علوم اجتماعی :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۱۰۴ مطلب با موضوع «علوم اجتماعی» ثبت شده است

مطلوب‌ترین شیوه حکومت مردمی، اداره فدرالی است که آن زمان در وزارت کشور ۱۰ منطقه هم مشخص کردیم اما از نظر قانون اساسی نمی‌توانیم فدارتیو باشیم.(محمد خاتمی:1398)

پ.ن: این نظر خاتمی را برخی اساتید اندیشه سیاسی مانند سیدجواد طباطبایی نقد کردند. بخش‌هایی از یادداشت محمد قوچانی روزنامه‌نگار در این خصوص:


خاتمی تفکر کمونیستی «همه قدرت‌ در دست شوراها» که مبنای اتحاد شوروی و نظریه مختار روشنفکران چپ در سال ۱۳۵۷ بود را به نهاد شورای شهر بدل ساخت که فهمی معتدل از آن اندیشه چپ است. (محمد قوچانی)

من خوب یادم هست
روزی که روشنفکر
در کافه های شهر پرآشوب
دور از هیاهوها
عرق می خورد
با جان فشانی های جانبازان حزب الله
تاریخ این ملت
ورق می خورد!

 

پ.ن: نسل های بعدی مدیون کسانی هستند که در قبال جامعه و تمدن بشری احساس مسئولیت می‌کنند.

(یک). اگر مردم ایران می خواهند غذا برای خوردن داشته باشند باید دولتشان را وادار به تغییر سیاستهایش بکنند.(وزیر خارجه آمریکا)

(دو).  گرسنگی دادن مردم از مصادیق جنایت جنگی است. |link|

 

 

«برنارد لوئیس» در «بنیاد نیکسون» به دولت بوش پیشنهاد می‌کند که برای ارتقای سطح گفتگو بین آمریکا و دنیای اسلام، با شیخ «محمود هشام کعبانی» رهبر بزرگترین گروه صوفیه به مذاکره بنشیند.

نسل های آینده بشر مدیون اونهایی هستند که در قبال جامعه و تمدن بشری احساس مسئولیت می کنند. (این جمله رو من زیر یکی از کامنت‌های پست قبلی نوشتم) بقیه کامنت های دوستان هم انصافا مطالب خوبی داشت. پیشنهاد می‌کنم یه مرور بکنید. همچنین پیشنهاد می‌کنم نظرات مخالف یا موافق خود با کامنت ف.الف و جواب من به او را بنویسید تا تضارب آرایی صورت بدهیم.

یکی از قانونهای جامعه شناسی می‌گوید اصلاحات و انقلابها قابل صادر کردن و وارد کردن نیست؛ هیچ گاه هیچ کس نمی‌تواند دگرگونیهای آرام و اصلاحی، یا دگرگونیهای تند و ریشه دار و سریع و انقلابی را از جای دیگر به یک جامعه صادر کند یا از جامعه ای آن را وارد کند. این خود آن جامعه است که باید دگرگون شود تا نظامش دگرگون شود:

 

إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ. رعد:11

آن‌کسی که امروز با امام خمینی بیعت میکند، با پیغمبر بیعت کرده. وقتی شما خطّ انقلابی امام را زنده نگه میدارید و نمیگذارید مندرس بشود، نمیگذارید رنگ کهنگی بگیرد، در واقع با پیغمبر بیعت کرده‌اید؛ با پیغمبر که بیعت کردید، آن‌وقت:

 

بیعت با انگیزه‌ی صادقانه موجب میشود که خدای متعال سکینه و آرامش را بر دلها نازل کند.

وقتی سکینه بر دلها نازل شد، نگرانی‌ها و ناامیدی از بین خواهد رفت.

 

وقتی اطمینان قلب داشتید، آن‌وقت در مقابله‌ی با دشمن دچار حیرت و تزلزل نمیشوید.

این آرامش و سکینه‌ی الهی، امید به انسان می‌دهد. بیعت با راه پیغمبر این‌جوری است.

سیدمحمد خاتمی، بعد از استعفا از وزارت فرهنگ و ارشاد، درخواست مجوز نشریه‌ای سیاسی به نام «آیین» را کرد و با افرادی چون هادی خانیکی، سعید شریعتی، سعید حجاریان، مصطفی تاج‌زاده، محسن امین‌زاده، عباس عبدی، محسن کدیور و محمدرضا خاتمی گروه کوچک‌ترِ آیین را با جلسات هفتگی منظمی تشکیل داد.  نشریه آیین در تیرماه ۱۳۸۲ برای اولین بار منتشر و در سال ۱۳۹۰ توقیف شد.

با دین چه باید نکنیم؟

اگر ما بخواهیم عمارت بزرگ و رفیعى بسازیم، پِى و ستون لازم دارد تا بتواند به ساختمان شکل کلّى دهد. این پِى ها و ستونها، همان قانون اساسى است. قوانین عادّى عبارت است از کارى که در داخلِ بنا انجام مى گیرد؛ تقسیم بندیها، دیوارکشیها و آرایشها. براى آراستن داخل این بناى رفیع و فخیم سعى زیادى هم شده است.

ما مى توانیم یک بناى مستحکم و زیبا به دنیا ارائه دهیم. همه تلاش دشمن این است که این نمونه ارائه نشود؛ لذا به ستونها و پِى ها حمله مى‌کند، براى این که آنها را فرو ریزد. البته قوانین عادّى منعطف است. براى تغییر و بروز کردن قوانین عادّى، عاقلانه و مدبّرانه نیست که پِى ها را به هم بریزیم. براى تغییر یک دکور، هیچ وقت ستونها را خراب نمى کنند. 15 مرداد 1382

این هنر نیست که هی طهارت و نجاست و طواف و... را بگوییم، هزار بار این‌ها را گفتیم باز برای هزار و یکمین بار هم این‌ها را می‌گوییم. من شنیده‌ام در قم می‌خواهند 700- 800 تا رساله بدهند. به قول مطهری(ره) می‌گوید اجتهاد، تکرار حرف‌های مکرر نیست، جواب مسائل حل شده نیست، اجتهاد، یعنی جواب مسائل حل نشده. خب مسائل حل نشده را جواب بدهید. مسائل حل شده را که همه بلد هستند جواب بدهند!

 

 

بعد از چهل سال، درس خارج‌هایی که به جای این که حکومت دینی و جامعه و تمدن دینی را تئوریزه بکنند، عملاً یک فقه سکولار می‌سازند، فقه فردی، طهارت و نجاست، ولی راجع به اقتصاد و سیاست و روابط بین‌الملل و بانک و... حرفی ندارد. خب سکولاریزم یعنی همین.حساسیت، سر مسائل جزئی درجه 6، عدم حساسیت سر مسائل درجه یک |لینک|فقه بی‌ربط با زندگی، زندگی بی‌ربط با فقه.

مثلاً در قضیه سرباز گیری که گفتند همه باید در این سن به خدمت وظیفه بروند و ریختند در حوزه و بسیاری از طلاب را گرفتند، همه گفتند الان حوزه‌ها خالی می‌شود، دانشگاهها چنان می‌شود،امام در واکنش به این موضوع گفتند، نه اصلاً بیایند مصطفی[خمینی] را هم ببرند، تازه اموزش‌های نظامی را هم می‌آموزند.

 

 

اینکه بعضی می‌گویند امام بر اساس مصلحت به رأی مردم تکیه کرده و نه بر اساس اعتقاد، این توهین به امام است.مهدی کروبی. 

یادداشتی اختصاصی از دکتر ابراهیم فیاض (استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران)

1. شهید بهشتی اهل اصفهان است. گویا هر کس فلسفه خوانده، به نوعی از اصفهان گذر کرده است؛ از بوعلی سینا گرفته تا سهروردی و... شهید بهشتی در «محله لنبان» زندگی می‌کرد که هنوز هم از محله‌های مهم و اساسی اصفهان محسوب می‌شود. از این رو می‌توان گفت که او خاستگاهی فلسفی دارد. او از عقلانیت اصفهانی شروع می‌کند و به علم کلام می‌رسد.

دکتر بهشتی در تمام آثارش، چارچوب‌های کلامی تشیع در جهان جدید را دنبال می‌کند. «علم کلام» علم ارتباطی دین است. دین در مواجهه با جهان ذهنی و عینی بشر یک چارچوب ارتباطی دارد و آن علم کلام است. شهید بهشتی از فلسفه به علم کلام و از آن به فقه رسید. فلسفه‌ای که ایشان به آن باور دارد، عرفان فلسفی شده ملاصدرا نیست بلکه او به شدت به دنبال چارچوب‌های کلان فلسفی جهان است به همین دلیل دنبال یادگیری زبان‌های مختلف می‌رود؛ از انگلیسی و آلمانی گرفته تا زبان عربی و تا حدی هم فرانسه

اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش‌مسلکانه، وجهۀ جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. از امروز به خاطر اسلام و انقلاب، مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند… هرچند ما فقیر باشیم و اقتصادمان به سامان نباشد، اما برای آنکه در دیدگان سایر ملل مسلمان و غیرمسلمان، ملتی مفلوک جلوه ننماییم، لازم است تا جلوه‌هایی از  تجمل در چهرۀ کشور و مسؤولین حاکمیتی رویت شود.

 

 

نماز جمعۀ تهران، ١٨ آبان ١٣۶٩

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی

 

بدانید دعوت عملی شما به سوی راه حقی که دلتان در عشق آن می تپد، می تواند از دعوتهای زبانی و قلمی خودتان و بهترین گویندگان و نویسندگانی که سراغ دارید پر اثرتر باشد. الگو شوید! (تمام شد فیش های کتاب بایدها و نبایدها(امر به معروف و نهی از منکر در قرآن) اثر سید محمد بهشتی)

من اصلاً به این مقدار دعوت زبانی و قلمی معتقد نیستم. نقش دعوت زبانی و قلمی را آنقدرها که گاهی شما فکر می کنید نیرومند و قوی نمی دانم. من فکر می کنم توانها را باید برای ایجاد یک دسته به هم پیوسته ای که نه به صورت فردی، بلکه به صورت دسته جمعی تجلیگاه تربیت اسلامی و نظام عقیده و عمل اسلامی باشند به کار بیندازیم. کاربرد چنین دعوتی از همه این مجالس و محافل و کتب و مقالات و نشریات و مجلات و روزنامه های دینی بیشتر است. شما چه می فرمایید؟ 

جای تأسف است که هر قدر شما مردم به روش و منش عملی ما دعوت کنندگان زبانی و قلمی نزدیکتر بشوید این نگرانی وجود دارد که گرایشتان به آنچه ما شما را بدان دعوت می کنیم نه تنها بیشتر نشود، بلکه حتی گاهی کمتر و ضعیفتر شود. 

 

 

بنابراین، اجازه دهید من از این و کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم یک نتیجه گیری جدید بکنم. آن نتیجه این است که اصلاً سعی بفرمایید قدری بازار دعوتهای زبانی و قلمی کم رونق بشود. سعی بفرمایید اصلاً شبکه تبلیغ و دعوت در امت ما به شبکه تبلیغ و دعوت عملی تبدیل شود.

ای کسی که به عنوان حمایت از سنت رسول خدا از دیوار مردم بالا می روی برای اینکه ببینی اگر تنبک می زنند آن را بگیری و پاره کنی: ان المعصیه اذا عمل بها العبد سراً لم تضرّ الا عاملها

یه فکری بود که خیلی بهش فکر میکردم. میگفتم مثلا این همه آدم خوب هست و این همه آدم بد، چی میشد همه ی این آدم بد ها رو یه جایی ایزوله میکردیم که برای خودشون باشن و آدم خوبا هم در صلح و آرامش با هم زندگی کنن.

 

چون لپتاپم نیست دست به قلم شدم. 

ایده ی جالبیه دیگه. ولی یه مشکلی داره که عملی نیست. داشتم یه ویدیو تو یوتیوب میدیدم. حدودا راجع به همین موضوع صحبت میکرد. تقریبا میگفت که نه تنها این ایده ی چرتیه، بلکه به اشتباه به صورت زیر پیاده میشه.

 

که یه سری گروه/حزب یا هرچی اسمشو میشه گزاشت درست میشن که با یه سری گروه دیگه موافقن و کارای حزب مقابل رو کلا اشتباه میبینن. با برچسب گزاشتن روی همدیگه. یعنی کاری نداره حرف طرف مقابل چیه، دقیقا بخاطر این که جزو اون گروهه و برچسب اون گروه رو رو خودش داره، در قدم اول مخالفت میکنه

مشکل این هست که جامعه از افراد خوب و بد درست نشده. همه یه مقدار خوبی و یه مقدار بدی تو خودشون دارن. و جامعه اینجوری نیست که بشه یه خطی کشید و این افراد رو از هم جدا کرد، این خط از وسط خود افرادش میگذره که از حداقل واحد یه جامعه که یه فرد باشه کوچیکتره.

 

اگر مطلب را دوست داشتید لایک کنید

mostfet.blog.ir

آن قدر که عمال و کارگزاران جامعه به فکر و عمل جامعه جهت می‌دهند، خطبا و داعیان جامعه نمی توانند آن اندازه به فکر و عمل جامعه جهت بدهند.

 

 

پ.ن: به نظر شما این مطلب با فیش 961 در تناقض نیست؟

هر نوع قدرتی را که شما در جامعه فرض کنید در معرض خطر انحراف از حق است. این شما و جامعه هستید که باید با توجه به اهمیت و نقش بسیار مؤثر صاحبان قدرت و کسانی که بر منصبهای گوناگون اجتماعی تکیه زده اند در سعادت خود بکوشید. فرد فرد شما باید بدانید راه رسیدن به حکومت عدل این است که شما از طریق امر به معروف و نهی از منکر به چنین هدفی برسید.

شاید دو ماه بیشتر فاصله نشد که من یک سفر به شهر آن آقای پزشک رفتم. در آنجا بیمار شدم. آن دوست پزشک با خبر شد و فوراً بالای سر من آمد. تب داشتم. برای من نسخه ای نوشت. به او گفتم دکتر، برای من آنتی بیوتیک ننویس. ببین اگر تب من حاد و عفونی نیست اصلاً نسخه نمی خواهم؛ چند روزی که بگذرد خوب می شوم. 

پزشکی از بستگان ما، حدود بیست و یک سال قبل، سفری به قم آمده بود. ایام عاشورا بود. این دسته و عَلَم و کُتلی را که در قم راه می انداختند دید. به خانه ما آمد. دیدم خیلی ناراحت است. گفت فلانی، آخر اینجا را حوزه علمیه، عاصمه تشیع می گویند؟ اینها چیست که در حضور علما و در پایگاه مراجع دینی درست کرده اند؟! گفتم راست می گویی؛ علتش این است که اینها وظیفه خودشان را درست انجام نمی دهند؛ روشنگری نمی کنند. اما در عین حال، به تو بگویم که برانداختن این کارهای نابجا به صرف این نیست که این آقایان بگویند این کارها بد است.

 

 

 به او گفتم: اتفاقاً همین امسال که تو می گویی، قصه ای در قم پیش آمده که خیلی شنیدنی است. قصه این است که چون آقای بروجردی که مرجع تقلید مطاع شیعیان است از قسمتی از این کارها خوششان نمی آمده و اینها را درست نمی دانستند و منکَر می دانستند، امسال پیش از محرم رؤسای تکایای قم را به منزل خود دعوت کردند و گفتند به اینها بگویید فلان کار، فلان کار، فلان کار را نکنید، تا این دسته راه انداختنها لااقل از این عیبها مبرا باشد. اما واکنش آنها چه بود؟ فلان کس سیّدی بود سردسته یکی از تکیه های معروف قم. او در پاسخ پیام آقای بروجردی گفته بود که البته امر آقا مطاع است، اما از قول ما به آقا سلام برسانید و بگویید سال که سیصد و شصت و پنج روز است، سیصد و پنجاه و پنج روزش را ما از آقا تقلید می کنیم، این ده روز را می خواهیم مقلد آقا نباشیم!

من چهره دو طبیب را ترسیم می کنم، ببینم شما کدام را انتخاب می کنید: یک طبیب، طبیبی است که تا بیمار را پیش او می برید یا او را بالای سر بیمار می آورید نگاهی به بیمار می کند، نگاهی به شما

 

و نوع فکر شما و طرز فکر شما و توقعات شما؛ می بیند که شما دلتان می خواهد یک دوایی به این بیمار بدهد که تا عصر راه بیفتد؛ فوراً نسخه ای با یک مقدار دوای دارای اثر فوری می نویسد. نسخه را به داروخانه می برید. داروها را می گیرید و به بیمار می دهید. بیمار داروها را می خورد و عصر هم حالش جا می آید و راه می افتد. اما بیماری این بیمار واقعاً درمان نشده؛ بیماری اش رفته پشت پرده یک بهبودی سطحی موقت. اگر فقط تا فردا به علت این نسخه و طبابت اغفالگرانه درمان واقعی او عقب بیفتد، در حقیقت بیماری یک درجه در او ریشه دارتر و صعب العلاجتر شده است. - این یک جور طبیب.

 

 یک طبیب دیگر را ترسیم می کنم: او را بر سر بیمار می آورید. نگاهی به بیمار و نگاهی به شما می اندازد. می بیند که همه شما دلتان می خواهد که او دارویی بدهد که حال این بیمار تا عصر خوب شود؛ اما او تسلیم این خواست خام شما و بیمار نمی شود. او خوب دقت می کند؛ بیماری را کاملاً تشخیص می دهد؛ حتی چند ساعت صبر می کند تا لوازم و ابزارهای تشخیص و آزمایش، مثل عکس و چیزهای دیگر، فراهم شود و شرح حال مفصل بیمار را ببیند؛ دگرگونیهای موقت او را ببیند، و بعد یک درمان نقشه دار برای بیمار آغاز می کند. حتی شب هم ممکن است تب بیمار شما بالا برود و هزیانهای وحشت آور بگوید؛ شما هم بترسید و به در خانه دکتر بروید: آقای دکتر، دستم به دامنت؛ بیمارم دارد می میرد!

 

 آن دکتر می گوید: برو جانم؛ برو آرام بگیر؛ بیمارت نمی میرد؛ بیمارت در حال درمان است. شما ممکناست خیلی ناراحت شوید، اما آن طبیب وظیفه شناسِ برخوردار از وجدان سالم پزشکی تسلیم این ناراحتیهای زودگذر بیمار و بیماردار نمی شود. او کاری را انجام می دهد که وظیفه پزشکی اش ایجاب می کند. خوب دوستان، فکر می کنید که شما حاضران، شما برادران و خواهران حاضر در جلسه، کدام یک از این دو طبیب را می پسندید؟ الان که دارم حرفش را می زنم همه می گویید طبیب دوم را؛ ولی نگاهی به کارنامه زندگی خود بیندازید: اکثر شما سراغ آن طبیب اولی می روید.|More|

دیگران وقتی در پرتو اسلام کوششی و جنبشی در راه اقامه حق و عدل تحقق نیافتند، نه تنها آنها سراغ ما و اسلام ما نمی آیند، بلکه مردم خود ما هم سراغ جایی می روند که می تواند ادعا کند در راه اقامه عدل قدمهای تحقق یافته مؤثرِ مثمرِ ثمر برداشته است. بیخود هم رفقا نیایید دور هم بنشینید که چه کنیم که جوانانمان منحرف نشوند. جوان با همان فطرت و بینش فطری اش خواستار عدل است.

 

پ.ن یک: پیشنهاد می‌کنم این مطلب خواندنی و مفید را مطالعه بکنید:سه دقیقه

پ.ن دو: در پست دیروز تا الان پنج تا دلفین داده ایم و شما تا الان شش عدد لایکش کردین! به نظرم یه دکتر برید دسته جمعی 🐦

پ.ن سه: ربطی به سن و سال نداره! به تاهل و تجرد هم ربط نداره، دختر همیشه دختره برای اطرافیانش؛ روزتون مبارک باشه دخترا (دخترا آینه ی زندگی‌ان؛ مثل پسرا) حالا بخوانید👇


 

در میان بنی‌اسرائیل مردمی بودند تبهکار، متجاوز به حریم و حدود خدا. جالب است که در میان آنها گروهی بودند که آرام نمی‌نشستند، بلکه با این بدکاری و تجاوزگری درافتاده بودند.

 

وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ| فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُکِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ(7:164)

 

دسته ای از مصلحت اندیشان و عقلای قوم به این گروه مبارز با زشتیها و تجاوزها رو کردند و گفتند: چرا شما مردمی را که به حرف شما گوش نمی دهند و ترتیب اثر نمی‌دهند و حرف شما را هدر می‌دهند موعظه می‌کنید و پند و اندرز می‌دهید؟

 

شما آمده اید مرتب به مردمِ سخت دلی می‌پردازید که سرانجام خدا آنها را نابود خواهد کرد! یا به عذاب و شکنجه دردناکی دچار خواهد کرد. آنها را رها کنید.

 

اما این گروه که درگیری با فساد را لازمه حیات و زنده بودن یک فرد و جامعه می‌شناخت و فهمیده بود که اگر فساد بر محیط غالب شود حق از بین می‌رود، آرام ننشست.

 

کسانی که تسلیم نشده اند، می‌دانند که اگر به حساب اینکه کارشان بی ثمر است و آنچه می گویند اثر نمی کند و هدر می‌رود، از برملا کردن حق و رسوا کردن ناحق دست بردارند، آرام آرام آهنگ حق و فضیلت ضعیف خواهد شد.

 

اینها گفتند نه؛ ما می‌دانیم که اینها سخت دل‌اند و در برابر تذکرات ما مقاومت دارند، اما اولاً: مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ؛ وقتی انسانهایی دارند تسلیم فساد می‌شوند، اقلاً به آنها تذکر بدهیم، تا در پیشگاه خدا اگر از ما سؤال شد تو که دیدی نابینا به چاه است چرا خاموش نشستی و گناه کردی، بگوییم خاموش ننشستیم. ما از جانب خدا یک رسالت داریم و آن این است که نگذاریم حق به پشت پرده‌ها برود.

 

و ثانیاً این جمله خیلی جالب است: قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّکُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ، گفتند اولاً می‌خواهیم در برابر خدا عذر داشته باشیم و بگوییم ما در رسالتی که داشتیم کوتاه نیامدیم؛ و ثانیاً، خواستند بر آنها اثر بگذارند، شاید باتقوا شوند.

 

این جمله خیلی معنی دار است. یعنی به این آسانی نمی‌توان تسلیم نومیدی شد. «انسانِ به خدا پیوسته» به این آسانی دچار نومیدی نمی‌شود. «انسانِ با ایمان به خدا» و یأس با همدیگر رابطه ای ندارند. چه عالی است این تعلیم!

 

 

این گروه در برابر آن مصلحت اندیشی می‌گویند با تمام این که شما می‌گویید، ما در ناصیه و پیشانی این مردم تجاوزگر می‌خوانیم که تسلیم فساد شدند و باید در انتظار عذاب هلاکت آفرین خداوند باشند؛ با این حال ما مأیوس نیستیم؛ ما کار خودمان را می‌کنیم؛ ما تلاش خودمان را می‌کنیم، شاید به اثری برسد - اثری که برای ما هنوز قابل پیش بینی نیست.

 

این مقدار از امیدواری بیش از امیدواریهای محاسبه ایِ عُقَلایی معمولی است که عاقلهای حسابگر دنیا دارند. این از آن امیدواریهایی است که عاشقهای دنیا دارند نه عاقلهای دنیا.

 

پایان: در ادامه بحث می‌کنند که امر پسند و ناپسند چیست و چگونه قابل تشخیص است.

 

 

دنیا در پی یافتن راههای عملی برای بهتر زیستن است، نه راههای ادعایی. نسل جوان خودمان هم همین طور. در این دنیا یک جامعه کوچک نمونه اسلامی ساختن بهترین تبلیغ است؛ چه برای داخل و چه برای خارج. چون همه ما از بس حرف زدیم و حرف شنیدیم و خوانده ایم...|More|

بعد از اسباب‌کشی که سر حوصله داشتم کتاب‌ها را داخل قفسه می‌چیدم چشمم به کتاب «بایدها و نبایدها» اثر شهید دکتر بهشتی افتاد. همسر توی دبیرستانش(سمپاد) خریده، دارم مطالعه می‌کنم؛ فضاش جالبه: بحث امر به معروف از دیدگاه قرآن.
 
 
⛩ معرفی کتاب در گودریدز

 

 

 

در هر بنایی ستونهای محکمی باید وجود داشته باشد که اگر جایی از بنا سست باشد به آن ستونها تکیه کند. ستون‌های جامعه هم باید محکم باشند. ستون‌های جامعه ایمان آدمهایی است که صادقانه و از روی بصیرت قضیه را فهمیده‌اند و پای آن ایستاده‌اند.

من آدم خودخواهی هستم ولی احساس می کنم فردا راهپیمایی روز قدس رو تشریف فرما بشم.

 نمیدونم چرا

 ولی حسش هست. 😂

 

تکمیل میشه...


⏳ در پی انتشار مطلبی با عنوان «حسش هست» در فضای مجازی رسانه های جهانی خبر دادند که دولت آمریکا «طرح معامله قرن» را به تعویق انداخت. گمانه زنی هایی درباره ارتباط این نویسنده با فرقه مخفی ملامتیه مطرح شده.انتهای پیام
🌴از وقتی که سامانتا (فیلم Her) را دیدم رفتارم نگاهم به مفهوم ارتباط بین انسانی در فضای مجازی دگرگون شد. جنس دوستی و صمیمیت در فضای مجازی با فضای حقیقی قابل مقایسه نیست. به همین خاطر بعضی توقعات ما از دوستان مجازی مان بیجا است.(اگر بپرسید بیشتر توضیح می‌دهم)+ فیلم Her را ببینید

 

 

🌴از عجایب زمانه ما این است: کسی از اسلام رحمانی حرف می‌زند که قیافه اش تو را یاد اشرار خیابانی می اندازد.

 


🌴می‌گفت شاید ما مردها بتوانیم با همسری که دوستمان ندارد زندگی کنیم... اما خانمها از زندگی کردن با مردی که دوستشان ندارد لطمه بزرگی میخورند...

 

 

امام موسی صدر:

 

ادیان یکی بوده اند زیرا نقطه آغاز همه آنها یعنی خدا یکی است و هدف آنها یعنی انسان یکی است و بستر تحولات آنها یعنی جهان هستی یکی است. برای انسان گرد آمدیم برای انسانی که ادیان برای او آمده است.

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات