فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

مشروطه خوش‌وقت نبود

بـسیاری از مقام‌های ایرانی که من با آنها گفتگو کرده‌ام بر لزوم اصلاح جامع نظام مالی ایران در تمام شعب آن تأکید ورزیده اند و از اینکه آقای مورگان شوستر نتوانـست کار خود را پس از آغاز به انجام برساند، اظهار تأسف کرده‌اند. آنها احساس می‌کنند با از میدان بـه در شـدن روسـیه، دیگـر مانعی در کار نیست و ماجرای شوستر تکرار نخواهد شد. اما با توجه به نگـاه مالکانه و صاحب اختیارگونه سفارت انگلستان در تهران نـسبت بـه دولـت ایران، من معتقدم که انگلیـسی‌هـا بـا مستـشاران مـالی آمریکـا و اصـولاً غیرانگلیسی مخالفند. این گزارش امریکایی‌ها از اوضاع آن روز کشور هست که تایید می‌کند که مشروطه تا چه حد در مشت انگلیس بوده!
۶ نظر

اصلاح ذهنیت درباره توان‌گری مالی

اقتصاد قوی، نقطه‌ی قوّت و عامل مهمّ سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادّیّات و معنویّات بشر، اثر می‌گذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمی‌توان به هدف‌ها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقلّ کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و باکیفیّت و توزیع عدالت‌محور و مصرف به‌اندازه و بی‌اسراف و مناسبات مدیریّتی خردمندانه است و در سال‌های اخیر از سوی اینجانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به‌خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می‌تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.|بیانیه گام دوم
۵ نظر

آخوندتر از آخوندها

مى‏‌گویند یک یهودى در همدان مسلمان شده بود. بعد خیلى به آداب اسلام پایبند شده بود؛ خیلى زیاد! این موجب سوءظن مرحوم آسیدعبدالمجید که یکى از علماى همدان بود شده بود که این قضیه چیست. یک وقت خواسته بودش، گفته بود نکته این که توی تازه‌مسلمان که همه پدرانت هم یهودى بودند و من هم سید و اولاد پیغمبر و ملا و این چیزها، تو از من بیشتر مقدسى، این نکته این چیست؟ من شنیدم که یهودى گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده، مى‏خواسته با صورت اسلامى کارش را بکند. توی یهودی‌ها این گونه کارها هست. 23 خرداد 1358

۱ نظر

چیزهایی که از آدرنو آموختم

وقتی وارد مؤسسه «فرانکفورت» شدم، چیزهایی از آدرنو آموختم. او چشمانم را بر این واقعیت گشود که نخست باید متون اولیه را به طور نظام‌مند، از آغاز تا پایان مطالعه کرد. (هابرماس در دوران تحصیل، استادان برجسته‌ای نداشت اما این شیوه را نسبت به کتاب‌ها و نوشته‌های نظریه‌پردازان بزرگ به کار برد و از هر کدام چیزی گرفت و البته به نقدشان هم نشست.) |مرتبط|

۷ نظر

غرور مسلمین به حقانیت خود

غرور مسلمین به حقانیت خود منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرف و طُرق اعاشه به دشمن شده... معلوم است این معیشت فعلی که از رشحات معیشت دشمن است باقی نخواهد ماند و محکوم خواهیم شد به ‌انعدام؛ بلکه کمال علم و عمل دشمن و قوت حیات او و تدبیرش در جریان تجارت، موجب تعطیل قوای عامله و نقص در ما شده... بعضی از غفله و جهله را مشاهده می‌نمائیم که تشکر می‌کنند از این‌که صنایع دشمن آنها را اداره نموده و می‌گویند خداوند عالم آنها را خر و حمال ما قرار داده ولی اگر به‌نظر منصفانه متوجه شوند می‌فهمند حمال کسی است که پنبه را یک من شش قران به‌دشمن می‌دهد و یک من ششصدتومان از او می‌خرد. حال مشاهده کن و ببین خر کیست؟

۴ نظر

عاشقانه‌ای به فاکولته طب

از پری‌دخت به شوهر طبیبش:

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم،
من که مُردم و زنده شدم تا
کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را،
کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و
وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!

*

سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.
عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز،
حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.
*
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.
عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید
و بفرمایید چه کنم...؟؟؟

 تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.🙈

۸ نظر

حدیث درباره تشیع لندنی

امام صادق(ع) با اشاره به برخی مدعیان تشیع در کوفه: کجا اینها شیعه‌ی ما هستند؟! آنها جوری درباره ما با دشمنانمان می‌ستیزند که دشمنیِ آنها را می‌افزایند. |لیخاصمون عدونا فینا حتی یزیدهم عداوتا| تحف‌العقول صفحه آخر

۵ نظر

تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است

جمعه است؛ پس بشینید مطلب طولانی بخونید:

شهید چمران یک نمونه بود از آن چیزی که انسان دوست می‌دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت کند. این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف میکرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده - آنطور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده - تعریف میکرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

 

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کی‌ها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 

از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

 

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من میگفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها می‌دانید که در پاوه بر روی بلندی‌ها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت [مهندس بازرگان] گزارش می‌داد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

 

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

 

 یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلیترین خصوصیات بسیجی است.

 

 در روز فتح سوسنگرد - چون می‌دانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

 

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

 

  • رد هرگونه تضاد میان علم و دین

من خودم میدیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عمل به طور کامل.

 

حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح میشود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال می‌کنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بی‌معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

 

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است. خب، حالا توقعی که ما داریم این است که فرآورده‌ی دانشگاه جمهوری اسلامی - نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اینکه چمران‌ها یک استثنا باشند. آن وقت شما ببینید چه خواهد شد! چه خواهد شد! نظامی با مطالبات بین‌المللىِ در سطح اعلا: در زمینه‌ی انسان، در زمینه‌ی حکومت، در زمینه‌ی زن، در زمینه‌ی اخلاق و در زمینه‌ی علم.
 

 

  • نگاه جهانی و همت بلند

مطالبات امروز ما مطالبات بین‌المللی است. حالا بعضیها - مطبوعاتی و غیرمطبوعاتی - تا اسم بین‌المللی می‌آید لبخند تمسخر میزنند؛ اینها نمیفهمند؛ درک نمیکنند افق دید وسیع یعنی چه. تا شما نظر به قله نداشته باشید امکان ندارد تا دامنه هم بتوانید حرکت کنید، چه برسد به اینکه امیدِ به قله رسیدن باشد؛ همت بلند. همت‌های بلند باید داشت. نگاه هم بایستی انسانی باشد. انسان یعنی آنچه که در همه‌ی جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لک فی الدّین او نظیر لک فی الخلق»؛ یا با شما دینش یکی است یا اگر دینش هم یکی نیست، در خلقت و آفرینش مثل شماست؛ انسانیت. نگاه بایستی متوجه یک چنین گستره‌ی وسیعی باشد. آرزوهائی که امروز ما برای این گستره‌ی وسیع داریم، آرزوهائی است که هیچ ملت آگاهی، هیچ دانشمند فرزانه‌ای و هیچ سیاسی منصفی، اینها را رد نمیکند.

  • استفاده غلط غرب از علم

ما داعیه‌ی عدالت و استفاده‌ی از علم برای آسایش بشر نه برای تهدید بشر را داریم. بخصوص در طول این دوره‌های اخیرِ بعد از جنبش علمی دنیا - رنسانس - به این طرف و بخصوص در این یک قرن اخیر، بسیاری از آنچه در زمینه‌ی علم انجام گرفته، به جای اینکه برای آسایش بشر باشد در تهدید بشر بوده؛ یا تهدید جان، یا تهدید اخلاق، یا تهدید خانواده؛ و تشویق به مصرف‌گرائی و پرکردن جیب چپاولگران بین‌المللی و صاحبان و پدیدآورندگان تراستها و کارتلها. ما میگوئیم علم، به جای اینها در خدمت انسان قرار بگیرد؛ در خدمت آسایش انسان، در خدمت آرامش انسان و در خدمت روح و روان انسان.

 

بله در نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، بحث‌های هسته‌ای، بحث‌های هوا - فضا و رشته‌های گوناگون علمی پیشرفت‌هائی شده که مهم و بزرگ است؛ اما آن چیزی نیست که ما توقع داریم و دنبالش هستیم؛ این خیلی کمتر از آن است.

۵ نظر

راه اکبر گودرزی ادامه دارد

محمدتقی حاجی‌ترخانی (۱۳۰۸ تا ۱۳۵۸) بنیه مالی خوبی داشت و به انقلابیون کمک می‌کرد. روزی یک طلبه نزد او می‌رود و برای تکثیر تعدادی جزوه از او کمک می‌خواهد. طرخانی سوالاتی از او پرسد که «کجا درس می‌خوانی؟ حوزه یا دانشگاه؟»، او در پاسخ می‌گوید: «حوزه موجب تحذیر ذهن جوان‌ها می‌شود و دانشگاه نیز دست‌ساز مستعمران غربی است و جوانان را از انقلاب و نهضت دور می‌کند»

 

پ.ن: اگر شما هم این‌جور فکر می‌کنید راه اکبر گودرزی ادامه دارد.

۳ نظر

برای او

اولیا و انبیا قدمشان، قدم برهانی نبوده؛ آنها برهان می‌دانستند؛ اما قضیه، قضیه اثبات واجب به برهان نبوده. ‏‎‏اول مرتبه قیام است:‏‏ قُل انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ ان تَقُومُوا لله ‏‏.‏‎[21]‎‏ اول این است که یک وصیت، یک موعظه به وسیله یک موجودی که خودش یافته است [صادر می‌شود] و می‌فرماید به آنها بگو که:‏‏ انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ‏‏؛ فقط یک موعظه، فقط اینکه قیام کنید برای خدا. همه چیز از اینجا شروع می‌شود، همه مسائل از اینجا شروع می‌شود که انسان از این خواب بیدار بشود. کانّه [امر می‌کند] به اینهایی که افتاده‌اند آنجا و خوابند و بی‌هوش، بگو که من به شماها یک موعظه دارم و آن این است که بلند شوید از جا برای خدا، قیام کنید برای خدا، راه بیفتید؛ و ما همین یک موعظه را هم تا حالا گوش نکرده‌ایم، برای او راه نیفتاده‌ایم. راه افتادنمان برای خودمان است؛ حتی آنها هم که خیلی خوب هستند...

 

پ.ن: اولین بیانیه سیاسی امام

۱ نظر

جلسه سوم بهتر از جلسه دوم بود

اشاره: امام خمینی در تلویزیون جمهوری اسلامی 5 جلسه تفسیر گفتند و بعد از آن به دلایلی جلوی پخشش گرفته شد! آن 5 جلسه در کتاب «تفسیر سوره حمد» پیاده شده که من تا حالا سه جلسه اش را خوانده‌ام. جلسه سوم عالی بود. خلاصه‌اش این که راه اصلی فهم و شناخت، خودسازی است:

 

قرآن مراتب دارد، هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است؛‏‎ از این بطون تنزل کرده است تا رسیده است به جایی که با ما مردم دربند و در چاه ضلالت می‌خواهد صحبت کند. تا جایی که خدا خودش را با شتر معرفی می‌کند:‏‏ ا فَلا یَنظُرُونَ الَی الابِلِ کَیفَ خُلِقَت ‏‏؛‏‎[غاشیه:17]‎‏ و این برای ما تاسف‌آور است که به همین موجودات نازل [بخواهیم به خدا معرفت پیدا کنیم.] ‏‏خوب وقتی که خدا با شتر معرفی بشود، معلوم است که مرتبه ما چه مرتبه‌ای است، مرتبه همان حیوان است و معرفتی که ما از آن پیدا می‌کنیم چه معرفتی است، یک چیز بسیار ناقص [است].‏

 

‏‏آن جایی هم که گاهی [مطلبی] ذکر می‌شود راجع به انبیا:‏‏ فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏، موسی بعد از اینکه تحت ربوبیّت ‏‎‏حق تعالی واقع شد و از این منازل گذشت، آن وقت عرض کرد:‏‏ ارِنِی انظُر الَیکَ ‏‏؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، یعنی من با چشمم ببینمت.‏ ‏‏[خب] این [خواسته] که از یک نبی بزرگی صادر نمی‌شود، آن نحو ارائه و آن نحو رویتی که مناسب با مرئی و رائی که دست ما به آن نمی‌رسد. در عین حالی که به آنجا رسیده بود که متکلم بود، با خدا تکلم می‌کرد، [عرض کرد:]‏‏ رَبِّ ارِنِی انظُر الَیکَ؛ جواب آمد که ‏‏ لَن تَرانِی؛ یعنی- محتملًا- تا موسی هستی، رویت ممکن نمی‌شود، تا تو هستی نمی‌شود؛ لکن مایوسش نکرد؛ ارجاعش کرد به اینکه:‏‏ انظُر الَی الجَبَلِ.

 

این «جبل» چیست؟ این جبلی که تجلی حق بر موسی نمی‌شود و بر آن می‌شود، این «جبل طور» است؟ آیا این تجلی، یک تجلی بود که اگر آن روز مردم در کوه طور بودند، آن را می‌دیدند؟‏ ‏‏[آیا] مثل [رویت ] شمس بود؟ این ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ ‏‏، وعده ملاقات است؛ نمی‌بینی ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ فَانِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَ تَرانِی‏‏. محتمل است که «استَقَرَّ عَلی مَکانِهِ» مراد این جبل باشد؛ این جبل محتمل است که همان انانیّت، نفس موسی بوده [باشد] که باز بقایا داشته است، با همان تجلی جبل را «دک» کرد، به هم زد اوضاع انانیّت را و موسی به مقام موت رسید:‏‏ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏.‏‎[اعراف:143]‎‏ برای ما این‌هاقصه است. آنچه آنها با قدمِ شهود یافته‌اند، برای ما که در‏ ‎‏این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه [گفته شده] است. انبیا مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم هم همه کر هستند: «من گنگ خواب دیده [و ....»؛] هم آنها عاجزند از گفتن و هم ما عاجزیم از شنیدن.

 

زبان انبیا عقده داشته:‏‏ رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی، وَ یَسِّر لِی امرِی، وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانِی ‏‏؛‏‎[طه:25]‎‏ عقده‌هادر زبانشان بوده نه در قلبشان. نمی‌توانستند آنچه یافته اند آن طور که یافته اند بگویند، گفتنی نبوده است. از این جهت با مثال با نظایر می‌خواستند چیزی به ما بفهمانند.‏و کسی که یافته است اموری [را] و میل دارد همه بیابند و نتواند برساند، تاثر [ش چقدر است؟] آن پدری که می‌خواهد بچه‌اش شمس را ببیند، ولی بچه کور است، تاثرش چقدر است؟ بخواهد افهام کند چه بگوید؟ چه بگوید که این نور را بفهمد؟

 

توضیح: اگر کسی جز امام این حرف‌ها را زده بود شاید نمی‌خواندم.

۱۱ نظر

نامه نادرابراهیمی برای زوجهای جوان

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم،

۱۹ نظر

این مطلب نه از اصول دین و نه مذهب است

سال 1313 ش از آیت‌الله حائری موسس حوزه علمیه قم درباره «رجعت» سوال شد، جواب ایشان جالب بود:

احقر به واسطه کثرت اخبار، اعتقاد به رجعت دارم، به نحو اجمال، ولی این مطلب نه از اصول دین و نه مذهب است که اگر فرضا کسی معتقد به آن نباشد، خارج از دین یا مذهب شمرده شود و نه از مسائل علمیه(عملیه) است که بر افراد مکلفین لازم باشد اجتهادا یا تقلیدا به دست آورند و در مثل این زمان بیان این نحو از  مطالب به جز تفرقه مسلمین و ایجاد یک عداوت مضره بین آنها فایده ندارد.

جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران رسول جعفریان نشر علم 1390 چاپ اول ص1017

۱۵ نظر

زمهریر

« ۸ سال دوری از سینما تقاص این فیلم بود و گلایه‌ای هم ندارم، چون هرچیزی تاوان دارد و من «زمهریر»را ساختم و تاوانش را هم پس دادم. اما تاریخ گواه من و شما در «زمهریر» است. مطمئن باشید این فیلم روزی اکران خواهد شد، چون هیچ فیلمی تا ابد توقیف نمی‌ماند و بالاخره روی پرده می‌رود.» علی رویین‌تن؛ کارگردان «دل‌شکسته» |ana.ir|

 

پ.ن: مثل فیلم سینمایی«پارادایس» که در نهایت از توقیف درآمد.

سوال: 1/ به نظر شما چرا بعضی فیلما یه حرفایی میزنن که توقیف میشن؟ و 2/ آیا اون حرفا گزارش واقعیت جامعه هستن یا نه؟ (میتونید طبق فیلم پارادایس که توقیف و سپس رفع توقیف شد درباره این دو سوال حرف بزنید)

۱۳ نظر

جهل مقدس

 
دین بدون معرفت خیلی از بی‌دینی بدتر است. دین باید مبتنی بر معرفت باشد. اگر بنا نیست معرفت دینی داشته باشیم، دین نداشته باشیم بهتر است. سید مصطفی محقق داماد در نشست نقد و بررسی کتاب در دادگاه جهل مقدس |link|
 
 
 

مطلب مرتبط: «شریعت و خشونت» بزودی

۴ نظر

پاسداشت مغز در سرزمین چرب زبانی

آدم ساده به خاطر روح خوش باوری سخن را -هرچند بیرون از حقیقت باشد- بمجرد عبارت‌های لطیف و مثال‌های شیرین، بی‌دلیل و منطق باور می‌کند و از این راه زیان‌های بسیار می‌برد. از این جهت شیخ الرئیس فیلسوف بزرگ اسلامی گفته است کسانی‌که چیزی را بی‌دلیل باور می‌کنند از طبیعت انسانیت بیرون رفته اند.

 

آدم باید مقالات با زَر و زیور عصری را کنار گذاشته و ناسزاها و هرزه گوئی‌های این مقالات را به یکسو انداخته و با حس کنجکاوی که خدا به انسان داده به گفتار هر دو طرف نظر کنند و از هیچ یک، حتی یک سخن گرچه کوچک باشد را بدون دلیل درست قبول نکنند.
۱۱ نظر

استاد حسن رمضانی

مشی علما و قدمای ما نشان می‌دهد علم و معرفت؛ با ذکر گفتن و چله نشینی و بدون طی کردن مراحل تحصیل علوم رسمی به دست نمی‌آید (بخشی از سخان حجت‌الاسلام رمضانی مدرس فلسفه و عرفان در مراسم بزرگداشت علامه حسن‌زاده:1390)

۲۱ نظر

تماشای رایگان مستند ایکسونامی

مستند ایکسونامی درباره پیشرفت‌ها و ماجراهایی است که جامعه آمریکا در زمینه آزادی جنسی طی کرده است. ایکسونامی در هفته‌های اخیر در برخی دانشگاههای کشور اکران شد که با حاشیه هایی همراه بود. اکنون تماشای این مستند در وبسایت فیلمگردی امکان‌پذیر شده است. اگر کسی مستند ایکسونامی را دیده -یا امروز تماشا کرد- نظر خود را درباره نقاط قوت و نقاط ضعف آن بنویسد تا در انتها یک جمعبندی صورت بگیرد. |link|

۴۰ نظر

سخن نمایش ماندگار هنر ماست

اوتیفرون: سقراط، نمی دانم اندیشه‌ی خود را چگونه بیان کنم زیرا هر سخنی را که به میان می آورم عنان از دست من می‌رباید و می‌گریزد و در یک نقطه پابرجا نمی‌ماند.

 

 

سقراط: اوتیفرون، این صفت، خاصِ آثار نیای من داید الوس است. اگر من چنین می‌گفتم ریشخندم میکردی و می‌گفتی به سبب خویشی من با دایدالوس سخنانم پابرجا نمی‌مانند و به پرواز می آیند. ولی اکنون، چنانکه خود میگوئی، سخنان تو ثباتی ندارند.

۳۷ نظر

قضیه‌ی بنزین و حقوق شهروندی ما

من که صاحبنظر نیستم بنابراین اگر سران سه قوه تصمیم بگیرند من حمایت میکنم. سران قوایند، نشستند با پشتوانه‌ی کارشناسی یک تصمیمی برای کشور گرفتند، باید عمل بشود به آن تصمیم؛ (وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور هست، آدم باید با چشم خوش‌بینی به او نگاه کند)

۵۷ نظر

همیشه هدف وسیله را توجیه نمی‌کند

ملاحسین کاشفی که سنی بوده، «فتوت‌نامه سلطانی» را نوشته است. فتوت‌نامه سلطانی یک اثر آئینی است. همچنین این سنی صوفی نقشبندی، «روضة‌الشهداء» را نیز نوشته است. الان اسم روضه‌خوانی از همین کتاب گرفته شده است. بعضی مثل مرحوم مطهری به شدت به این کتاب حمله می‌کنند و می‌گویند سرآغاز تحریفات بوده است، بعضی‌ها هم که نگاه آئینی دارند نگاه خوبی به این کتاب دارند و می‌گویند خوب شد که این کتاب، نوشته و مجالس روضه گرم شد.ahlekashanam.net

 

۲۷ نظر

کامنت ها در اینستای نامبرده

وقتی ما گزارش های مربوط به یک حادثه ای مانند هفت تیر سال 1360 را ملاحظه کنیم، آنچه روزهای اول در اخبار درج شده در مطبوعات آمده، با آنچه طی روزهای بعد می شنویم، و همین طور آنچه بعدها افراد باقی مانده گزارش کرده اند، و یا روایات رسمی حکومت از این حادثه، و نیز آنچه در سالگرد آن حادثه طی سالهای بعد گزارش می شود، همه اینها، گرچه در گزارش اصل این که این واقعه رخ داده شریک هستند، اما روایت آنها تفاوت هایی دارد که می توان بر اساس شاخص هایی زمان آنها را تعیین کرد، یا به عبارتی تاریخ گزاری کرد. |link|

۳ نظر

نگاه دینی و سیاسی لازم داری

جوان بایستی در نگاه دینی و نگاه سیاسی عمق داشته باشد تا به هر شبهه‌ی کوچکی پایش نلغزد، یا اشتباه نکند در زمینه‌های مسائل سیاسی.|link|

۴ نظر

کودتای هشتاد و هشت

البتّه دوستان ما آن اوقاتی که این قضایا اتّفاق افتاد، به بنده مرتّب توصیه کردند که اسم انقلاب رنگی را نیاورم؛ من هم چون معتقد به مشورتم -بالاخره مشاورین نظر دارند و اهل فکرند- اسم انقلاب رنگی نیاوردم امّا خب انقلاب رنگی بود؛ در واقع کودتای رنگی، یک کودتای رنگی ناموفّق.[بود]  |link|

۱۲ نظر

مرتبط با میل به کمال

قوام حیات معنوی انسان به تذکّر و توسّل و خشوع و ذکر است که در مساجد الهی، در جایگاه‌‌های عبادت،[بیشتر] برای انسان فراهم است.

 

 

علاقه به کمال و پاکی، خود یک کمال است.

آدمی را سه کمال است.

 

۶ نظر

عقلانیت مورد نظر روشنفکر دینی

مهبط دین عقلانیت بشر است. در منطق فهم دین داریم که اگر یک چیزی واقعا عقلانی بود، ما ظواهر دین و کتاب و سنت را هماهنگ با آن کنیم. مثلا شما با عقل خود به این نتیجه رسیدید که خداوند غیرجسمانی است. ولی وقتی در قرآن می‌خوانید که «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، می‌گویید خدا دست که ندارد، بلکه مظهر قدرت خداوند است. واقعا اگر عقلانیت به این بداهت باشد، از آن استفاده می‌کنیم.

۱۷ نظر

فکر روشن

حالتی که سخنران خیال می‌کند اگر نسبت به چیزی آگاهی دارد مخاطب نیز باید در این باره آگاهی داشته باشد، سخنران را به تعصبات شناختی دچار می‌کند. (منظورش اینه که وقتی من دارم چیزی می‌نویسم  نیاز هست یه سری چیزایی که واسه خودم بدیهیه رو توضیح بدم برای مخاطب و تصور نکنم چون خودم از یه مسئله ای خبر دارم مخاطب هم خبر داره.)

۲۶ نظر

نوشتن از دیروز

دیروز تا یک جایی با ماشین میشد رفت. یعنی من از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران پیاده رفتم و برگشتم. مسیر زیادی بود ولی ازدحام جمعیت به گونه ای بود که نمی‌شد بنشینی و خسته بشی. یعنی ضایع بود که پیرمردهای چروکیده و مُنَکِس اینجوری بَشاش در مسیر باشند و شانه بلندی چون من قیافه اش «ناله»! تازه بعد از نمازجمعه که جمعیت متفرق شد  و می‌خواستم برگردم سراغ ماشینم متوجه شدم که چقدر راه طولانی ای طی شده.

 

توی صفوف نمازجمعه با یکی از رفقای دانشگاه مشغول پرس و جو از حال و روز دوستان مشترک بودیم که یک شیخ بلند قامتی از مقابل ما گذشت. در واقع استاد فلسفه غربمون بود توی همون دانشگاه و من میخواستم دوستم رو اسکل کنم گفتم: عه این حاج آقا هم توی دانشگاه خودمون بود! استاد این حرف من رو شنید و برگشت سمت صدا و ما رو بغل کرد و ماچ و بوسه! (حواسم به بالا رفتن درجه اسکل شدگی دوستم هم بود) لازم به ذکره ایشون محبوبترین استاد دوره لیسناسم بود. دستی به دو طرف صورتم کشید و با اشاره به سفید نشدن ریش ها گفت ماشالله قالی کرمون. منم توی دلم گفتم کرمونی که شمایی بعدشم دو سه تا از ریشهام که سفیده شده. راستی با آقای دوربینی هم سلفی گرفتم!

 

۳۶ نظر

بیایید گروه تحلیل سیاسی بزنیم

 

حزب‌بازی کاری است که بنده برکتی در آن احساس نمیکنم؛ امّا کار سیاسی فقط حزب‌بازی نیست؛ نشستن، تحلیل سیاسی کردن، حوادث سیاسی را شناختن، فهمیدن، منتقل کردن، یکی از آن کارهای بسیار اساسی است که حرکت عمومی جامعه را تسریع میکند، شکل میدهد و کمک میکند؛ یکی از کارها این است.

 

 

+ کامنت‌گذارانی که به مسائل سیاسی روز علاقه دارند به تیتر فکر کنید. دوست دارم گروهی با این هدف در بیان تشکیل بدهیم که با سلیقه های مختلف به تحلیل مسائل روز بپردازیم. هم برای قلم خودمان خوب است هم ممکن است برای دیگران مفید باشد.

۴۵ نظر

مذهب واقعى

انسان ذاتاً «کنجکاو» آفریده شده، و قسمت عمده معلومات او - و به عقیده بعضى همه آن - مدیون همین حسّ کنجکاوى است. او این حس را در همه چیز به کار مى اندازد و مى خواهد تا آن جا که فکر و عقل او اجازه مى دهد اسرار و فلسفه احکام و  چگونگى عقاید مربوط به آن را درک کند. به همین دلیل ما انتظار داریم اسرار همه مسائل اسلامى اعمّ از عقاید، احکام و قوانین را، تا آن جا که مى توانیم درک کنیم و نیز انتظار داریم معلومات ما در این قسمت با معلوماتى که از جهان آفرینش از طریق علوم طبیعى دریافته ایم کاملاً تطبیق کند. این انتظار ما کاملاً بجاست.

۲۳ نظر

همیشه امیدوار باشید؛ چیزی به نفع شما تغییر می‌کند

روزی ملانصرالدین خطایی مرتکب می‌شود و او را نزد حاکم می برند تا مجازات را تعیین کند. 👈 حاکم برایش حکم مرگ صادر می‌کند اما مقداری رافت به خرج می‌دهد و به وی می‌گوید اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموزی از مجازاتت درمی‌گذرم. ملانصرالدین هم قبول می‌کند و ماموران حاکم رهایش می‌کنند!!!!! 👈  عده ای به ملا می‌گویند مرد حسابی آخر تو چگونه میتوانی به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی؟ ملانصرالدین می‌گوید: انشاءالله در این سه سال یا حاکم می‌میرد یا خرم...!! 👉
۷ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین