عقلانیت عمومی& سواد رسانه :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۴۷ مطلب با موضوع «عقلانیت عمومی& سواد رسانه» ثبت شده است

اولیا و انبیا قدمشان، قدم برهانی نبوده؛ آنها برهان می‌دانستند؛ اما قضیه، قضیه اثبات واجب به برهان نبوده. ‏‎‏اول مرتبه قیام است:‏‏ قُل انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ ان تَقُومُوا لله ‏‏.‏‎[21]‎‏ اول این است که یک وصیت، یک موعظه به وسیله یک موجودی که خودش یافته است [صادر می‌شود] و می‌فرماید به آنها بگو که:‏‏ انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ‏‏؛ فقط یک موعظه، فقط اینکه قیام کنید برای خدا. همه چیز از اینجا شروع می‌شود، همه مسائل از اینجا شروع می‌شود که انسان از این خواب بیدار بشود. کانّه [امر می‌کند] به اینهایی که افتاده‌اند آنجا و خوابند و بی‌هوش، بگو که من به شماها یک موعظه دارم و آن این است که بلند شوید از جا برای خدا، قیام کنید برای خدا، راه بیفتید؛ و ما همین یک موعظه را هم تا حالا گوش نکرده‌ایم، برای او راه نیفتاده‌ایم. راه افتادنمان برای خودمان است؛ حتی آنها هم که خیلی خوب هستند...

 

پ.ن: اولین بیانیه سیاسی امام

اشاره: امام خمینی در تلویزیون جمهوری اسلامی 5 جلسه تفسیر گفتند و بعد از آن به دلایلی جلوی پخشش گرفته شد! آن 5 جلسه در کتاب «تفسیر سوره حمد» پیاده شده که من تا حالا سه جلسه اش را خوانده‌ام. جلسه سوم عالی بود. خلاصه‌اش این که راه اصلی فهم و شناخت، خودسازی است:

 

قرآن مراتب دارد، هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است؛‏‎ از این بطون تنزل کرده است تا رسیده است به جایی که با ما مردم دربند و در چاه ضلالت می‌خواهد صحبت کند. تا جایی که خدا خودش را با شتر معرفی می‌کند:‏‏ ا فَلا یَنظُرُونَ الَی الابِلِ کَیفَ خُلِقَت ‏‏؛‏‎[غاشیه:17]‎‏ و این برای ما تاسف‌آور است که به همین موجودات نازل [بخواهیم به خدا معرفت پیدا کنیم.] ‏‏خوب وقتی که خدا با شتر معرفی بشود، معلوم است که مرتبه ما چه مرتبه‌ای است، مرتبه همان حیوان است و معرفتی که ما از آن پیدا می‌کنیم چه معرفتی است، یک چیز بسیار ناقص [است].‏

 

‏‏آن جایی هم که گاهی [مطلبی] ذکر می‌شود راجع به انبیا:‏‏ فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏، موسی بعد از اینکه تحت ربوبیّت ‏‎‏حق تعالی واقع شد و از این منازل گذشت، آن وقت عرض کرد:‏‏ ارِنِی انظُر الَیکَ ‏‏؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، یعنی من با چشمم ببینمت.‏ ‏‏[خب] این [خواسته] که از یک نبی بزرگی صادر نمی‌شود، آن نحو ارائه و آن نحو رویتی که مناسب با مرئی و رائی که دست ما به آن نمی‌رسد. در عین حالی که به آنجا رسیده بود که متکلم بود، با خدا تکلم می‌کرد، [عرض کرد:]‏‏ رَبِّ ارِنِی انظُر الَیکَ؛ جواب آمد که ‏‏ لَن تَرانِی؛ یعنی- محتملًا- تا موسی هستی، رویت ممکن نمی‌شود، تا تو هستی نمی‌شود؛ لکن مایوسش نکرد؛ ارجاعش کرد به اینکه:‏‏ انظُر الَی الجَبَلِ.

 

این «جبل» چیست؟ این جبلی که تجلی حق بر موسی نمی‌شود و بر آن می‌شود، این «جبل طور» است؟ آیا این تجلی، یک تجلی بود که اگر آن روز مردم در کوه طور بودند، آن را می‌دیدند؟‏ ‏‏[آیا] مثل [رویت ] شمس بود؟ این ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ ‏‏، وعده ملاقات است؛ نمی‌بینی ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ فَانِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَ تَرانِی‏‏. محتمل است که «استَقَرَّ عَلی مَکانِهِ» مراد این جبل باشد؛ این جبل محتمل است که همان انانیّت، نفس موسی بوده [باشد] که باز بقایا داشته است، با همان تجلی جبل را «دک» کرد، به هم زد اوضاع انانیّت را و موسی به مقام موت رسید:‏‏ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏.‏‎[اعراف:143]‎‏ برای ما این‌هاقصه است. آنچه آنها با قدمِ شهود یافته‌اند، برای ما که در‏ ‎‏این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه [گفته شده] است. انبیا مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم هم همه کر هستند: «من گنگ خواب دیده [و ....»؛] هم آنها عاجزند از گفتن و هم ما عاجزیم از شنیدن.

 

زبان انبیا عقده داشته:‏‏ رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی، وَ یَسِّر لِی امرِی، وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانِی ‏‏؛‏‎[طه:25]‎‏ عقده‌هادر زبانشان بوده نه در قلبشان. نمی‌توانستند آنچه یافته اند آن طور که یافته اند بگویند، گفتنی نبوده است. از این جهت با مثال با نظایر می‌خواستند چیزی به ما بفهمانند.‏و کسی که یافته است اموری [را] و میل دارد همه بیابند و نتواند برساند، تاثر [ش چقدر است؟] آن پدری که می‌خواهد بچه‌اش شمس را ببیند، ولی بچه کور است، تاثرش چقدر است؟ بخواهد افهام کند چه بگوید؟ چه بگوید که این نور را بفهمد؟

 

توضیح: اگر کسی جز امام این حرف‌ها را زده بود شاید نمی‌خواندم.

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم،

سال 1313 ش از آیت‌الله حائری موسس حوزه علمیه قم درباره «رجعت» سوال شد، جواب ایشان جالب بود:

احقر به واسطه کثرت اخبار، اعتقاد به رجعت دارم، به نحو اجمال، ولی این مطلب نه از اصول دین و نه مذهب است که اگر فرضا کسی معتقد به آن نباشد، خارج از دین یا مذهب شمرده شود و نه از مسائل علمیه(عملیه) است که بر افراد مکلفین لازم باشد اجتهادا یا تقلیدا به دست آورند و در مثل این زمان بیان این نحو از  مطالب به جز تفرقه مسلمین و ایجاد یک عداوت مضره بین آنها فایده ندارد.

جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران رسول جعفریان نشر علم 1390 چاپ اول ص1017

« ۸ سال دوری از سینما تقاص این فیلم بود و گلایه‌ای هم ندارم، چون هرچیزی تاوان دارد و من «زمهریر»را ساختم و تاوانش را هم پس دادم. اما تاریخ گواه من و شما در «زمهریر» است. مطمئن باشید این فیلم روزی اکران خواهد شد، چون هیچ فیلمی تا ابد توقیف نمی‌ماند و بالاخره روی پرده می‌رود.» علی رویین‌تن؛ کارگردان «دل‌شکسته» |ana.ir|

 

پ.ن: مثل فیلم سینمایی«پارادایس» که در نهایت از توقیف درآمد.

سوال: 1/ به نظر شما چرا بعضی فیلما یه حرفایی میزنن که توقیف میشن؟ و 2/ آیا اون حرفا گزارش واقعیت جامعه هستن یا نه؟ (میتونید طبق فیلم پارادایس که توقیف و سپس رفع توقیف شد درباره این دو سوال حرف بزنید)

 
دین بدون معرفت خیلی از بی‌دینی بدتر است. دین باید مبتنی بر معرفت باشد. اگر بنا نیست معرفت دینی داشته باشیم، دین نداشته باشیم بهتر است. سید مصطفی محقق داماد در نشست نقد و بررسی کتاب در دادگاه جهل مقدس |link|
 
 
 

مطلب مرتبط: «شریعت و خشونت» بزودی

آدم ساده به خاطر روح خوش باوری سخن را -هرچند بیرون از حقیقت باشد- بمجرد عبارت‌های لطیف و مثال‌های شیرین، بی‌دلیل و منطق باور می‌کند و از این راه زیان‌های بسیار می‌برد. از این جهت شیخ الرئیس فیلسوف بزرگ اسلامی گفته است کسانی‌که چیزی را بی‌دلیل باور می‌کنند از طبیعت انسانیت بیرون رفته اند.

 

آدم باید مقالات با زَر و زیور عصری را کنار گذاشته و ناسزاها و هرزه گوئی‌های این مقالات را به یکسو انداخته و با حس کنجکاوی که خدا به انسان داده به گفتار هر دو طرف نظر کنند و از هیچ یک، حتی یک سخن گرچه کوچک باشد را بدون دلیل درست قبول نکنند.

مستند ایکسونامی درباره پیشرفت‌ها و ماجراهایی است که جامعه آمریکا در زمینه آزادی جنسی طی کرده است. ایکسونامی در هفته‌های اخیر در برخی دانشگاههای کشور اکران شد که با حاشیه هایی همراه بود. اکنون تماشای این مستند در وبسایت فیلمگردی امکان‌پذیر شده است. اگر کسی مستند ایکسونامی را دیده -یا امروز تماشا کرد- نظر خود را درباره نقاط قوت و نقاط ضعف آن بنویسد تا در انتها یک جمعبندی صورت بگیرد. |link|

اوتیفرون: سقراط، نمی دانم اندیشه‌ی خود را چگونه بیان کنم زیرا هر سخنی را که به میان می آورم عنان از دست من می‌رباید و می‌گریزد و در یک نقطه پابرجا نمی‌ماند.

 

 

سقراط: اوتیفرون، این صفت، خاصِ آثار نیای من داید الوس است. اگر من چنین می‌گفتم ریشخندم میکردی و می‌گفتی به سبب خویشی من با دایدالوس سخنانم پابرجا نمی‌مانند و به پرواز می آیند. ولی اکنون، چنانکه خود میگوئی، سخنان تو ثباتی ندارند.

ملاحسین کاشفی که سنی بوده، «فتوت‌نامه سلطانی» را نوشته است. فتوت‌نامه سلطانی یک اثر آئینی است. همچنین این سنی صوفی نقشبندی، «روضة‌الشهداء» را نیز نوشته است. الان اسم روضه‌خوانی از همین کتاب گرفته شده است. بعضی مثل مرحوم مطهری به شدت به این کتاب حمله می‌کنند و می‌گویند سرآغاز تحریفات بوده است، بعضی‌ها هم که نگاه آئینی دارند نگاه خوبی به این کتاب دارند و می‌گویند خوب شد که این کتاب، نوشته و مجالس روضه گرم شد.ahlekashanam.net

 

وقتی ما گزارش های مربوط به یک حادثه ای مانند هفت تیر سال 1360 را ملاحظه کنیم، آنچه روزهای اول در اخبار درج شده در مطبوعات آمده، با آنچه طی روزهای بعد می شنویم، و همین طور آنچه بعدها افراد باقی مانده گزارش کرده اند، و یا روایات رسمی حکومت از این حادثه، و نیز آنچه در سالگرد آن حادثه طی سالهای بعد گزارش می شود، همه اینها، گرچه در گزارش اصل این که این واقعه رخ داده شریک هستند، اما روایت آنها تفاوت هایی دارد که می توان بر اساس شاخص هایی زمان آنها را تعیین کرد، یا به عبارتی تاریخ گزاری کرد. |link|

جوان بایستی در نگاه دینی و نگاه سیاسی عمق داشته باشد تا به هر شبهه‌ی کوچکی پایش نلغزد، یا اشتباه نکند در زمینه‌های مسائل سیاسی.|link|

قوام حیات معنوی انسان به تذکّر و توسّل و خشوع و ذکر است که در مساجد الهی، در جایگاه‌‌های عبادت،[بیشتر] برای انسان فراهم است.

 

 

علاقه به کمال و پاکی، خود یک کمال است.

آدمی را سه کمال است.

 

مهبط دین عقلانیت بشر است. در منطق فهم دین داریم که اگر یک چیزی واقعا عقلانی بود، ما ظواهر دین و کتاب و سنت را هماهنگ با آن کنیم. مثلا شما با عقل خود به این نتیجه رسیدید که خداوند غیرجسمانی است. ولی وقتی در قرآن می‌خوانید که «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»، می‌گویید خدا دست که ندارد، بلکه مظهر قدرت خداوند است. واقعا اگر عقلانیت به این بداهت باشد، از آن استفاده می‌کنیم.

حالتی که سخنران خیال می‌کند اگر نسبت به چیزی آگاهی دارد مخاطب نیز باید در این باره آگاهی داشته باشد، سخنران را به تعصبات شناختی دچار می‌کند. (منظورش اینه که وقتی من دارم چیزی می‌نویسم  نیاز هست یه سری چیزایی که واسه خودم بدیهیه رو توضیح بدم برای مخاطب و تصور نکنم چون خودم از یه مسئله ای خبر دارم مخاطب هم خبر داره.)

دیروز تا یک جایی با ماشین میشد رفت. یعنی من از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران پیاده رفتم و برگشتم. مسیر زیادی بود ولی ازدحام جمعیت به گونه ای بود که نمی‌شد بنشینی و خسته بشی. یعنی ضایع بود که پیرمردهای چروکیده و مُنَکِس اینجوری بَشاش در مسیر باشند و شانه بلندی چون من قیافه اش «ناله»! تازه بعد از نمازجمعه که جمعیت متفرق شد  و می‌خواستم برگردم سراغ ماشینم متوجه شدم که چقدر راه طولانی ای طی شده.

 

توی صفوف نمازجمعه با یکی از رفقای دانشگاه مشغول پرس و جو از حال و روز دوستان مشترک بودیم که یک شیخ بلند قامتی از مقابل ما گذشت. در واقع استاد فلسفه غربمون بود توی همون دانشگاه و من میخواستم دوستم رو اسکل کنم گفتم: عه این حاج آقا هم توی دانشگاه خودمون بود! استاد این حرف من رو شنید و برگشت سمت صدا و ما رو بغل کرد و ماچ و بوسه! (حواسم به بالا رفتن درجه اسکل شدگی دوستم هم بود) لازم به ذکره ایشون محبوبترین استاد دوره لیسناسم بود. دستی به دو طرف صورتم کشید و با اشاره به سفید نشدن ریش ها گفت ماشالله قالی کرمون. منم توی دلم گفتم کرمونی که شمایی بعدشم دو سه تا از ریشهام که سفیده شده. راستی با آقای دوربینی هم سلفی گرفتم!

 

 

حزب‌بازی کاری است که بنده برکتی در آن احساس نمیکنم؛ امّا کار سیاسی فقط حزب‌بازی نیست؛ نشستن، تحلیل سیاسی کردن، حوادث سیاسی را شناختن، فهمیدن، منتقل کردن، یکی از آن کارهای بسیار اساسی است که حرکت عمومی جامعه را تسریع میکند، شکل میدهد و کمک میکند؛ یکی از کارها این است.

 

 

+ کامنت‌گذارانی که به مسائل سیاسی روز علاقه دارند به تیتر فکر کنید. دوست دارم گروهی با این هدف در بیان تشکیل بدهیم که با سلیقه های مختلف به تحلیل مسائل روز بپردازیم. هم برای قلم خودمان خوب است هم ممکن است برای دیگران مفید باشد.

انسان ذاتاً «کنجکاو» آفریده شده، و قسمت عمده معلومات او - و به عقیده بعضى همه آن - مدیون همین حسّ کنجکاوى است. او این حس را در همه چیز به کار مى اندازد و مى خواهد تا آن جا که فکر و عقل او اجازه مى دهد اسرار و فلسفه احکام و  چگونگى عقاید مربوط به آن را درک کند. به همین دلیل ما انتظار داریم اسرار همه مسائل اسلامى اعمّ از عقاید، احکام و قوانین را، تا آن جا که مى توانیم درک کنیم و نیز انتظار داریم معلومات ما در این قسمت با معلوماتى که از جهان آفرینش از طریق علوم طبیعى دریافته ایم کاملاً تطبیق کند. این انتظار ما کاملاً بجاست.

روزی ملانصرالدین خطایی مرتکب می‌شود و او را نزد حاکم می برند تا مجازات را تعیین کند. 👈 حاکم برایش حکم مرگ صادر می‌کند اما مقداری رافت به خرج می‌دهد و به وی می‌گوید اگر بتوانی ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بیاموزی از مجازاتت درمی‌گذرم. ملانصرالدین هم قبول می‌کند و ماموران حاکم رهایش می‌کنند!!!!! 👈  عده ای به ملا می‌گویند مرد حسابی آخر تو چگونه میتوانی به یک الاغ خواندن و نوشتن یاد بدهی؟ ملانصرالدین می‌گوید: انشاءالله در این سه سال یا حاکم می‌میرد یا خرم...!! 👉

احساسات خیلی لازم است امّا در مقام پشتیبانی عقلانیّت؛ راه را با عقلانیّت انتخاب بکنیم، و با انگیزه و احساسات پیش برویم. با احساسات نمی‌شود حرکت کرد، اداره‌ی یک کشور با صِرف احساسات امکان‌پذیر نیست.|link|

 

 

پ.ن: این متن چالشی رو در پست تلاجن دیدم و بازنشر کردمش:

 

حزب‌الهی جماعت کلا ولگرد است. نام خود را هم گذاشته افسر جنگ نرم! به کمتر از افسر هم راضی نیستند. گروهبان یا استوار که هیچ! برخی درجه ژنرال هم بر دوش خود کاشته اند!

حالا این افسران چه کاره‌اند در شبانه روز؟

برخی که درگیر خریدن پیکسل شهدایند! آنان که هیچ! تنها راه نجاتشان اختیار همسر است و بس!

برخی دیگر از صبح تا شب بدنبال جناب رائفی، عباسی و پناهیان اند. از ماسونی گوش می‌دهند تا سینمای غرب تا اخلاق تاسوراخ دیوار!

برخی دیگر فقط دنبال سیر مطالعاتی‌اند! ۱۰ سال می‌گردند که خدایی نکرده یک وقت یک جلد اضافه کتاب نخوانند!

یک عده هم کوله به دوش دنبال اردو هستند؛اردوی ولایت تا شهادت! یا شرکت در کلاس جریان‌شناسی! چه جریانی مهم نیست! فقط یک جریانی داشته باشد!

یه عده هم که خوراکشان تحصن و تظاهرات است و بیانیه نویسی! صبح به این امید بلند می‌شوند که جلوی مجلسی، سفارتی، استخری چیزی تحصن کنند!

دلشان هم که میگیرد می‌روند بهشت زهرا! برای گرفتن عکس‌های غمگین با ژستهای رنگین! برای #مذهبی‌ها هم عاشق اند!

سرحال که باشند عکس از همه جایشان، باحجاب البته! در اینستا میگذارند که چه؟ که عرصه دست ضدانقلاب نیفتد!

این جماعت شب که میشود، خسته و کوفته از جنگ نرم روزانه، میروند پای روضه دکتر مطیعی جان! منتظرند دکتر شعری بخواند تا یه هشتکی راه بندازند و سریع پروفایل عوض کنند!

حامد زمانی را که نگو که عده‌ای لچک بسر، روسری صورتی و کتونی خال خال پشمی میدوند برای عکس یادگاری!

البته برای حمایت از خواننده انقلابی و لاغیر! مدیونید فکر دیگری کنید!

شب که میشود قبل خواب و جیش، میروند به فحاشی در زیر پست این و آن، در دفاع از حریم ولایت! این همه فهمشان است از آتش به اختیار!

مخلص کلام!

در این جنگ نرم! افسران همه کار میکنند اِلا جنگ تخصصی!

یه روز دوست دارند مستندساز شوند

یه روز روزنامه نگار

یه روز کارشناس مسائل!

یه روز عکاس

یه روز مطهری شناس

یه روز طب اسلامی

یه روز کوفت یه روز زهره مار!

 

آخ آخ سبک زندگی را یادم رفت!

اصلا یه جماعت منتظرن رهبر چیزی بگوید و فردا ژست آن را بگیرند! هنوز از دهان مبارک سبک زندگی در نیامده! یه عده موسسه راه می‌اندازند برای اجرای منویات آقا!

اما خب عمر این "تفریحات انقلابی" به عمر یک عدد پوشک سایز۵ علی اصغر من هم نمیرسید! دائم در حال عوض شدن است! کلن این جماعت که شغلشان "فعال رسانه" ایست و لانه شان در لانه جاسوسی، تپه گل کاری نکرده نمیگذارند!

 

مخلص کلام:

انقلاب نیروی متخصص میخواهد، نه ولگرد و علاف! نه شهید باز! نویسنده میخواهد، پزشک میخواهد، فیلم ساز میخواهد و... #جواد_موگویی

 

بازم پ.ن: لذت بردین؟ دو. یاد اون پست خودم افتادم: ما جماعت فوروارد :)

 

 

http://bayanbox.ir/view/4188343807149001845/%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF.jpg

 

ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ

خودم زیاد با اصطلاح بادیه نشین حال نکردم. شاید چون امروز برداشت های متفاوتی ازش میشه (البته اینم توی پرانتز بگم که همش تقصیر سلبریتی‌ها نیست این فتاوا؛ بخشی ش به سبک زندگی ما برمی‌گرده، و شاید بخشی به بازتولید نشدن فتاوا و مکتب‌های فقهی و...) ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ

بازنشر: ترینهای سلبریتی

 

🌿🌿بر شما باد به رعایت تقواى الهى و پارسایى و تلاش و کوشش و راستگویى و رساندن امانت به صاحبانش و خوشخویى و خوشرفتارى با همسایگان؛ زینت و آبروى ما باشید نه باعث بى‌آبرویى ما.

ﮐﻮﺩﮎ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﺯﺧﺎﻧﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑه خاﻧﻪﺍﺵ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺯﻥ ﮐﻪ ﻓﺮد ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ؛ ﺑﺪﻭن اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﻮﺩ.

 

 

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧه ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ، ﺯﻥ ﺯﻧﮓ ﺩﺭﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺸﺎﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺮﻕﮔﺮﻓﺘﮕﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﯿﻬﻮش میﺷﻮﺩ! ﻓﺮﺩﺍﺻﺒﺢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ میﺁﯾﺪ، ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻭ حتی ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ...


در چنین مواردی ﮐﻮﺩﮐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﭘﻠﯿﺲ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﯿﺪ.
 


فقط پلیس
فقط پلیس
فقط پلیس  |link|

شاید برای شما هم پیش بیاید. هوم؟ :)

 

اشاره: هفته پیش تصمیم گرفتم برخی از فایل‌های سیستم خودم را بررسی کنم و موارد تکراری یا چیزهایی که دیگر به دردم نمی خورد را حذف کنم و نظم جدیدی به فایل ها و پوشه هایم بدهم. در حال انجام همین کار بودم که با یک مطلب مواجه شدم که «آسیب شناسی»_طور بود. آن هم از زبان یک بچه مثبتِ با دغدغه. مثل همه ی شما که وقتی وسط کاری هستید خواندن مطلب برایتان جذاب می شود شروع کردم به خواندن مطلب و تصمیم گرفتم بدهم شما هم بخوانیدش. این مطلب را شاید حدود 5 سال پیش من ذخیره کرده ام اما متاسفانه url آن را ضمیمه نکرده ام! فلذا شما اگر مطالب را ذخیره می کنید در حفظ آدرس منبع آن کوشا باشید. زیاده عرضی نیست بفرمایید وارد مطلب شوید: |دوستان محترم اگر نقدها بهشان برخورد از چشم من نبینند|

وظیفه عقل این است که انسانها را تعالی ببخشد. عقل انسان را به مقام توحید میرساند؛ عقل انسان را به سبْک زندگی اسلامی میرساند؛ عقل ارتباطات مادّی زندگی دنیا را تنظیم میکند؛ همه‌ی اینها کار عقل است.

 

مطلب مرتبط:همه احکام الهی ارشادی است.

باز نشر: بدون تعارف با یک انقلابی بی مسؤولیت

 

|4-5 minutes|از جنبشهای فکری اخیر یکی مکتب تفکیک است که می خواهد برای دنیای جدید ایده تازه بدهد. مکتب تفکیک همان رویکرد اخباریگری است؛ تفکر اخباریگری و تفکیکی، از اساس اجازه تحول فکری نمی دهد. مرتب می‌گویند ما کاری به عقل نداریم و فلسفه قدیم را منکریم اما در عمل، مبنای تفکر این است که برای همه چیز باید در همین متون حدیثی گشت و راه حل یافت. من نقد فلسفه سنتی را از سوی آنها دوست دارم اما هیچ جایگزینی ندارند. مثل آخر صفوی، که فلسفه قدیم نقد شد و اخباریگری جایش را گرفت. فیض کاشانی کتاب درباره اسب می نوشت اما فقط تعدادی روایت بود!

 

 

مفهوم علم در میان ما، روز به روز عرفانی تر و دور از نگرش علمی ـ تجربی شد. به نظرم سیطره تفکر صدرایی نقش مهمی در تخریب معنای علم تجربی داشت و ما را در امتداد هزاران سال، در قانع شدن، به همان سرمایه های کهن عقل گرایانه یونانی در هر دو بُعد عقل بحثی و شهودی، پیش برد، و زمینه نوعی انقلاب فکری و علمی را آن هم درست وقتی اروپا متحول شد، از دست ما گرفت. ما دلخوش به وحدت عاقل و معقول و اتحاد با عقل فعال بودیم در حالی که دقیقا در مسیر انفعال حرکت می کردیم.

 

 

من صرف تکیه بر تفکر تجربی را ستایش نمی کنم، اما تا اینجا این حرف درست بود که قرآن نگرش واقع گرایانه ای به علم داشت که مسلمانها از آنها دور شدند. از همان ابتدای اسلام، برخلاف روش قرآنی که علم را در معنای عام به کار می برد، علما، علم را به معنای حدیث گرفتند. ده ها کتاب و رساله هست که نام کتاب العلم دارد، در بخاری و کافی هم هست اما همه آنها مقصودشان علم حدیث است. به تبع آن، علم اصلی، همان علم دینی شد و بقیه در حاشیه قرار گرفتند. هیچ کس علم را جز افرادی نادر مثل رازی و بیرونی، جدی نگرفت.

 

 

این که دنیای اسلام توانست بهره ای در علم داشته باشد، حرفی نیست اما باید بدانیم هیچ نوع انقلاب علمی [در هیچ زمانی میان مسلمانان] پدید نیامد، انقلابی مشابه آنچه در رنسانس و پس از آن قرن های هفدهم و هجدهم در بغداد پدید نیامد. ما همان علوم یونانی را توسط فارابی و ابن سینا، لباس جدید پوشاندیم. اتفاق خاصی نیفتاد. دانش های فرعی ما توسعه یافت. البته در زمینه حقوق و فقه، توسعه داشتیم اما آنها هم به دلایلی، متوقف شد.

 

 

ما انتظار داشتیم بعد از انقلاب، ادبیات علمی تری را داشته باشیم. متاسفانه نه فقط در علم کار جدی نکردیم، بلکه از لحاظ دینی هم نگرش های عاقلانه جای خود را به تمایلات  خرافه گرایانه واگذار کرد. شما عقب ماندگی علمی را هم به عنوان خرافات علمی در نظر بگیرید، چیزی که در رشد پدیده ای ساختگی و ناشی از تنفر نسبت به غرب، به نام طب سنتی قابل مشاهده است.

 

 

همه آنها که از طب سنتی ترویج می کنند، به طور مداوم به علم جدید حمله می کنند. بنده وقتی این دوره را با دوره صفوی مقایسه می کنم، فرق چندانی نمی بینم. چنان که دوره قاجاری هم تا اواسط راه و حتی بعد از آن همین طور است. ما در یک برهه کوتاه، با رشد افکار کسانی مانند مطهری، قدری برابر خرافات ایستادیم اما به سرعت از آن وضعیت دور شدیم. حقیقت آن است که ترویج خرافات، قدری هم گرو این است که کسانی که قدرت و پول دارند، می خواهند خود را مذهبی تر هم نشان دهند و از این راه، بهره برداری بیشتری بکنند. این کار معمولا در دل خرافات راحت تر انجام می شود. جنس آدمهای متدین پولدار، این است که اگر هوشیارش نکنیم، مدام به سمت ظاهر بینی غش می کند. به میزان دینداری باید عقلش را هم تقویت کرد. آدم هایی را داشتیم که اوائل انقلاب، نگاه های روشنفکری بهتری به دین داشتند، اما به تدریج، یا سکوت کردند یا خود به حمایت از این امور پرداختند. مدعیان امام زمانی بیش از حد هستند، و اگر مقاومت برخی از نهادها نبود، وضع ما از این هم که هست بدتر بود.

 

 

ما در این دوره، شاهد تکرار صفویه هستیم؛ مقصودم به خصوص روی این جهت است که در دوره اخیر صفوی، تلاش کردند همه علوم را از دل احادیث درآورند، مشابه این تلاش را در اسلامی کردن علوم در دوره جدید مشاهده می کنیم. گاهی آنها که فلسفی ترند می گویند ما در کل می خواهیم نگرش توحیدی را حاکم کنیم، اما به طور مشخص، عده ای دنبال آن هستند که از دل احادیث و متون دینی، همه علوم را استخراج کنند. برخی می گویند می خواهیم علوم انسانی و اجتماعی را استخراج کنیم، برخی پا را بالاتر گذاشته و همه علوم را می گویند. مشکل این است که فکر علمی، فکر کشف روابط علمی در جهان، فکری که بتواند مثل نیوتن یا انیشتین عمل کند، در عمق فکر ما نیست. با این وضع، ما حتی تشیع را از عقل هم دور می کنیم. |link|

پیش تر از مخاطبان فیش‌نگار خواسته بودم نام 5 نفر از افراد یا آثاری که در زمینه فکری و فرهنگی به آنها مراجعه می‌ کنید را بگویید. |link| و دوست خوبم هم این نظرسنجی را در وبلاگ خودش بازنشر کرد |link|نتیجه کلی نظرات شماها در این دو پست بر روی یک نمودار گویانمایی شد:

 

نمودار نظرسنجی ولایج

در پایان مطلب دعوت میکنم این کلیپ کوتاه را درباره ولایج |یعنی شخصیت های تاثیرگذار در جامعه| بشنوید: |link|از همراهی و همکاری همه شما تشکر می‌کنم: متشکرم

و محققا بعضی از اهل کتاب هستند که تراشیده های خود را به لحن کتاب خدا می‌خوانند تا شما خیال کنید این نیز جزء کتاب خدا است با اینکه جزء کتاب نیست بلکه خودشان آنها را جعل کرده و می گویند از ناحیه خدا است و بر خدا دروغ می بندند با اینکه خودشان می دانند دروغ است وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ

 

این آخرین فیش درباره موضوع اسرائیلیات و حدیث های ساختگی هست.

 

 

ابوهریره و کعب‌الاحبار روایاتى از زبان رسول خدا(ص) نقل کرده اند که محل تولد آن حضرت، در مکه، هجرتش در مدینه و سلطنتش در شام خواهد بود.|link|بدیهى است که بخش سوم روایت کاملا سیاسى تنظیم شده است، تا این که هم به نوع حکومت سلطنتى بنى امیه مشروعیت بخشد و هم در سرزمین شام بودن آن را تأیید کند.

 

 

 

کعب الاحبار به عُمر مى‌گفت: ما نام تو را در کتاب خدا (تورات) یافته ایم، در حالى که بر درى از درهاى جهنم ایستاده اى و از ورود مردم به آن جلوگیرى مى‌کنى، امّا پس از این که از دنیا رفتى، مردم دائماً تا روز قیامت به دوزخ وارد مى‌شوند|برخى منابع اهل سنت نوشته اند: اهل کتاب، نخستین کسانى بودند که به عُمر، لقب فاروق دادند.

 

 

 

بسیارى از نویسندگان اهل سنت به نقل از ابوهریره روایت کرده اند که: « مَا مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ مَوْلُودٍ إِلا یَمَسُّهُ الشَّیْطَانُ حِینَ یُولَدُ فَیَسْتَهِلُّ صَارِخًا مِنْ مَسِّ الشَّیْطَانِ، غَیْرَ مَرْیَمَ وَابْنِهَا ». محققى دیگر نوشته است: من نمى دانم اگر این روایت، فضیلت براى عیسى است چرا پیامبر اسلام که سید الانبیاست، از آن محروم است، و اگر فضیلت نیست چه ارزشى دارد که بخارى و دیگر محدثان اهل سنت آن را نقل کرده اند. |link|

  • جالب این است که ابوهریره این حدیث را از زبان پیامبر اکرم روایت کرده است.
  • به نظر شما چرا اصحاب پیامبر و راویان حدیث به راحتی این داستانهای ساختگی را می‌پذیرفتند؟
  • چرا چنین روایت هایی نسل به نسل منتقل شده است و برخی نخبگان مانند دکتر ذهبی از آنها دفاع می کنند؟

 

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات