هاشون رو هم بخشیدن.


《بچه‌های عزیزم، زود بزرگ بشید! بیایید مادرتون رو ببرید کوه، بعدش بریم کافه، شکلات داغ بخوریم، برگردیم خونه، با هم بلند بلند آواز بخونیم و بخندیم...》

پ.ن: حالا متوجه شدید چرا به مادر میگن: سلطانِ غم؟

#بازنشر

۰ نظر

به نظرم جدا شین، همه راحت شن :)

آقا جان من نمی‌خوام بشنوم شوهراتون چه غلطایی کردن و چه غلطایی می‌کنن. نمی‌خوام بفهمم چه اخلاقای غیرقابل‌تحملی دارن. نمی‌خوام بدونم چقدر تنبلن، چقدر بیشعورن، چقدر وقیحن، چقدر با هم دعوا دارین، چقدر کاراشون بچگانه است، چقدر خسیسن، چقدر کوفتن، چقدر زهرمارن. حالم بد میشه میاین به من میگین شوهرتون فیلم‌های سه نقطه نگاه می‌کنه. حالم بد میشه از خیانت شوهرتون برام تعریف می‌کنین. حتی از حرف اونی که میاد میگه شوهرم خیلی فس‌فس می‌کنه و من همیشه زودتر از اون حاضر میشم هم بدم میاد. خلاصه به انحاء مختلف اطلاعاتی از آدمایی کسب کردم که نباید و این موضوع اذیتم کرد. هم خود اون اطلاعات اذیتم کرد و هم کاری که اون آدما کردن، یعنی افشای اسرار یا ویژگی‌های ناپسند آدم‌ها. اینجا که ان‌شاءالله از این آدما نیست، ولی خب امیدوارم دیگه هیچ‌جا نباشه از این آدمایی که عیب و اشکال همسرشون رو اینور اونور جار می‌زنن، چه مرد، چه زن، چون مننننننن بدم میاد :) -

۵ نظر

عاشقانه‌ای به فاکولته طب

از پری‌دخت به شوهر طبیبش:

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم،
من که مُردم و زنده شدم تا
کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را،
کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و
وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!

*

سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.
عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز،
حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.
*
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.
عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید
و بفرمایید چه کنم...؟؟؟

 تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.🙈

۸ نظر

دیگر قرآن غریب نمی‌ماند

چون هر دو به قرآنِ شخصی‌مون عُلقه داریم، قرآنِ خریدِ عقد این وسط غریب مونده بود. همون اوّلِ کار یه قرارمداری گذاشتیم با هم؛ که من هر روز (دقیقا هر روز، حتی اگر قهر باشیم و از هم دلخور، این هر روز محاله بشه فردا یا بعدا!) خرجی بذارم لای قرآن و قبل‌ش یه صفحه رو بخونم و یادداشت کنم و نفرِ بعدی که خرجی رو برمی‌داره صفحۀ بعد تا قرآن ختم شه. 

یعنی قرآن رو گذاشتیم روی میزِ گلدونِ کنارِ درِ اتاقِ دوتایی‌مون، 

یه دفترچه کوچولو قدِّ کفِ دست گذاشتیم کنارش، 

با یه خودکار، 

از بای بسم‌ اللهِ اوّلِ قرآن شروع کردیم به خوندن، 

ینی می‌خواستم خرجی بذارم اوّل صفحۀ اوّل رو می‌خوندم (وقت بود با معنی، نبود بی‌معنی)، خرجی رو می‌ذاشتم همون صفحه، روی برگه یادداشت می‌کردم شماره صفحه رو، 

نفر بعدی که می‌یومد خرجی رو برداره؛ اوّل صفحه بعد رو می‌خوند، یادداشت می‌کرد، بعد خرجی رو برمی‌داشت. 

۹ نظر

فلسفه عیب‌جویی

این عیب‌گیری‌هایی که بعضی از ما نسبت به دیگران می‌کنیم، همه‌اش برای این است که ما خودمان را خیلی مهذب و صحیح و آدم کامل می‌دانیم و دیگران را معیوب می‌دانیم و به عیب‌شان ایراد می‌گیریم. اگر این حبّ نفس و خودخواهی نباشد، انسان از دیگران عیب نمی‌گیرد. |تفسیر سوره حمد:جلسه4|

۶ نظر

مطالب را روی برگه الکی یادداشت نکنید

و فرمودند نوشته‌جات خود را محفوظ دارید که در آینده به آنها نیاز پیدا می‌کنید: اِحْتَفِظُوا بِکُتُبِکُمْ فَإِنَّکُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَیْهَا .

۳۲ نظر

نود و نه|کتابهای که می‌خوانم

پدرخانمم عکس دکور جدید خونه‌مون رو که دید گفت چرا اینقدر کتاب دارین؟ بعد پرسید خب بگو ببینم آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟! و من نتونستم و اصلا یادم نبود چه کتابی خونده ام. بگذریم که خیلی کم کتاب خونده ام این مدت. البته الان یادم اومد؛ اولین کتابی که توی تعطیلات نوروزی خوندمش «تب مژگان» بود.

۳ نظر

بامبوی صبور من+کلیپ

بامبوها ویژگی های جالبی دارن... این گیاه در ابتدای زندگیش تا 5 سال تقریبا رشدی نداره. البته در این دوره باید بهش آب و مواد مورد نیازش برسه، وگرنه می‌میره..

 

پس از اون طی سه چهار ماه، حدود 30 تا 40 متر رشد می‌کنه....بعضی از گونه‌هاش هر یه ربع یک سانتی‌متر رشد می‌کنه! یعنی تقریبا روزی یک متر! بازنشر از |ruzmarregi|

 

پ.ن: رشد عجیب درخت بامبو ||Aparat||

 

۲۵ نظر

اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده

پارسال اواخر اسفند و اوایل فروردین روزهای سختی داشتم، روزهای نبرد با خودم، با خانوادم، با دلم، با عقلم! روزهایی که شب تا صبح گریه می‌کردم و آخرش تصمیمی گرفتم که هنوز به درست بودنش شک دارم.  اما بعد از اون تصمیم، یه پست تو یه کانالی خوندم که یه جمله ازش توی ذهنم پر رنگ شد و هنوز که هنوزه گاهی ناخودآگاه زیر لب تکرارش می‌کنم «خوشبختی، پشت کوه‌های پذیرش است». پذیرش واقعیت و اتفاقی که افتاده و پذیرش نقش تقدیر و پذیرش خودمون به همون شکلی که هستیم و شکل گرفتیم.

 

جمله ای که  شاید به خاطر کمال گرایی، کاملا نپذیرفتمش اما احتمالا اینجوری امکان تغییر و اصلاح اشتباه و ادامه زندگی راحت‌تره و در نهایت چاره‌ای جز این نیست چون اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده و تو داری با خودت می‌جنگی و به خودت آسیب میزنی.1z1z1

۱۲ نظر

جدول عادات روزانه

وقتی ارزشهای شخصی و واقعی زندگی خود را مشخص کردید، باید در زندگی روزمره‌ی خود دقت کنید ببینید چه عادتهایی دارید که شما را از آن ارزشها دور می‌کند و شاید چه عادتهای جدیدی برای تحقق ارزشهای خود نیاز دارید. من با هدف مرور و نهادینه کردن عادتهایی که پس از این به آن نیاز داریم یک جدول تهیه کرده ام که کمی با آنچه کتاب اثر مرکب پیشنهاد می‌دهد متفاوت است.(در اثر مرکب 5 عادت مطرح میشود و بنا بر سختگیری در رعایت آن است؛ اما در جدول من باید 20 عادت نوشته شود و ملاک آن تداوم داشتن یک عادت یا کار به صورت روزانه است نه لزوما به طور کامل انجام شدن آن* تفاوت دیگر اینکه جدول برای یک ماه تنظیم شده ولی جدول کتاب برای یک هفته)

۵ نظر

قدمهای پیشرفت

گامهای مسبب پیشرفت را در زندگیت احساس کن!

آدم با گام برداشتن جلو می‌رود.

(پرواز نمی‌کند)

"فیشنگار"

۷ نظر

یه تیتر عاشقانه بگو

مادرم بسیار عجیب است! بعد از 34 سال زندگی مشترک هنوز هم عاشقانه باباجانمان را راهی سفر می‌کند. چند روز پیش که بابا عازم سفر بود شنیدم که می‌گفت: "کاش من چمدانت بودم!" اگر معنای این جمله دوستت دارم نیست، پس چیست؟ دیشب سه و پنجاه دقیقه آرام بیدارم کرد و گفت: "بابا که نیست، حس نمی‌کنی خانه گرگ شده و می‌خواهد ما را ببلعد؟" من مطمئنم درون زنی که امروز چشم به راه است؛ شاعره ای زندگی می‌کند که شعرهایش چاپ نشده اند، فقط همین!

۱۸ نظر

شغل های آینده

20 سال پیش را به یاد بیاورید؛ دسترسی مردم به اینترنت با محدودیت‌هایی همراه بود و در آن روز‌ها قطعا باورمان نمی‌شد که بدون پول از خانه بیرون برویم و از فروشگاه‌های اینترنتی خرید‌های روزمره‌ را انجام دهیم و با تاکسی‌های اینترنتی جابه‌جا شویم.

 


 

 

در دنیای امروز احتمال دارد با پیشرفت روزافزون فناوری، بسیاری از مشاغل یدی یا خدماتی به پردازنده ها و کامپیوترها سپرده شود.

۱۹ نظر

همه عشق رو دارن که دنبال سایه شَن...

افلاطون میگه مثلا زیبایی(یا هر فضیلت دیگری) که ما در جهان محسوس می‌بینیم اصلش در جهان عقل یا ذهن یا عالم مُثُل وجود دارد و اینی که ما داریم می‌بینیم سایه‌ی اون هست. درباره عشق هم میشه اینو گفت که

 

مثلا هر چند

شما الان از نعمت سایه برخوردار نیستی

ولی به اون اصلش در جهان ایده دسترسی داری

یعنی در واقع همه عشق رو دارن

که دنبال سایه شَن...

مطلب مرتبط:شعر بی‌معشوق

۱۷ نظر

فیشنگار چگونه مقاله می‌خواند

فکر کنید یک مقاله یا یادداشت ده صفحه ای را در اختیار فیشنگار قرار می‌دهید و او تصمیم می‌گیرد که آن را بخواند. او مطلب را در یک فایل وورد کپی می‌کند و در هنگام مطالعه قضاوت‌ها و نتیجه گیری‌هایی که نویسنده انجام داده را حذف می‌کند. با همین سبک تا انتهای مقاله می‌رودو سپس به صدر مطلب برمی‌گردد. حالا باقیمانده مطالب که تقریبا استناد و شواهد اصلی نویسنده است را به طرز دلخواه خود مرتب می‌کند و هر کدام که متناسب با موضوعات پژوهش خود ببیند با هشتگ یا عنوان خاصی ذخیره می‌نماید.
 
 
شما برای مطالعه چه ترفندهایی دارید؟
۱۵ نظر

این جوری مردنه که رفتن رو تلخ می کنه

 

نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه درآورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه‌ی پر ملات بسازن، رفتن...  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می‌میرن. باید قصه بشیم. قصه‌ی شبای بلند ِ بچه‌های ِ بعد از خودمون. باید اون قصه‌ای بشیم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. مامان‌بزرگ بابابزرگا از تعریف کردنش آروم بغض کنن و بچه ها بخندن و تو عالم بچگی شون هیچ وقت نفهمن که چی شد بابابزرگ، مامان‌بزرگ شون توی اون داستان خنده‌دار بغض کردن...

۱۵ نظر

گرچهره بنماید «صنم» پر شو از او چون «آینه»

علامه طباطبایی! اصرار داشت برای یکبار هم که شده میگو بخورد. این خواسته با رویه زندگی و خوراک ساده ایشان متفاوت بود، وقتی دلیل این خواسته از ایشان سوال شد، فرمود پیامبر(ص) یکبار در عمرشان میگو خورده بودند. |link|در روایتی در مقدّمه سنن النبی در مورد سبب نگارش کتاب آورده است: امام صادق(علیه السّلام) مى‏‌فرماید «من دوست ندارم که مسلمانى بمیرد، مگر این‏که تمام آداب و سنن آن حضرت را و لو یک بار هم که شده، انجام دهد.»

 

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
۴۱ نظر

قضیه‌ی بنزین و حقوق شهروندی ما

من که صاحبنظر نیستم بنابراین اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من حمایت میکنم. سران قوایند، نشستند با پشتوانه‌ی کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتند، باید عمل بشود به آن تصمیم؛ (وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور هست، آدم باید با چشم خوش‌بینی به او نگاه کند)

۵۷ نظر

پیشنهاد

نسل های آینده بشر مدیون اونهایی هستند که در قبال جامعه و تمدن بشری احساس مسئولیت می کنند. (این جمله رو من زیر یکی از کامنت‌های پست قبلی نوشتم) بقیه کامنت های دوستان هم انصافا مطالب خوبی داشت. پیشنهاد می‌کنم یه مرور بکنید. همچنین پیشنهاد می‌کنم نظرات مخالف یا موافق خود با کامنت ف.الف و جواب من به او را بنویسید تا تضارب آرایی صورت بدهیم.

چون گزیدی پیر، نازک دل نباش/همچو موسی زیر حکم خضر رو

بسم الله آواتار

همیشه فکر می‌کردم به تنهایی می‌توانم از پس هرکاری که شروع می‌کنم بربیایم. می‌گفتم شخصا تجربه می‌کنم تا منت کسی هم بالای سرم نباشد. اگر زمین خوردم دستم را به زانوانم می‌گیرم و یاعلی گویان بلند می‌شوم. مدتی‌است اما متوجه شده‌ام، نه! از یک جایی به بعد فقط در حال درجا زدنم. امروز هم مطمئن شدم احتیاج به کسی دارم که مستقیم کمکم کند.

 

 

وقتی کسی که مثل یک پزشک، حنجره‌‌ی متنم را معاینه می‌کند تا چرک نداشته باشد و اگر داشت نسخه‌ی حکیمانه می‌پیچد مثل امروز که دو ساعت تمام، سر متنم وقت گذاشت غصه‌ی آن سال‌هایی را می‌خورم که سر خود کارم را پیش می‌بردم.

 

 

می‌دانم که قطعا خدا باید چنین آدم‌هایی را سر راهمان بگذارد. یک مربی که یاد بدهد با اعتماد به‌نفس کارت‌ را ادامه بدهی و کارهایت را نه‌تنها تشویق، که حمایت هم بکند. هزینه‌ی دومی را هر مربی‌ای نمی‌دهد. چرا که اعتبار چندین ساله خودش را به میان می‌گذارد.  منبع

۱۸ نظر

بُرد 12 امتیازی

تایم اول 8 بر صفر از حریف آمریکایی جلو افتادم که باعث شد عصبانی شود. تایم دوم دستم آسیب دید و برای درمان خونریزی نزد پزشک رفتم؛ هنگام شروع مجدد مسابقه دستم را به نشانه ادب سمت حریف بردم که با بی‌احترامی و بی‌اعتنایی پاسخی نداد. از حرکت و عکس‌العمل او خیلی ناراحت شدم چرا که قبل از مسابقه هم مدام کنار تشک کُری می‌خواند. این بی احترامی کشتی‌گیر آمریکایی را بی‌احترامی به مردم ایران می‌دانستم و به همین خاطر خواستم ایرانی بودنم و کشتی ایرانی را نشانش دهم. بلافاصله بعد از سوت داور با فن یک دست، یک پا 4 امتیاز دیگر گرفتم و کاری با او کردم که دیگر ایرانی‌ها را فراموش نکند. فیلم

۲۷ نظر

بازنشر| خوب ها؛ بدها

یه فکری بود که خیلی بهش فکر میکردم. میگفتم مثلا این همه آدم خوب هست و این همه آدم بد، چی میشد همه ی این آدم بد ها رو یه جایی ایزوله میکردیم که برای خودشون باشن و آدم خوبا هم در صلح و آرامش با هم زندگی کنن.

 

چون لپتاپم نیست دست به قلم شدم. 

ایده ی جالبیه دیگه. ولی یه مشکلی داره که عملی نیست. داشتم یه ویدیو تو یوتیوب میدیدم. حدودا راجع به همین موضوع صحبت میکرد. تقریبا میگفت که نه تنها این ایده ی چرتیه، بلکه به اشتباه به صورت زیر پیاده میشه.

 

که یه سری گروه/حزب یا هرچی اسمشو میشه گزاشت درست میشن که با یه سری گروه دیگه موافقن و کارای حزب مقابل رو کلا اشتباه میبینن. با برچسب گزاشتن روی همدیگه. یعنی کاری نداره حرف طرف مقابل چیه، دقیقا بخاطر این که جزو اون گروهه و برچسب اون گروه رو رو خودش داره، در قدم اول مخالفت میکنه

مشکل این هست که جامعه از افراد خوب و بد درست نشده. همه یه مقدار خوبی و یه مقدار بدی تو خودشون دارن. و جامعه اینجوری نیست که بشه یه خطی کشید و این افراد رو از هم جدا کرد، این خط از وسط خود افرادش میگذره که از حداقل واحد یه جامعه که یه فرد باشه کوچیکتره.

 

اگر مطلب را دوست داشتید لایک کنید

mostfet.blog.ir

۳۴ نظر

فکر روشن

حالتی که سخنران خیال می‌کند اگر نسبت به چیزی آگاهی دارد مخاطب نیز باید در این باره آگاهی داشته باشد، سخنران را به تعصبات شناختی دچار می‌کند. (منظورش اینه که وقتی من دارم چیزی می‌نویسم  نیاز هست یه سری چیزایی که واسه خودم بدیهیه رو توضیح بدم برای مخاطب و تصور نکنم چون خودم از یه مسئله ای خبر دارم مخاطب هم خبر داره.)

۲۶ نظر

تیترم نمیاد امروز

🌴از وقتی که سامانتا (فیلم Her) را دیدم رفتارم نگاهم به مفهوم ارتباط بین انسانی در فضای مجازی دگرگون شد. جنس دوستی و صمیمیت در فضای مجازی با فضای حقیقی قابل مقایسه نیست. به همین خاطر بعضی توقعات ما از دوستان مجازی مان بیجا است.(اگر بپرسید بیشتر توضیح می‌دهم)+ فیلم Her را ببینید

 

 

🌴از عجایب زمانه ما این است: کسی از اسلام رحمانی حرف می‌زند که قیافه اش تو را یاد اشرار خیابانی می اندازد.

 


🌴می‌گفت شاید ما مردها بتوانیم با همسری که دوستمان ندارد زندگی کنیم... اما خانمها از زندگی کردن با مردی که دوستشان ندارد لطمه بزرگی میخورند...

۴۶ نظر

نظم|باورشناسی|مردم‌داری

با توجه به اینکه دوست دارم کیفیت فیش‌هام بالاتر برود پس دوست دارم دوباره جدی‌تر کتاب بخوانم. حداقل بیاییم هر ماه یک یا دو کتاب بخوانیم. من خودم پیش روی شما اعلام می‌کنم تا از فشار افکار عمومی هم که شده کمی مطالعه کنم. با کتاب منطق صوری شروع می‌کنم ، هر کی پایه است بسم‌الله

 

نتایج پویش موثرترین وبلاگ‌ها

۱۹ نظر

ارزیابی ما از خود

اگر ارزیابی آدمها از خودشون همیشه درست باشه خب اتفاق بدی نمیفته و بالقوه بودن یک توانمندی در آدم مثل بالفعل شدنش صحت داره و لذت بخشه. اما اگر ارزیابیها درست نباشه (که غالبا اینطور است) با یک توهم مواجه هستیم.

 

راستش کم پیش میاد که تصوراتمون از خودمون درست باشه و اتفاقا پژوهشی هم در این باره جدیدا خوندم که تعداد افرادی که گمانِ درست در مورد توانایی و عملکردشون دارن(در عرصه‌های مختلف) چقدر محدودند و به صفر نزدیکند.

 

خوبی بوته‌های آزمایش و آزمون و رقابت اینه که در عمل مشخص میکنه که هر کدوم از ما چنده مرده حلاجیم.

 

پ.ن: اصلا تا حالا به فلسفه آینه‌های قدی توی باشگاه‌های ورزشی دقت کردین؟

۲۴ نظر

زندگی یه موهبته

استعاره شما تو زندگی چیه؟ 

۵۱ نظر

دل به کتاب ندهیم

در هر علمی، این فرمایش حضرت امام(ره) را در نظر داشته‌باشید که فرمودند هر کتابی را می‌خوانید، با این دید بخوانید که همة آن باطل است! یعنی با خوش‌بینی نخوانید؛ با روش منطقی بپذیرید. امام(ره) با اینکه اصول عرفانی را قبول دارند، ولی حاشیه‌های تندی بر شرح فصوص زده‌اند. تعبیراتی دربارة ابن‌عربی و شارح آن می‌کنند که شاید برای علاقه‌مندان آنها مقداری سنگین باشد؛ ولی اینها چاپ شده و در دسترس است.| گفت‌وگو با استاد فیاضی  khanetolab.ir

۱۹ نظر

تمرین کردن آنها را دائمی می‌کند

قدم‌به‌قدم، روز به روز، انتخاب‌های شما اعمالتان را شکل می‌دهند و به عادت تبدیل می‌کنند. بیایید عادت‎‌های موفقیت و برنده شدن را آرام آرام به زندگیتان تزریق کنید. آن وقت است که قادر خواهید بود زندگی خود را به هر سمتی که تمایل دارید هدایت کنید.  91_ اثر مرکب
 
 
پست مرتبط:
 
۹ نظر

شکست‌ها آگاهانه نیست ولی

هیچ‌کس آگاهانه نمی‌خواهد چاق یا ورشکسته شود یا طلاق بگیرد، ولی اغلبِ (نه همیشه) این اتفاقات در نتیجه مجموعه‌ای از تصمیمات کوچک و ضعیف به وقوع می‌پیوندند. 61

 

  • پ.ن: تا الان 11 نفر پرسشنامه رو پاسخ دادن. شما هم انجام دادین خبر بدین. |link|
۱۳ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین